« تیر ۱۳۸۴ | صفحه اصلی | شهریور ۱۳۸۴ »

مرداد ۱۳۸۴ آرشیو

۵ مرداد ۱۳۸۴

Made in IRAN | لباسهاي تازه با مدهاي جديد در راهند

خوش تيپ كرده بود. آن موقع «بيتل»ها روي بورس بودند. او هم مثل آنها پوستين وارونه پوشيده بود و آمده بود داخل مسجد، صف اول نماز جماعت!
نمازگزارها كه مي آمدند، چپ چپ نگاهش مي كردند و يك گوشه، كنار ديوار مسجد را مي جستند و زل مي زدند به بالا و پايين جوان. كه چه جور پلك مي زند و چه طور نفس مي كشد و از كدام كره آمده!
جوان هم معذب بود. همه با نگاههايشان داشتند مي خوردندش. حتي چند تا آمدند و گفتند: «صف اول جماعت جاي شما نيست. اشكال دارد!»
يك دفعه حاج آقا آمد. سيد جواني بود. همه صلوات فرستادند. چند تايي تمام قد ايستادند. تنبلترها نيم خيز شدند. حاج آقا رفت جلو و رو به مردم نشست. چشمش كه به جوان افتاد، لبخند زد. آنقدر محبت از نگاهش باريد، كه جوان احساس كرد خنك شده. آمد جلو. گفت: «آقا! من صف اول بنشينم، اشكال دارد؟» سيد خنديد. گفت: «نه! چه اشكالي دارد؟! شما هم مثل بقيه.» گل از گل جوان شكفت. نطقش هم باز شد. گفت: «اين آقايان مي گويند اشكال دارد.» سيد بيشتر خنديد. صورتش قشنگتر شد. گفت: «اين آقايان بيخود مي گويند!!»
فردا هم آن جوان آمد. پس فردا هم. ديگر از مسجد پا نمي كشيد. همه اش مثل بچه اي كه دنبال مادرش راه بيفتد، دنبال سيد بود.
يك ذره بعد، پيرمردهاي مسجد در بين جوانها گم بودند. از صد نفر، اقلا نود نفرش جوانها بودند.
سالها بعد، 23 دي 1383، «سيد» رهبر انقلاب اسلامي ايران شده بود. مسئولان عقيدتي ـ سياسي پليس آمده بودند ملاقات. رهبر مي فرمود: «چو وا نمى‏كنى گرهى خود گره مباش‏/ ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نيست. ‏به عنوان آخوندى، دست ما گشاده نيست؛ اما ابرويمان كه مى‏تواند گشاده باشد.»
***
اين روزها مجلس هفتم مشغول كار بزرگي شده است. نماينده هاي مردم، به فكر افتاده اند تا براي «مد و لباس» فكري بكنند. مجلس مي خواهد راهكاري ارائه بدهد تا لباسهاي ما از اين يكنواختي دربيايد. هدفشان اين است كه هم كوتاهي هاي گذشته را جبران كنند و هم زياده روي بعضي را.
اين فكر كه جوانها مد مي خواهند، مال مجلس هفتمي ها نيست. سالهاست كه رهبر معظم انقلاب آن را مطرح مي كنند. از زمان رياست جمهوري تا به حال.
مشهورترينش يك سال پيش، در جمع جوانان همداني بود: 17 تير 1383. حرف ايشان اين بود كه جمهوري اسلامي ايران مخالف مد نيست چرا كه جوان به تحول و تنوع در لباس و چهره نياز دارد. اما حرف سر اين است كه مدهاي غربي و وارداتي به درد ما نمي خورد. مد خوب است اگر بومي و ساخت ايران باشد.
دكتر عماد افروغ، رييس كميسيون فرهنگي مجلس، اين فكر را خوب پرورانده است. او حتي به دنبال ايجاد سالني براي مدهاي فصلي است: «بايد نمايشگاه بين‌المللي مد داشته باشيم و از موضع مدهاي حوزه‌هاي تمدني كشورهاي اسلامي و شرقي و كشور خودمان دفاع كنيم و آنها را به نمايش بگذاريم. سالني براي مدهاي فصلي داشته باشيم.»
دكتر افروغ همين حرفها را در شوراي عالي انقلاب فرهنگي هم زده است و مي گويد آقاي رييس جمهور هم اين طرح را پسنديده است.
حالا قرار است مجلس هفتم، طرح «ساماندهي مد و لباس» را بررسي كند.
