صفحه اصلی

culture آرشیو

۲۱ اسفند ۱۳۸۳

پرچم هاي تازه افراشته: مجريان زن باحجاب

در روزگار امروزي، تلويزيون از هر رسانه ديگري به ما نزديکتر است. به ما چيزهاي تازه مي آموزد، آخرين اخبار را پخش مي کند، سرگرممان مي کند و حتي درد دل هايمان را بازگو مي کند.
تلويزيون قسمت بزرگي از وقت ما را به خود اختصاص داده و حتي جاي دوستان يا خانواده ما را هم تنگ کرده است. در بيشتر خانواده ها، تلويزيون يک عضو خانواده به حساب مي آيد که همه خانواده در ساعاتي مي نشينند و به حرفهاي او گوش مي دهند. در بعضي خانواده هاي ديگر، اين عضو ناخوانده، جاي پدر و مادر را هم گرفته است. همه ما، مادرهاي زيادي را ديده ايم که براي اينکه به کارهاي خانه برسند، کودک خردسالشان را جلوي تلويزيون نشانده اند و رفته اند.
اما فقط کودکان نيستند که تحت تاثير تلويزيون قرار مي گيرند. يکي از مرجعهاي بزرگ ايجاد مد در جامعه، بازيگران و گويندگان تلويزيون هستند. نوع لباس پوشيدن آنها، تکيه کلامشان و شيوه پيرايش سر و صورت آنان، در مقياسهاي وسيع، توسط توده هاي جامعه تقليد مي شود.
در واقع در عصر ما، تلويزيون يک الگو دهنده بزرگ است که از هر مجله مد يا روزنامه يا فيلم سينمايي، قوي تر عمل مي کند.
غربيها بسيار بيشتر از ما، درباره اين کارکردهاي تلويزيون تحقيق کرده اند و قابليتهاي آن را بهتر و بيشتر از ما مي شناسند. به همين خاطر است که يک حمله قلدرمآبانه به کشورهايي مانند سودان، افغانستان و عراق، در افکار عمومي آن کشورها، با مخالفت چنداني مواجه نمي شود و اکثريت جامعه، بي تفاوت از کنار آن مي گذرند.
تا يک دهه پيش، انحصار رسانه هاي ماهواره اي، يا تلويزيونهاي بين المللي، کاملا در اختيار غرب بود. اما چند سالي است شبکه هاي تلويزيوني ماهواره اي غير غربي، جولانگاه غربيها در دنياي شرق را محدود کرده اند. شبکه هاي ماهواره اي عرب زبان الجزيره (قطر)، المنار (حزب ا... لبنان)، العربيه (عربستان سعودي) و العالم (ايران) مهمترين اين شبکه ها هستند.
در ميان اين چهار شبکه بزرگ، الجزيره از جايگاه ويژه اي برخوردار است. چرا که از همه سابقه بيشتري دارد و نسبت به مناطق عرب زبان، پوشش قوي تري ايجاد کرده است.
مديران الجزيره هميشه سعي کرده اند با گرفتن وجه بي طرفي، خود را از دولت قطر مستقل نشان دهند. آنها حتي پا را از اين فراتر نهاده اند و با يک رويکرد سکولاريستي، شعار «تقدم کار حرفه اي بر همه چيز» را سر داده اند.
اما در يکي ـ دو سال گذشته اتفاقاتي افتاده است که ناخواسته، الجزيره را به خاستگاه يک حرکت اسلامي پر سر و صدا تبديل کرده است: با حجاب شدن زنان مجري.
مردم، مجري هاي تلويزيون را حتي از دوستانشان نيز بيشتر مي بينند. هرچه اين مجري محبوب تر باشد، الگوي قوي تري براي مخاطبان خود خواهد بود. اتفاقي که براي بينندگان الجزيره نيز افتاده است.

1- خانم دکتر الهام بدر
خانم الهام بدر، اولين مجري زن شبکه الجزيره بوده است که در سالهاي آغازين تاسيس اين شبکه، در آن مشغول به کار بود. او براي تکميل تحصيلات عالي خود، از الجزيره خارج شد و پس از گرفتن مدرک دکترا، هم اکنون مجري راديوي قطر است.

