« اردیبهشت ۱۳۸۵ | صفحه اصلی | تیر ۱۳۸۵ »

خرداد ۱۳۸۵ آرشیو

۵ خرداد ۱۳۸۵

خبرگزاري مهر: اولین خانه فرهنگ دانشجویی افتتاح شد

مراسم افتتاحیه اولین خانه فرهنگ دانشجویی در خوابگاه دختران دانشگاه شهید بهشتی به همت فرهنگسرای دانشجو برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، دکتر لطیفی - رئیس دانشگاه شهید بهشتی افتتاح این خانه فرهنگ را نقطه بسیار خوبی برای ارتقاء برنامه فرهنگی و رفاهی دانشجویان عنوان کرد و افزود: یقینا کمک های مالی و معنوی همکارانی که از شورای شهر و شهرداری تهران متولی این طرح شده اند، محیط خوابگاه های دانشجویی را شاداب خواهند کرد.

فرزاد هوشیار - مدیر مراکز ویژه سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران نیز گفت: افتتاح پیست اسکیت، پیست دوچرخه سواری ، برگزاری ایستگاه فیلم ، جشنواره و کارگاه های گوناگون از جمله برنامه های این مراکز است که از بدو افتتاح خانه فرهنگ، فعال خواهد بود.

رسول خادم نیز تشکر از افرادی که این خانه فرهنگ تا سیس کردند، اظهار داشت: در شهرها و مراکز بزرگ کشور بخصوص تهران، مشکل محدودیت فضا وجود دارد و استفاده بهینه از فضاهای موجود شهری مانند فضای سخت افزاری خوابگاه های دانشجویی که جمعیتی جوان و پویا در آن جمع شده و قرار است در آینده نزدیک شالوده خانواده و اجتماع باشند، بهترین راه پاسخگویی به نیازهای فرهنگی دانشجویان است.

رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر در مورد نحوه اداره این خانه فرهنگ ها گفت: کار در حوزه فرهنگی و اجتماعی، زمانی اثرگذار خواهد بود که دانشجویان خود محور باشند و مسئولان و دانشجویان در کنار هم برای ارتقاء سطح فرهنگی جامعه برنامه ریزی کنند.

وی افزود: اگر مسئولین، فرهنگ سازی را مانند یک طرح عمرانی یک طرفه عهده دار شوند و دانشجویان تماشاچی باشند، یقینا کار به جایی نخواهد رسید.

به گزارش مهر، در این مراسم رسول خادم - رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر تهران، دکتر عسگری - رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، دکتر لطیفی - رئیس دانشگاه شهید بهشتی، دکتر اسلامی - مدیر کل فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و محمد سرشار - رئیس فرهنگسرای دانشجو حضور داشتند.
http://enew.ca/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=331231

۱۹ خرداد ۱۳۸۵

انتشار مجموعه داستان «توت فرنگی های روی دیوار»

کتاب «توت فرنگی های روی دیوار» نوشته محمد سرشار منتشر شد. این مجموعه داستان شامل نه داستان کوتاه است که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است.

مجموعه داستان «توت فرنگی های روی دیوار» سومین کتاب از مجموعه «داستان های انقلاب» مرکز اسناد انقلاب اسلامی است.

این کتاب که دومین اثر نویسنده جوان آن محسوب می شود، در 120 صفحه، شمارگان 2000 جلد و بهای 800 تومان منتشر شده است.

داستانهای کتاب «توت فرنگی های روی دیوار» از دوران مبارزات مردم برای پیروزی انقلاب اسلامی آغاز می شوند و با پرداختن به مهمترین مسایل سیاسی ـ اجتماعی ایران ـ همچون دفاع مقدس، دوران سازندگی، دوران اصلاحات و پیروزی آقای احمدی نژاد در انتخابات سوم تیر 1384 ـ تصویری داستانی را از سی سال تاریخ معاصر ایران ارائه می دهند.

مجموعه داستان «توت فرنگی های روی دیوار» یکی از سیاسی ترین مجموعه داستانهای زبان فارسی است که بسیاری از نظریه ها و گفتمان های رایج در فضای سیاسی جمهوری اسلامی ایران در آن مطرح شده است. بحثهایی همچون «حاکمیت دوگانه»، «حکومت اسلامی به جای جمهوری اسلامی» و ....

