صفحه اصلی

politics آرشیو

۲۹ آبان ۱۳۸۳

راستي چرا افغانيها پيرمرد ندارند؟

امروز, جهان به عزم يكپارچه اش براي محو تروريسم مي بالد؛
امروز, جهان چشم به منجي خود, آمريكا, دوخته تا ريشه ترور را بر كند؛
امروز, جهان به قرباني بزرگ تروريسم! حق مي دهد تا تروريستها را از ميان بر دارد؛
امروز, جهان به حاميان تروريسم, به ديده دشمن مي نگرد؛
امروز, جهان به جنگ عليه ترور برخاسته است.
سالهاست بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي فراموش شده, ويتنام در حال توسعه است و بازماندگان مسافران هواپيماي ايراني, به نشان افتخار افسر آمريكايي عادت كرده اند.
سالهاست كه فلسطينيها كشته مي شوند؛ سالهاست كه از قتل عام صربرنيتسا مي گذرد.
ديگر كسي از كشتار صبرا و شتيلا و قانا سراغي نمي گيرد و همه خوب مي دانند مردم عراق, از گرسنگي و بيماري, هزار هزار مي ميرند.
امروز, در هزاره سوم غربيها, آمريكا خونخواه بزرگ قربانيان تروريسم است.
امروز, پدر «محمد الدوره» تروريست است و مادر «احمد قصير» حامي تروريسم. و جهانيان دست به دعا برداشته اند كه مبادا موشكهاي آمريكايي دقيقاً به هدف اصابت نكند!
امروز, در هزاره سوم غربيها , خبري از برده داري نيست اما چند تايي انسان درجه دو, هنوز باقي مانده اند كه نه بهداشت را رعايت مي كنند, نه خانه اي دارند و نه حق رأي!
امروز, كشورهاي اسلامي خدا خدا مي كنند كه جزو فهرست آمريكايي حاميان تروريسم قرار نگيرند؛
امروز, هيچ دولتي جرأت ندارد «مرگ بر آمريكا» بگويد.

ادامه "راستي چرا افغانيها پيرمرد ندارند؟" »

من و اختيارات رييس جمهور

وقتي كه يك رييس جمهور به دنبال افزايش اختياراتش است
دل من آشوب مي شود.
چرا يك مرد، بايد به دنبال قدرتي بيشتر باشد؟

«طعم قدرتمندي، سخت سكر آور است.»

چرا بايد مردي گفتگو مدار، قدرت طلب شود؟
چرا بايد مردي كه دم از توسعه سياسي مي زد، «ديكتاتوري مدرن» بخواهد؟

ديكتاتوري مدرن يعني
يك ديكتاتور خوش سيما،
كه با راي مردم انتخاب شود
و قانونا ديكتاتوري كند.
چرا كه ابرويي بالاي چشمانش نيست!

من اگر رييس جمهور بودم،
به دنبال افزايش اختياراتم نبودم.

پايي كه توان راه رفتن ندارد،
به «ويلچر» بيش از «تانك» نياز دارد.

آبان 81

---------------------
مؤخره: در آبان ماه سال 81، تازه لايحه «افزايش اختيارات رئيس جمهور» به مجلس ارائه شده بود و بازار بحث ها در اطرافش، داغ بود. متن زير يادگار آن دوران است كه در هفته نامه «حريم» چاپ شد. ما، همه فكر مي كرديم انتشار اين متن باعث تعطيلي حريم خواهد شد اما ظاهرا چون انتشار اين متن در روز دوشنبه، چند روز بعد از سخنراني مقام معظم رهبري درباره «ديكتاتوري مدرن» شد، كسي به ما نه چيزي گفت و نه تذكري داد. شايد هم، آنقدر سر همه به اين مسايل گرم بود كه فرصت نمي كردند به حساب «حريم» برسند.

دغدغه هاي ارزشمند يك رئيس جمهور

«سيدمحمد خاتمي، رئيس جمهوري ابراز اميدواري كرد: روزي، احمد مسجد جامعي به خاطر فعاليت هاي قرآني، به عنوان كسي كه فعاليت توطئه آميز، ضداسلامي و ضدانقلابي كرده است، مجبور به پاسخگويي نباشد.»
روزنامه ايران- شنبه 2/9/81
صحبت هاي جناب آقاي خاتمي در مراسم نهمين دوره تكريم و تجليل از خادمان قرآن كريم را به چند گونه مي توان تعبير كرد:
1- ايشان نسبت به فعاليت هاي وزارت ارشاد در عرصه هاي مختلف، مانند كتاب، سينما، تئاتر، موسيقي و... نگران هستند و احساس مي كنند كه اين فعاليت ها، خلاف قانون و عكس شعار قانون گرايي است، لذا كوشيده اند با تذكري غيرمستقيم، نسبت به ادامه اين تخلف ها هشدار دهند.
2- با توجه به حساسيت فوق العاده و اهميت زياد فعاليت هاي قرآني، آقاي خاتمي خواسته اند تا از سرايت تخلفات موجود در ساير بخش هاي وزارت ارشاد به عرصه قرآن، با هشدار خود، جلوگيري كرده باشند.
3-با توجه به بحث داغ لايحه افزايش اختيارات رئيس جمهور، آقاي خاتمي خواسته اند با اين هشدار به اطرافيان خود بفهمانند كه ايشان حافظ قانون اساسي هستند و حتي اگر فعاليت هاي قرآني وزارت ارشاد در تعارض با بعضي اصول قانون اساسي باشد، ايشان ساكت نخواهند نشست و در صورت افزايش اختياراتشان، قبل از هر چيز به تخلفات اين وزارتخانه رسيدگي خواهند كرد.
4- جناب آقاي خاتمي خواهان افزايش فعاليت هاي قرآني وزارت ارشاد هستند و در واقع، با اين ابراز اميدواري خود كوشيده اند مسئولان امر را، به فعاليت بيشتر تحريك كنند. هرچند كه اين خواسته ايشان، از طريق كنايي مطرح شده است.

ادامه "دغدغه هاي ارزشمند يك رئيس جمهور" »

«خاك سفيد» عرصه سياست

چند سال پيش، تهراني ها، محله اي را در منطقه تهران پارس مي شناختند كه به «خاك سفيد» معروف بود. محله اي امن براي قاچاقچيان مواد مخدر، زنان بدكار و حتي جاسوسان كشورهاي بيگانه بين همه مشهور بود كه نيروي انتظامي، چندبار سعي كرده تا اين منطقه را پاك سازي كند اما موفق نشده است. حتي عده اي مي گفتند كه ورود ماموران نيروي انتظامي به اين محله، ممنوع شده است.
با اين حال، تمام ساكنان «جزيره» هم، خلافكار نبودند. تعداد زيادي از شهروندان درستكار، ميان آنان وجود داشت كه هم از افسار گسيختگي اين بزهكاران به تنگ آمده بودند و هم، به دلايلي، توانايي نقل مكان از اين محله را نداشتند.
سرانجام، نيروي انتظامي عزم خود را جزم كرد و در اقدامي ضربتي و استادانه، نه تنها «جزيره» را جمع كرد بلكه، با تعيين محل هايي براي اسكان ساكنان درستكار اين محله، آنان را از شر خلافكاران نجات داد.
¤ ¤ ¤
امروز، عرصه سياست ما هم، گرفتار «خاك سفيد»ي ديگر است. يك حزب سياسي، كه با رانت هاي اطلاعاتي، اقتصادي و سياسي زنده است، به «جزيره»اي در عرصه سياست تبديل شده است. يك حزب پرمدعا، كه اعضاي افراطي و غوغازيست آن، چنان زمام امور را به دست گرفته اند كه هيچ عضو معتدل و مستقلي، جرات نكند به آنان، كوچكترين انتقادي كند. تندرواني كه ندادن اجازه صحبت به مخالفان خود را، حق مسلم خويش مي دانند.

ادامه "«خاك سفيد» عرصه سياست" »

پديده دانشجويان «منتقد»

نگاهي به تجمع اخير دانشجويان بسيجي در دانشگاه تهران

روز سه شنبه، 28/8/81، بيش از پنج هزار نفر از دانشجويان بسيجي، با شركت در تجمعي پرشور، آمادگي خود را براي اجراي فرامين رهبري اعلام كردند. اين تجمع، كه «انتظار محرم» نام داشت، در واقع به عنوان اعتراض آنان نسبت به تحركات مافياي قدرت و ثروت و آشوب طلبي هاي آنان در محيطهاي دانشگاهي، برگزار شد.
حضور گسترده دانشجويان در اين تجمع، در ميان همه تجمع هايي كه در دو هفته اخير برگزار شده است، بي سابقه بود. چرا كه از نظر تعداد دانشجويان شركت كننده در تجمعات دانشجويي، بعد از اين تجمع، تجمع دانشگاه صنعتي شريف (دو شنبه 27/8/81) قرار داشت كه با حضور تقريبا سه هزار دانشجو برگزار شد. هر چند كه آن تجمع هم، به كمك تعطيلي رسمي كلاس ها توسط بعضي مسؤولان دانشگاه ها، و در اختيار گذاشتن امكانات حمل و نقل گسترده به انجمن هاي اسلامي، به اين تعداد رسيد. ضمن اينكه دست كم هزار نفر از اين حدود سه هزار نفر دانشجو، كساني بودند كه به عنوان «منتقد» حضور يافته بودند.

ادامه "پديده دانشجويان «منتقد»" »

علي لاريجاني: مردی برای همه فصول

یک استاد فلسفه دانشگاه تهران، مغضوب ترین چهره جناح منتقدان دولت در ایران است. اصلاح طلبان، بیش از همه منتقدان خود، از او واهمه دارند. حتی علی اکبر هاشمی رفسنجانی، پر نفوذترین سیاستمدار ایرانی، به اندازه او دشمن ندارد.
در تمام تجمعات اعتراض آمیز دانشجویی شعارهایی علیه او شنیده می شود. تمام حرکات سازمان تحت امر او زیر ذره بین اصلاح طلبان است. کوچکترین تحرک این سازمان، با تندترین و درشت ترین تیترهای روزنامه اصلاح طلب مواجه می شود. تیترهایی که علیه علی جنتی، دبیر شورای نگهبان قانون اساسی هم، منتشر نشده است. با این حال قدرت واقعی او از سید محمد خاتمی، رییس جمهور اصلاح طلب ایران، بیشتر است.
مخالفان او، وی را به سیلویو برلونسکی، نخست وزیر و غول رسانه ای ایتالیا، و پنجمین مرد ثروتمند این کشور شبیه می دانند. اما علی لاریجانی تفاوتهای بسیاری با برلونسکی دارد.
او دارای درجه دکترا در رشته فلسفه است. همانگونه که محتوای بیشتر سخنرانی های او مسائل فلسفی هر حوزه است. لاریجانی استاد فلسفه دانشگاه تهران بوده است. کمی پیش از آن، او شاگرد و داماد مهمترین ایدئولوگ جمهوری اسلامی ایران، آیت الله شهید مرتضی مطهری، بوده است. کسی که رهبر فعلی ایران، آیت الله سید علی خامنه ای، افکار او را مبنای جمهوری اسلامی ایران معرفی کرده است.

ادامه "علي لاريجاني: مردی برای همه فصول" »

۸ بهمن ۱۳۸۳

آخرين فشنگ: وزارت ارشاد

ايران کشورغير قابل پيش بيني اي است. ايرانيان هيچگاه تلاش نکرده اند خود را با شيوه زندگي غربي مطابقت دهند. درست در زماني که تمام جهان، ايمان به ليبرال ـ دمکراسي را موفقترين تجربه انسان براي رسيدن به رفاه مي داند، ايرانيان بر«شاه» خود مي شورند تا از نقشه او براي رسيدن به «دروازه هاي تمدن بزرگ» جلوگيري کنند و آيت الله خميني (ره)، رهبر پر نفوذ مذهبي و سياسي، از روستائيان و شهرنشينان مي خواهد که براي زنده کردن قانونهاي اسلام، که از 1400 سال پيش اصولي تغيير ناپذير دارد، از جان خود بگذرند.
پس از فرار شاه و پيروزي انقلاب اسلامي، در طبقه هاي اجتماعي دگرگوني هاي مهمي رخ مي دهد و با استقرار ارزشها و هنجارهاي تازه، حاکمان جديدي نيز رشته امور را به دست مي گيرند.
از ديد غرب، تا 19 سال پس از انقلاب اسلامي 57، حاکميت در ايران، کليتي گسست ناپذير است که سر ناسازگاري با نظم نوين جهاني دارد.
اما پس از پيروزي غير منتظره رييس جمهور خاتمي، در انتخابات دوم خرداد 1376، فرصت سخن گفتن با ايرانيان، آهسته آهسته آماده شد.
پس از شش سال حکومت اصلاح طلبان بر ايران ـ در قوه مجريه، مجلس شوراي اسلامي و شوراهاي اسلامي شهر و روستا ـ هرچند که اصلاح طلبان مي گويند نتوانسته اند بسياري از شعارهاي خود را عملي کنند اما حرکتهاي بنياديني در عرصه فرهنگ صورت گرفته، که به نوعي سرخوردگي اصلاحات در عرصه سياست را جبران مي کند. بيشتر اين حرکات، به رهبري تنها وزارت خانه فرهنگي ـ هنري حکومت ايران انجام شده است.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، مهمترين مرجع حکومتي براي اجراي سياستهاي فرهنگي جمهوري اسلامي ايران است. به خاطر مشکلات اقتصادي، جريانهاي هنري و فرهنگي تنها با حمايتهاي حکومتي قادر به ادامه حيات هستند. به همين دليل، در عمل، مديران اين وزارت خانه، افقهاي کلي هنر و فرهنگ را تعيين مي کنند.
پس از پيروزي انتخاباتي اصلاح طلبان، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به وزارتي کليدي تبديل شد. ايرانيان سيد محمد خاتمي، رييس جمهور ايران را، از سالها پيش که وزير اين وزارت خانه بود، مي شناختند.
سيد عطاء الله مهاجراني، اولين وزير ارشاد خاتمي بود که پس از دو بار استيضاح اصولگرايان، استعفا داد تا در مرکز گفتگوي تمدنها، به فرهنگ جهاني و بين المللي کردن شعارهاي رييس جمهور بپردازد. او در اوايل دهه فجر سال 1382، جشنهاي ده روزه پيروزي انقلاب اسلامي، به دادسراي عمومي و انقلاب احضار شد تا به شکايت زني که مدعي بود همسر عقدي وي است، پاسخ گويد. اين بازجويي چهار ساعت طول کشيد. گفته مي شود كه او، هم اكنون به دنبال كسب اجازه اقامت دائم در كشور انگليس، و دشمن سنتي ايران، است. مهاجراني براي تهيه هزينه هاي اين اقامت، حاضر شده كتاب خانه شخصي خود را به فروش برساند. در واقع او اگر با انتشار رمان سياسي «بهشت خاكستري» به همه نشان داد كه از حكومت جدا شده است، حالا به غربي ها مي فهماند كه براي زندگي ميان آنها، حاضر است پيشينه فرهنگي خود را به حراج بگذارد.
علي لاريجاني، از قدرتمندترين چهره هاي اصولگرا، که اينك پس از ده سال تكيه زدن بر صندلي رياست سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، با قدرداني كم سابقه رهبر انقلاب اسلامي ايران كنار رفته، وزير ارشادي بود که پس از استعفاي خاتمي از اين وزارت خانه، جاي وي را گرفت. اصلاح طلبان مي گويند او اين بار هم مي خواهد با شرکت در انتخابات رياست جمهوري سال آينده، جاي خاتمي را بگيرد و به عنوان ششمين رييس جمهور ايران و سومين رييس جمهور غير روحاني، سوگند ياد کند. علي لاريجاني با پنج شبکه تلويزيوني سراسري داخلي، پانزده شبکه محلي و هفت شبکه بين المللي امپراتور رسانه هاي ايران بود. سازمان دست پرورده او همچنين هفت شبکه راديويي داخلي و شش شبکه بين المللي دارد.
دومين وزير ارشاد کابينه اصلاح طلبان اما شهرت و نفوذ اين سه نفر را ندارد. احمد مسجد جامعي سالها معاون وزير ارشاد بود تا اينکه حساسيتها عليه مهاجراني، هماي وزارت را بر شانه او نشاند. مسجد جامعي مردي است که معاون بيشتر وزيران ارشاد جمهوري اسلامي بوده است. از سيد محمد خاتمي گرفته تا علي لاريجاني و سيد عطاء الله مهاجراني. اين سابقه نشان دهنده نوع نگاه سياستمداران ايراني به اوست. چرا که هيچ گروهي از جانب مسجد جامعي احساس خطر نمي کند. خانواده مذهبي وزير ارشاد، مخصوصا پدر و عموهاي روحاني اش، به او کمک کرده تا از تيز تيغ انتقادهاي روحانيان دور بماند. به همين خاطر، سر اين وزارت خانه سالم مانده است اما بدنه آن داراي زخمهاي بسياري است.
مهمترين زخم اين وزارت خانه مربوط به انتشار دو كتاب‌ «زنان‌ موسيقي‌ ايران‌» و «زنان‌ پرده‌ نشين‌ و مردان‌ جوشن‌پوش‌» است. نويسندگان اين دو کتاب، ناشر آنها و حتي رييس اداره کتاب وزارت ارشاد، متهمان اين پرونده بودند که در دادگاه تجديد نظر، مجازات زندان مجيد صيادي‌، رييس‌ اداره‌ كتاب،‌ به‌سه ميليون‌ تومان‌ جزاي‌ نقدي‌ و محروميت‌ دايم‌ وي‌ از تصدي‌ نظارت‌ بر انتشار كتاب‌ و امور مشابه‌ به‌ يك‌ سال‌ انفصال‌ موقت‌ تبديل‌ شد.
جرم اين افراد اهانت به مقدسات شناخته شده بود.
آتش بس اصولگرايان نسبت به شخص مسجد جامعي سبب شده است که او راه وزير قبلي را با جديت بيشتري دنبال کند.
او در سال 81، رمان «شهري که زير درختان سدر مرد» را به عنوان رمان قابل تقدير سال 1380 معرفي کرد. خسرو حمزوي، نويسنده اين رمان، توانسته بود هوشمندانه، مشخصات ظاهري ضد قهرمان ديکتاتور و مستبد رمان خود را، مانند بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران نظيره سازي کند. حتي در اين رمان، شخصيتهاي منفي اي وجود داشتند که دست و پاي خود را، در راه رسيدن به اهداف ضد قهرمان رمان، از دست داده بودند و حالا به او پشت کرده بودند.
اين انتخاب با خشم نويسندگان اصولگرا مواجه شد و کشمکشها بر سر حذف نام اين رمان، خاکريزهاي آنان را يک پله عقب راند: ديگر کسي به مجوز انتشار اين دست رمانها، معترض نبود.
مسجد جامعي در سال 81، رمان «چراغها را من خاموش مي کنم»، نوشته زويا پيرزاد، نويسنده زن ارمني را، شايسته عنوان کتاب سال جمهوري اسلامي دانست. اين کتاب، اولين رماني بود که بالاترين جايزه دولتي جمهوري اسلامي را به خود اختصاص مي داد.
اين انتخاب وزارت ارشاد، براي غرب پيامهاي مهمي به همراه داشت. غرب متوجه شد که جريان حاکم بر وزارت ارشاد مي کوشد با ارايه چهره جديدي از تاريخ انقلاب اسلامي، روايت غالب را کنار بزند. در برترين رمان جمهوري اسلامي، ديگر از خشونتهاي سازمان امنيتي رژيم شاه عليه مخالفان و حتي مبارزه هاي اسلامگرايان بر ضد سلسله پهلوي خبري نيست. نويسنده رمان، جامعه ايران را، در اوج قدرت محمد رضا شاه، به گونه اي تصوير کرده که جوانان ايراني از امنيت و رفاه مردم در آن دوره و دغدغه هاي اشرافي آنان، حيرت زده مي شوند.
وزارت ارشاد براي فرستادن اين پيام به غرب، در داخل کشور هزينه اي نپرداخت چرا که اصولگرايان در فکر مسايل ديگري بودند.
مهر ماه 1382، ماه سرنوشت سازي براي جريانهاي مخالف نظام اسلامي بود. غرب تصميم گرفت با انتخاب شيرين عبادي به عنوان برنده جايزه صلح نوبل، جبهه جديدي را عليه ايران بگشايد. با اين انتخاب دولتمردان ايراني فهميدند علاوه بر چالشها بر سر برنامه هسته اي ايران، بايد در مساله حقوق بشر هم فشارهاي بيشتري را تحمل کنند. ايرانيان مخالف حکومت ايران هم راه ساده تري را براي ارتباط با غرب يافتند.
رقيبان اين حقوقدان زن ايراني، و اولين قاضي زن رژيم شاه، جرج دبليو بوش رييس جمهور آمريکا، آريل شارون نخست وزير اسرائيل و پاپ ژان پل دوم، منتقدترين رهبر کاتوليکهاي جهان در تاريخ اين فرقه مسيحي، بودند. بسياري از مسيحيان با شنيدن نتيجه اين جايزه، از ابراز نارضايتي خود، خودداري نکردند.
رييس جمهور ايران نيز جايزه صلح نوبل را سياسي خواند. او اين جمله را سه بار تکرار کرد تا ايراني ها موضع صريح او و دولت ايران را بدانند. اما مسجدجامعي اولين و بلندپايه ترين مقام رسمي جمهوري اسلامي بود که به شيرين عبادي تبريک گفت. او پيش بيني کرد که «فضاي داخلي ايران، همچنان افتخارات ديگري را براي ايرانيان رقم خواهد زد.»
شايد منظور مسجد جامعي از فضاي داخلي ايران، فضايي بود که توسط خود او و وزارت خانه متبوعش، به وجود آمده بود. راهي که توسط مهاجراني، آغاز شده بود.
در اين چند سال نويسندگان و شاعران ممنوع بسياري، با تبليغات فراوان، دوباره به عرصه فرهنگ ايران بازگشتند.
احمد کسروي، که توسط گروه فدائيان اسلام و با تاييد مراجع بزرگ شيعه، به جرم اهانت به امامان اين مذهب و انکار مهمترين اعتقادات ديني، اعدام انقلابي شده بود، دوباره بازگشت و کتابهاي او، پس از سالها، تجديد چاپ شدند. در همان سالها، با انتشار کتاب «اسرار هزار ساله» کسروي، آيت الله خميني (ره) احساس خطر کرد و با چند روز کار شبانه روزي، کتاب «کشف الاسرار» را تاليف کرد تا به ادعاهاي ضد دين کسروي پاسخ گويد.
نويسنده اي چون صادق هدايت، که در دومين خودکشي جان خود را از دست داد، به جاي محمدعلي جمالزاده و نويسندگان قديمي تر، به عنوان «پدر ادبيات داستاني» معرفي شد و بيشتر کتابهاي او، با سر و صداي فراوان، وارد بازار کتاب شد. او کسي بود که يک نوجوان دبيرستاني دوستدارش را، با مصرف کوکائين و نوشيدني هاي الکلي آشنا کرد. هيچ داستاني از صادق هدايت نبود که در آن، به صورتي تمسخر آميز، از روحانيان و دانشمندان ديني ياد نشود. با اينکه بن مايه هاي فکري هدايت، کاملا ضد نظام فکري رسمي جمهوري اسلامي بوده است اما عکسهاي او، در نمايشگاه دولتي کتاب، بر ديوار غرفه ها نصب مي شود.
با اينکه بارها و بارها، رفتارهاي جنسي خارج از عرف و بي قيدانه، توسط حکومت ايران زشت شمرده شده و جوانان از آنها پرهيز داده شده اند اما حتي نامه هاي عاشقانه فروغ فرخزاد به پسري که پنهاني با او رابطه داشت، در ايران چاپ مي شود.
حتي مخالفان سياسي دولت ايران هم به کمک وزارت ارشاد، تبليغ و ترويج مي شوند.
غلامحسين ساعدي از همکاران گروه تروريستي چريکهاي فدايي خلق بود که براي سرنگوني حکومت نوپاي انقلابي همه تلاش خود را به کار بست و پس از ناکامي، از ايران گريخت. او حتي در خارج از ايران به فعاليتهاي خود بر ضد جمهوري اسلامي ادامه داد و در مصاحبه اي، دشنامهاي رکيکي را نثار بنيان گذار جمهوري اسلامي کرد.
نادر نادر پور، عضو مرکزيت يکي از گروه هاي سلطنت طلب، از ديگر شاعراني است که در فضاي جديد ايران، کتابهايش تجديد چاپ مي شوند و عکس او با کراوات، روي جلد کتابها نقش مي بندد. کراواتي که استفاده از آن، مانع ورود مراجعان به اداره هاي دولتي است.
در ايران جديد، عباس معروفي نيز شاهد انتشار مجدد آثارش و تبليغ آنها در روزنامه هاي ايراني است. معروفي از شاهدان پرونده رستوران ميکونوس بود که موجب صدور حکم جلب علي اکبر هاشمي رفسنجاني، رييس جمهور پر نفوذ سابق ايران، و علي فلاحيان، وزير اطلاعات وي، شد.
از ديگر قهرمانان فضاي جديد، رضا براهني است. او در مهمترين رمان خود، به تبليغ تنفر ميان اقوام ايراني و تاييد گرايشهاي تجزيه خواهانه پرداخته است. مهمترين مشکل داخلي جمهوري اسلامي ايران مي تواند تجزيه طلبي اقوام کرد، ترک، عرب، ترکمن و حتي لر و بلوچ باشد. مشکلي که در سالهاي اول تشکيل جمهوري اسلامي خود را به خوبي نشان داد.
رضا براهني توانست با رايزني هاي گسترده در انجمن جهاني قلم، شديد اللحن ترين بيانيه هاي جهاني بيست و پنج سال اخير را، عليه ايران به تصويب برساند.
در واقع اصلاح طلبان، براي پيروزي بر اصولگرايان، بزرگترين لشگرکشي فرهنگي تاريخ ايران را، انجام داده اند. ارتشي که تنها نيمي از نظاميان آن، در داخل ايران زندگي مي کنند.
آيت الله سيد علي خامنه اي، دومين رهبر جمهوري اسلامي ايران، سيزده سال پيش، خطر «تهاجم فرهنگي» را به زمامداران ايران گوشزد کرده بودند اما اکنون، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اصلاح طلبان، رسما تهاجم فرهنگي را آغاز کرده است. پديده اي که در هيچ جاي جهان سابقه نداشته است.
دولت ايالات متحده آمريکا تنها در اتحاد جماهير شوروي توانست با ميلياردها دلار هزينه، حکومتگراني را بر سر کار بياورد که با تزلزل مباني فکري حاکميت، روند فروپاشي بزرگترين حکومت کمونيستي جهان را، سرعت ببخشند.
اصلاح طلبان به درستي فهميده اند که براي باقي ماندن بر کرسيهاي قدرت، بايد روش زندگي ايرانيان را عوض کنند. روشي که از طرز فکر مردم به وجود آمده است. آنها براي رسيدن به اين هدف، از روشنفکران مخالف جمهوري اسلامي و نويسندگان در حاشيه کمک گرفته اند. اوج اين پيوند در روزنامه هاي اصلاح طلبان پديدار شده است. روزنامه «ياس نو»، ارگان غير رسمي حزب مشارکت، مهترين حزب اصلاح طلب، تا قبل از تعطيلي، هر روز در صفحات هنري خود به معرفي اين دسته هنرمندان مي پرداخت. همچنان که صفحه ادبيات اين روزنامه جايگاه مطالب و اخبار نويسندگان و شاعران عضو کانون نويسندگان بود. گروهي که بيست و چهار سال است در جمهوري اسلامي رسميت نيافته و مجوز فعاليت دريافت نکرده است.
تصوير رييس فعلي کانون نويسندگان، در ده سال اخير، فقط يکبار از تلويزيون جمهوري اسلامي پخش شده است. هنگامي که محمود دولت آبادي، در «کنفرانس برلين» مي کوشيد تا مخالفان حکومت ايران را به سکوت فرا بخواند تا بتواند سخنراني کند. تلاشي که بارها تجربه شد اما نتيجه نداد.
اعضاي اين کانون غير قانوني، با دومين کلمه نام حکومت ايران، يعني جمهوري «اسلامي»، مخالفند. بر همين اساس، مرام نامه اين گروه بدون نام خدا آغاز مي شود.
وزارت ارشاد حکومت ايران، اين مخالفت با دينداري را، در همه عرصه هاي هنري تشويق مي کند. بهترين فيلم جشنواره دولتي فيلم فجر در سال 80، فيلمي بود که دين را به «خانه اي روي آب» تشبيه کرده بود. در انتهاي اين فيلم، يک پزشک زنان بي بند و بار نشان داده مي شود که در بهشت موعود مسلمانان، هم رتبه يک حافظ نوجوان قرآن، کتاب مقدس مسلمان، است.
رفتارها و سياستهاي فرهنگي اصلاح طلبان نشان مي دهد که آنان براي پيروزي بر اصولگرايان، از تجربه هاي غرب براي فتح آندلس درس گرفته اند.
امروز در جمهوري اسلامي ايران، اشاره غير مستقيم به اعضاي تناسلي و روابط جنسي، کاملا آزاد است. در فيلم «بوتيک»، بهترين فيلم اول جشنواره دولتي فيلم فجر در سال 82، اين کنايه ها بسيارند. حتي در يکي از صحنه هاي فيلم، مرد بوتيک دار به زن بدکاري که با او رابطه دارد، قول مي دهد تا براي عضو تناسلي او هديه بخرد.
در کتابهاي داستاني و غير داستاني، اين روند شدت بيشتري دارد. دليل آن يک نکته ساده اما ظريف است: اصولگرايان و منتقدان دولت، فرصت ندارند همه اين کتابها را بخوانند.
حتي اگر اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري سال آينده، مثل انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا و مجلس شوراي اسلامي، شکست بخورند؛ تا سالها نشانه هاي حضور آنان در عرصه فرهنگ باقي خواهد ماند. چرا که فرهنگ ايرانيان در حال رانده شدن به مرحله اي است که پس از آن، بازگشي در کار نخواهد بود.

