« مهر ۱۳۸۴ | صفحه اصلی | آذر ۱۳۸۴ »

آبان ۱۳۸۴ آرشیو

۵ آبان ۱۳۸۴

كتاب شناسي ژوزه ساراماگو نويسنده پرتغالي

1947ـ رمان «سرزمين گناه» (The Land of Sin)
1966 ـ مجموعه شعر «اشعار محتمل» (Possible Poems)
1970ـ مجموعه شعر «شايد شادماني» (Probably Joy)
1971 ـ مجموعه مقالات «از اين جهان و آن ديگري» (From this World and the Other)
1973ـ مجموعه مقالات «چمدان مسافر» (Traveller's Baggage)
1974ـ كتاب «عقايد دي ال هاد» (The Opinions the DL Had)
1975ـ شعر بلند «سال 1993» (The Year of 1993)
؟197ـ مجموعه مقالات سياسي «يادداشت‌ها» (Notes)
1977ـ رمان «فرهنگ نقاشي و خوش‌نويسي» (Manual of Painting and Calligraphy)
1978ـ مجموعه داستان «تقريبا يك شيء» (Quasi Object)
1979ـ نمايش نامه «شب» (The Night)
1980ـ نمايش نامه «من بايد با اين كتاب چه كنم؟» (What shall I do with this Book?)
1980ـ رمان «برخاسته از زمين» (Risen from the Ground)
1981ـ كتاب «سفر به پرتغال» (Journey to Portugal)
1982ـ رمان «بالتازار و بليموندا» (Baltazar and Blimunda)
1984ـ رمان «سال مرگ ريكاردو ريش» (The Year of the Death of Ricardo Reis)
1986ـ رمان «بلم سنگي» (The Stone Raft)
1987ـ نمايش‌نامه «زندگاني دوباره فرانسيس اسيسي» (The Second Life of Francis of Assisi)
1989ـ رمان «تاريخ محاصره ليسبون» (The History of the Siege of Lisbon)
1991ـ رمان «انجيل به روايت عيسي مسيح» (The Gospel According to Jesus Christ)
1993ـ كتاب«روزنوشتهاي لانزاروته» (Lanzarote Diaries)
1994ـ رمان «گذرنامه‌اي براي پرتغال» (Passport to Portugal)
1995ـ رمان «كوري» (Blindness)
1997ـ رمان «همه نام‌ها» (All the Names)
1999ـ كتاب «پرتغال» (Portugal)
1999ـ رمان «قصه جزيره ناشناخته» (The Tale of The Unknown Island)
2000ـ رمان «غار/دخمه» (The cave)
2004ـ رمان «دوبل» (The Double)
2005ـ نمايش نامه «دون جيوواني»
2005ـ رمان «ضربان مرگ / مرگ مكرر»

۸ آبان ۱۳۸۴

دستان كوچك حماسه آفرين | درباره زندگي كوتاه شهيد حسين فهميده

هشتم آبان ماه روز نوجوان است. اين روز به ياد شهادت يك نوجوان سيزده ساله در اولين ماههاي جنگ تحميلي، روز نوجوان ناميده شده. بيست و پنج سال پيش، در هشت آبان پنجاه و نه، «حسين فهميده» سيزده ساله به شهادت رسيد. او يكي از 36 هزار دانش آموز شهيد ايراني است.