در مقدمه ناشر بر این کتاب آمده است: «شايد به‌توان وجه تمايز اين مجموعه را از ديگر مجموعه‌هايي كه درباره انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران نگاشته شده‌اند، در اين دانست كه نويسنده اين داستانها، خود، فرزند اين انقلاب است و در روزهايي چشم به جهان گشوده كه صداي بمبارانهاي دشمن بعثي، گوش خانه‌هاي اين ديار را پر كرده بوده است. به همين دليل، مي‌توان اين مجموعه را نگاه «نسل سوم انقلاب» به آن دانست. نگاه نسلي كه تازه به راه افتاده تا سكان اين حركت را در دست بگيرد.»

عناوین داستان های این کتاب عبارتند از: همین شنبه اتفاق می‌افتد، گل‌های فراموشی، آخرین چهارشنبه‌ی زرد و سرخ، توت فرنگی‌های روی دیوار، گاهی باید رفت، ژست‌های خنده‌دار، حلزون‌های خانه به دوش، سپیده‌ی خواب‌های سیاه، مردی كه خواب‌هایش را در جیبش گذاشته بود.

۲۱ خرداد ۱۳۸۵

خبرگزاري فارس: «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» نوشته محمد سرشار منتشر شد

خبرگزاري فارس: كتاب «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» از مجموعه‌ داستان انقلاب،توسط دفتر هنر و ادبيات مركز اسناد انقلاب اسلامي منتشر شده است.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني مركز اسناد انقلاب اسلامي، «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار»مجموعه‌ نه داستان كوتاه به قلم نويسنده جوان، محمد سرشار است. عناوين داستان‌هاي اين كتاب عبارتند از: همين شنبه اتفاق مي‌افتد، گل‌هاي فراموشي، آخرين چهارشنبه‌ي زرد و سرخ، توت فرنگي‌هاي روي ديوار، گاهي بايد رفت، ژست‌هاي خنده‌دار، حلزون‌هاي خانه به دوش، سپيده‌ي خواب‌هاي سياه، مردي كه خواب‌هايش را در جيبش گذاشته بود.
شايد بتوان وجه تمايز اين مجموعه را از ديگر مجموعه‌هايي كه درباره‌ انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران نگاشته شده‌اند، در اين دانست كه نويسنده‌ اين داستان‌ها، خود، فرزند اين انقلاب است و در روزهايي چشم به جهان گشوده كه صداي بمباران‌هاي دشمن بعثي، گوش خانه‌هاي اين ديار را پر كرده بود.
به همين دليل، مي‌توان اين مجموعه را نگاه «نسل سوم انقلاب» به آن دانست. نگاه نسلي كه تازه به راه افتاده است تا سكان اين حركت را در دست بگيرد.
مجموعه داستان «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» سومين پرده از مجموعه‌ «داستان انقلاب» است كه در دفتر هنر و ادبيات اين مركز منتشر مي‌شود.
http://www.farsnews.net/printable.php?nn=8503210077

حبرگزاري فارس: انتشار پنج كتاب جديد توسط مركز اسناد انقلاب اسلامي

خبرگزاري فارس: مركز اسناد انقلاب اسلامي در خرداد ماه جاري پنج عنوان كتاب جديد با موضوعات و عناوين متنوع درباره انقلاب اسلامي ايران روانه بازار كتاب كرد.