۲۰ فروردین ۱۳۸۴

غنچه هاي راه آزادي|نوجوانان مبارز فلسطيني

اشاره:
مبارزه فلسطيني ها عليه صهيونيستهاي اشغالگر، از پنجاه سال پيش شروع شده است. از همان روزهايي كه نخست وزير انگليس، اعلاميه «بالفور» را صادر كرد و كل فلسطين را به يهوديان صهيونيست بخشيد.
از آن روز تا به حال، اين كشور كوچك غرب آسيا، با باغهاي هاي سرسبز زيتون و پرتقال، سعادت آرامش را احساس نكرده است. آخر چطور وقتي دزدي در خانه باشد، صاحب خانه ساكت بنشيند؟
فلسطيني ها در راه مبارزه با اشغالگران تجربه هاي متفاوتي داشته اند. در اوايل كار، آنها چشم اميدشان به ديگر كشورهاي عربي بود. آخر فكر مي كردند عربها متحدترين قوم دنيا هستند. اما وقتي جنگ شش روزه در سال 1344 اتفاق افتاد و كشورهاي پر دبدبه و كبكبه عربي زود فرار را برقرار ترجيح دادند و تسليم زورگويي هاي اسرائيل شدند، فلسطيني ها فهميدند از اين كشورها بخاري بلند نخواهد شد. براي همين به فكر يافتن راههاي تازه تر مقاومت افتادند.
در آن سالها، ميان شوروي و امريكا، جنگ سرد وجود داشت. يعني اين دو ابرقدرت سر همه چيز باهم رقابت داشتند. از فرستادن ماهواره به فضا گرفته تا ساختن سلاحهاي هسته اي.
فلسطيني ها فكر كردند چون شوروي با امريكا رقابت مي كند، پس با اسرائيلي ها بد است. همين گونه شد كه گروههاي مبارز چپ گرا ـ كه به كمك شوروي اميد داشتند ـ رهبري نهضت مقاومت را به دست گرفتند.
سالها گذشت اما اين طرز فكر هم نتوانست كاري از پيش ببرد. مبارزه فلسطيني ها شبيه بازي موش و گربه اي شد كه آمريكا و شوروي مواظب بودند نه موش اسير گربه شود و نه گربه از موش آسيبي جدي ببيند!
اما يك دفعه در ايران اتفاقي افتاد كه مثل بمب در جهان صدا كرد. مردم ايران به رهبري امام خميني (ره) توانستند نزديكترين متحد امريكا در خاورميانه، يعني محمدرضا پهلوي را از كشورشان فراري بدهند و رژيمش را ساقط كنند. درست در زماني كه جهان غرب فكر مي كرد مسلمانان ديگر مرده اند و براي آنها هيچ خطري ندارند.
پيروزي انقلاب اسلامي ايران در 22 بهمن 1357 (1979 ميلادي)، روحيه مردم فلسطين را از اين رو به آن رو كرد. آنها فهميدند كه اگر تنها به اسلام تكيه كنند و به شرق و غرب وابسته نباشند، روزگارشان عوض خواهد شد. به اين ترتيب، گروههاي مبارز «اسلامي» شكل گرفتند و مبارزه با اسرائيل وارد عرصه جديدي شد چنانچه در آذر 1365 (1987 ميلادي) اولين «انتفاضه» اتفاق افتاد. انتفاضه يا «انقلاب سنگ‌» نخستين مقاومت جدي و فراگير مردم فلسطين عليه اسرائيلي ها بود. هزاران تظاهركننده ـ كه بيشترشان جوانان و نوجوانان بودند ـ عليه اشغالگران به خيابان ها ريختند. ارتش اسرائيل تظاهركنندگان را به گلوله بست و قتل عام كرد. اما اين پايان ماجرا نبود.
همين اسلام گرايي در لبنان هم اتفاق افتاده بود. به همت امام موسي صدر و شهيد دكتر مصطفي چمران و خيلي هاي ديگر، شيعيان فقير و مظلوم جنوب لبنان باهم متحد شدند و جنبش مقاومت لبنان را پي ريزي كردند تا جنوب لبنان را از دست اسرائيلي ها نجات بدهند.
اما قيام مردم فلسطين عليه رژيم اسرائيل، مثل قيام مردم ايران پيروز نشد. مشكل اصلي آنها اين بود كه رهبري مثل امام (ره) نداشتند. رهبران آنها در عمق دلشان به اسلام اعتقادي نداشتند. براي همين زود خسته شدند و به مذاكره با اسرائيل كشيده شدند.
اين اتفاق براي شيعيان لبنان نيفتاد. آنها الگوهايي مثل حضرت علي و امام حسين (عليهما السلام) داشتند. براي همين حاضر نمي شدند به ذلت مذاكره با دشمن تن بدهند. رهبران آنها هم با گوشت و خونشان اسلام را دوست داشتند. شهيد سيد عباس موسوي اولين رهبر حزب الله لبنان بود كه در اين راه شهيد شد. دومين رهبر حزب الله، سيد حسن نصرالله بود كه خداوند تا به امروز او را حفظ كرده است.
لبناني ها آنقدر جنگيدند و شهيد دادند كه در روزهاي اول خرداد سال 1379 (2000 ميلادي) ، اسرائيل مجبور شد از جنوب لبنان عقب نشيني كند و فرار را بر قرار ترجيح دهد.
اين اولين باري بود كه پس از 50 سال، اسرائيل شكست مي خورد. نه كشورهاي عربي در اين پيروزي شريك بودند، نه طرفداران شوروي سابق و نه افراد ملي گرا. فاتحان اين نبرد نابرابر جوانهاي مومني بودند كه با توكل بر خداوند، خودشان سلاحشان را ساختند، خون دل خوردند و در سرما و گرما با دشمن جنگيدند تا توانستند او را شكست دهند.
اين اتفاق بزرگ دومين شوك را به نهضت مقاومت مردم فلسطين وارد كرد. تا آن سال، يك ميليون فلسطيني توسط ارتش تا دندان مسلح اسرائيل به شهادت رسيده بودند. اگر آنها با پيروزي انقلاب اسلامي مردم ايران فهميدند بايد تنها به اسلام اميد ببندند؛ با پيروزي حزب الله لبنان هم فهميدند تنها راه پيروزي جهاد است. يعني عزيزترين دارائيشان را در راه خدا تقديم كنند.
چند ماه پس از پيروزي لبناني ها، ورود آريل شارون به مسجد الاقصي در شهريور 1379، جرقه شروع دوباره انتفاضه مردم فلسطين بود. اين بار «ياسر عرفات» سازشكار رهبر مبارزان نبود. او حتي نتوانست جلوي قيام آنها را بگيرد.
***
اين بار فقط مردها نمي جنگند. زنها، جوانان و حتي نوجوانها هم به صف مبارزه پيوسته اند. همه آمده اند تا در كنار هم، دشمن را به زانو درآورند: مثل ايران، مثل لبنان.

نوجوانان آسيب ديده
حملات شبانه روزي اسرائيلي ها به مردم فلسطين، فقط عليه مبارزان فلسطيني نبوده است. مردم عادي و حتي نوجوانها و كودكان هم آسيبهاي زيادي ديده اند. مركز پژوهش‌هاي روانشناسي غزه اعلام كرده است خانه هاي 99 درصد از كودكان فلسطيني در معرض گلوله‌باران‌هاي رژيم صهيونيستي قرار گرفته و 95 درصد نيز گاز اشك‌آور را استنشاق كرده‌اند.
در اين آمارگيري كه از 120 كودك زير 15 سال در دو منطقه رفح و التفاح در خان يونس انجام شده، آمده است: 37 درصد از اين كودكان شب ادراري دارند و 5/52 درصد دچار كم‌اشتهايي شده‌اند. 5/42 درصد از كم‌خوابي رنج مي‌برند، 60 درصد به افسردگي مبتلا هستند و 5/57 درصد به حالت‌هاي عصبي دچارند.
در اين ميان دكتر اياد زقوت، دكتر روانشناس در غزه مي‌گويد: 97 درصد از كودكان نوار غزه در معرض اقدامات خشونت‌آميز صهيونيست‌ها قرار گرفته‌اند و 30 درصد از ناراحتي شديد روحي و رواني رنج مي‌برند.
اين در حالي است كه 83 درصد از كودكان مدارس، حوادث انتفاضه را نقاشي مي‌كنند. (1)

شوشن ابوتركي
«شوشن ابوتركي» بالاخره يك روز طاقتش تمام شد و به گروهي از سربازان اسرائيلي حمله كرد. تمام وجودش را نفرت فرا گرفته بود. هر روز در راه مدرسه مجبور بود از جلوي ايستگاه بازرسي سربازان اسرائيلي بگذرد. وحشت، هر روز همراهش بود. اين همه ترس او را خسته كرده بود. بنابر اين، تصميم گرفت به سربازان مسلح اسرائيلي حمله كند. اما اين دختر نوجوان فوراً توسط سربازان اسرائيلي دستگير شد و سه ماه در زندان بود. او فقط چهارده سال داشت.
«الخليل»، شهري كه «شوشن» در آن زندگي مي كند، به تازگي با ديواره هاي بتني تقسيم شده است. اسرائيلي ها از سال 1345 (1967 ميلادي) اين منطقه و مركز الخليل را به اشغال خود در آورده اند. در اين شهر حدود 500 اسرائيلي و 120 هزار فلسطيني زندگي مي كنند. در تمام قسمت هاي شهر، سربازان نظامي ديده مي شوند.
«رياد ارار» يك روانشناس فلسطيني است كه به همراه صندوق كودكان سازمان ملل، مؤسسه اي براي حمايت از نوجوانان فلسطيني تأسيس كرده است. پدر و مادر «شوشن» او را پس از آزادي از زندان به اين مؤسسه بردند. او پس از آزادي ديگر نمي خنديد، به ندرت حرف مي زد و شب ها در خواب فرياد مي كشيد. ماه ها طول كشيد تا اين دختر فلسطيني خاطرات تلخ دوران زندان را فراموش كند.
«ارار» سعي دارد به نوجوانان فلسطيني اعتماد به نفس و غلبه بر ترس را بياموزد. گروه مشاوران «ارار» به مدرسه ها و اردوگاه هاي پناهندگان فلسطيني مي روند و با بچه ها بازي هاي شاد مي كنند. آنها اصرار دارند نوجوانان فلسطيني با وجود همه سختي ها لبخند به لب داشته باشند. امروز شوشن به يكي از اعضاي گروه و يكي از مشاورها تبديل شده است (2)

شهيد عياد مصري
عياد مصري نوجواني فلسطيني بود كه در اثر انفجار اتفاقي كمربند مواد منفجره در اواخر دي ماه 1382 شهيد شد.
ارتش اسرائيل، روز 14 دي 82، در حمله به شهر نابلس، امجد، برادر 14 ساله عياد را شهيد كرده بود. هنگام تشييع جنازه امجد، نظاميان اسرائيلي پسرعموي او را هم به شهادت رساندند.
چند روز بعد، عياد به «جهاد اسلامي» مراجعه كرد تا او را آماده يك عمليات شهادت طلبانه كنند. مقامات جهاد اسلامي با درخواست عياد مخالفت كردند. آخر از نظر آنها كساني كه سنشان زير 20 سال است يا تك پسرند و يا برادرشان را از دست داده اند، نبايد عمليات استشهادي انجام دهند.
اما عياد زير بار نرفت. او مقامات جهاد اسلامي را تهديد كرده بود كه اگر او را نپذيرند به گروههاي مبارز فلسطيني ديگر مي رود.
پس از آن، عياد تا نيمه هاي شب با صداي بلند قرآن مي خواند و هميشه صداي بلند نوارهاي قرآن از اتاقش به گوش مي رسيد. پدر و مادر عياد فكر مي كردند شهادت امجد، اين حالت را در او ايجاد كرده است.
يك هفته قبل از شهادت، عياد به يك عكاسي رفت تا مثل بقيه شهادت طلبها، با اسلحه و مواد منفجره، آخرين عكسش را بگيرد. عياد در آن عكس يك كلاه بافتني سياه و لباسي ورزشي به تن دارد.
چند روز بعد، هنگام تمرين، ناگهان كمربند مواد منفجره عمل كرد و عياد مصري به برادرش امجد و پسرعمويشان پيوست.
اما عياد تنها نوجواني نبود كه مي خواست عمليات شهادت طلبانه انجام دهد. در هفته اول بهمن 82، سه پسر 12، 13 و 15 ساله فلسطيني ساكن شهر افولا درصدد اجراي عمليات شهادت طلبانه بودند. آنها حتي نامه هايي براي خانواده هايشان گذاشته بودند و از آنها خواسته بودند به جاي سوگواري، شهادتشان را جشن بگيرند. اما رژيم اسرائيل توانست هر سه آنها را قبل از اجراي عمليات دستگيري كند. هر سه نوجوان، به گردان هاي الاقصي و جهاد اسلامي وابسته بودند.

نوجوانان شهادت طلب
به گفته دكتر سراج، روانشناس فلسطيني، گرايش نوجوانان به انجام عمليات استشهادي، شهادت و قرباني كردن خود براي آزادي فلسطين روندي صعودي يافته است. وي مي افزايد: «نظرسنجي اي كه تابستان گذشته انجام داده ايم حاكي از آن است كه 36 درصد از پسر بچه هاي 12 ساله معتقدند بهترين اتفاقي كه در زندگي يك انسان ممكن است بيفتد، اين است كه شهيد شود. در نظر آنها تنها شكل قدرت و افتخار، شهادت است.»
ديوارهاي مدرسه اي كه عياد در آن درس مي خواند، پر است از نقاشي هاي كودكان كه تانك ها و هلي كوپترهاي اسرائيلي خانه فلسطينيان را منهدم مي كنند.
كودكان و نوجوانان فلسطيني، عكسهاي شهدا را كنار نشان هاي ورزشي و... بر ديوار اتاق خود نصب مي كنند. (3)

جنگ نوجوانان با تانكهاي اسرائيلي
16 ارديبهشت 83، ارتش اسراييل به دير البلاح، اردوگاه پناهندگان در خان يونس و شهر رفح (سه منطقه در نوار غزه) يورش برد. در اين حمله، نظاميان اسراييلي چندين خانه و تعداد زيادي از مزارع فلسطيني ها را خراب كردند.
اما نوجوانهاي فلسطيني بيكار ننشستند. آنها با پرتاب سنگ به جنگ تانك هاي اسراييلي رفتند. سربازان اسراييلي هم به سوي آنها شليك كردند. در اثر تيراندازي اسرائيلي ها، يك پليس فلسطيني شهيد شد و 16 فلسطيني كه بيشترشان نوجوانان 12 تا 14 ساله بودند، مجروح شدند. (4)

راهپيمايي نوجوانان فلسطيني
روز 13 خرداد 83، صدها نوجوان فلسطيني يك راهپيمايي به راه انداختند. آنها در اعتراض به اقدامات سركوبگرانه رژيم صهيونيستي در شهر رفح تظاهرات كردند و با شعارهاي ضدآمريكايي و ضد اسرائيلي، از مردم جهان خواستند تا آنها را كمك كنند.
اين نوجوانها با حمل پرچم فلسطين، از جامعه جهاني و سازمان هاي بشردوستانه درخواست كردند براي كمك به آنها به سرعت اقدام كنند. آخر ارتش صهيونيستي در حملات اواخر ارديبهشت ماه خود به شهر رفح، ده ها كودك و زن فلسطيني را به خاك و خون كشيده بود. (5)

شهيد عامر الفار، شهيد 16 ساله
عامر الفار يك نوجوان 16 ساله فلسطيني بود كه در شهر نابلس در كناره غربي رود اردن زندگي مي كرد. زورگويي اسرائيلي ها چنان عامر را به خشم آورد كه براي نبرد با آنها، به گردان شهيد «ابوعلي مصطفي» شاخه نظامي «جبهه مردمي براي آزادي فلسطين» پيوست. وقتي او تصميم گرفت تا با عمليات استشهادي به جنگ صهيونيستها برود، فلسطينيان ساكن شهر قدس به كمك او شتافتند و توانستند او را به تل آويو، مركز رژيم اسرائيل برسانند. روز دو شنبه 11 آبان ماه 1383، عامر به بازار مركزي شهر تل آويو رفت و در آنجا خودش را منفجر كرد. اين نوجوان 16 ساله توانست دستكم 5 اسرائيلي را بكشد و بيشتر از 34 نفر ديگر را زخمي كند.
اين عمليات شهادت طلبانه چنان اسرائيلي ها را ترساند كه خود آريل شارون، نخست وزير اسرائيل درباره آن موضع گرفت.
در حالي كه تشكيلات خودگردان فلسطين به رهبري ياسر عرفات، اين عمليات را به شدت محكوم كرد اما گروه هاي مبارز فلسطيني آن را پيام روشني به رژيم صهيونيستي دانستند و بر ادامه اين گونه عمليات تأكيد كردند. (6)
ارتش اسرائيل روز 12 آبان، يعني روز بعد از عمليات شجاعانه عامر الفار، به سراغ خانواده او رفت و خانه آنها را خراب كرد. گروههاي مبارز فلسطيني در مقابل عهد کرده اند که در اولين فرصت منزل اين خانواده مقاوم فلسطيني را از نو بازسازي کنند.
ارتش اسرائيل بعد از هر عمليات شهادت طلبانه اين كار را مي كند تا بلكه فلسطيني ها از مبارزه دست بردارند.(7)

دختران شهادت طلب فلسطيني
روز دوشنبه 18 آبان 83، يك دختر فلسطيني توسط رژيم اسرائيل دستگير شد. اسرائيلي ها گفتند او مي خواسته عمليات شهادت طلبانه انجام دهد كه بازداشت شده است.
ارتش اسرائيل اضافه كرده در ماه مهر و آبان، حداقل بيست دختر فلسطيني ديگر را در كرانه غربي رود اردن دستگير كرده كه مي خواسته اند عمليات استشهادي انجام دهند. (8)

181 شهيد دانش آموز
«پيتر هانسن» كميسر كل آژانس كار و امداد سازمان ملل براي پناهندگان فلسطيني اعلام كرد نيروهاي رژيم صهيونيستي از شهريور 79 تاكنون ده ها هزار نفر از مردم فلسطين را بي خانمان و 181دانش آموز فلسطيني را شهيد كرده اند.

انجمن دوستي دانش آموزان ايراني و فلسطيني
اگر مي خواهيد به نوجوانهاي فلسطيني كمك كنيد، مي توانيد عضو انجمن «دوستي دانش آموزان ايراني و فلسطيني» شويد. اين انجمن مي خواهد يك همايش سراسري دوستي با نام «دوستي با كودكان و نوجوانان فلسطيني» برگزار كند. اين، دومين همايش دوستي با كودكان و نوجوانان فلسطيني است كه بهار امسال برگزار مي شود.
مي توانيد اطلاعات بيشتر را از مدرسه محل تحصيلتان بگيريد.

اصل اين خبرها را در اينجاها مي توانيد بخوانيد:
1- ماهنامه شاهد ـ شماره 253
2- روزنامه همشهري ـ 4 دي 82
3- روزنامه شرق ـ 25 اسفند 82
4- پايگاه اينترنتي جام جم آنلاين (1 ارديبهشت 83) ـ http://www.jamejamdaily.net
5- روزنامه كيهان ـ 12 خرداد 83
6- روزنامه كيهان ـ 12 آبان 83
7- روزنامه هموطن سلام ـ 13 آبان 83
8- پايگاه اينترنتي مركز اطلاع رساني فلسطين (20 آبان 83) ـ http://www.palestine-persian.info

۱ تیر ۱۳۸۴

حمايت ۷۴ نويسنده و هنرمند از دكتر احمدي‌نژاد

جمعی از هنرمندان و نويسندگان شاخه‌های مختلف هنری و ادبی حمايت خود را از انتخاب دكتر احمدی‌نژاد به عنوان رييس جمهور اسلامی ايران اعلام داشتند.
اين هفتاد و چهار هنرمند و نويسنده عبارتند از: جمال شورجه (كارگردان)، فرج‌الله سلحشور (بازيگر و كارگردان)،‌ جواد شمقدری (كارگردان)، حسن عليمردانی، اكبر حر، محمد نوری‌زاد (نويسنده و كارگردان)، صادق اسكندرپور، حسن نجاريان، محمدعلی رامين (پژوهشگر)، حسين طلابيگی، احمد شهرابی فراهانی،‌عطاءالله سلمانيان (بازيگر)، عليرضا اسحاقی، ابوالقاسم طالبی (كارگردان)، شهاب ملت‌خواه، جهانبخش سلطانی(بازيگر)، رسول احدی، روح‌انگيز شمس، اسماعيل سلطانيان، جواد اردكانی، پرويز شيخ طادی (كارگردان)، سيدعليرضا سجاد‌پور (كارگردان). محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)، بهزاد بهزادپور (بازيگر و كارگردان)، سيداحمد ميرعلائی ، دكتر محسن پرويز (نويسنده)، راضيه تجار (نويسنده)، فيروز زنوزی جلالی (نويسنده)، كامران پارسی‌نژاد شيرازی (نويسنده و روزنامه نگار)،‌ شهريار زرشناس (پژوهشگر)، مهدی نصيری (پژوهشگر)، مريم پوريامين، منوچهر حقانی‌پرست (كارگردان)،‌ علی‌اكبر كسائيان (نويسنده و روزنامه نگار)، رضا شيرازی، ‌احمد شاكری (نويسنده) ، مجتبی شاكری (نويسنده)، محمدعلی گودينی (نويسنده)، اصغر استاد حسن معمار (نويسنده)، محمد سرشار (نويسنده و روزنامه نگار)، سهيلا عبدالحسينی (نويسنده)، منيژه جانقلی (نويسنده)، ‌زهره يزدان‌پناه (نويسنده)، مصطفی زمانی، محسن غفاری، محمدرضا جوادی (نويسنده)، ‌سعيد اسدی‌فر، حسن گلچين، محمد حسين قدمی (نويسنده)، محمد حسين صلواتيان (تصويرگر)، كاظم طلايی (تصويرگر) ، علی دانشور ، علی خوش‌جام ، سيد داوود سجادی، ‌عباس معلمی، وجيهه علی‌اكبری سامانی (نويسنده)، نادره عزيزی‌نيك (نويسنده)، امين راد، منيژه آرمين (نويسنده)، اميرحسين انبارداران (نويسنده و روزنامه نگار). عباس براتی‌پور (شاعر)، محسن حدادی، مصطفی زحمت‌كش، قدرت‌الله رحمانی، محمد سربی، فرشته مرادی، اشرف باغ عمادی، مهرداد آزاد، كميل خجسته، محمد حمزه‌زاده (نويسنده)، مجتبی زحمت‌كش، شمس‌الدين رحمانی (نويسنده و پژوهشگر)، محسن مؤمنی (نويسنده) و مصطفی مرادی.

English summary 74 Iranian artists, writers, poets and journalist announced their vindication from Dr. Ahmadinejad in 9 elections for president of islamic republic of Iran.

۱۴ شهریور ۱۳۸۴

رييس پليس، شهردار مي‌شود | زندگي‌نامه دكتر محمدباقر قالي‌باف

هنوز پدرش در طرقبه خشكبار مي‌فروشد. سالهاست كه كارش اين است. نان بخور و نميرش را كه درمي‌آورد، مي‌رود دنبال كارهاي خير. ريش سفيد شهر است.

***
از كودكي محمدباقر را عادتش داده بودند پول مفت نگيرد. وقتي پول لازم داشت، بابا همينجوري دست نمي كرد در جيبش. مي فرستادش براي خانه كاري بكند. حتي اگر شده، برود و دوباره نان بخرد. وقتي مي خريد و مي آمد، پول را هم مي گرفت.