***
حسين فهميده در سال 1346 در روستاي سراجه شهر قم به دنيا آمد. در بحبوحه انقلاب، حسين يازده ساله، از قم اعلاميه مي آورد و در روستا پخش مي كرد. حتي چندبار ضد انقلابها كتكش زده بودند تا دست از اين كارها بردارد اما او منصرف نشده بود. 12 بهمن 57، در بيمارستان بود. در اثر تصادف، طحالش پاره شده بود. تا از بيمارستان مرخص شد، آنقدر اصرار كرد كه پدر و مادرش، او را با برادر بزرگترش داوود، به تهران فرستادند تا حضرت امام را زيارت كند.
مدتي بعد، ضد انقلاب اوضاع كردستان را به هم ريخت. حسين مثل اسفند روي آتش شده بود. زود از طريق بسيج، خودش را به كردستان رساند اما به خاطر كمي سن و كوتاهي قد، بچه هاي سپاه برش گرداندند و از خانواده اش تعهد گرفتند تا ديگر به كردستان نرود.
وقتي كه رژيم بعثي عراق در 31 شهريور 59 به ايران حمله كرد، حسين در خانه بند نشد. زود به راه افتاد و خودش را به خوزستان رساند. آنجا آنقدر اصرار كرد تا قبول كردند بماند. مدتي بعد با دوستش محمدرضا شمس زخمي شدند و آنها را به بيمارستان ماهشهر بردند. حسين و محمدرضا تا حالشان خوب شد، دوباره به جبهه برگشتند. اما اينبار فرمانده اجازه نمي داد حسين به خط مقدم نبرد برود.
چند روز بعد، حسين با كلي لباس و اسلحه عراقيها پيش فرمانده شان آمد. فرمانده با كمال تعجب فهميد كه او اينها را با دست خالي از عراقيها غنيمت گرفته است. همين شد كه به حسين اجازه داد تا دوباره به خط مقدم برگردد.
روز هشتم آبان 1359، حسين فهميده و محمدرضا شمس، در نزديكترين سنگرها به دشمن، كنار هم بودند. محمدرضا مجروح شده بود و حسين، با هر جان كندني كه بود، دوستش را به عقب رساند تا مداوا شود.
اما حسين فهميده در پشت خط نماند. دلش رضا نمي داد كه سنگرشان را خالي بگذارد. او وقتي به سنگر رسيد كه پنج تانك عراقي، مغرورانه رجز مي خواندند و پيش مي آمدند تا رزمندگان ايراني را محاصره كنند و بعد همه شان را به قتل برسانند.
تنها راه پيش روي حسين فهميده، فداكردن خودش براي نجات همرزمانش بود. حسين سيزده ساله، آخرين نارنجكهاي باقيمانده را به خود بست و به سمت تانكها حركت كرد. در همين فاصله، تيري به پاي حسين خورد اما او كوتاه نيامد. با همان پاي زخمي، كشان كشان خودش را به اولين تانك رساند و ضامن نارنجكها را كشيد.
با صداي انفجار تانك جلويي، چهار تانك ديگر ، با اين خيال كه رزمندگان اسلام حمله كرده اند، فرار را برقرار ترجيح دادند. بقيه رزمنده ها تازه متوجه نقشه دشمن براي محاصره شان شدند. آنها با فكر اينكه نيروي كمكي آمده، جان تازه اي گرفتند و چهار تانك درحال فرار را هم نابود كردند. مدتي بعد، نيروهاي كمكي به خط مقدم رسيدند و آن قسمت را، از لوث وجود متجاوزان بعثي پاك كردند.
يكي از همان روزهاي سرد پاييزي، ساعت هشت صبح، راديو برنامه هاي عادي اش را قطع كرد و خبر عمليات شهادت طلبانه يك دانش آموز سيزده ساله را پخش نمود. پشت آن، پيام حضرت امام را خوانند: «رهبر ما آن طفل سيزده ساله‌اي است كه با قلب كوچك خود ـ كه ارزشش از صدها زبان و قلم‌ ما بزرگتر است ـ با نارنجك، خود را زير تانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد»
حتي تلويزيون هم، شب همين خبر را اعلام كرد. همان موقع مادر حسين گفت: «به خدا اين دانش آموز حسين بوده.» پدر باور نمي كرد اما مادر باز قسم مي خورد. يكي ـ دو هفته بعد، برادر محمدرضا شمس به در خانه شهيد حسين فهميده رفت و كل ماجرا را برايشان تعريف كرد و به آنها قول داد تا تكه هاي باقيمانده از پيكر حسين را بازگرداند تا آن را دفن كنند.
بعدها هم محمدرضا شمس شهيد شد و هم داوود فهميده. آخر خود مادر حسين، در آذر 59 گفته بود: «حاضرم در راه خدا اين پسرم را هم بدهم.»

***
حسين فهميده تنها شهيد دانش آموز سيزده ساله ما نيست. «بهنام محمدي» هم يك دانش آموز دوازده ساله خرمشهري بود كه در كوچه پس كوچه هاي شهرش آنقدر جنگيد تا به شهادت رسيد. «سحاب خيام» هم بود. دختر دانش آموز دوازده ساله سوسنگردي‌اي كه آنقدر با دست خالي با بعثي ها جنگيد تا آنها را عاجز كرد و بعد به شهادت رسيد.
خاك جنوب ايران، از دستان كوچك 36 هزار دانش آموز شهيد ايراني، خاطره ها دارد.

