صفحه اصلی

daily آرشیو

۲۹ آبان ۱۳۸۳

بازتاب مقاله «دغدغه هاي ارزشمند يك رييس جمهور»

مقاله «دغدغه های ارزشمند يك رييس جمهور» در سايت «امروز»، متعلق به دار و دسته سعيد حجاريان، اينگونه بازتاب داشت:

شوخي رئيس جمهور

انتقاد خاتمي از محافل غير پاسخ‌گويي كه قانون اساسي را نقض مي‌كنند در مراسم نمايشگاه قرآن، همچنان واكنش مخالفان اصلاحات رادر پي دارد. روزنامه كيهان در آخرين نوع از اين واكنش‌ها احتمال داد كه شايد رئيس جمهور در بيان اين مطالب شوخي كرده باشد.

۱۳ بهمن ۱۳۸۳

يادواره شهداي دانشجوي بسيجي

من در هشتمين كنگره يادواره شهداي دانشجوي بسيجي، با سه داستان كوتاه شركت كرده بودم. از ميان اين سه داستان، دو تاي آنها به مرحله نهايي رسيدند و رتبه «تقديري» گرفتند.
اين كنگره در بخش داستان كوتاه رتبه اول نداشت. رتبه دوم هم به آقاي احمد شاكري رسيد.
«توت فرنگي هاي روي ديوار» و «انتهاي تنهايي» دو داستان تقديري من بودند. ضمن آنكه داستان «توت فرنگي هاي روي ديوار» به خاطر مضمون نو، در جلسه اختتاميه كنگره خوانده شد.

۲۹ فروردین ۱۳۸۴

واكنش وزير ارشاد به مقاله «آخرين فشنگ: وزارت ارشاد»

مقاله من با عنوان «آخرين فشنگ: وزارت ارشاد»، روزهاي پنج‌شنبه، شنبه و يك‌شنبه (25، 27 و 28 فروردين 84) در صفحه 12 روزنامه جوان به چاپ رسيد. اين يادداشت را حدود يك سال پيش نوشته بودم اما در روزنامه يا نشريه عمومي‌اي چاپ نشده بود. به مناسبت تصويب طرح تحقيق و تفحص از وزارت ارشاد در مجلس هفتم، آن را ويراستم و به بچه هاي گروه ادب و هنر دادم تا منتشرش كنند.
همان شب قبل از انتشار، از من خواستند تا عنوان مقاله را عوض كنم. من هم عنوان «پاي‌بست‌هاي يك خانه» را انتخاب كردم؛ با عنوان فرعي «نيم نگاهي به كارنامه وزارت ارشاد».
اين مقاله در سه شماره پياپي منتشر شد. بعد از ظهر روز يك‌شنبه، به بچه‌هاي گروه گفتند كه ادامه مقاله را چاپ نكنند! بچه‌ها هم گفته بودند كه مقاله تمام شده و ادامه‌اي ندارد كه بخواهند چاپش نكنند.
امروز خبر را به من رساندند. پرس و جو كردم. معلوم شد آقاي تابش ـ يكي از مديركل‌هاي وزارت ارشاد ـ به روزنامه زنگ زده و از قول آقاي مسجد جامعي ـ وزير ارشاد ـ گله كرده است كه «چرا فقط نقاط سياه كارنامه ما را ديده‌ايد و چرا كارهاي خوب ما را هم نمي گوييد؟»
خلاصه گلايه جناب وزير همان و تصميم بر قطع انتشار مقاله تمام شده همان!

۷ اردیبهشت ۱۳۸۴

از تذكر بالقوه هيئت نظارت بر مطبوعات تا گزارش روزنامه كيهان

هفته گذشته، جلسه «هيئت نظارت بر مطبوعات» وزارت ارشاد بود. در آن جلسه تصويب شد كه به روزنامه‌هاي شرق و همبستگي تذكر بدهند.
شنيده‌ام كه در همان جلسه مي‌خواسته‌اند درباره تذكر به روزنامه جوان به خاطر چاپ مقاله من تصميم بگيرند كه به دلايلي فهميده‌اند اين كار بيشتر به ضرر خودشان است لذا منصرف شده‌اند.
روزنامه كيهان هم در اين چند روز، درباره آشفته بازار كتاب گزارشي چاپ كرده است. در قسمت دوم اين گزارش ـ كه امروز چاپ شده ـ از مقاله «آخرين فشنگ: وزارت ارشاد»، نقل قول‌هاي زيادي شده است:

زخم هاي بدنه وزارت ارشاد
محمد سرشار، نويسنده منتقد و روزنامه نگار در يادداشتي درخصوص وزارت ارشاد مي نويسد: «هيچ گروهي از جانب وزارت ارشاد و شخص وزير آن ـ به دلايلي ـ احساس خطر نمي كند و به همين دليل سر اين وزارتخانه سالم مانده، اما بدنه آن داراي زخمهاي بسياري است. مهم ترين زخم اين وزارتخانه مربوط به انتشار دو كتاب «زنان موسيقي ايران» و «زنان پرده نشين و مردان جوشن پوش» است كه نويسندگان اين دو كتاب، ناشر و حتي رئيس اداره كتاب آن وزارتخانه متهمان اين پرونده بودند كه در دادگاه محكوم شدند و جرم اين افراد اهانت به مقدسات شناخته شده بود.
در سال 1831 رماني به عنوان رمان قابل تقدير سال 0831 معرفي شد كه نويسنده آن رمان توانسته بود هوشمندانه مشخصات ظاهري ضدقهرمان ديكتاتور و مستند رمان خود را مانند بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران نظيره سازي كند، در همان سال رمان ديگري به نويسندگي يك زن ارمني شايسته عنوان كتاب سال جمهوري اسلامي شد و بالاترين جايزه دولتي جمهوري اسلامي را به خود اختصاص داد كه اين انتخاب براي غرب پيام هاي مهمي به همراه داشت، غرب متوجه شد كه جريان حاكم بر وزارت ارشاد مي كوشد با ارائه چهره جديدي از تاريخ انقلاب اسلامي، روايت غالب را كنار بزند، يعني در بهترين رمان جمهوري اسلامي ديگر از خشونت هاي سازمان امنيتي رژيم شاه عليه مخالفان و حتي مبارزه هاي اسلامگرايان بر ضد سلسله پهلوي خبري نيست و نويسنده همان رمان، جامعه ايران را در اوج قدرت محمدرضا شاه به گونه اي تصوير كرده كه جوانان ايراني از امنيت و رفاه مردم در آن دوره و دغدغه هاي اشرافي آنان حيرت زده مي شوند و وزارت ارشاد براي فرستادن اين پيام به غرب، در داخل كشور هزينه اي نپرداخت... در اين چند سال نويسندگان و شاعران ممنوع بسياري با تبليغات فراوان دوباره به عرصه فرهنگ ايران بازگشتند.»
سرشار در ادامه همين مطلب مي گويد: «احمد كسروي كه توسط گروه فدائيان اسلام و با تاييد مراجع به جرم اهانت به امامان و انكار مهم ترين اعتقادات ديني اعدام انقلابي شده بود، به صحنه بازگشت و كتاب هاي او پس از سال ها، دوباره تجديد چاپ شد.
نويسنده اي چون صادق هدايت به عنوان پدر ادبيات داستاني معرفي شد، درحالي كه بيشتر كتاب هاي او با سر و صداي فراوان وارد بازار كتاب شد و هيچ داستاني از صادق هدايت نبود كه در آن به صورتي تمسخرآميز از روحانيان و دانشمندان ديني ياد نشود و يا اينكه بن مايه هاي فكري صادق هدايت كاملا ضد نظام فكري رسمي جمهوري اسلامي بوده، اما عكس هاي او در نمايشگاه دولتي كتاب بر در و ديوار غرفه ها نصب مي شود و يا حتي نامه هاي عاشقانه فروغ فرخزاد به پسري كه پنهاني با او رابطه داشت، چاپ مي شود و حتي مي توان گفت مخالفان سياسي دولت ايران هم به كمك وزارت ارشاد تبليغ و ترويج مي شوند.»

