وقتي که مجموعه داستان «توتفرنگيهاي روي ديوار» را براي چاپ تحويل داده بودم، هر لحظه منتظر بودم داستان کوتاه «مردي که خوابهايش را در جيبش گذاشته بود» را حذف کنند. چرا که اين داستان يک روايت کاملا سياسي و پر گوشه و کنايه به 16 سال دوران سازندگي و اصلاحات است.
اشارهها به «سر بزرگ» که دهانش بوي «نفت» ميدهد و حمايت «سر عينکي» که «کلمه» ميخورد و ميبلعد؛ يا «سرهايي كه از پنجرههاي اتوبوس بيرون زده بود و يكي زمينها را ميخورد و يكي از دهانش خودرو بيرون ميريخت و يكي هواپيماها را ميليسيد و هركسي كه ميخواست سفرهاي پهن كند ، بايد يكي از سرها را ميهمانِ خودش ميكرد»؛ يا «يكي از سرهاي راننده كه جيب جوانها را ميمكيد و از نفسهايش دانشگاه درست ميشد» همه اشارههايي هستند که آشنايان با عالم سياست زود مرجع ضميرشان را پيدا ميکنند.
ماجراي اين داستان چيزي جز روايت پيروزي بزرگ و غريب سوم تير نيست. حماسهاي که کشورهاي مستقل جهان بيش از خود ما، عظمت آن را دريافتهاند.
پيشنهاد ميکنم که براي سوم تير امسال، اين اولين داستان کوتاه دولت دکتر احمدينژاد را بخوانيد. پر است از خاطره و شادي و اميد.
متن کامل داستان کوتاه «مردي که خوابهايش را در جيبش گذاشته بود»



