« اسفند ۱۳۸۳ | صفحه اصلی | اردیبهشت ۱۳۸۴ »

فروردین ۱۳۸۴ آرشیو

۲۰ فروردین ۱۳۸۴

غنچه هاي راه آزادي|نوجوانان مبارز فلسطيني

اشاره:
مبارزه فلسطيني ها عليه صهيونيستهاي اشغالگر، از پنجاه سال پيش شروع شده است. از همان روزهايي كه نخست وزير انگليس، اعلاميه «بالفور» را صادر كرد و كل فلسطين را به يهوديان صهيونيست بخشيد.
از آن روز تا به حال، اين كشور كوچك غرب آسيا، با باغهاي هاي سرسبز زيتون و پرتقال، سعادت آرامش را احساس نكرده است. آخر چطور وقتي دزدي در خانه باشد، صاحب خانه ساكت بنشيند؟
فلسطيني ها در راه مبارزه با اشغالگران تجربه هاي متفاوتي داشته اند. در اوايل كار، آنها چشم اميدشان به ديگر كشورهاي عربي بود. آخر فكر مي كردند عربها متحدترين قوم دنيا هستند. اما وقتي جنگ شش روزه در سال 1344 اتفاق افتاد و كشورهاي پر دبدبه و كبكبه عربي زود فرار را برقرار ترجيح دادند و تسليم زورگويي هاي اسرائيل شدند، فلسطيني ها فهميدند از اين كشورها بخاري بلند نخواهد شد. براي همين به فكر يافتن راههاي تازه تر مقاومت افتادند.
در آن سالها، ميان شوروي و امريكا، جنگ سرد وجود داشت. يعني اين دو ابرقدرت سر همه چيز باهم رقابت داشتند. از فرستادن ماهواره به فضا گرفته تا ساختن سلاحهاي هسته اي.
فلسطيني ها فكر كردند چون شوروي با امريكا رقابت مي كند، پس با اسرائيلي ها بد است. همين گونه شد كه گروههاي مبارز چپ گرا ـ كه به كمك شوروي اميد داشتند ـ رهبري نهضت مقاومت را به دست گرفتند.
سالها گذشت اما اين طرز فكر هم نتوانست كاري از پيش ببرد. مبارزه فلسطيني ها شبيه بازي موش و گربه اي شد كه آمريكا و شوروي مواظب بودند نه موش اسير گربه شود و نه گربه از موش آسيبي جدي ببيند!
اما يك دفعه در ايران اتفاقي افتاد كه مثل بمب در جهان صدا كرد. مردم ايران به رهبري امام خميني (ره) توانستند نزديكترين متحد امريكا در خاورميانه، يعني محمدرضا پهلوي را از كشورشان فراري بدهند و رژيمش را ساقط كنند. درست در زماني كه جهان غرب فكر مي كرد مسلمانان ديگر مرده اند و براي آنها هيچ خطري ندارند.
پيروزي انقلاب اسلامي ايران در 22 بهمن 1357 (1979 ميلادي)، روحيه مردم فلسطين را از اين رو به آن رو كرد. آنها فهميدند كه اگر تنها به اسلام تكيه كنند و به شرق و غرب وابسته نباشند، روزگارشان عوض خواهد شد. به اين ترتيب، گروههاي مبارز «اسلامي» شكل گرفتند و مبارزه با اسرائيل وارد عرصه جديدي شد چنانچه در آذر 1365 (1987 ميلادي) اولين «انتفاضه» اتفاق افتاد. انتفاضه يا «انقلاب سنگ‌» نخستين مقاومت جدي و فراگير مردم فلسطين عليه اسرائيلي ها بود. هزاران تظاهركننده ـ كه بيشترشان جوانان و نوجوانان بودند ـ عليه اشغالگران به خيابان ها ريختند. ارتش اسرائيل تظاهركنندگان را به گلوله بست و قتل عام كرد. اما اين پايان ماجرا نبود.
همين اسلام گرايي در لبنان هم اتفاق افتاده بود. به همت امام موسي صدر و شهيد دكتر مصطفي چمران و خيلي هاي ديگر، شيعيان فقير و مظلوم جنوب لبنان باهم متحد شدند و جنبش مقاومت لبنان را پي ريزي كردند تا جنوب لبنان را از دست اسرائيلي ها نجات بدهند.
اما قيام مردم فلسطين عليه رژيم اسرائيل، مثل قيام مردم ايران پيروز نشد. مشكل اصلي آنها اين بود كه رهبري مثل امام (ره) نداشتند. رهبران آنها در عمق دلشان به اسلام اعتقادي نداشتند. براي همين زود خسته شدند و به مذاكره با اسرائيل كشيده شدند.
اين اتفاق براي شيعيان لبنان نيفتاد. آنها الگوهايي مثل حضرت علي و امام حسين (عليهما السلام) داشتند. براي همين حاضر نمي شدند به ذلت مذاكره با دشمن تن بدهند. رهبران آنها هم با گوشت و خونشان اسلام را دوست داشتند. شهيد سيد عباس موسوي اولين رهبر حزب الله لبنان بود كه در اين راه شهيد شد. دومين رهبر حزب الله، سيد حسن نصرالله بود كه خداوند تا به امروز او را حفظ كرده است.
لبناني ها آنقدر جنگيدند و شهيد دادند كه در روزهاي اول خرداد سال 1379 (2000 ميلادي) ، اسرائيل مجبور شد از جنوب لبنان عقب نشيني كند و فرار را بر قرار ترجيح دهد.
اين اولين باري بود كه پس از 50 سال، اسرائيل شكست مي خورد. نه كشورهاي عربي در اين پيروزي شريك بودند، نه طرفداران شوروي سابق و نه افراد ملي گرا. فاتحان اين نبرد نابرابر جوانهاي مومني بودند كه با توكل بر خداوند، خودشان سلاحشان را ساختند، خون دل خوردند و در سرما و گرما با دشمن جنگيدند تا توانستند او را شكست دهند.
اين اتفاق بزرگ دومين شوك را به نهضت مقاومت مردم فلسطين وارد كرد. تا آن سال، يك ميليون فلسطيني توسط ارتش تا دندان مسلح اسرائيل به شهادت رسيده بودند. اگر آنها با پيروزي انقلاب اسلامي مردم ايران فهميدند بايد تنها به اسلام اميد ببندند؛ با پيروزي حزب الله لبنان هم فهميدند تنها راه پيروزي جهاد است. يعني عزيزترين دارائيشان را در راه خدا تقديم كنند.
چند ماه پس از پيروزي لبناني ها، ورود آريل شارون به مسجد الاقصي در شهريور 1379، جرقه شروع دوباره انتفاضه مردم فلسطين بود. اين بار «ياسر عرفات» سازشكار رهبر مبارزان نبود. او حتي نتوانست جلوي قيام آنها را بگيرد.
***
اين بار فقط مردها نمي جنگند. زنها، جوانان و حتي نوجوانها هم به صف مبارزه پيوسته اند. همه آمده اند تا در كنار هم، دشمن را به زانو درآورند: مثل ايران، مثل لبنان.

