صفحه اصلی

يادداشت آرشیو

۲۹ آبان ۱۳۸۳

بازتاب مقاله «دغدغه هاي ارزشمند يك رييس جمهور»

مقاله «دغدغه های ارزشمند يك رييس جمهور» در سايت «امروز»، متعلق به دار و دسته سعيد حجاريان، اينگونه بازتاب داشت:

شوخي رئيس جمهور

انتقاد خاتمي از محافل غير پاسخ‌گويي كه قانون اساسي را نقض مي‌كنند در مراسم نمايشگاه قرآن، همچنان واكنش مخالفان اصلاحات رادر پي دارد. روزنامه كيهان در آخرين نوع از اين واكنش‌ها احتمال داد كه شايد رئيس جمهور در بيان اين مطالب شوخي كرده باشد.

۱۳ بهمن ۱۳۸۳

يادواره شهداي دانشجوي بسيجي

من در هشتمين كنگره يادواره شهداي دانشجوي بسيجي، با سه داستان كوتاه شركت كرده بودم. از ميان اين سه داستان، دو تاي آنها به مرحله نهايي رسيدند و رتبه «تقديري» گرفتند.
اين كنگره در بخش داستان كوتاه رتبه اول نداشت. رتبه دوم هم به آقاي احمد شاكري رسيد.
«توت فرنگي هاي روي ديوار» و «انتهاي تنهايي» دو داستان تقديري من بودند. ضمن آنكه داستان «توت فرنگي هاي روي ديوار» به خاطر مضمون نو، در جلسه اختتاميه كنگره خوانده شد.

۲۹ فروردین ۱۳۸۴

واكنش وزير ارشاد به مقاله «آخرين فشنگ: وزارت ارشاد»

مقاله من با عنوان «آخرين فشنگ: وزارت ارشاد»، روزهاي پنج‌شنبه، شنبه و يك‌شنبه (25، 27 و 28 فروردين 84) در صفحه 12 روزنامه جوان به چاپ رسيد. اين يادداشت را حدود يك سال پيش نوشته بودم اما در روزنامه يا نشريه عمومي‌اي چاپ نشده بود. به مناسبت تصويب طرح تحقيق و تفحص از وزارت ارشاد در مجلس هفتم، آن را ويراستم و به بچه هاي گروه ادب و هنر دادم تا منتشرش كنند.
همان شب قبل از انتشار، از من خواستند تا عنوان مقاله را عوض كنم. من هم عنوان «پاي‌بست‌هاي يك خانه» را انتخاب كردم؛ با عنوان فرعي «نيم نگاهي به كارنامه وزارت ارشاد».
اين مقاله در سه شماره پياپي منتشر شد. بعد از ظهر روز يك‌شنبه، به بچه‌هاي گروه گفتند كه ادامه مقاله را چاپ نكنند! بچه‌ها هم گفته بودند كه مقاله تمام شده و ادامه‌اي ندارد كه بخواهند چاپش نكنند.
امروز خبر را به من رساندند. پرس و جو كردم. معلوم شد آقاي تابش ـ يكي از مديركل‌هاي وزارت ارشاد ـ به روزنامه زنگ زده و از قول آقاي مسجد جامعي ـ وزير ارشاد ـ گله كرده است كه «چرا فقط نقاط سياه كارنامه ما را ديده‌ايد و چرا كارهاي خوب ما را هم نمي گوييد؟»
خلاصه گلايه جناب وزير همان و تصميم بر قطع انتشار مقاله تمام شده همان!

۷ اردیبهشت ۱۳۸۴

از تذكر بالقوه هيئت نظارت بر مطبوعات تا گزارش روزنامه كيهان

هفته گذشته، جلسه «هيئت نظارت بر مطبوعات» وزارت ارشاد بود. در آن جلسه تصويب شد كه به روزنامه‌هاي شرق و همبستگي تذكر بدهند.
شنيده‌ام كه در همان جلسه مي‌خواسته‌اند درباره تذكر به روزنامه جوان به خاطر چاپ مقاله من تصميم بگيرند كه به دلايلي فهميده‌اند اين كار بيشتر به ضرر خودشان است لذا منصرف شده‌اند.
روزنامه كيهان هم در اين چند روز، درباره آشفته بازار كتاب گزارشي چاپ كرده است. در قسمت دوم اين گزارش ـ كه امروز چاپ شده ـ از مقاله «آخرين فشنگ: وزارت ارشاد»، نقل قول‌هاي زيادي شده است:

زخم هاي بدنه وزارت ارشاد
محمد سرشار، نويسنده منتقد و روزنامه نگار در يادداشتي درخصوص وزارت ارشاد مي نويسد: «هيچ گروهي از جانب وزارت ارشاد و شخص وزير آن ـ به دلايلي ـ احساس خطر نمي كند و به همين دليل سر اين وزارتخانه سالم مانده، اما بدنه آن داراي زخمهاي بسياري است. مهم ترين زخم اين وزارتخانه مربوط به انتشار دو كتاب «زنان موسيقي ايران» و «زنان پرده نشين و مردان جوشن پوش» است كه نويسندگان اين دو كتاب، ناشر و حتي رئيس اداره كتاب آن وزارتخانه متهمان اين پرونده بودند كه در دادگاه محكوم شدند و جرم اين افراد اهانت به مقدسات شناخته شده بود.
در سال 1831 رماني به عنوان رمان قابل تقدير سال 0831 معرفي شد كه نويسنده آن رمان توانسته بود هوشمندانه مشخصات ظاهري ضدقهرمان ديكتاتور و مستند رمان خود را مانند بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران نظيره سازي كند، در همان سال رمان ديگري به نويسندگي يك زن ارمني شايسته عنوان كتاب سال جمهوري اسلامي شد و بالاترين جايزه دولتي جمهوري اسلامي را به خود اختصاص داد كه اين انتخاب براي غرب پيام هاي مهمي به همراه داشت، غرب متوجه شد كه جريان حاكم بر وزارت ارشاد مي كوشد با ارائه چهره جديدي از تاريخ انقلاب اسلامي، روايت غالب را كنار بزند، يعني در بهترين رمان جمهوري اسلامي ديگر از خشونت هاي سازمان امنيتي رژيم شاه عليه مخالفان و حتي مبارزه هاي اسلامگرايان بر ضد سلسله پهلوي خبري نيست و نويسنده همان رمان، جامعه ايران را در اوج قدرت محمدرضا شاه به گونه اي تصوير كرده كه جوانان ايراني از امنيت و رفاه مردم در آن دوره و دغدغه هاي اشرافي آنان حيرت زده مي شوند و وزارت ارشاد براي فرستادن اين پيام به غرب، در داخل كشور هزينه اي نپرداخت... در اين چند سال نويسندگان و شاعران ممنوع بسياري با تبليغات فراوان دوباره به عرصه فرهنگ ايران بازگشتند.»
سرشار در ادامه همين مطلب مي گويد: «احمد كسروي كه توسط گروه فدائيان اسلام و با تاييد مراجع به جرم اهانت به امامان و انكار مهم ترين اعتقادات ديني اعدام انقلابي شده بود، به صحنه بازگشت و كتاب هاي او پس از سال ها، دوباره تجديد چاپ شد.
نويسنده اي چون صادق هدايت به عنوان پدر ادبيات داستاني معرفي شد، درحالي كه بيشتر كتاب هاي او با سر و صداي فراوان وارد بازار كتاب شد و هيچ داستاني از صادق هدايت نبود كه در آن به صورتي تمسخرآميز از روحانيان و دانشمندان ديني ياد نشود و يا اينكه بن مايه هاي فكري صادق هدايت كاملا ضد نظام فكري رسمي جمهوري اسلامي بوده، اما عكس هاي او در نمايشگاه دولتي كتاب بر در و ديوار غرفه ها نصب مي شود و يا حتي نامه هاي عاشقانه فروغ فرخزاد به پسري كه پنهاني با او رابطه داشت، چاپ مي شود و حتي مي توان گفت مخالفان سياسي دولت ايران هم به كمك وزارت ارشاد تبليغ و ترويج مي شوند.»

