صفحه اصلی

reflection آرشیو

۲۸ خرداد ۱۳۸۴

داستان «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» و نقد آن | ماهنامه ادبيات داستاني

ماهنامه ادبيات داستاني در شماره 88 خود، داستان کوتاه «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» و گزارش جلسه نقد آن در نشست ماهانه دفتر هنر و ادبيات داستاني معاونت فرهنگي بسيج دانشجويي را منتشر کرد.
http://www.iricap.com/magentry.asp?id=2672

۲۸ خرداد ۱۳۸۵

بهترين سردبيري كه من مي‌شناسم | وبلاگ «چشم‌اندار»

سرکار خانم «فاطمه کهربايي» در وبلاگ «چشم‌انداز» مطلبي با عنوان «بهترين سردبيري که من مي‌شناسم» نوشته‌اند:
اهل صداقت است. بين قول و عمل اش تناقضي وجود ندارد. اگر چه بدگويي كردن در غياب كسي ،جزء بديهيات در امر روزنامه نگاري است، اما او در اين مورد اهل خطر كردن نيست.

حوزه ي مذكور از زير شاخه هاي رشته ي ارتباطات است؛ اما فعالان اين حوزه در برقرار كردن ارتباطي سالم ،با يك ديگر دچار مشكل اند .به طوري كه اگر يك خانم و آقاي هم كار را ببيني،يا بايد جانب طهارت خيال را رعايت كني ويقين كني خواهر وبرادراند ويا اين كه باور كني اهل مسامحه اند و...

اما او بايد و نبايد هاي احكام اسلامي را مي شناسد .به مجرد اين كه اقتضاي شغل اش است مجوزي براي تسامح در رعايت امور ديني اش صادر نمي كند.كيفيت وكميت رفتارش را بر اساس ضرورت ها تنظيم مي كند و حضورش آن گونه است كه سلامت رواني خود و ديگران را به خطر نمي اندازد.

ممكن است با كسي مخالفت كند،ولي او را ناديده نمي گيرد. با وجود اين كه اين شغل به گونه اي با تجسس در امور درآميخته است،اما او تجسس در مسائل شخصي ديگران را جايز نمي داند. بيان شيوايي دارد اما حراف نيست. بنا به ضرورت سخن مي گويد وآن همه براي مخاطب خود ارزش قائل است كه هميشه بهترين الفاظ را در قالب بهترين جمله ها به او ارائه مي دهد.

اگرچه غالب سردبيران با نام اختيارات سردبيري بيش ترين اعمال نظر ها را در مطالب مي كنند اما او اين گونه نيست.مطالب را بي هبچ دخل و تصرفي چاپ مي كند حتا اگر با محتويات آن ها موافق نباشد و مضمون آن ها با ديدگاه هاي شخصي اش تعارض داشته باشد . با سانسور مخالف است؛ حتا در ارتباط با جنجالي ترين مطلب ها. مگر در شرايطي كه به مقدسات توهين شده باشد.

بيش ترين حمايت معنوي را از خبرنگاران اش مي كند. به طوري كه براي آن ها تعيين تكليف نمي كند واين فرصت را به آن ها مي دهد تا خودشان قضايا را درك كنند، بدون اين كه اوهيچ پيش زمينه ي ذهني براي آن ها ايجاد كرده باشد.خودش را به كسي تحميل نمي كند و اصرار ندارد ديگران او را باور كنند.

او اين همه را در سايه ي تقرب به دين و تقوا به دست آورده است. وقتي با او آشنا شدم او فقط 23 سال داشت. محمد سرشار بهترين سردبيري است كه من مي شناسم.