نوجوانان آسيب ديده
حملات شبانه روزي اسرائيلي ها به مردم فلسطين، فقط عليه مبارزان فلسطيني نبوده است. مردم عادي و حتي نوجوانها و كودكان هم آسيبهاي زيادي ديده اند. مركز پژوهش‌هاي روانشناسي غزه اعلام كرده است خانه هاي 99 درصد از كودكان فلسطيني در معرض گلوله‌باران‌هاي رژيم صهيونيستي قرار گرفته و 95 درصد نيز گاز اشك‌آور را استنشاق كرده‌اند.
در اين آمارگيري كه از 120 كودك زير 15 سال در دو منطقه رفح و التفاح در خان يونس انجام شده، آمده است: 37 درصد از اين كودكان شب ادراري دارند و 5/52 درصد دچار كم‌اشتهايي شده‌اند. 5/42 درصد از كم‌خوابي رنج مي‌برند، 60 درصد به افسردگي مبتلا هستند و 5/57 درصد به حالت‌هاي عصبي دچارند.
در اين ميان دكتر اياد زقوت، دكتر روانشناس در غزه مي‌گويد: 97 درصد از كودكان نوار غزه در معرض اقدامات خشونت‌آميز صهيونيست‌ها قرار گرفته‌اند و 30 درصد از ناراحتي شديد روحي و رواني رنج مي‌برند.
اين در حالي است كه 83 درصد از كودكان مدارس، حوادث انتفاضه را نقاشي مي‌كنند. (1)