***
برادرش حسن با اينكه هفت سال از او كوچكتر بود، خيلي دوستش داشت. او هم حسن را خيلي دوست داشت. عين دوقلوها هيچ جا از هم جدا نمي شدند. حتي وقتي مي خواست براي واليبال يا فوتبال برود، حسن را بغل مي كرد و با خودش مي برد.
روزهاي مدرسه كه مي شد، حسن دلش مي گرفت. صبحهاي زود بلند مي شد و پا به پاي محمدباقر، تا دم در مدرسه دنبالش مي آمد. بعد كه راهش نمي دادند، مي ايستاد و رفتنش را نگاه مي كرد. نمي فهميد كه نبايد سر كلاس برود.

***
سال 56 بود. همه مي گفتند: «ساواك آقا مصطفي را كشته.» مشتها گره كرده بود. آقا مصطفي پسر بزرگ آقاي خميني بود. «آقا» را همه دوست داشتند. پسر بزرگ آقا را هم همه دوست داشتند.
محمدباقر هم زورش گرفته بود. مي خواست اندازه يك نوجوان 16 ساله، ضرب شستي نشان بدهد. رفت و بچه ها را جمع كرد. يك نردبان هم آوردند. آمدند جلوي دبيرستانشان. بالاي سر در، اسم دبيرستان را روي كاشي نوشته بودند: دبيرستان دولتي نصرت الملك.
رفت بالاي نردبان. بقيه مراقب بودند. دانه دانه كاشي ها را كند. بعد بزرگ نوشت: «دبيرستان شهيد آقا مصطفي خميني.»
پاسبانها كه ريختند، كارش تمام شده بود.

***
طبس نزديك مشهد بود. سال 57، زلزله كه آمد، رژيم پهلوي بيشتر به فكر سركوب انقلابي ها بود تا كمك به زلزله زده ها. اين شد كه خود مردم آستين بالا زدند. هر شهري يك كاروان راه انداخت تا كمكهاي مردم را جمع كند و به طبس ببرد. محمدباقر، كمكهاي مشهدي ها را جمع كرد و به آنجا برد.اوضاع سختي بود. مسئولان كاروانها، يك شورا راه انداختند. قرار شد هر شهري، ساخت يك قسمت طبس را به عهده بگيرد. او هم به عنوان نماينده مشهد، يك گوشه كار را به گردن گرفت. تازه هفده سالش بود.

***
امام گفتند: شما كه قبلا به هم محرم شده ايد! لحنشان تند بود. دل هر دويشان ريخت.
مرد تند تند توضيح داد كه براي تبرك آمده اند. اما امام راضي نشدند كه عقد را بخوانند. هرچه جوان اصرار كرد، امام قبول نكردند. دست از پا درازتر برگشتند.
نوبت آنها كه شد، هنوز مي ترسيد كه مبادا مشكلي پيش بيايد. دوشنبه هفده ربيع سال 62 بود. آقاي حميد انصاري او را كامل معرفي كرد. امام لبخند زدند. بعد وكيل همسرش شدند. آقاي صانعي هم از او وكالت گرفت. عقد را كه خواندند، نمي دانست از چه چيزي بيشتر خوشحالي كند: ديدن امام يا محرم شدن با همسرش.
آخرين نفري بود كه جلو رفت و دست امام را بوسيد. خواست عقب بيايد كه امام دستشان را پشت سرش گذاشتند. حس كرد كه مي خواهند چيزي را در گوشش طوري بگويند كه بقيه نشنوند. سرش را جلو برد. گفتند: «همسر شما «سيده» هستند. پس در همه عمر وظيفه ات خوش خلقي و خوش رفتاري است.»
وقتي بيرون آمدند، همه مي خواستند بدانند امام در گوشش چه گفته اند. به هيچ كس نگفت جز همسرش. همسرش هنوز هم گاهي به شوخي مي گويد: «چقدر دستور امام را گوش كرده اي!»

***
قبل از كربلاي چهار بود. بچه هاي غواص اطلاعات ـ عمليات بايد سه ساعت قبل از غروب آفتاب وارد آب مي شدند تا مسير جزيره ام الرصاص را براي شناسايي طي كنند. سنگر خود او هم درست در كنج پاسگاه خين بود. اين منطقه كاملا در ديد دشمن قرار داشت و زير آتش بود.
لباس غواصي لباس گرمي است. تا آن را بپوشي بايد وارد آب بشوي.
بچه ها هجده نفر بودند. برادرش حسن هم جزو آنها بود. اينها اولين گروهي بودند كه بايد جلو مي رفتند.
منطقه زير آتش بود. امكان اين نبود كه با همه وداع كنند و صورت همديگر را ببوسند. او فرمانده لشگرشان بود. همه او را مي شناختند و سزاوار نبود فقط با برادرش وداع كند. برادرش اينقدر او را نگاه كرد كه يك لحظه در بغل بگيردش. اما جلوي بقيه رويش نمي شد فقط يكي را در بغل بگيرد. همين طور به او نگاه كرد و نگاه كرد و نگاه كرد. او ديگر سرش را پايين انداخت و خداحافظي كرد. حسن رفت داخل نيزار و رفت. حسن همان شب به شهادت رسيد.

***
عمليات كربلاي چهار ناموفق ماند. جنازه هاي بچه ها هم جلو ماند. حدود سيصد ـ چهارصد جنازه آنجا ماند. دو هفته بعد، عمليات كربلاي پنج موفقيت آميز بود. تعدادي از جنازه ها را برگرداندند. چهار پنج روز گذشت و از جنازه حسن خبري نشد.
يك روز داشت در جاده اهواز ـ خرمشهر مي رفت كه به او اطلاع دادند جنازه برادرش پيدا شده. حالش عوض شد. گفت حالا كه نتوانستم در آخرين وداع او را ببينم، اقلا جنازه اش را ببينم. وارد آنجا كه شد ديد دويست ـ سيصد نفر از خانواده هاي شهدا جمعند و منتظر خبري از جنازه شهيدشان هستند. ندانست چه كسي به همه اعلام كرد كه «برادر قاليباف فرمانده لشگر نصر آمده تا جنازه برادرش را ببيند.» جنازه حسن را آوردند و جلويش گذاشتند. همه آرزويش اين بود كه او را ببوسد. در يك لحظه ديد اين همه خانواده هاي شهدا آمده اند و منتظر جنازه شهيدشان هستند، آن وقت او اگر خم شود و جنازه برادرش را ببوسد، دل همه اينها مي شكند. آنجا هم نشد كه او حسن را ببوسد. سه ماه بعد رفت مشهد سر خاكش.

***
30 خرداد 69، زلزله منجيل كه آمد، همه راههاي ارتباطي تهران با شمال بسته شد. هيچ كس خبر نداشت چه اتفاقي افتاده. بچه هاي لشگر 25 كربلا با فرمانده شان، از رشت 15 كيلومتر پياده روي كردند تا توانستند هشت و سي دقيقه صبح، به مناطق زلزله زده برسند. از آنجا با بي سيم به تهران خبر دادند كه چه اتفاقي افتاده.
خود به خود، بچه هاي سپاه گروههاي امدادي شدند. فرمانده شان هم، خود قاليباف بود.

***
شيراز مانور بود. از تهران كه راه افتادند، به جاي اصفهان، از يزد رفتند. وسط راه، در «ابرقو» توقف كردند. داخل مسجد كه نماز را خواندند، رفت سراغ بچه هاي بسيج. نگفت كه كي هستم. گذاشت درد دلهايشان را بگويند. بعد پرسيد: «چه چيزهايي كم داريد؟»
بچه هاي آنجا، مثل خود كوير، كم توقع بودند. گفتند: «اگر يك ويدئو داشتيم، كارهاي فرهنگيمان كلي رونق مي گرفت.» بعد كارهايي را كه مي خواستند بكنند و لنگ ويدئو بود، رديف كردند.
يك كاغذ در آورد و به فرمانده بسيج يزد معرفيشان كرد. بهشان گفت: «پيش فلاني برويد و اين كاغذ را بدهيد و ويدئويتان را تحويل بگيريد.»
باور نمي كردند. آخرش گفت: «امتحانش كه ضرري ندارد!» چند روز بعد فرمانده بسيج يزد زنگ زد. گله كرد. گفت: «شما كه تا اينجا آمدي، چرا به ما سر نزدي؟»

***
افتتاح راه آهن مشهد ـ سرخس ـ تجن، در ارديبهشت 75، مراسم پر سر و صدايي بود. يازده رييس جمهور و كلي مقام عالي رتبه پنجاه كشور جهان جمع شده بودند تا آقاي هاشمي رفسنجاني، اين راه آهن را افتتاح كند.
ساخت اين 165 كيلومتر ريل قطار، كار ساده اي نبود. هم مسير سختي بود و هم اهميت استراتژيكي داشت. نسخه مدرن جاده ابريشم بود كه ايران، افغانستان، آذربايجان، قرقيزستان، قزاقستان، تاجيكستان، تركمنستان، ازبكستان، پاكستان و تركيه را به هم وصل مي كرد. تازه مي شد به وسيله آن، يك ميليون مسافر را جابه جا كرد.
مردم ايران، قاليباف را نديدند كه خسته اما خوشحال از ساخت اين پروژه ملي، گوشه سالن نشسته بود.

***
يكي از پنج شنبه‌هاي سال 76 بود. مثل هميشه آمده بود خانه تا پيش خانواده نهارش را بخورد. آبگوشت داشتند، توي ديزي سنگي.
يك دفعه گوينده اخبار تلويزيون گفت كه قاليباف فرمانده نيروي هوايي سپاه شده است. بچه ها تعجب كردند. الياس سوم راهنمايي بود. گفت: «بابا! شما كه خلباني بلد نيستيد؟» براي الياس توضيح داد كه فرمانده نيروي هوايي حتما نبايد خلبان باشد. بيشتر از خلباني، مديريتش مهم است.
الياس قبول نمي كرد. مي گفت فرمانده بايد متخصص باشد. در اين گيرودار، اسحاق زبان باز كرد. گفت: «بابا خيلي هم متخصص است!» ؟ دبستان بود. همه نگاهش كردند. گفت: «اگر بابا را پاي تخته ببرند، بلد است شكل هواپيما را بكشد!»
همه خنديدند. اما به محمدباقر سخت آمد. همان شد كه چند سال تمام، ساعت سه صبح بلند شد و تا هفت سر كلاس رفت تا توانست با هواپيماي جنگي بپرد.

***
طرف گفت: «اگر نيروي هوايي سپاه به فرمانده اش خلباني ندهد، به كي بدهد؟!» رفت و آنقدر كار كرد تا از فرانسه، گواهينامه بين المللي پرواز گرفت؛ آن هم با مدرنترين هواپيماي مسافربري: ايرباس.
هنوز هم ده روزي يكبار، با هواپيما مي پرد.

***
فرمانده نيروي هوايي ارتش گفت: «امكان ندارد.» گفت: «ما مي توانيم.» فرمانده گفت: «نيروي هوايي سپاه هيچوقت نمي تواند اين همه نيرو را از اين همه جا بردارد ببرد شرق كشور.» قاليباف گفت: «نيروي هوايي سپاه مثل قبل نيست.» فرمانده باور نمي كرد. قالي باف آخرش گفت: «اگر شده بچه ها را كول كنيم، همه را مي آوريم شرق كشور. مسئوليتش گردن خودم.»
وقتي آن همه نيرو را بردند شرق كشور تا در مانور شركت كنند، خيلي ها تعجب كردند. خارجي ها بيشتر از داخلي ها. ايران براي اولين بار توانسته بود اين حجم امكانات و نفرات را، از طريق هوايي جا به جا كند.

***
شروع كرده بود سركشي به بخشهاي مختلف نيروي انتظامي. توي چشمهاي مسئولان هر بخش، علامت سوال زياد بود. همه شان مي خواستند بدانند فرمانده جديد چه خواهد كرد. اوضاع مثل قبل مي ماند يا بايد كارهاي جديدي را شروع كنند.
روي ديوارهاي يكي از بخشها، پر از نمودار و عدد و رقم بود. آنجا قلب آمار و داده هاي ناجا محسوب مي شد.
قاليباف كه وارد شد، رفت سراغ اولين نمودار. مثل بقيه، زود نگاهش را روي نمودار دوم ندواند. كمي عددهاي بالا و پايين نمودار را نگاه كرد و بعد گفت: «اين نمودار غلط است!» مسئول بخش جلو دويد. ديدار اولش بود. جور خاصي گفت: «چرا؟» قاليباف گفت: «اگر داده هاي ورودي اين باشد، خروجي شما اشتباه است.»
مسئول بخش، كمي با عددها كلنجار رفت اما آخرش قبول كرد. قاليباف گفت: «بقيه نمودارها را هم ببينم؟!»
تا وقتي كه قاليباف در نيروي انتظامي بود، آن بخش برايش داده هاي غلط نفرستاد.

***
خانواده هاي كاركنان ناجا را براي مراسمي دعوت كرده بودند. شوهرانشان چون سركار بودند، آنجا نيامده بوده اند.
قرار بود برايشان صحبت كند. دم در، يكي از مردهاي حاضر گفت: «آقاي قاليباف! لطفا جلوي خانمها محكم صحبت كنيد. به هر حال ما مرديم!»
گفت: «نامردترين مرد كسي هست كه به خانمش زور مي گويد. چون معلوم است كه خيلي ضعيف است. زورش به كسي نرسيده و آمده در خانه، به زنش زور مي گويد. او واقعا ذليل است.»

***
يك بار يك مجله از او پرسيد: «در خانه به همسرتان كمك مي كنيد؟» گفت: «من ظرف شور حرفه اي هم هستم!»

***
با پسرها و همسرش رفته بودند خيابان ولي عصر تا شلوار بخرند. داخل يك مغازه شدند. فروشنده مغازه خانمي با سر و وضع غير معمول بود. موسيقي نرمي هم پخش مي شد. شلوارهاي طبقه اول را ديده بودند. داشتند به طبقه دوم مي رفتند كه يك دفعه ديد موسيقي قطع شد و آن خانم هم نيست و يك آقايي جلو آمد و گفت: «سردار قاليباف! خيلي خوش آمديد!»
احساس كرد فضاي آنجا خيلي پليسي شده. گفت: «چرا موسيقي را قطع كرديد؟» مرد چيزي نگفت. گفت: «عزيز جان! اولا من امروز يك شهروندم. با خانواده ام آمده ام تا دو تا شلوار بخريم و برويم. بعد هم اگر احساست اين است كه آن كارت بد است ـ چه من باشم و چه نباشم ـ آن را انجام نده. اگر هم احساس مي كني خوب است، ازش دفاع كن. چرا خاموشش مي كني؟ چرا هم با خودت تعارف داري، هم با من، هم با مردم؟ صادق زندگي كن.»

***
سر قاليباف خيلي شلوغ بود. مسئول دفترش مانده بود كه اين همه برنامه و جلسه را چطور تنظيم كند. در اين هير و وير، يك پزشك ساكن آمريكا هم چند بار تماس گرفته بود و پيغام گذاشته بود كه بايد حتما فرمانده نيروي انتظامي را ببيند.
مسئول دفتر مجبور شد با او تماس بگيرد و عذرخواهي كند كه به خاطر فشردگي برنامه ها، آقاي قاليباف در اين چند هفته، فرصت ملاقات با او را ندارد.
پزشك بايد زودتر به آمريكا برمي گشت و وقتي برايش نمانده بود كه ايران بماند. گفت: «ما در آمريكا يك انجمن مبارزه با مصرف مواد مخدر داريم. نمي دانيد وقتي كه خاك سفيد را به آن صورت جمع كرديد، چه سر و صدايي در انجمنهاي شبيه ما، در آمريكا راه افتاده است. من فكر مي كنم هنوز خودتان هم نمي دانيد چه كار بزرگي كرده ايد. من حرفي با آقاي قاليباف نداشتم، فقط مي خواستم دست ايشان را ببوسم. »

***
تاجر تهراني، زن و بچه اش را برده بود شهرستان. وسط سفر، بهشان گفته بود كاري برايش پيش آمده و برگشته بود تهران. از خانه اش زنگ زده بود به همسرش در شهرستان و همه چيز را گفته بود: كه ورشكست شده و چكهايش برگشت خورده و ديگر راهي برايش نمانده. بعد تلفن را قطع كرده بود. زن نفسش بند آمده بود. بعد جيغ كشيده بود. بچه ها دورش كه جمع شده بودند، بين آه و ناله اش گفته بود كه بابا مي خواهد خودكشي كند.
دختر نوجوانش دويده بود طرف تلفن و به 110 تهران زنگ زده بود. نشاني خانه شان را داده بود و گفته بود كه پدرش مي خواهد خودكشي كند.
شش و نيم دقيقه طول كشيده بود تا پليس خودش را به خانه آنها رسانده بود. زنگ زده بودند و كسي جواب نداده بود. به زور وارد خانه شده بودند و تاجر را در حال دست و پا زدن بالاي داري كه خودش ساخته بود، ديده بودند. زود نجاتش داده بودند.

***
تلفن 197 تازه راه افتاده بود. قالي باف روزي يك ساعت مي نشست و به شكايتهاي مردم از ماموران نيروي انتظامي، گوش مي كرد و دستور پيگيري مي داد.
زن گفت: «آقا مزاحم نشويد! زندگي دخترم برباد رفته، شما شوخيتان گرفته ؟! » قالي باف مجبور شد مسئول دفترش را صدا كند. گفت: «اين خانم باور نمي كند كه من قاليبافم!» مسئول دفتر گوشي را برداشت. از زن پرسيد كه مگر با 197 تماس نگرفته بوده؟ زن تازه فهميد ماجرا از چه قرار است. بغض گلويش را گرفت. گفت: «دخترم از فرانسه براي رشته پزشكي بورسيه گرفته. اگر تا شنبه سركلاس حاضر نشود، بورسش را از دست مي دهد.» دوشنبه بود. گفت: «دخترم و برادرش پولها را به ارز تبديل كرده بودند كه دو نفر موتور سوار، كتكشان زده اند و كيفشان را دزديده اند و رفته اند. گذرنامه دخترم را هم برده اند.»
صداي هق هق زن از پشت گوشي مي آمد: «پولها مهم نيست اما گفته اند گذرنامه دستكم دو هفته ديگر دوباره صادر مي شود. دخترم بدبخت مي شود.»
پس فردا ظهر، دوباره زنگ زدند به آن زن. زن از شادي زبانش بند آمده بود. فقط دعا مي كرد و قربان صدقه مي رفت.

***
ساعت هفت صبح زنگ زدند خانه شان. او از همه مسئولان زودتر باخبر شد كه بم زلزله آمده است. زود راه افتاد. مستقيما با خلبان هواپيمايي كه نيروهاي ويژه ناجا را به اصفهان مي برد، تماس گرفت و دستور داد كه آنها را به بم ببرد. تا شب هماهنگي هاي تهران را انجام داد. بعد هم رفت بم. ده شبانه روز آنجا ماند. بعد به خاطر جلسه با رهبر، برگشت تهران و جلسه كه تمام شد، دوباره رفت بم.
خانواده اش بعدا فهميدند توي اين ده شب، روي باند فرودگاه بم مي خوابيده. كنار سردار كاظمي، فرمانده نيروي هوايي سپاه.

***
فرودگاه بم فقط باند داشت. چيز ديگري نمانده بود. آقاي قاليباف با اينكه ديگر فرمانده نيروي هوايي سپاه نبود اما آنها را براي كمك آورد. يك ماشين مخصوص هم نيروي انتظامي داشت كه دستور داد بياورندش. گذاشتندش كنار ماشين نيروي هوايي سپاه. اين دو تا ماشين شدند برج مراقبت! بعد ژنراتورهاي ويژه اي را كه براي ناجا خريده بود، نصب كردند و به وسيله برق آن، كل باند را روشن كردند. فرودگاه بم اينجوري راه افتاد. ديگر هواپيماها مي آمدند و كمكها را خالي مي كردند و زخمي ها را مي بردند. اگر فرودگاه راه نمي افتاد، خيلي از زخمي ها مرده بودند.

***
همين جوري نمي شد با قاچاق كالا مبارزه كرد. تا مردم ـ مخصوصا مرزنشين ها ـ توجيه نمي شدند، دولت كاري پيش نمي برد.
اسفند 83، رفته بود خوزستان، پيش اتحاديه هاي اصناف يك منطقه. منطقه ناامني بود. آمار دزدي در آنجا يازده برابر شده بود. خودش ـ به عنوان فرمانده ناجا ـ فرمانده آن منطقه را به خاطر ناتواني عوض كرده بود.
يكي از حاضران، بلند شد و شروع كرد به تعريف كردن از امنيت آنجا. ناراحت شد. وقتي رفت بالا، گفت: «آقا مجبوري اينجور حرف بزني؟ من كه وضعيت اينجا را مي دانم. چرا بيخود تعريف مي كني؟ مشكلي هست كه بايد تلاش كنيم، باهم حلش كنيم.»

***
براي «صندلي داغ» چهار بار دعوتش كردند اما قبول نكرد. آخرش مدير شبكه دو نامه نوشت. ديد ديگر نرفتنش غيرمنطقي است. براي اينكه كسي فكر نكند مي خواهد تبليغ زودهنگام كند، لباس كامل نظامي پوشيد. اولين بار بود كه با هيبت نظامي مصاحبه مي كرد.
وسطهاي برنامه، تصويربردارها دوربينهايشان را ول كرده بودند. آخر لرزش دستهايشان موقع گريه، تصوير را خراب مي كرد.
برنامه كه تمام شد، هيچكس با او خداحافظي درست و حسابي نكرد. احمد نجفي سرش را به ستوني تكيه داده بود و مي گريست. نتوانسته بود جلوي دوربين دلش را خالي كند.

***
وزير كشور ايتاليا بعد از ديدار با او، پيش آقاي خرازي ـ وزير امور خارجه وقت ـ رفته بود. گفته بود: «از قيافه رييس پليس شما خوشم آمد. برخوردش هم با ما خيلي گرم بود. اما براي جلسه ما را به اتاقي برد كه پانزده پله زيرزمين بود. من چون ترسيدم، نتوانستم تا آخر جلسه درست حرف بزنم.»
قالي باف كه اين را شنيد، يك طبقه از ساختمان جديد فرماندهي را به ملاقاتهاي خارجي اختصاص داد. وقتي وارد نيروي انتظامي شده بود، ساختمان جديد فرماندهي نيمه تمام بود. همه كارها را قبل از آمدنش كرده بودند.
بازهم، هيچكس او را، به جز وقت ملاقاتهاي خارجي، در آن طبقه نديد.

۲۳ مهر ۱۳۸۴

چهره‌هاي آقاي رييس | نگاهي شتابزده بر عملكرد محمدرضا تابش در فدراسيون سواركاري

سياستمداران، عموما چند چهره اند: چهره اي براي ديگر سياستمداران، چهره اي براي خانواده، چهره اي براي دوستان و ....
محمدرضا تابش نيز از اين قاعده مستثنا نيست.. هم خواهرزاده سيد محمد خاتمي است، هم نماينده اردكانيها و هم رييس فدراسيون سواركاري.

1ـ تابش در هفتمين مجلس شوراي اسلامي، رييس ته مانده نمايندگان اصلاح طلب است. هماناني كه در مجلس ششم، اكثريت بودند.
محمدرضا تابش در اين چهره، منتقد جريان حاكم بر مجلس هفتم است، آن را شعار زده مي داند و حرفهاي اكثريت را با عملكردشان يكي نمي داند.
تابش در اين چهره سياسي مي گويد: «حداقل از امروز پرده ظاهر را بشكافيم و بدانيم كه از اين قيل و قالها جز ملامت و شرمساري چيزي برنمي‌خيزد. ... امروز كه دوره‌ سراب‌هاي خيال‌انگيز به پايان آمده همه را به واقع‌نگري خردمندي و تدبير فرا مي خوانيم.» (1)

2ـ چهره ديگر محمدرضا تابش در رياست فدراسيون سواركاري بروز يافته است. رييسي كه براي خريد خودروي «سمند» براي يكي از وابستگان فدراسيون، بر بضاعت اندك اسبهاي فدراسيون، چوب حراج مي زند (2) و نشريه رسمي فدراسيون سواركاري را به محلي براي تبليغ «كراوات» بدل كرده است. (3)

3ـ اين چهره ورزشي تابش، جزئيات ديگري نيز دارد. او همچون دايي خود، به فرهنگ علاقمند است و در مجال فدراسيون سواركاري، بن مايه هاي فرهنگي خود را به منصه ظهور رسانده است. آن چنان كه براي تماشاگران مسابقات اسب دواني جايگاه مختلط ايجاد مي كند و براي ورود به جايگاه تشريفات (V.I.P.) از حاضران پنجاه هزار تومان وروديه مي گيرد تا به ترويج روح اشرافي گري كمك كرده باشد. هم او، دختراني بزك كرده و رنگي را براي برگزاري مسابقات به ميدان مي آورد كه در پايان رقابتها، دور يكديگر جمع شوند، دستي بيفشانند و كمري بجنبانند. (4)
باز در همينجاست كه يك گروه موسيقي، برنامه زنده اي را براي تماشاچيان اجرا مي كند كه تمام اشعار آنان، به زبان انگليسي است.

4ـ هر كس كه سيماي تابش را نديده باشد، مجله «رخش» مكان مناسبي براي ديدار چهره وي است. سردبيري كه در بسياري صفحات نشريه، عكس خود را به چاپ رسانده: تابش درحال خنديدن، ايستادن، روبوسي، اهداي قاب، اهداي نشان، دست دادن و ...! (5)

5ـ چهره ورزشي محمدرضا تابش، پس سه سال رياست فدراسيون سواركاري، در يك جمله خودش، به خوبي تبلور يافته است: «به قهقرا رفته ايم». (6)

--------------------------------------------------------------
پي نوشت‌ها:
1ـ خبرگزاري ايسنا ـ 17/07/1384
2ـ كيهان ورزشي ـ 12/07/1384
3ـ رخش ـ شماره بيستم ـ عكسهاي صفحات 6، 17، دو صفحه تبليغات مياني و 31.
4ـ جام فدراسيون جهاني (FEI) ـ 6 و 8 مهر 1384 ـ مجموعه سواركاري نوروز آباد
5ـ رخش ـ شماره بيستم ـ عكسهاي صفحات 6، 7، 9، 14، 15 و 33.
6ـ گفتگو با روزنامه كيهان ـ 24/06/1384 ـ صفحه 9

۱۹ آبان ۱۳۸۴

جاسوسان هرزه | درباره پروژه جاسوسي «اشلون»

مردم آمريكا سالهاست به نگاههاي بي پروايانه ميليونها ابزار جاسوسي در زندگي خصوصيشان عادت كرده اند. آمريكاييها سالهاست كه مي دانند اگر كتابهاي فهرست سياه اف بي آي را از كتابخانه اي امانت بگيرند يا از كتابفروشي اي بخرند، نام و مشخصات آنها، خود به خود، در اولويتهاي حساسيت برانگيز اف بي آي قرار مي گيرد.