2- خانم خديجه بن قنه
يک روز قبل از عيد فطر سال گذشته، خديجه بن قنه، مشهورترين مجري زن شبکه ماهواره اي الجزيره، تصميم گرفت تا با حجاب شود. او از سال 1998 گرداننده مهمترين بخشهاي خبري الجزيره بوده است. هنگامي که او با حجاب کامل بر صفحه تلويزيون ظاهر شد، زنگهاي تلفن الجزيره به صدا درآمد. با حجاب شدن اين مجري زن پر آوازه، بينندگان زيادي را تحت تاثير قرار داده بود.
خديجه بن قنه الجزايري گفته است که او براي گرفتن تصميم قطعي با حجاب شدن و «راندن شيطان»، سه سال مردد بوده است. در اين مدت، مديران الجزيره نيز او را، تحت هيچ فشاري قرار نداده بودند.
او مي گويد: من سالهاست كه بر سر اين موضوع با خود كلنجار ميرفتم، به دنبال آن با چند نفر از روحانيون منطقه مشورت نمودم و آنها مرا تشويق نمودند كه حجاب اختيار كنم ، اما زماني كه نظر جاسم العلي (مدير سابق الجزيره) را جويا شدم، او اظهار داشت پوشش لباس يك «مسأله شخصي» است و شما كاملاً آزاد هستيد درباره نوع آن تصميم گيري كنيد. خديجه در نهايت ميگويد، بالاخره « شيطان را شكست دادم» و حجاب را انتخاب كردم.
دو سال پيش از اين تصميم بن قنه، الجزيره آزمايشهايي تصويري را به عمل آورد تا مطمئن شود که حضور بن قنه با حجاب اسلامي در استوديو، مشکل حرفه اي را در پخش اخبار ايجاد نمي کند. اما او هنوز مردد بود که هنگام نمايش بر صفحه تلويزيون، با حجاب ظاهر شود يا نه.
خديجه بن قنه هنگامي توانست به تصميمي قطعي برسد که در برنامه «شريعت و زندگي» شبکه الجزيره، با يک روحاني مصري به نام «عمر عبدالکافي» آشنا شد.
در نخستين روز با حجاب شدن خانم خديجه بن قنه، 1400 نامه الکترونيکي به دست او رسيد که از اين کار وي حمايت مي کردند.
بيشتر مالکيت شبکه ماهواره اي الجزير به دولت قطر تعلق دارد و اين شبکه توانسته ميليونها بيننده عرب زبان را به خود جلب کند.
با حجاب شدن خديجه بن قنه بازتاب بسيار وسيعي در سطح جهان داشته است. خبرگزاري آسوشيتيتد پرس، خبرگزاري بي بي سي و اکثر روزنامه هاي دنياي عرب اين خبر را پوشش داده اند و عکسهايي از وي را، قبل و بعد از با حجاب شدن منتشر کرده اند.
متن خبر خبرگزاري بي بي سي در اين نشاني قرار دارد.
جوانان عرب نيز، در اقدامي خودجوش، نامه اي تهيه کرده اند و با توزيع آن در اينترنت، از ديگران خواسته اند تا آن را امضا کنند و در حمايت از خديجه بن قنه، به پايگاه اينترنتي شبکه الجزيره ارسال کنند.
شبکه «انشاد العالمي» با همکاري موسسه «امواج البحرين للانتاج الفني» نيز، سرودي را ساخته و به خديجه بن قنه تقديم کرده اند. براي شنيدن اين سرود مي توانيد به اين نشاني مراجعه کنيد.
موج با حجاب شدن زنان مجري، قبل از خديجه بن قنه، با خانم دکتر الهام بدر آغاز شد. او نيز مجري شبکه الجزيره بوده است.

3- خانم عصيف
خانم عصيف يکي ديگر از مجريان قديمي شبکه الجزيره است. او در اسفند ماه 1382، با حجاب کامل بر صفحه تلويزيون ظاهر شد.
خانم عصيف اصالتا عراقي است و هم اکنون نيز در دفتر شبکه الجزيره در عراق، فعاليت مي کند.
جالب اينجاست که مسئول روابط عمومي همين دفتر در عراق، خانم صفانه، بي حجاب است.

4- خانم ناديا گابريل
موج مجريان زن با حجاب، به شبکه هاي عرب زبان محدود نيست.
در سال گذشته، کشور پادشاهي سوئد، با وضع قوانيني، آزادي مذهب و فرهنگ را به رسميت شناخت. اين تصميم در همان دوراني بود که فرانسه و بعضي ايالتهاي آلمان، به دنبال قانوني براي ممنوعيت حجاب در نظام آموزشي اين کشورها بودند.
در حال حاضر، در سوئد، زنان باحجاب در بخش‌هايي چون پستخانه، بيمارستان‌ها و مراكز آموزشي مشغول به كار هستند. هر زن باحجابي كه به دليل داشتن حجاب مورد انتقاد قرار گيرد، يا حقي از او ضايع شود، مي‌تواند با مراجعه به محاكم قضايي شكايت كند. چندي پيش، يك دختر مسلمان به دليل داشتن حجاب از يك فروشگاه اخراج شد. اين دختر با مراجعه به دادگاه از كارفرمايش شكايت و دادگاه راي به بازگشت او به سركار صادر كرد.
در حال حاضر، در سوئد، زنان سوئدي يا غيرسوئدي مي‌توانند بدون برداشتن حجاب، كارت شناسايي يا پاسپورت داشته باشند.
اما اين قانون جديد سوئدي به تلويزيون اين کشور نيز کشيده شد. در مهر ماه 1382، تلويزيون سوئد به خانم ناديا گابريل اجازه داد تا با حجاب اسلامي، به عنوان مجري برنامه جديد «موزائيک»، بر صفحه تلويزيون حاضر شود و به عنوان اولين مجري زن با حجاب در رسانه هاي غربي، با زبان خود مسيحيان، با آنان حرف بزند.
برنامه موزائيک درباره حضور مهاجران در جامعه سوئد است.
خانم ناديا گابريل متولد سوئد است و مي تواند به دو زبان عربي و سوئدي صحبت کند.
قرار بود از اوايل سال 2004 ميلادي، او يک برنامه آشپزي جديد را هم اجرا کند.
جالب اينجاست که در تلويزيون سوئد، نمايش فيلمهاي غير اخلاقي ممنوع است.