توفيق، رفيق راه اش باد.
http://www.visore.blogfa.com/cat-16.aspx

۲۸ آبان ۱۳۸۵

معرفي «توت‌فرنگي‌ها...» توسط مرکز بسيج وزارت صنايع و معادن

برادران مرکز بسيج وزارت صنايع و معادن مجموعه داستان «توت‌فرنگيى‌هاي روي ديوار» را معرفي نسبتا مفصلي کرده‌اند:
http://www.basijimidro.ir/mainbook.php

۱۹ فروردین ۱۳۸۶

اينم يه متن عالی از محمد سرشار ... ـ وبلاگ «اين نيز بگذرد»

سرکار خانم پريزاد در وبلاگ «اين نيز بگذرد»، داستان کوتاه «توت فرنگي‌هاي روي ديوار» را عينا نقل کرده اند.
http://innizbogzarad.mihanblog.com/Post-12.aspx

۱۶ خرداد ۱۳۸۶

داستان جالبي از محمد سرشار | پايگاه «راوي»

دوست عزيزم مجيد عزيزي در پايگاه «راوي» درباره داستان کوتاه «حلزونهاي خانه به دوش» نوشته‌اند و به آن لينک داده‌اند: «داستان جالبي از محمد سرشار (فرزند خلف رضا رهگذر خودمان) كه هر چند كمي قديمي است اماخواندنش براي علاقمندان به راوي بزرگ فتح ضروري به نظر مي رسد.»
http://www.raavy.com/fa/linkdump/

۲۰ خرداد ۱۳۸۶

اين ۲۴ تروريست ... | وبلاگ «ارمينه»

جناب ارمينه در وبلاگشان مفصلا درباره مطلب «اين 24 وبلاگ‌نويس اصولگرا» نوشته‌اند:
ن.صالح یکی از نویسندگان وبلاگ حزب الهی؟! در پست پیشین کامنتی با این مضمون مرقوم فرموده بودند:"بابا اصولگرا...! بابا مشهور...! مهم! وصل! وصل! وصل ..." و بعد ادرسی را در ذیل اون گذاشته بودند ( + و برای دیدن یک منبع دیگر به زبان انگلیسی + ) .

ماجرا از این قراراست که محمد سرشار در یکی از پستهای اخیر وبلاگش اورده: " بی بی سی، به بهانه سفر دکتر احمدی نژاد به نیویورک برای دفاع از حق ایران در بهره برداری از انرژی صلح آمیز هسته ای، به صف آرایی اصولگرایان و اصلاح طلبان در عالم وبلاگ نویسی پرداخته است. به گزارش بی بی سی، 25 اصلاح طلب مشهور در دنیای اینترنت وبلاگ نویسی می کنند که عبارتند از: حسین مرعشی، عباس عبدی، محمدعلی ابطحی، محمدجواد روح، نیک آهنگ کوثر، نویسنده وبلاگ حاجی واشنگتن، اکبر منتجبی، علی پیرحسینلو، مهدی محسنی، جمیله کدیور، عطاء الله مهاجرانی، امید معماریان، حنیف مزروعی، مصطفی معین، آزاده پورزند، مصطفی تاجزاده، علی مزروعی، پرستو دوکوهگی، فهیمه خضر حیدری، مهدی جامی، کریم ارغنده پور، رضا نصری، وحید پوراستاد، سعید پیوندی، نازلی کموری...(چهره های مطرح سیاسی).

اما 1- 25 وبلاگ نویس اصولگرا که در عالم اینترنت جبهه مقابل را تشکیل داده اند، و برعکس اصلاح طلب ها اکثرا چهره های جوان و تقریبا غیر مطرح در عالم سیاست هستند عبارتند از: رضا احمدی، حسین مرعشی(این یک مورد را از خود نمی دانیم رسما)، طرفداران احمدی نژاد، ارمینه، عملیات، بزمانه، ابوذر منتظر قائم، مجید بذرافکن، محمد سرشار، حامد طالبی، شاهراه عدالت، حسام ایپکچی، بهمن عزیزی، هلوع، فاطمه رجبی، کامران نجف زاده، محمد مسیح مهدوی، محمد حسن روزی طلب، مجمع وبلاگ نویسان مسلمان، محمد جواد مزارعی، محمد جواد شاهرودی، نفیسه دوست، محمدرضا منتظر قائم، نسل خمینی.(به غیر از اون یکی ظاهرا بقیه همون تروریست های معروف ایرانند!)"