اما مردم جهان هم از اين حضور ناخوانده آمريكاييها در حريم خصوصيشان آزرده خاطرند. در 23 فوريه سال 2000 ميلادي، پارلمان اروپا گزارش تكان دهنده اي را منتشر ساخت كه جهانيان را در هاله اي از حيرت فرو برد. در اين روز، به دنبال اختلافات تجاري اتحاديه اروپا با آمريكا، پس از شصت سال، پروژه جاسوسي سري «اشلون» (ECHELON) فاش شد.

اشلون نام رمز يك سيستم جاسوسي جهاني است كه آژانس امنيت ملي آمريكا (NSA) آن را طراحي كرده است و علاوه بر آمريكا، كشورهاي انگليس، كانادا، استراليا و نيوزيلند در آن شركت دارند.
طبق آخرين گزارشها، سيستم جاسوسي اشلون از 120 ماهواره ارتباطاتي، اكتشافي و نظارتي تشكيل شده كه در مدارهاي ثابتي دور زمين مي گردند. علاوه بر اين ماهواره ها، تعداد بسيار زيادي گيرنده هاي زميني، در نقاط مختلف دنيا نصب شده است تا نقاط كور ماهواره ها را پوشش دهند.

اين ماهواره ها و گيرنده ها وظيفه دارند روزانه حدود سه ميليارد تماس تلفني، فاكس و ايميل را ذخيره كرده، به رايانه هاي مادري كه در اين پنج كشور وجود دارند، انتقال دهند. اين اطلاعات پس از ترجمه خودكار به زبان انگليسي، تحت يك پردازش محتوايي دقيق قرار مي گيرد. نرم افزارهاي قدرتمند اشلون به فهرستي از واژه هاي كليدي مجهزند كه در صورت يافت شدن هريك از آن واژه ها در متن گفتگوهاي تلفني يا فاكس و ايميل، پرونده ويژه اي براي آن اطلاعات تشكيل مي شود و با تحليل محتواي بقيه مطالب آن پرونده، ميزان اهميت خبر ذخيره شده مشخص مي شود و به آژانس اطلاعات امنيت ملي آمريكا ارسال مي گردد تا اقدامات جاسوسي بعدي درباره آن صورت گيرد.

بيشترين توجه سيستم اشلون به كشورهاي اروپايي است. شكل ابتداي اين سيستم جاسوسي، در سال 1948 ميلادي شكل گرفته است.در آن سال، پنج كشور آمريكا، انگليس، كانادا، استراليا و نيوزيلند تصميم مي گيرند براي مبارزه با نفوذ شوروي، پيمان جاسوسي «اوكوسا» (UKUSA) را به امضا برسانند. سيستم جاسوسي جهاني اشلون فرزند اين پيمان محرمانه شصت ساله است.
هيچيك از مقامات آمريكايي حاضر نشدند با فرستادگان ويژه پارلمان اروپا ديدار كنند و درباره سيستم اشلون، توضيحات بيشتري بدهند.

نكته جالبتر اينجاست كه يكي از اهداف مهم اين سيستم بسيار پيچيده جاسوسي، يافتن اسامه بن لادن بوده است. پروژه اي كه بيش از چهار سال است، به شكست انجاميده.

پايگاه اينترنتي http://fly.hiwaay.net/~pspoole/echres.html مقالات جالبي را به زبان انگليسي و درباره پروژه جاسوسي «اشلون» منتشر كرده است.

۱۱ خرداد ۱۳۸۶

کارهایی که مجلس هفتم نباید می کرد

دوره هفتم مجلس شورای اسلامی و دولت نهم روابط ترش و شیرینی داشته اند. اما فرموده های حضرت آقا در دیدار روز سه شنبه مجلسیان اشاره تلویحی ای به بعضی اقدامات نادرست مجلس بود:
«حضرت آيت الله خامنه اي با تأكيد بر اينكه نمايندگان بايد در اظهارات خود دقت لازم راداشته باشند تا پيام غلط به دشمن داده نشود، در نظر گرفتن برخي ملاحظات را در بررسي مسائل، ضروري خواندند و افزودند: نبايد در پي مسائلي رفت كه مخالفت آن با قانون اساسي از ابتدا مشخص است زيرا اين گونه مسائل موجب تضييع وقت مجلس مي شود همچنين وقت مجلس نبايد صرف برخي جزئيات مسائل اجرايي شود.»
اشاره حضرت آقا آنقدر صریح هست که جای اما و اگر نداشته باشد. رای مجلس به افزایش عمر خود و کاهش عمر دولت ـ که مخالف صریح قانون اساسی بود ـ و اصرار بر این مصوبه علی رغم مخالفت شورای نگهبان قانون اساسی به امید همراهی مجمع تشخیص مصلحت نظام، تصویب قانون برای تعیین ساعت شروع به کار بانکها، کشمکش بر سر تغییر ساعت رسمی کشور و مواردی شبیه اینها، از نقاط تاریک عملکرد مجلس هفتم است.
هرچند که رییس مجلس و افرادی همچون دکتر زاکانی، مخالفت خود با چنین کارهایی را صریحا اعلام کرده اند اما بدنه مجلسی که به اصولگرایی مشهور است، اشتباهات به این فاحشی را مرتکب شده است.

۲ تیر ۱۳۸۶

سوم تير: اومده خون تازه رو، تو رگهامون جاري کنه

ahmadinejad.jpgسوم تير روز عجيبي است. آنقدر عجيب که هنوز خيليها باورش نکرده‌اند. آنقدر غير قابل باور که حضرت آقا بايد بفرمايند که از اين دولت اصولگراتر پيدا نمي‌کنيد. آنقدر بزرگ که ....
ياد دو هفته قبل از سوم تير 1384 که مي‌افتم، موهاي تنم سيخ مي‌شود! چه انرژي‌اي در جامعه آزاد شده بود. چپ و راست و تندرو و کندرو و اپوزوسيون و داخلي و چه و چه آمده بودند وسط.
هفته آخر، لشگرکشي بود. آقاي هاشمي سپاهش را راه انداخته بود. هرچه چهره اجتماعي و فرهنگي و هنري و ورزشي و سياسي بود، حمايتش را از ايشان اعلام کرده بود. روزنامه شرق هر روز فهرست بلندي از مجيزگويان آقاي هاشمي را رديف مي‌کرد.
از اين طرف، همه زورمان را که زديم؛ 74 نويسنده و هنرمند حمايتشان را از دکتر احمدي‌نژاد اعلام کردند. خيليها که فکرش را هم نمي‌کردم، عقب کشيدند.
هيچوقت يادم نمي‌رود که به يک نويسنده جوان نامدار زنگ زدم و خواستم که موافقتش را براي اضافه کردن نامش به فهرست حاميان دکتر احمدي‌نژاد بگيرم. بعد کلي بالا و پايين رفتن، گفت ما هدفمان در انتخابات «نه به معين» بود. و در دور دوم فرقي نمي‌کند که هاشمي بيايد يا احمدي‌نژاد!
و خيليهاي ديگر ....
يادم نمي‌رود که به دفتر يکي از دوستان در حوالي ونک رفته بودم و او برگه‌اي را آورده بود که در جدولي، سوابق احمدي‌نژاد و هاشمي را رديف کرده بودند. فيل بود و فنجان! پرسيد: قابل مقايسه‌اند؟ و من نمي‌توانستم مقايسه‌شان کنم. چرا که دعواي روحها بود. جنگ فقر و غنا. و اينها روي کاغذ نمي‌آيد. قابل نوشتن نيست. بايد لمسشان کرد. بهشان دل سپرد.
هفته عجيبي بود. پر بود از جنگ توده‌ها و روشنفکران. خواست اکثريت در برابر سليقه اقليت. و همه با هاشمي بودند. همه راستها و چپها. يکي از آن دورانهاي طلايي جمهوري اسلامي بود که گروههاي سياسي‌اش با هم متحد شده بودند تا به يک نفر نه بگويند.
سوم تير روز بزرگي است. آنقدر بزرگ که نتوان با خيلي انتخاباتهاي ديگر مقايسه‌اش کرد.
فکر مي‌کنم که در داستان کوتاه «مردي که خوابهايش را در جيبش گذاشته بود» خوب توصيفش کرده‌ام:
شاعري گفت: «او الهه خوابهاي ماست!»؛ شهيدي در قاب عكسش خنديد؛ شير در سينه خشكيده زني جوشيد و چند نوجوان با هم خواندند: «اومده خون تازه رو، تو رگهامون جاري كنه.»

۲ آبان ۱۳۸۶

صد حيف که آن رفت و صد شکر که اين آمد

دکتر علي لاريجاني و دکتر سعيد جليلياستعفاي آقاي لاريجاني از دبيري شوراي عالي امنيت ملي را يکي ـ دو ماه پيش شنيده بودم تا اينکه اين روزها ماجرا رنگ جديتري به خود گرفت و دکتر سعيد جليلي جاي ايشان را گرفت. قصدم نوشتن درباره اين رفت و آمد نيست. چرا که با توصيفاتي که از آقاي جليلي شنيده‌ام و اعتمادي که به رييس جمهور دارم، درباره اين ماجرا به اين مصرع اکتفا مي‌کنم که: صد حيف که آن رفت و صد شکر که اين آمد.
×××
سه سال پيش توفيق داشتم تا در روزنامه جوان، مطلبي را در رساي دکتر علي لاريجاني بنويسم و منتشر کنم. اين روزها بهانه خوبي دستم آمده تا شما را به خواندن آن نوشته، فرابخوانم:

یک استاد فلسفه دانشگاه تهران، مغضوب ترین چهره جناح منتقدان دولت در ایران است. اصلاح طلبان، بیش از همه منتقدان خود، از او واهمه دارند. حتی علی اکبر هاشمی رفسنجانی، پر نفوذترین سیاستمدار ایرانی، به اندازه او دشمن ندارد.
در تمام تجمعات اعتراض آمیز دانشجویی شعارهایی علیه او شنیده می شود. تمام حرکات سازمان تحت امر او زیر ذره بین اصلاح طلبان است. کوچکترین تحرک این سازمان، با تندترین و درشت ترین تیترهای روزنامه اصلاح طلب مواجه می شود. تیترهایی که علیه علی جنتی، دبیر شورای نگهبان قانون اساسی هم، منتشر نشده است. با این حال قدرت واقعی او از سید محمد خاتمی، رییس جمهور اصلاح طلب ایران، بیشتر است.
مخالفان او، وی را به سیلویو برلونسکی، نخست وزیر و غول رسانه ای ایتالیا، و پنجمین مرد ثروتمند این کشور شبیه می دانند. اما علی لاریجانی تفاوتهای بسیاری با برلونسکی دارد.
او دارای درجه دکترا در رشته فلسفه است. همانگونه که محتوای بیشتر سخنرانی های او مسائل فلسفی هر حوزه است. لاریجانی استاد فلسفه دانشگاه تهران بوده است. کمی پیش از آن، او شاگرد و داماد مهمترین ایدئولوگ جمهوری اسلامی ایران، آیت الله شهید مرتضی مطهری، بوده است. کسی که رهبر فعلی ایران، آیت الله سید علی خامنه ای، افکار او را مبنای جمهوری اسلامی ایران معرفی کرده است.
متن کامل

۲۰ آذر ۱۳۸۶

پايگاه اينترنتي «نوسازي» از کجا به روز مي‌شود؟

سايت نوسازي از کجا به روز مي‌شودماجراي درگيري اداره کل بازرسي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران با فرهنگسراي پايداري يک حاشيه جالب هم داشت که نشان مي‌دهد گاهي هيجان‌زدگي‌ها و تصميمهاي لحظه‌اي مي‌تواند ماهها تلاش براي ايجاد پوشش و رد گم کردن و ... را بر باد دهد.
روز پنج‌شنبه 15 آذر ماه، متوجه شدم که نيروهاي بازرسي سازمان به فرهنگسراي پايداري لشگرکشي کرده‌اند و به زور وارد اتاقها شده‌اند و حتي چند دستگاه رايانه را با خود برده‌اند. دوستان مي‌گفتند که شرح ماوقع را ـ البته به روايت بازرسي سازمان ـ پايگاه خبري نوسازي منتشر کرده و البته زود هم برداشته است!
اين ماجرا بود تا روز يکشنبه 18 آذر که آقاي ناصر قره باغي از اداره کل بازرسي سازمان استعفاي پر سر و صدايي داد و چندين خبرگزاري و پايگاه اينترنتي آن را پوشش دادند و حتي رجانيوز پياز داغ ماجرا را زياد کرد و چند استعفاي بي‌ربط را هم اضافه نمود. (راستي رجا نيوز امروز دو خبر بامزه داشت. يکي اعتراض به صدا و سيما به خاطر مجموعه تلويزيوني «ساعت شني» و بي‌پروايي‌هايش و ديگري نام بردن يکي از اجزاي دوربين عکاسي با لفظ «شاتل»! جالب اينکه ساعت شني را با بودجه سازمان بهزيستي دولت ساخته‌اند و دوربين هم «شاتر» دارد نه شاتل فضايي!)
نکته جالب اينجا بود که برکناري سيد عماد حسيني از فرهنگسراي پايداري، آنچنان دل برادران نوسازي را شاد کرده بود که سوابق سرپرست جديد فرهنگسرا، آقاي وحيد اسداللهي را مفصلا منتشر کرده‌اند.
اما حواس دوستان به اين نکته نبود که آقاي اسداللهي از نيروهاي آقاي قره‌باغي بوده و تنها همين برادران بازرسي سازمان ما، چنين سابقه مفصلي از ايشان در اختيار دارند!
به هر حال، اثبات اين رابطه بازرسي سازمان با پايگاه نوسازي را تبريک و تسليت مي‌گويم. ضمن اينکه حاج ناصر قره باغي از ....

ورود به دنياي اطلاعات، چقدر سخت است آقا!

۲۳ آذر ۱۳۸۶

تهديد مي‌کنند، پس هستند!

هنوز ده ساعت از نوشتن يادداشتم درباره ارتباط پايگاه اينترنتي نوسازي و برخي نيروهاي اداره کل بازرسي سازمان فرهنگي هنري شهرداري نگذشته بود که برادران محترم، در بازرسي روزانه از وبلاگ بنده و جستجو براي اتهامات تازه‌تري براي تکميل پرونده بنده، دود از سرشان برخاست و به شکل ذيل، سوزش به وجود آمده را تسکين دادند. اما بازهم کم‌اطلاعي برادران از دنياي IT، زود دستشان را رو کرد. نگاه کنيد که اين عزيزان هميشه گوش به زنگ و ذره‌بين در دست، در عرض 4 ساعت، آن هم با استفاده از رايانه محل کار و در ساعت کار، بنده را تهديد به يورش دسته‌جمعي به فرهنگسراي دانشجو کرده‌اند!
بعد هم که ديده‌اند تند رفته‌اند و اين بيد با بادهاي آقايان نمي‌لرزد؛ تهمت زده‌اند و دروغ‌پردازي نموده‌اند و تذکر داده‌اند و نصيحت کرده‌اند. بخوانيد و با اين برادران آشناتر شويد: (همه نظرات ذيل با يک IP ارسال شده‌اند!)

۱۳۸۶/۰۹/۲۱ ۰۸:۰۹:۴۱
از عماد به سرشار: داداش زياد نگران نباشد من هم زياد كري خوندم اما آمد بر سرم آنچه فكرش را نمي كردم .آماده استقبال باش از قديم گفته اند ملخك يه بار جستي ملخك دوبار جستي ملخك با استكي چگونه ميجستي.آرزوي روزهاي خوش و خرم دارم .

۱۳۸۶/۰۹/۲۱ ۰۹:۴۵:۴۳
مباحثی که مطرح کرديد جالبه،
نوع قلم شما واضح است که از آقای قره باغی دل خوشی نداريد؛ پس انتظار هم نمی رود از دزدی ها و امور غيراخلاقی و اصراف بيت المال و صرف بودجه در امور شخصی، باندبازی ها و ... برخی آقايان چون ع.ح انتقاد کنيد.
بهر حال شما با سن کمتان خوب شروع نموده ايد. اميدوارم که بتوانيد شما نيز در گروه آقای ق... قرار بگيريد تا شايد حضرتعالی نيز بر سر معامله های سياسی مسؤوليت دولتی بگيريد.
اينگونه هم می توانيد امرية سربازی در محل خدمتتان بگيرد و هم به درس و تحصيلتان ادامه دهيد، البته پرداختن به امور تجاری و برگزاری نمايشگاه های آرايشی و بهداشتی را نيز نمی توان فراموش کرد. با تشکر

۱۳۸۶/۰۹/۲۱ ۱۳:۴۴:۵۸
ممل جون،توكه امام صادقي هستي،بابات دفتر...كارميكنه،چرااينجوري فكر ميكني؟!ازت خيلي بعيده!!!!

۲۷ آذر ۱۳۸۶

کاش باورشان مي‌شد چقدر دوست داشتني است

دکتر محمود احمدي نژاد رييس جمهور ايران در مسجدالحرام شهر مقدس مکهاين يکي دو روز، تصوير چهره دکتر احمدي‌نژاد در لحظه حلاليت طلبيدن از مردم ايران، ذهنم را پر کرده و رهايم نمي‌کند.
چهره اين مرد ريز نقش دوست‌داشتني، در آن لحظات آن چنان معصوم و لطيف و پاک بود که دلم مي‌خواست در حسرت زلالي روح بزرگ و فروتن‌اش، بگريم. اشک در چشمانم حلقه زده بود و نفر دوم مملکت را مي‌ديدم که بي‌هيچ غل و غشي، از مردم کشور عذر مي‌خواهد و حلاليت مي‌طلبد. که مبادا در اين دو سال و اندي، آنجا که بايد فرياد مي‌زده؛ نزده باشد و آنجا که بايد لبخند بر لب مي‌آورده؛ نياورده باشد.
محمود احمدي‌نژاد در آن شب، چقدر دوست داشتني شده بود!
کاش دلهاي مخالفانش از سنگ نبود؛ کاش مي‌فهميدند ممکن نيست يک رييس جمهور بيشتر از اين در ميان مردم کشورش باشد؛ که مردم بر لباسهايش دست بکشند و بر گونه‌هايش بوسه زنند و عطر وجودش را ببلعند.
کاش برخي از بچه حزب‌اللهي‌ها باورشان مي‌شد که حزب‌اللهي‌تر از او فعلا در چنته اصولگرايان نيست. کاش ...

۳ اسفند ۱۳۸۶

جنگ سرنوشت در لبنان

سردار رشيد مقاومت اسلامي لبنان، شهيد قهرمان عماد مغنيهبرادران شيعه‌مان در لبنان، منتظر جنگ سرنوشت هستند. جنگي که دو رو بيشتر ندارد: يا اسرائيل دوباره شکست مي‌خورد و يا پيروز مي‌شود.
جنگ سرنوشت‌ساز آينده در لبنان را مي‌توان آخرين تلاش اسرائيل براي «بقا» دانست. پيروزي احتمالي اسرائيل در اين جنگ، مي‌تواند توجيهي براي سودمندي بقاي اسرائيل براي استکبار جهاني باشد و شکست آن، مهر پاياني براي اين پروژه شصت ساله انگليسي ـ آمريکايي ـ صهيونيستي.
سخنان امروز رهبر دلاور عربي، سيد حسن نصرالله (حفظه الله) درباره حمله قريب الوقوع اسرائيل به لبنان، هشداري براي ما جوانان شيعه ايراني نيز بود.
قطعا در اين حمله، اسرائيل و آمريکا و هم‌پيمانانشان از تمام توان خود براي ضربه زدن به مقاومت استفاده خواهند کرد و تابع هيچ قانون و قاعده و عرف بين‌المللي و انساني و ديني نخواهند بود. چرا که بايد هرچه در چنته دارند بنمايانند و ضرورت بقاي اسرائيل را ثابت کنند.
متاسفانه، نعمت تشکيل جمهوري اسلامي در ايران، بسياري از ما جوانان شيعه ايراني را از وظايف اصلي خود غافل کرده. از اينکه سايه ولي‌فقيه بر سرمان است، آسوده خاطر شده‌ايم و ابتکار عمل تاريخي خود را در دهه پنجاه و شصت شمسي (هفتاد و هشتاد ميلادي) از دست داده‌ايم.
معلوم نيست که چند روز يا حتي چند ساعت ديگر تا جنگ سرنوشت‌ساز در لبنان باقي مانده است و ما وظيفه داريم در اين فرصت کم، بنا بر امکانات و تواناييهاي گروههاي مختلف خود، اقداماتي را طراحي و اجرا کنيم.
بايد آماده باشيم تا درصورت حمله غرب به مقاومت اسلامي در لبنان، منافع آني در دسترس غرب را مورد هدف قرار دهيم و جبهه‌هاي جديدي را عليه دشمن بگشاييم.
فرصت کم است و دشمن هار و لگام گسيخته، دندان نشان مي‌دهد. بايد بشتابيم.

۱۲ اسفند ۱۳۸۶

انتخابات عادلانه در شهرهاي بزرگ

آيا نامزدهاي مستقل معمولي، اقبالي براي راي آوردن در شهر تهران دارند؟آيا انتخابات در شهرهاي بزرگ عادلانه است؟ آيا همه نامزدها از فرصت برابر تبليغاتي برخوردارند؟ آيا افراد مستقل به اندازه حزبها و جناحهاي سياسي، امکان برنده شدن مساوي دارند؟

امشب (ديشب 11/12/86) آقاي دکتر احمدي‌نژاد در گفتگو با شبکه اول سيما به نکته مهمي اشاره فرمودند. ايشان گفتند که دولت، بدون نفي نقش احزاب، مي‌خواهد که فرصت برابري را براي اکثريت نامزدهاي مجلس شوراي اسلامي که مستقل هستند، ايجاد کند.
ايشان با يک حساب سرانگشتي، تعداد نامزدهاي مستقل را بيش از چهار هزار نفر دانستند چرا که تعداد احزابي که در کل کشور فهرست ارايه مي‌کنند؛ تعداد بسيار معدودي است.
بناي بنده، کمي نوشتن درباره اين دغدغه عدالت‌طلبانه رييس محترم جمهور است. دغدغه‌اي که تنها افراد مستقلي مانند ايشان، ميزان اهميت آن را چشيده‌اند.
به عنوان بزرگترين و مهمترين نمونه، شهر تهران را در نظر بگيريد. برآورد هزينه تبليغات يک نامزد در اين شهر، بين 120 تا 150 ميليون تومان است. يعني حتي اگر اين مبلغ به شکل يک وام ميان‌مدت چهار ساله بدون سود و کارمزد، در اختيار نامزدها قرار گيرد، بايد ماهانه بين 2.5 تا 3 ميليون تومان اقساط آن را پرداخت نمايند! پس هيچ نامزد مستقل معمولي‌اي امکان راي آوردن در شهر تهران را ندارد (همانطور که در اين 29 ساله، اينچنين بوده است).
از سوي ديگر، مجلس محترم هفتم، انواع تبليغات چاپي را به جزوه، بروشور، کارت و ديگر انواع آن را به سخنراني، ارسال پيامک و تبليغات اينترنتي محدود کرده است.
ضمن اينکه در شهر تهران، تنها يک ستاد اصلي قابل تاسيس است و تنها در محدوده اين ستاد، نصب بنر يا پارچه‌نوشته، مجاز دانسته شده است.
آيا اين محدوديتها، عدالت‌خواهانه است؟ هزينه چاپ يک بروشور 10 لتي چهار رنگ در شمارگان بالا، حدود 60 تومان (+ 10 تومان هزينه توزيع) است. اگر جمعيت تهران، شميرانات و اسلامشهر را هشت ميليون نفر درنظر بگيريم، به طور متوسط يک ميليون و ششصد هزار خانواده در اين شهر زندگي مي‌کنند. بنابرين يک نامزد مستقل با صرف دستکم 112 ميليون تومان، مي‌تواند يک نسخه از بروشور زندگي‌نامه و برنامه‌هاي خود را به هر خانواده تهراني برساند!
همين نامزد اگر بخواهد به هر خانواده تهراني، يک پيامک بزند و نام و شماره نامزدي خود را به آنها اطلاع دهد؛ بايد دستکم، 16 ميليون تومان هزينه کند.
همين نامزد اگر بتواند در هر روز، چهار نوبت و هر بار براي هزار نفر به مدت دو ساعت سخن بگويد؛ طي هفت روز مهلت انتخابات، مي‌تواند براي 28000 نفر سخن بگويد و خود را معرفي نمايد. اگر هر کدام از اين 28000 نفر، نماينده يک خانواده باشند؛ او خود را به 140 هزار نفر معرفي کرده است!
مي‌دانم که اوضاع در شهرها و روستاهاي ديگر به اين وخيمي نيست اما کاملا مشخص است که قانون تبليغات انتخاباتي، براي نامزدهاي مستقل معمولي، ناعادلانه است.
فکر مي‌کنم نتيجه اين بي‌عدالتي را هفت دوره مجلس شوراي اسلامي ديده‌ايم. مجلسي که در آن، نمايندگان شهر تهران، يک سال از اين جناح بوده‌اند و يک سال از آن جناح!!!

فکر مي‌کنم بايد به اين بي‌عدالتي اعتراض کنيم. حق با رييس جمهور است.