به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني مركز اسناد انقلاب اسلامي، كتاب «دهه سرنوشت‌ساز»، وقايع دهه فجر انقلاب اسلامي را با گريز زدن به تشكيل شوراي انقلاب و نقش هدايت گر امام شروع كرده و در نهايت به اقدامات رژيم پهلوي و حكومت شاپور بختيار براي مهار انقلاب و نيز تشكيل دولت موقت مهندس بازرگان پرداخته است. اين كتاب توسط داوود قاسم پور نوشته شده است.
همچنين دو كتاب «تاريخ منطقه اي لرستان (جلد دوم)» و «تاريخ منطقه‌اي سيرجان»، به كوشش حميدرضا دالوند و علي افاضاتي، به بررسي موردي تاريخ انقلاب اسلامي در اين دو منطقه مي پردازد.
كتاب «پاسداري از قوانين اساسي در نظام هاي سياسي غرب و جمهوري اسلامي ايران»، نوشته سيّد محسن مطلبي نيز به مقوله حياتي قانون اساسي از زاويه اي مقارنه اي نگريسته و هدف اين كتاب اين است كه به صورت مقايسه اي مشخص كند در كشورهاي غربي (دو كشور فرانسه و امريكا ) و ايران پاسداري از قانون اساسي چه جايگاهي دارد و چه ساز و كارهايي براي آن در نظر گرفته شده است.
«توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» عنوان ديگر كتاب منتشره است كه توسط محمد سرشار نوشته شده است. «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» مجموعه‌ي نه داستان كوتاه به قلم نويسنده جوان، محمد سرشار است. عناوين 9 داستان كوتاه اين مجموعه عبارتند از:
همين شنبه اتفاق مي‌افتد، گل‌هاي فراموشي، آخرين چهارشنبه‌ي زرد و سرخ، توت فرنگي‌هاي روي ديوار، گاهي بايد رفت، ژست‌هاي خنده‌دار، حلزون‌هاي خانه به دوش، سپيده‌ي خواب‌هاي سياه، مردي كه خواب‌هايش را در جيبش گذاشته بود.
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8503210076

۲۶ خرداد ۱۳۸۵

انجمن وبلاگ نوبسان دانشگاه امام صادق (ع)

http://isu.blogfa.com/

بازمانده روز ـ محمدمهدي وحيدي

http://novels.persianblog.com/

پاسداران ـ ابوذر منتظر القائم

http://www.pasdaran.persianblog.com/

پياده‌روي خاطرات ـ محمد

http://pyadero-khaterat.persianblog.com/

جاده زندگي

http://www.jade-zendegi.blogfa.com/

چشم‌انداز ـ فاطمه کهربايي

http://visore.blogfa.com/

۲۸ خرداد ۱۳۸۵

کتاب نيوز: اولین [دومين] کتاب محمد سرشار منتشر شد

کتاب «توت‌فرنگی‌های روی دیوار» از مجموعه‌ی داستان انقلاب، به تازگی توسط دفتر هنر و ادبیات مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.

«توت‌فرنگی‌های روی دیوار» مجموعه‌ نه داستان کوتاه به قلم محمد سرشار است. عناوین داستان‌های این کتاب عبارتند از:
همین شنبه اتفاق می‌افتد، گل‌های فراموشی، آخرین چهارشنبه‌ی زرد و سرخ، توت فرنگی‌های روی دیوار، گاهی باید رفت، ژست‌های خنده‌دار، حلزون‌های خانه به دوش، سپیده‌ی خواب‌های سیاه، مردی که خواب‌هایش را در جیبش گذاشته بود.

محمد سرشار در پیشخوان این کتاب آورده است:
آنچه به آن زل زده‌اید؛ پیش از این پر از برگ‌‌های سبزی بود که برای بنده و شما اکسیژن می‌ساخته‌اند تا ریقِ حیات{!} را سر نکشیم؛ اما از قضای روزگار به کمرش زده‌اند و بریده‌اندش و خمیرش کرده‌اند تا در محضرتان، رو سپید حاضر شود. بعد هم برای سرخاب و سفیدابش، بنده‌ی فقیر را اجیر کرده‌اند تا به جای سرمه، سیاهه‌هایم را بر سر و رویش بکشم.

میان این نه بچه‌ی قد و نیم‌قد، چندتای‌شان را بیشتر دوست دارم:
«گل‌های فراموشی» اولین تجربه‌ی جدی نویسندگی‌ام در بیست سالگی است که از همه‌شان هم عاطفی‌تر است.