بر اساس پيش نويس طرح ساماندهي مد و لباس كه در كميسيون فرهنگي مجلس مورد تصويب قرار گرفته است، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مكلف است جهت پي‌ريزي ساختار مديريتي موضوع اين قانون، كميته 9 نفره‌اي را متشكل از دو نفر از اصناف مرتبط، يك نفر از انجمن طراحان پارچه و لباس، يك نفر نماينده از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، صدا و سيما، وزارت بازرگاني، سازمان مديريت و برنامه‌ريزي، وزارت صنايع و معادن و يك نفر از كميسيون فرهنگي تشكيل ‌دهد.
طبق ماده 2 اين طرح، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و صدا و سيما مكلفند در جهت ترويج نمادها و الگوهاي پارچه و لباس ايراني و بومي مناطق مختلف ايران، نمادها و الگوهاي مورد تاييد كميته پيگيري اين قانون را تشويق و ترغيب و تبليغ نمايند و در جهت پرهيز از الگوهاي مغاير با فرهنگ ايراني اسلامي اهتمام جدي ورزند.
بر اساس تبصره ماده مذكور، تبليغ الگوهاي مغاير با فرهنگ ايراني، اسلامي به هر نحوي ممنوع است.
طبق ماده 3 اين طرح، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با همكاري وزارت بازرگاني مكلف است جهت تبادل فرهنگي ملل مسلمان، موزه، نمايشگاه و جشنواره‌هاي ملي، منطقه‌اي و بين‌المللي با محوريت معرفي نمادها والگوهاي پارچه و لباس ايراني، اسلامي برگزار نمايد.
در ماده چهار طرح مزبور آمده است: طرح‌ها و الگوهاي توليد شده پارچه و لباس مبتني بر نمادهاي ايراني، اسلامي، مشمول حمايت قانوني حقوق مولفان و مصنفان و قانون ثبت اختراعات و مالكيت صنعتي خواهد بود.
طبق ماده پنج نيز وزارت بازرگاني مكلف است جهت دسترسي عمومي و حمايت از توليد و فروش پارچه‌ها و پوشاك منطبق بر الگوهاي ايراني، اسلامي، نمايشگاه‌هاي عرضه فصلي لباس و پوشاك برگزار نمايد.
همچنين وزارت بازرگاني مكلف است جهت حمايت از توليد داخلي، عوارض گمركي بر واردات تجاري پوشاك و پارچه‌هاي خارجي وضع نمايد، به نحوي كه امكان رقابت براي توليد كنندگان داخلي فراهم گردد.
بر اساس ماده هفت طرح مزبور وزارت تعاون و وزارت كار و امور اجتماعي مكلفند در تاسيس تعاوني، اخذ مجوز فعاليت و استفاده از تسهيلات دولتي، طراحان و توليد كنندگان پارچه و لباس مبتني بر الگوهاي ايراني- اسلامي را در اولويت قرار دهند.
بانك‌ها ملزم خواهند بود تا تسهيلات بانكي و وام‌هاي خوداشتغالي را در اختيار متقاضيان قرار دهند.
همچنين در ماده هشت آمده است: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با همكاري و حمايت وزارت صنايع نسبت به معرفي و ارايه طرح‌هاي ايراني براي حمايت از كاخانجات نساجي و تقويت توليدات ملي اقدام خواهد نمود.
كليه دستگاه‌هاي دولتي مكلف خواهند بود جهت تشويق تقاضاي بازار پارچه و لباس منطبق با الگوهاي ايراني - اسلامي، تسهيلات ( خريد پارچه و لباس‌هاي مذكور) را در اختيار كاركنان خود قرار دهند. دولت نيز مكلف است اعتبارات مالي لازم را در بودجه سنواتي رديف‌هاي خدماتي - رفاهي دستگاه‌ها منظور نمايد.
طق ماده 10 نيز نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي مكلفند از فروش لباس‌هاي دست دوم خارجي كه به صورت قاچاق وارد كشور مي‌شوند، ممانعت به عمل آورند.