شوشن ابوتركي
«شوشن ابوتركي» بالاخره يك روز طاقتش تمام شد و به گروهي از سربازان اسرائيلي حمله كرد. تمام وجودش را نفرت فرا گرفته بود. هر روز در راه مدرسه مجبور بود از جلوي ايستگاه بازرسي سربازان اسرائيلي بگذرد. وحشت، هر روز همراهش بود. اين همه ترس او را خسته كرده بود. بنابر اين، تصميم گرفت به سربازان مسلح اسرائيلي حمله كند. اما اين دختر نوجوان فوراً توسط سربازان اسرائيلي دستگير شد و سه ماه در زندان بود. او فقط چهارده سال داشت.
«الخليل»، شهري كه «شوشن» در آن زندگي مي كند، به تازگي با ديواره هاي بتني تقسيم شده است. اسرائيلي ها از سال 1345 (1967 ميلادي) اين منطقه و مركز الخليل را به اشغال خود در آورده اند. در اين شهر حدود 500 اسرائيلي و 120 هزار فلسطيني زندگي مي كنند. در تمام قسمت هاي شهر، سربازان نظامي ديده مي شوند.
«رياد ارار» يك روانشناس فلسطيني است كه به همراه صندوق كودكان سازمان ملل، مؤسسه اي براي حمايت از نوجوانان فلسطيني تأسيس كرده است. پدر و مادر «شوشن» او را پس از آزادي از زندان به اين مؤسسه بردند. او پس از آزادي ديگر نمي خنديد، به ندرت حرف مي زد و شب ها در خواب فرياد مي كشيد. ماه ها طول كشيد تا اين دختر فلسطيني خاطرات تلخ دوران زندان را فراموش كند.
«ارار» سعي دارد به نوجوانان فلسطيني اعتماد به نفس و غلبه بر ترس را بياموزد. گروه مشاوران «ارار» به مدرسه ها و اردوگاه هاي پناهندگان فلسطيني مي روند و با بچه ها بازي هاي شاد مي كنند. آنها اصرار دارند نوجوانان فلسطيني با وجود همه سختي ها لبخند به لب داشته باشند. امروز شوشن به يكي از اعضاي گروه و يكي از مشاورها تبديل شده است (2)

شهيد عياد مصري
عياد مصري نوجواني فلسطيني بود كه در اثر انفجار اتفاقي كمربند مواد منفجره در اواخر دي ماه 1382 شهيد شد.
ارتش اسرائيل، روز 14 دي 82، در حمله به شهر نابلس، امجد، برادر 14 ساله عياد را شهيد كرده بود. هنگام تشييع جنازه امجد، نظاميان اسرائيلي پسرعموي او را هم به شهادت رساندند.
چند روز بعد، عياد به «جهاد اسلامي» مراجعه كرد تا او را آماده يك عمليات شهادت طلبانه كنند. مقامات جهاد اسلامي با درخواست عياد مخالفت كردند. آخر از نظر آنها كساني كه سنشان زير 20 سال است يا تك پسرند و يا برادرشان را از دست داده اند، نبايد عمليات استشهادي انجام دهند.
اما عياد زير بار نرفت. او مقامات جهاد اسلامي را تهديد كرده بود كه اگر او را نپذيرند به گروههاي مبارز فلسطيني ديگر مي رود.
پس از آن، عياد تا نيمه هاي شب با صداي بلند قرآن مي خواند و هميشه صداي بلند نوارهاي قرآن از اتاقش به گوش مي رسيد. پدر و مادر عياد فكر مي كردند شهادت امجد، اين حالت را در او ايجاد كرده است.
يك هفته قبل از شهادت، عياد به يك عكاسي رفت تا مثل بقيه شهادت طلبها، با اسلحه و مواد منفجره، آخرين عكسش را بگيرد. عياد در آن عكس يك كلاه بافتني سياه و لباسي ورزشي به تن دارد.
چند روز بعد، هنگام تمرين، ناگهان كمربند مواد منفجره عمل كرد و عياد مصري به برادرش امجد و پسرعمويشان پيوست.
اما عياد تنها نوجواني نبود كه مي خواست عمليات شهادت طلبانه انجام دهد. در هفته اول بهمن 82، سه پسر 12، 13 و 15 ساله فلسطيني ساكن شهر افولا درصدد اجراي عمليات شهادت طلبانه بودند. آنها حتي نامه هايي براي خانواده هايشان گذاشته بودند و از آنها خواسته بودند به جاي سوگواري، شهادتشان را جشن بگيرند. اما رژيم اسرائيل توانست هر سه آنها را قبل از اجراي عمليات دستگيري كند. هر سه نوجوان، به گردان هاي الاقصي و جهاد اسلامي وابسته بودند.