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷

آفرين بر مردي که چشمش به آينده است ـ در حاشيه سخنان رييس‌جمهور در جمع طلاب و فضلاي مشهد

دکتر محمود احمدي نژاد، رييس جمهوري اسلامي ايراندو ـ سه روز پيش، در تابناک مطلبي را ديدم با عنوان «پخش روضه قتلگاه دولت نهم از صدا و سيما». توفيق ديدن اين برنامه را از سيما نداشتم و از سوي ديگر، چون سيره فرزندان خلف آقاي محسن رضايي را در تحريف سخنان مخالفان و نواختن ساز مخالفت با دولت نهم، بسيار ديده بودم؛ به حرفهاي آقايان اعتماد نکردم و فايلهاي صوتي را داونلود کردم و گوش دادم.
بگذريم که صدا داراي مشکلات متعدد و قطع و وصلهاي مکرري بود که مي‌تواند محل بحث باشد و معرض شبهه.
سخنان دکتر احمدي‌نژاد ـ فارغ از جنجال آفريني حسودان و مخالفان و معاندان ـ بسيار خوشحالم کرد. خوشحال شدم که مقام اول اجرايي کشور، علي‌رغم تحمل اين همه فشار خارجي و داخلي و سنگيني بار مسووليت، هنوز افق ديد خودش را به عنوان يک شيعه از ياد نبرده است. رييس جمهور پر کار و خستگي‌ناپذير، مي‌گفت: «به عنوان ديده‌بان امين به شما بگويم: حركت آخر آغاز شده است. ما بايد داخل ايران را سريع جمع و جور كنيم و به مسئوليت‌هاي جهاني انقلاب بپردازيم.»
آفرين. آفرين بر مردي که ميان درياي سختي‌ها و تلاشها و نيشها و نوشها، چشمش به آينده درخشاني است که وعده قطعي الهي است.
×××
اليس الصبح بقريب؟

۲۴ مرداد ۱۳۸۷

قرار نبود به‌خاطر حق تعارف کنيم

در اين ده روزي که از تشرف فقير به سفر عمره مي‌گذرد، شاهد سه رفتار ناهمگون با تصوير ذهني‌ام از دکتر احمدي‌نژاد بوده‌ام که آزرده‌ام ساخته. از سوي ديگر، مي‌بينم که برخي از دوستان دانشجويم که برچسب «احمدي‌نژادي» بودن خورده‌اند؛ آرمان خواهي دانشجويي‌شان را از ياد برده‌اند و سخت دولتي شده‌اند. انگار که تارهاي مصلحت، آرمانهايشان را زنداني خود کرده است.
به زعم فقير، در اين ده روز، رييس جمهور چند رفتار ناصواب و غلط انجام دادند که نه جاي توجيه دارد و نه دفاع:
1ـ رييس جمهور براي راي آوردن وزير پيشنهادي کشور، از حضرت آقا خرج نمودند. در حالي که مهمترين اتهام طرفداران رييس جمهور به طيف طرفدار آقاي زاکاني و ديگر اصولگرايان، نقل قول‌هاي گاه و بيگاه آنان از حضرت آقا بود. (احسان صالحي هم با کلي شرم و خجالت و ... به اين اشتباه، اعتراض نموده.)
2ـ رييس جمهور براي دفاع از موضع بي‌ربط و بي‌خردانه آقاي مشايي درخصوص دوستي با ملت اسرائيل، جملاتي را بر زبان آوردند که به هيچ وجه قابل قبول نيست. ايشان در جمع سفيران گفتند: «دلسوز همه بشريت حتي مردم آمريكا و بدبخت هايي كه با سراب واهي به سرزمين هاي اشغالي روانه شده اند، هستيم.» بدين‌ترتيب، غاصبان اسرائيلي، بدبختهاي فريب خورده دانسته شدند و .... بگذريم که اين بار هم رييس جمهور با طناب آقاي مشايي به چاه رفتند.
3ـ رييس جمهور در مراسم معارفه آقاي کردان، به شکل غيرمستقيم، مساله مدرک دکتراي جعلي آقاي کردان را بي‌اهميت اعلام کردند و گفتند: «البته هميشه پشت سر افرادي كه كار مي‌كنند حرف‌هاي بسياري است و يادم هست كه يكبار به بنده گفتند كه فوق‌ ليسانس آقاي هاشمي قلابي است كه براي من نيز جالب بود كه وقتي با ايشان آشنا شدم تنها چيزي كه برايمان مهم نبود همين كاغذ پاره‌ها بود.» اين بار هم رييس جمهور جرم استفاده از سند مجعول را ـ اگر جعل سند توسط ديگران رخ داده باشد ـ با مغالطه‌اي ناشايست، بي‌اهميت خواندند.
4ـ علي‌رغم پيگيريهاي سايت الف و بروز شبهات جدي در خصوص اصالت مدرک آقاي کردان، نه تنها دستوري براي بررسي اين شبهه صادر نفرمودند بلکه در اقدامي معنادار، براي آقاي کردان حکم وزارت صادر نمودند. در حالي که براساس سيره عقلا، احتياط در مواضع شبهه، شرط عقل است.
---------------------
براي برخي دوستان احمدي‌نژادي‌ام که اين روزها يا خجالت مي‌کشند حرف دلشان را بزنند و يا ترجيح مي‌دهند سکوت کنند، متاسفم.
در همين رابطه نوشته‌اند:
ـ آقاي رئيس جمهور با طناب رحيم مشايي داخل چاه نرويد (حميد اسدي: تلنگر)
ـ مستر مشايي ما به تو افتخار نمي‌کنيم (احسان آيتي: فصل انتظار)
ـ حجت را چه کسانی بر احمدی نژاد تمام می کنند؟ (حسن حيدري باقرآبادي: روايتي ديگر)
ـ آقای رئیس جمهور ، اسفندیار رحیم مشایی نمی تواند (کوشالي)
ـ آقای مشایی - استعفا استعفا (عليرضا مجيدزاده: رجايي زمان)
اسوه ی اصولگرایی در محاصره ی کوتوله های سیاسی (فرزين کياني: کافه انديشه)
ايا علي کردان از محبوبيت احمدي نژاد مي کاهد؟ (نقي مختاري: در انتظار موعود)

۳ شهریور ۱۳۸۷

بازخواني تاريخ براي خودمان و دوستانمان

کتاب ايران 52 ـ آمريکا 0 درباره تسخير لانه جاسوسي آمريکا در ايرانوروديهاي جديد دانشگاهها، حتي توفيق زيارت حضرت امام خميني (رض) و نفس کشيدن در زير سايه وجودي ايشان را نداشته‌اند؛ چه برسد به اطلاع از دوران رژيم پهلوي و مبارزات انقلابيان و فتنه‌هاي کردستان و ترکمن صحرا و خوزستان و سيستان و بلوچستان و هشت سال جنگ تحميلي و سلمان رشدي مرتد و هزار گردنه و پيچ و خمي که اين انقلاب طي کرده تا به اينجا رسيده است.
بنابرين واجب است بر آنهايي که خوانده‌اند يا شنيده‌اند، که براي خودشان و دوستانشان، داستان اين انقلاب را روايت کنند.
بنده و برادرانم در فرهنگسراي دانشجو اين توفيق را داشتيم که گامهايي را در اين زمينه برداريم.
اولين گام ما، بازخواني ماجراي تسخير لانه جاسوسي آمريکا توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام در 13 آبان 1358 بود که ماحصل تلاشهاي برادرم هادي سجادي‌پور، کتاب خواندني «ايران 52 ـ آمريکا 0» شد. در اين کتاب که برايش عنوان فرعي «روايت 444 روز چزاندن يک ابرقدرت» را انتخاب شد؛ تصوير موجز اما کاملي از آن ماجراي سرنوشت‌ساز و بسيار مهم ـ که حضرت امام آن را «انقلاب دوم» ناميدند ـ ارايه گرديده که به کمک مرکز اسناد انقلاب اسلامي به زيور طبع آراسته شده است.
روايت تاريخي 16 آذر 1332 را هم آماده چاپ کرده‌ايم که اگر مشکلات سازماني بگذارد؛ چاپش کنيم.
کار ديگر ما، نگارش تاريخ مختصر «جنبش دانشجويي بعد از انقلاب اسلامي» بوده که به در همين هفته به پايان مي‌رسد و انشاء الله در پاييز امسال منتشر مي‌شود.
به دوستان دست‌اندرکار پيشنهاد داده‌ايم که در همين قالب و حجم کم، چهار مناسبت مهم دانشجويي را آماده کنيم که به اميد خدا، در اين يکي دو هفته، مصوب شود.
چه خوب خواهد بود که همه برادران، به تناسب حوزه فعاليت، به چنين بازخواني‌هاي تاريخي‌اي دست بزنند.
بايد حواسمان باشد که در کشورهاي همسايه، خيلي از نوجوانان و جوانان، حتي با چهره حضرت امام (رض) و حضرت آقا (مد ظله) آشنا نيستند چه برسد به انديشه‌ها و افکار اين بزرگواران.

در همين مورد نوشته‌اند:
روایت چزاندن یک ابرقدرت ـ پاسخگويي سران سه قوه
كتاب «ايران52، امريكا 0» منتشر شد ـ بولتن نيوز

۷ مهر ۱۳۸۷

علي کردان، دولت اصولگرا و آزمون راستي‌آزمايي

در همين لحظه مشغول علي کردان و ماجراي مدرک دکتراي افتخاري از دانشگاه آکسفورداين روزها، ساعات سختي بر آقاي علي کردان مي‌گذرد. کميسيون مجلس، نظر خود را درباره جعلي بودن يا نبودن مدرک دکتراي افتخاري ايشان به شکل محرمانه اعلام کرده و دکتر علي لاريجاني رييس مجلس شوراي اسلامي صريحا از اعلام نتيجه تحقيقات به شکل عمومي سخن گفته است.
راستش را بخواهيد، از به نتيجه رسيدن چرخه استعلام رييس مجلس از کميسيون آموزش عالي، چشمم آب نمي‌خورد. هر لحظه منتظر بودم تا به دليلي، سنگي در راه قرار داده شود و اين استعلام مشمول مرور زمان شود. حتي چند بار تصميم گرفتم که به طولاني‌شدن اين روند اعتراض کنم و چيزي بنويسم. اما به حمد الله که ظاهرا نتايج پربرکتي در راه است.
مي‌گويم پربرکت چون معتقدم که انتصاب آقاي کردان به عنوان وزير کشور، دامان سفيد دولت نهم را رنگين ساخته و عضوي به دولت خدمتگزار اضافه شده که نه از جنس اين زحمت‌کشان است و نه از تبار آنان. و در آينده بيشتر وبال گردن خواهد بود تا عصاي دست.
و در ضمن اينکه به صدور حکم انتصاب آقاي علي کردان توسط دکتر محمود احمدي‌نژاد معترضم و اعتراضم را هم اعلام کرده‌ام و اين کار را از سيره عقلا و شرط احتياط دور دانسته‌ام؛ زمان فعلي را فرصت خوبي براي نشان دادن بي‌تعارفي دولت در اصول خود مي‌دانم.
براساس ماده 527 قانون مجازات اسلامي، آقاي علي کردان به اتهام استفاده از مدرک تحصيلي مجعول در دوران معاونت صدا و سيما [براساس اظهارات حجت‌الاسلام روح‌الله حسينيان] بايد به سه سال زندان محکوم گردند. هرچند که صدور اين محکوميت در حوزه وظايف قوه قضاييه است اما واکنش مناسب قوه مجريه و ديگران به نتيجه اين استعلام مي‌تواند به ترتيب چنين باشد:
1ـ به پيشنهاد آقاي علي اکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتي رييس جمهور، آقاي کردان خود استعفا کنند.
2ـ وگرنه رييس جمهور آقاي کردان را برکنار سازند.
3ـ وگرنه مجلس شوراي اسلامي آقاي کردان را مورد استيضاح قرار دهند و برکنار سازند.
4ـ وگرنه جنبش دانشجويي وارد عمل شود و مسؤولان محترم را به انجام وظايف خود وادار سازد.
------
متن ماده 527: «هركس مدارك اشتغال به تحصيل يا فارغ التحصيلي يا تاييديه يا ريز نمرات تحصيلي دانشگاهها و موسسات آموزش عالي و تحقيقاتي داخل يا خارج از كشور يا ارزشنامه هاي تحصيلات خارجي را جعل كند يا با علم به جعلي بودن آن را مورد استفاده قرار دهد علاوه بر جبران خسارت ، به حبس از يك تا سه سال محكوم خواهد شد .
در صورتي كه مرتكب ، يكي از كاركنان وزاتخانه ها يا سازمانها و موسسات وابسته به دولت يا شهرداريها يا نهادهاي انقلاب اسلامي باشد يا به نحوي از انحاء در جعل يا استفاده از مدارك واوراق جعلي شركت داشته باشد به حداكثر مجازات محكوم مي گردد.»

۱۰ مهر ۱۳۸۷

عذر بدتر از گناه يا چگونه يک رويکرد خطا ماست‌مالي مي‌شود

نامه آقاي علي کردان به رييس جمهور، آخرين تير ايشان براي به هم آوردن سر و ته رسوايي مدرک تحصيلي وي بود.
صحبتهاي دکتر علي عباسپور، رييس کميسيون آموزش عالي مجلس در جلسه غيرعلني ـ غيررسمي، نشان داد که اين چهره متخلف، حتي داراي مدرک تحصيلي کارشناسي و کارشناسي ارشد نيز نبوده و صرفا چند واحد را به طور همزمان، در اين دوره‌ها گذرانده است!
ضمن اينکه بنا به اعتراف خود آقاي کردان، ايشان مدرک جعلي دکتراي افتخاري خويش را از فردي در تهران دريافت کرده که به دروغ، خود را نماينده دانشگاه آکسفورد معرفي مي‌نموده.
سؤال اصلي اينجاست که چرا فردي که نه داراي ليسانس و نه فوق ليسانس بوده، به فکر اخذ دکترا آن هم از دانشگاه آکسفورد افتاده؟ آن هم به شيوه‌اي کاملا منحرفانه (ارايه مقاله و اخذ مدرک!). آيا هر انسان متوسط العقل معمولي‌اي از روز اول به شک نمي‌افتاد که چنين شيوه اخذ دکترايي، بسيار غيرمعمول و شک برانگيز است؟ مگر مي‌شود بدون حتي يک سفر به انگليس و حضور در دانشگاه، يک دکتراي تر و تميز و پوست کنده و خوش خوراک گرفت؟
به هر حال، نامه وزير کشور به رييس جمهور، نه قانع‌کننده است و نه مبري‌کننده ايشان. و بدتر اينکه آقاي دکتر احمدي‌نژاد، رييس مجلس و رييس قوه قضاييه و بيشتر از همه مردم را، خام و ساده لوح فرض فرموده‌اند و رونوشت نامه را براي اين بزرگواران ارسال فرموده‌اند و در روزنامه دولتي ايران منتشر کرده‌اند. انگار نه انگار ....
رييس جمهور عزيز! انتخاب و انتصاب و حمايت‌هاي جناب‌عالي از افراد متخلفي چون مشايي و کردان، مثل خاري در چشمان دوستداران و علاقمندان شماست.
آقاي احمدي‌نژاد! از قديم گفته‌اند که گرد هر شيريني‌اي، مگساني گرد خواهند آمد. نکنيد.

۱۲ آبان ۱۳۸۷

اين ره که مي‌رويم ...

در سه ـ چهار ماه گذشته، ساعت‌ها و روزهاي سختي بر طرف‌داران و دوست‌داران رييس جمهور گذشته است. سختي‌اي که نشانه‌هاي خستگي و رنجيدگي آن را به وضوح در چهره بچه‌هاي احمدي‌نژادي ديده ام.
دست برادرانم بسته است و زبان مخالفان و معاندان و طعنه‌زنندگان باز. درست در ماه‌هاي پاياني عمر دولت عدالت‌خواه ـ به جاي اينکه همه شاداب و پر انرژي براساس فرموده حضرت آقا به برنامه‌ريزي پنج ساله مشغول باشند ـ قسمت مهمي از قاطعيت و ايستادگي ستودني دکتر احمدي‌نژاد مصروف حمايت از دو متخلف شده است: آقايان مشايي و کردان.
نتيجه اعتماد نامحدود رييس جمهور به آقاي مشايي را در ماجراي اظهارات بي‌ربط و نادرست او درباره دوستي با ملت اسرائيل به خوبي ديديم. مريد و مرادي که صدها صفحه محکمات سخنان حضرت امام و حضرت آقا را در باره رژيم غاصب فلسطين رها کرده‌اند و به يک خط سخن متشابه حضرت امام آن هم قبل از پيروزي انقلاب اسلامي متوسل شده‌اند.
اعتمادي که نتيجه‌اش اعلام حمايت صريح رييس جمهور از سخنان مشايي و موضع دولت خواندن آن بود که بلافاصله به آماده شدن طرح سؤال از رييس جمهور و جمع‌شدن امضاهاي لازم در يک بعدازظهر پنج‌شنبه انجاميد و اگر نبود تدبير فوري حضرت آقا در خطبه‌هاي نماز جمعه، دکتر احمدي‌نژاد با طناب مشايي به چاهي رفته بود که جز سوزاندن دل طرف‌داران آرمان‌هاي انقلاب و پاي‌کوبي مخالفان ايشان، ثمره‌اي در پي نداشت.
زخم مشايي موقتا سرپوش گذاشته شده است تا کي دوباره سر باز کند ...
اما درباره حمايت رييس جمهور از آقاي کردان، واقعا حيرانم. خوب احساس مي‌کنم که ترفندهاي چهره‌هاي ناخالصي همچون رحيمي که تا معاونت رييس جمهور خود را بالا کشيده، موجب اين پنجه‌کشيدن‌ها به چهره دولت اصول‌گرا شده. اما تحليل‌هايم درباره چرايي حمايت رييس‌جمهور از متخلفي چون کردان کاملا سردرگم و پريشان است.
از سويي احساس مي‌کنم رييس جمهور به خاطر تغييرات مکرر کابينه و بر لبه تيغ کسب راي اعتماد مجدد از مجلس شوراي اسلامي در حالت اضطرار است [پس از کنار گذاشته‌شدن علي کردان، با اولين تغيير وزير، مجلس اين حق و اختيار را خواهد داشت تا از کل کابينه بخواهد در مجلس حاضر شوند و مجددا راي اعتماد کسب کنند.] اما از سوي ديگر، چنين مصلحت‌سنجي‌اي را با تصوير ذهني‌ام از آقاي احمدي‌نژاد منطبق نمي‌بينم. مردي که نشان داده است در مقابل تخلفات و جرايم، سخت بي‌رحم و بي‌ملاحظه و بدون مماشات است.
از سوي ديگر، مي‌بينم که رييس جمهور با مغالطه‌اي آشکار، حرف مخالفان کردان را تحريف مي‌کند و عدالت‌خواهي آنان را در حد يک گير کودکانه به مدرک تحصيلي دکترا نداشتن کردان تنزل مي‌دهد. درست در جايي که بسياري از مخالفان کردان خود از طرف‌داران جدي دولتند و در اين بلبشو، اصلاح‌طلبان در حمايت از کردان و نگه داشتن او براي شب انتخابات و تخريب رييس جمهور، با رييس جمهور همراه شده‌اند و از اين آب گل آلود، ماهي مي‌گيرند.
از سوي ديگر، برخي منابع بدون واسطه از هيات دولت نقل مي‌کنند که شايد تصور ما درباره مضطر بودن رييس جمهور نادرست است و ايشان به توانمندي کردان معتقدند.
همه اينها را اضافه کنيد به حاتم‌بخشي هاي جناب کردان در وزارت کشور. شنيده‌ام که:
1ـ در دو نوبت به کارمندان وزارت‌خانه مبلغي قابل توجه عيدي داده‌اند و همه را با شرايط عالي، به زيارت مشهد مقدس فرستاده است؛
2ـ به تعبير خودش، کليد وزارت‌خانه را به ائمه جمعه تحويل داده و استان‌داران را موظف به حرف‌شنوي از آنان کرده است؛
3ـ انتخاب فرمان‌داران را برعهده نمايندگان مجلس گزارده و استا‌ن‌داران مجبور به انتصاب گزينه پيش‌نهادي نماينده آن شهر هستند؛
4ـ آقاي قالي‌باف را به شوراي معاونان خود دعوت کرده تا به نوعي، از راه ندادن شهردار تهران به جلسات هيات دولت دل‌جويي کرده باشد؛
5ـ ماجراي چکهاي 5 ميليوني را که خيلي‌ها شنيده‌اند؛
6ـ پايگاه اينترنتي خادم ملت که فهرست حاميان ايشان را با همه مشخصات فردي به استحضار شخص ايشان خواهد رساند ...........

حالم به هم مي‌خورد از اين نه مرد به صورت مرد ..... مي‌شود که چهارشنبه، دولت محبوبم جراحي غده سرطاني‌اش را، با موفقيت پشت سر گذاشته باشد؟ مي‌شود که رييس جمهور، در جلسه استيضاح سخن بي‌راهي نگويد و بر اين زخمها، بيش از اين نمک نپاشد؟ مي‌شود که دولت عدالت‌خواه دوباره با افتخار سينه سپر کند و شاداب و سرزنده، براي پنج سال آينده، برنامه‌ريزي کند؟

۱۹ آبان ۱۳۸۷

ماجراي کردان، لطف بزرگ خداوند به نظام جمهوري اسلامي بود

نوشتن اين مطلب، چند روزي به تاخير افتاده و احتمالا طعم آن از دهان افتاده. اما فکر مي‌کنم نوشتن آن بهتراز ننوشتن باشد. ضمن اينکه پيش از هرچيز بايد بنويسم بن‌مايه اين تحليل از آن بزرگواري است که بنده بيشتر آن را تقرير مي‌کنم و تطبيق مي‌دهم.

نظام جمهوري اسلامي ايران از ابتداي آغاز نهضت تا به حال، همواره مشمول لطف و رحمت الهي بوده است که در برخي فرازها، اين عنايت الهي، آنقدر تجلي داشته که همه چشمها قادر به ديدن آن بوده است.
گذشت 30 سال از پيروزي انقلاب اسلامي و نشست التهابات اوليه و استقرار نظام و پايان جنگ تحميلي، به نوعي دو تفکر متفاوت را ميان انقلابيون سال 57 و نيروهاي دهه‌هاي اوليه نظام جمهوري اسلامي ايجاد کرده است: اکثريتي که دوران انقلابي‌گري را پايان يافته مي‌دانند و روحيه اداره کشور را در دهه‌هاي بعدي نظام، نوعي مديريت معروف و مرسوم تلقي مي‌کنند و اقليتي که معتقدند بايد روحيه انقلابي‌گري را حفظ کرد و روياند و در برابر ريزشها، به رويشها تکيه کرد.
به نظر مي‌رسد حضرت آقا بيش از همه معتقد به حفظ اين روحيه انقلابي‌گري ـ حتي در دهه سوم و چهارم انقلاب ـ هستند.
اما اکثريتي که دوران انقلابي‌گري را پايان يافته مي‌دانند؛ دستکم در دوران سازندگي و اصلاحات، سکان کشور را در دست داشته‌اند و روزبه‌روز در جهت تامين لوازم انديشه خود کوشيده‌اند. اين گروه:
1ـ براي مديران ارزش ويژه‌اي قايل هستند
2ـ براي مديران امکانات رفاهي و معيشتي ويژه‌اي درنظر مي‌گيرند
3ـ براي جابه‌جايي مديران، چرخه نسبتا محدودي را تدارک ديده‌اند که مدير کنار رفته، کار دون شاني را برعهده نگيرد.
اما اين نظم شايد ناعادلانه 16 ساله اداره کشور ـ يا به تعبير بهتر نظم ناعادلانه مديريتي کشور ـ هم‌اکنون به پديده جديدي به نام دکتر محمود احمدي‌نژاد مواجه شده که به تعبير ساده، با تراکتور به ميدان آمده و زمين مديريت کشور را از بيخ و بن، شخم مي‌زند!
اين مرد:
1ـ براي مديران وقتي ارزش ويژه‌اي قايل است که در مقياس ارزشهاي نظام، ارزشمند باشد
2ـ براي مديران امکاناتي را در حد متوسط جامعه در نظر مي‌گيرد
3ـ براي مديران نالايق، سمت جديدي را تدارک نمي‌بيند و اگر عدم لياقت کلي فرد را احراز کند؛ حتي در مديريت متوسط دولت نيز از وي استفاده نمي‌کند.
طبيعي است که چنين منش و رفتاري با تفکر حفظ روحيه انقلابي‌گري هماهنگ باشد و رهبر معظم انقلاب حمايتي کم‌سابقه و پر دامنه را از چنين دولتي داشته باشند. چرا که اين دولت، مقدمه‌اي براي شکل‌گيري يک نظم عادلانه مديريتي در کشور خواهد بود.
از اين نگاه کلي، قصورهاي دولت و برخي ناتواني‌ها يا حتي اشتباهات، قابل اغماض است و در آن نقشه کلي، چندان داراي اهميت نيست.
اما در ماجراي انتصاب و برکناري آقاي علي کردان از سمت وزارت کشور، همين قضيه به عينه مصداق پيدا مي‌کند. رييس جمهور اصولگرا و سختگير ـ به طرقي که بايد آسيب‌شناسي و مسدود شوند ـ به اين نتيجه مي‌رسد که آقاي کردان را که نسبت چنداني با تفکر وي ندارد، به عنوان يکي از مهمترين وزراي خود برگزيند. اما اين وزير، به لطف الهي با دست خود، نکته‌اي را در باب دکتراي افتخاري خود در معرفي‌نامه‌اش مي‌گنجاند و علي‌رغم توصيه رييس جمهور، آن را به شخصه حذف نمي‌کند که پس از نزديک به سه ماه، او را مايه عبرت ديگر مديراني مي‌نمايد که در مسابقه جعل سوابق علمي و جمع مدارک تحصيلي، از يکديگر سبقت مي‌گيرند و به دانشگاه آزاد اسلامي يا دانشگاه هاوايي يا ... مي‌شتابند.
مگر آقاي کردان در سوابق اجرايي و مناصب مديريتي چه کم داشت که احراز صلاحيت وي براي وزارت، نيازمند جعل عناوين تحصيلي کارشناسي و کارشناسي ارشد و دکتراي افتخاري باشد؟ مگر همين سؤال را آقاي کردان در جلسه استيضاح خود مطرح نکرد؟
به نظر فقير، اگر آن تصوير کلي از حرکت دولت نهم در به‌هم زدن مناسبات ناعادلانه مديريت کشور را در ذهن داشته باشيم؛ عمل خود کرده آقاي کردان و ماجراهاي بعدي آن، همه و همه، نشانه مشيت و لطف الهي براي زدودن چنين رويکرد غلطي از دامان جمهوري اسلامي ايران بوده است.
------------------------
بعد التحرير:
1ـ حساب ناجوانمردي‌ها و بي‌اخلاقي‌ها و تخريب‌ها عليه دولت و نظام را، از انتقادهاي دلسوزانه و بي‌غرض جدا مي‌کنم.
2ـ مجددا مي‌گويم که انتخاب آقاي کردان توسط آقاي احمدي‌نژاد اشتباه بوده و بايد راه تکرار بر خطر بسته شود.

۸ دی ۱۳۸۷

اعلام جهاد دفاعي از سوي ولي‌امر درباره جنايات رژيم اسرائيل در غزه

همه‌ي مجاهدان فلسطين و همه‌ي مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بي‌دفاع غزه‌اند و هر كس در اين دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهداي بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وآله‌ محشور شود.