----------------------------
البته در متن اصلي دستكاري كرده‌اند؛ مثل جوان!

۱ تیر ۱۳۸۴

حمايت ۷۴ نويسنده و هنرمند از دكتر احمدي‌نژاد

جمعی از هنرمندان و نويسندگان شاخه‌های مختلف هنری و ادبی حمايت خود را از انتخاب دكتر احمدی‌نژاد به عنوان رييس جمهور اسلامی ايران اعلام داشتند.
اين هفتاد و چهار هنرمند و نويسنده عبارتند از: جمال شورجه (كارگردان)، فرج‌الله سلحشور (بازيگر و كارگردان)،‌ جواد شمقدری (كارگردان)، حسن عليمردانی، اكبر حر، محمد نوری‌زاد (نويسنده و كارگردان)، صادق اسكندرپور، حسن نجاريان، محمدعلی رامين (پژوهشگر)، حسين طلابيگی، احمد شهرابی فراهانی،‌عطاءالله سلمانيان (بازيگر)، عليرضا اسحاقی، ابوالقاسم طالبی (كارگردان)، شهاب ملت‌خواه، جهانبخش سلطانی(بازيگر)، رسول احدی، روح‌انگيز شمس، اسماعيل سلطانيان، جواد اردكانی، پرويز شيخ طادی (كارگردان)، سيدعليرضا سجاد‌پور (كارگردان). محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)، بهزاد بهزادپور (بازيگر و كارگردان)، سيداحمد ميرعلائی ، دكتر محسن پرويز (نويسنده)، راضيه تجار (نويسنده)، فيروز زنوزی جلالی (نويسنده)، كامران پارسی‌نژاد شيرازی (نويسنده و روزنامه نگار)،‌ شهريار زرشناس (پژوهشگر)، مهدی نصيری (پژوهشگر)، مريم پوريامين، منوچهر حقانی‌پرست (كارگردان)،‌ علی‌اكبر كسائيان (نويسنده و روزنامه نگار)، رضا شيرازی، ‌احمد شاكری (نويسنده) ، مجتبی شاكری (نويسنده)، محمدعلی گودينی (نويسنده)، اصغر استاد حسن معمار (نويسنده)، محمد سرشار (نويسنده و روزنامه نگار)، سهيلا عبدالحسينی (نويسنده)، منيژه جانقلی (نويسنده)، ‌زهره يزدان‌پناه (نويسنده)، مصطفی زمانی، محسن غفاری، محمدرضا جوادی (نويسنده)، ‌سعيد اسدی‌فر، حسن گلچين، محمد حسين قدمی (نويسنده)، محمد حسين صلواتيان (تصويرگر)، كاظم طلايی (تصويرگر) ، علی دانشور ، علی خوش‌جام ، سيد داوود سجادی، ‌عباس معلمی، وجيهه علی‌اكبری سامانی (نويسنده)، نادره عزيزی‌نيك (نويسنده)، امين راد، منيژه آرمين (نويسنده)، اميرحسين انبارداران (نويسنده و روزنامه نگار). عباس براتی‌پور (شاعر)، محسن حدادی، مصطفی زحمت‌كش، قدرت‌الله رحمانی، محمد سربی، فرشته مرادی، اشرف باغ عمادی، مهرداد آزاد، كميل خجسته، محمد حمزه‌زاده (نويسنده)، مجتبی زحمت‌كش، شمس‌الدين رحمانی (نويسنده و پژوهشگر)، محسن مؤمنی (نويسنده) و مصطفی مرادی.

English summary 74 Iranian artists, writers, poets and journalist announced their vindication from Dr. Ahmadinejad in 9 elections for president of islamic republic of Iran.

۹ تیر ۱۳۸۴

بازتاب مقاله «خشم مقدس يك جوان مسلمان» در هلند

پاييز سال 1383، به طور دقيقتر در 12 آبان آن سال، تئو ون گوگ، فيلمساز هلندي، توسط يك جوان مسلمان اعدام انقلابي شد.
در همان ماه، من مقاله اي در اينباره نوشتم كه در ضميمه هفت هنر روزنامه جوان چاپ شد.
انتشار اين مقاله و بازخورد مثبت آن سبب شد كه مديرمسئول وقت روزنامه، آقاي پرويز كرمي، در نامه اي از بنده تقدير كند.
امروز متوجه شدم كه پروفسور افشين عليان، استاد حقوق دانشگاه ليدن كشور هلند، در يك مقاله خود در اين باره، به مقاله بنده ارجاع داده است.عليان متولد سال 1966 ميلادي در تهران است. او قبل از انقلاب عضو گروههاي چپ ضد رژيم پهلوي بوده است كه پس از انقلاب، در سال 1983 از ايران مي گريزد و ابتدا به پاكستان و سپس افغانستان مي رود.
در سال 1989 افشين عليان از افغانستان هم خارج مي شود و سرانجام موفق به اخذ پناهندگي كشور هلند مي گردد. او در سال 2002 مدرك پي اچ دي خود را از دانشكده حقوق دانشگاه ليدن (University of Leiden) اخذ مي كند و همچنان مشغول به تدريس در آن دانشگاه است.
نشاني مقاله افشين عليان از اين قرار است:
http://denaaktewaarheid.web-log.nl/categorie/61275
چون زبان هلندي بلد نيستم، درباره محتواي مثبت يا منفي مقاله وي، نمي توانم اظهار نظر كنم و تنها آن را عينا نقل مي كنم.