«توت‌فرنگی‌های روی دیوار» مشهورترین این نُه بچه است که در ماه‌نامه‌ی «ادبیات داستانی»، روزنامه‌ی «جوان» و ماه‌نامه‌ی «امید انقلاب» چاپ شده و در اختتامیه‌ی هشتمین کنگره‌ی یادواره‌ی شهدای دانشجوی بسیجی، آن را خواندند و دفتر ادبیات داستانی سازمان بسیج دانشجویی نیز آن را نقد کرده است.

خاطره‌های من از شهید آوینی در «حلزون‌های خانه به دوش» واقعی‌اند. همیشه دوست داشتم به گونه‌ای، به این شهید بزرگوار ادای دین کنم و فعلاً این بضاعت مزجاتی بود که امیدوارم بعد این سیزده سال، غبار فراموشی، خیلی جزئیاتش را عوض نکرده باشد.
خواندن این صد و بیست صفحه، دست‌کم یک ساعت از عمر شما را خواهد گرفت. امیدوارم که این زمان، از همان وقت‌هایی باشد که در ترافیک یا پای تلویزیون هدر می‌رود تا خیلی بدهکارتان نشوم.
از اینکه می‌خواهید به حر‌ف‌هایم گوش دهید، ممنونم. کاش می‌شد بعد آن، من هم دست‌کم به همین اندازه، شنوای نظر شما بودم.
http://www.ketabnews.com/detail-1665-fa-17.html

حلزونهای خانه به دوش | کتاب نيوز

دوستان پايگاه اينترنتي کتاب نيوز، داستان کوتاه «حلزونهای خانه به دوش» را عينا در پايگاه خود منتشر کردند.
http://www.ketabnews.com/detail-2226-fa-13.html

بهترين سردبيري كه من مي‌شناسم | وبلاگ «چشم‌اندار»

سرکار خانم «فاطمه کهربايي» در وبلاگ «چشم‌انداز» مطلبي با عنوان «بهترين سردبيري که من مي‌شناسم» نوشته‌اند:
اهل صداقت است. بين قول و عمل اش تناقضي وجود ندارد. اگر چه بدگويي كردن در غياب كسي ،جزء بديهيات در امر روزنامه نگاري است، اما او در اين مورد اهل خطر كردن نيست.

حوزه ي مذكور از زير شاخه هاي رشته ي ارتباطات است؛ اما فعالان اين حوزه در برقرار كردن ارتباطي سالم ،با يك ديگر دچار مشكل اند .به طوري كه اگر يك خانم و آقاي هم كار را ببيني،يا بايد جانب طهارت خيال را رعايت كني ويقين كني خاهر وبرادراند ويا اين كه باور كني اهل مسامحه اند و...

اما او بايد و نبايد هاي احكام اسلامي را مي شناسد .به مجرد اين كه اقتضاي شغل اش است مجوزي براي تسامح در رعايت امور ديني اش صادر نمي كند.كيفيت وكميت رفتاراش را بر اساس ضرورت ها تنظيم مي كند و حضوراش آن گونه است كه سلامت رواني خود و ديگران را به خطر نمي اندازد.

ممكن است با كسي مخالفت كند،ولي او را ناديده نمي گيرد.با وجود اين كه اين شغل به گونه اي با تجسس در امور درآميخته است،اما او تجسس در مسائل شخصي ديگران را جايز نمي داند.بيان شيوايي دارد اما حراف نيست.بنا به ضرورت سخن مي گويد وآن همه براي مخاطب خود ارزش قائل است كه هميشه بهترين الفاظ را در قالب بهترين جمله ها به او ارائه مي دهد.

اگرچه غالب سردبيران با نام اختيارات سردبيري بيش ترين اعمال نظر ها را در مطالب مي كنند اما او اين گونه نيست.مطالب را بي هبچ دخل و تصرفي چاپ مي كند حتا اگر با محتويات آن ها موافق نباشد و مضمون آن ها با ديدگاه هاي شخصي اش تعارض داشته باشد . با سانسور مخالف است؛ حتا در ارتباط با جنجالي ترين مطلب ها. مگر در شرايطي كه به مقدسات توهين شده باشد.