حضرت آقا ـ امروز يکشنبه 8/10/87

All the Palestinian Mujahid and other faithful of the world of Islam are supposed to defend the defenseless people of Gaza. Anyone who is killed in the legitimate and holy defense is a martyr and is hoped to be among the ranks of the martyrs of Badr and Ohud battles in the presence of the Messenger of Allah (S.A.).
Islamic Revolution Leader Ayatollah Sayyed Ali Khamenei, 2008/12/28

۲۵ دی ۱۳۸۷

آش بسيار شور و درآمدن صداي آشپز

کاندوليزا رايس در جلسه شوراي امنيت (بايگاني)تعداد کشته‌هاي فلسطينيان بسيار زياد شده؛ هر روز تصاوير جديدتري از کودکان و زنان کشته و زخمي فلسطيني منتشر مي‌شود؛ فيلمها به صراحت استفاده از بمبهاي فسفر سفيد را نشان مي‌دهند؛ دو پيش‌نويس قطع‌نامه در شوراي امنيت توسط آمريکا وتو شده و ....
ايالات متحده آمريکا تحت فشار است؛ آش زيادي شور شده و آمريکا بايد دستکم رويي ترش کند. براي همين، کاندوليزا رايس، پيش‌نويس قطع‌نامه ضد اسرائيلي را دست مي‌گيرد و شخصا آن را اصلاح مي‌کند و از تندي کلمات مي‌کاهد و فاقد ضمانت اجرايي مي‌کند تا اين بار آمريکا به آن راي دهد.
زمان راي‌گيري، ناگهان رايس با اکراه راي ممتنع مي‌دهد؛ همه از اين خلف وعده آشکار متعجبد. مگر خود رايس پيش‌نويس را اصلاح نکرده بود؟
روز بعد، ايهود اولمرت، نخست‌وزير رژيم اسرائيل پشت پرده ماجرا را در سخنراني‌اش در شهر اشکلون در جنوب فلسطين اشغالي فاش مي‌کند:
ـ گفتم: مي‌خواهم با رييس‌جمهور بوش تلفني صحبت کنم.
ـ گفتند: او وسط يک سخنراني در فيلادلفياست.
ـ گفتم: برايم مهم نيست. من بايد همين الان با او صحبت کنم.
ـ بوش سخنراني‌اش را نيمه تمام گذاشت و جايگاه را ترک کرد و با من تلفني حرف زد.
ـ من بحث کردم که آمريکا نبايد راي مثبت بدهد.
ـ بعد از اين، رييس‌جمهور بوش با کاندوليزا رايس تماس گرفت و گفت که نبايد راي مثبت دهد.
ـ رايس کاملا شرمنده شده بود.

"I said: 'Get me President Bush on the phone,'" Olmert said in a speech in the southern Israeli city of Ashkelon. "They said he was in the middle of giving a speech in Philadelphia. I said I didn't care: 'I need to talk to him now.' He got off the podium and spoke to me."
Olmert said he argued that the United States should not vote in favor, and the president then called Rice and told her not to do so.
"She was left pretty embarrassed," Olmert said.

متن اصلي خبر آسوشيتد پرس

۶ بهمن ۱۳۸۷

خيلي بي‌ربط: ثبات مديريت در رجاء!

امروز کمي در کار وزارت راه و ترابري و شرکت راه آهن جمهوري اسلامي ايران فضولي کردم. نتيجه‌اش درباره مديران عامل شرکت قطارهاي مسافري رجاء (تاسيس 1/8/1375) اين شد:
دکتر محسن پورسيد آقايي: 1378 تا 1385 (7 سال ـ استاديار دانشکده مهندسي راه‌آهن دانشگاه علم و صنعت) لينک خبر
دکتر يوسف حجت: 21/1/86 تا 18/11/86 (کمتر از 10 ماه! ـ دکتراي مکانيک) لينک خبر
محمود جعفري: 18/11/86 تا 6/11/87 (کمتر از يکسال! ـ فوق‌ليسانس مديريت اجرايي و منابع انساني) لينک خبر
دکتر اسدالله کريمي: 6/11/87 تا ... والله اعلم! (دکتراي شهرسازي)

۲۱ بهمن ۱۳۸۷

برکات آمدن آقاي خاتمي به ميدان انتخابات

شنيدن خبر اعلام رسمي نامزدي جناب آقاي سيد محمد خاتمي در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري، خوشحالم کرد.
احساس مي‌کنم اين حضور ايشان چند فايده خواهد داشت:
1ـ وزن‌کشي جدي‌اي ميان جريان اصولگرا و اصلاح‌طلب صورت خواهد گرفت که ابتدايي‌ترين نتيجه آن، گرم‌شدن تنور انتخابات و افزايش مشارکت مردم در آن خواهد بود. اتفاقي که در دوره رويارويي با دولت مدعي تغيير باراک اوباما، پشتوانه خوبي براي نظام خواهد بود.
2ـ اگر آقاي دکتر محمود احمدي‌نژاد پيروز انتخابات آينده باشد؛ با شکست آقاي خاتمي پس از شکست آقاي هاشمي رفسنجاني، جريان اصلاحات و نظم ناعادلانه مديريتي 16 ساله کشور، ضرب شستي از جريان غيرحزبي خواهد ديد که احتمالا منجر به تغييرات جدي‌اي در جبهه‌گيري‌هاي سياسي خواهد شد.
3ـ اگر آقاي خاتمي پيروز انتخابات آينده باشد؛ جريان آقاي احمدي‌نژاد و جوانان اصولگرا فرصت بسيار مغتنمي براي سه کار خواهند داشت:
الف‌ـ بررسي عملکرد چهار ساله و شناسايي نقاط ضعف
ب‌ـ افزايش سواد علمي و تکميل تحصيلات
ج‌ـ نظريه‌پردازي متناسب با شعار دولت اسلامي
طبيعي است که قلع و قمع اصولگرايان از قوه مجريه و پاک‌سازي گسترده آنان، اين امر را تشديد خواهد کرد.
4ـ اختلافات جريان‌ اصولگرا براي رقابت با آقاي احمدي‌نژاد اجبارا فروکش خواهد کرد. هر چند سکوت بسياري از مدعيان از رضايت نخواهد بود ولي اين اميدواري وجود دارد که گذرگاه رفح را براي رساندن کمکهاي انسان‌دوستانه باز بگذارند!
×××
قطعا اعلام نامزدي آقاي خاتمي بدون مطالعات دقيق افکار عمومي جامعه و اطمينان نسبي از شرايط دستکم برابر بخت راي‌آوري نبوده است.
«الخير في ماوقع»

۲۳ بهمن ۱۳۸۷

اولين سالگرد شهادت حاج رضوان (شهيد عماد مغنيه)

روضه رضوان ـ شهيد حاج عماد مغنيهفردا پنجشنبه 24 بهمن 87، از ساعت 2 تا 5 بعدازظهر، مراسم سالگرد شهادت حاج رضوان(شهيد عماد مغنيه)، شير بيشه مقاومت اسلامي و مايه هراس دايمي استکبار جهاني، در مسجد امام صادق(ع) ميدان فلسطين برگزار خواهد شد.
اين مراسم، هرچند به همت چند نفر از جوانان مريد آن شهيد بزرگ برگزار مي شود اما به نوعي مراسم رسمي دفتر تهران حزب الله لبنان نيز هست و در آن، آخرين توليدات فرهنگي حزب‌الله لبنان براي اولين بار با زيرنويس فارسي توزيع خواهد شد.
از بزرگان هم که خواهند بود و سخن خواهند گفت. يکي از ذاکران مشهور اهل بيت(ع) هم ذکر مصيبت خواهد کرد.

۲۶ اسفند ۱۳۸۷

آيا همه «مصطفي زماني»هاي حامي احمدي‌نژاد، يوزارسيف هستند؟!

مصطفي زماني بازيگر نقش حضرت يوسف(يوزارسيف)هفته گذشته خبر جالبي روي پايگاه‌هاي خبري اينترنتي منتشر شد:
«حمایت یوزارسیف از احمدی‌نژاد در حماسه 3 تير 84»
خبر به ترتيب در اين پايگاه‌ها منتشر شده بود:
آينده ـ 20 اسفند ـ ساعت 16
بازتاب آنلاين ـ همان روز ـ ساعت 23
پرزيدنت10 ـ 21 اسفند ـ ساعت 6
جرس نيوز ـ 21 اسفند ـ ساعت 9
شمال نيوز ـ 21 اسفند ـ ساعت 14
حزب ايران سرفراز ـ 21 اسفند ـ ساعت 18
جان كلام خبر اين بود كه در فهرست 74 نفره حاميان دكتر محمود احمدي‌نژاد در انتخابات سوم تير 1384، نام آقاي مصطفي زماني، بازيگر نقش حضرت يوسف(ع) يا همان يوزارسيف مشهور، به چشم مي‌خورد. به زبان صريحتر، يوزارسيف از همان اول حامي احمدي‌نژاد بوده است.
دليل انتشار خبر هم مشخص است. سريال حضرت يوسف(ع) بين مردم محبوب است و هرچه آقاي فرج‌الله سلحشور مي‌گويد من اين مجموعه را براساس تفكر قرآني ساخته‌ام و اگر كارهاي يوزارسيف و رييس‌جمهور شبيه هم هست، تنها به خاطر مبناي مشترك فكري است نه چيز ديگر؛ به گوش آقايان نمي‌رود. حتي حاضر نيستند قبول كنند كه فيلم‌نامه قبل از رياست جمهوري نهم نوشته شده!
اما اشتباه بزرگ خبرنويس اين بوده كه با ديدن نام «مصطفي زماني» در فهرست مذكور، مچ بازيگر نقش يوزارسيف را گرفته در حالي كه اين نام، نام مدير انتشارات پيام آزادي است!
بنده در فاصله انتخابات دور اول و دوم، در جمع‌آوري برخي اسامي نويسندگان و شاعران فهرست 74 نفره حاميان دكتر احمدي‌نژاد دخيل بودم و حتي نام خودم هم در ميان آنها هست. ضمن اينكه فهرست كامل را با ذكر سمت برخي بزرگواران، در همين جا منتشر كرده بودم كه قابل دسترسي است.
آقاي مصطفي زماني، چندين كتاب كودك را ترجمه يا بازنويسي هم كرده‌اند كه در همان انتشارات پيام آزادي منتشر شده است. البته يك مرحوم حجت‌الاسلام مصطفي زماني نيز همنام اين دو نفر وجود داشته كه در سال 1313 به دنيا آمده و در سال 1369 از دنيا رفته و كتابهاي تبليغي بسياري را (43 عنوان) براي جوانان به نگارش درآورده است. زندگي‌نامه ايشان را در اينجا مي‌توانيد بخوانيد.

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۸

مشکل احمدی‌نژاد اساسی‌تر از این حرف‌هاست

دکتر محمود احمدی نژاد رییس جمهوری اسلامی ایراننزدیک شدن به روزهای انتخاب رییس جمهور باعث شده که عمل‌کرد دکتر احمدی‌نژاد زیر ذره‌بین‌های قویتری قرار بگیرد و حتی در بسیاری موارد، اصل انصاف کنار گذاشته شود تا چهره سیاهتری از ایشان ارایه شود.
رگه‌های پررنگ این جریان را به عینه می‌توان در سخن‌رانی‌های مهندس میرحسین موسوی پیدا کرد. نام‌زدی که به‌ناچار وارد فضای گفتمانی دولت نهم شده و تحت تاثیر روحیه ملی مطالبه عدالت، می‌کوشد در بالاترین سطح ممکن، خود را یک «احمدی‌نژاد حکیم» معرفی کند؛ رییس‌جمهوری مقتدر، عدالت‌خواه و البته معتقد به خرد جمعی.
بنابرین از این نظر، حتی شکست احمدی‌نژاد، یک پیروزی برای اوست. چرا که جریان‌های سیاسی کشور را وادار کرده در فضای گفتمانی او حرکت کنند و خود این امر، گام بزرگی در شروع دهه عدالت و پیش‌رفت است.
اما این همه انتقاد از دکتر احمدی‌نژاد، دست‌مایه‌ای دارد که بدون توجه به آن، پاسخ‌گویی به این حجم انتقادها و تخریب‌ها، به راحتی ممکن نیست.
مهمترین کارویژه احمدی‌نژاد در دولت نهم، به‌هم‌زدن نظم ناعادلانه مدیریتی کشور بوده است. نظمی که نتیجه آن، بردن مدیران به برج‌های عاج و مسابقه ثروت‌اندوزی و مدرک‌سازی و ... بوده. اکنون احمدی‌نژاد مانند بولدوزری بی‌رحم، به جان شالوده‌های سخت‌شده این نظم ناعادلانه افتاده و بی مهابا، در حال تخریب آن است. بنابرین بسیار طبیعی است که مشاهده خرابی‌ها، دل کوچک عافیت‌طلبان و مصلحت‌سنجان را بلرزاند و رویای شیرین بالانشستگان را برهم بزند. و باز هم بسیار قابل انتظار است که عدم اشاره به بنای عادلانه‌ای که قرار است پس از این تخریب‌ها، جای‌گزین آن شود؛ باعث تشویش ذهن مردم کوچه و بازار گردد که این احمدی‌نژاد چه می‌کند؟! چرا همه چیزهایی را که ما را به آن عادت داده بودند؛ به هم می‌ریزد؟!
درست مانند ساختمانی با عمری بیست و هفت ساله، که معماری جدید آن را خراب می‌کند تا بنایی تازه را جای‌گزین آن کند؛ مخالفان احمدی‌نژاد به سر و صدای خراب‌کردن‌ها و گرد و خاک ناشی از آن می‌پردازند و می‌کوشند مردم را از تصور بنای تازه، دور کنند.
و صد البته باز هم بسیار طبیعی است که احمدی‌نژاد و یارانش، تا به حال کشور را اداره نکرده‌اند و این تخریب نظم ناعادله پیشین، گاه عوارضی ناخواسته در پی دارد.
از سوی دیگر، چه جناب آقای هاشمی رفسنجانی و چه جناب آقای خاتمی، دارای نظریه و الگوی مدیریت بومی اسلامی ـ انقلابی نبوده‌اند. بنابرین به استفاده از نخبگانی که ساختار فکری ایشان براساس آموزه‌های دانشگاهی غربی شکل گرفته است؛ تکیه داشته‌اند. اما دکتر احمدی‌نژاد، مدعی وجود چنین نظریه‌ بومی‌ای در کشور است و با تمام توان خود ـ هرچند گاه دست و پا شکسته ـ می‌کوشد ایران را براساس آن اداره کند.
نتیجه چنین روی‌کردی، چیزی جز این نیست که سازمان برنامه‌ریزی و مدیریت کشور، منحل شود و وزیر اقتصاد عوض گردد و چه و چه و چه. چرا که احمدی‌نژاد به بازوهای مدیریتی‌ای نیاز دارد که جرات شکستن ساختارهای وحی‌انگاشته‌شده غربی را داشته باشند و با نگاهی حداقلی و عند‌الضرورتی، تصویری اجمالی از چنین نظریه بومی‌ای را در ذهن خود ترسیم کرده باشند.
بنابرین مشکل احمدی‌نژاد اساسی‌تر از این حرف‌هایی است که مخالفان او بیان می‌کنند. احمدی‌نژاد به این موارد بیش از هر چیزی نیاز دارد:
نظریه‌پردازانی که در فضای گفتمان انقلاب اسلامی نفس بکشند و بیندیشند؛
رشته‌های درسی‌ای که براساس این نظریه‌ها، طراحی شده باشند؛
استادانی که قدرت تدریس این نظریه‌ها را داشته باشند؛
مدیرانی که براساس این آموزه‌ها، دانش آموخته باشند؛
نهادهایی که براساس این نظریه‌ها، طراحی شده باشند؛
و مهمتر از همه
الگوی توسعه‌ای که براین اساس طراحی شده باشد.

×××
ره دراز اما افق بسیار تابناک است.

بازنشر این نوشته در رجا نیوز ـ 24/2/1388
بازنشر این نوشته در نهال نیوز ـ 26/2/1388

۱۹ خرداد ۱۳۸۸

آقاي موسوي، نمودارهاي ديگري را به جاي نمودارهاي آقاي احمدي‌نژاد، به مردم نشان داد

نموداري که موسوي به جاي نمودار احمدي نژاد به مردم نشان دادشب مفاهمه آقاي ميرحسين موسوي و آقاي مهدي کروبي، دکتر احمدي‌نژاد «دروغگو» خوانده شد. دليل اين دروغگو خوانده شدن، نمايش نمودارهايي بود که آقاي موسوي ادعا مي‌کرد دکتر آنها را به مردم نشان داده و آنها را فريفته است.
متاسفانه گروهي از دوستان کشف کرده‌اند که دروغگوي واقعي، خود آقاي موسوي بوده است که نمودارهاي ديگري را به جاي نمودارهاي دکتر نشان داده و بعد با جا‌به‌جاکردن بازه زماني و واحد نمايش، خواسته دکتر را دروغگو نشان بدهد.

با دانلود اين فايل، اطلاعات دقيقتري را به دست بياوريد:

http://tardid.com/lier.pdf

دروغگو کيست؟ ـ دولت خاتمي، تعريف «بيکاري» را عوض کرده است

صورت جلسه 4 مديرکل دولت خاتمي براي تغيير تعريف بيکاريآقاي ميرحسين موسوي، دکتر احمدي‌نژاد را متهم کرده که با عوض کردن تعريف بيکاري، آمار عملکرد خود را دستکاري کرده است.
متن صورت جلسه مورخ 6/8/1383 موجود در مرکز آمار ايران نشان مي‌دهد ده ماه پيش از سوگند خوردن آقاي محمود احمدي‌نژاد، اين تعريف عوض شده بوده و چهار ماه قبل از تحليف ايشان، در 21/4/1384 ابلاغ گرديده است.
×××
اين صورت جلسه را اين 4 مديرکل دولت حجت‌الاسلام خاتمي امضا کرده‌اند:
1ـ محمدرضا صدق گويا ـ نماينده رسمي وزارت کار و امور اجتماعي
2ـ مهرانگيز چنگيزي ـ مديرکل دفتر تعاريف و استاندارهاي آماري
3ـ رضا شريعت ـ مديرکل آمار نيروي انساني و خدمات ماشيني وزارت کار و امور اجتماعي
4ـ طه نورالهي ـ مديرکل دفتر آمارهاي اجتماعي ـ اقتصادي خانوار

لينک تصوير صورت‌جلسه با کيفيت قابل چاپ:
http://tar.sci.org.ir/taarif/confirmation.php?id=532&taaidieh=1
لينک تعريف مصوب در پايگاه اينترنتي رسمي مرکز آمار ايران:
http://tar.sci.org.ir/taarif/ItemDesc.php?id=532
لينک تعريف فرد شاغل در پايگاه اينترنتي رسمي مرکز آمار ايران:
http://tar.sci.org.ir/taarif/itemdesc.php?id=1094

۲۱ خرداد ۱۳۸۸

دروغهاي نود سياسي

پاسخ دروغهاي «نود سياسي» را در لينک زير ببينيد يا دانلود کنيد:
http://www.4visit.com/seemore.php?load=membersvid&uid=423

۲۵ خرداد ۱۳۸۸

تابناک و ادامه بازی خطرناک دروغگو خواندن رییس جمهور

با اینکه انتخابات تمام شده و وزن‌کشی جناح‌های سیاسی و یاران آقای هاشمی رفسنجانی، صورت گرفته؛ ظاهراً هنوز جناح «هاشمی + 3» تمایل دارند که شیطنتهای تلخ قبل از انتخابات را ادامه دهند.
یکی از این شیطنتها، تلاش برای دروغگو خواندن رییس جمهور بود. متاسفانه دیروز یکشنبه 24 خرداد 88، پایگاه اینترنتی تابناک این سیاست خطرناک را ادامه داد.
ماجرا از این قرار بود که رییس جمهور، حدود ساعت 18 دیروز، در جشن شکرانه حضور اعجاب برانگیز مردم در انتخابات دهم، اعلام کرد: «پيش از آمدن به اينجا از شوراي نگهبان پرسيدم آيا شكايتي در مورد انتخابات مطرح شده كه آن‌ها گفتند تا كنون هيچ شكايتي از ناحيه كانديداها به ما نرسيده است.»
بعد از انتشار این خبر، پایگاه اینترنتی تابناک دو ساعت بعد، یعنی ساعت 20:13 نوشت: «بی اطلاعی رئیس جمهور از شکایت رضایی و انتشار اجباری یک نامه».
در این خبر آمده بود: «پیرو سخنان امروز عصر دکتر احمدی نژاد در مراسم میدان حضرت ولیعصر(عج) مبنی بر اینکه تا این ساعت هیچ شکایتی به شورای نگهبان نشده است، دفتر دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در تماس با "تابناک" اعلام کرد: با اینکه بنابر نظر دکتر محسن رضایی بنا نبود که نامه وی به دبیر محترم شورای نگهبان منتشر شود، ولی با صحبتهای امروز آقای احمدی نژاد، تصمیم بر این شد که این نامه منتشر شود. به گزارش "تابناک" دفتر محسن رضایی با اعلام تأسف از بی اطلاعی رئیس جمهور از این مسئله و اعلام قاطعانه نرسیدن هیچ گونه شکایتی به شورای نگهبان، همین نوع موضع گیری ها از سوی وی را دلیل دادن نسبت خلاف گویی از سوی برخی به ایشان دانست.»

بدین ترتیب، دلیل دروغگو خوانده شدن رییس جمهور توسط جناح هاشمی+3 مشخص شد.
اما یک ساعت بعد، یعنی ساعت 21:24، سخنگوی شورای نگهبان آب پاکی را بر دستان آلوده تابناک ریخت: «پايان وقت اداري امروز (يكشنبه) آقايان ميرحسين موسوي و محسن رضايي شكايات خود را به شوراي نگهبان ارسال كردند.»

اگر چند گزاره را کنار هم بگذاریم، سوء نیت‌ و ناراستی شناخته می‌شود:
1ـ رییس جمهور کمی مانده به پایان وقت اداری، از شورای نگهبان درخصوص شکایتهای انتخاباتی استعلام می‌کند. شورای نگهبان پاسخ می‌دهد «تا این ساعت» شکایتی دریافت نشده است.
2ـ رییس جمهور کمی قبل از ساعت 16، وارد کنفرانس خبری می‌شود. این کنفرانس، تا ساعت 17 ادامه دارد.
3ـ دو نفر از نامزدها، در پایان وقت اداری، شکایت خود را به شورای نگهبان ارسال می‌کنند.
4ـ رییس جمهور، در ساعت 18، نتیجه استعلام از شورای نگهبان را در سخنرانی عمومی اعلام می‌کند.
5ـ دفتر محسن رضایی در ساعت 20، رییس جمهور را «خلافگو» می‌خواند.
6ـ سخنگوی شورای نگهبان در ساعت 21، زمان دریافت شکایتها را افشا می‌کند.
7ـ پایگاه تابناک، در ساعت 24، به جای عذرخواهی از انتساب صفت زشت خلافگویی به رییس جمهور، می‌نویسد: «شورای نگهبان اظهارات رضایی را تایید کرد»
×××
چه کسی بر باطل پافشاری می‌کند؟

بازنشر اين نوشته در انصار نيوز ـ 26/3/1388

۲۵ مرداد ۱۳۸۸

تشکيلات راه سبز اميد = ترسا !

کاريکاتور مهندس ميرحسين موسوي برگفته از سايت قلم نيوزروز شنبه 24 مرداد 88 خبر آمد که آقاي ميرحسين موسوي به شكل‌گيري «تشكيلات راه سبز اميد» به عنوان يك نهضت فراگير اشاره كرده و گفته است: «رنگ سبز نماد اين راه و مطالبه اجراي بدون تنازل قانون اساسي شعار آن است و شبكه‌هاي اجتماعي خودجوش و خودمختار بي‌شمار و گسترده در سطح جامعه بدنه اين جنبش هستند. در حقيقت راه سبز اميد ادامه شعار راهبري هر شهروند يك ستاد است كه اين بار براي مطالبات به حق مردم و استيفاي حقوق آنان شكل مي‌گيرد.»

آقاي موسوي براي انتخاب نام اين جنبش، فرصت و آزادي عمل کامل داشته‌ و حتماً براي جامع و مانع بودن اين نام ـ و همچنين علت عدم انتخاب ديگر واژه‌ها ـ با توجه به پيشينه ديرينه‌اش در عالم فرهنگ و هنر، دلايلي محکم دارد.

اما نام مخفف اين تشکيلات يعني «ترسا»، نشان از هوشمندي آشکار مهندس موسوي دارد. در لغت‌نامه دهخدا، دو معنا براي واژه ترسا ذکر شده که هر دو معنا، با خصايص جنبش سبز و به نوعي رهبر آن، همخواني عجيبي دارد:
1ـ ترسا يعني ترسنده و بيم‌برنده و واهمه‌کننده
2ـ ترسا يعني نصراني (مسيحي)

بدين ترتيب، مهندس موسوي با معناي اول، ترسويي خود و هوادارانش را مراد کرده و با معناي دوم، انتساب عميق و آشکار اين تشکيلات به دولت‌هاي مسيحي غربي را.

در همين زمينه، حکيم ابوالقاسم فردوسي چه نيکو سروده که:

هر آنکس که «ترسا»ست با لشکرش
همی ازپی کیش پیچد سرش!

۲ مهر ۱۳۸۸

اين روزها ...

اين روزها، روزهاي ترديد است. اينکه عمرت را صرف چه بکني؟ بجنگي و برزمي و از انقلاب دفاع کني يا بنشيني و به دغدغه‌هاي داستاني و علمي‌ات برسي و جلو بروي.
اين روزها، درست وقتي از سياسي بازي‌ها عقم مي‌گيرد؛ اول از همه به موسوي و کروبي نفرين مي‌کنم. با خودم مي‌گويم سر پل صراط، جلويشان را خواهم گرفت و به خاطر اين اتلاف عمر ـ يا دستکم عدم نفع در استفاده از عمر ـ حقم را مطالبه خواهم کرد. که چرا بايد توان و استعداد و نيروي من صرف پاک کردن خرابي‌هايي شود که آنها به بار آورده‌اند؛ که چرا اين شور جواني، نبايد در مسير توليد علم و نوآوري و شکوفايي باشد؟
اين روزها، روزهاي سکوت نيست؛ روزهاي جنگيدن و رزم است اما کاش اين جنگ نرم، جنگ دفاعي نبود؛ جنگ ابتدايي بود و تهاجمي در دل دشمن؛ در خيابانهاي لندن و پاريس و نيويورک. تا دشمن در خانه خودش مجبور به دفاع باشد؛ نه فرسنگها دورتر.

------------------
بازنشر اين نوشته در پايگاه اينترنتي جهان نيوز ـ 12/7/1388

۲۹ آذر ۱۳۸۸

واکنش‌هاي برخي جوانان به درگذشت آيت‌الله منتظري

امروز از طريق پيامک، از درگذشت آيت الله حسينعلي منتظري باخبر شدم. خبري غافلگيرکننده و عبرت آور.
بعد از پيامک اول، چندين و چند پيامک، همين خبر را برايم آوردند که ديدن آنها، نوعي روان‌شناسي طيفي از جوانان اين مملکت است:

1ـ خبر درست است ولي احتمال مرگ برنامه ريزي شده براي حمله به نظام وجود دارد. آگاه باشيد.
2ـ منتظري فوت کرد.
3ـ حسينعلي منتظري معروف به شيخ ساده لوح درگذشت.
4ـ حسينعلي منتظري مرد.
5ـ [...] درگذشت. مراسم تشييع و ختم با حضور پينوکيو و پدر ژپتو برگزار مي‌شود.
6ـ خبر موثق: آقاي منتظري درگذشت!
7ـ منتظري فوت کرد.
8ـ انشاء الله منتظري با ندا آقا سلطان محشور شود؛ صلوات بفرست!!
9ـ اگرچه منتظري مرد، فتنه‌ها باقي است / بهوش! فتنه عثمان و مرگ او باقي است
الا ز فتنه سبز و راس آن زنهار / مصاف علي و معاويه همچنان باقي است
10ـ «زندگي و مرگ عالم فاسق، فتنه است» حامي جانيان و شيخ مطرود امام جان سپرد
11ـ کسي که امام به او فرمود «توبه کن تا در قعر جهنم نسوزي!» ديشب درگذشت. منتظري به ديار باقي شتافت. آمنا بالله ...