MOHAMMAD P Column uit NRC 16 april 2005 - door Afshin Ellian

Sommige mensen hebben gewoon pech.

Ze worden in een verkeerd land geboren, en ondanks hun vurige verlangen om authentiek te zijn, zijn ze tamelijk bekrompen. Mohammed B. moet eigenlijk Mohammed P. (van pech) heten. Mohammed wilde als een poldermujahedeen naar het paradijs. Maar een agent schoot op zijn been en dus verscheen Mohammed op krukken bij de polderrechtbank in het Amsterdamse Osdorp.

Deze ongelukkige naamgenoot van de profeet moet zich de vraag hebben gesteld: ,, O, profeet Mohammed A. (ibn Abdollah)! U verkeert tussen die lekkere mollige hoeries (eeuwige maagden), terwijl ik hier genoegen moet nemen met de bewakers. Waarom deze onrechtvaardigheid?
Wij, de allochtonen, worden altijd en overal gediscrimineerd.’’

Ondanks de dreigingen van mensen als Mohammed B. is Ayaan Hirsi Ali door Time uitgeroepen tot één van de honderd invloedrijkste mensen ter wereld.

Ja, Mohammed, je hebt Theo en Ayaan vereeuwigd. De motivatie van Time was geschreven door de schrijfster Irshad Manji. Daarin komt jouw naam niet voor: ,,Her film incited a fanatic to kill Hirsi Ali’s coproducer, Theo van Gogh.’’ Jij Mohammed, jij bent de anonymus, de killer zoals duizenden anderen in de wereld. Terwijl Ayaan en Theo worden gezien als bijzondere mensen.
Mohammed, ik heb medelijden met je. We leven in een nare wereld.

Je was en je bent elders nog steeds een anonieme jonge moslim, er wonen immers ruim één miljard moslims op de aarde. Een Khomeini of een Bin Laden ben je evenmin. Ook geen Sheik Yasin of Al Zarqawi, omdat zij meer moorden op hun geweten hebben. Maar ik wil je toch in deze duistere tijden proberen op te vrolijken. Daarom neem ik de moeite om een aantal regels uit een Midden- Oosterse steunbetuiging aan je globaal te vertalen.

Inderdaad, Mohammed, de Pax Islamica kent geen onderscheid tussen sji- ’iet en soenniet. Je sji’itische geestverwanten schreven op www.tardid.com over jou, over Theo van Gogh, Hirsi Ali en Pim Fortuyn. Het artikel was getiteld: 'De heilige woede van een jonge moslim. Een waarschuwing aan Salman Rushdie'.

Een sji’itische Mohammed schrijft over jou het volgende: ,,12 aban (2 november 2004) van dit jaar was een dag vol trots voor de Hollandse moslims. Er was een cineast die de islam en koran openlijk beledigde en daarmee tastte hij de moslimeer aan. Echter, na de dood van de Grote Khomeini is er geen geestelijke leider die zijn moed kan evenaren.’’

Daarna wordt een beschrijving gegeven van de manier waarop de moord is gepleegd: kogels en een mes. ,,Na een vuurgevecht met de politie, terwijl hij gewond was geraakt, niet ver van de plaats waar Allahs vonnis werd uitgevoerd, werd hij gearresteerd. Zodoende heeft Mohammed Bouyeri, een dappere anonieme jongen die Allahs vonnis voltrok, de heilige woede van de moslims over de beledigers (van de islam) zichtbaar gemaakt.

Dit is te vergelijken met wat jaren geleden martelaar (shahid) Mostafa Mazeh met Rushdie wilde doen. Mazeh was in het hotel waar Rushdie verbleef, maar voordat hij iets kon ondernemen, ontplofte de dynamietgordel. De moedige executie van Theo van Gogh heeft helaas geen weerklank gevonden in de nationale media van Iran. Evenmin willen het Iraanse ministerie van Buitenlandse Zaken, óf de geestelijke leiders een gepaste reactie geven ter ondersteuning van deze dappere anonieme jongen, Mohammed Bouyeri.’’

De rest van de tekst lijkt erg op de gedachtegang van de volksverteller Geert Mak. In diens pamflet Gedoemd tot kwetsbaarheid wordt ook beweerd dat de film Submission met propagandistische, manipulatieve technieken gemaakt is om vooral heel veel emoties op te wekken.
Uiteraard weten de opstellers van bovengenoemde site niet wie Goebbels was, anders hadden ze de film, zoals Mak doet, in verband kunnen brengen met Goebbelsiaanse methoden. Waarschijnlijk zijn er ook imams, beste Mohammed, die voor jou hebben gebeden. En je mag uiteraard rekenen op sympathie van de jihadisten in en buiten Iran. Desalniettemin breng je de toeschouwers een beetje in de war. Ben je nou een jihadist of één van die zoveelste mislukte tweede-generatiemigranten?

Zie de twijfels:

1. Je eerste optreden in de rechtbank over je familie-eer en je broertje. Een kafar (ongelovige) officier van justitie kan toch nooit eerlijk en genuanceerd zijn. Wat een verwijfde prejihadistische vertoning! Moet niet iedereen, inclusief jouw familie, jihad voeren? Het gaat niet om de persoonlijke eer. De eer van de islam is in het geding.

2. Moet je niet tijdens de zitting de hele koran reciteren? Het zal een paar maanden duren. En als je wordt onderbroken door de rechter, kun je meteen aangifte doen wegens de smalende godslasterlijke houding van de rechter. Zo kom je ook op het Iraanse journaal: wie durft immers de koran te onderbreken?

3. De rechtstreekse uitzending van je proces. Je schaamt je toch niet voor je daad? Kop op, Mohammed!

4. Vertel aan de rechter welke politiektheologische problemen jouw islam en die van Mohammed A. hebben met joden, én hoe de profeet Mohammed die kwestie in Medina heeft opgelost. Aldus zal de rechter begrijpen dat je haat jegens Job Cohen geenszins persoonlijk is.

5. Leg de rechter uit waarom de partij van Taghot VVD (symbool van het politieke kwaad) en zijn leider Jozias van Artsen geëlimineerd moeten worden.

6. En Submission? Dat filmpje dekt geenszins de aard en omvang van jullie jihadverklaring aan het Nederlandse volk. Hoe moeten we deze geschiedenis aan onze kinderen vertellen?