۱۱ مرداد ۱۳۸۴

نامه هايي براي آب | محمد بويري، تا آخر عمرش در زندانهاي هلند خواهد ماند

محمد 27 ساله است. هم هلندي است و هم مراكشي. يعني اول مراكشي است و بعد هلندي. اين روزها يك دادگاه هلندي در حال تصميم گيري است كه محمد را براي هميشه مهمان هلندي ها كند: ضيافتي پشت ميله هاي زندان.
«محمد بويري» متهم به قتل يك هلندي است. «تئو ون گوگ»اي كه جد اندر جدش هلندي بوده اند. اصلا هلند را به گلهايش مي شناسند و نقاشي هاي «ونسان ون گوگ» پدربزرگ تئو.
نمي دانيم محمد بويري چه كاره بوده، چه درسي خوانده و چه طور زندگي مي كرده. اما تئو ون گوگ را خوب مي شناسيم چون آدم شلوغي بوده.
زندگي اين دو آدم، دو داستان جدا از هم بوده كه ون گوگ آنها را به هم گره مي زند. گرهي كه به مرگ خودش انجاميده. مرگي كه بهايش روياهاي جواني محمد بويري است.
***
روزهاي اول ماه آبان سال 1383 بود كه تلويزيون هلند فيلم كوتاه يازده دقيقه اي را با اسم «تسليم» پخش كرد. تسليم، از صحنه اول تا صحنه آخرش عليه اسلام بود. فضاي تيره فيلم با صحنه هاي غير اخلاقي اش و نمايش اهانت آميز آيه هاي قرآن، پر از كينه و تعصب بود. فيلم اسلام ستيزانه اي كه نمايش آن از رسانه عمومي اي مانند تلويزيون، بي سابقه بود.
حتي سلمان رشدي و حاميان انگليسي اش، جرئت نكرده بودند اهانتهايشان به اسلام را، از حد نوشته هاي روي كاغذ آن طرف تر ببرند.
اما تئو ون گوگ و جريان اسلام ستيز پشت سرش، بازي خطرناكي را عليه اسلام آغاز كرده بودند. اگر تا پيش از اين، حرفها و عقايدشان را در قالب سخنراني و مقاله و كتاب منتشر مي كردند، اين بار يك گام بلند را به جلو برداشته بودند تا با تلويزيوني كردن اين اهانتها، ميدان جنگ فرهنگيشان عليه مسلمانها را بزرگتر كنند.
***
تئو ون گوگ كارگردان فيلم كوتاه «تسليم» بود. فيلمنامه تسليم را هم زني با نام «عيان حرثي علي» نوشته بود. خانم حرثي علي يك مهاجرسوماليايي تبار است كه حالا به عنوان نماينده در مجلس هلند است. او نويسنده فيلمنامه و متن گفتار فيلم تسليم بوده است.
حرثي علي قبلا مسلمان بوده است. اين زن مرتد در گفتگوي خود با مجله ساندي تايمز(30 آبان 1383) طوري از نحوه ساخت فيلم حرف زد که انگار کارگردان آن خودش بوده است. در عکس هاي پشت صحنه فيلم تسليم، حرثي علي را در حال کارگرداني يا دادن ميزانسن به صحنه يا نحوه اجراي نقش توسط بازيگر، در کنار ون گوگ مي بينيم.
در طول سه سال گذشته، حرثي علي يکي از اسلام ستيزان سرسخت هلندي بوده كه بارها از تريبون هاي مختلف عليه آن سخنراني کرده است.
اظهارات مرتدانه حرثي علي، واکنش خشمگينانه مسلمانان هلند را به دنبال داشته است. 600 نفر از مسلمانان هلند در اعتراض به حرفهاي او، خواهان اقدام پليس براي دستگيري و به زندان انداختن او شده اند.
سفيران کشورهاي عربستان سعودي، پاکستان، سودان و مالزي نيز با رئيس حزب او (وي وي دي) ملاقات کرده و خواهان اخراج او از حزب شده اند.
***
با نمايش فيلم تسليم، اعتراضها شروع شد. فقط مسلمانها نبودند كه به ون گوگ معترض بودند. حتي مسيحيها و يهوديها هم اين شيوه اهانت را خطرناك مي دانستند. مثل سراشيبي بود كه وقتي واردش مي شوي، ديگر ايستادني در كار نيست.
