« فروردین ۱۳۸۴ | صفحه اصلی | خرداد ۱۳۸۴ »

اردیبهشت ۱۳۸۴ آرشیو

۷ اردیبهشت ۱۳۸۴

از تذكر بالقوه هيئت نظارت بر مطبوعات تا گزارش روزنامه كيهان

هفته گذشته، جلسه «هيئت نظارت بر مطبوعات» وزارت ارشاد بود. در آن جلسه تصويب شد كه به روزنامه‌هاي شرق و همبستگي تذكر بدهند.
شنيده‌ام كه در همان جلسه مي‌خواسته‌اند درباره تذكر به روزنامه جوان به خاطر چاپ مقاله من تصميم بگيرند كه به دلايلي فهميده‌اند اين كار بيشتر به ضرر خودشان است لذا منصرف شده‌اند.
روزنامه كيهان هم در اين چند روز، درباره آشفته بازار كتاب گزارشي چاپ كرده است. در قسمت دوم اين گزارش ـ كه امروز چاپ شده ـ از مقاله «آخرين فشنگ: وزارت ارشاد»، نقل قول‌هاي زيادي شده است:

زخم هاي بدنه وزارت ارشاد
محمد سرشار، نويسنده منتقد و روزنامه نگار در يادداشتي درخصوص وزارت ارشاد مي نويسد: «هيچ گروهي از جانب وزارت ارشاد و شخص وزير آن ـ به دلايلي ـ احساس خطر نمي كند و به همين دليل سر اين وزارتخانه سالم مانده، اما بدنه آن داراي زخمهاي بسياري است. مهم ترين زخم اين وزارتخانه مربوط به انتشار دو كتاب «زنان موسيقي ايران» و «زنان پرده نشين و مردان جوشن پوش» است كه نويسندگان اين دو كتاب، ناشر و حتي رئيس اداره كتاب آن وزارتخانه متهمان اين پرونده بودند كه در دادگاه محكوم شدند و جرم اين افراد اهانت به مقدسات شناخته شده بود.
در سال 1831 رماني به عنوان رمان قابل تقدير سال 0831 معرفي شد كه نويسنده آن رمان توانسته بود هوشمندانه مشخصات ظاهري ضدقهرمان ديكتاتور و مستند رمان خود را مانند بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران نظيره سازي كند، در همان سال رمان ديگري به نويسندگي يك زن ارمني شايسته عنوان كتاب سال جمهوري اسلامي شد و بالاترين جايزه دولتي جمهوري اسلامي را به خود اختصاص داد كه اين انتخاب براي غرب پيام هاي مهمي به همراه داشت، غرب متوجه شد كه جريان حاكم بر وزارت ارشاد مي كوشد با ارائه چهره جديدي از تاريخ انقلاب اسلامي، روايت غالب را كنار بزند، يعني در بهترين رمان جمهوري اسلامي ديگر از خشونت هاي سازمان امنيتي رژيم شاه عليه مخالفان و حتي مبارزه هاي اسلامگرايان بر ضد سلسله پهلوي خبري نيست و نويسنده همان رمان، جامعه ايران را در اوج قدرت محمدرضا شاه به گونه اي تصوير كرده كه جوانان ايراني از امنيت و رفاه مردم در آن دوره و دغدغه هاي اشرافي آنان حيرت زده مي شوند و وزارت ارشاد براي فرستادن اين پيام به غرب، در داخل كشور هزينه اي نپرداخت... در اين چند سال نويسندگان و شاعران ممنوع بسياري با تبليغات فراوان دوباره به عرصه فرهنگ ايران بازگشتند.»
سرشار در ادامه همين مطلب مي گويد: «احمد كسروي كه توسط گروه فدائيان اسلام و با تاييد مراجع به جرم اهانت به امامان و انكار مهم ترين اعتقادات ديني اعدام انقلابي شده بود، به صحنه بازگشت و كتاب هاي او پس از سال ها، دوباره تجديد چاپ شد.
نويسنده اي چون صادق هدايت به عنوان پدر ادبيات داستاني معرفي شد، درحالي كه بيشتر كتاب هاي او با سر و صداي فراوان وارد بازار كتاب شد و هيچ داستاني از صادق هدايت نبود كه در آن به صورتي تمسخرآميز از روحانيان و دانشمندان ديني ياد نشود و يا اينكه بن مايه هاي فكري صادق هدايت كاملا ضد نظام فكري رسمي جمهوري اسلامي بوده، اما عكس هاي او در نمايشگاه دولتي كتاب بر در و ديوار غرفه ها نصب مي شود و يا حتي نامه هاي عاشقانه فروغ فرخزاد به پسري كه پنهاني با او رابطه داشت، چاپ مي شود و حتي مي توان گفت مخالفان سياسي دولت ايران هم به كمك وزارت ارشاد تبليغ و ترويج مي شوند.»