5- سه مجري زن باحجاب مصري
در همين روزگار، پس از اينکه سه مجري زن تلويزيون دولتي مصر، با حجاب بر صفحه تلويزيون ظاهر شدند و حاضر نشدند تا حجاب خود را بردارند، از ادامه کار منع شدند.
مطابق قانون اساسي مصر، اسلام دين رسمي است و شريعت اسلامي منبع اصلي قانونگذاري است.
مجريان زن مصري نيز به همين نکته استناد کرده اند.آنها تصميم گرفته‌اند عليه كانال‌هاي دولتي اقامه دعوا كنند.
به گزارش سايت البوابه، يكي از اين خانم‌ها گفته است در قرارداد رسمي‌اش منعي براي پوشيدن حجاب وجود ندارد و تلويزيون با اين كارش، حقوق اساسي او را ناديده گرفته است.
در حال حاضر، زنان مصري هر روز بيشتر و بيشتر به پوشش حجاب اقبال نشان مي‌دهند.
كميسيون آزادي هاي اتحاديه روزنامه نگاران مصر با انتشار بيانيه اي با اين سه مجري محجبه ابراز همبستگي كرده است.
در اين بيانيه آمده است: ممنوع كردن يك مجري محجبه زن از ظاهرشدن در تلويزيون به علت ممانعت از برداشتن حجاب خود با اصول دين اسلام مغاير است و اين اقدام با اصول و مقررات قانون اساسي كشور نيز تناقض دارد، چرا كه براساس آن، قانون اسلامي (شريعت) منبع اصلي قانونگذاري در كشور است و اين قانون آزادي و برابري ميان شهروندان را تضمين كرده است.
اين بيانيه را محمد عبدالقدوس، گزارشگر كميسيون آزادي هاي اتحاديه روزنامه نگاران مصر امضا کرد اما يحيي قلاش، دبير كل اتحاديه، آن را رد نمود.

۸ آبان ۱۳۸۴

دستان كوچك حماسه آفرين | درباره زندگي كوتاه شهيد حسين فهميده

هشتم آبان ماه روز نوجوان است. اين روز به ياد شهادت يك نوجوان سيزده ساله در اولين ماههاي جنگ تحميلي، روز نوجوان ناميده شده. بيست و پنج سال پيش، در هشت آبان پنجاه و نه، «حسين فهميده» سيزده ساله به شهادت رسيد. او يكي از 36 هزار دانش آموز شهيد ايراني است.