اما اين اعتراضها كاري را از پيش نمي برد. دشمن به شيوه كمونيستهاي شوروي عمل كرده بود: دو گام به پيش و يك گام به عقب.
حالا، بعد همه اين اعتراضها و انتقادها، تئو ون گوگ و جريان پشت سرش، يك گام جلو بودند.
***
روز 12 آبان 1383، كار تمام شد. محمد بويري وارد صفحه شطرنجي شد كه ديگران چيده بودند. او به جاي سرباز و فيل و اسب و رخ، صاف به سراغ وزير سياه رفت و او را از صحنه خارج كرد: خيلي ساده و خيلي با اطمينان.
پليس خيلي سريع وارد عمل شد و به تعقيب اين جوان پرداخت. بالاخره در يك پارك نزديك محل اجراي حكم الهي، محمد به محاصره در آمد و پس از تبادل آتش ميان دو طرف، در حالي كه مجروح شده بود، دستگير شد و به همراه يك پليس مجروح ديگر، به بيمارستان منتقل گرديد. در آن لحظه، چشمهاي محمد پر از برق بود.
***
دولت هلند، در به در دنبال كساني مي گشت كه آنها را همكار محمد بويري اعلام كند و قتل تئو ون گوگ را به گردن يك گروه بيندازد.
به همين خاطر، روز 30 فروردين 1384، يك شهروند چچني در شهر آمستردام هلند بازداشت شد. يك ماه بعد، در 28 ارديبهشت 1384، يك چچني ديگر هم در شهر تور فرانسه بازداشت شد. اتهام اين دو نفر، همكاري در قتل تئو ون گوگ اعلام شده بود اما چون مدركي به دست نيامد، خبري از محاكمه اين دو فرد چچني نيست.
***
بيستم تير 1384، اولين جلسه دادگاه برگزار شد. نيروهاي امنيتي دورتادور محل برگزاري دادگاه را پوشانده بودند.
محمد بويري از قبل گفته بود كه نمي خواهد در اين محاكمه شركت كند. اما به دستور قاضي دادگاه، او را به دادگاه آوردند.
دادستان آمستردام، فريتس وان استرالن، سختترين اتهام ممكن را به محمد نسبت داد. او اعلام كرد كه قتل تئو ون گوگ يك اقدام تروريستي بوده است.
دادستان حتي اتهامهاي تندي را هم به محمد بويري نسبت داد. استرالن بويري را «قاتل مراكشي» خواند و گفت كه او عضو يكي از گروههاي تروريستي است. او حتي قتل ون گوگ را كار چند نفر خواند اما مجبور شد اعتراف كند كه آنها نه تنها هنوز هيچيك از اعضاي اين گروه تروريستي را نتوانسته اند دستگير كنند بلكه هنوز هيچكدامشان را هم شناسايي نكرده اند.
دادستان قبل از اينكه خواستار مجازات «حبس ابد بدون آزادي مشروط» براي محمد بويري شود، اعلام كرد: «بويري به نام تروريسم اسلامي اين حركت را انجام داده تا بدين ترتيب تكاني به حكومت راست گراي هلند بدهد.»
صحبتهاي دادستان آنقدر تند بود كه مجبور شد براي پيشگيري از اعتراضهاي مسلمانان حرفهاي خود را كمي اصلاح كند. استرالن گفت: «جريان اين پرونده با اسلام سر و كار ندارد، بلكه به آزادي عقيده، مصالحه و بردباري در كشور مرتبط است.»
***
در جلسه دادگاه محمد بويري چند كلمه بيشتر حرف نزد. او براي اولين بار پس از دستگيري گفت: «من مسئوليت عملم را كاملا بر عهده مي گيرم. من فقط به نام دينم اين حركت را انجام داده ام.»
اين جوان 27 ساله اضافه كرد: «مي توانم به شما اطمينان بدهم كه اگر يك روز آزاد بشوم و دوباره چنين اتفاقي بيفتد، دقيقا همين كار را خواهم كرد؛ دقيقا همين كار.»
***
محمد هنوز هم بر سر حرفش است: او دفاعي نخواهد كرد.