Ik wil je niet beledigen, maar als je dit alles niet aankunt, dan zul je op Volkert van der G. lijken, die zich ook politiek niet kon verdedigen. In dat geval moet je gewoon nederig zijn. De rechtsstaat is genadevoller dan de barmhartige Allah met de sharia op zak. Je onderschat de moeilijkheidsgraad van het politieke drama. Moorden is makkelijker dan het uitvoeren van een jihadistische act tijdens een strafgeding.

Ik hoor je stem: wij zijn gedoemd tot pech en kwetsbaarheid.

۲۰ بهمن ۱۳۸۴

حضور صميمي و سبز من در كتاب «We are Iran»!

من در بهار 1381 بلاگر شدم. آن روزها، در پايگاه اينترنتي بلاگر مشغول دست و پنجه نرم كردن با قالبهاي انگليسي و فارسي كردن آنها بودم كه پرشين بلاگ به راه افتاد. در پرشين بلاگ، وبلاگ «اخبار هفتگي ادبي از اينترنت» را راه انداختم. وبلاگ من، دومين وبلاگ ادبي بچه‌هاي خودمان بود. مدتي قبلتر از من، برادر عزيزم عبدالرحيم سعيدي راد، وبلاگ «شاعرانه» را راه انداخته بود و جامه پيشكسوتي را بر تن كرده بود.
فكر مي كنم در تير ماه 81 بود كه اولين نوشته‌هايم را در آن وبلاگ منتشر كردم و چون نگاه آن نوشته‌ها با نگاه جريان غالب تفاوت داشت، طبيعتا پر خواننده بود. خواننده‌هايي كه در يادداشتهايشان بسيار من را نواختند و به ادامه راه، دلگرمم كردند!
در هر صورت اين وبلاگ زنده بود تا در وبلاگ نويسي بزرگتر شدم و اين پايگاه اينترنتي راه انداختم كه اكنون در خدمت شماست.
در زمان حضور در وبلاگ قبلي، از بيگانه‌اي نامه اي دريافت كردم كه اجازه مي خواست تا بعضي مطالب وبلاگم را در كتاب درحال تاليفش درباره وبلاگ نويسان ايراني بياورد.
چند روز پيش نامه اي از آمريكا دريافت كردم كه از من درباره حكم ارتداد مي پرسيد! نامه نگاري ها كه ادامه يافت فهميدم طرف استاد دانشگاهي در آمريكاست و در كتاب مذكور ديده كه تنها ساز من ناساز است و با بقيه وبلاگها نمي خواند. براي همين خواسته بداند يك تندروي اسلامگراي ايراني (همه اش صفتهاي خودم بود!) چه جور فكر مي كند و آيا مخالف خواني هاي بقيه واقع گرايانه است يا تنها ژست اپوزوسيون بودن. در هر حال، به درخواست من، قسمتهاي مربوط به فقير را از آن كتاب برايم فرستاد كه ذكر ترجمه فارسي‌اش در اينجا جهت انبساط خاطر بدك نيست!

صفحه هاي 326 و 327 كتاب «ما ايرانيم» (We are Iran)
بلاگر بعدي، محمد سرشار، منتقد ادبي «حريم» ـ يكي از نشريات جوان سرسخت دست چپي در ايران ـ است.
حريم معمولا خواستار اعدام ديني كساني است كه طرفدار صورتهاي دموكراسي هستند و او آنها را مرتد مي خواند.
سرشار در بلاگ خود شكايت مي كند كه او در حريم با بحث درباره آثار نويسندگان «ليبرال» مشكل دارد. (در ميان اسلامگرايان تندرو، كلمه «ليبرال» به همان معناي زننده اي به كار مي رود كه واژه هايي نظير «فاشيست» يا «تروريست» در غرب به كار مي رود.)
به عنوان مثالي براي «تعصب» «ليبرالها»، او پاسخي را از نماينده ادبي يك نويسنده ايراني منتشر كرده است.

دوشنبه، 19 خرداد، 1382
آيا «غير قابل چاپ» با خوانندگان زن، مشكلي دارد؟!
خانم «پروا» درباره يادداشت «سيد مهدي شجاعي و غير قابل چاپ» پيامي گذاشته اند كه حواندن آن خالي از لطف نيست:
چهارشنبه، 14 خرداد 1382، ساعت 16:33
اينکه آشنايی شما به کجا برمی گردد نسبت به ادامه ی مطلب ايجاد پيوستگی نکرده بود جز اينکه خواننده بفهمد که شما و آقای شجاعی تا چه حد آشناييد . من اين کتاب را خوانده ام . و نظر شما را در حريم ! و بايد بگويم که ديدگاهم نسبت به استاد هيچ تغييری نکرده است . پس از قول خانمها نسبت به استاد شايدی پيش بينی نکنيد و ديگر اينکه من رفتار و احترامی که از استاد نسبت به دختران و خانمها ديده ام از هيچ نويسنده ی مدعی تعهد نديده ام . حتی... بگذريم . موفق باشيد و صادق در نقد سازنده !

اما حرفهاي من:
1- سيد مهدي شجاعي نويسنده اي مذهبي است. هم خودش، هم خانواده اش و هم خانواده پدري اش، مذهبي بوده اند و هنوز هم هستند. اكثر آتار شجاعي هم يا صراحتا مذهبي بوده اند (مثلا كتاب «والعاديات» يا «كشتي پهلو شكسته») و يا مفهومي مذهبي را (مثل ايثار يا شهادت طلبي) دنبال كرده اند.
2- يك انسان مذهبي، متعهد است. يكي از مصاديق اين تعهد، شيوه برخورد او با خانمهاست.
3- در حريم هم، من حرفي بر ضد آقاي شجاعي نزده ام. بلكه برعكس كتاب ايشان را هم معرفي كرده ايم. چيزي كه باعث دلخوري خانم پروا شده، استفاده ما از يك تكنيك روزنامه نگاري براي تحريك مخاطب بوده است. ما نوشته ايم ممكن است خواندن «غير قابل چاپ» خوانندگان زن آثار شجاعي را آزرده خاطر كند. همين!
من مطمئنم كه همين يك جمله، باعث مي شود خيلي ها به دنبال «غير قابل چاپ» بگردند تا بفهمند چرا خوانندگان زن را، از آثار شجاعي دور مي كند. اين اتفاق كه بيفتد هم من روزنامه نگار توانسته ام بر مخاطبم اثر بگذارم، هم كتاب آقاي شجاعي فروش رفته و هم مخاطب، يك كتاب خوب جديد خوانده است.
4- خانم «پروا»! من از ارادتمندان آقاي شجاعي بوده و هستم. اين بازي هاي روزنامه نگاري را به دل نگيريد. پدرم، هميشه جمله اي را نقل قول مي كند: «نويسنده زنده، نويسنده ايست كه درباره او حرف بزنند؛ چه موافق و چه مخالف.»
5- پيروز و سربلند باشيد.