----------------------------
البته در متن اصلي دستكاري كرده‌اند؛ مثل جوان!

۹ تیر ۱۳۸۴

بازتاب مقاله «خشم مقدس يك جوان مسلمان» در هلند

پاييز سال 1383، به طور دقيقتر در 12 آبان آن سال، تئو ون گوگ، فيلمساز هلندي، توسط يك جوان مسلمان اعدام انقلابي شد.
در همان ماه، من مقاله اي در اينباره نوشتم كه در ضميمه هفت هنر روزنامه جوان چاپ شد.
انتشار اين مقاله و بازخورد مثبت آن سبب شد كه مديرمسئول وقت روزنامه، آقاي پرويز كرمي، در نامه اي از بنده تقدير كند.
امروز متوجه شدم كه پروفسور افشين عليان، استاد حقوق دانشگاه ليدن كشور هلند، در يك مقاله خود در اين باره، به مقاله بنده ارجاع داده است.عليان متولد سال 1966 ميلادي در تهران است. او قبل از انقلاب عضو گروههاي چپ ضد رژيم پهلوي بوده است كه پس از انقلاب، در سال 1983 از ايران مي گريزد و ابتدا به پاكستان و سپس افغانستان مي رود.
در سال 1989 افشين عليان از افغانستان هم خارج مي شود و سرانجام موفق به اخذ پناهندگي كشور هلند مي گردد. او در سال 2002 مدرك پي اچ دي خود را از دانشكده حقوق دانشگاه ليدن (University of Leiden) اخذ مي كند و همچنان مشغول به تدريس در آن دانشگاه است.
نشاني مقاله افشين عليان از اين قرار است:
http://denaaktewaarheid.web-log.nl/categorie/61275
چون زبان هلندي بلد نيستم، درباره محتواي مثبت يا منفي مقاله وي، نمي توانم اظهار نظر كنم و تنها آن را عينا نقل مي كنم.

MOHAMMAD P Column uit NRC 16 april 2005 - door Afshin Ellian

Sommige mensen hebben gewoon pech.

Ze worden in een verkeerd land geboren, en ondanks hun vurige verlangen om authentiek te zijn, zijn ze tamelijk bekrompen. Mohammed B. moet eigenlijk Mohammed P. (van pech) heten. Mohammed wilde als een poldermujahedeen naar het paradijs. Maar een agent schoot op zijn been en dus verscheen Mohammed op krukken bij de polderrechtbank in het Amsterdamse Osdorp.

Deze ongelukkige naamgenoot van de profeet moet zich de vraag hebben gesteld: ,, O, profeet Mohammed A. (ibn Abdollah)! U verkeert tussen die lekkere mollige hoeries (eeuwige maagden), terwijl ik hier genoegen moet nemen met de bewakers. Waarom deze onrechtvaardigheid?
Wij, de allochtonen, worden altijd en overal gediscrimineerd.’’

Ondanks de dreigingen van mensen als Mohammed B. is Ayaan Hirsi Ali door Time uitgeroepen tot één van de honderd invloedrijkste mensen ter wereld.

Ja, Mohammed, je hebt Theo en Ayaan vereeuwigd. De motivatie van Time was geschreven door de schrijfster Irshad Manji. Daarin komt jouw naam niet voor: ,,Her film incited a fanatic to kill Hirsi Ali’s coproducer, Theo van Gogh.’’ Jij Mohammed, jij bent de anonymus, de killer zoals duizenden anderen in de wereld. Terwijl Ayaan en Theo worden gezien als bijzondere mensen.
Mohammed, ik heb medelijden met je. We leven in een nare wereld.

Je was en je bent elders nog steeds een anonieme jonge moslim, er wonen immers ruim één miljard moslims op de aarde. Een Khomeini of een Bin Laden ben je evenmin. Ook geen Sheik Yasin of Al Zarqawi, omdat zij meer moorden op hun geweten hebben. Maar ik wil je toch in deze duistere tijden proberen op te vrolijken. Daarom neem ik de moeite om een aantal regels uit een Midden- Oosterse steunbetuiging aan je globaal te vertalen.

Inderdaad, Mohammed, de Pax Islamica kent geen onderscheid tussen sji- ’iet en soenniet. Je sji’itische geestverwanten schreven op www.tardid.com over jou, over Theo van Gogh, Hirsi Ali en Pim Fortuyn. Het artikel was getiteld: 'De heilige woede van een jonge moslim. Een waarschuwing aan Salman Rushdie'.

Een sji’itische Mohammed schrijft over jou het volgende: ,,12 aban (2 november 2004) van dit jaar was een dag vol trots voor de Hollandse moslims. Er was een cineast die de islam en koran openlijk beledigde en daarmee tastte hij de moslimeer aan. Echter, na de dood van de Grote Khomeini is er geen geestelijke leider die zijn moed kan evenaren.’’

Daarna wordt een beschrijving gegeven van de manier waarop de moord is gepleegd: kogels en een mes. ,,Na een vuurgevecht met de politie, terwijl hij gewond was geraakt, niet ver van de plaats waar Allahs vonnis werd uitgevoerd, werd hij gearresteerd. Zodoende heeft Mohammed Bouyeri, een dappere anonieme jongen die Allahs vonnis voltrok, de heilige woede van de moslims over de beledigers (van de islam) zichtbaar gemaakt.

Dit is te vergelijken met wat jaren geleden martelaar (shahid) Mostafa Mazeh met Rushdie wilde doen. Mazeh was in het hotel waar Rushdie verbleef, maar voordat hij iets kon ondernemen, ontplofte de dynamietgordel. De moedige executie van Theo van Gogh heeft helaas geen weerklank gevonden in de nationale media van Iran. Evenmin willen het Iraanse ministerie van Buitenlandse Zaken, óf de geestelijke leiders een gepaste reactie geven ter ondersteuning van deze dappere anonieme jongen, Mohammed Bouyeri.’’