***
حسين فهميده در سال 1346 در روستاي سراجه شهر قم به دنيا آمد. در بحبوحه انقلاب، حسين يازده ساله، از قم اعلاميه مي آورد و در روستا پخش مي كرد. حتي چندبار ضد انقلابها كتكش زده بودند تا دست از اين كارها بردارد اما او منصرف نشده بود. 12 بهمن 57، در بيمارستان بود. در اثر تصادف، طحالش پاره شده بود. تا از بيمارستان مرخص شد، آنقدر اصرار كرد كه پدر و مادرش، او را با برادر بزرگترش داوود، به تهران فرستادند تا حضرت امام را زيارت كند.
مدتي بعد، ضد انقلاب اوضاع كردستان را به هم ريخت. حسين مثل اسفند روي آتش شده بود. زود از طريق بسيج، خودش را به كردستان رساند اما به خاطر كمي سن و كوتاهي قد، بچه هاي سپاه برش گرداندند و از خانواده اش تعهد گرفتند تا ديگر به كردستان نرود.
وقتي كه رژيم بعثي عراق در 31 شهريور 59 به ايران حمله كرد، حسين در خانه بند نشد. زود به راه افتاد و خودش را به خوزستان رساند. آنجا آنقدر اصرار كرد تا قبول كردند بماند. مدتي بعد با دوستش محمدرضا شمس زخمي شدند و آنها را به بيمارستان ماهشهر بردند. حسين و محمدرضا تا حالشان خوب شد، دوباره به جبهه برگشتند. اما اينبار فرمانده اجازه نمي داد حسين به خط مقدم نبرد برود.
چند روز بعد، حسين با كلي لباس و اسلحه عراقيها پيش فرمانده شان آمد. فرمانده با كمال تعجب فهميد كه او اينها را با دست خالي از عراقيها غنيمت گرفته است. همين شد كه به حسين اجازه داد تا دوباره به خط مقدم برگردد.
روز هشتم آبان 1359، حسين فهميده و محمدرضا شمس، در نزديكترين سنگرها به دشمن، كنار هم بودند. محمدرضا مجروح شده بود و حسين، با هر جان كندني كه بود، دوستش را به عقب رساند تا مداوا شود.
اما حسين فهميده در پشت خط نماند. دلش رضا نمي داد كه سنگرشان را خالي بگذارد. او وقتي به سنگر رسيد كه پنج تانك عراقي، مغرورانه رجز مي خواندند و پيش مي آمدند تا رزمندگان ايراني را محاصره كنند و بعد همه شان را به قتل برسانند.
تنها راه پيش روي حسين فهميده، فداكردن خودش براي نجات همرزمانش بود. حسين سيزده ساله، آخرين نارنجكهاي باقيمانده را به خود بست و به سمت تانكها حركت كرد. در همين فاصله، تيري به پاي حسين خورد اما او كوتاه نيامد. با همان پاي زخمي، كشان كشان خودش را به اولين تانك رساند و ضامن نارنجكها را كشيد.
با صداي انفجار تانك جلويي، چهار تانك ديگر ، با اين خيال كه رزمندگان اسلام حمله كرده اند، فرار را برقرار ترجيح دادند. بقيه رزمنده ها تازه متوجه نقشه دشمن براي محاصره شان شدند. آنها با فكر اينكه نيروي كمكي آمده، جان تازه اي گرفتند و چهار تانك درحال فرار را هم نابود كردند. مدتي بعد، نيروهاي كمكي به خط مقدم رسيدند و آن قسمت را، از لوث وجود متجاوزان بعثي پاك كردند.
يكي از همان روزهاي سرد پاييزي، ساعت هشت صبح، راديو برنامه هاي عادي اش را قطع كرد و خبر عمليات شهادت طلبانه يك دانش آموز سيزده ساله را پخش نمود. پشت آن، پيام حضرت امام را خوانند: «رهبر ما آن طفل سيزده ساله‌اي است كه با قلب كوچك خود ـ كه ارزشش از صدها زبان و قلم‌ ما بزرگتر است ـ با نارنجك، خود را زير تانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد»
حتي تلويزيون هم، شب همين خبر را اعلام كرد. همان موقع مادر حسين گفت: «به خدا اين دانش آموز حسين بوده.» پدر باور نمي كرد اما مادر باز قسم مي خورد. يكي ـ دو هفته بعد، برادر محمدرضا شمس به در خانه شهيد حسين فهميده رفت و كل ماجرا را برايشان تعريف كرد و به آنها قول داد تا تكه هاي باقيمانده از پيكر حسين را بازگرداند تا آن را دفن كنند.
بعدها هم محمدرضا شمس شهيد شد و هم داوود فهميده. آخر خود مادر حسين، در آذر 59 گفته بود: «حاضرم در راه خدا اين پسرم را هم بدهم.»

***
حسين فهميده تنها شهيد دانش آموز سيزده ساله ما نيست. «بهنام محمدي» هم يك دانش آموز دوازده ساله خرمشهري بود كه در كوچه پس كوچه هاي شهرش آنقدر جنگيد تا به شهادت رسيد. «سحاب خيام» هم بود. دختر دانش آموز دوازده ساله سوسنگردي‌اي كه آنقدر با دست خالي با بعثي ها جنگيد تا آنها را عاجز كرد و بعد به شهادت رسيد.
خاك جنوب ايران، از دستان كوچك 36 هزار دانش آموز شهيد ايراني، خاطره ها دارد.

۲۳ آبان ۱۳۸۴

بُوَد كيش من مهر دلدارها | درباره شاگردان علامه طباطبايي

زنده ياد علامه سيد محمدحسين طباطبايي تنها مولف تفسير بزرگ الميزان نيست. ايشان هم عالمي فرزانه، هم شاعري خوش قريحه و هم خوشنويسي با سليقه بوده است. افزون بر همه اينها، علامه طباطبايي شاگرداني دارد كه فرزانگان و سرآمدان دنياي علم و انديشه روزگار ما هستند.

از اين نظر، علامه طباطبايي را با شيخ نجم الدين بزرگ، عارف نامي قرن ششم مقايسه مي كنند. شيخ نجم الدين به شيخ ولي تراش مشهور بوده است چرا كه همه شاگردان او، از عرفاي بزرگ بعدي شدند.