يك شنبه 2 شهريور 1382
چقدر مخالفان ما باادبند؟
بعد از دو هفته فرصت کردم به اينترنت وصل شوم و به اين وبلاگ هم نگاهي بيندازم. چه کنم که اين تابستان من هم به برگزاري مراسم عروسي و هماهنگي هاي آن گذشت.
در بين ۴۶ پيامی که دوستان گذاشته بودند آمار زير خواندنی است:
پيامهای شخصي: ۹ پيام
مخالفان: ۳۱ پيام ـ شامل: ۱۴ پيام همرا با ناسزا و ۳ پيام همراه با فحش ناموسي!
مخالفان: ۶۷٪ (۴۵٪ مودب، ۵۵٪ ناسزاگو!)
ببخشيد که فرصت نتيجه گيري ندارم!

۱۹ خرداد ۱۳۸۵

انتشار مجموعه داستان «توت فرنگی های روی دیوار»

کتاب «توت فرنگی های روی دیوار» نوشته محمد سرشار منتشر شد. این مجموعه داستان شامل نه داستان کوتاه است که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است.

مجموعه داستان «توت فرنگی های روی دیوار» سومین کتاب از مجموعه «داستان های انقلاب» مرکز اسناد انقلاب اسلامی است.

این کتاب که دومین اثر نویسنده جوان آن محسوب می شود، در 120 صفحه، شمارگان 2000 جلد و بهای 800 تومان منتشر شده است.

داستانهای کتاب «توت فرنگی های روی دیوار» از دوران مبارزات مردم برای پیروزی انقلاب اسلامی آغاز می شوند و با پرداختن به مهمترین مسایل سیاسی ـ اجتماعی ایران ـ همچون دفاع مقدس، دوران سازندگی، دوران اصلاحات و پیروزی آقای احمدی نژاد در انتخابات سوم تیر 1384 ـ تصویری داستانی را از سی سال تاریخ معاصر ایران ارائه می دهند.

مجموعه داستان «توت فرنگی های روی دیوار» یکی از سیاسی ترین مجموعه داستانهای زبان فارسی است که بسیاری از نظریه ها و گفتمان های رایج در فضای سیاسی جمهوری اسلامی ایران در آن مطرح شده است. بحثهایی همچون «حاکمیت دوگانه»، «حکومت اسلامی به جای جمهوری اسلامی» و ....

در مقدمه ناشر بر این کتاب آمده است: «شايد به‌توان وجه تمايز اين مجموعه را از ديگر مجموعه‌هايي كه درباره انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران نگاشته شده‌اند، در اين دانست كه نويسنده اين داستانها، خود، فرزند اين انقلاب است و در روزهايي چشم به جهان گشوده كه صداي بمبارانهاي دشمن بعثي، گوش خانه‌هاي اين ديار را پر كرده بوده است. به همين دليل، مي‌توان اين مجموعه را نگاه «نسل سوم انقلاب» به آن دانست. نگاه نسلي كه تازه به راه افتاده تا سكان اين حركت را در دست بگيرد.»

عناوین داستان های این کتاب عبارتند از: همین شنبه اتفاق می‌افتد، گل‌های فراموشی، آخرین چهارشنبه‌ی زرد و سرخ، توت فرنگی‌های روی دیوار، گاهی باید رفت، ژست‌های خنده‌دار، حلزون‌های خانه به دوش، سپیده‌ی خواب‌های سیاه، مردی كه خواب‌هایش را در جیبش گذاشته بود.

۵ بهمن ۱۳۸۵

در حال آزمایش

این پایگاه درحال جراحی پلاستیک است. ببخشید که فعلا قیافه اش به هم ریخته!

۱۷ اسفند ۱۳۸۵

این اسفند شلوغ و صفر ناتمام

این روزها سرم شلوغ است. پایان نامه و جمع کردن کارهای فرهنگسرا و برنامه ریزی سال 86 و انجام کارهای عقب افتاده خانه و هزار کار دیگر.
تصادف پریروز هم که روی همه اینها خودش را یله کرده. بگذرم از ناراحتی مرگهای حسین حداد و رسول ملاقلی پور و چهارمین دوره ماهنامه سوره.
شنیده ام که پیامبر (ص) سخت مشتاق شنیدن خبر پایان ماه صفر بوده اند.
عجب ماه دلگیر و بد یمنی است این ماه.
***
در این نیمه شب همت کردم و یک پله طراحی معلق مانده این سایت را جلو بردم و به جایی رساندمش که رغبت کنم بنویسم.
این بازی با قالبهای سایت را هم دوست دارم و هم سخت وقتگیر است.

۱۹ اسفند ۱۳۸۵

جنگ آخر الزمانی در یمن

این روزها شیعیان یمن روزگار سختی دارند. نیروهای دولتی با آخرین تجهیزات جنگی به خانه های شیعیان ریخته اند و خراب می کنند و می کشند و می سوزانند و پیش می روند.
دولت یمن سانسور خبری شدیدی را بر کل ماجرا اعمال کرده است و خبرهایی که به بیرون درز کرده اند ابعاد وحشتناکی از این قتل عام را روشن کرده اند. استفاده از گازهای سمی و سوزاندن اجساد با اسیدهای قوی و بستن پیکر شهدا به خودروهای نظامی و گرداندن در محل، همه و همه نشان دهنده یک فاجعه بزرگ انسانی است.
گفته می شود که هدف اصلی از این کشتارها، سادات هستند و به غیر از شیعیان، سادات اهل سنت هم به شهادت رسیده اند. مطابق قوانین حقوق بین الملل (اگر کسی گوشش بدهکار باشد) این شیوه قتل عام - حتی در مقیاس محدود - مصداق نسل کشی است و جنایت علیه بشریت محسوب می شود.
در این گیر و دار و سکوت دانشجویان، دولت یمن وزیر امور خارجه اش را به ایران فرستاده تا به هر نحوی شده، جلوی صدای اعتراض ایران را بگیرد.
یمن در آخر الزمان نقش مهمی را برعهده دارد و یکی از پنج نشانه مهم ظهور حضرت صاحب (عج) ظهور یمانی از آن ناحیه است. ضمن اینکه در یمن شیعیان حکومت تشکیل خواهند داد و بنا به توصیفات ائمه (ع)، این حکومت از حکومت شیعه در ایران، قویتر و مومنتر خواهد بود.
خبرهای پراکنده از حضور غربیان در این درگیریها و یاری آنان به نیروهای حکومتی یمن و جستجوی فردی با مشخصات حضرت صاحب (عج)، این وجهه درگیریها را پررنگتر می کند.
باید کاری کرد. اعتراض به بسته شدن سوره و حمله به دولت و فرار معاون سابق وزیر دفاع و شهرام جزایری و خیلی چیزهای دیگر، از یادمان برده که پیش از همه اینها شیعه هستیم و در پایین پایمان، دارند برادرمان را به جرم شیعه بودن می کشند.