۱۵ آبان ۱۳۸۴

حاشيه‌هاي آقاي نويسنده | نگاهي به انديشه ژوزه ساراماگو

1ـ عضويت در حزب كمونيست
ژوزه ساراماگو يك نويسنده كمونيست است. او در 47 سالگي به عضويت حزب مخفي و استالينيستي «پي سي پي» (PCP) درآمد. خود او در اينباره مي‌گويد: «من خيلي دير به حزب پيوستم. سال 1969 بود. «پي سي پي» جنبشي مخفي بود. من مزه دسيسه و تنش را چشيده ام ولي هرگز زنداني يا شکنجه نشده ام. البته از اين بابت بايد سپاسگزار دوستاني باشم که در بازجوئي هايشان از افشاي نام من امتناع ورزيده اند.»
فعاليت‌هاي ساراماگو در اين حزب مخفي آنـقدر گسترش مي‌يابد كه رژيم ديكتاتوري پرتغال، به صورت مخفيانه، تصميم مي‌گيرد او را دستگير كند. اما از قضاي روزگار، به دليل وقوع انقلاب 15 آوريل 1974، اين اتفاق هرگز نمي‌افتد: «بعد از انقلاب 1974 نام من در آرشيو سازمان امنيت پيدا شد. طبق مندرجات مي بايست من در 19 آوريل ـ يعني چهار روز پس از انقلاب ـ دستگير مي شدم. اغلب دوستانم شوخي مي کنند و مي گويند که انقلاب به اين خاطر روي داد که از دستگيري ساراماگو پيشگيري شود!»
اما پس از وقوع انقلاب، اتفاقات سياسي‌اي روي مي‌دهد كه به كناره‌گيري ساراماگو از حزب كمونيست مي‌انجامد. مهمترين اين وقايع، حوادث ماه نوامبر سال 1975 است كه باعث مي‌شود تصويري منفي از حزب پي سي پي در اذهان مردم شكل بگيرد و حتي افكار عمومي، اين حزب را خطري براي مردم‌سالاري بدانند.
اين جدايي از حزب و نبود آينده شغلي باعث مي‌شود كه ساراماگوي 52 ساله، به ادبيات روي آورد و تمام وقت خود را، وقف اين عرصه كند.

2ـ نگاه به اديان
ساراماگو به روايت كاتوليك‌ها از حضرت عيسي (ع) و آيين مسيحيت اعتقادي ندارد. او در رمان «انجيل به روايت مسيح» اين بي‌اعتقادي را نمايانده است. همين رمان بوده است كه خشم كاتوليك‌ها را برمي‌انگيزد و فرياد اعتراض آنان را بلند مي‌كند.
او درباره مسيحيت مي‌گويد: «مسيحيت سعي کرد به ما عشق ورزيدن به ديگران را بياموزد. اما مسيحيت مرده به دنيا آمده بود! آدم نمي تواند طبق دستور و تحت فرماندهي عشق بورزد. احترام گذاشتن به ديگري همان مقوله‌اي است که ما فراموش کرده ايم. مسيحيت ارزش دردسر نداشت. ما اگر به قرباني کردن براي خدايان قديمي ادامه مي دهيم ، بدان سبب است که هميشه همين گونه بوده ايم.»
از اولين جمله‌هاي ساراماگو پس از كسب جايزه نوبل ادبيات اين بود: «من به عقايد آدمها احترام مي‌گذارم اما سازمان‌هاي ديني را قبول ندارم.»
پس از اينكه ساراماگو برنده جايزه نوبل ادبيات شد، روزنامه واتيكان به اين انتخاب اعتراض كرد. ساراماگو در پاسخ به اين انتقاد گفت: «واتيكان بهتر است به كار خودش برسد. روزنامه آنها نوشته من كمونسيت هستم و كتابهاي ضد مذهبي مي‌نويسم. من فقط مي گويم كه براي انسانيت مي‌نويسم.» (13 آذر 1377)

