كم مهري به «صندلي داغ»
بيشتر ما، جمعه شبها، ساعت 21:45، برنامه تلويزيوني «صندلي داغ» را ديده ايم. يك گفتگوي جذاب تلويزيوني با چهره ها، كه در ايران كمتر سابقه داشته است.
هر هفته هم يك چهره تازه، روي صندلي غير عادي برنامه مي نشيند و به سؤالهاي نامتعارفتر احمد نجفي پاسخ مي گويد. پرسشهايي كه معمولا با كش و قوسهاي نجفي روي صندلي چرخانش توام است و آدم دلش مي خواهد با چهار ميخ، چرخهاي صندلي مجري را به زمين بدوزد تا او اينقدر تكان نخورد! درباره خنده ها و غش كردن هاي آقاي مجري كه ديگر نگو!
مهمانهاي برنامه از هر صنفي بوده اند: سياسي ها، ورزشكارها، بازيگران، جانبازان، آزادگان و خيلي هاي ديگر. از آن دختري كه با يك دوچرخه دور دنيا را گشته تا دكتر شيباني، پيرمرد نازنين شوراي شهر تهران.
همين تنوع مهمانها و تفاوت سوالها و اتو كشيده نبودن مهمانها، بيننده ها را به دوستان خانوادگي برنامه تبديل كرده است.
«صندلي داغ» حتي از بسياري فيلمهاي سينمايي شبكه دو جذابتر است. چرا كه آدمهايش بين خود ما زندگي مي كنند. جلوه هاي ويژه و دروغ پردازي اي هم دركار نيست كه بخواهيم چهره هاي بزك كرده آنها را ببينيم.
همين طور مي شود كه مرجان محتشم بازيگر مي گويد آخرين گريه اش سر نماز ظهر و عصر همان روز ضبط برنامه بوده و يا زرين دست فيلمبردار از ته دل آرزو مي كند كه كاش جاي بچه هاي رزمنده اين آب و خاك مي بوده.
اين برنامه آنقدر راحت است كه محمد باقر قاليباف فرمانده نيروي انتظامي وقتي به ياد برادر شهيدش مي افتد، از شدت گريه سرخ مي شود و تو رد اشكها را بر چهره مجري هم مي بيني. بعد خودت هم بغض مي كني و مي خواهي گريه كني.
همينهاست كه «صندلي داغ» را آنقدر جذاب مي كند كه به برنامه ويژه مناسبتي تبديل مي شود و روزهاي جشن و تعطيلات نوروز، پاي ثابت برنامه هاي شبكه دو مي شود.
اما همه اينها يك روي سكه است. روي ديگر سكه، كم مهري و حتي شايد كارشكني در راه موفقيت بيشتر اين برنامه است: «صندلي داغ» تكرار ندارد!
اين يعني اينكه خيلي برنامه هاي خنك ديگر را مي تواني فردا يا چند روز بعد ببيني اما «صندلي داغ» را نه!
خنده دار است. وقتي شبكه دو اينقدر وقت آنتن را به مجيد قناد مي دهد تا برنامه هاي كودك بي طرفداري را بسازد كه جز خودش و چند تاي ديگر، بقيه بيننده ها را منزجر كند يا محمد هاشمي هر شب يك مسابقه تلفني اجرا كند و هي به اين ور و آن ور ايران، گلهاي داخل استوديو را هديه بدهد، چرا «صندلي داغ» نبايد تكرار شود؟
نكند پشت پرده خبري است؟