----------------------------
البته در متن اصلي دستكاري كرده‌اند؛ مثل جوان!

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۴

يك حامي مهاجم را از دست داديم (۱)| درباره دكتر مددپور

گفتگو با استاد شهريار زرشناس درباره زنده‌ياد دكتر محمد مددپور
قسمت اول

استاد شهريار زرشناس عصر يك دوشنبه بهارى به دفتر روزنامه آمد. بهارى كه امسال براى اهالى حكمت و فلسفه پر از يادهاى پرآه بوده است. آه هايى در حسرت نبود استاد سيدجلال الدين آشتيانى و دكتر محمد مددپور.
استاد زرشناس بيش از يك ساعت برايمان از زنده ياد دكتر محمد مددپور گفت و وقتى كه رفت، بى اختيار آه مى كشيديم. آه هايى از بن دل.
استاد شهريار زرشناس در آغازين سال هاى يكى از دوره هاى مهم فكرى پس از انقلاب اسلامى، با دكتر محمد مددپور آشنا شد: سال 1369.
پس از رحلت حضرت امام(ره) و همين طور پايان دغدغه دفاع از كشور در مقابل تهاجم نظامى بيگانگان، جمهورى اسلامى ايران با اتفاقات تازه اى مواجه شد. آغاز دوره سازندگى سرمنشأ جدال هاى فكرى عميقى ميان انديشمندان خودى و غيرخودى گشت. در اين ميان، مهدى نصيرى در روزنامه كيهان و شهيد سيدمرتضى آوينى در ماهنامه «سوره» مهمترين بلندگوهاى رسانه اى براى مقابله با برخى كژانديشى ها بودند. در ميان، شهيد آوينى به جهت غناى انديشه خود، بار اصلى اين نبرد فكرى را بر دوش مى كشيد. او كوشيده بود با تبديل سوره به سنگرى مولد- و نه مدافع- در برابر اين جريانات، انديشمندان فرزند انقلاب را به گونه اى گردهم آورد. بدين سبب، سوره نه يك ماهنامه صرف كه به نمادى براى نشر انديشه هاى انقلاب بدل شده بود.
شهيد آوينى در كنار سوره، دفترى را تاسيس كرده بود كه مهمترين منبع تغذيه فكرى سوره به حساب مى آمد: «دفتر مطالعات دينى هنر».
در اين دفتر پروژه هاى تحقيقاتى عميقى در زمينه هنر انجام شد كه همه رويكردى نظرى و تئورى به مقوله هنر و مباحث آن داشتند. دكتر محمد مددپور، از مشاوران و استادان راهنماى اين دفتر بود. استاد شهريار زرشناس، به عنوان پژوهشگر، مسووليت طرحى با عنوان «خيال و عالم خيال در قلمرو هنر اسلامى» را بر عهده گرفت. او در آنجا بود كه براى اولين بار با دكتر مددپور آشنا شد.

**
«ابتداى كارم بود و شناخت و آشنايى چندانى با فلسفه اسلامى نداشتم و نمى توانستم بدون كمك گرفتن از كسى، بخش فلسفه اسلامى اش را دنبال كنم. در بخش فلسفه غرب مشكلى نداشتم و خودم هم، كدهاى زيادى داشتم. شهيد آوينى هم اعتقاد داشت كه در آن بخش مساله اى نيست. منتها در بخش حكمت اسلامى، مرا به مرحوم مددپور معرفى كرد. گفت كه با ايشان تماس بگير و با ايشان در ارتباط باش. ايشان هم منابع را به تو معرفى مى كند و هم مفاهيم را توضيح مى دهد.
مرحوم مددپور از دوستان نزديك شهيد آوينى بود. فضايى كه شهيد آوينى در مجله سوره اداره مى كرد، فضاى بسيار دوستانه اى بود. يعنى فاقد هر نوع از اين رابطه هاى بروكراتيك بود. همه بچه ها ايشان را «آقا مرتضى» صدا مى كردند. يعنى اصلاً كسى حتى «آوينى» هم نمى گفت: آقا مرتضى رفت، آقا مرتضى آمد.
مرحوم مددپور هم از دوستانى بود كه به آنجا سرمى زد و هر از گاهى مى آمد. گاهى وقت ها هم نيمه كلاسى براى ما تشكيل مى داد. يعنى بنده و آقاى تاج الدين و ديگران- و حتى خود شهيد آوينى هم- مى نشستيم و با ايشان در قالب گپ و گفت وگو صحبت مى كرديم. خدا مرحوم مددپور را رحمت كند. مرد بسيار جامع الاطرافى بود. من واقعاً در عمرم، كمتر كسى را ديدم كه اينقدر باسواد و با اطلاع و داراى گستره اطلاعاتى باشد.
ما در هر زمينه اى كه وارد مى شديم، ايشان يك انبان پر پاسخ داشت و ارايه مى داد. مثلاً وارد ادبيات مشروطه مى شديم يا فلسفه غرب يا انديشه اسلامى.
البته اين به معنى تاييد همه ديدگاه ها و نظرات ايشان نيست. بلكه مى خواهم بگويم كه وسعت اطلاعاتش بسيار بسيار زياد بود. اين نكته نشان مى داد كه در فرصت هاى طولانى نشسته و مطالعه كرده و در اين مطالعاتش هم عميق بوده. يعنى اين ها را كاملاً به خاطر سپرده بود و به همديگر وصل كرده بود و سنتز آن ها را بيرون مى داد. حرف هاى ايشان حالت تقليد و تكرار محض هم نداشت.»