۲۱ اسفند ۱۳۸۵

آقای هاشمی! بچه ها سوال داشتند

یک شنبه صبح، دانشگاه امام صادق (ع) پر بود از آدمهای بیسیم به دست و اتاقهای چک و خنثی شده و کیفها و کلاسورهای دانشجویی روی هم تلنبار شده. به همه اینها سه آمبولانس و خودروهای آتش نشانی و دو گیت بازرسی سیار و دهها نیوری امنیتی اضافه شده بود.
استادها و دانشجوهایی که می خواستند صبح سر کلاس بروند، پلمپ در کلاسها را شکسته بودند و داخل شده بودند. جلوی خودروی حامل حاج آقای مهدوی کنی را دو بار گرفته بودند و حاج آقای میرلوحی - مدیر کل روابط عمومی دانشگاه - را به دفترش راه نداده بودند. همه اینها برای این بود که رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام قرار بود بیاید!
بسیج بیانیه داده بود و بچه ها مقوا دست گرفته بودند که «آقای هاشمی! روحانیت انقلابی کجا و روحانیت تشریفاتی کجا؟!«
نمی دانم آقای هاشمی از خودشان پرسیدند چرا مسیر ورود و خروجشان عوض شد؟ چرا به جای نزدیکترین در، دو طبقه پایینتر رفتند تا بتوانند از ساختمان خارج شوند؟ چرا جلوی هریک از درهای ساختمان، یک خودرو منتظرشان بود؟
***
یکی - دو سال پیش، مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع)، سوالهای تندی از آقای هاشمی پرسیده بود. چند روز بعد از جلسه، از دفتر یکی از آقازاده ها سراغش را گرفتند. رفته بود و پیشنهاد کرده بودند با مسئولیت دفتر حقوقی یکی از شرکتهای نفتی و حقوق میلیونی و خانه و خودرو و .. بخرندش. نشد..
***
بچه های امام صادق (ع) از آقای هاشمی خاطره خوشی نداشته اند. با اتفاق یکشنبه، چراغهای رابطه شان بدجوری سوخت! محافظان آقای هاشمی خوب آتش بیاری معرکه کردند. خوب!

۲۴ اسفند ۱۳۸۵

ما و بحران کمبود مخاطب

بدون تعارف، بچه های حزب اللهی مخاطب ندارند.
می دانم که گفتن این حرف هزار «نباید می گفتی» و «هر چیزی را نباید جلوی همه گفت» و «نه!» و ... دارد اما از آنقدر جدی هست که بنشینم و درباره اش بنویسم.
این روزها روزهای تعطیل شدن ماهنامه «سوره» است و اعتراض به عملکرد آقای گیل آبادی در رادیو جوان و فیلتر شدن بازتاب.
سوره از آن مجلاتی بود که جلوی چشمهایت را سیاه می کرد و به فکر فرو می بردت و به تعبیر دقیق حضرت امام (رض)، برای گرفتن خواب راحت از چشم مسئولان امده بود.
اما همین سوره, چقدر مخاطب داشت؟ چقدر از شمارگان محدودش مرجوعی بود؟ «نیستان» را یادتان هست؟ شنیده بودم که وقت جابه جایی دفتر نشریه، تازه سید مهدی شجاعی انبوه مرجوعی های نیستان را دیده بود که از چشمش پنهان کرده بودند.
راستی به جز «شلمچه»، کدام نشریه ارزشی پرفروشترین بوده است؟ مگر «صبح» مهدی نصیری به خاطر مشکلات مالی تعطیل نشد؟
آمار وزارت ارشاد را درباره پرفروشترین رمانهای 14 سال اخیر دیده اید؟ نفر اول رضا رهگذر است یا سید مهدی شجاعی یا رضا امیرخانی یا فهیمه رحیمی و زویا پیرزاد ارمنی و امثال آنها؟
تا به حال چند فیلم ارزشی پرفروشترین فیلم سال شده اند؟ به جز آژانس شیشه ای کدام است؟
به جز آلبوم موسیقی «نون و دلقک» محمد اصفهانی، کدام خواننده های ارزشی پرفروشترین آلبوم سال را داشته اند؟
می دانم که وحید یامین پور حالا به آمار شنوندگان «قرار شبانه» استناد می کند! اما آیا پرشنونده ترین برنامه رادیو قرار شبانه است؟

ادامه "ما و بحران کمبود مخاطب" »

۲۶ اسفند ۱۳۸۵

آیا «عامه پسند بودن» بد است؟

اگر بحران کمبود مخاطب را برای بچه های حزب اللهی قبول داشته باشیم، سر یک دو راهی قرار خواهیم گرفت: آیا تعداد زیاد مخاطب برای ما مهم است؟
جواب منفی یا مثبت به این سوال، جهتگیری ادبی و هنری و فرهنگی ما را کاملا متفاوت خواهد کرد.
در صورتی که به نخبه گرایی معتقد باشیم و بخواهیم از طریق تاثیرگذاری بر گروههای مرجع اجتماعی، اهداف فرهنگیمان را پیش ببریم؛ آن وقت تعداد مخاطب اهمیت چندانی برایمان ندارد و عوامل دیگری برای ما ارزشمند خواهند بود.
اما اگر به دنبال تاثیرگذاری بر توده ها باشیم، تعداد مخاطب از مهمترین عوامل خواهد بود.
بدیهی است که حرکت موثر فرهنگی در یک جامعه، تلفیقی از هر دو شیوه است اما ادعای نگارنده بر این است که اهمیت بحث «مقبولیت» در بحث پذیرش خلافت توسط حضرت امیر المومنین (ع)، همچنین شیوه تبلیغی حضرت امام (رض) در دوران مبارزه 15 ساله علیه رژیم پهلوی، نشاندهنده ضرورت اولویت دادن شیوه های تبلیغی با مخاطب وسیع بر کارهای فرهنگی نخبه گراست.
صد البته باید تاکید کرد که دست اندرکاران هر حرکت فرهنگی، بدون علم به معروف و منکر و تجربه فرهنگی کافی، کاری را از پیش نخواهند برد و اثرات سوء اقدامات آنها، گاه از تاثیر مثبت تلاششان بیشتر خواهد بود.
شیوه های ناپسند مبارزه با بدحجابی در دوره هایی پس از انقلاب، شاهد این مدعاست.
***
مخلص کلام اینکه باید به دنبال کارهای عامه پسند ارزشی باشیم.
من هنوز فیلم «اخراجیها»ی مسعود ده نمکی را ندیده ام اما استقبال بی نظیر مخاطب از نمایش عمومی این فیلم - درصورت حفظ ارزشها در محتوای فیلم - می تواند نشانه تاثیر کارهای عامه پسند فرهنگی در سطح جامعه باشد.