×××
عصر، سر کلاسم در دانشگاه، قالب «بيانيه» را درس مي‌دادم. از دانشجوها خواستم تا بيانيه‌اي درباره درگذشت آيت الله منتظري بنويسند تا تک تک بخوانيم و آنها را نقد کنيم.
حين بيانيه نوشتن بچه‌ها، پيامکي آمد که حضرت آقا درباره درگذشت ايشان پيامي صادر فرموده‌اند. همانجا به اينترنت وصل شدم و آخر کلاس ـ بعد از اينکه همه بيانيه‌هايشان را خواندند ـ پيام حضرت آقا را خواندم.
بي‌اختيار، همه‌مان احسنت گفتيم. عقل ما کجا و عقل حضرت آقا کجا!

---------------------------
متن پيام حضرت آقا:
بسم الله الرحمن الرحیم
اطلاع یافتیم كه فقیه بزرگوار آیت الله آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری رحمة الله علیه دارفانی را وداع گفته و به سرای باقی شتافته‌اند. ایشان فقیهی متبحّر و استادی برجسته بودند و شاگردان زیادی از ایشان بهره بردند. دورانی طولانی از زندگی آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظیم الشأن گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داده و سختی‌های زیادی در این راه تحمل كردند.
در اواخر دوران حیات مبارك امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد كه از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند و ابتلائات دنیوی را كفاره‌ی آن قرار دهد. اینجانب درگذشت ایشان را به همه‌ی بازماندگان بویژه همسر مكرّمه و فرزندان محترم آن مرحوم تسلیت میگویم و رحمت و مغفرت الهی را برای وی مسألت میكنم.
سیّد علی خامنه ای
29/ آذر/ 1388

۲ دی ۱۳۸۸

سردرآوردن از تلويزيون اينترنتي به جاي ماهواره!

امشب، پسرم تب‌دار است و بيدار ماندن بر بالين او، فرصتي براي وب‌گردي مهيا کرده است.
در جستجوهايم، به بازتاب نوشته «تشکيلات راه سبز اميد = ترسا» برخوردم. ديدم که تلويزيون واشنگتن، در بخش ايران خود، پس از معرفي نوشته‌اي از پايگاه عطاء‌الله مهاجراني، به اين نوشته من پرداخته است.
اين تلويزيون اينترنتي، عنوان «یک بلاگر اصولگرا، تشکیلات موسوی را به چالش می کشد» براي گزارش کوتاه خود انتخاب کرده و قسمتي از نوشته‌ام را هم عيناً آورده است.
خداوند عاقبت همه ما را ختم به خير فرمايد.

۴ دی ۱۳۸۸

نخست وزير کم‌سواد!

سواد املايي موسوي در حد دوم دبيرستان استدل و قلوه‌هايي که در ماه‌هاي اخير ميان مرحوم آيت الله منتظري و مهندس ميرحسين موسوي رد و بدل مي‌شد؛ بهانه‌اي بود تا دست خط فرمان فوري و محرمانه موسوي در اولين روز کاري سال 1368 ـ يعني وسط تعطيلات نوروزي ـ منتشر شود.
در اين دست‌خط، موسوي از همه ادارات دولتي خواسته است تا عکس‌هاي آيت‌الله منتظري را جمع‌آوري کنند.
اما نکته غيرسياسي و البته تاسف‌آور ماجرا اينجاست که نخست‌وزير مملکت، اندازه يک دانش‌آموز دوم دبيرستان سواد املاي فارسي نداشته است تا تفاوت املايي «گزاردن» و «گذاشتن» را بداند و به جاي «بنيان‌گذار» از املاي نادرست بنيان‌گزار استفاده نکند.
هر چند که تشکيلات راه سبز اميد(ترسا) به دنبال جمهوري ايراني به جاي جمهوري اسلامي ايران است اما به نظر مي‌آيد در جمهوري ايراني آقاي موسوي، زبان فارسي نيز جايگاه چنداني ندارد. چرا که وقتي سواد بزرگترين آدم ترسايان در حد دوم دبيرستان باشد؛ تکليف مزدوران آن مشخص است.

۶ دی ۱۳۸۸

آشوبگران «نفله» مي‌شوند نه «کشته»

در خبرها خواندم که خواهرزاده ميرحسين موسوي، به نام سيد علي حبيبي موسوي خامنه، امروز در جريان اغتشاشات سبزها در طول خيابان انقلاب و خيابان آزادي، به دليل اصابت گلوله، کشته شده است.
اميدوارم اين درگذشته، در پاسخ به فراخوان دايي فتنه‌گر خويش به خيابان نيامده باشد و دو فرزند خود را، به دست خود، يتيم نکرده باشد.
سير قهقرايي تشکيلات راه سبز اميد (ترسا) به سوي براندازي نظام و نفي اصل ولايت فقيه و شخص رهبر معظم انقلاب اسلامي، تجمعات آنان را به سمتي سوق داده است که تطبيق عجيبي با مصداق «محاربه» دارد. امشب، سردار رادان در تلويزيون مي‌گفت که بي توجه به درخواستهاي پليس براي متفرق شدن، آشوبگران سبز به قصد تخريب و درگيري و احراق و شتم بيرون آمده بودند.
در چنين وضعيتي، مي‌توان ادعا کرد که شرکت در چنين آشوب‌هاي محاربه‌آميزي، چيز جز زيرپا گذاشتن دستور خداوند سبحان مبني بر «لاتلقوا بايديکم الي التهلکة»(بقره / 195) نيست.
بنابرين کسي که به قصد محاربه با نظام اسلامي از خانه بيرون مي‌آيد؛ خود به دست خود، خون خود را هدر کرده است.
به همين دليل، چنين فردي را نمي‌توان حتي «کشته» يا «مقتول» خواند. چرا که اطلاق عنوان قتل، با کمي سخت‌گيري در معنا، مستلزم محترم بودن خون فرد است.
در زبان فارسي، بهترين واژه براي محارب کشته‌شده، واژه «نفله» است. يعني بهتر است بگوييم محارب نفله شد تا اينکه بگوييم کشته شد.
لغت‌نامه دهخدا درباره «نفله شدن» مي‌نويسد: «بی‌فایدتی تلف شدن . مردن نه برای مقصدی»
البته نفله شدن محارب، ربطي به کيفر نفله‌کننده او ندارد. چه بسا نفله‌کننده، خود محارب ديگري باشد که به نفله کردن ديگر محاربان، مامور است.

۷ دی ۱۳۸۸

کروبي کم‌سوادتر از موسوي ـ پت و مت را به جاي زندان به نهضت سوادآموزي بفرستيد

کروبي با از دست دادن نويسندگان و ويراستاران بيانيه‌هاي خود، غلطهاي املايي فاحشي را مرتکب شده استدر نبود مرحوم آيت الله منتظري، دلمان به بود شيخ مهدي کروبي خوش است هر چند که آقاي کروبي سواد علمي و پيشينه مبارزاتي آقاي منتظري را ندارد.
رفتارها و بيانيه‌ها و غش کردن‌ها و کف کردن‌هاي شيخ کروبي، در اين چند ماهه کارتون طنز دنباله‌داري را برايمان توليد کرده که از راي ندادن معاون اول خيالي به رييس جمهور تخيلي و کمتر بودن آرا از رايهاي باطل‌شده شروع مي‌شود و تا امروز ادامه پيدا مي‌کند.
شيخ ساده، که به دليل ريزش هواداران و اطرافيانش، مجبور است بيانيه‌هايش را خودش بنويسد و بدون ويراستاري منتشر کند؛ در بيانيه جديد خودش، دو غلط فاحش املايي بر جا گذاشته است که بعد از نمايش عمق سواد عربي‌اش در مناظرات (نفهميدن تفاوت دول الخليج العربيه با دول الخليج الع.ر.ب.ي)، نشان مي‌دهد هم زبان عربي و هم زبان فارسي را به درستي بلد نيست.
آقاي کروبي هم در نوشتن آيه استرجاع (انا لله و انا اليه راجعون) و هم واژه «برخاسته»، دو اشتباه املايي بزرگ را مرتکب شده است. خطاهاي املايي‌اي که در حد سواد دانش‌آموزان دبيرستاني است.
شايد بهتر باشد به جاي تشکيلات راه سبز اميد(ترسا)، «پويش تلاب و محندصان ترسا» با نام مخفف «پت و مت» راه بيفتد تا مشکلات ريشه‌اي‌تر آقايان حل شود!

۱۱ دی ۱۳۸۸

دروغ‌ها و راست‌هاي بيانيه شماره ۱۷ ميرحسين موسوي

ميرحسين موسوي پس از وقايع اخيرميرحسين موسوي با تاخيري 5 روزه نسبت به آشوب روز عاشورا و يک روزه نسبت به راه‌پيمايي اعجاب‌آور و تحسين برانگيز مردم، بيانيه شماره 17 (هفدهم) خود را صادر کرده است. خود اين تاخير در ابتداي امر نشانه اين است که موسوي شخصاً نتوانسته زودتر از 5 روز آشوب‌هاي عاشورا را تجزيه و تحليل و جمع‌بندي کند. بنابرين کاملاً آشکار است که بازداشت‌هاي هفته اخير، هدفمند و دقيق بوده و بال و پرهاي فکري چشم فتنه، به‌درستي چيده شده است. اين گمانه‌زني را، خبر سفر مخفيانه موسوي به شمال کشور و خاموش کردن تلفن همراه و ... نيز تقويت مي‌کند. چرا که او نيازمند محيطي آرام و ايزوله براي فکر کردن بوده است.
همچنين اين تاخير 5 روزه نشان مي‌دهد که بيانيه‌هاي موسوي کاملاً به نرخ روز صادر مي‌شود و اگر راه‌پيمايي ميليوني و کم‌سابقه مردم تهران نبود؛ او به فکر گفتن شهادتين و تولي نسبت به معصومان (ع) و تبري از کفار و مشرکان و اعلام وفاداري به قانون اساسي نمي‌افتاد. به بيان ديگر، موسوي نشان داده تا از خشم مردم نترسد، به فکر ماست‌مالي کژروي‌ها نمي‌افتد.
موسوي در بيانيه شماره 17 خود، دروغ‌ها و راست‌هايي را به هم آميخته است که در پس خود، حقايقي را آشکار مي‌کند:
1ـ موسوي به‌شدت از اجراي قانون درباره خود و کروبي و ديگر سران فتنه مي‌ترسد. اشاره سه باره او به اعدام خودش، ارايه 5 پيشنهاد نرمش‌جويانه براي برون‌رفت از وضع فعلي، اعلام صريح مواضع نسبت به اصول و فروع دين و حکومت، همه و همه، شيوه‌هاي مختلف نمايش اين ترس عميق دروني است.
2ـ موسوي از ادامه روند فعلي نااميد و خسته شده است. او بيانيه خود را با اين جملات به پايان برده است: «به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد . ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود . مشاهده عزم در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد . و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود.» اين نخستين‌بار است که موسوي، در واقع عاجزانه از مردم و نظام خواسته است که به جاي برخورد با سران آشوب، فضاي برون‌رفت از وضع موجود آغاز شود. او حتي اين‌بار جرات نکرده مناسبت ديگري را براي فتنه‌گري هواداران خود اعلام کند.
3ـ موسوي از نابودي هراس‌آور وجهه خود در بدنه جامعه عميقاً باخبر شده است و حالا به خوبي مي‌داند که راه‌انداختن راه‌پيمايي‌هايي نظير 25 خرداد، اصلاً در مخيله او و ديگر آشوبگران، محلي از اعراب ندارد. اين ريزش عبرت‌آموز طرف‌داران موسوي در عرض شش ماه، پيش از هر چيز، نمايانگر بي‌عرضگي او در مديريت جنبش‌هاي اجتماعي است. چرا که صرف پياده‌سازي يک الگوي غربي انقلاب رنگي ـ آن هم بدون توجه به اقتضائات بومي ـ هنر چنداني نمي‌طلبد. بي‌تجربگي موسوي در کسب آراي مردم و نخستين تجربه او در شرکت در انتخابات به عنوان نامزد انتخاباتي، يکي از دلايل اصلي ناکارآمدي رهبري آشوب‌هاي سبز بوده است.
4ـ از اين پس، شاهد مظلوم‌نمايي‌ها و پاچه‌خواري‌هاي سران فتنه خواهيم بود. (البته حساب آقاي کروبي جداست!) نامه محرمانه سيد محمد خاتمي به رهبر معظم انقلاب و اعلام پاي‌بندي به اصل ولايت فقيه و قانون اساسي، از نشانه‌هاي اين تغيير رويکرد اساسي است. موسوي در بيانيه 17 خود، اين نرمش يکباره و 180 درجه‌اي را به نمايش گذاشته است. او حتي با فرار به جلو، در اقدامي کاملاً پوزش‌خواهانه، پيش‌نهادهايي را هم براي برون‌رفت از فضاي فعلي ارايه کرده است. اين تاکتيک جديد، تنها و تنها با سرعت عمل قوه قضاييه در برخورد کيفري با موسوي، کروبي، خاتمي، مهدي و فائزه هاشمي و بسياري ديگر از سران فتنه، خنثي خواهد شد. چرا که:
«نفس اژدرهاست؛ او کی مرده است / از غم بی‌آلتی افسرده است» (مولوي)

------------------------
در همين رابطه:
تشابهات بيانيه اوباما و موسوي
توهم مهره غرب درخصوص عزاداري‌هاي مردمي/ موسوي رسما از توحش محاربان روز عاشورا حمايت كرد
تناقض‌ها و دروغ‌هاي بيانيه موسوي
مهم-بیانیه 17 موسوی اینبار با حذف الله
نامه سرگشاده استاد محمدرضا سرشار(رضا رهگذر) به رييس قوه قضاييه

۱۲ دی ۱۳۸۸

كیفر میرحسین موسوی: از ۱۲ سال زندان تا اعدام

كیفر میرحسین موسوی از 12 سال زندان تا اعدامvspace=میرحسین موسوی در بیانیه شماره هفده خود، با مباشرت تشكیلات راه سبز امید(ترسا) در تخریب‌ها، احراق‌ها، اهانت‌ها و آشوب‌های روز عاشورا اقرار كرده است. او در ابتدای بیانیه خود آورده است:
«برای مراسم عاشورای حسینی [...] یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند.»
این در حالی است كه موسوی از یاد برده در 24 مرداد 88، خود دستور پنهانی راه‌اندازی این شبكه‌ها را اعلان عمومی كرده است:
«رنگ سبز نماد اين راه و مطالبه اجراي بدون تنازل قانون اساسي شعار آن است و شبكه‌هاي اجتماعي خودجوش و خودمختار بي‌شمار و گسترده در سطح جامعه بدنه اين جنبش هستند. در حقيقت راه سبز اميد ادامه شعار راهبري هر شهروند يك ستاد است كه اين بار براي مطالبات به حق مردم و استيفاي حقوق آنان شكل مي‌گيرد.»
بنابرین براساس اقرارات خود موسوی، تشكیلات وی، مباشر ارتكاب جرایم متعددی در روز عاشورا بوده‌اند. براساس ماده 498 قانون مجازات اسلامی، «هر كس با هر مرامي ، دسته ، جمعيت يا شعبه جمعيتي بيش از دو نفر در داخل يا خارج از كشور تحت هر اسم يا عنواني تشكيل دهد يا اداره نمايد كه هدف آن برهم زدن امنيت كشور باشد و محارب شناخته نشود؛ به حبس از دو تا ده سال محكوم مي شود.»
اما موسوی در بیانیه‌ها و سخنان مكرر خود، اكاذیب و دروغ‌هایی را به نظام اسلامی نسبت داده است كه براساس ماده 698 ق.م.ا.، تا دو سال حبس در پی دارد: «هركس به قصد اضرار به غير يا تشويش اذهان عمومي يا مقامات رسمي به وسيله نامه يا شكواييه يا مراسلات يا عرايض يا گزارش يا توزيع هرگونه اوراق چاپي يا خطي با امضاء يا بدون امضاء اكاذيبي را اظهار نمايد يا با همان مقاصد اعمالي را بر خلاف حقيقت راساً يا به عنوان نقل قول به شخص حقيقي يا حقوقي يا مقامات رسمي، تصريحاٌ يا تلويحاٌ نسبت دهد اعم ازاينكه از طريق مزبور به نخوي از انحاء ضرر مادي يا معنوي به غير ورد شوديا نه علاوه بر اعاده حيثيت در صورت امكان ، بايد به حبس از دو ماه تا دو سال و يا شلاق تا 74 ضربه محكوم شود.»
از سوی دیگر، براساس اسناد موجود، تعدادی از اموال عمومی و خصوصی اشخاص حقوقی و حقیقی در جریان آشوب روز عاشورا به آتش كشیده شده است. با توجه به «قصد مقابله با نظام اسلامی» آتش‌زنندگان، براساس تبصره 1 ماده 675 ق.م.ا.، افراد مذكور محارب شناخته می‌شوند:
«ماده 675ـ هركس عمداً عمارت يا بنا [...] و بطور كلي هر محل مسكوني يا معد براي سكني [...] را آتش بزند؛ به حبس از دو تا پنج سال محكوم مي شود.
تبصره 1ـ اعمال فوق در اين فصل در صورتي كه به قصد مقابله با حكومت اسلامي باشد مجازات محارب را خواهد داشت.»

مجازات محارب نیز «حد» است و براساس ماده 190 یكی از چهار چیز «قتل، آويختن به دار، اول قطع دست راست و سپس پاي چپ و یا نفي بلد» است. ماده 191 نیز می‌گوید: «انتخاب هر يك از اين امور چهارگانه به اختيارقاضي است؛ خواه محارب كسي را كشته يا مجروح كرده يا مال او را گرفته باشد و خواه هيچيك از اين كارها را انجام نداده باشد.»
به نظر می‌رسد اینها حداقل كیفرهایی است كه باید برای موسوی و آشوبگران او درنظر گرفته شود. اما تهیه یك كیفرخواست دقیق و همه‌جانبه‌نگر نسبت به اقدامات مجرمانه موسوی، نیازمند تشكیل گروهی از حقوق‌دانان و تهیه اسناد و مدارك لازم است.

۱۶ دی ۱۳۸۸

بازتاب « دروغها و راستهای بیانیه موسوی» در بی‌بی‌سی فارسی

بی بی سی فارسیروز دوشنبه، دوست و برادر عزیزم ياسر مرادي، خبرم کرد که تلویزیون بی بی سی فارسی (BBC Persian) به بررسی بیانیه هفدهم میرحسین موسوی پرداخته و به نوشته «دروغ‌ها و راست‌هاي بيانيه شماره ۱۷ ميرحسين موسوي» اشاره و بخش‌هایی از آن را بازخوانی کرده است.
با پرس و جو از دوستان، متوجه شدم که روز یکشنبه 13/10/88، حدود ساعت 19 شب، این برنامه بی بی سی فارسی منتشر شده است.
شنیدن این خبر، متاسفم کرد. به حال خودمان تاسف خوردم که رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی ایران جرات بازنشر چنین نوشته‌هایی را ندارند اما رسانه روباه پیر، هوشمندانه به بازخوانی گزینشی نوشته‌های امثال این فقیر می‌پردازد تا وجهه دروغینی از فراجناحی و بی‌طرف بودن برای خود ایجاد کند.
از جریان روز رسانه‌ای جهان، بسیار عقب افتاده‌ایم...

۲۷ بهمن ۱۳۸۸

مراسم دومین سالگرد شهید مغنیه در تهران

شهدای مقاومت اسلامی در لبنانبه امید خداوند، جمعی از جوانان دوستدار حاج رضوان، امسال نیز مراسم سالگرد آن شهید سعید را در تهران برگزار می‌كنند.
مراسم دومین سالگرد شهادت عماد مغنیه (حاج رضوان)، شیر بیشه مقاومت در لبنان و فلسطین و عراق و ...، روز پنج‌شنبه 29 بهمن 88، از ساعت 15 تا اذان مغرب در مسجد امام صادق(ع) واقع در میدان فلسطین، برگزار خواهد شد.
نام این مراسم «روضه رضوان ـ 2» است و كمیته مردمی بزرگداشت شهید عماد مغنیه، آن را برگزار می‌كند.
به احتمال زیاد، دكتر سعید جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی سخنران مراسم و حاج سعید حدادیان ذاكر آن خواهند بود.
سخنران مراسم سال گذشته، دكتر حداد عادل و حاج سعید حدادیان ذاكر آن بودند.
در كنار این مراسم، نمایشگاهی از فعالیتهای گروههای مردمی ایرانی فعال در حوزه مقاومت اسلامی نیز برپاست.

۱۳ آذر ۱۳۸۹

بيمها و اميدهاي فرزند «اونيورسيته» ـ به بهانه ۱۶ آذر، روز دانشجو

حمله سربازان رژیم پهلوی به دانشجویان انقلابی در دهه 1350 ـ دانشگاه تهراناشاره: این مقاله، ابتدا در شماره 56 هفته نامه «مثلث» در تاریخ 14/9/1389 به چاپ رسیده است.

«در اين ميان بغض يكي از دانشجويان تركيد. او كه مرگ را به چشم مي‌ديد و خود را كشته مي‌دانست؛ ديگر نتوانست اين همه فشار دروني را تحمل كند و آتش از سينه پرسوز و گدازش به شكل شعارهاي كوتاه بيرون ريخت: «دست نظاميان از دانشگاه كوتاه!»
هنوز صداي او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باريدن گرفت و چون دانشجويان فرصت فرار نداشتند، به كلي غافلگير شدند و در همان لحظه اول عده زيادي هدف گلوله قرار گرفتند. لحظات موحشي بود. دانشجويان يكي پس از ديگري به زمين مي‌افتادند به‌خصوص كه بين محوطه مركزي دانشكده فني و قسمت‌هاي جنوبي سه پله وجود داشت و هنگام عقب‌نشيني، عده زيادي از دانشجويان روي اين پله‌ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند.
[...] مصطفي بزرگ‌نيا به ضرب سه گلوله از پاي درآمد. شريعت رضوي كه ابتدا هدف سرنيزه قرار گرفته به سختي مجروح شده بود، دوباره هدف گلوله قرار گرفت. ناصر قندچي حتي يك قدم هم به عقب برنداشته و در جاي اوليه خود ايستاده بود. يكي از سربازان مخصوص با رگبار مسلسل، سينه او را شكافت و او را شهيد كرد.»

اين کلمات، بخشي از روايت دست اول «مصطفي چمران»، عضو کميته دانشجويي «جبهه ملي» از همه آن چیزی است که در 16 آذر 1332 بر دانشکده فنی دانشگاه تهران رفت. سالگشت 16 آذر 1332، هميشه بهانه‌اي بوده است براي دوباره نگريستن به چيستي جنبش دانشجويي در ايران و واکاوي چگونگيِ زيستِ هفتاد و هفت ساله آن.
×××
بستر جنبش دانشجويي
جنبش دانشجويي در بستري به نام «دانشگاه» زاده شده است. از نگاه تاريخي، نهاد اجتماعيِ دانشگاه، خود تکامل‌يافته پديده‌اي به نام «دارالفنون» است که در دوره ناصرالدين شاه قاجار، به همت و دستور ميرزا تقي‌ خان اميرکبير(1186ـ1230) در ايران تاسيس شد. اينگونه به نظر مي‌رسد که اميرکبير به دلايلي متعدد، نگاهي ساده‌انگارانه و سطحي به توسعه فرنگي داشته است و به دليل عدم فهم روح تمدن غرب، تلاشهاي او براي بيرون کشيدن جامه خمودگي از تن جامعه بيمار آن دوران با تقليد از برخي نهادهاي تمدن غرب، بيشتر به چسباندن وصله‌اي ناجور بر اين جامه نزديک شده است تا اصلاحاتي زيربنايي و دامنه‌دار.
منش اميرکبير نشان مي‌دهد او نه تنها شناخت عميقي از تمدن غرب نداشت بلکه به دليل عدم تسلط بر ميراث تمدن اسلامي ــ که نمونه آن، اجراي برخي کيفرهاي مغاير با ضوابط شرعي است ــ نتوانست به راهکاري اصولي براي اصلاحات دست يابد.
حرکت ناآگاهانه اميرکبير در تاسيس يک نهاد آموزشي غيربومي ــ به جاي اصلاح و تقويت نهاد آموزشي بومي «حوزه علميه» ــ سرآغاز جرياني شد که در روزگار ما، بيان چنين نقدي بر خاستگاه آن، بسياري را برنمي‌تابد.
نبايد تاسيس «دانشگاه تهران» در دهه اول قرن اخير را، از ديگر برنامه‌هاي مدرنيزاسيون رضا خان قلدر(1256ـ1323)، جدا کرد. يکسان‌سازي پوشش مردان، منع حجاب زنان، مهار و محدودسازي قدرت روحانيان و بسياري ديگر از اقدامات وي، همه در راستاي کوشش وي براي دگرگون‌سازيِ سازمان‌يافته سنت ايراني و تمدن اسلامي، قابل تعريف است.
بنابرين بدون واهمه بايد گفت «دانشگاه» ــ يا همان جايگزين فارسي «اونيورسيته» ــ يک نهاد اجتماعي غربي است که براساس وظيفه ذاتي «مدرنيزاسيون» خود، هفتاد و هفت سال است که با قدرت روزافزون، به مدرن کردن سنت ايراني مشغول مي‌باشد!
پس در سراسر اين گفتار، نبايد از ياد برد ــ و حتي بايد به شکلي آزاردهنده، تکرار کرد ــ که جنبش دانشجويي در ايران، در اين چارچوب غربي، به دنيا آمده، باليده و نو به نو گشته است.