***
آشنايى استاد زرشناس با دكتر مددپور، محدود به دفتر مطالعات دينى هنر نبود. او چنان محو «درياى معرفتى عجيب» مددپور مى شود كه در هر جا كه بوده، باز هم سراغى از مرحوم مددپور مى گرفته است.
آن موقع من در كيهان بودم. آقاى [مهدى] نصيرى، مدير مسوول بود و ما تقريباً در شوراى سردبيرى بوديم. دوستان ديگرى هم در شورا بودند. گاه مى نشستيم و بحث هايى پيش مى آمد- مثلاً سوالى راجع به يك مساله فلسفى- و خود آن دوستان آن زمان كيهان به من مى گفتند كه زنگ بزن و از آقاى مددپور بپرس كه جواب اين موضوع چيست.
اين آشنايى كه با آقاى مددپور صورت گرفت، بنده تلاش كردم كه كارهاى آقاى مددپور را به كيهان بياورم به آقاى نصيرى گفتم و ايشان را يك روز دعوت كرديم. اوايل حرف زدن هاى [عبدالكريم] سروش و نظريات قبض و بسط [شريعت] او بود. هنوز سروش آن قدر مطرح نشده بود كه همه از ماهيت و انديشه هايش آگاه باشند. آقاى دكتر مددپور به دفتر كيهان آمد و اين زمينه اى شد تا آقاى نصيرى هم خيلى جذب ايشان شود.
در آن زمان آقاى مددپور كتاب مفصلى داشت كه به صورت تايپى بود و هنوز چاپ نشده بود. (اين كتاب بعدها با نام «سير تفكر معاصر در ايران» در شش- هفت جلد منتشر شد.) ايشان اين كتاب را به آقاى نصيرى داد كه «اين را به صورت پاورقى در اينجا منتشر كن.»
در واقع اين را خود آقاى نصيرى مى خواست. كتاب را گرفت و قرار شد به صورت پاورقى در كيهان چاپ شود. اين شروع ارتباط آقاى مددپور با كيهان بود.
اگر اشتباه نكنم تا سال 69- كه ماجرايش را دارم عرض مى كنم- از آقاى مددپور چيزى چاپ نشده بود. همه ايشان را به صورت شفاهى مى شناختند و همه پاى درس و منبر ايشان رفته بودند، اما هيچ كتابى از ايشان، [از چاپ] در نيامده بود.
اولين كتاب سال 70 چاپ شد كه همان «حكمت معنوى در ساحت هنر» بود. بعد ديگر كارهايى كه ايشان در اين سال هاى خلوت انجام داده بود، يكى يكى پشت سر هم مى آمد كه همه حيرت كرده بودند.

***
سال 71، در اوج ستيز با روشنفكران [غرب زده] و درگيرى هاى تهاجم فرهنگى، شهيد آوينى مقاله خيلى خيلى خوبى نوشته بود راجع به جريان روشنفكرى. فكر مى كنم ايشان در پاسخ به مقاله «حكومت آسان» مسعود بهنود، مقاله اى تحت عنوان «تحليل آسان» نوشته بود.
در آن مقاله اسم ميرزا يوسف خان مستشار الدوله به اشتباه نوشته شده بود. خب آن موقع ما تازه با اين چهره آشنا مى شديم و او را نمى شناختيم.
شهيد آوينى مطلب را آورد تا آقاى مددپور ببيند. آقاى مددپور گفت كه اين اسم اشتباه است. آن را عوض كن و بنويس ميرزا يوسف خان مستشار الدوله. شهيد آوينى شك كرد. گفت: شما مطمئنيد؟
آقاى مددپور گفت: اسم من محمد مددپور هست يا نه؟!