3ـ نگاه سياسي
ساراماگو خود مدعي است كه زندگي سياسي را دوست ندارد و براي ايدئولوژي كمونيستي نمي نويسد. او همين مدعا را در اولين جمله‌هاي خود پس از كسب جايزه نوبل ادبيات بيان كرده است: «بردن اين جايزه مرا در معرض ديد بيشتري قرار مي‌دهد و صدايم را به گوش‌هاي بيشتري مي‌رساند. من براي ايدئولوژي نمي‌نويسم. زندگي سياسي را دوست ندارم. نويسنده‌اي هستم كه گهگاه به سياست دستي مي زند.»
اما بن‌مايه‌هاي فكري كمونيستي هيچ‌گاه گريبان ساراماگو را رها نكرده است. نشانه‌هاي اين طرز فكر، در شيوه انتقاد وي از جهان غرب و زندگي غربي قابل بررسي است. به نظر مي‌رسد ساراماگو با بردن انديشه‌هاي كمونيستي به لايه‌هاي پنهان آثارش، ضمن آنكه كوشيده واكنش منفي مخاطبان را كاهش دهد، تاثير بيشتري نيز بر خوانندگانش بگذارد.
اين ادعاي نگارنده به نوعي توسط خود ساراماگو تاييد شده است: « انگلس بد نگفت که پيام هرچه کمتر صريح و گويا باشد، کاراتر و موثرتر است. باور کردن امري ، بدون شک کردن به آن امر، کاري غير انساني است. مثل اين مي ماند که به بهشت و جهنم باور داشته باشي. و من اعتراف مي کنم که حزب نمي تواند پاسخگوي تمامي مسائل باشد.»
ساراماگو در مصاحبه ديگري به سوال «بعضي منتقدان شما را به عنوان اولين و پيشروترين معلم اخلاق و فيلسوف سياسي، تعريف كرده اند. عناصر بنيادي اخلاق سياسي و اجتماعي كه شما به عنوان يك نويسنده، يك روشنفكر و يك موجود بشري به آن تعهد داريد، چيست؟» اينگونه پاسخ مي‌دهد: «جمله اي از «كارل ماركس» و «فردريك انگلس» چنين مي گويد: اگر بشر زاييده شرايط خويش است، پس ضروري است كه اين شرايط را از روي انسانيت شكل دهيم. اين جمله دربرگيرنده تمام عقل و درايتي است كه من نياز داشتم تا همان چيزي بشوم كه اكنون به نظر مي رسد: يك معلم اخلاق سياسي.»
«داريوفو» نويسنده همفكر ساراماگو در سال 1997 برنده جايزه نوبل ادبيات شد. داريوفو وقتي در سال 1999 از برنده شدن «گونترگراس» باخبر شد گفت: «اول من، بعد ساراماگو و اكنون گراس. روشنفكران چپ در استكهلم خوب پيش مى‏روند!»

4ـ سفر به فلسطين
در ماه مارس سال ؟200، رژيم اسرائيل شهر «رام‌الله» را محاصره خود درآورده بود و حتي ياسر عرفات، رهبر فقيد تشكيلات خودگردان فلسطين را، در دفتر كارد خود حبس كرده بود. در اين شرايط سخت، هيئتي از «مجلس بين المللي نويسندگان» براي ابراز هم‌دردي با فلسطينيان و جلب توجه جهانيان به اين مساله، به رام‌الله رفتند و با «محمود درويش» ملاقات كردند. اين ملاقات در 25 مارس اتفاق افتاد.
اعضاي اين هيئت عبارت بودند از: ژوزه ساراماگو (پرتغال)، راسل بانکس (آمريکا)، بريتن بريتن باخ (آفريقاي جنوبي)، وينچنزو کنسولو (ايتاليا)، بي دائو (چين)، خوان گوي تيسولو (اسپانيا)، کريستيان سالمو (فرانسه) و ووله سوئينکا (نيجريه).
ديدار اين هيئت از فلسطين دست‌مايه ساخت يك فيلم مستند با عنوان «نويسندگان سرزمينها: مسافرتي به فلسطين» نيز شد كه با بياني شاعرانه، وضعيت سخت زندگي فلسطينيان را روايت مي‌كند.
پس از اين سفر، ساراماگو با همكاري نوآم چامسكي (زبان شناس آمريكايي) و جيمز پتراس (جامعه شناس) كتابي را با نام «فلسطين زنده است» منتشر كردند.
در اين كتاب متن مصاحبه‌اي طولاني با ساراماگو به چاپ رسيده كه در زمان سفر وي به رام الله انجام شده است. او در اين مصاحبه مي گويد: «اين عظيمترين و مستمرترين بي عدالتي اسرائيلي هاست. آنها بر اين باورند كه هر جنايتي هم كه امروز مرتكب شوند، غير قابل مقايسه با ستمي است كه بر آنها رفته. آنها با وجدان موروثي و خوني قوم برگزيده خويش، تصور مي كنند ظلمي كه بر ايشان رفته، مجوزي است كه تا قرنها بي هيچ عقوبتي بر ديگران ستم كنند.»