De rest van de tekst lijkt erg op de gedachtegang van de volksverteller Geert Mak. In diens pamflet Gedoemd tot kwetsbaarheid wordt ook beweerd dat de film Submission met propagandistische, manipulatieve technieken gemaakt is om vooral heel veel emoties op te wekken.
Uiteraard weten de opstellers van bovengenoemde site niet wie Goebbels was, anders hadden ze de film, zoals Mak doet, in verband kunnen brengen met Goebbelsiaanse methoden. Waarschijnlijk zijn er ook imams, beste Mohammed, die voor jou hebben gebeden. En je mag uiteraard rekenen op sympathie van de jihadisten in en buiten Iran. Desalniettemin breng je de toeschouwers een beetje in de war. Ben je nou een jihadist of één van die zoveelste mislukte tweede-generatiemigranten?

Zie de twijfels:

1. Je eerste optreden in de rechtbank over je familie-eer en je broertje. Een kafar (ongelovige) officier van justitie kan toch nooit eerlijk en genuanceerd zijn. Wat een verwijfde prejihadistische vertoning! Moet niet iedereen, inclusief jouw familie, jihad voeren? Het gaat niet om de persoonlijke eer. De eer van de islam is in het geding.

2. Moet je niet tijdens de zitting de hele koran reciteren? Het zal een paar maanden duren. En als je wordt onderbroken door de rechter, kun je meteen aangifte doen wegens de smalende godslasterlijke houding van de rechter. Zo kom je ook op het Iraanse journaal: wie durft immers de koran te onderbreken?

3. De rechtstreekse uitzending van je proces. Je schaamt je toch niet voor je daad? Kop op, Mohammed!

4. Vertel aan de rechter welke politiektheologische problemen jouw islam en die van Mohammed A. hebben met joden, én hoe de profeet Mohammed die kwestie in Medina heeft opgelost. Aldus zal de rechter begrijpen dat je haat jegens Job Cohen geenszins persoonlijk is.

5. Leg de rechter uit waarom de partij van Taghot VVD (symbool van het politieke kwaad) en zijn leider Jozias van Artsen geëlimineerd moeten worden.

6. En Submission? Dat filmpje dekt geenszins de aard en omvang van jullie jihadverklaring aan het Nederlandse volk. Hoe moeten we deze geschiedenis aan onze kinderen vertellen?

Ik wil je niet beledigen, maar als je dit alles niet aankunt, dan zul je op Volkert van der G. lijken, die zich ook politiek niet kon verdedigen. In dat geval moet je gewoon nederig zijn. De rechtsstaat is genadevoller dan de barmhartige Allah met de sharia op zak. Je onderschat de moeilijkheidsgraad van het politieke drama. Moorden is makkelijker dan het uitvoeren van een jihadistische act tijdens een strafgeding.

Ik hoor je stem: wij zijn gedoemd tot pech en kwetsbaarheid.

۲۰ بهمن ۱۳۸۴

حضور صميمي و سبز من در كتاب «We are Iran»!

من در بهار 1381 بلاگر شدم. آن روزها، در پايگاه اينترنتي بلاگر مشغول دست و پنجه نرم كردن با قالبهاي انگليسي و فارسي كردن آنها بودم كه پرشين بلاگ به راه افتاد. در پرشين بلاگ، وبلاگ «اخبار هفتگي ادبي از اينترنت» را راه انداختم. وبلاگ من، دومين وبلاگ ادبي بچه‌هاي خودمان بود. مدتي قبلتر از من، برادر عزيزم عبدالرحيم سعيدي راد، وبلاگ «شاعرانه» را راه انداخته بود و جامه پيشكسوتي را بر تن كرده بود.
فكر مي كنم در تير ماه 81 بود كه اولين نوشته‌هايم را در آن وبلاگ منتشر كردم و چون نگاه آن نوشته‌ها با نگاه جريان غالب تفاوت داشت، طبيعتا پر خواننده بود. خواننده‌هايي كه در يادداشتهايشان بسيار من را نواختند و به ادامه راه، دلگرمم كردند!
در هر صورت اين وبلاگ زنده بود تا در وبلاگ نويسي بزرگتر شدم و اين پايگاه اينترنتي راه انداختم كه اكنون در خدمت شماست.
در زمان حضور در وبلاگ قبلي، از بيگانه‌اي نامه اي دريافت كردم كه اجازه مي خواست تا بعضي مطالب وبلاگم را در كتاب درحال تاليفش درباره وبلاگ نويسان ايراني بياورد.
چند روز پيش نامه اي از آمريكا دريافت كردم كه از من درباره حكم ارتداد مي پرسيد! نامه نگاري ها كه ادامه يافت فهميدم طرف استاد دانشگاهي در آمريكاست و در كتاب مذكور ديده كه تنها ساز من ناساز است و با بقيه وبلاگها نمي خواند. براي همين خواسته بداند يك تندروي اسلامگراي ايراني (همه اش صفتهاي خودم بود!) چه جور فكر مي كند و آيا مخالف خواني هاي بقيه واقع گرايانه است يا تنها ژست اپوزوسيون بودن. در هر حال، به درخواست من، قسمتهاي مربوط به فقير را از آن كتاب برايم فرستاد كه ذكر ترجمه فارسي‌اش در اينجا جهت انبساط خاطر بدك نيست!

صفحه هاي 326 و 327 كتاب «ما ايرانيم» (We are Iran)
بلاگر بعدي، محمد سرشار، منتقد ادبي «حريم» ـ يكي از نشريات جوان سرسخت دست چپي در ايران ـ است.
حريم معمولا خواستار اعدام ديني كساني است كه طرفدار صورتهاي دموكراسي هستند و او آنها را مرتد مي خواند.
سرشار در بلاگ خود شكايت مي كند كه او در حريم با بحث درباره آثار نويسندگان «ليبرال» مشكل دارد. (در ميان اسلامگرايان تندرو، كلمه «ليبرال» به همان معناي زننده اي به كار مي رود كه واژه هايي نظير «فاشيست» يا «تروريست» در غرب به كار مي رود.)
به عنوان مثالي براي «تعصب» «ليبرالها»، او پاسخي را از نماينده ادبي يك نويسنده ايراني منتشر كرده است.