جنبش دانشجويي و قدرتهاي برون‌دانشگاهي
جنبش دانشجويي در ايران، از ابتدا تولدي خوداتکا و خودباورانه نداشته و وامدار قدرتهاي برون دانشگاهي بوده است. آن چنان که اولين جريان دانشجويي در دهه بيست، نه در بستر دانشگاه، بلکه بيرون از آن و در يک حزب سياسي شکل گرفته است. تأسيس «شاخه دانشجويي حزب توده» در سال 1322، به عنوان يکمين تشکل دانشجويي در ايران، گواه اين مدعاست.
دومين جريان قابل اعتناي جنبش دانشجويي ـ که آفريننده نامدارترين تجربه اين جنبش نيز هست ـ «کميته دانشجويي جبهه ملي» به حساب مي‌آيد.
جبهه ملي پس از خطاي راهبردي و خودکامگي رهبر خويش، دکتر محمد مصدق‌السلطنه(1261ـ1345) در تعطيلي مجلس شوراي ملي و جدا کردن صف ملّيون از مذهبيون (جبهه آيت‌الله کاشاني)، با ضربه مرگبار کودتاي انگليسي ـ آمريکايي 28 مرداد 1332 روبه‌رو شد که نتيجه آن، سرخوردگي عمومي مردمي بود که به نهضت ملي‌شدن صنعت نفت، دل بسته بودند.
شتاب کابينه کودتا براي عادي‌سازي و ارتقاي روابط با دولتهاي حامي کودتا، سبب شد که کمتر از 4 ماه پس از سرنگوني کابينه مصدق‌السلطنه، در 14 آذر 1332، روابط با انگليس تجديد گرديد و رسماً از سوي نخست‌وزير کودتاچي اعلام شد که در روزهاي آينده، «دنيس رايت» به عنوان کاردار انگليس کودتاگر به ايران خواهد آمد و پس از او نيز، «ريچارد نيکسون» معاون رييس جمهور آمريکاي کودتاگر مي‌آيد تا نتايج «پيروزي سياسي اميدبخشي [را] كه در ايران نصيب قواي طرفدار تثبيت اوضاع و قواي آزادي شده است» ببيند.
راهپيمايي 15 آذر و حضور پررنگ دانشجويان در آن، رژيم را وا‌داشت تا با ارسال گارد ويژه به دانشگاهها، به سرکوب اعتراضات دانشجويي و خشکاندن رعب‌آور آن دست زند. بدين ترتيب، با کشته‌شدن سه دانشجو در دانشکده فني دانشگاه تهران، 16 آذر به تقويم ايران پا گذاشت. بنابرين بي‌راه نيست که علي‌رغم ماهيت ضد استکباري و اعتراضي وقايع 15 و 16 آذر 1332، آن را در کارنامه «جبهه ملي» ثبت کرد.
همين حضور قدرتهاي برون‌دانشگاهي را مي‌توان پس از پيروزي انقلاب اسلامي، در تشکيل شاخه‌ دانشجويي بسياري گروه‌ها و احزاب ديد که گاه در برخي موارد، به ايجاد انبار سلاح و مهمات در دفاتر دانشگاهي نيز مي‌انجامد. حتي در همين دوران، پاسخ حزب جمهوري اسلامي به اين حرکت معارضان اين حزب را مي‌توان در تشکيل «شاخه دانشجويي حزب جمهوري اسلامي» به روشني مشاهده کرد.
هرچند که در اين مقام، قصد ارزش‌گذاري مصاديق وامداري جنبش دانشجويي به قدرتهاي بيرون دانشگاه را ندارم اما بر همين روال مي‌توان گفت تلاش سپاه پاسداران انقلاب اسلامي براي تبديل بسيج دانشجويي به يک «نمايندگي دانشجويي سپاه در دانشگاهها» نيز، ــ علي‌رغم تاکيدات حضرت امام(رض) و مقام معظم رهبري ــ نمايانگر همين تمايل قدرتهاي برون‌دانشگاهي براي تاثيرگذاري بر جنبش دانشجويي است.
در انتهاي دهه هفتاد و ابتداي دهه هشتاد، تلاش همزمان «حزب مشارکت» و «نهضت آزادي» براي مصادره دفتر تحکيم به نفع خود، نمونه‌هاي ديگري از همين تمايل است.
اين ميل سيري‌ناپذير به تاثيرگذاري بر جنبش دانشجويي، در همين ماههاي اخير نيز مصداق داشته است. آنچنان که برخي فعالان دانشجويي، درگيري‌هاي درون‌گروهي در «جامعه اسلامي دانشجويان» را در ادامه صف‌کشي و زورآزمايي موافقان و مخالفان مهندس اسفنديار رحيم‌مشايي، رييس دفتر رييس جمهور تعريف مي‌کنند و حتي نتيجه اين زورآزمايي را به نفع وي ارزيابي مي‌نمايند.

جنبش دانشجويي و جريان اسلامي
تا قبل از دهه پنجاه، شناسايي يک جريان اسلامي قابل‌تامل در بدنه جنبش دانشجويي بسيار دشوار است. اين در حالي است که با ظهور پديده‌اي به نام دکتر «علي شريعتي»(1312ـ1356)، نخستين پاسخ جدي جريان اسلامي به پديده غربي دانشگاه (يا همان دستگاه مدرنيزاسيونر)، آن هم پس از گذران چهار دهه، قابل مشاهده مي‌گردد.
نبود جريانهاي دانشجويي طرفدار آيت‌الله سيد حسن مدرس(1249ـ1316) و پس از ايشان، آيت‌الله سيد ابوالقاسم کاشاني(1260ـ1340) ــ و حتي در بعدي ديگر، آيت‌الله عظما سيد حسين طباطبايي بروجردي(1254ـ1340) ــ نشان مي‌دهد در يک بازه زماني چهل ساله، هنوز جريان اسلامي و سنتي نتوانسته است اين پديده مدرن را در خود هضم کند و بوميِ خويش سازد.
پيدايش دکتر علي شريعتي و گسترش انديشه‌هاي وي و گرايش شگفتي‌آور دانشجويان به او، نقطه عطفي در جنبش دانشجويي ايران به حساب مي‌آيد که با کمک روحانياني چون علامه مرتضي مطهري و آيت‌الله دکتر محمد مفتح، دست‌مايه تبديل موقت «دستگاه مدرنيزاسيونر» جوانان طالب دانش، به «نهاد سازنده مديران جوان آينده انقلاب اسلامي» مي‌گردد. و در همين دهه 50 است که با تشکيل انجمنهاي اسلامي دانشجويان ايراني در کشورهاي ديگر، رنگ و بوي اسلامي جنبش دانشجويي در ايران، قابل احساس مي‌گردد.

جنبش دانشجويي و انقلاب اسلامي
وقايع پس از پيروزي انقلاب اسلامي چنان آهنگ تند و شورآفريني داشت که به شکل طبيعي، جوانان را شيفته خود گردانيد. اين شيفتگي چنان بود که جنبش دانشجويي در 13 آبان 1358 ـ در يک تصميم‌گيري کاملاً دانشجويي و درون دانشگاهي ــ به اقدامي دست زد که از سوي بنيان‌گذار جمهوري اسلامي ايران، «انقلاب دوم» خوانده شد. و بدون اغراق، پس از 22 بهمن 1357، 13 آبان 1358 را به دومين مناسبت بزرگ تاريخ جمهوري اسلامي بدل کرد. انقلاب دومي که به قطع روابط آمريکا با ايران، تحريم اقتصادي، حمله محدود نظامي و تشويق دولت بعثي عراق به حمله فراگير نظامي، انجاميد.
در دهه شصت، آغاز جنگ تحميلي و عطش سيري‌ناپذير نظام تازه‌تأسيس به مديران و کارشناسان انقلابي، آنچنان جنبش دانشجويي را در آغوش خود فرو برده است که عملاً اين دهه را بايد دهه «جنبش دانشجويي انقلابي در ايران» دانست. مديريت دفاع مقدس توسط جوانان و دانشجويان، در سطحها و لايه‌هاي مختلف، کارنامه گرانسنگي را در اين برهه کم‌نظير تاريخي، براي جنبش دانشجويي در ايران برجا گذاشت.
کارنامه‌اي که مشتي از آن، شهادت «سيد حسين علم‌الهدي»(1337ـ1359) و يارانش در 16 دي 1359 در هويزه بوده است.

جنبش دانشجويي و اصلاحات
در نيمه اول دهه هفتاد، دولت وقت کوشيد با تضعيف آگاهانه جنبش دانشجويي ــ که البته در ديگر ساحتهاي اجتماعي نيز وضعيت همساني داشت ــ «مدرنيزاسيون پنهان» کشور را با شعار «سازندگي»، بدون مخالف‌خواني پيش ببرد و نتيجه اين تلاش آگاهانه، در نيمه دوم دهه هفتاد، خود را به شکل وامداري هرچه بيشتر جنبش دانشجويي به قدرتهاي بيرون دانشگاه نمايان کرد.
آن چنان که براي بار ديگر، دانشگاهها به صحنه رزم جبهه‌هاي سياسي بدل شد و هر حزب و گروه با تشکيل شاخه‌ها و شعبه‌هاي متمايل به خود، هماورد طلبيد و نداي «هل من مبارز» سر داد.
تشکيل جريانهاي «دموکراسي‌خواه»، «طيف علامه» و «طيف شيراز» دفتر تحکيم وحدت و انجمن‌هاي اسلامي مستقل، در همين راستا قابل تعريف است.

جريان عدالت‌خواه و خيزش دوباره جنبش دانشجويي
نتيجه انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري در سال 1384، به عنوان نخستين انتخابات دو مرحله‌اي رياست جمهوري در ايران، بايد به نام جنبش دانشجويي ثبت گردد. خيزش گفتمان «عدالت‌خواهي» در جنبش دانشجويي و حتي تشکيل گروه‌هايي با همين عنوان، چنان خاطره شيرين سالهاي صدر انقلاب را در حافظه تاريخي جامعه زنده کرد که با سردادن اين شعار توسط دکتر محمود احمدي نژاد و اشتباه تاريخي و راهبردي طرفداران آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در تبديل کارزار انتخاباتي به «جبهه رويارويي فقر و غنا»، بازي انتخابات وارونه گشت و در نهايت، جهت‌گيري 16 ساله چهار دولت در مدرنيزاسيون پنهان جمهوري اسلامي ايران، آنچنان ديگرگون گرديد که طراحي راهبرد نويني براي توسعه کشور با عنوان «الگوي اسلامي ـ ايراني پيشرفت»، به يکي از دغدغه‌هاي اصلي زمامداران بدل گشت.

جنبش دانشجويي و آينده
جنبش دانشجويي در ايران، در بستر غربي دستگاه مدرنيزاسيونر «اونيورسيته» به دنيا آمده است و مي‌زيد. بنابرين هر گاه ويژگي‌هاي اين نهاد فرنگي از نمونه مشابه اسلامي ـ ايراني آن، يعني «حوزه علميه» دور گشته، اين ذات غريبه بيشتر نمايانده شده است.
به جرأت مي‌توان گفت گسترش فرآيند تامين معاش استاد توسط دانشجو ــ که در الگوي دانشگاه آزاد اسلامي، دانشگاه‌هاي غيرانتفاعي، دوره‌هاي شبانه دانشگاههاي سراسري و هم‌اينک دانشجويان پولي رخ مي‌نماياند ــ يکي از مهمترين فرآيندهاي انحراف جنبش دانشجويي و دور ساختن آن از ذات آرمان‌گرايانه جوانان است. چرا که با حکمراني پول بر «فرآيند مقدس دانش‌آموزي»، اخلاق سرمايه‌داري بر آداب تعليم و تعلم سايه مي‌اندازد و سبک ديگري از زندگي دانشجويي را رقم مي‌زند.

بازتابها:
پایگاه خبری تحلیلی ابابیل

۲۸ اسفند ۱۳۸۹

بيانيه جمعي از نويسندگان و هنرمندان در حمايت از انقلاب مردم بحرين

انقلاب بحرینبسم الله القاصم الجبارين
وَلَقَد كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ.

اكنون كه پژواك فرياد بت‌شكنانه و طاغوت‌ستيزانه موساي زمان، حضرت امام خميني از پس سي سال استقامت ملت ايران، موجب خيزش اسلام‌خواهانه مستضعفان و ملتهاي ستم‎ديده عليه ديكتاتورهاي دست نشانده آمريكا و غرب در جهان اسلام شده و فرياد الله اكبر پايه‌هاي حكومت‌هاي استكباري را به لرزه درآورده، شيطان بزرگ نقاب دموكراسي‌خواهي را برداشته و درصدد حفظ ديكتاتورهاي دست‌نشانده خود است.
جالب است كه در مصر و تونس به علت قدرت عظيم خيزش مردمي، غربي‌ها به يكباره درمي‌يابند كه بهترين دوستان سي و چهل ساله ده‌ها رئيس جمهور و نخست وزيرشان ديكتاتور هستند و براي آغاز روند تزويري دوباره، به ظاهر با حركت مردم همنوا مي‌شوند. در ليبي مردم در كشمكش منافع قدرت‌هاي بزرگ رها شده‌اند و شيطان كريه المنظر طرابلس، با استفاده از اين وقت‎كشي سعي دارد با كشتار دوباره بر اوضاع مسلط شود و قدرت‌هاي استكباري درصددند تا با شدت گرفتن بحران به بهانه حمايت از مردم براي اشغال نظامي ليبي اقدام كنند.
و اما بحرين غريب‌ترين صفحه اين آزمون است. سرزمين كوچكي كه به دليل اهميتش از حيث حضور نظامي آمريكا و نيز ته‎مانده ذخاير نفتش، اين روزها در بايكوت خبري رسانه‌هاي برجسته عربي وضعيتي دارد كه كربلا را تداعي مي‌كند. اقليتي كه به‎ناحق سال‌هاي سال با حمايت خارجي بر بحرين حكم رانده مجبور به استمداد از آل‌سعود و امارات مي‌شود و جالب است كه رئيس جمهور آمريكا شبانه با خائن الحرمين درباره اين سركوب هم‎فكري مي‌كند و جلوه ديگري از پيوند آمريكا و اسلام آمريكايي را به نمايش مي‌گذارد.

در اوج اين مصائب بايد خدا را شكر كرد كه چهره واقعي صهيونيست‌هاي دشداشه‌پوش آشكار شد و نقابها فرو افتاد، و براي همه مشخص شد كه امروز رژيم جعلي اسرائيل تنها گرفتاري ملت اسلام نيست كه يهوديان امت محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم و ميمون‌هاي آل‌قدرت و شهوت در چهار گوشه سرزمين اسلام و حتي در مكه مكرمه از منبر رسول خدا بالا رفته‌اند. ديروز كه خون گلوي اطفال غزه، شراب حيوانات صهيونيست بود، اين جماعت خنّاق گرفته بودند و در خفا و علن با رژيم جعلي اسرائيل همكاري هم مي‌كردند، اما امروز كه پايگاه نظامي اربابشان به خطر افتاده است، هار شده و به جان ملت بي‌دفاعي افتاده اند كه با شاخه‌هاي گل در دست راهپيمايي مي‌كند.

اي آل‌سعود و آل‌خليفه و اي همه درختان زقوم كاشت غرب در مزرعه متبرك اسلام، بدانيد كه عربده‌هاي وحشيانه شما از ديد عقلاي عالم چيزي جز صيحه ها و سكرات موت نيست و به زودي بايد در دادگاه امت رشيد اسلام، تقاص اين همه جنايت را پس بدهيد.
ما فعالان فرهنگي ايران اسلامي همه نخبگان و فرهنگيان جهان اسلام را به درك درست و دقيق موقعيت بي‌نظير كنوني و ايفاي رسالت تاريخي خود در اين نبرد همه‎جانبه آمريكا و اسلام آمريكايي با ملت‌هاي به‎پا خاسته مسلمان فرامي‌خوانيم. غرب و مزدوران سياسي و رسانه‌اي‎اش با تمام وجود و با همه ابزارها در اين نبرد سخت و نرم حضور يافته و به دنبال عقيم گذاشتن خيزش ملت‌ها يا منحرف كردن آن هستند و بدون حضور فعال و به موقع نخبگان فكري، رسانه‌اي، هنري، ديني و دانشگاهي در اين نبرد عظيم بيم آن مي‌رود كه اين فرصت بي‌نظير براي دستيابي به استقلال و آزادي ملت‌هاي مسلمان از دست رفته يا در حداقل‌ها متوقف گردد.

همچنين از مسئولان نظام خواستاريم كه تمام ظرفيت‌هاي ايران اسلامي را براي ياري اين مسلمانان مظلوم و بي‌دفاع به كار بندند و در عين حال آمادگي خود را براي هرگونه حمايت از ملت‌هاي بي‌دفاع مسلمان به ويژه مسلمانان مظلوم بحرين اعلام مي‌كنيم.
الا انّ حزب الله هم الغالبون

اين بيانيه را افراد ذيل امضا كرده‌اند:
بيژن ارژن، جهانگير الماسي،جواد افهمي، صابر امامي، مسعود ده‌نمكي، علي داوودي، سعيد بيابانكي، حجت الاسلام رسايي، حجت الاسلام روان‎بخش، مجتبي رحمان‎دوست، حميد درويشي، حميد داوودآبادي، سيدمسعود شجاعي طباطبايي، وحيد جليلي، مصطفي جمشيدي، مهري جهانگير، محمدحسين جعفريان، جمال شورجه، فرج‌الله سلحشور، اميرحسين فردي، ناصر فيض، محمدمهدي سيار، نعمت الله سعيدي، رضا ساكي، روشن سليماني، مجتبي شاكري، احمد شاكري، دكتر سيدعلي موسوي گرمارودي، جواد محقق، محسن مؤمني، رحيم مخدومي، مصطفي محدثي خراساني، دكتر هادي منوري، اميد مهدي نژاد، علي‏محمد مؤدب، احسان محمدحسني، ميثم محمدحسني، شهرام شكيبا، فيروز زنوزي جلالي، اسماعيل اميني، مجيد استيري، مريم آريان، ابراهيم اكبري ديزگاه، محمدحسين انصاري‌نژاد، حسن ابراهيم زاده، عباس احمدي، مجيد اكبرزاده، مبين اردستاني، عبدالحميد انصاري نسب، عبدالحسين انصاري، دكتر حسين الله‌كرم، نرگس ابوالمعالي، ابوالفضل اقبالي، عباس باقري، منصور براهيمي، محمدحسين بدري، دكتر محمود بشيري، سيد حميدرضا برقعي، مجيد بذرافشان، حجت الاسلام علي‎رضا پناهيان، مجيد پورولي كلشتري، آرش پورعليزاده، بهزاد پورحاجيان، دكتر محمدرضا تركي، راضيه تجار، حامد تاملي، زهير توكلي، حجت الاسلام ثمري، طيبه سادات ثابت، دكتر اكبر جباري، بيت‎الله جعفري، عمار چهاردوري، دكتر موسي حقاني، سعيد حداديان، ارژنگ حاتمي، محمود حبيبي كسبي، مصطفي حسن‌زاده، مرتضي حيدري آل‌كثير، عباس حسين‌نژاد، محسن حسام‌مظاهري، ابراهيم خدايار، محمدمهدي خالقي، سيدمحسن خاتمي، كمال رستمعلي، محمد رودگر، كاظم رستمي، حبيب‎الله رزمجويي، محمد رازقي، صادق رحماني، راضيه رجايي، رضا نيكوكار، رحيم زريان، محمدتقي زاهدي، محمدرضا سرشار، عبدالرحيم سعيدي راد، امير سعادتي، سعيد سليمان‏پور، علي‌الله سليمي، سيدحسين شهرستاني، محمدرضا شفا، علي‎رضا شفا، نيلوفر شادمهري، محمد سرشار، محمدرضا شرفي خبوشان، نادر طالب‌زاده، فريد طهماسبي، حسن عباسي، رضا عبداللهي، خليل عمراني، علي‏اصغر عزتي پاك، سعيد عاكف، ميلاد عرفان‌پور، امير عاملي، سيروس عبدي، محمدتقي عزيزيان، حميدرضا غريب رضا، مهدي فاطمي صدر، مهدي فاطمي، حامد فتاحي، مهدي فقيهي، محمدحسين فرج‏نژاد، مهدي فرج اللهي، ميرشمس‌الدين فلاح هاشمي، سيدمحمود فخر موسوي، علي‏رضا قزوه، حاج سعيد قاسمي، حسين قدياني، مهدي قزلي، دكتر حسين كچوييان، سيدعلي كاشفي خوانساري، هاشم كروني، اسماعيل محمدپور، حامد محقق، سجاد محقق، سيد محمدجواد ميري، سعيد مكرمي، آيت معروفي، زهرا محدثي خراساني، رضا مصطفوي، حجت الاسلام ماندگاري، سيدحسن مبارز، مرضيه موفق، جواد محمدزماني، دكتر هادي منوري، سيداحمد نادمي، محمد حسين نيرومند، ايرج نعيمايي، فاطمه نانيزاد، محمدحسين نعمتي، ساسان ناطق، مرتضي نوربخش، علي‎اكبر والايي، محمدرضا وحيدزاده، جواد يقموري، حسين يكتا.

۳ اردیبهشت ۱۳۹۰

بیانیه انجمن قلم ایران در باره شکنجه و هتک حرمت شاعره جوان بحرینی به دست رژیم دست نشانده آل خلیفه

"یک نفر نیست که مردی کند و برخیزد
حجم این داغ بزرگ از دل ما بردارد؟!"
""آیات القرمزی"، دوشیزه شاعره انقلابی بیست ساله بحرینی، پس از روزها اسارت در چنگ نیروهای امنیتی سفاک رژیم غاصب آل خلیفه - با حمایت همه جانبه آل سعود و معرکه گردان اصلی ماجرا:آمریکا- ، در حالی که در اثر شکنجه ها و تجاوزهای بیرحمانه جنسی، در کما فرو رفته بود، در بیمارستانی در منامه،پیدا شد.
جرم(!) این دختر جوان دانشجوی سرشناس شیعه آن بود که با خواندن شعرهای افشاگرانه و تهییج کننده انقلابی خود - به لهجه محلی - در میدان اللؤلؤ منامه ، شوری در میان مردم انقلابی کشورش افکنده، و به این وسیله رژیم بدوی وابسته و سرسپرده حاکم بر این کشور کوچک را یک گام دیگر، به سقوط محتوم خود نزدیک کرده بود.
انجمن قلم ایران، ضمن محکوم کردن این جنایت وقیحانه و سکوت شرم آور شخصیتها و مجامع جهانی مدعی دفاع از حقوق بشر، از همه شاعران و نویسندگان متعهد جهان دعوت می کند که با هر وسیله ممکن، فریادهای در گلوشکسته این دوشیزه مبارز شیعه را، در واپسین لحظه های مقاومت مظلومانه اش، به گوش مردم حق طلب جهان برسانند، ودر حافظه تاریخ، جاودانه سازند. باشد که ازاین پس، جهان این گونه شاهد هتک ناموسها و به خون درغلتیدن های دختران مسلمان، به جرم حقجویی و حق طلبی نباشند.
"آیات" نام کوچک مهتاب است
نام بلند هرچه که خورشید است.
سیلی خور کسوف نخواهد ماند
صبحی که صبح روشن امید است."

هیئت مدیره انجمن قلم ایران

شعرها به ترتیب از: مریم سقلاطونی، علی محمد مؤدب.

۷ اردیبهشت ۱۳۹۰

نجوايي که مي‌خواهد مؤمنان را محزون کند ـ درباره اين روزها

najva-ahmadinejad.jpgخداوند سبحان در آيه دهم سوره مبارک مجادله مي‌فرمايد:
إِنَّمَا النَّجْوَی مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
جز این نیست که این نجوا از شیطان است، تا مؤمنان را اندوهگین کند، در حالی که جز به اذن خداوند هیچ زیانی به آنان نمی رساند، و مؤمنان باید فقط بر خدا توکّل کنند.

نمي‌شود حرف زد.
همين.

۲۰ شهریور ۱۳۹۰

سي هزار ميليارد ريال، چند صفر دارد يا با اين انقلاب چه مي‌کنيم؟!

يکي از خنده‌هاي مشهور شهرام جزايري در دادگاهخبر زشت اين روزها، خبر مايه سرافکندگي اين روزها و خبر آبروبر اين روزها، اختلاس يا سوء استفاده يا زرنگي يا کاربلدي 2800 ميليارد توماني در نظام بانکي کشور است.
آنگونه که خواص به عوام گفته‌اند در عرض چهار سال، نه آدم زرنگ دانا به سوراخهاي قانون و آيين‌نامه‌ و بخش‌نامه، دست به دست هم داده‌اند و معادل بيش از نصف کل بودجه فرهنگي کشور را بالا کشيده‌اند و با آن، بانک تاسيس کرده‌اند و کارخانه خريده‌اند و ...!
من وقتي خيلي خجالت کشيدم که در پايگاه بي بي سي فارسي، گزارشي را ديدم که از اختلاسها و سوء استفاده‌ها و بخور بخورهاي چند سال اخير تهيه شده بود. مزدوران حکومت شاهنشاهي انگليس، جمع‌بندي خوبي از اين خراب‌کاري‌ها ارايه کرده بودند!
روزگاري در اين مملکت، فاضل خدادادي بود که با مرتضي رفيق‌دوست، يک اختلاس 123 ميليارد توماني از بانک صادرات ايران کردند و نهايتاً به اعدام خداداد در سال 1374، انجاميد. الان فاضل خداداد، «مرحوم زنده‌ياد» شده و برايش وبلاگي راه انداخته‌اند و محسن رفيق‌دوست مي‌گويد اختلاس او کمتر از 6 ميليارد بوده و چه و چه و چه!
بالاخره هم من نفهميدم که مرتضي رفيق‌دوست، مامور خريد زندان بوده يا مسؤول جمع‌آوري نان خشک (به روايت محسن رفيق‌دوست)
اما چند روز پيش، خبر اظهار ندامت شهرام جزايري آمد که بعد از اين همه بگير و ببند و در دادگاه به ريش ملت خنديدن و هزار حرف و حديث ديگر، به ماهنامه محمدباقر قاليباف گفته: «از نزدیک شدن به آدم‌های سیاسی پشیمانم. هر چند که آنها سراغ من آمدند»!
نمي‌دانم کارمان به کجا خواهد رسيد اما از چيزي مي‌ترسم. از چيزي که سالها پيش به دوستانم به شوخي مي‌گفتم و الان از آن مي‌ترسم. از اينکه کسي به تخلفات مالي کاري نداشته باشد مگر اينکه پرونده سياسي بشود؛ از اينکه عدالت را، «سياست» اجرا کند؛ از اينکه عدالت را پشت درهاي بسته ببرند؛ از اينکه مصلحتها، عدالت خفه کنند؛ از اينکه ....

بعضي وقتها که گذارم به بهشت زهرا(س) مي‌افتد؛ به قطعه شهدا مي‌روم. همينجوري، بچه بغل، راه مي‌افتم و به عکسها نگاه مي‌کنم و سال تولد را از سال شهادت کم مي‌کنم و با سن خودم مقايسه مي‌کنم و ....
با اين انقلاب چه مي‌کنيم؟

درباره politics

این صفحه حاوی آرشیوی از تمام نوشته هایی که به دسته politics ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

دسته بعدی mass-medias است.

دسته قبلی reflection می باشد.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.

Creative Commons License
این وبلاگ تحت لیسانس زیر می باشد لیسانس کریتیو کامانز.