۱۹ مرداد ۱۳۸۴

كاريكاتورهايي زير تير و تركش | گفتگو با سيد مسعود شجاعي طباطبايي و پسرش

سيد مسعود شجاعي طباطبايي متولد 1342 است. او قبل از گرفتن ديپلم بسيجي بوده و خيلي از دوران جواني اش را با بچه هاي روايت فتح در جبهه گذرانده. اما فقط تفنگ و آر پي جي يا دوربين فيلم برداري دستش نمي گرفته. جاهايي هم بوده اند كه با قلم و رنگ به جنگ صدام رفته است: با كاريكاتور!
شجاعي طباطبايي يك جورهايي شاخص ترين چهره كاريكاتور ايران است: يك پدر جوان!
او 13 سال سردبير نشريه تخصصي «كيهان كاريكاتور» بوده و حالا چند سال است كه مدير «خانه كاريكاتور» شده. كاريكاتوريستها آنقدر قبولش دارند كه دبيري هفتمين دو سالانه بين المللي كاريكاتور تهران را برعهده اش گذاشته اند. اينها در كنار سبك خاص او در كشيدن كاريكاتورهاست.
شجاعي طباطبايي خيلي محجوب است، مودب است و هروقت كه ببيني اش، با ذوق و شوق، آخرين كارش را نشانت مي دهد.
سيد مسعود شجاعي طباطبايي در 19 سالگي ازدواج كرده و حالا دو پسر و يك دختر هشت ساله دارد. پسر بزرگش محمد علي سال اول رشته زبان انگليسي است و دومين پسرش هنوز وارد دانشگاه نشده اما در هنرستان، گرافيك مي خواند.
سيد محمدحسين شجاعي طباطبايي متولد اسفند 1365 است، دنبال كار پدرش را گرفته و اينطور كه از زير زبانش كشيديم، از پدرش خيلي شيطانتر است!
سيد محمدحسين، با گروهي همكاري مي كند كه درحال ساختن انيميشيني درباره رستم و اسفنديار هستند.
پدر و پسر، عاشق شوخ طبعي همديگرند، دوستان مشتركي دارند و رمانهاي دوست داشتني شان هم يكي است!