اما دوستان بی بی سی باید بدانند که تعداد تروریست های ایرانی به این 24 مورد ختم نمی شود ، دوستان اگر مایلند امار جدی از میزان تروریستهای وطنی بگیرند می توانند از ستون پیوند های ارمینه شروع کنند بر روی هر گزینه که کلیک شود وبلاگی باز می شود که به همین میزان پیوند در ستون پیوندهای ان وبلاگ نیز وجود دارد که اگر بر روی هر یک از ان پیوند ها نیز کلیک شود وضعیت مشابهی پیش می اید که گویا اخر الامر باید 6-7 صفر ناقابل دیگر جلوی این عدد 24 اضافه کرد تا امار دقیقتری از وبلاگ های تروریستی مشخص شود.

(با تشکر از ف.ن.صالح)

تبصره1: بعضی وبلاگها دارای چند نویسنده می باشند که این امر نباید از چشم امارگیران دور بماند به عنوان مثال وبلاگ درپیت حزب الهی () ۴ تروریست را در دل خود جای داده است و از همه مهمتر وبلاگ تروریست پرور دفاع مقدس که نویسندگانش به همت دوستان از تعداد انگشتان دست هم فراتر رفته است.

تبصره 2: امارگیران محترم روی حاجی صاحب وبلاگ "پله پله تا ملاقات خدا" به دلیل سابقه همکاری با ساواک و روی باران صاحب وبلاگ " یادداشت های جیرجیرک" به دلیل ابتلا به خالی بندی مزمن حساب نکنند اما بر روی سایر دوستان حتی جسد زنده ، اکینا نیوز و قرار شبانه می توانند حساب باز کنند.

اضافات:

-سید محمد عزیز بعد از پاسخ مثبت به ابراز احساسات خواهر دینی به ابراز احساسات خواهران اجنبی هم پاسخ مثبت دادند (+) به قول حسین پناهی اگه ایشان معلم کلاس اولشان را ببیند باید منتظر چه صحنه ای بود؟!

-

بعد از اعلام اسامی اعلام شده توسط بی بی سی و انتشار ان در ارمینه به نقل از تردید... بسیاری خواهان پیوستن به این گروه شده اند ضمن تو ضیح انکه همه ی عزیزان بصورت بالقوه شامل این گروه تروریستی هستن البته بجز حاجی و باران به دلایل فوق الذکر این اسامی نیز به درخواست دوستان اضافه می شود دیگر تقاضا نفرمایید پست طولانی میشود شما هم در میان هستید جزو همان صفر ها...

دانشطلب رو از لجش اضافه می کنم تا چشش دراد اضافه کنید: دانشطلب . علیرضا از جوانان عدالتخواه . خلوت انس
http://www.ermineh.blogfa.com/post-46.aspx

۳۱ خرداد ۱۳۸۶

مرزهاي سرخ گفتمانها | وبلاگ «رتوريک»

جناب حمزه غالبي در وبلاگ خود «رتوريک»، وبلاگ نويسان اصولگرا را معرفي کرده‌اند.
http://ghalebi.blogfa.com/post-18.aspx

۲۱ مرداد ۱۳۸۶

والعاقبه للمتقین | وبلاگ «يادداشتهاي يک دانش‌ناپذير»

آقاي جواد مزارعي نويسنده وبلاگ «يادداشتهاي يک دانش‌ناپذير» ضمن ابراز لطف نسبت به حضرت پدر و بنده، درباره مطلب اين 25 وبلاگ نويس اصولگرا يادداشت درخور تاملي نوشته‌اند که در پي مي‌آيد:

محمد سرشار ( فرزند استاد محمد رضا سرشار " مجری عزیز قصه های ظهر جمعه " رهگذر ) را می توان یکی از مدیران جوان و موفق سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران نامید . این بیان نه به قصه های ظهر جمعه بر می گردد و نه به سازمان فرهنگی هنری شهرداری . ارادت به جناب آقای رهگذر و فعالیت در سازمان و بیان مطلبی در خصوص پست قبلی ، لازم شد تا این مطلب این گونه شروع شود .


این 24 تروریست ... / وبلاگ «ارمینه» و این 25 وبلاگ نویس اصولگرا ! عناوین مطالبی است از صفحه شخصی آقای محمد سرشار به نام تردید !