اما تعداد شاگردان علامه طباطبايي بيشتر از اين حرفهاست. مشهورترين شاگردان درگذشته استاد عبارتند از: شهيد مصطفي خميني، شهيد مطهري، شهيد بهشتي، شهيد مفتح، شهيد باهنر و جاويد الاثر امام موسي صدر .

شهيد سيدمصطفي خميني در سال 1309 متولد شد و سال 1356 به شهادت رسيد. علامه طباطبايي او را دوست داشت. همسايه همديگر هم بودند. علامه هميشه مي گفت: «سلام من را به آقاي خميني برسانيد.»

شهيد آيت الله مرتضي مطهري در سال 1298 به دنيا آمد و سال 1358 اين دنيا را وداع گفت. علامه طباطبايي اين شاگردش را خيلي دوست داشت. مي گفت: «وقتي مطهري به درسم مي آيد، از شوق به رقص مي آيم.»

شهيد آيت الله دكتر محمد مفتح در سال 1307 چشم به جهان گشود و سال 1358 از ميان ما رفت. علامه طباطبايي او را به تدريس در دانشگاه تشويق مي كرد و براي سخنراني ميان جوان ها مي فرستاد. همين شد كه روز شهادتش را، روز وحدت حوزه و دانشگاه ناميدند.

شهيد آيت الله دكتر سيد محمدحسين بهشتي در سال 1307 به دنيا آمد و در سال 1360 از دنيا رفت. علامه طباطبايي به بهشتي مي گفت: «زياد به ما سر بزن. دلمان تنگ مي شود.» خبر انفجار حزب و شهادت بهشتي را به علامه ندادند. اما خود علامه گفته بود: «آقاي بهشتي را مي بينم كه در حال صعود و پرواز است.»

شهيد حجت الاسلام محمدجواد باهنر متولد سال 1312 بود و در سال 1360 به شهادت رسيد. به پيشنهاد و تشويق علامه، باهنر و بهشتي، مسئوليت نگارش كتاب درسي را بر عهده گرفتند.

امام موسي صدر در سال 1307 به دنيا آمد. علامه خيلي به او احترام مي گذاشت.امام موسي صدر سال 1342، به پيشنهاد علامه به واتيكان و الازهر رفت تا مگر براي آزادي امام خميني، كاري بشود كرد. وقتي كه امام موسي صدر در ليبي ربوده شد، علامه مدام برايش به اين و آن سفارش دعا مي كرد.

چند تن از شاگردان علامه طباطبايي، امروز مرجع تقليد هستند. آيت الله ناصر مكارم شيرازي و آيت الله حسين نوري همداني از اين دسته اند. مي گويند آيت الله مكارم شيرازي، متولد به سال 1306، مجله «مكتب اسلام» را به به تشويق علامه به راه انداخت و به توصيه استاد، تفسير نمونه را براي جوانها نوشت. حتي علامه به او سفارش داد تا تفسير الميزان را به فارسي ترجمه كند.

بقيه شاگردان علامه طباطبايي همه از فضلاي بزرگ روزگار مايند. علامه حسن حسن زاده آملي، متولد سال 1307، شاگرد خاص و وصَّي علامه بوده است. علامه حسن زاده، وقت وفات، سر استاد را بر زانو داشت. مي گويند علامه طباطبايي، طلبه هاي جوان را پيش علامه حسن زاده مي فرستاد تا درس اخلاق بگيرند.

آيت الله عبدالله جوادي آملي، متولد سال1310، ديگر شاگرد بزرگ علامه طباطبايي است. علامه درباره اش مي گفت: «اين آقاي جوادي، خيلي قوي است. خيلي مؤدب است.»

آيت الله محمود امجد را بيشتر ما و دانشجويان ساكن كوي دانشگاه مي شناسيم. او متولد سال 1318 است. علامه طباطبايي مي گفت: «ايشان قوي است.» در اوخر عمر علامه، هر مجلسي كه از ايشان دعوت مي كردند تا برود، آقاي امجد را مي فرستاد. علامه دوست داشت آقاي امجد، دوبيتي هاي باباطاهر را به آواز برايش بخواند.

ديگر شاگردهاي علامه طباطبايي بسيارند. حيف كه مجبوريم تنها به ذكر نامشان اكتفا كنيم: علامه سيدجلال الدين آشتياني، آيت الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي، ايت الله محمدتقي مصباح يزدي، آيت الله علي احمدي ميانجي، آيت الله ابراهيم اميني، حجت الاسلام دكتر احمد احمدي، دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني و دكتر سيد يحيي يثربي از اين گروهند.


-------------------------
اين متن براساس مقاله زيباي «شيخ ولي تراش» نوشته آقاي احسان رضايي و منتشره در شماره 44 هفته نامه «همشهري جوان» تنظيم شده است.

۲۴ اسفند ۱۳۸۴

نگاهي به چند نام‌آوا

يكي از موضوعات جالب در علم زبان‌شناسي، واژه‌هاي موسوم به «نام‌آوا» هستند.