سيد مسعود شجاعي طباطبايي در نقش پدر
سين: صفحه دوم شناسنامه تان، چند صفحه از زندگيتان را گرفته؟
جيم: يك همسر و سه فرزند دارم. به نسبت كار و خانواده، متاسفانه 70 به 30 بيشتر نتوانستم وقت بگذارم. شايد هم كمتر.
سين: بيست سال پيش، در چنين روزهايي، مي خواستيد به كجا برسيد؟
جيم: سال 64، در مناطق جنگي بودم. بيشتر با آقاي [محمد] نوري زاد، از طريق «روايت فتح» مي رفتيم براي عمليات. آن موقع دوست داشتم يك فيلمبردار يا عكاس خوب جنگ بشوم. اما آنجا هم بيشتر كارهايم در قالب كاريكاتور بود. در عين حال درسم را هم مي خواندم. واحدهاي درسي ام عموما ناتمام بود. نه سال طول كشيد تا دوره ليسانسم را تمام كردم.
خيلي دوست داشتم فيلمبردار يا عكاس خوبي بشوم اما سرنوشت جوري رقم خورد كه به عالم كاريكاتور آمدم.
سين: امروز مي خواهيد بيست سال بعد به كجا برسيد؟
جيم: امروز هم مي خواهم به ايده بيست سال قبلم برسم. هنوز دوست دارم فيلمساز خوبي بشوم. الان خيلي جدي دارم فكر مي كنم تا وارد عرصه فيلم مستند شوم. عاشق فيلمسازي مستند هستم. اميدوارم خدا عمري بدهد و بتوانم. بچه ها به شوخي مي گويند: وقتي بزرگ شوي، مي خواهي چه كاره شوي؟ مي گويم: هنوز فيلمساز!
سين: در رشته تخصصي شما، دكتر احمدي نژاد چه گامهايي را بايد بردارد؟
جيم: يكي از علاقمندي هاي دكتر احمدي نژاد در سايت شخصي شان، كاريكاتور بود. اين نشانه اهميت ويژه ايشان به اين بخش است. قبل از انتخابات، تعدادي از كارهايم را به آنجا داده بودم كه به مناسبت موفقيت ايشان، همه آن كارهايم را به ايشان هديه دادم. چرا كه از اقبال عمومي به ايشان خوشحالم.
از زماني كه آقاي احمدي نژاد به شهرداري تهران آمدند، در خانه كاريكاتور ايران كه زير مجموعه سازمان فرهنگي ـ هنري شهرداري تهران است، اتفاقاتي را تجربه كرديم. مسابقه اينترنتي «فلسطيني خانه ندارد» و مسابقه «عدالت اجتماعي» از آنها بود. اين مجموعه جايزه هاي خوبي را براي اين مسابقه ها تهيه كردند. ضمن اينكه به انتشار يك كاتالوگ نفيس هم كمك كردند. البته ذكر اين نكات، به معناي نفي كمكهاي گذشتگان نيست اما به تناسب امكانات سازمان فرهنگي ـ هنري، براي خانه كاريكاتور امتياز ويژه اي قائل بودند. در واقع توانستيم به خيلي از كارهايي كه دوست داريم، برسيم. البته هنوز هم دنبال كارهاي ديگري هستيم. فضاي فعلي خانه كاريكاتور محدود است و ما به دنبال فضاي بيشتري هستيم. همچنين دوست داريم موزه كاريكاتور را تاسيس كنيم و خانه را به محلي براي همه كاريكاتوريستهاي ايران تبديل كنيم. يكي ديگر از كارهايمان بايد انتشار بولتني براي همه كاريكاتوريستها باشد.
كاريكاتور ايران، در اين چند ساله واقعا رشد خيلي زيادي داشته. در هفت - هشت ماهه اخير، داوري دو مسابقه را در چين و تركيه برعهده داشتم. در هردوي اين مسابقات، ايراني ها غوغا كردند. به قول روزنامه جام جم، ايراني ها المپيك چين را بردند.
از 28 جايزه اصلي، 12 جايزه به بچه هاي ما رسيد. خود چيني ها به نسبت تعداد زيادشان و حمايت وزارت فرهنگ چين، تنها چهار جايزه را بردند!
سين: تفريحتان چيست؟
جيم: بيشتر فيلم مي بينم؛ فيلمهاي خوب. در عين اينكه كارم، يعني طراحي و كاريكاتور، برايم به مثابه تفريح و لذت است.
به شكل خيلي حرفه اي هم ورزش كرده ام. در رشته كونگ فو تا چهار مرحله جلو مي روند كه به آن خط مي گويند. اگر سه خط مي گرفتم، شالم سبز مي شد. اين شال سبز معادل كمربند مشكي رشته هاي ديگر است.