مطلب پست قبل اشاره به گزارشی دارد که احیاناً در سایت بی بی سی درج شده و به دسته بندی وبلاگ نویسان ایرانی اصلاح طلب و اصول گرا پرداخته است . از بد ِروزگار اسم بنده هم در این گزارش آمده است ، به همراه افرادی دیگر همچون جناب آقای محمد سرشار و دیگر وبلاگ نویسان ارزشی !

شاید لازم باشد که نکاتی در خصوص این مطالب بازگو کنم .

مطمئناً نه من و نه دیگر افرادی که در این گزارش نامشان آمده است ، هدف از وبلاگ نویسی خود را استفاده ابزاری جریان های سیاسی نمی خواهند .

در اصل وبلاگ رسانه ای است برای بیان افکار و عقاید افراد ، و این لزوما منحصر به جریان های حزبی و سیاسی نبوده و نیست . چه بسا بنده نیز در مقاطعی در وبلاگ خود به دفاع و یا بیشتر به نقد عملکرد اصول گرایان پرداخته و می پردازم .

آنچه که مهم است ایجاد دسته بندی و شکاف میان افراد با استفاده ی ابزاری از عناوین سیاسی است . و این یعنی همان توطئه های سازمان یافته عناصر بیگانه برای ایجاد تفرقه در میان امت واحد اسلامی ایران . یعنی حرکت در جهت خدشه وارد نمودن به اتحاد ملی و بعضاً انسجام اسلامی .

می گی نه ! این را نیز بخوان پس :

وزير اطلاعات خواستار هوشياري مسئولان کشور در قبال طرح‌ها و توطئه‌هاي در حال اجراي دشمنان نظام شد.

به گزارش واحد مرکزي خبر، حجت الاسلام و المسلمين غلامحسين محسني اژه‌اي در همايش مديران و مسئولان غرب استان تهران در کرج گفت: دشمنان نظام اسلامي پس از اقدامات گسترده‌اي که براي براندازي جمهوري اسلامي انجام داده اند و همه نقش برآب شد،3 طرح براندازي را در پيش گرفته و در حال اجرا هستند که همه بايد در اين زمينه هوشيار باشند.

وي افزود: نخستين طرح اين گروه که به سرپرستي ديک چني معاون رئيس جمهور آمريکا و با همکاري گروهي از اپوزيسيون داخل و خارج کشور در حال اجرا است ايجاد اختلاف و شکاف ميان نيروهاي انقلاب و وفادار به نظام است که با استفاده از برخي افراد ناآگاه و ساده لوح سعي در ايجاد اين تفرقه دارند که بايد با هوشياري، از اين اقدام آنان جلوگيري کرد.

وزير اطلاعات طرح دوم دشمنان نظام را تحريک و تخريب فيزيکي و شخصيتي نيروهاي انقلاب برشمرد و افزود: اين توطئه‌ها با اقدامات مناسب مسئولان سه قوه برملا شده است اما همچنان ادامه دارد.

محسني اژه‌اي سومين و مهمترين طرح دشمنان نظام را ناکارآمد جلوه دادن نظام جمهوري اسلامي و براندازي نرم عنوان کرد و گفت: دشمنان نظام به خصوص آمريکا و انگليس با استفاده از رسانه‌هاي تحت حمايت خود و برخي عناصر داخلي وابسته، اين طرح را پيش گرفته و سعي دارند در جامعه القا کنند دولت نهم و مجلس هفتم ناکارآمد است تا زمينه را براي ورود برخي از عناصر خود به دولت و مجلس آماده سازند در حاليکه در اين توطئه هم موفق نخواهد شد.

گذشته از این حرف ها بنده نه به حزب اصلاح طلب و نه به جریان اصول گرایی منتسب می باشم . وبلاگ بنده نیز به طبع حاوی دیدگاه و نظرات شخصی ام که غالباً فارغ از مسائل و مطالب سیاسی است ، می پردازد . وظیفه هر ایرانی مسلمان روشن و واضح است ، دفاع و حمایت از شاکله و تمامیت معنوی و دنیایی ایران اسلامی در راستای اسلام ناب و استمداد از خدواند متعال برای تعجیل در ظهور منجی عالم بشریت مهمترین سرلوحه حرکت ما می باشد .