دوشنبه، 19 خرداد، 1382
آيا «غير قابل چاپ» با خوانندگان زن، مشكلي دارد؟!
خانم «پروا» درباره يادداشت «سيد مهدي شجاعي و غير قابل چاپ» پيامي گذاشته اند كه حواندن آن خالي از لطف نيست:
چهارشنبه، 14 خرداد 1382، ساعت 16:33
اينکه آشنايی شما به کجا برمی گردد نسبت به ادامه ی مطلب ايجاد پيوستگی نکرده بود جز اينکه خواننده بفهمد که شما و آقای شجاعی تا چه حد آشناييد . من اين کتاب را خوانده ام . و نظر شما را در حريم ! و بايد بگويم که ديدگاهم نسبت به استاد هيچ تغييری نکرده است . پس از قول خانمها نسبت به استاد شايدی پيش بينی نکنيد و ديگر اينکه من رفتار و احترامی که از استاد نسبت به دختران و خانمها ديده ام از هيچ نويسنده ی مدعی تعهد نديده ام . حتی... بگذريم . موفق باشيد و صادق در نقد سازنده !

اما حرفهاي من:
1- سيد مهدي شجاعي نويسنده اي مذهبي است. هم خودش، هم خانواده اش و هم خانواده پدري اش، مذهبي بوده اند و هنوز هم هستند. اكثر آتار شجاعي هم يا صراحتا مذهبي بوده اند (مثلا كتاب «والعاديات» يا «كشتي پهلو شكسته») و يا مفهومي مذهبي را (مثل ايثار يا شهادت طلبي) دنبال كرده اند.
2- يك انسان مذهبي، متعهد است. يكي از مصاديق اين تعهد، شيوه برخورد او با خانمهاست.
3- در حريم هم، من حرفي بر ضد آقاي شجاعي نزده ام. بلكه برعكس كتاب ايشان را هم معرفي كرده ايم. چيزي كه باعث دلخوري خانم پروا شده، استفاده ما از يك تكنيك روزنامه نگاري براي تحريك مخاطب بوده است. ما نوشته ايم ممكن است خواندن «غير قابل چاپ» خوانندگان زن آثار شجاعي را آزرده خاطر كند. همين!
من مطمئنم كه همين يك جمله، باعث مي شود خيلي ها به دنبال «غير قابل چاپ» بگردند تا بفهمند چرا خوانندگان زن را، از آثار شجاعي دور مي كند. اين اتفاق كه بيفتد هم من روزنامه نگار توانسته ام بر مخاطبم اثر بگذارم، هم كتاب آقاي شجاعي فروش رفته و هم مخاطب، يك كتاب خوب جديد خوانده است.
4- خانم «پروا»! من از ارادتمندان آقاي شجاعي بوده و هستم. اين بازي هاي روزنامه نگاري را به دل نگيريد. پدرم، هميشه جمله اي را نقل قول مي كند: «نويسنده زنده، نويسنده ايست كه درباره او حرف بزنند؛ چه موافق و چه مخالف.»
5- پيروز و سربلند باشيد.

يك شنبه 2 شهريور 1382
چقدر مخالفان ما باادبند؟
بعد از دو هفته فرصت کردم به اينترنت وصل شوم و به اين وبلاگ هم نگاهي بيندازم. چه کنم که اين تابستان من هم به برگزاري مراسم عروسي و هماهنگي هاي آن گذشت.
در بين ۴۶ پيامی که دوستان گذاشته بودند آمار زير خواندنی است:
پيامهای شخصي: ۹ پيام
مخالفان: ۳۱ پيام ـ شامل: ۱۴ پيام همرا با ناسزا و ۳ پيام همراه با فحش ناموسي!
مخالفان: ۶۷٪ (۴۵٪ مودب، ۵۵٪ ناسزاگو!)
ببخشيد که فرصت نتيجه گيري ندارم!

۱۹ خرداد ۱۳۸۵

انتشار مجموعه داستان «توت فرنگی های روی دیوار»

کتاب «توت فرنگی های روی دیوار» نوشته محمد سرشار منتشر شد. این مجموعه داستان شامل نه داستان کوتاه است که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است.

مجموعه داستان «توت فرنگی های روی دیوار» سومین کتاب از مجموعه «داستان های انقلاب» مرکز اسناد انقلاب اسلامی است.

این کتاب که دومین اثر نویسنده جوان آن محسوب می شود، در 120 صفحه، شمارگان 2000 جلد و بهای 800 تومان منتشر شده است.

داستانهای کتاب «توت فرنگی های روی دیوار» از دوران مبارزات مردم برای پیروزی انقلاب اسلامی آغاز می شوند و با پرداختن به مهمترین مسایل سیاسی ـ اجتماعی ایران ـ همچون دفاع مقدس، دوران سازندگی، دوران اصلاحات و پیروزی آقای احمدی نژاد در انتخابات سوم تیر 1384 ـ تصویری داستانی را از سی سال تاریخ معاصر ایران ارائه می دهند.

مجموعه داستان «توت فرنگی های روی دیوار» یکی از سیاسی ترین مجموعه داستانهای زبان فارسی است که بسیاری از نظریه ها و گفتمان های رایج در فضای سیاسی جمهوری اسلامی ایران در آن مطرح شده است. بحثهایی همچون «حاکمیت دوگانه»، «حکومت اسلامی به جای جمهوری اسلامی» و ....

در مقدمه ناشر بر این کتاب آمده است: «شايد به‌توان وجه تمايز اين مجموعه را از ديگر مجموعه‌هايي كه درباره انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران نگاشته شده‌اند، در اين دانست كه نويسنده اين داستانها، خود، فرزند اين انقلاب است و در روزهايي چشم به جهان گشوده كه صداي بمبارانهاي دشمن بعثي، گوش خانه‌هاي اين ديار را پر كرده بوده است. به همين دليل، مي‌توان اين مجموعه را نگاه «نسل سوم انقلاب» به آن دانست. نگاه نسلي كه تازه به راه افتاده تا سكان اين حركت را در دست بگيرد.»

عناوین داستان های این کتاب عبارتند از: همین شنبه اتفاق می‌افتد، گل‌های فراموشی، آخرین چهارشنبه‌ی زرد و سرخ، توت فرنگی‌های روی دیوار، گاهی باید رفت، ژست‌های خنده‌دار، حلزون‌های خانه به دوش، سپیده‌ی خواب‌های سیاه، مردی كه خواب‌هایش را در جیبش گذاشته بود.

۵ بهمن ۱۳۸۵

در حال آزمایش

این پایگاه درحال جراحی پلاستیک است. ببخشید که فعلا قیافه اش به هم ریخته!

۱۷ اسفند ۱۳۸۵

این اسفند شلوغ و صفر ناتمام

این روزها سرم شلوغ است. پایان نامه و جمع کردن کارهای فرهنگسرا و برنامه ریزی سال 86 و انجام کارهای عقب افتاده خانه و هزار کار دیگر.
تصادف پریروز هم که روی همه اینها خودش را یله کرده. بگذرم از ناراحتی مرگهای حسین حداد و رسول ملاقلی پور و چهارمین دوره ماهنامه سوره.
شنیده ام که پیامبر (ص) سخت مشتاق شنیدن خبر پایان ماه صفر بوده اند.
عجب ماه دلگیر و بد یمنی است این ماه.
***
در این نیمه شب همت کردم و یک پله طراحی معلق مانده این سایت را جلو بردم و به جایی رساندمش که رغبت کنم بنویسم.
این بازی با قالبهای سایت را هم دوست دارم و هم سخت وقتگیر است.