نوجوانان شهادت طلب
به گفته دكتر سراج، روانشناس فلسطيني، گرايش نوجوانان به انجام عمليات استشهادي، شهادت و قرباني كردن خود براي آزادي فلسطين روندي صعودي يافته است. وي مي افزايد: «نظرسنجي اي كه تابستان گذشته انجام داده ايم حاكي از آن است كه 36 درصد از پسر بچه هاي 12 ساله معتقدند بهترين اتفاقي كه در زندگي يك انسان ممكن است بيفتد، اين است كه شهيد شود. در نظر آنها تنها شكل قدرت و افتخار، شهادت است.»
ديوارهاي مدرسه اي كه عياد در آن درس مي خواند، پر است از نقاشي هاي كودكان كه تانك ها و هلي كوپترهاي اسرائيلي خانه فلسطينيان را منهدم مي كنند.
كودكان و نوجوانان فلسطيني، عكسهاي شهدا را كنار نشان هاي ورزشي و... بر ديوار اتاق خود نصب مي كنند. (3)

جنگ نوجوانان با تانكهاي اسرائيلي
16 ارديبهشت 83، ارتش اسراييل به دير البلاح، اردوگاه پناهندگان در خان يونس و شهر رفح (سه منطقه در نوار غزه) يورش برد. در اين حمله، نظاميان اسراييلي چندين خانه و تعداد زيادي از مزارع فلسطيني ها را خراب كردند.
اما نوجوانهاي فلسطيني بيكار ننشستند. آنها با پرتاب سنگ به جنگ تانك هاي اسراييلي رفتند. سربازان اسراييلي هم به سوي آنها شليك كردند. در اثر تيراندازي اسرائيلي ها، يك پليس فلسطيني شهيد شد و 16 فلسطيني كه بيشترشان نوجوانان 12 تا 14 ساله بودند، مجروح شدند. (4)

راهپيمايي نوجوانان فلسطيني
روز 13 خرداد 83، صدها نوجوان فلسطيني يك راهپيمايي به راه انداختند. آنها در اعتراض به اقدامات سركوبگرانه رژيم صهيونيستي در شهر رفح تظاهرات كردند و با شعارهاي ضدآمريكايي و ضد اسرائيلي، از مردم جهان خواستند تا آنها را كمك كنند.
اين نوجوانها با حمل پرچم فلسطين، از جامعه جهاني و سازمان هاي بشردوستانه درخواست كردند براي كمك به آنها به سرعت اقدام كنند. آخر ارتش صهيونيستي در حملات اواخر ارديبهشت ماه خود به شهر رفح، ده ها كودك و زن فلسطيني را به خاك و خون كشيده بود. (5)