می بایست به تکلیف خود عمل کنیم و نتیجه فرع است . این که من چپ باشم یا راست ، این ها حاشیه است و حرکت را به انحراف می کشاند .
والعاقبه للمتقین
http://mazarei.blogfa.com/post-346.aspx

۲۲ اسفند ۱۳۸۷

مثل همیشه! | وبلاگ سیصد و سیزده بهشتی

خانم لیلا سادات باقری درباره خاطره شان از خواندن داستان «حلزونهای خانه به دوش» نوشته اند:

اگر درست به ياد بياورم؛ حدودا چهارده پانزده سالي از شهادت آقا مرتضاي آويني گذشته بود كه اين نوشتار "حلزون‌هاي خانه بدوش" جناب سرشار را خواندم يعني آقازاده‌ي آن آقاي محمدرضا سرشار داستاننويس داستانگوي انجمن قلمي را، آن‌هم درست بعد از زماني كه آمد و شدي در آن ساختمان نسبتا كهنه – بخوانيد كاملن!- انجمن قلم در يوسف‌آباد داشتم و عجيب اين سيستم و مديريت انجمن را دوست داشتم آن‌قدر كه تو گويي وحي منزل است هر حرف و عمل‌شان. دانش‌آموخته‌گي مي‌كرديم داستان‌نويسي را مثلا. با اين‌كه سال‌ها گذشته و نه تنها داستان‌نويس نشده كه هم‌چنان و مستمرا رو به سمت زيرزمين نامتناهي كلام و قلم ره‌سپارم اما انگاري كه تمام قلم‌زدن‌هايم يك‌طرف و آن قلم‌زدن‌هاي بي‌حاشيه‌ي ساده‌ي ظاهري هم يك‌طرف! زمان كلاس را استاد ارجمند به چند پردازش تقسيم كرده بود و البت كه به‌ترين قسمتش هم خواندن داستان‌هاي‌مان بود و نقد‌هاي به حق تند و تيزي كه گاه بي هيچ خون‌ريزي ظاهري! تا روزها و شايد بيش‌تر هم، جراحتي عميق بر دست خيالات قلم‌مان وارد مي‌كرد! خود من مجموعه‌ي داستان‌هايي داشتم با عنوان "يك روز با كميل" كه هر بار كلاس، اين كميل خيالاتم بود كه مي‌شد داستان گردان داستان‌هاي من، آن‌هم بي هيچ لفافه و پوششي. مثلا اولين داستان را تماما به ظاهر و قيافه‌ي كميل پرداخته بودم و بعد هم نقدهاي آن‌روز دوستان كه نتيجه‌اش اين بود كه اصلا من داستان ننوشته‌ام و تنها طرح داستان را آورده‌ام و روزهاي بعد و نقدهاي بعدتر و الخ... آن‌روز اما حضرت استاد را در خيابان منتهي به حوزه‌ي هنري ديده بودم آن‌هم بعد از چندين سال. استاد مثل هميشه استاديم كرد و اتفاقا حال كميل داستان‌هايم را پرسيد و وقتي ديد كه چه‌طور به كيفور عظيمي براي بزرگ‌واري‌اش كه هنوز در ذهنش كميلم مانده، دچار شده‌ام؛ في‌الفور اضافه كرد كه چه خوب كه مرا ديده كه چه‌قدرش دلش مي‌خواسته من اين يادداشت را بخوانم و هنگامه‌ي خداحافظي يك دو برگه‌ي آ4 داد دستم و سفارش كرد كه در اولين فرصت بخوانمش. حياط حوزه‌ي هنري بود و اولين فرصت؛ در همان برگه‌ي مذكور «حلزون‌هاي خانه به دوش» محمد سرشار تايپ شده بود؛ آقاي سرشار بزرگوار در همين يادداشت‌واره‌ به بهانه‌ي نمي‌دانم چندمين سال‌گرد نمادين – فكر مي‌كنم چهلمين سال‌گرد! - شهادت سيد مرتضاي آويني در بياني ريز و كاملن هنري با كلي استعاره و خيالات، خودش را كشته بود – شايد هم كه من خودم را كشته بودم، خدا را چه ديدي؟!_ تا بگويد كه ما براي زنده نگه‌داشتن آرمان‌هاي سيد شهيدان اهل قلم تنها به معرفي ظاهر او پرداخته‌ايم و در يك كلام و به قول خود حضرت‌شان كه در آخر همان برگه‌ي آ4 نوشته شده بود؛ «در هر روزگاري، آويني بودن خصايصي دارد و مختصاتي. آويني روزگار خود باشيد» و چه خوب يادم هست اين‌ جمله را و نه ‌اين‌كه فكر كني اين‌ جمله را كه كل آن يادداشت و لحظات خواندن خودم را كه درست مثل ديوانه‌هاي بي‌حاشيه‌ي ساده‌ي ظاهري اشك ميريختم و مي‌خواندم را به ياد دارم، بي آن‌كه حساب در جمع بودنم را كرده باشم و حيا از اشك ريختن بكنم، تازه بعد از خواندنش بيش‌تر هم اشك ريختم آخر حساب اين را كرده بودم كه يحتمل ديگر اين جمع را نخواهم ديد و ... مي‌داني چرا رفيق؟! براي اين‌كه من خوش بودم به اين‌كه كميل من هنوز اوركت خاكي آمريكايي تنش مي‌كرد، هنوز پيراهن ساده‌اي كه تا يقه هم دكمه‌هايش را بسته و بر روي همان شلوار خاكي افتاده را مي‌پوشيد، هنوز محاسن كميل من بلند بود، هنوز موهاي كميل من ساده و گج بر روي پيشاني‌اش ريخته بود، هنوز كميل من در راه رفتن‌هايش سرش را بلند نمي‌كرد كه تا تقدس پاكي چشمانش را ارزان به چراغ‌هاي هميشه روشن خيابان بدهد، هنوز كميل من به نمازهاي جمعه معتاد بود، هنوز كميل من وقتي ناحق مي‌شنيد حق را بلند مي‌گفت، هنوز كميل من افه‌هاي به اصطلاح روشن‌فكري، حزب بادش نكره بود و .... براي اين‌كه هنوز كميل من به سفسطه‌ي باطن‌گرايي منهاي تبلور ظاهري همان باطن، دچار نشده بود كه هنوز كميل من برايم كميل بود!