5ـ نگاه به ايران
در هفته آخر ارديبهشت 1382 خبرگزاري فرانسه خبر داد شماري از روشنفكران مشهور فرانسوي، آمريكايي، پرتغالي، يوناني، سوئيسي با انتشار بيانيه اي تاسيس كميته بين المللي با عنوان «گذار ايران به دموكراسي» را اعلام كرده اند.
در اين كميته افرادي مانند ژوزه ساراماگو، گوستاو گاوراس (فيلمساز)، نوام چامسكي و آلبر ژاكار (بيولوژيست) عضويت دارند. بنيانگذاران كميته مزبور اعلام كرده اند كه از تمام وسايلي كه در اختيار دارند براي كمك به آزادي همه زندانيان سياسي، استقرار آزادي هاي اساسي، برقراري شرايط لازم براي پيگرد قتل هاي زنجيره اي استفاده خواهند كرد.

6ـ حمله به عراق
ژوزه ساراماگو در گفتگويي نسبتا مفصل، درباره حمله آمريكا به عراق، ابراز نظر كرده است. ساراماگو درباره اين جنگ افروزي مي‌گويد: «اين جنگ به واسطه امپراتوري ايالات متحده طرح ريزي شده است. در قرن نوزدهم امپراتوري هاي جهان به نقطه اوج خود رسيدند، در قرن بيستم سقوط كردند، اما حالا در آستانه سده بيست و يكم دوباره برمي خيزند. اما تفاوت در اينجاست كه امروزه تنها يك امپراتوري منفرد حكمفرماست. قبلاً پرتغالي ها، اسپانيايي ها، فرانسوي ها و انگليسي ها وجود داشتند. حالا اما فقط يك سيستم امپراتوري داريم.»
ساراماگو فروش اسلحه و دستيابي به نفت عراق را از انگيزه هاي حمله آمريكا مي داند. او مي گويد: «البته، اينها بخشي از انگيزه هاي موجود در اين جنگ هستند. اما دلايل بي شمار ديگري نيز وجود دارد، براي روشن ساختن اين مسأله بايد گفت (البته اگر در اين جهان بتوان چيزي را به قدر كافي روشن ساخت)، هيچ كشور ديگري در ايالات متحده، نيروي نظامي ندارد اما اين امپراتوري در سراسر جهان، نيروي نظامي دارد. اين حقيقت ـ كه البته به نظر نمي رسد سبب ناراحتي مردم را فراهم آورد ـ فقط و فقط يك معني دارد: من تقريباً در سراسر جهان نيروي نظامي دارم. به عبارت ديگر من سلطه طلب هستم. اين سلطه طلبي در مورد دانشگاه ها و بيمارستان ها به چشم نمي خورد، بلكه فقط در مورد سربازها و اسلحه ها وجود دارد. اين موضوع پايان مشخصي دارد: سلطه بر تمام جهان. بهتر است ما در مورد آنچه پشت همه اينهاست، صحبت كنيم نه فقط آنچه در سطح مي گذرد.»

۱۹ آبان ۱۳۸۴

جاسوسان هرزه | درباره پروژه جاسوسي «اشلون»

مردم آمريكا سالهاست به نگاههاي بي پروايانه ميليونها ابزار جاسوسي در زندگي خصوصيشان عادت كرده اند. آمريكاييها سالهاست كه مي دانند اگر كتابهاي فهرست سياه اف بي آي را از كتابخانه اي امانت بگيرند يا از كتابفروشي اي بخرند، نام و مشخصات آنها، خود به خود، در اولويتهاي حساسيت برانگيز اف بي آي قرار مي گيرد.

اما مردم جهان هم از اين حضور ناخوانده آمريكاييها در حريم خصوصيشان آزرده خاطرند. در 23 فوريه سال 2000 ميلادي، پارلمان اروپا گزارش تكان دهنده اي را منتشر ساخت كه جهانيان را در هاله اي از حيرت فرو برد. در اين روز، به دنبال اختلافات تجاري اتحاديه اروپا با آمريكا، پس از شصت سال، پروژه جاسوسي سري «اشلون» (ECHELON) فاش شد.