۱۹ اسفند ۱۳۸۵

جنگ آخر الزمانی در یمن

این روزها شیعیان یمن روزگار سختی دارند. نیروهای دولتی با آخرین تجهیزات جنگی به خانه های شیعیان ریخته اند و خراب می کنند و می کشند و می سوزانند و پیش می روند.
دولت یمن سانسور خبری شدیدی را بر کل ماجرا اعمال کرده است و خبرهایی که به بیرون درز کرده اند ابعاد وحشتناکی از این قتل عام را روشن کرده اند. استفاده از گازهای سمی و سوزاندن اجساد با اسیدهای قوی و بستن پیکر شهدا به خودروهای نظامی و گرداندن در محل، همه و همه نشان دهنده یک فاجعه بزرگ انسانی است.
گفته می شود که هدف اصلی از این کشتارها، سادات هستند و به غیر از شیعیان، سادات اهل سنت هم به شهادت رسیده اند. مطابق قوانین حقوق بین الملل (اگر کسی گوشش بدهکار باشد) این شیوه قتل عام - حتی در مقیاس محدود - مصداق نسل کشی است و جنایت علیه بشریت محسوب می شود.
در این گیر و دار و سکوت دانشجویان، دولت یمن وزیر امور خارجه اش را به ایران فرستاده تا به هر نحوی شده، جلوی صدای اعتراض ایران را بگیرد.
یمن در آخر الزمان نقش مهمی را برعهده دارد و یکی از پنج نشانه مهم ظهور حضرت صاحب (عج) ظهور یمانی از آن ناحیه است. ضمن اینکه در یمن شیعیان حکومت تشکیل خواهند داد و بنا به توصیفات ائمه (ع)، این حکومت از حکومت شیعه در ایران، قویتر و مومنتر خواهد بود.
خبرهای پراکنده از حضور غربیان در این درگیریها و یاری آنان به نیروهای حکومتی یمن و جستجوی فردی با مشخصات حضرت صاحب (عج)، این وجهه درگیریها را پررنگتر می کند.
باید کاری کرد. اعتراض به بسته شدن سوره و حمله به دولت و فرار معاون سابق وزیر دفاع و شهرام جزایری و خیلی چیزهای دیگر، از یادمان برده که پیش از همه اینها شیعه هستیم و در پایین پایمان، دارند برادرمان را به جرم شیعه بودن می کشند.

۲۱ اسفند ۱۳۸۵

آقای هاشمی! بچه ها سوال داشتند

یک شنبه صبح، دانشگاه امام صادق (ع) پر بود از آدمهای بیسیم به دست و اتاقهای چک و خنثی شده و کیفها و کلاسورهای دانشجویی روی هم تلنبار شده. به همه اینها سه آمبولانس و خودروهای آتش نشانی و دو گیت بازرسی سیار و دهها نیوری امنیتی اضافه شده بود.
استادها و دانشجوهایی که می خواستند صبح سر کلاس بروند، پلمپ در کلاسها را شکسته بودند و داخل شده بودند. جلوی خودروی حامل حاج آقای مهدوی کنی را دو بار گرفته بودند و حاج آقای میرلوحی - مدیر کل روابط عمومی دانشگاه - را به دفترش راه نداده بودند. همه اینها برای این بود که رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام قرار بود بیاید!
بسیج بیانیه داده بود و بچه ها مقوا دست گرفته بودند که «آقای هاشمی! روحانیت انقلابی کجا و روحانیت تشریفاتی کجا؟!«
نمی دانم آقای هاشمی از خودشان پرسیدند چرا مسیر ورود و خروجشان عوض شد؟ چرا به جای نزدیکترین در، دو طبقه پایینتر رفتند تا بتوانند از ساختمان خارج شوند؟ چرا جلوی هریک از درهای ساختمان، یک خودرو منتظرشان بود؟
***
یکی - دو سال پیش، مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع)، سوالهای تندی از آقای هاشمی پرسیده بود. چند روز بعد از جلسه، از دفتر یکی از آقازاده ها سراغش را گرفتند. رفته بود و پیشنهاد کرده بودند با مسئولیت دفتر حقوقی یکی از شرکتهای نفتی و حقوق میلیونی و خانه و خودرو و .. بخرندش. نشد..
***
بچه های امام صادق (ع) از آقای هاشمی خاطره خوشی نداشته اند. با اتفاق یکشنبه، چراغهای رابطه شان بدجوری سوخت! محافظان آقای هاشمی خوب آتش بیاری معرکه کردند. خوب!

۲۴ اسفند ۱۳۸۵

ما و بحران کمبود مخاطب

بدون تعارف، بچه های حزب اللهی مخاطب ندارند.
می دانم که گفتن این حرف هزار «نباید می گفتی» و «هر چیزی را نباید جلوی همه گفت» و «نه!» و ... دارد اما از آنقدر جدی هست که بنشینم و درباره اش بنویسم.
این روزها روزهای تعطیل شدن ماهنامه «سوره» است و اعتراض به عملکرد آقای گیل آبادی در رادیو جوان و فیلتر شدن بازتاب.
سوره از آن مجلاتی بود که جلوی چشمهایت را سیاه می کرد و به فکر فرو می بردت و به تعبیر دقیق حضرت امام (رض)، برای گرفتن خواب راحت از چشم مسئولان امده بود.
اما همین سوره, چقدر مخاطب داشت؟ چقدر از شمارگان محدودش مرجوعی بود؟ «نیستان» را یادتان هست؟ شنیده بودم که وقت جابه جایی دفتر نشریه، تازه سید مهدی شجاعی انبوه مرجوعی های نیستان را دیده بود که از چشمش پنهان کرده بودند.
راستی به جز «شلمچه»، کدام نشریه ارزشی پرفروشترین بوده است؟ مگر «صبح» مهدی نصیری به خاطر مشکلات مالی تعطیل نشد؟
آمار وزارت ارشاد را درباره پرفروشترین رمانهای 14 سال اخیر دیده اید؟ نفر اول رضا رهگذر است یا سید مهدی شجاعی یا رضا امیرخانی یا فهیمه رحیمی و زویا پیرزاد ارمنی و امثال آنها؟
تا به حال چند فیلم ارزشی پرفروشترین فیلم سال شده اند؟ به جز آژانس شیشه ای کدام است؟
به جز آلبوم موسیقی «نون و دلقک» محمد اصفهانی، کدام خواننده های ارزشی پرفروشترین آلبوم سال را داشته اند؟
می دانم که وحید یامین پور حالا به آمار شنوندگان «قرار شبانه» استناد می کند! اما آیا پرشنونده ترین برنامه رادیو قرار شبانه است؟

ادامه "ما و بحران کمبود مخاطب" »