باور كن! با آن‌كه حالا سال‌هايي از آن روزها مي‌گذرد و حتا ديگر آقاي سرشار هم رياست آن ساختمان كهنه را ندارد – اين بنده‌ي خدا و آقازاده‌ي بزرگوارشان و انجمن قلم و ساختمان كهنه‌اش اصلا في‌الحال در كليت اين‌همه وراجي من بيتأثير هست‌ها! - اما من هنوز هم معتقدم كه گرچه ظاهر آدم‌ها صرفا بيان‌كننده‌ي باطن‌شان نيست و لزوما هر ظاهر خوبي، باطن خوبي هم ندارد اما با اين‌همه، صراحتا و خيلي رك و ساده ميگويمت؛ من يقين دارم آن‌را كه لباس قرمز آستين كوتاهش را با شلوار جين آبي روشن تنگش مي‌پوشد و از هنر مي‌گويد و مي‌نويسد و يا آن ديگري كه تا از ارزش‌ها و همان‌ چيزهايي كه امروز همان به "چيز" مي‌شناسيم‌شان سخن مي‌گوييم ما را متهم به كليشه نويسي مي‌كند و بعد با لحن طنازانه‌اش مي‌گويدمان كه؛ «شما هم كه "و اما ارزش‌ها" هستيد...» و بعد آهسته مي‌خندد، نمي‌داند كه شيدايي چيست حتا اگر بارها در گوش من و توي عزيز بخواند كه؛ «من ولايت‌مدار هستم كه من شهادتشناس هستم كه من "حزب‌اللهي" هستم!» كه نه! كه من يقين دارم دارد دورغ مي‌گويد كه مگر نه اين است كه «قلبت كتاب چشمت است»!