اشلون نام رمز يك سيستم جاسوسي جهاني است كه آژانس امنيت ملي آمريكا (NSA) آن را طراحي كرده است و علاوه بر آمريكا، كشورهاي انگليس، كانادا، استراليا و نيوزيلند در آن شركت دارند.
طبق آخرين گزارشها، سيستم جاسوسي اشلون از 120 ماهواره ارتباطاتي، اكتشافي و نظارتي تشكيل شده كه در مدارهاي ثابتي دور زمين مي گردند. علاوه بر اين ماهواره ها، تعداد بسيار زيادي گيرنده هاي زميني، در نقاط مختلف دنيا نصب شده است تا نقاط كور ماهواره ها را پوشش دهند.

اين ماهواره ها و گيرنده ها وظيفه دارند روزانه حدود سه ميليارد تماس تلفني، فاكس و ايميل را ذخيره كرده، به رايانه هاي مادري كه در اين پنج كشور وجود دارند، انتقال دهند. اين اطلاعات پس از ترجمه خودكار به زبان انگليسي، تحت يك پردازش محتوايي دقيق قرار مي گيرد. نرم افزارهاي قدرتمند اشلون به فهرستي از واژه هاي كليدي مجهزند كه در صورت يافت شدن هريك از آن واژه ها در متن گفتگوهاي تلفني يا فاكس و ايميل، پرونده ويژه اي براي آن اطلاعات تشكيل مي شود و با تحليل محتواي بقيه مطالب آن پرونده، ميزان اهميت خبر ذخيره شده مشخص مي شود و به آژانس اطلاعات امنيت ملي آمريكا ارسال مي گردد تا اقدامات جاسوسي بعدي درباره آن صورت گيرد.

بيشترين توجه سيستم اشلون به كشورهاي اروپايي است. شكل ابتداي اين سيستم جاسوسي، در سال 1948 ميلادي شكل گرفته است.در آن سال، پنج كشور آمريكا، انگليس، كانادا، استراليا و نيوزيلند تصميم مي گيرند براي مبارزه با نفوذ شوروي، پيمان جاسوسي «اوكوسا» (UKUSA) را به امضا برسانند. سيستم جاسوسي جهاني اشلون فرزند اين پيمان محرمانه شصت ساله است.
هيچيك از مقامات آمريكايي حاضر نشدند با فرستادگان ويژه پارلمان اروپا ديدار كنند و درباره سيستم اشلون، توضيحات بيشتري بدهند.

نكته جالبتر اينجاست كه يكي از اهداف مهم اين سيستم بسيار پيچيده جاسوسي، يافتن اسامه بن لادن بوده است. پروژه اي كه بيش از چهار سال است، به شكست انجاميده.

پايگاه اينترنتي http://fly.hiwaay.net/~pspoole/echres.html مقالات جالبي را به زبان انگليسي و درباره پروژه جاسوسي «اشلون» منتشر كرده است.

۲۲ آبان ۱۳۸۴

به ياد مصطفي عقاد كارگردان فيلم جاودانه «محمد رسول الله»

چهارشنبه 18 آبان 84، روز تكان دهنده اي براي كشور اردن بود. حكومت اردن بعد از مدتها حمايت از تروريستهاي بمب گذار در خاك عراق، خود قرباني حمله انتحاري شاخه عراقي القاعده شد.

در اثر اين حمله تروريستي به سه هتل بسيار مجلل در امان، پايتخت كشور اردن، 59 نفر كشته و 511 نفر زخمي شدند. القاعده علت اين عمليات انتحاري را، «تبديل شدن اين هتلها به مكانهايي امن براي ملاقاتهاي جاسوسان غربي» اعلام كرد هرچند، چند ساعت پيش از اين عمليات، تمام يهوديان و اسرائيليهاي ساكن هتلها، آنها را ترك گفته بودند.

اما اين حمله تروريستي تنها از بعد سياسي و انساني قابل توجه نبود. روز شنبه 21 آبان 84، دنياي هنر نيز به صف عزاداران اين واقعه پيوست. چرا كه «مصطفي عقاد»، كارگردان فيلم «محمد رسول الله» هم به جمع درگذشتگان اين انفجارها افزوده شد.

مصطفي عقاد به همراه دختر 33 ساله اش «ريما»، به اردن آمده بود تا در مراسم ازدواج يكي از بستگانش شركت كند. او در هنگام انفجارها در هتل «هيئات» اقامت داشت. دخترش ريما درجا كشته شد و خود مصطفي عقاد، در ناحيه گردن زخمهاي شديدي برداشت كه سه روز بعد به مرگش انجاميد.

مصطفي عقاد يك كارگردان و تهيه كننده هاليوودي بود كه تابعيت آمريكا را داشت. او در سال 1935 ميلادي، 70 سال پيش، در شهر «العفو»ي كشور سوريه به دنيا آمد.