سين: آخرين كتابي كه خوانده ايد؟
جيم: دو كتاب را به طور هم زمان خوانده ام: «شبيه صدام» ميخائيل رمضان و خاطرات احمد احمد. خاطرات احمد احمد آنقدر جذاب بود كه نتوانستم آن را كنار بگذارم.
سين: بهترين هديه اي كه گرفته ايد؟
جيم: جايزه حج به خاطر برنده شدنم در جشنواره مطبوعات. دو سال پياپي، در 75 و 76، به خاطر كاريكاتور و گرافيك مجله، برنده جايزه حج شدم. هر دو را به پدر و مادرم تقديم كردم كه به حج رفتند.
سين: اولين چيزي كه اگر بتوانيد، مي خريد؟
جيم: يك دوربين خوب ديجيتال تصويربرداري با تمام امكانات اعم از ميكروفون خوب و سه پايه خوب و ...
سين: عدالت يعني چه؟
جيم: عدالت به معناي برابري است. اگر خيلي دقيق نگاه كنيم هم سهل و هم ممتنع است.
سين: اولين خاطره تان از پدرتان
جيم: سه - چهار ساله بودم كه ماشيني را برايم خريده بود. آن هديه چهره خوبي را از پدرم در ذهنم ايجاد كرد.
سين: و شيطنتهاي دوران كودكي
جيم: فراوان داشته ام. آنقدر شيطنتم زياد بود كه معلم از دستم خسته مي شد. كلاسمان در سوم ابتدايي بزرگ بود. من آنقدر شيطان بودم كه جاي نشستنم را از بقيه جدا كرده بودند تا بتوانند كنترلم كنند. اما از آنجا باز هم شيطنت مي كردم!
سين: آزادي
جيم: (سوال سختي است. ما كاريكاتوريستها بيشتر بدون شرحيم. اگر بگوييد بكشم، خيلي راحتتر است!) يك موهبت الهي
سين: امام خميني (ره)
جيم: امام هم يك موهبت الهي بود.
سين: سوم تير 1384
جيم: اتفاق بزرگي بود.
سين: يك توصيه به جوانها
جيم: ما خادم اين بچه ها هستيم. فكر مي كنم هركس در هر زمينه اي، با اراده قوي و تلاش اميدوارانه، يك مقدار فعاليت كند، حتما به نتيجه مي رسد. به هر حال مشكلاتي مثل سد كنكور هست.
سين: يك بيت شعر
جيم: من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم / چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم
سين: نام يك فيلم به ياد ماندني
جيم: ديكتاتور بزرگ و عصر جدي چارلي چاپلين. حاضرم دهها بار ديگر هم باز ببينمشان.
سين: و يك رمان خواندني
جيم: داستان يك انسان واقعي ‌[دو جلدي]
سين: غذاي دوست داشتني
جيم: قورمه سبزي!
سين: يك حديث براي قاب روي ديوار
جيم: «اشجع الناس، من غلب هواه»
سين: و آيه ي كه زياد زمزمه اش مي كنيد
جيم: «انا اعطيناك الكوثر»
سين: رفاه يعني به كجا برسيم؟
جيم: تا حدي از زندگي كه انسان احساس كند راحت است. البته اين به معناي مصرف گرايي نيست. بلكه منظور يك سري احتياجات اوليه است.
سين: ويژگي دوست داشتني پسرتان
جيم: خوش خنده است.
سين: چند نفر از دوستانش را مي شناسيد؟
جيم: دوستانمان مشتركند! در عرصه هاي انيميشن و گرافيك كار مي كنند
سين: دوست داريد به كجا برسد؟
جيم: به جايي برسد كه خودش خيلي دوست دارد. خيلي علاقمند است كه نقاش يا گرافيست خوبي بشود.
سين: پاسخگوترين مسئول
جيم: فكر مي كنم بيشتر پاسخها را بايد قوه قضائيه بدهد. به خاطر نوع كارش.
سين: زيباترين خداحافظي اي كه ديده ايد
جيم: در همين سفرم براي داوري به تركيه. وقت جدا شدن از يوري كوزوبكين، كاريكاتوريست اوكرايني. گريه هايش را موقع خداحافظي فراموش نمي كنم. او كاريكاتوريست بسيار ممتاز است. از غولهاي كاريكاتور جهان است. به خاطر تعداد زياد جايزه هايش، بايد نامش را در كتاب ركوردها ثبت كنند.