***
ظاهراً آقاى مددپور، با مرحوم [دكتر سيد احمد] فرديد خيلى مأنوس و محشور بود. آن زمانى كه ما پيش آقاى مددپور مى رفتيم، ايشان در حد استادى بود و ديگر نمى آمد كه پاى درس آقاى فرديد بنشيند.
آقاى مددپور خودش در حوزه هاى هنرى يك قطب بود. بسيارى از بچه هاى حوزه هنرى، دست پرورده هايش بودند. مخصوصاً در حوزه هنرهاى تجسمى. همه با كلاس هاى مرحوم مددپور چيزى شده بودند.

***
نسخه غيرچاپى «حكمت معنوى و ساحت هنر» مرحوم مددپور- كه تايپ شده بود- دست ما و اكثر بچه هاى حوزه مى گشت و اكثراً هم آن را داشتند. جهانگير خسروشاهى، تاج الدينى و... .
اين كتاب هويت خيلى عرفانى اى داشت و مايه هاى عرفانى اش خيلى قوى بود. ما حداقل در آن موقع، در عرفان اسلامى اين تسلط را نداشتيم. آشنايى ما در حد فلسفه فارابى و فلسفه يونان زده بود، ولى با اين وجه قضيه خيلى كمتر آشنا بوديم. بعضاً سوال ها و پرسش هايى پيش مى آمد و خب، زياد به ايشان در اين موارد رجوع مى كرديم.

***
مرحوم مددپور در سال هاى 69 و 70 آثار چاپ شده اى نداشت و چون بيشتر شفاهى بود، خيلى ها ايشان را نمى شناختند و ظاهراً يك مقدارى مورد كم لطفى واقع شده بود.
ايشان به خاطر اين كم لطفى ها، تصميم گرفته بود كه بگذارد و از ايران برود. من يادم هست كه شهيد آوينى، مصرانه به ايشان گفت كه من سعى مى كنم مسايل مادى شما را حل كنم تا شما اين جا بمانيد.
به طور طبيعى، مرحوم مددپور زن و بچه داشت و در حيطه مسايل مادى، مشكلاتى را داشت كه همه دارند.
اين گونه كه من شنيده ام، شهيد آوينى براى معرفى مرحوم مددپور براى فعاليت در حوزه هنرى، نامه اى به آقاي [محمد علي] زم نوشته بود تا خانه اى را در اختيار ايشان قرار دهند و در دفتر، مسووليتى بگيرد. شهيد آوينى نوشته بود: «فرديدى ديگر به حوزه مى آيد.» يعنى در اين حد ايشان را معرفى كرده بود.
شهيد آوينى احترام و ارزش بسيار زيادى براى مرحوم مددپور قائل بود.

***
اين ها تاريخ است كه بايد ثبت شود. سال 70 رابطه شهيد آوينى با آقاى زم رابطه خوبى بود. همان موقع من در جلسات مجله سوره شركت مى كردم- مرحوم مددپور در اين جلسات شركت نمى كرد- بعضاً در بعضى جلسات آقاى زم مى آمد. در همان جاها حس مى كردم كه آقاى زم نسبت به برخورد تند ما با غرب و جريان روشنفكرى [غرب زده] گله دارد. در همان جا من اين گلايه ها را حس مى كردم و در چهره شهيد آوينى تكدر و يك نوع اضطراب را حس مى كردم.
بخش سينمايى سوره، دست آقاى [مسعود] فراستى بود. او و يا بيشتر خود شهيد آوينى، عليه جريان روشنفكرى و جريان جشنواره اى وزارت ارشاد، به شدت موضع مى گرفتند.
در بخش مباحث نظرى سوره، من هر شماره به نوعى يقه آقاى سروش و اين جريان روشنفكرى التقاطى را مى گرفتم.
در آن جلسات سوره، آقاي زم خيلي خيلي ناآرام و خيلي ـ در لفافه ـ ناراحت بود و به ما دايم مي‌گفت: كاري كنيد كه مخاطب مجله را زياد كنيد.
مقصود آقاي زم از مخاطب هم اين بود كه چرا شما به عده خاصي ـ منظورش حزب اللهي ها و بسيجي ها بود ـ چسبيده ايد؟ كه افرادي را هم كه اهل اين حرفها نيستند، مخاطب خود كنيد.
يادم هست شهيد آوينى- خدا رحمتش كند- مى گفت: آقاى زم امروز نمى داند كه ما چكار داريم مى كنيم. كارى كه ما امروز داريم مى كنيم، بيست سال بعد جواب مى دهد. ما داريم با انديشه هايمان، يك نسل از بچه هاى معتقد به انقلاب را مى پرورانيم.
به جريان كار [ما در سوره] واقعاً خدشه وارد شده بود و كار مشكل بود. اين ماجراها هم با آمدن مرحوم مددپور به حوزه مصادف بود.
ايشان در بخش پژوهش حوزه هنرى فعال شد. حتى يك موقع هايى هم كلاس درس مى گذاشت. گاهى هم به من لطف داشت و براى من كلاس درس مى گذاشت. يعنى به دوستان ديگر- كه در سطوح پايين تر بودند- مى گفت كه بياييد و پاى درس اين بنشينيد. اين كلاس ها در دفتر مطالعات دينى هنر بود.
ادامه دارد

۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۴

يك حامي مهاجم را از دست داديم(۲)| درباره دكتر مددپور

گفتگو با استاد شهريار زرشناس درباره زنده ياد دكتر محمد مددپور
قسمت پاياني

با شهادت آقا مرتضى در سال 72، وضعيت تغيير كرد. يعنى آن ضرباتى را كه عده اى مى خواستند به سوره بزنند، ديگر توانستند بزنند. اين ضربات اصلاً منجر به تعطيلى سوره و رفتن خيلى ها شد؛ از جمله خود من.
دو نفر- كه بايد هميشه از آن ها تشكر كنم- تلاش زيادى كردند كه ما را در مقابل حملات زهرآگينى كه مى شد، نگه دارند. من نمي دانم واكنش آقاي زم چه بود ولي درعمل، ما رو به انزوا مي رفتيم.
يكى از آن دو نفر آقاى دكتر محمد رجبى بود- خدا حفظش كند- كه در آن زمان، فكر مى كنم معاون پژوهشى حوزه بود. او از روند امور خيلى ناراحت بود و حتى قصد داشت برود كه نهايتاً هم رها كرد و رفت.
يكى هم دكتر محمد مددپور بود كه تلاش زيادى كرد تا من را در حوزه نگه دارد.
يادم هست كه حتي يك بار، برگشت و گفت: جوي شده است كه آقاي زم صراحتا گفته تو بايد بروي.
آن سال ها سلسله مقالاتى را عليه روزنامه همشهرى- كه تازه تأسيس شده بود- در كيهان نوشتم كه شايد 13 يا 14 قسمت بود.
آن زمان همشهرى دست تيم [ماشاءالله] شمس الواعظين بود. من عليه اين ها، مطالب خيلى تندى را نوشتم. حتى بعضى از عبارات و تعابير و مفاهيمى را كه به كار مى بردند، با جريان فراماسونرى مقايسه كردم و ماهيت ليبرالى شان را بيان كردم.
آن زمان مثل الان نبود كه شما به كسى بگوييد طرفدار فراماسونرى يا ليبراليسم هستى و آب از آب تكان نخورد و تازه، خوشحال هم بشوند. در جامعه واقعاً حساسيت وجود داشت. اصلاً اگر مى گفتى اين حرف كه در سرمقاله همشهرى زده شده، نگاه ولترى به مفهوم آزادى است، ممكن بود تا تعويض تيم تحريريه جلو برود. در واقع هنوز حساسيت هاى ارزشى بالا بود.
مقاله هاى من باعث شد كه تيم شمس الواعظين را عوض كردند. ظرف دو سه ماه اين تيم رفت و تيم بعدى آمد.
حالا ممكن است ديد آن شخص رييس كل- آقاى كرباسچى- عوض نشده بود اما تيم جديدى آورد و به آن ها گفت آرام تر و ملايم تر برويد تا حساسيت ها برانگيخته نشود.
آقاي مددپور به من گفت كه چون آقاي زم مي خواسته رابطه اي با همشهري و با شهردار برقرار كند ـ تازه اوايلي بود كه اينها مي خواستند به هم نزديك شوند ـ حضور تو در حوزه دارد اين مساله را به هم مي زند و اينها گفته اند اين را بفرستيد برود كه دشمن ماست و چرا آنجاست؟
اين چيزي است كه مرحوم مددپور به من گفت، خدا عالم است.
آن زمان آقاي زم خودش مي گفت كه من مي خواهم مشكلات مالي ام را از اين طريق حل كنم. البته من نمي دانم و خدا عالم است.
خلاصه آقاي مددپور به من گفت كه همچنين جوي است و مي خواهند تو را رد كنند، حواست باشد.
قبل از اينكه اينها بگويند، من خودم رفتم. البته با من خيلي بد برخورد كردند. چون نامه اي نوشتم و خواستم كه آقاي زم را ببينم. اما اصلا جواب نامه ام را ندادند و من هم رفتم.