شهيد عامر الفار، شهيد 16 ساله
عامر الفار يك نوجوان 16 ساله فلسطيني بود كه در شهر نابلس در كناره غربي رود اردن زندگي مي كرد. زورگويي اسرائيلي ها چنان عامر را به خشم آورد كه براي نبرد با آنها، به گردان شهيد «ابوعلي مصطفي» شاخه نظامي «جبهه مردمي براي آزادي فلسطين» پيوست. وقتي او تصميم گرفت تا با عمليات استشهادي به جنگ صهيونيستها برود، فلسطينيان ساكن شهر قدس به كمك او شتافتند و توانستند او را به تل آويو، مركز رژيم اسرائيل برسانند. روز دو شنبه 11 آبان ماه 1383، عامر به بازار مركزي شهر تل آويو رفت و در آنجا خودش را منفجر كرد. اين نوجوان 16 ساله توانست دستكم 5 اسرائيلي را بكشد و بيشتر از 34 نفر ديگر را زخمي كند.
اين عمليات شهادت طلبانه چنان اسرائيلي ها را ترساند كه خود آريل شارون، نخست وزير اسرائيل درباره آن موضع گرفت.
در حالي كه تشكيلات خودگردان فلسطين به رهبري ياسر عرفات، اين عمليات را به شدت محكوم كرد اما گروه هاي مبارز فلسطيني آن را پيام روشني به رژيم صهيونيستي دانستند و بر ادامه اين گونه عمليات تأكيد كردند. (6)
ارتش اسرائيل روز 12 آبان، يعني روز بعد از عمليات شجاعانه عامر الفار، به سراغ خانواده او رفت و خانه آنها را خراب كرد. گروههاي مبارز فلسطيني در مقابل عهد کرده اند که در اولين فرصت منزل اين خانواده مقاوم فلسطيني را از نو بازسازي کنند.
ارتش اسرائيل بعد از هر عمليات شهادت طلبانه اين كار را مي كند تا بلكه فلسطيني ها از مبارزه دست بردارند.(7)

دختران شهادت طلب فلسطيني
روز دوشنبه 18 آبان 83، يك دختر فلسطيني توسط رژيم اسرائيل دستگير شد. اسرائيلي ها گفتند او مي خواسته عمليات شهادت طلبانه انجام دهد كه بازداشت شده است.
ارتش اسرائيل اضافه كرده در ماه مهر و آبان، حداقل بيست دختر فلسطيني ديگر را در كرانه غربي رود اردن دستگير كرده كه مي خواسته اند عمليات استشهادي انجام دهند. (8)

181 شهيد دانش آموز
«پيتر هانسن» كميسر كل آژانس كار و امداد سازمان ملل براي پناهندگان فلسطيني اعلام كرد نيروهاي رژيم صهيونيستي از شهريور 79 تاكنون ده ها هزار نفر از مردم فلسطين را بي خانمان و 181دانش آموز فلسطيني را شهيد كرده اند.

انجمن دوستي دانش آموزان ايراني و فلسطيني
اگر مي خواهيد به نوجوانهاي فلسطيني كمك كنيد، مي توانيد عضو انجمن «دوستي دانش آموزان ايراني و فلسطيني» شويد. اين انجمن مي خواهد يك همايش سراسري دوستي با نام «دوستي با كودكان و نوجوانان فلسطيني» برگزار كند. اين، دومين همايش دوستي با كودكان و نوجوانان فلسطيني است كه بهار امسال برگزار مي شود.
مي توانيد اطلاعات بيشتر را از مدرسه محل تحصيلتان بگيريد.

اصل اين خبرها را در اينجاها مي توانيد بخوانيد:
1- ماهنامه شاهد ـ شماره 253
2- روزنامه همشهري ـ 4 دي 82
3- روزنامه شرق ـ 25 اسفند 82
4- پايگاه اينترنتي جام جم آنلاين (1 ارديبهشت 83) ـ http://www.jamejamdaily.net
5- روزنامه كيهان ـ 12 خرداد 83
6- روزنامه كيهان ـ 12 آبان 83
7- روزنامه هموطن سلام ـ 13 آبان 83
8- پايگاه اينترنتي مركز اطلاع رساني فلسطين (20 آبان 83) ـ http://www.palestine-persian.info

۲۶ فروردین ۱۳۸۴

داستاني با درون‌مايه چند لايه|نقد داستان «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار»