و تو خوب مي‌داني كه رفيق! من هنوز كشته‌ي اين هستم كه صداي كفش‌هايم مثل صداي كفش‌هاي مرتضاي آويني كه در سوره راه مي‌رفت و قرچ قرچ صدا مي‌داد؛ قرچ قرچ صدا بدهد. من هنوز گوش‌هايم با شنيدن صدايي كه مثل صداي آويني است محظوظ مي‌شود و من هنوز به آويني‌اي فكر مي‌كنم كه با تلألو مردي از جنس روح‌الله متولد شد و در بيستم فرودين سال 1372 شهيد شد و در تلي از خاك فكه ماند و زمان ما را با خود برد! ... من هنوز به گذشته‌هايي خوشم كه ظاهر آدم‌ها مثل باطن‌شان بود و هنوز آدم‌ها ياد نگرفته بودند كه در وراي هر ظاهر و عملي در چشم‌هايت نگاه بكنند و بگويندت كه؛ «بايد هم‌راه زمان بود ولي در باطن انقلابي بود» و راستي‌ اين‌كه كدام زمان؟!

و همين است كه مي‌خواهم از من نخواهي آن‌چه را كه نبايد كه من و در همين جاي‌گاه بي‌جايي امروزم، خوب دريافته‌ام آن‌كه ظاهرش، قلمش تريبون افكار مغرضانه‌ي شخصي‌اش است و دم از حضرت امام و آقا و ارزش‌ها مي‌زند جز كذابي سودجو نيست! و يا اقلش و در كمال خوش‌بيني همان كبكي‌ست كه سرش زير برف مانده و يحتمل يخ هم زده است كه من خوشم به ظاهر آن آدم‌هايي – مثل خود عزيزت - كه گاهي –هميشه- قبل از مغزشان به چشم مي‌آيند! اخص براي چون مني كه چشم باطن‌بين هم كه نه اما چشم هوشيار ريزبين را هم كه ندارم!

نه رفيق! از من و توي چماقبهدست فاشيست اصول‌گراي ظاهربين دگم قديمي* اين‌چنين خواستارهايي را نبايد خواست!

---
يكم؛ به‌تر است آدم بعضي حدسها و گمان‌ها را با خودش به گور ببرد!
دوم؛ دوست نداشته و ندارم در اين صفحه‌ي كوچك و ناچيز مجازي‌ام از اين قسم دست نوشته‌ها بگذارم كه راستش حتا خودم هم بيش‌تر ياد نوشته‌هايي مي‌افتم كه انگار براي فهميدن‌شان بايد نويسنده‌اش را هي منگنه كنند به سطر سطرش اما خب؛ خب!
سوم؛ خيالي هم نيست كه مگر كدام كار من به آدم رفته است كه حالا بخواهد وبلاگ‌نويسي‌ام ببرد!
چهارم؛ ... وانگهي؛ هنوز آمدن «تو» از آمدن بهار خوش‌حال‌ترم مي‌كند، بيا!


اين نوشتار را در جواب نامه‌ي رفيقشفيقي‌ نوشته بودم كه خودش ازم خواست تا جوابم را اين‌جا بگذارم كه به حكم ادب و دوستي قشنگ‌مان ؛ امر‌‌ا و طاعتا! (لذا شاید بیش از همیشه‌ي هميشه‌ام لبريز حواس‌پرتي ناشي از صميميت و آشنايي خواننده‌اش باشد كه في‌الحال به شماي خواننده هم تعميمش داده‌ام و معذرت!)

*هيچ ابائي ندارم كه بگويم كه من همه‌ي اين اصطلاحات را خيلي دوست دارم؛ جسارتا البته!
«لا يكلف الله نفسا الا وسعها»
http://elysian313.blogfa.com/8712.aspx

درباره reflection

این صفحه حاوی آرشیوی از تمام نوشته هایی که به دسته reflection ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

دسته بعدی politics است.

دسته قبلی static می باشد.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.

Creative Commons License
این وبلاگ تحت لیسانس زیر می باشد لیسانس کریتیو کامانز.