مصطفي در نوزده سالگي خانه اش را ترك گفت تا در رشته تئاتر تحصيل كند. عقاد توانست در سال 1976، اولين و مشهورترين فيلم خود را درباره پيامبر گرامي اسلام بسازد. نام اصلي اين فيلم «الرساله: داستان اسلام» بود كه در ايران به «محمد رسول الله» مشهور شد. براي نوشتن فيلمنامه اين فيلم جاودانه، عقاد سه سال وقت صرف كرده بود.

مصطفي عقاد در سال 1981، دومين و آخرين فيلم مشهور خود را ساخت. نام اين فيلم «شير بيابان» بود و به زندگي و مبارزات «عمر مختار»، روحاني مبارز ليبيايي ليبي مي پرداخت. زندگي عمر مختار وقف مبارزه با استعمارگران ايتاليايي شده بود. جالب اينجاست كه بازيگر اصلي هر دو فيلم مصطفي عقاد، آنتوني كويين بود.
عقاد پس از كارگرداني اين دوفيلم، تا سال 2002 ميلادي، تهيه كنندگي ده فيلم ديگر را برعهده داشت. او درباره حضورش به عنوان يك مسلمان در هاليوود گفته بود: «در مبارزه دائمي با هاليوود شکست نخورده‌ام.»

مصطفي عقاد در سال 1371 به ايران دعوت شد تا فيلمي درباره حضرت امام خميني (ره) بسازد. اما متاسفانه اين اتفاق هرگز نيفتاد. چرا كه در آن سال، نه تحقيقات دقيق و كاملي درباره زندگي حضرت امام (ره) وجود داشت و نه ايران مي توانست در حين تحمل مشكلات اقتصادي سالهاي پس از جنگ، هزينه بسيار سنگين ساخت اين فيلم را بپردازد.

عقاد با اينكه نتوانسته بود فيلمي درباره حضرت امام (ره) بسازد اما معتقد بود در فيلم «شير صحرا» (عمر مختار) به اين شخصيت جاودانه ابراز ارادت كرده است. او در گفتگويي با نشريه «ميدل ايست» اظهار داشته بود كه اين فيلم را با تاسي از انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني (ره) ساخته است. او گفته بود: «عمر مختار حتي از لحاظ شكلي به آيت‌الله خميني شبيه است. البته اين يك تصادف است و ما نمي‌دانستيم كه اين تصادف به ساخته شدن فيلم كمك خواهد كرد.»

مصطفي عقاد يكبار ديگر، در سال 1378، به مناسبت جشنواره فيلم فجر به تهران سفر كرد. او در اين سفر، از شيفتگي اش نسبت به سينماي پاك و سالم ايران سخن گفته بود و ابراز تمايل كرده بود تا بازهم، سفري به ايران داشته باشد اما اجل به او مهلت نداد.
يادش گرامي باد.

۲۳ آبان ۱۳۸۴

بُوَد كيش من مهر دلدارها | درباره شاگردان علامه طباطبايي

زنده ياد علامه سيد محمدحسين طباطبايي تنها مولف تفسير بزرگ الميزان نيست. ايشان هم عالمي فرزانه، هم شاعري خوش قريحه و هم خوشنويسي با سليقه بوده است. افزون بر همه اينها، علامه طباطبايي شاگرداني دارد كه فرزانگان و سرآمدان دنياي علم و انديشه روزگار ما هستند.

از اين نظر، علامه طباطبايي را با شيخ نجم الدين بزرگ، عارف نامي قرن ششم مقايسه مي كنند. شيخ نجم الدين به شيخ ولي تراش مشهور بوده است چرا كه همه شاگردان او، از عرفاي بزرگ بعدي شدند.

اما تعداد شاگردان علامه طباطبايي بيشتر از اين حرفهاست. مشهورترين شاگردان درگذشته استاد عبارتند از: شهيد مصطفي خميني، شهيد مطهري، شهيد بهشتي، شهيد مفتح، شهيد باهنر و جاويد الاثر امام موسي صدر .

شهيد سيدمصطفي خميني در سال 1309 متولد شد و سال 1356 به شهادت رسيد. علامه طباطبايي او را دوست داشت. همسايه همديگر هم بودند. علامه هميشه مي گفت: «سلام من را به آقاي خميني برسانيد.»