اين واژه‌ها شكل نوشتاري آواهايي هستند كه همه ما در زندگي روزمره‌مان آنها را شنيده‌ايم. اما جذابيت ماجرا در آنجاست كه بدانيم مردمان هر سرزمين، اين آواهاي يكسان را به گونه‌هاي متفاوتي شنيده‌اند و اشكال نوشتاري مختلفي را براي آنها برگزيده‌اند.

نوشته حاضر با استفاده از منابع اينترنتي كوشيده است ضمن دسته‌بندي اين نام‌آواها، شكل نوشتاري آنها را در زبانهاي مختلف جمع‌آوري كند. شايان ذكر است كه به علت محدوديتهاي رسم‌الخطي، همه زبانهاي غير فارسي و عربي، با استفاده از حروف انگليسي نمايش داده‌شده‌اند.

 

فارسي

عربي

تركي

هندي

انگليسي

گربه

ميو ميو / معو معو

ميعو

miyauv

mya:u

Meou / miow

گاو

مآ

مو

mooooo

mo:-mo

moo

گوسفند

بع بع

 

 

 

baa

بز

مع مع

مع مع

be-e-e-eh be-e-e-eh

me:-me

baaah

الاغ

عر عر

هيهان

a-iiii, a-iiii

si:po:-si:po

hee- haw

اسب

(شيهه)

 

ih-ih-ihaaa

hin-hin-hin

neigh / whinny

سگ

عو عو / واق واق / هاپ هاپ

عو عو

 

 

Woof  / ruff / arf / grrr

گرگ

(زوزه)

 

 

 

Howl / aroo

مرغ

قدقد

قد قد قد

gut-gut-gudak

 

cackle   / cluck

خروس

قوقولي قوقو

 

kuk-kurri-kuuu

kukru:ku

cock-a-doodle-doo

جغد

هوهو

 

 

 

Hoo / hoot

اردك

كواك كواك

كواك كواك

vak, vak

 

quack quack

مگس

وز وز

 

 

 

buzz

قورباغه

قور قور

قر قر

vrak vrak

me:ko:me:k-me:ko:me:k

Ribbit / croak

مار

فس

 

 

 

hiss

فهرست بعضي نام‌آواها در زبان انگليسي و معادل فارسي آنها

bang : محكم زدن
Bark: پوست كندن
belch : آروغ زدن
Blareصداي شيپور:
bling چشمك زدن:
bump ضربه زدن:
buzz وز وز:
clang صداي فلز:
clap دست زدن، كف زدن:
crack شكستن:
drip چكيدن قطره:
gasp نفس نفس زدن:
Grumble غرغر كردن:
gurgle غل غل كردن:
hum زمزمه:
ping-pong پينگ پونگ:
puff فوت كردن:
ring زنگ:
rustle خش خش:
scratch خراشيدن:
sigh آه كشيدن:
splash ترشح، پاشيدن:
squeal جيغ زدن:
tick-tock تيك تاك:

۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۵

سخني در باب «جهاد فرهنگي»

متن زير، مكتوب سخنان كوتاهي است كه در مراسم معارفه به عنوان رييس فرهنگسراي دانشجو به زبان آورده‌ام. همينجا فرصت خوبي است كه از دوستان و برادرانم فرزاد هوشيار پارسيان (سرپرست سابق فرهنگسرا و مديركل مراكز خاص سازمان)، فاضل نظري (رييس حوزه هنري استان تهران)، مهدي رمضاني (معاون انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي)، كميل خجسته (سردبير كتاب نيوز)، علي الفت‌پور و محمدمهدي وحيدي به خاطر ابراز لطفشان تشكر كنم.

در علم حقوق جزا، وقتي كه صحبت از تهاجم مي‌شود، زود بحث به «دفاع» كشيده مي‌شود. علماي حقوق، دفاع را مشروط كرده‌اند به تناسب با حمله. يعني اگر مهاجم تفنگ دست گرفته بود، مدافع هم حق تفنگ دست گرفتن دارد.

در عرصه فرهنگ، پانزده سالي مي‌شود كه رهبر معظم انقلاب، مساله «تهاجم فرهنگي» را هشدار داده‌اند. تهاجم فرهنگي، توهم يك توطئه نيست. اگر حالا به ما حمله فرهنگي كرده‌اند، بيست ـ سي سال پيش، در دوران جنگ سرد، بلوك غرب به بلوك شرق تهاجم فرهنگي كرده‌است.

الآن كه اسناد سي. آي. اي. (CIA) درباره آن دوران منتشر شده، مي‌بينيم كه در دوران جنگ سرد فرهنگي، سي. آي. اي. در هر روز، دستكم نه (9) روشنفكر بلوك شرقي را كشته است. معلم، روزنامه‌نگار، نويسنده، كارگردان و .... خلاصه هركسي كه سرش به تنش مي‌ارزيده. بعضي را با گلوله كشته‌اند، بعضي را سم خورانده‌اند و خيليها را به مرضهاي لاعلاج ميرانده‌اند. اسناد اين ماجراها در كتاب «سيا و جنگ سرد فرهنگي» آمده است.