***

سيد محمدحسين شجاعي طباطبايي در نقش پسر
سين: امروز مي خواهيد بيست سال بعد به كجا برسيد؟
جيم: فكر نمي كنم تا بيست سال بعد رخ دهد. دوست دارم يكي از بزرگترين انيماتورهاي جهان بشوم. در اين رشته رقابت زياد است. شركتهاي قوي با انيماتورهاي زياد وجود دارند كه انيميشن هاي فوق العاده اي توليد مي كنند. شايد سي سال ديگر به اين آرزويم برسم.
سين: در رشته تخصصي شما، دكتر احمدي نژاد چه گامهايي را بايد بردارد؟
جيم: بايد در زمينه مشكلات اصلي جوانان گام بردارد: مسكن، ازدواج و كار ذهن همه را مشغول كرده.
در زمينه انيميشن هم پشتمان را بگيرد. امكانات استاندارد را در حدي كه بشود كار كرد، براي شركتها تهيه كند. چرا كه در اين رشته سرمايه گذاري نمي شود.
سين: تفريحتان چيست؟
جيم: من اكثرا ورزش مي كنم. مثلا شنا. مدت كوتاهي است كه ورزش اصلي ام، يعني تكواندو را ول كرده ام. يك مرحله مانده بود تا مشكي بگيرم. البته طراحي بهترين تفريح من است.
سين: آخرين كتابي كه خوانده ايد؟
جيم: بيشتر كتابهايي كه مي خوانم درباره انيميشن و نرم افزارهاي رايانه اي است. آخرينش «پوزر 5» (Poser 5) بود كه مربوط است به سه بعدي سازي و متحرك كردن فيگورها.
سين: بهترين هديه اي كه گرفته ايد؟
جيم: در 14 سالگي، يك سري وسايل گرافيك و نقاشي را از پدرم هديه گرفتم. بهترين هديه بعدي ام را در 16 سالگي گرفتم كه يك رايانه بود و به كارم مربوط بود. آن را هم پدرم هديه داد.
سين: اولين چيزي كه اگر بتوانيد، مي خريد؟
جيم: تلفن همراه!
سين: عدالت يعني چه؟
جيم: نمي توانم تعريف خيلي دقيقي بكنم. شايد فهميدن طرف مقابل. در مورد جامعه هم همين است. كسي كه خواسته ها را بفهمد مي تواند جامعه را كنترل كند.
سين: اولين خاطره تان از پدرتان
جيم: يك دوچرخه برايم گرفته بود. حدود نه سالم بود. تا قبل آن از دوچرخه مي ترسيدم. يك خورده بزرگتر شده بودم و ترس را كنار گذاشته بودم. پدرم براي تشويقم، دوچرخه خريد.
سين: و شيطنتهاي دوران كودكي
جيم: يكي از شرترين بچه هاي روي كره زمينم! از دوران آمادگي تنبيه مي شدم و از كلاس بيرونم مي كردند. مي گفتند بزرگ شوم، آرامتر مي شوم اما شرتر شم!
سين: آزادي
جيم: جزو چهره هاي برجسته راه آزادي، امام خميني است. او كسي است كه براي ايجاد آزادي در ايران خيلي كار كرد.
سين: امام خميني (ره)
جيم: روي جوانان حساب باز كرده بود. به جوانها آزادي داده بود تا خلاقيتشان را نشان بدهند.
سين: سوم تير 1384
جيم:
سين: يك توصيه به جوانها
جيم: هيچ كس نگويد من، چون ذليل مي شود. جوان بايد مناعت طبع داشته باشد و خودش را بزرگ جلوه ندهد.
سين: يك بيت شعر
جيم: تو نداني و نداني كه نداني / و بخواهي كه بداني و نداني
سين: نام يك فيلم به ياد ماندني
جيم: مسير سبز. خيلي قشنگ بود.
سين: و يك رمان خواندني
جيم: داستان يك انسان واقعي
سين: غذاي دوست داشتني
جيم: [مي خندد] از بچگي به مادرم مي گفتم چلو مرغ درست كند!
سين: يك حديث براي قاب روي ديوار
جيم: «كسي كه گفت من، ذليل مي شود»
سين: و آيه ي كه زياد زمزمه اش مي كنيد
جيم: «الحمدلله رب العالمين»
سين: رفاه يعني به كجا برسيم؟
جيم: يعني آن چيزي را كه هست، نشان بدهد. آزادي استعدادها. تا استعدادها بتوانند شكوفا بشوند.
سين: ويژگي دوست داشتني پدرتان
جيم: شوخ طبعي
سين: چند نفر از دوستانشان را مي شناسيد؟
جيم: تعداد زيادي را. با خيلي از آنها كار كرده ام: حسين نيرومند، عليرضا كاويان راد، حميد بهرامي و ...
سين: دوست داريد پدرتان به كجا برسد؟
جيم: از همين وضعيت الآنش هم راضي ام. جزو كساني بوده كه كاريكاتور ايران را در جهان مطرح كرده است.
سين: پاسخگوترين مسئول
جيم: خود آدم.
سين: زيباترين خداحافظي اي كه ديده ايد
جيم: اكثر خداحافظي ها خيلي شبيه هم هستند. براي خداحافظي اي كه خيلي غم انگيز بوده، با دوستي بود كه مدت طولاني باهم بوديم. از بچگي كه دور و برم را شناختم، دوست هم بوديم. ده سالم كه شد اسباب كشي كردند به جاي ديگري.

درباره مرداد ۱۳۸۴

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به ترديد راهي به دانايي در مرداد ۱۳۸۴ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی تیر 1384 می باشد.

آرشیو بعدی شهریور 1384 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.

Creative Commons License
این وبلاگ تحت لیسانس زیر می باشد لیسانس کریتیو کامانز.