***
پس از شهادت آقا مرتضى و ماجراهاى بعدى، آقاى مددپور در حوزه ماند و تقريباً در دفتر مطالعات دينى هنر ايزوله شد. اين دفتر هم مثل سوره، بعد از شهادت آقا مرتضى، از حيز انتفاع خارج شد. ديگر چيزى در نمى آورد و كارى نمى كرد.
آقاى مددپور هم در آن جا كارهاى خودش را مى كرد. مطالعات خودش را دنبال مى كرد، مى نوشت، ويراستارى مى كرد و بعضاً هم ممكن بود چيزى از حوزه دربيايد.
من از اين مقطع چيز ديگرى يادم نيست، چون در حوزه نبودم و ارتباطى با آن جا نداشتم. ولى ارتباطم با آقاى مددپور حفظ شده بود.
ايشان اين لطف را به من داشت كه بعداً در سال 73، زمانى كه مدير گروه كتاب دارى دانشگاه شاهد بود، براى من كلاس هاى زيادى گذاشت و من را به آن جا برد تا تدريس كنم. واقعاً به من اظهار لطف و محبت مى كرد.

***
در سال هاى 73 و 74 و 75،ما مجله «مشرق» را راه انداختيم. يك پاى ثابت كارهاى ما، آقاى مددپور بود. هر شماره مطلبى را از ايشان مى گرفتيم.
يكى از ويژگى هاى آقاى مددپور اين بود كه خيلى پر كار بود. اين ويژگى واقعاً خيلى جالب بود. آدم انرژيتيك و سرحال و با انگيزه و فعالى بود.
ما هر بار كه ايشان را مى ديديم، يكى- دو كتاب چاپ نشده آماده داشت و چهار- پنج مقاله. تازه همه اين ها هم تحقيقاتى محققانه و با استنادات و ارجاعات مختلف بود كه ما هم استفاده مى كرديم. منتها ديگر ارتباط ارگانيك من با آقاى مددپور حفظ شد و ادامه پيدا نكرد.
يك دليلش اين بود كه ما بهره هاى مان را از انديشه هاى ايشان برده بوديم و حالا مى رفتيم و براى خودمان اجتهاد مى كرديم. حالا شايد در حد اجتهاد و هم نبوديم. منتها اين فضولى را مى كرديم.
ديگر كمتر ايشان را به صورت مرتب مى ديدم چون ديگر محفلى نبود. تنها جايى كه ما داشتيم دفتر مجله مشرق بود. ايشان هم فرصت نداشت كه به دفترمجله بيايد. ديگر دفتر شهيد آوينى هم نبود، دفتر مطالعات دينى هنر هم نبود. بنابراين ارتباطات ما بيشتر در حد تماس هاى تلفنى بود.