خوب وقتي تهاجم فرهنگي وجود دارد، بايد دفاع هم باشد. اصطلاح ديني دفاع مي‌شود: جهاد! يعني در برابر تهاجم فرهنگي بايد «جهاد فرهنگي» باشد.

اما اين جهاد فرهنگي كه پيش از اين جهاد نظامي و جهاد سازندگي بود، مختصات و خصائصي دارد. خداوند سبحان مي‌فرمايد: «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا». يعني كساني كه در راه ما جهاد كنند، همانا آنان را به راههاي خود هدايت مي‌كنيم. به بيان ساده‌تر، خداوند قول داده كه دست مجاهد را مي‌گيرد و نمي‌گذارد راه را گم كند.

پس مي‌شود گفت كه براي مبارزه با تهاجم فرهنگي، مهمترين چيز حفظ روحيه جهادگري است. اينكه «مجاهد» باشيم. اگر اين حركت از سوي ما انجام شود، بركتهاي الهي شامل حالمان مي‌گردد. ان‌شاءالله

۱۶ تیر ۱۳۸۵

زندگي پاي كوه | به بهانه نکوداشت پدرم

نوشتن به عنوان يك مضاف به اضافه بُنُوَّت سخت است. نه به خاطر ترس از حرف ديگران. نه! سخت است چون در چنين مواقعي درست مثل كسي هستي كه عمري در پاي كوهي زندگي كرده و حالا از او مي‌خواهند درباره اين كوه صحبت كند. تازه بعد سالها، بايد دستهايت را سايبان چشمهايت كني و سرت را تا جايي كه مي‌شود بلند كني تا بلكه همه كوه در چشمانت جا بشود و تازه بفمهي كه كجاي دنياي دوست‌داشتني ادبيات اين مملكت زندگي كرده‌اي.
حكايت من چيزي جز اين نيست. اما اين زرنگي را داشته‌ام كه از اين و آني كه روزي از كنار اين كوه گذشته‌اند، شكل و شمايل اين كوه را از دوردستها بپرسم و اين تكه‌هاي جدا را كنار هم بگذارم و در فرصتي مثل حالا، كنار هم بنشانم.

1ـ محمدرضا سرشار يا همان رضا رهگذر، براي بعضي اسم ترسناكي است. آنقدر ترسناك كه پشت سرش بگويند با يك تلفن، وزير جابه‌جا مي‌كند. و در عين حال نام معتبري است. تا آنجا كه وزير ارشاد اصلاحات، براي گرفتن راي اعتماد مجدد از مجلس پنجم، تكه‌هايي از نقدهايش را پشت تريبون بخواند و همه كشور هم بشنوند.

2ـ محمدرضا سرشار با همه نويسنده‌هاي نسل انقلاب، يك فرق اساسي دارد. او علاوه بر روشنفكر بودن، استراتژيست است: در جبهه فرهنگ نيرو مي‌سازد، حمله مي‌كند، دفاع مي‌كند و عمري است كه آرام و قرار ندارد.
او در دهه اول انقلاب، هوشمندانه شروع به كادرسازي مي‌كند. نوشته‌هاي نوقلمان را مي‌خواند و خط به خط، اصلاح مي‌كند و به پيش مي‌راند. و نتيجه كارش نسلي مي‌شود كه هركدام امروز، عناوين بسياري را يدك مي‌كشد.
وقتي كه «انجمن قلم ايران» را به راه مي‌اندازد، درحال يك لشگركشي تازه در عرصه فرهنگ است. چيزي كه «انجمن جهاني پن» و «راديو فردا»ي «سي. آي. اي.» (CIA) آن را خيلي زودتر از پياده‌نظام داخليشان مي‌فهمند و واكنش نشان مي‌دهند؛ آرايش جديدي از نيروهاي خودي در برابر دشمن، كه رهبر فرزانه انقلاب آن را مناسب طرح مهمترين استراتژي انقلاب اسلامي در دهه سوم عمرش، مي‌بينند: «نهضت نرم‌افزاري و توليد علم».

3ـ محمدرضا سرشار دانش‌نامه اهالي فرهنگ اين كشور است؛ يك دايرة‌المعارف كامل. اينكه از كجا آمده‌اند و به كجا خواهند رفت. و عجيب است كه پيش‌بيني‌هايش هميشه درست از آب درآمده‌اند.