دفتر هنر و ادبيات داستاني معاونت فرهنگي بسيج دانشجويي، در جلسة نقد ماهانة خود، «توت فرنگيهاي روي ديوار» را با حضور نويسندة آن، به نقد كشيد.
سعيده قاسمي، با بيان فرازهايي از داستان، موضوع آن را سياسي ـ اجتماعي، مكتب اثر را واقعيتگرا، و زاوية ديد آن را من راوي خواند. وي دغدغة دانشجوي راوي را صميمي و برآمده از اعتقاد او نسبت به انقلاب و آرمانهاي آن دانست. او كاركرد شخصيت و تيپهاي به كار گرفته شده در داستان را، با توجه به درون‌ماية داستان، هوشمندانه خواند، و شكستن ترديدهاي ذهني و ترديدافكني‌هاي ديگران را، با پاشيدن رنگ بر ديوار سفارت و نوشتن شعار، از وجوه مثبت اثر خواند.
احمد شاكري پيرامون ويژگي‌هاي مشترك اين اثر با قالب‌هاي گزارش و خاطره، گفت: رسمي نبودن نثر، بهره‌گيري از توصيفات داستاني و عنصر فضا در داستان، نگاه هنري به واقعيت و استفاده از گفت‌وگوهاي بيروني و دروني و داشتن مقدمه، تنه و نتيجه و ديگر ويژگيهاي داستاني، «توت فرنگيهاي روي ديوار» را از گزارش و خاطره جدا مي‌كند، ترديد و تعليقهاي به كار گرفته شده در اين داستان، با نوع گزارشهايي كه در رسانه‌ها ـ بنا بر تعريف فني گزارش ـ آورده مي‌شود، فاصله بسيار دارد.
محمدعلي گوديني، نويسنده، گفت: در اين داستان، سفارت انگليس، نيروي انتظامي و دانشجويان تظاهركننده، در ارتباط با موضوع هتك حرمت عتبات عاليات مطرح هستند، و ما در ميان دانشجويان، شاهد انگيزه و رفتارهاي متنوعي هستيم. شخصيت اصلي، نه از نوع دانشجويان «علم و صنعت» است كه كوكتل مولوتف به سفارت پرتاب مي‌كنند و نه راضي به شعار دادن تنها. به همين دليل، تعليق داستان و سطح درگيري با مأمورين، در حد متوسطي باقي مي‌ماند؛ پديده‌اي كه با تحليلي ديگر، حاتمي‌كيا، در فيلمهاي «آژانس شيشه‌اي»، «ارتفاع پست» و «موج مرده»، آن را تا رو در رويي نيروهاي حاكميت با رزمنده‌ها و جبهه رفته‌ها، تا شديدترين وضعيت به پيش مي‌برد. محمد سرشار هوشمندانه به دفاع از قانون اساسي و جمهوري اسلامي مي‌پردازد، و در پرتاب رنگ، مستقل از حركات افراطي و تفريطي، خود را به‌عنوان چهره‌اي انقلابي نشان مي‌دهد.
منتقدي ديگر گفت: محمد سرشار با اينكه نخستين گامهاي خود را در ادبيات داستاني طي مي‌كند، ولي در همين داستان نشان داده است كه عناصر داستاني را مي‌شناسد و قدرت مديريت درون‌مايه‌اي چند لايه را هم دارد.
دو حركت بيروني و دروني در اين اثر مشاهده مي‌شود؛ حركت بيروني، حادثه‌اي است كه از شعار دادن تا پاشيدن رنگ و نوشتن بر روي ديوار سفارت و گريز از دست مأمورين انتظامي به پيش مي‌رود. و حركت دوم، غلبه شخصيت اصلي بر ترديد دروني‌اش است، و اينكه آيا «حكومت اسلامي»، با «جمهوري اسلامي»، متعارض است؛ و آيا باتوم زننده، با باتوم خورنده، هردو ثواب مي‌برند.
حركت بيروني شخصيت اصلي، نشان مي‌دهد كه او، از كلاف سردرگم مباحث نظري، با تكيه بر تكليف‌مداري، خارج مي‌شود. هم شعار بر روي ديوار مي‌نويسد و هم رنگ به ديوار سفارت مي‌پاشد. ولي خطاي نويسنده، در ناگشودن تعارض آرمانها با رفتارهاست. ما، در باور حكومتي‌مان، بين آرمانهاي انقلاب و رفتار نهادهاي حكومتي و رفتار مردم، قائل به دوگانگي و يا چندگانگي نيستيم. ولي از آنجا كه دولت دوم خردادي، در رفتار بين‌المللي و نگاه به استكبار آمريكا و... ، از ابتدا با رهبري اختلاف نظر جدي داشت و حتي نامة معروف «جام زهر» را خطاب به رهبري نوشتند، قابل فهم است كه در عمل، رو در روي مردم و دانشجويان مدافع آرمانها بايستند، و در چهرة نيروي انتظامي، بلاگردان سفارت انگليس بشود. درحالي‌كه مي‌توانست، همانند رهبري در ماجراي ميكونوس، مانع بازگشت تمام سفراي اروپايي قهر كرده از كشورمان بشود. با فهم اين تحليل، ديگر «حكومت اسلامي» و «جمهوري اسلامي»، تعارضي نخواهد داشت؛ و حرف مهدي نصيري، جايگاهي ندارد. چرا كه «جمهوري اسلامي»، قالبي براي جاري شدن اصول و ارزشهاست. اگر دولت يا بخشهايي از آن، ناسازگارند، آنها را بايد سازگار كرد؛ يا به ارشاد يا به تنبيه.