۲۶ اسفند ۱۳۸۵

آیا «عامه پسند بودن» بد است؟

اگر بحران کمبود مخاطب را برای بچه های حزب اللهی قبول داشته باشیم، سر یک دو راهی قرار خواهیم گرفت: آیا تعداد زیاد مخاطب برای ما مهم است؟
جواب منفی یا مثبت به این سوال، جهتگیری ادبی و هنری و فرهنگی ما را کاملا متفاوت خواهد کرد.
در صورتی که به نخبه گرایی معتقد باشیم و بخواهیم از طریق تاثیرگذاری بر گروههای مرجع اجتماعی، اهداف فرهنگیمان را پیش ببریم؛ آن وقت تعداد مخاطب اهمیت چندانی برایمان ندارد و عوامل دیگری برای ما ارزشمند خواهند بود.
اما اگر به دنبال تاثیرگذاری بر توده ها باشیم، تعداد مخاطب از مهمترین عوامل خواهد بود.
بدیهی است که حرکت موثر فرهنگی در یک جامعه، تلفیقی از هر دو شیوه است اما ادعای نگارنده بر این است که اهمیت بحث «مقبولیت» در بحث پذیرش خلافت توسط حضرت امیر المومنین (ع)، همچنین شیوه تبلیغی حضرت امام (رض) در دوران مبارزه 15 ساله علیه رژیم پهلوی، نشاندهنده ضرورت اولویت دادن شیوه های تبلیغی با مخاطب وسیع بر کارهای فرهنگی نخبه گراست.
صد البته باید تاکید کرد که دست اندرکاران هر حرکت فرهنگی، بدون علم به معروف و منکر و تجربه فرهنگی کافی، کاری را از پیش نخواهند برد و اثرات سوء اقدامات آنها، گاه از تاثیر مثبت تلاششان بیشتر خواهد بود.
شیوه های ناپسند مبارزه با بدحجابی در دوره هایی پس از انقلاب، شاهد این مدعاست.
***
مخلص کلام اینکه باید به دنبال کارهای عامه پسند ارزشی باشیم.
من هنوز فیلم «اخراجیها»ی مسعود ده نمکی را ندیده ام اما استقبال بی نظیر مخاطب از نمایش عمومی این فیلم - درصورت حفظ ارزشها در محتوای فیلم - می تواند نشانه تاثیر کارهای عامه پسند فرهنگی در سطح جامعه باشد.

۵ اردیبهشت ۱۳۸۶

کمبود مدیر فرهنگی در شهر تهران!

امروز شهر تهران به شدت کمبود مدیران فرهنگی را احساس می کرد.
درست در شرایطی که طرح مبارزه با ناامنی اجتماعی در حال اجراست و مجلس به افزایش عمر خودش رای داده و بازتاب با بی پروایی تمام رییس جمهور را با قذافی مقایسه کرده است و هزار اتفاق فرهنگی و غیر فرهنگی دیگر؛ مدیران سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران به مشهد مقدس رفته اند تا ضمن تجدید عهد با ولایت شهردار محترم تهران، برنامه های سال 86 سازمان را بالا و پایین کنند و یک اتفاق بزرگ فرهنگی را رقم بزنند.
دلم هوای حرم امام رضا (ع) را کرده و چندین ماه است توفیق زیارت پیدا نکرده ام.
آخر این هفته باید در دو آزمون دکترا شرکت کنم و این دو روز، به اندازه هشت سال گذشته جزوه حقوقی خوانده ام!
تازه فرصت کرده ام خیلی
از درسهایی را که در هشت سال گذشته نخوانده بودم و با توکل امتحان داده بودم؛ دقیق بخوانم و به ظرایف حقوقی آشناتر بشوم!
از شنبه هم باید بیفتم روی دور پایان نامه نویسی و این شاهکار بی بدیلم را که بعدها پدر علم حقوق ارتباطات خواهد شد؛ تقدیم جامعه حقوقی کنم!
ببخشید که خسته ام و مغزم از ورود یکباره این همه داده، فرسوده است!
دعایم کنید که مثل سال پیش ...
رهایش کنید.
التماس دعا

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۶

کجای کاریم؟

استقبال بی سابقه مردم از فیلم «اخراجیها» فرصت خوبی را به وجود آورده است که بنشینیم و درست فکر کنیم که نبض «فرهنگ عمومی» جامعه دست چه کسی است؟ شورای عالی انقلاب فرهنگی، سازمان صدا و سیما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، حوزه هنری و دهها نهاد ریز و درشت فرهنگی دیگر و یا مهران مدیری و بنیامین و فهیمه رحیمی و مهناز افشار؟
«فرهنگ عمومی» برآیند پیچیده ای از تاریخ، مذهب، جغرافیا و بسیاری عوامل دیگر است که کفهای روی آن را، تبهای فرهنگی زودگذری تشکیل می دهند که اتفاقا ـ علی رغم کم اهمیتتر بودن ـ بیشتر به چشم می آیند.
تکیه کلامهای پیر و جوان، ظاهر دختران و پسران و پیامهای کوتاه ـ که الگوریتم سنتی گسترش شایعه را مدرن کرده اند ـ و بسیاری از جزئیات این چنین، از این گونه هستند.
این درحالی است که موهای مدل آناناسی یک جوان بیشتر ما را از آینده فرهنگی جامعه ترسان می کند تا شلوغی بی سابقه خیابانهای تهران در شب ولنتاین. و از همین دست است میزان هراسمان از هرج و مرج چهارشنبه سوری نسبت به انتشار روزمره فیلمهایی از حریم خصوصی دختران و زنان جامعه مان.
«اخراجیها» فیلم خوبی بود. (حرف آخرم را همین ابتدا می گویم تا تکلیفمان باهم روشن باشد.) هم خنده هایش به جا بود و هم صحنه های جدی و تاثیرگذارش. ده نمکی از پس تحول تدریجی شخصیتها هم برآمده بود. هرچند که آخر فیلم نامه را می شد خیلی بهتر از آب درآورد. (که البته این هم به پای فیلم اولی بودنش باید گذاشته می شد.)
اخراجیها فیلم خوبی بود چون دشمنان بدی داشت! من وقتی دیدم که سینمایی نویس های «همشهری جوان» ـ که عاشق سینه چاک سینمای لمپنی قبل انقلاب هستند ـ چنین تیغ بر سر و روی ده نمکی و هر که همراهش بود، کشیده اند؛ و از آن طرف مردم پشت در سینماها صف ایستاده اند، پیش خودم خندیدم: از این اراده الهی بر عزت بخشیدن به ده نمکی و از این تلاشهای کودکانه برای ذلیل کردنش.