4ـ از وقتي كه تاتي‌تاتي‌كنان وارد عرصه ادبيات شده‌ام، بيشتر فهميده‌ام كه در روزگار ما، «محمدرضا سرشار» شدن براي نوقلمان بيشتر يك روياي شيرين است تا هدف درازمدت! او نويسنده‌اي است كه برنده نزديك به سي جايزه ملي ادبي شده و شمارگان كتابهايش دارد به چهارميليون جلد نزديك مي‌شود. ساده‌ترين كتابهايش، كه يواشكي بايد بگويم بعضي را در هفت ـ هشت ساعت نوشته، كمتر از سه ـ چهار بار، به چاپ نرسيده‌اند و وقتي مي‌خواهند فهرست كتابهاي مناسب معرفي كنند، به جاي همه آن همه نام كتابهايش، مي‌نويسند: مجموعه آثار محمدرضا سرشار (رضا رهگذر).

5ـ محمدرضا سرشار نوستالوژي يك نسل است. بيست و چهار سال تمام، ظهرهاي جمعه، مهمان خانه‌ها بوده و به حق «صداي اشناي ايرانيان» است. خيليها در كوچه و خيابان، او را تنها از صدايش مي‌شناسند. براي همين از هرجا كه خريد مي‌كند، زود مي‌شناسندش.
وقتي كه از «قصه ظهر جمعه» خداحافظي كرد، من در پايگاه اينترنتي پدر، از نزديك شاهد آههاي از ته دل مردم بودم. دردناكترين اين پيامها، پيام جواني بود كه پس از مرگ مادرش، تنها با قصه ظهر جمعه تسلا مي‌يافت و حالا واقعا احساس بي‌پناهي مي‌كرد. پيامي كه وقتي پدر آن را شنيد، بغض گلويش را گرفت و از ما دور شد تا اشكهايش را نبينيم.

6ـ پدر بسيار حساس است و در عين حال، ذاتاً اهل نمايش احساساتش نيست. فهم اين دوگانگي، براي خيلي از اطرافيانش دشوار است. خوب مي‌دانم كه پدرم به ما عشق مي‌وزرد. و خوب مي‌دانم كه به تك تك موفقيتهاي فرزندانش افتخار مي‌كند. اين را جسته و گريخته از اين و آن شنيده‌ام كه چگونه دربرابر طعنه طاعنان گردن افراشته و از پسرش سخن گفته. و خودم اين را وقتي كه مرا «حاج محمد آقا» مي‌خواند، خوب احساس كرده‌ام.

7ـ يكي از تفريحهاي پدر، ديدن بازيهاي مهم فوتبال است. و پاي ثابت اين ماجرا، سومين ما سه تفنگدار، «مهدي‌يار» است. پدر و پسر با هم مي‌نشينند و تخمه مي‌شكنند و فوتبال مي‌بينند و تفسير مي‌كنند و هيجان‌زده مي‌شوند!
پدر و «يوسف»، برادرم، هم با هم به نوعي همكارند و هم همصحبت. مي‌نشينند و با هم، پياز داغ ماجراهايي را كه ديده‌اند يا شنيده‌اند، زياد مي‌كنند و مي‌خندند و خوشند.

8ـ محبوبترين ما نزد پدر، بعد از مادرمان، به يقين پسرم «ايمان» است. نوپدربزرگ، مدتها نوه‌اش را در آغوش مي‌گيرد و راه مي‌برد و حاضر است كارش را رها كند تا در كنار نوه‌اش باشد. و اين عشق آنقدر عميق است كه به خاطر سختيهايي كه اين نوه تحمل مي‌كند، گاهي اشك بر چشم بياورد و بارها و بارها مرا نصيحت كند كه قدر همسر و پسرم را بدانم و برايشان بيشتر وقت بگذارم و طعم اين خوش‌بختي را از دست ندهم.

9ـ پدر عاشق پيامبر (ص) است. وقتي كه از حضرت محمد (ص) حرف مي‌زند و يا ماجرايي را تعريف مي‌كند، چشمهايش برق مي‌زنند و من، شعله‌هاي عشق را مي‌بينم كه در كلامش رخ مي‌نماياند.

10ـ ميزان علاقه پدر به امام خميني (رض) را قبلاٌ در رحلت امام ديده بودم و در داستان «حضور» خوانده بودم. اما چندي پيش، وقتي كه پسر چند ماهه‌ام تازه ياد گرفته بود براي زمين و زمان ادا دربياورد و مثلاً بترساندشان، عمق اين علاقه را ديدم. ايمان بغل پدر بود و جلوي قاب عكس بزرگ امام ايستاده بود. يكدفعه ادا درآورد و به خيال خودش امام را ترساند. پدر خنده‌اش گرفت. خنده خنده گفت: «ني‌ني! يك دنيا از امام مي‌ترسيدند بعد تو مي‌خواهي بترسانيش؟!»

درباره culture

این صفحه حاوی آرشیوی از تمام نوشته هایی که به دسته culture ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

دسته بعدی art است.

دسته قبلی daily می باشد.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.

Creative Commons License
این وبلاگ تحت لیسانس زیر می باشد لیسانس کریتیو کامانز.