۵ اردیبهشت ۱۳۸۶

کمبود مدیر فرهنگی در شهر تهران!

امروز شهر تهران به شدت کمبود مدیران فرهنگی را احساس می کرد.
درست در شرایطی که طرح مبارزه با ناامنی اجتماعی در حال اجراست و مجلس به افزایش عمر خودش رای داده و بازتاب با بی پروایی تمام رییس جمهور را با قذافی مقایسه کرده است و هزار اتفاق فرهنگی و غیر فرهنگی دیگر؛ مدیران سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران به مشهد مقدس رفته اند تا ضمن تجدید عهد با ولایت شهردار محترم تهران، برنامه های سال 86 سازمان را بالا و پایین کنند و یک اتفاق بزرگ فرهنگی را رقم بزنند.
دلم هوای حرم امام رضا (ع) را کرده و چندین ماه است توفیق زیارت پیدا نکرده ام.
آخر این هفته باید در دو آزمون دکترا شرکت کنم و این دو روز، به اندازه هشت سال گذشته جزوه حقوقی خوانده ام!
تازه فرصت کرده ام خیلی
از درسهایی را که در هشت سال گذشته نخوانده بودم و با توکل امتحان داده بودم؛ دقیق بخوانم و به ظرایف حقوقی آشناتر بشوم!
از شنبه هم باید بیفتم روی دور پایان نامه نویسی و این شاهکار بی بدیلم را که بعدها پدر علم حقوق ارتباطات خواهد شد؛ تقدیم جامعه حقوقی کنم!
ببخشید که خسته ام و مغزم از ورود یکباره این همه داده، فرسوده است!
دعایم کنید که مثل سال پیش ...
رهایش کنید.
التماس دعا

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۶

کجای کاریم؟

استقبال بی سابقه مردم از فیلم «اخراجیها» فرصت خوبی را به وجود آورده است که بنشینیم و درست فکر کنیم که نبض «فرهنگ عمومی» جامعه دست چه کسی است؟ شورای عالی انقلاب فرهنگی، سازمان صدا و سیما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، حوزه هنری و دهها نهاد ریز و درشت فرهنگی دیگر و یا مهران مدیری و بنیامین و فهیمه رحیمی و مهناز افشار؟
«فرهنگ عمومی» برآیند پیچیده ای از تاریخ، مذهب، جغرافیا و بسیاری عوامل دیگر است که کفهای روی آن را، تبهای فرهنگی زودگذری تشکیل می دهند که اتفاقا ـ علی رغم کم اهمیتتر بودن ـ بیشتر به چشم می آیند.
تکیه کلامهای پیر و جوان، ظاهر دختران و پسران و پیامهای کوتاه ـ که الگوریتم سنتی گسترش شایعه را مدرن کرده اند ـ و بسیاری از جزئیات این چنین، از این گونه هستند.
این درحالی است که موهای مدل آناناسی یک جوان بیشتر ما را از آینده فرهنگی جامعه ترسان می کند تا شلوغی بی سابقه خیابانهای تهران در شب ولنتاین. و از همین دست است میزان هراسمان از هرج و مرج چهارشنبه سوری نسبت به انتشار روزمره فیلمهایی از حریم خصوصی دختران و زنان جامعه مان.
«اخراجیها» فیلم خوبی بود. (حرف آخرم را همین ابتدا می گویم تا تکلیفمان باهم روشن باشد.) هم خنده هایش به جا بود و هم صحنه های جدی و تاثیرگذارش. ده نمکی از پس تحول تدریجی شخصیتها هم برآمده بود. هرچند که آخر فیلم نامه را می شد خیلی بهتر از آب درآورد. (که البته این هم به پای فیلم اولی بودنش باید گذاشته می شد.)
اخراجیها فیلم خوبی بود چون دشمنان بدی داشت! من وقتی دیدم که سینمایی نویس های «همشهری جوان» ـ که عاشق سینه چاک سینمای لمپنی قبل انقلاب هستند ـ چنین تیغ بر سر و روی ده نمکی و هر که همراهش بود، کشیده اند؛ و از آن طرف مردم پشت در سینماها صف ایستاده اند، پیش خودم خندیدم: از این اراده الهی بر عزت بخشیدن به ده نمکی و از این تلاشهای کودکانه برای ذلیل کردنش.

ادامه "کجای کاریم؟" »

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶

نقد عبدالعلی دستغیب بر «توت فرنگی های روی دیوار»

عبدالعلي دستغيبآقای عبدالعلی دستغیب نقدی بر مجموعه داستان «توت فرنگی های روی دیوار» بنده نوشته اند که در شماره اخیر ماهنامه ادبیات داستانی منتشر شده است.
پس از نقد ایشان هم، داستان «مردی که خوابهایش را در جیبش گذاشته بود» را چاپ کرده اند که از کاملا مشخص است از دست آقای بنیانیان در رفته است! چرا که مشی ایشان نشان داده انتقادهای خفیفتر از این را نسبت به شانزده سال سازندگی و اصلاحات برنتابیده اند. چه برسد به داستانی چنین سیاسی که نسبت به جریان هاشمی ها و خاتمی ها، شمشیر را از رو بسته است.
این داستان، روایتی کنایی از رقابت آقایان هاشمی رفسنجانی و محمود احمدی نژاد در انتخابات اخیر ریاست جمهوری است.
بگذریم!
آقای دستغیب داستانها را از جنس «داستان عقاید» دانسته اند و ضمن انتقاد از تک صدایی بودن مجموعه (بخوانید روح جستجوگری اسلام ناب) در مواردی تشویقم کرده اند .
باز هم بگذریم!
داستانهایی دارم که شخصیت اصلی همه آنها مادینه هستند! دخترکان و زنان نقشهای اصلی آن داستانها را بر دوش می کشند. وجهه غالب داستانها اجتماعی است و به غیر از دو تا، بقیه شان پر از رگه های طنز هستند.
گذاشته ام کار پایان نامه ام که تمام شد، دستی به سر و رویشان بکشم و منتشرشان کنم. اگر عمری باقی باشد و خداوند یاری کند و نظام وظیفه هم کچلمان نکند!
در کنار همه اینها، لک و لک کنان، تحقیقات یک رمان را هم آغاز کرده ام که به گونه ای در ژانر وحشت می گنجد. هرچند که به قول رضا امیرخانی، نباید در هیچ چارچوبی بگنجد!
ادبیات را دوست دارم. اگر پایان نامه و کار اجرایی و کار اجرایی و کار اجرایی بگذارند.