وي گفت: به نظر من، گرانيگاه تحليلي اثر، فاقد استواري لازم است.
مهدي جهان، با مروري بر فرازهاي داستان، گفت: شخصيت راوي، حد تعادل و نماد انقلابيگري معرفي شده است. دانشجويان علم و صنعت رفتارشان افراطي است، و بسيج دانشجويي به كم‌عملي و محافظه‌كاري، متهم مي‌شود. درحالي‌كه هرگونه انقلابيگري بايد چارچوب قانوني و نهادينه در حكومت داشته باشد. هر چه از سالهاي ابتدايي پيروزي انقلاب مي‌گذريم، بايد تصميم‌سازيها و رفتارها به شكلي منظم و قانونمند، متكي به آرمانها و ارزشها باشند. ترديد راوي بين «حكومت اسلامي» و «جمهوري اسلامي» معلوم نيست با چه استدلالي او را به نظر امام و تكليف‌مداري مي‌كشاند. البته در اين حركت و تصميم راوي، رفتار افراطي و تفريطي ديگران نقد مي‌شود و مماشات و سردرگمي نيروي انتظامي را در رويارويي با دانشجويان، شاهد هستيم.
احمد شاكري در بخش دوم نقد خود گفت: در «توت فرنگيهاي روي ديوار»، تعليق وجود دارد؛ اگرچه ضعيف است، و ما بيش از آنكه به دنبال تعليق ظاهري بگرديم و در عمل، پرتاب رنگ و يا نوشتن شعار آن را ببينيم، بايد تعليق را در ترديد راوي و در ذهن پرسشگر او جست‌وجو كنيم. آنجا كه بين زدن و خوردن، بين دفاع و اعتراض، بين «حكومت اسلامي» و «جمهوري اسلامي» و بين آرمانها و رفتارها دچار ترديد مي‌شود.
به نظر من، در پايان‌بندي، بايد به دو نكته توجه كرد: نكتة اول اينكه، لزوماً نبايد در داستانها شخصيت قهرمان باشد و تمام نكات تعليقي و ترديدها پاسخ گفته شود و به نقطة ثابتي برسد. هرچند، اگرچه چنين شود، نكتة مطلوب و خوبي است. ما دو طيف مخاطب پيش رو داريم؛ طيفي كه مردم هستند،‌و طيف ديگر كه گرفتار جهل مركبند. براي گروه اول مي‌توان با بهره‌گيري از شخصيت قهرمان و گره‌گشاييهايي كه او مي‌كند، پاسخ ترديدها را داد؛ و قهرمان از جايي به جايي مي‌رسد. يعني عنصر تحول شخصيت، اتفاق مي‌افتد. اما گروه دوم، كه در جهل مركب هستند، با مطالعة اين داستان، بيش از طيف اول بهره مي‌برند. چرا كه اين گروه، علمشان از جنس جهل است؛و پرسش ايجاد كردن در ذهن آنها، ايجاد نوعي تفكر و حركت ذهني براي رسيدن به پاسخ مناسب است. و به اين ترتيب، درستي و نادرستي پرتاب كردن و يا نكردن رنگ، خسارت زدن به سفارت و جبران آن از بيت‌المال و... يا تقابل «حكومت اسلامي» و «جمهوري اسلامي»، به ذهنهاي گرفتار جهل مركب، حركتي مي‌دهد، كه در حد تأثيرگذاري اين داستان، قابل تقدير است.
شاكري افزود: شخصيت اصلي مردد است و در ترديد باقي مي‌ماند؛ و من استدلالي نديدم كه ترديدش را جبران كند. ولي با اين حال، دست به اقدام مي‌زند. به دليل مرجعي نياز است، تا فرد از ترديد خارج شود وبه اقدام رو كند. من چنين عاملي را كه توجيه‌كننده پرتاب رنگ باشد، در اين داستان نديدم.
نويسنده (محمد سرشار) با تشكر از جمع منتقدين، كه با دقت نظرهاي كارشناسانه‌شان، اثر را مورد نقد قرار دادند، در پاسخ به پرسش ايجادشده، گفت: شخصيت اصلي، فردي عملگرا است؛ و بر خلاف مهدي كه اهل مباحث نظري و فلسفي است. اگر تعقلي هم به نتيجه‌اي نرسد، تكليفي عمل مي‌كند. به همين، دليل اعتراض عليه مصببين هتك حرمت عتبات عاليات را تكليف مي‌داند،‌ولي قالب تظاهرات بدون چالش را، ظرف مناسبي براي ابراز خشم و نفرت خود نمي‌بيند. به همين دليل، به شيوه‌اي غير از آنچه ديگران كرده‌اند عمل مي‌كند. وي گفت: شخصيت اصلي، ابتدا بين دو تئوري «حكومت اسلامي» و «جمهوري اسلامي» در ترديد است. ولي در روند داستان، از آن عبور مي‌كند و به ترديد در رفتار دوگانه روي مي‌آورد، و اينكه شايد اصلاً رفتار ما، به گونه‌اي است كه ما را مقابل يكديگر قرار مي‌دهد.
محمد سرشار، شخصيت اصلي و مأمورين نيروي انتظامي را از يك جنس خواند، و هر دو را تكليف‌مدار، ولي در عمل مقابل هم خواند، و افزود: جماعتي كه براي اعتراض مقابل سفارت انگليس اجتماع كرده‌اند ـ از بسيج دانشجويي و نيروي انتظامي و افرادي چون شخصيت اصلي ـ همه در دايرة انقلاب و نظام تعريف مي‌شوند، و از تفكرات سكولار و ليبرال، به دور هستند.