ادامه "کجای کاریم؟" »

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶

نقد عبدالعلی دستغیب بر «توت فرنگی های روی دیوار»

آقای عبدالعلی دستغیب نقدی بر مجموعه داستان «توت فرنگی های روی دیوار» بنده نوشته اند که در شماره اخیر ماهنامه ادبیات داستانی منتشر شده است.
پس از نقد ایشان هم، داستان «مردی که خوابهایش را در جیبش گذاشته بود» را چاپ کرده اند که از کاملا مشخص است از دست آقای بنیانیان در رفته است! چرا که مشی ایشان نشان داده انتقادهای خفیفتر از این را نسبت به شانزده سال سازندگی و اصلاحات برنتابیده اند. چه برسد به داستانی چنین سیاسی که نسبت به جریان هاشمی ها و خاتمی ها، شمشیر را از رو بسته است.
این داستان، روایتی کنایی از رقابت آقایان هاشمی رفسنجانی و محمود احمدی نژاد در انتخابات اخیر ریاست جمهوری است.
بگذریم!
آقای دستغیب داستانها را از جنس «داستان عقاید» دانسته اند و ضمن انتقاد از تک صدایی بودن مجموعه (بخوانید روح جستجوگری اسلام ناب) در مواردی تشویقم کرده اند .
باز هم بگذریم!
داستانهایی دارم که شخصیت اصلی همه آنها مادینه هستند! دخترکان و زنان نقشهای اصلی آن داستانها را بر دوش می کشند. وجهه غالب داستانها اجتماعی است و به غیر از دو تا، بقیه شان پر از رگه های طنز هستند.
گذاشته ام کار پایان نامه ام که تمام شد، دستی به سر و رویشان بکشم و منتشرشان کنم. اگر عمری باقی باشد و خداوند یاری کند و نظام وظیفه هم کچلمان نکند!
در کنار همه اینها، لک و لک کنان، تحقیقات یک رمان را هم آغاز کرده ام که به گونه ای در ژانر وحشت می گنجد. هرچند که به قول رضا امیرخانی، نباید در هیچ چارچوبی بگنجد!
ادبیات را دوست دارم. اگر پایان نامه و کار اجرایی و کار اجرایی و کار اجرایی بگذارند.

۴ خرداد ۱۳۸۶

رد پای بنده در کابل

داشتم وبگردی (همان ولگردی اینترنتی است!) می کردم که دیدم روزنامه «راه نجات» عینا مطلب من درباره خانم هریت بیچر استو نویسنده رمان کلبه عمو تام را برداشته و منتشر کرده است. البته انصاف را رعایت کرده بود و نشانی این پایگاه را پایین مقاله زده بود.
روزنامه راه نجات یک روزنامه عصر است که در کابل منتشر می شود و صاحب امتیاز آن سید حسین عالمی بلخی و مدیر مسئولش، محمد عالمی است. دبیر بخش ادب و هنر روزنامه هم آقای محمد تقی اخلاقی است.
نشانی روزنامه راه نجات هم این است: كابل، دهبوري، چهار راهی شهید، به طرف چوک دهبوری.
اگر گذارتان به آن طرفها افتاد، به این دوستان سلام بنده را برسانید.

۶ خرداد ۱۳۸۶

این ۲۵ وبلاگ نویس اصولگرا!

بی بی سی، به بهانه سفر دکتر احمدی نژاد به نیویورک برای دفاع از حق ایران در بهره برداری از انرژی صلح آمیز هسته ای، به صف آرایی اصولگرایان و اصلاح طلبان در عالم وبلاگ نویسی پرداخته است.
به گزارش بی بی سی، 25 اصلاح طلب مشهور در دنیای اینترنت وبلاگ نویسی می کنند که عبارتند از: حسین مرعشی، عباس عبدی، محمدعلی ابطحی، محمدجواد روح، نیک آهنگ کوثر، نویسنده وبلاگ حاجی واشنگتن، اکبر منتجبی، علی پیرحسینلو، مهدی محسنی، جمیله کدیور، عطاء الله مهاجرانی، امید معماریان، حنیف مزروعی، مصطفی معین، آزاده پورزند، مصطفی تاجزاده، علی مزروعی، پرستو دوکوهگی، فهیمه خضر حیدری، مهدی جامی، کریم ارغنده پور، رضا نصری، وحید پوراستاد، سعید پیوندی، نازلی کموری.
اما 25 وبلاگ نویس
اصولگرا که در عالم اینترنت جبهه مقابل را تشکیل داده اند، عبارتند از: رضا احمدی، حسین مرعشی، طرفداران احمدی نژاد، ارمینه، عملیات، بزم، ابوذر منتظر قائم، مجید بذرافکن، محمد سرشار، حامد طالبی، شاهراه عدالت، حسام ایپکچی، بهمن عزیزی، هالوئا، فاطمه رجبی، کامران نجف زاده، محمد مسیح مهدوی، محمد حسن روزی طلب، مجمع وبلاگ نویسان مسلمان، محمد جواد مزارعی، محمد جواد شاهرودی، نفیسه دوست، محمدرضا منتظر قائم، نسل خمینی.
***
اصل متن انگلیسی به شرح ذیل است:
Iranian bloggers react to the idea of Ahmadinezhad taking part in UNSC meeting


Mar 19, 2007 (BBC Monitoring via COMTEX) --

Reformist webloggers inside and outside the country were quick to respond to news that Iranian President Mahmud Ahmadinezhad intends to visit New York to defend Iran's "nuclear right" at the Security Council. However, only a few conservative webloggers commented on the issue. On 11 March 07, Iran's Foreign Ministry spokesman announced that Ahmadinezhad may visit New York in order to participate in the UN Security Council meeting reportedly aimed at discussing the tightening of sanctions on Iran. A number of bloggers interpreted this news to be an attempt by the president to follow the same path as Mohammad Mosaddeq, the former Iranian prime minister who was able to successfully nationalize Iran's oil industry in 1951. The following were some of the comments found from amongst a total of 50 weblogs (25 reformist and 25 conservative), monitored last week by BBC Monitoring.