شهيد آيت الله مرتضي مطهري در سال 1298 به دنيا آمد و سال 1358 اين دنيا را وداع گفت. علامه طباطبايي اين شاگردش را خيلي دوست داشت. مي گفت: «وقتي مطهري به درسم مي آيد، از شوق به رقص مي آيم.»

شهيد آيت الله دكتر محمد مفتح در سال 1307 چشم به جهان گشود و سال 1358 از ميان ما رفت. علامه طباطبايي او را به تدريس در دانشگاه تشويق مي كرد و براي سخنراني ميان جوان ها مي فرستاد. همين شد كه روز شهادتش را، روز وحدت حوزه و دانشگاه ناميدند.

شهيد آيت الله دكتر سيد محمدحسين بهشتي در سال 1307 به دنيا آمد و در سال 1360 از دنيا رفت. علامه طباطبايي به بهشتي مي گفت: «زياد به ما سر بزن. دلمان تنگ مي شود.» خبر انفجار حزب و شهادت بهشتي را به علامه ندادند. اما خود علامه گفته بود: «آقاي بهشتي را مي بينم كه در حال صعود و پرواز است.»

شهيد حجت الاسلام محمدجواد باهنر متولد سال 1312 بود و در سال 1360 به شهادت رسيد. به پيشنهاد و تشويق علامه، باهنر و بهشتي، مسئوليت نگارش كتاب درسي را بر عهده گرفتند.

امام موسي صدر در سال 1307 به دنيا آمد. علامه خيلي به او احترام مي گذاشت.امام موسي صدر سال 1342، به پيشنهاد علامه به واتيكان و الازهر رفت تا مگر براي آزادي امام خميني، كاري بشود كرد. وقتي كه امام موسي صدر در ليبي ربوده شد، علامه مدام برايش به اين و آن سفارش دعا مي كرد.

چند تن از شاگردان علامه طباطبايي، امروز مرجع تقليد هستند. آيت الله ناصر مكارم شيرازي و آيت الله حسين نوري همداني از اين دسته اند. مي گويند آيت الله مكارم شيرازي، متولد به سال 1306، مجله «مكتب اسلام» را به به تشويق علامه به راه انداخت و به توصيه استاد، تفسير نمونه را براي جوانها نوشت. حتي علامه به او سفارش داد تا تفسير الميزان را به فارسي ترجمه كند.

بقيه شاگردان علامه طباطبايي همه از فضلاي بزرگ روزگار مايند. علامه حسن حسن زاده آملي، متولد سال 1307، شاگرد خاص و وصَّي علامه بوده است. علامه حسن زاده، وقت وفات، سر استاد را بر زانو داشت. مي گويند علامه طباطبايي، طلبه هاي جوان را پيش علامه حسن زاده مي فرستاد تا درس اخلاق بگيرند.

آيت الله عبدالله جوادي آملي، متولد سال1310، ديگر شاگرد بزرگ علامه طباطبايي است. علامه درباره اش مي گفت: «اين آقاي جوادي، خيلي قوي است. خيلي مؤدب است.»

آيت الله محمود امجد را بيشتر ما و دانشجويان ساكن كوي دانشگاه مي شناسيم. او متولد سال 1318 است. علامه طباطبايي مي گفت: «ايشان قوي است.» در اوخر عمر علامه، هر مجلسي كه از ايشان دعوت مي كردند تا برود، آقاي امجد را مي فرستاد. علامه دوست داشت آقاي امجد، دوبيتي هاي باباطاهر را به آواز برايش بخواند.

ديگر شاگردهاي علامه طباطبايي بسيارند. حيف كه مجبوريم تنها به ذكر نامشان اكتفا كنيم: علامه سيدجلال الدين آشتياني، آيت الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي، ايت الله محمدتقي مصباح يزدي، آيت الله علي احمدي ميانجي، آيت الله ابراهيم اميني، حجت الاسلام دكتر احمد احمدي، دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني و دكتر سيد يحيي يثربي از اين گروهند.


-------------------------
اين متن براساس مقاله زيباي «شيخ ولي تراش» نوشته آقاي احسان رضايي و منتشره در شماره 44 هفته نامه «همشهري جوان» تنظيم شده است.

درباره آبان ۱۳۸۴

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به ترديد راهي به دانايي در آبان ۱۳۸۴ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی مهر 1384 می باشد.

آرشیو بعدی آذر 1384 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.

Creative Commons License
این وبلاگ تحت لیسانس زیر می باشد لیسانس کریتیو کامانز.