۲۹ فروردین ۱۳۸۴

واكنش وزير ارشاد به مقاله «آخرين فشنگ: وزارت ارشاد»

مقاله من با عنوان «آخرين فشنگ: وزارت ارشاد»، روزهاي پنج‌شنبه، شنبه و يك‌شنبه (25، 27 و 28 فروردين 84) در صفحه 12 روزنامه جوان به چاپ رسيد. اين يادداشت را حدود يك سال پيش نوشته بودم اما در روزنامه يا نشريه عمومي‌اي چاپ نشده بود. به مناسبت تصويب طرح تحقيق و تفحص از وزارت ارشاد در مجلس هفتم، آن را ويراستم و به بچه هاي گروه ادب و هنر دادم تا منتشرش كنند.
همان شب قبل از انتشار، از من خواستند تا عنوان مقاله را عوض كنم. من هم عنوان «پاي‌بست‌هاي يك خانه» را انتخاب كردم؛ با عنوان فرعي «نيم نگاهي به كارنامه وزارت ارشاد».
اين مقاله در سه شماره پياپي منتشر شد. بعد از ظهر روز يك‌شنبه، به بچه‌هاي گروه گفتند كه ادامه مقاله را چاپ نكنند! بچه‌ها هم گفته بودند كه مقاله تمام شده و ادامه‌اي ندارد كه بخواهند چاپش نكنند.
امروز خبر را به من رساندند. پرس و جو كردم. معلوم شد آقاي تابش ـ يكي از مديركل‌هاي وزارت ارشاد ـ به روزنامه زنگ زده و از قول آقاي مسجد جامعي ـ وزير ارشاد ـ گله كرده است كه «چرا فقط نقاط سياه كارنامه ما را ديده‌ايد و چرا كارهاي خوب ما را هم نمي گوييد؟»
خلاصه گلايه جناب وزير همان و تصميم بر قطع انتشار مقاله تمام شده همان!

درباره فروردین ۱۳۸۴

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به ترديد راهي به دانايي در فروردین ۱۳۸۴ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی اسفند 1383 می باشد.

آرشیو بعدی اردیبهشت 1384 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.

Creative Commons License
این وبلاگ تحت لیسانس زیر می باشد لیسانس کریتیو کامانز.