Hoseyn Mara'shi, a moderate Iranian MP and a member of the Kargozaran Party, wrote in his weblog "Qahvekhane [tea house]" on 13 March: "Finally, the president has realized that the Security Council is an important body and the resolution is not a mere scrap of paper but it can cause problems\? The question is that has he thought about the consequences of such a decision? Or does he intend to do the same as what Mosaddeq did merely because preserving Iran's undeniable right to nuclear energy is as important as the nationalization of its oil industry?... If the president is going to the Security Council to give concessions and soften positions in order to block the ratification of another resolution, then such a move does not befit him and there is no need to withdraw at heavy costs." (http://www.marashi.ir) In his weblog "Ayandeh", Abbas Abdi, a leading reformist journalist and one of the students who took part in the 1979 raid on the US Embassy in Tehran, wrote on 12 March: "I don't know why a person who doesn't accept the international system is going there. There can only be one reason and that is to harden stances [against Iran]." (http://www.ayande.ir) Reza Ahmadi, a conservative weblogger, wrote in his weblog "Bidari [awakening]" on 14 March: "It's interesting! Until yesterday some in their writings and articles were describing Dr Mosaddeq's presence at The Hague to defend the nationalization of Iran's Oil Industry as a symbol of the defence of the nation's right. Now that Dr Ahmadinezhad intends to use a legal right and all of the available potential to appear before the Security Council and let the world hear the Iranians' shout for justice, Mosaddeq's devotees are describing this as a humiliation for Iran and Iranians." (www.bidari57.blogfa.com) Mehdi Mohseni, a 27-year old blogger in Tehran with no particular political persuasion, wrote on 14 March: "Ahmadinezhad wants to go to the Security Council. It seems that he's been tempted to become the second Mosaddeq. Many believe that its better that he doesn't go and predict that his comments and remarks will further unite the world community against Iran." (http://jomhour.org/) In his weblog "Webneveshteha", Mohammad Ali Abtahi, a reformist cleric and a former vice-president, wrote on 12 March: "Under current circumstances that the Security Council is trying to ratify a second resolution against Iran - which will worsen our country's economic situation - we have to use all the means at our disposal to stop the issuance of serial resolutions. The least one can expect from Mr Ahmadinezhad's visit is that it will block the approval of a new resolution against Iran. If this happens, then it will have been a successful visit. (http://www.webneveshteha.com) Mohammad Javad Ruh, a reformist journalist in Tehran who has worked for many reformist dailies, wrote on 12 March: "In this case, great Iranian poet Sa'di's advice is also valid for a madman who is walking towards a well with the intention to throw in a stone which will take 100 wise men to bring out. The difference here is that although they can't see, the blind can hear. But what about madmen? They will not listen to our advice and throw more stones into the well." (www.javad.30morgh.org)

Nikahang Kowsar, A Toronto-based cartoonist who used to work for a number of reformist dailies in Tehran, wrote: "Ahmadinezhad now wants to defend Iran's nuclear right. Is the political polarization the same as the time when Mosaddeq went to defend Iran's oil independence and the Iranian people's right? What does Ahmadinezhad want to achieve with the negative image, which cannot be improved by even loads of make-up, he has created of himself...? I hope that Ahmadinezhad's visit to the UN and his presence at the Security Council doesn't create an adverse atmosphere towards our country. Let's all pray!" (http://nikahang.blogspot.com) Kowsar's weblog also included the following caricature depicting the president standing under Mosaddeq's shadow and saying: "Hey Mosaddeq! I'm going to the Security Council to defend Iran's nuclear right! I'll rub your nose in the dirt." Another Toronto-based Iranian journalist, who is currently studying in Washington DC, wrote in his weblog "Haji Washingon" on 11 March: "For God's sake stop Ahmadinezhad from going to the UN Security Council. Involving him in talks which are aimed at tightening sanctions of Iran, will be our biggest political mistake. The West doesn't like this person and his presence will undermine the trend of talks. Look, there is Larijani. Everyone respects him and believes him to be a rational person. Moreover, no one can deal with these people better than Javad Zarif [Iran's UN envoy]. Ahmadinezhad's visit to New York will only be used for domestic consumption. He wants to copy Mosaddeq. Mosaddeq also went to New York but at his own expense and not that of the nation. (http://hajiwashington.com)

A. Reformist: Akbar Montajabi:http://akmont.blogfa.com Ali Pirhoseynlu: http://www.alpr.ir/ Mehdi Mohseni: http://jomhour.ir Jamileh Kadivar: http://kadivar.maktuob.net/ Ataollah Mohajerani: http://mohajerani.maktuob.net/ Mohammad Ali Abtahi: http://www.webneveshteha.com/ Omid Me'marian: http://www.memarian.info/ Abbas Abdi: http://www.ayande.ir Hanif Mazru'i: http://hanif.ir/ Haji Washington: http://hajiwashington.com/ Nikahang Kowsar: http://hajiwashington.com/ Mohammad Javad Ruh: http://www.javad.30morgh.org/ Mostafa Moin: http://drmoeen.ir/ Azadeh Purzand: http://azadehpourzand.blogfa.com/ Azadeh Asaran: http://azadeh7.com/blog/ Mostafa Tajzadeh: http://tajzadeh.ir/ Ali Mazru'i: http://mazrooei.ir/ Parastu Dokuhegi: http://www.khorshidkhanoom.com/ Fahimeh Khezr Heydari: http://www.fahimehkh.com/ Mehdi Jami: http://sibestaan.malakut.org Karim Arqandehpur: http://www.futurama.ir/ Reza Nasri: http://rezansr.blogfa.com/ Vahid Purostad: http://pourostad.ir/ Sa'id Peyvandi: http://shaaboo.blogfa.com/ Nazli Kamuri: http://sibiltala.blogspot.com B.Conservative: Reza Ahmadi: www.bidari57.blogfa.com Hoseyn Mara'shi: http://www.marashi.ir Ahmadinezhad fans: http://samoraee.persianblog.com/ Armineh: http://www.ermineh.blogfa.com/ Amaliat: http://www.amaliat.blogfa.com/ Bazm: http://bazm.blogfa.com/ Pasdaran: http://www.pasdaran.persianblog.com/ Bazrafkan: http://www.bazrafkan.blogfa.com/ Tardid: http://www.tardid.com/ Muslim reporter: http://hamedtalebi.blogfa.com/ Shahrah-e Edalat (the lifeline of justice): http://shahrahedalat.blogfa.com/ Hesam Ipakchi: http://blog.ipakchi.net/ Ahmadinezhad's hardships: http://khaibar220.persianblog.com/ Bahman Azizi: http://iran22.mihanblog.com/ Haloa: http://www.haloa.persianblog.com/ Fatemeh Rajabi: http://www.fatemehrajabi.com/ Kamran Najafzadeh: http://www.najafzadeh.ir/main.php Mohammad Masih Mahdavi: http://www.masihm.com/ Mohammad Hasan Ruzitalab: http://hasanroozi.blogfa.com/ Muslim webloggers: http://www.muslimbloggers.ir/ Mohammad Javad Mazare'i: http://www.mazarei.ir/ Mohammad Javad Shahrudi: http://javadzhr.blogfa.com/ Nafiseh Dust: http://holytry.mihanblog.com/ Mohammad Reza Montazer-Qa'em: http://fadaee.masihm.com/ Nasl-e Khomeyni (Khomeyni's generation): http://iranpolitics.blogfa.com/

Source: Iranian briefing material from BBC Monitoring in English 19 Mar 07

BBC Mon ME1 MEPol MD1 Media Arezoo/bt/aa

Copyright (C) 2007 PR Newswire. All rights reserved

News Provided by COMTEX

درباره يادداشت

این صفحه حاوی آرشیوی از تمام نوشته هایی که به دسته يادداشت ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

دسته بعدی هنر است.

دسته قبلی ادبيات می باشد.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.

Creative Commons License
این وبلاگ تحت لیسانس زیر می باشد لیسانس کریتیو کامانز.