بيش ترين حمايت معنوي را از خبرنگاران اش مي كند. به طوري كه براي آن ها تعيين تكليف نمي كند واين فرصت را به آن ها مي دهد تا خودشان قضايا را درك كنند، بدون اين كه اوهيچ پيش زمينه ي ذهني براي آن ها ايجاد كرده باشد.خودش را به كسي تحميل نمي كند و اصرار ندارد ديگران او را باور كنند.

او اين همه را در سايه ي تقرب به دين و تقوا به دست آورده است. وقتي با او آشنا شدم او فقط 23 سال داشت.محمد سرشار بهترين سردبيري است كه من مي شناسم.

توفيق، رفيق راه اش باد.
http://www.visore.blogfa.com/cat-16.aspx

پیشخوان مجموعه داستان «توت فرنگی های روی دیوار»

این متن را به جای مقدمه یک نویسنده بر اولین مجموعه داستانش فرض کنید!

آنچه به آن زل زده‌ايد؛ پيش از اين پر از برگهاي سبزي بوده كه براي بنده و شما اكسيژن مي‌ساخته‌اند تا ريقِ حيات را سر نكشيم. اما از قضاي روزگار به كمرش زده‌اند و بريده‌اندش و خميرش كرده‌اند تا در محضرتان، رو سپيد حاضر شود. بعد هم براي سرخاب و سفيدابش، بندة فقير را اجير كرده‌اند تا به جاي سرمه، سياهه‌هايم را بر سر و رويش بكشم.
اين سياهه‌ها فقط سياهي نيستند. اگر بيكار باشيم و كمي بگرديم، مي‌بينيم كه اين نوشته‌ها بيش از خاطره و گزارش و مقاله، به «داستان كوتاه» نزديكند. هرچند كه هيجان دانشجوي جوان بيست و سه ـ چهار ساله‌اي كه هنوز تارهاي مصلحت دور آرمانهايش تنيده نشده‌اند، آنقدر زياد بوده كه زبانش زود به لكنت بيفتد و دغدغة محتوا، قسمت زيادي از قالب را بجود و بخورد!
حالا كه به لطف مركز اسناد انقلاب اسلامي، قرار است اين داستانها توليد انبوه شوند؛ بايد جلوي شما زانو بزنم و صادقانه اعتراف كنم كه اين جوانك معينك (1) قد بلند، يك شب، وقتي كاغذهايش را دورش ريخته بود و داشت مثل بابابزرگ‌هايي كه به نوه‌هايشان نگاه مي‌كنند و به خودشان مي‌بالند، به آنها مي‌نگريست و زير لب زمزمه مي‌كرد: «كي تو رو قشنگت كرده، مست و ملنگت كرده؟!» (2)؛ نفهميد كه چگونه چند فروند از آن داستانها كنار هم قرار گرفت و اين نوگُلِ بوستانِ ادب ، تازه ديد كه مي‌شود يك نظم زماني هم به آنها (همينها كه جلوي روي شماست) داد. اين شد كه داستانها از انقلاب شروع مي‌شوند و جنگ تحميلي را پشت سر مي‌گذارند و در دو هشت سالِ سخت «سازندگي» و «اصلاحات»، اسير مشهورات زمانه نمي‌شوند تا به سالها بعد برسند. سالهايي كه آن را «سپيده خوابهاي سياه» خوانده‌ام.
ميان اين هفت بچة قد و نيم‌قد، چندتايشان را بيشتر دوست دارم:
«گلهاي فراموشي» اولين تجربة جدي نويسندگي‌ام در بيست سالگي است كه از همه‌شان هم عاطفي‌تر است. اين داستان در حين بررسي داستانهاي درباره «مرگ»، روي ميز حلقة ادبيات انديشة پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي قرار گرفت و اولين پيه نقد شدن را بر تن آن‌موقع نحيف من (حالا پوستم كُلُفتتر شده) ماليد. كمي بعدتر، به لطف خانم راضيه تجار، گلهاي فراموشي در ماه‌نامة «كيهان فرهنگي» منتشر شد. (3)
«توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» مشهورترين اين هفت بچه است. در ماه‌نامة «ادبيات داستاني»، روزنامة «جوان» و ماه‌نامة «اميد انقلاب» چاپ شده؛ در اختتامية هشتمين كنگرة يادوارة شهداي دانشجوي بسيجي، خوانده‌اندش و دفتر ادبيات داستاني سازمان بسيج دانشجويي نيز آن را نقد كرده.
ضمن اينكه هركسي آن را خوانده، زود نگاه چپ‌چپ‌اش را بر هيكل نافرم‌ام دوانده و متفكرانه گفته: «نمي‌دونستم اينقدر خشونت‌طلبي!» انگار كه هركاري منِ راوي داستان مي‌كند، لزوماٌ فعل نويسنده بوده است!
آنهايي هم كه ذوق ادبي‌شان گل كرده، برايم لقب اختراع كرده‌اند: «چماق به‌دستِ چماق انديشِ سبز»!
بماند.
«سپيده خوابهاي سياه» را هم در نهمين كنگره شعر و قصه طلاب (4) در قم خوانده‌ام. همانجا هم آقاي محمدرضا بايرامي، محترمانه بنده را نواخت كه اين شيوه روايت، مال بيست ـ سي سال بعدت است پسر!
از اين هم بگذريم!
خاطره‌هاي من از شهيد آويني در «حلزونهاي خانه به دوش» واقعي‌اند. هميشه دوست داشتم به گونه‌اي، به اين شهيد بزرگوار اداي دين كنم و فعلاٌ اين بضاعت مزجاتي بود كه اميدوارم بعد اين سيزده سال، غبار فراموشي، خيلي جزئياتش را عوض نكرده باشد.
ماه‌نامة ادبيات داستاني، اين داستان و «آخرين چهارشنبه زرد و سرخ» را هم منتشر كرده است.
نوشتن «مردي كه خوابهايش را در جيبش گذاشته بود» خيلي طول كشيد. يعني شش ماهي در ذهن جاخوش كرده بود و به دنيا نمي‌آمد. بعد هم در يك آخرِ شب، «عرق‌ريزان روح» شروع شد و فرداي آن روز، اين موجودِ ناهمگون، خودش را به اين مجموعه تحميل كرد.
پرحرفي كردم. ببخشيد. اين را هم بگويم و مجلس را تمام كنم: قسمتِ تلخِ «اشكهايي براي تو» ماجرايي است كه به همه‌مان نزديك است و ممكن است همين حالا در چشمهايمان زُل زده باشد؛ اما قسمت ديگرش، قسمتِ هركسي نيست.
***
خواندن اين صد و بیست صفحه، دست‌كم يك ساعت از عمر شما را خواهد گرفت. اميدوارم كه اين زمان، از همان وقتهايي باشد كه در ترافيك يا پاي تلويزيون هدر مي‌رود تا خيلي بده‌كارتان نشوم.
از اينكه مي‌خواهيد به حرفهايم گوش دهيد، ممنونم. كاش مي‌شد بعد آن، من هم دست‌كم به همين اندازه، شنواي نظر شما بودم.


-------------------
1ـ بر سیاق مربّا و مكلّا و مصفّا جعل شده است.
2ـ اشتباه فرموديد. لطفاٌ نيشتان را هم ببنديد. اين را معلم عربي پيش‌دانشگاهي‌مان يادمان داد وقتي داشت فعل تعجبي بر وزن «ما افعل» را درس داد. ضمناٌ خواننده اين ابيات هم مادر محترمي هستند كه درحال بالا و پايين انداختن بچه‌شان مي‌باشند.
3ـ اينجا را هم اشتباه فرموديد. نه تنها ذوق مرگ نشدم بلكه فقط دو نسخه از آن شماره كيهان فرهنگي را خريدم.
4ـ بچه‌هاي دانشگاه امام صادق (ع)، به گفته مسئولانشان، نصفي دانشجويند و نصفي طلبه. البته نه اين تمام و نه آن!

درباره خرداد ۱۳۸۵

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به ترديد راهي به دانايي در خرداد ۱۳۸۵ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی اردیبهشت 1385 می باشد.

آرشیو بعدی تیر 1385 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.

Creative Commons License
این وبلاگ تحت لیسانس زیر می باشد لیسانس کریتیو کامانز.