***
دكتر مددپور، در سه - چهار سال آخر عمر، با پژوهشگاه علوم انسانى - كه زير نظر دكتر مهدى گلشنى است - مرتبط شده بود. در آنجا، گروه بسيار فعال و خوبى از بچه هاى بسيار خوب شكل گرفته با عنوان «گروه تحقيقات سياسى اسلام» كه مسووليتش با دكتر موسى نجفى است. دكتر ذاكر، دكتر نامدار و ديگران هم هستند.
اين گروه، گروه خيلى اصيل و خوبى است، با بچه هاى خوش فكر، با ذوق، متفكر، معتقد، مومن و استوار. كه واقعا اميد مي رود اين گروه علوم سياسي كه اينها تاسيس مي كنند، يك آلترناتيو سازي در مقابل وضع فاجعه بار دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران بشود. آنجا را يك جناح التقاطي و سكولار در دست خودش گرفته و از فوق ليسانس به بالا، نمي گذارد كسي ـ جز آنها كه از خودشان هستند ـ رشد كند.
كار مقابلش را اين بچه ها در پژوهشكده شان انجام مي دهند. چون در آنجا كلاسهاي درس دارند و مدرك فوق ليسانس و دكترا هم مي دهند.
اين ها از آقاى مددپور دعوت كرده بودند كه عضو هيات علمى آنجا بشود و آقاى مددپور هم اين عضويت را پذيرفته بود.
كار قشنگى كه آنجا كرده اند و هنوز منتشر نشده، اين است كه يك متن درسى ]به زبان خارجى[ را، راجع به تاريخ فلسفه سياسى از ماكياولى تا روسو، گرفته اند و در جلسات خودشان به بحث گذاشته اند. علاوه بر اين كه اين كتاب درسى معتبر را از زبان انگليسى ترجمه كرده اند، آن را تحشيه هم كرده اند و به نقد كشيده اند. يعنى يك دوره نقد فلسفه سياسى غرب است.
يكى از محورهاى اصلى اين كار، دكتر مددپور بود و اين يكى از يادگارهاى ايشان است كه هنوز منتشر نشده.
آخرين بارى كه دكتر نجفى را ديدم، ايشان گفت كه كار در مرحله حروف چينى و غلط گيرى است.
كار حجيم است و به دنبال ناشر معتبرى بود تا آن را چاپ كند. اين كار هم يك كار نو و جديد است.
ما در فلسفه سياسى و انديشه هاى سياسى، آنچه داريم يا ترجمه است و يا تاليف هاى مان بدتر از ترجمه هاى مان است. چون همه از مدل هاى رايج غربى قالب گرفته شده است.
ابداعاتى كه بچه هاى ما فرصت كردند داشته باشند، به صورت جرقه هاى پراكنده است.
ابداعات در زمينه انديشه سياسى غرب را، خود مرحوم شهيد آوينى داشته. بعضاً آقاى دكتر داورى هم اين كارها را كرده اند. خود بنده هم شايد در نوشته هايم چيزى داشته ام. ديگران هم ولى به صورت جرقه هاى پراكنده است. يك ساختار منسجم مستقل ارگانيك به هم پيوسته ندارد تا قابل ارايه به دانشجويان، به صورت متن درسى باشد و در مقابل كتاب هاى درسى غرب زده آلترناتيو باشد.
اين كار ر ا بايد انتشارات سمت مى كرد كه نكرد و تازه عكسش را انجام داد.
كتاب هاى انتشارات سمت ارزش خاصى دارد، چون اصلاً براى تدريس در دانشگاه تدوين مى شود. سمت كتاب درسى اى با عنوان انديشه هاى سياسى قرن بيستم تدوين كرده كه نويسنده آن يك روشنفكر سكولار است و سكولاريست بودن خودش را هم پنهان نمى كند!
كتاب طورى طراحى شده كه ليبراليسم را به عنوان بهترين انديشه سياسى به مخاطب ارايه مى دهد، اين كار فاجعه است و واقعاً هولناك .
من مخصوصاً نگران اين بچه هاى خوب شهرستانى مان هستم كه با فضاى تهران و جو آن و صف بندى هايش آشنا نيستند.
بگذريم؛ ان شاءالله اين كار دكتر نجفى و دكتر مددپور و بچه ها در پژوهشكده علوم انسانى بتواند اين خلأ را تا حدى پر كند.

***
دربهمن 83 يا اوايل اسفند، براى آخرين بار مرحوم مددپور را ديدم، در دفتر مهندس واعظى در مركز طرح و برنامه ريزى صدا و سيما.
من جزو هيات مشاور اين مركز هستم. كار ما در آن جاجنبه تئوريك دارد و بر خلاف روند كلى كارهاى صدا و سيماست.
در آنجا، وظيفه برنامه ريزى و تدوين استراتژى ها و هدف هاى كلى را بر عهده داريم و كار سبقه نظرى دارد.
در بحث هاى مان در آن جا، هميشه به اين نكته مى رسيديم كه ما بايد مبانى نظرى اى براى نسبت رسانه ملى با اين جامعه مدرن و انقلاب اسلامى تدوين كنيم. يعنى نبايد از مدل هاى رسانه اى غرب استفاده كنيم و پيشرفت ها و شكست هايمان را بر اساس همان مدل هاى غربى بسنجيم. بلكه بايد خودمان، مدل خودمان را طراحى كنيم.
بى ترديد، اين مدل بايد يك محتوا و زيربناى فلسفى و تئوريك داشته باشد. و چون اين رسانه زاييده انقلاب نيست و هفتاد - هشتاد سال قبل ساخته شده و حالا انقلاب با آن روبه رو شده، ما بايد اين نسبت را تدوين كنيم.
هميشه اين بحث بود تا اين كه آخرين بارى كه مسوولان و روساى سازمان ]صدا و سيما[ خدمت آقا رسيدند، ايشان صريحاً روى اين مساله تصريح كردند كه شما بايد روى نسبت رسانه با اخلاق و نسبت رسانه با دين (ايشان چندين موضوع را گفتند) كار كنيد.
روال دفتر آقاى واعظى اين گونه است كه معمولاً بعد از هر ديدار و فرمايش هاى آقا، صحبت هاى ايشان جمع بندى و مكتوب مى شود و روى آن بحث مى كنيم. محورهايى از درون آن بيرون مى آيد كه اين محورها اساس كار ما مى شود.
وقتى ديديم كه آقا اين گونه صريح، روى مساله اى كه ما مدت ها دغدغه اش را داشتيم، تصريح كردند؛ گفتيم بايد چنين كارى بشود. و ما بايد روى نسبت رسانه با اخلاق، با دين و با انقلاب كار كنيم و اين كه رسانه تا چه حدى مى تواند تئورى «دانشگاه عمومى» حضرت امام را تحقق بخشد؛ همچنان كه تئورى فضاى جنگ رسانه اى مقام معظم رهبرى را.
ابتدا، آقاى واعظى كار را به من پيشنهاد كرد. من در ابتدا پذيرفتم، اما بعد به ايشان گفتم كه واقعاً با توجه به انبوه تعهدات و قول هايى كه داده ام، نمى رسم. چرا كه اين موضوع خيلى جديد و نو است و فرصت ابداعى خيلى زيادى مى خواهد.
ايشان پرسيد كه چه كسى را پيشنهاد مى كنى؟ گفتم: من جز آقاى دكتر مددپور، كسى به ذهنم نمى رسد. در آن شورا هم بحث شد و همه متفق القول بودند كه بايد سراغ آقاى مددپور برويم.
از ايشان دعوت شد و ايشان آمد كه راجع به قضيه صحبت كنيم و آقاى مددپور كار را در اشل خيلى بزرگ طراحى كرد.
هنوز راجع به جزييات كار بحث بود كه اين اتفاق افتاد. جزيياتى كه متاسفانه همه جا هست و دست و پاگير. جزييات مالى، كه چند نفر باشند، پرداخت ها چه زمانى باشد و ...
آن روز كه من خدمت ايشان بودم و صحبت مى كرديم، ايشان مى گفت كه من عمدتاً موضوع كارى ام را متوجه تكنولوژى و تكنيك هاى مدرن و اينترنت كرده ام. مى گفت اينترنت دنياى عجيبى است و خيلى جاى كار دارد و من الان به شدت روى اين مسايل و آى تى (IT) كار مى كنم.
بعد از در گذشت ايشان از بعضى دوستان شنيدم كه ايشان در موسسه اى با نام «آشنا» كار مى كرده است. اين موسسه اينترنتى و مربوط به تكنولوژى جديد بود و ايشان خيلى ديدشان به اين مساله جلب شده بود. مرحوم مددپور يك بار هم به من گفت كه طرح اين مسايل و رفتن به سراغ آنها، تلاش به منظور حل آنهاست تا افق هاى فكرى مان را شكل دهيم.
نقل به مضمون مى كنم: گفت مگر چه شد كه من آمدم و وارد عرصه هنر شدم؟ در سال هاى پس از انقلاب، عده زيادى از بچه ها مى آمدند و از من مى خواستند و من در مقابل تعداد زيادى سوال و پرسش قرار گرفتم. رفتم و روى آن ها كار كردم. ده سال، پانزده سال و بيست سال رويش كار كردم.
الان هم در مواجهه با همين تكنولوژى جديد اينترنت و اين سيستم هاى ارتباطى جديد قرار گرفته ام و از اين به بعد، مى خواهم روى اين ها متمركز شوم و كارم روى اين هاست.
اين افقى بود كه ايشان براى خودش ترسيم كرده بود.

***
آخرين بار، در همان دفتر مهندس واعظى در مركز طرح و برنامه ريزى صدا و سيما، مرحوم مددپور به من گفت: من توانستم بن مايه هاى تفكر خودم را، در زمينه هنر مكتوب كنم و شكل بدهم و آن را بيان و تدوين كنم.
بعد از مرگ ايشان، اين براى من تعبير عجيبى بود. گويى كه ايشان آمده و يك وظيفه و رسالت و ماموريت را - كه بوده - انجام داده است؛ وقتى هم آن ماموريت تمام شد، رفت.

درباره اردیبهشت ۱۳۸۴

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به ترديد راهي به دانايي در اردیبهشت ۱۳۸۴ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی فروردین 1384 می باشد.

آرشیو بعدی خرداد 1384 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.

Creative Commons License
این وبلاگ تحت لیسانس زیر می باشد لیسانس کریتیو کامانز.