۴ خرداد ۱۳۸۶

رد پای بنده در کابل

داشتم وبگردی (همان ولگردی اینترنتی است!) می کردم که دیدم روزنامه «راه نجات» عینا مطلب من درباره خانم هریت بیچر استو نویسنده رمان کلبه عمو تام را برداشته و منتشر کرده است. البته انصاف را رعایت کرده بود و نشانی این پایگاه را پایین مقاله زده بود.
روزنامه راه نجات یک روزنامه عصر است که در کابل منتشر می شود و صاحب امتیاز آن سید حسین عالمی بلخی و مدیر مسئولش، محمد عالمی است. دبیر بخش ادب و هنر روزنامه هم آقای محمد تقی اخلاقی است.
نشانی روزنامه راه نجات هم این است: كابل، دهبوري، چهار راهی شهید، به طرف چوک دهبوری.
اگر گذارتان به آن طرفها افتاد، به این دوستان سلام بنده را برسانید.

۶ خرداد ۱۳۸۶

این ۲۵ وبلاگ نویس اصولگرا!

بی بی سی، به بهانه سفر دکتر احمدی نژاد به نیویورک برای دفاع از حق ایران در بهره برداری از انرژی صلح آمیز هسته ای، به صف آرایی اصولگرایان و اصلاح طلبان در عالم وبلاگ نویسی پرداخته است.
به گزارش بی بی سی، 25 اصلاح طلب مشهور در دنیای اینترنت وبلاگ نویسی می کنند که عبارتند از: حسین مرعشی، عباس عبدی، محمدعلی ابطحی، محمدجواد روح، نیک آهنگ کوثر، نویسنده وبلاگ حاجی واشنگتن، اکبر منتجبی، علی پیرحسینلو، مهدی محسنی، جمیله کدیور، عطاء الله مهاجرانی، امید معماریان، حنیف مزروعی، مصطفی معین، آزاده پورزند، مصطفی تاجزاده، علی مزروعی، پرستو دوکوهگی، فهیمه خضر حیدری، مهدی جامی، کریم ارغنده پور، رضا نصری، وحید پوراستاد، سعید پیوندی، نازلی کموری.
اما 25 وبلاگ نویس
اصولگرا که در عالم اینترنت جبهه مقابل را تشکیل داده اند، عبارتند از: رضا احمدی، حسین مرعشی، طرفداران احمدی نژاد، ارمینه، عملیات، بزم، ابوذر منتظر قائم، مجید بذرافکن، محمد سرشار، حامد طالبی، شاهراه عدالت، حسام ایپکچی، بهمن عزیزی، هالوئا، فاطمه رجبی، کامران نجف زاده، محمد مسیح مهدوی، محمد حسن روزی طلب، مجمع وبلاگ نویسان مسلمان، محمد جواد مزارعی، محمد جواد شاهرودی، نفیسه دوست، محمدرضا منتظر قائم، نسل خمینی.
***
اصل متن انگلیسی به شرح ذیل است:

ادامه "این 25 وبلاگ نویس اصولگرا!" »

۲۸ خرداد ۱۳۸۶

روايت داستاني حماسه غريب سوم تير

entekhabat3tir84.jpg وقتي که مجموعه داستان «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» را براي چاپ تحويل داده بودم، هر لحظه منتظر بودم داستان کوتاه «مردي که خوابهايش را در جيبش گذاشته بود» را حذف کنند. چرا که اين داستان يک روايت کاملا سياسي و پر گوشه و کنايه به 16 سال دوران سازندگي و اصلاحات است.
اشاره‌ها به «سر بزرگ» که دهانش بوي «نفت» مي‌دهد و حمايت «سر عينکي» که «کلمه» مي‌خورد و مي‌بلعد؛ يا «سرهايي كه از پنجره‌هاي اتوبوس بيرون زده بود و يكي زمينها را مي‌خورد و يكي از دهانش خودرو بيرون مي‌ريخت و يكي هواپيماها را مي‌ليسيد و هركسي كه مي‌خواست سفره‌اي پهن كند ، بايد يكي از سرها را ميهمانِ خودش مي‌كرد»؛ يا «يكي از سرهاي راننده كه جيب جوانها را مي‌مكيد و از نفسهايش دانشگاه درست مي‌شد» همه اشاره‌هايي هستند که آشنايان با عالم سياست زود مرجع ضميرشان را پيدا مي‌کنند.

ماجراي اين داستان چيزي جز روايت پيروزي بزرگ و غريب سوم تير نيست. حماسه‌اي که کشورهاي مستقل جهان بيش از خود ما، عظمت آن را دريافته‌اند.

پيشنهاد مي‌کنم که براي سوم تير امسال، اين اولين داستان کوتاه دولت دکتر احمدي‌نژاد را بخوانيد. پر است از خاطره و شادي و اميد.
متن کامل داستان کوتاه «مردي که خوابهايش را در جيبش گذاشته بود»

۲ تیر ۱۳۸۶

سوم تير: اومده خون تازه رو، تو رگهامون جاري کنه

ahmadinejad.jpgسوم تير روز عجيبي است. آنقدر عجيب که هنوز خيليها باورش نکرده‌اند. آنقدر غير قابل باور که حضرت آقا بايد بفرمايند که از اين دولت اصولگراتر پيدا نمي‌کنيد. آنقدر بزرگ که ....
ياد دو هفته قبل از سوم تير 1384 که مي‌افتم، موهاي تنم سيخ مي‌شود! چه انرژي‌اي در جامعه آزاد شده بود. چپ و راست و تندرو و کندرو و اپوزوسيون و داخلي و چه و چه آمده بودند وسط.
هفته آخر، لشگرکشي بود. آقاي هاشمي سپاهش را راه انداخته بود. هرچه چهره اجتماعي و فرهنگي و هنري و ورزشي و سياسي بود، حمايتش را از ايشان اعلام کرده بود. روزنامه شرق هر روز فهرست بلندي از مجيزگويان آقاي هاشمي را رديف مي‌کرد.
از اين طرف، همه زورمان را که زديم؛ 74 نويسنده و هنرمند حمايتشان را از دکتر احمدي‌نژاد اعلام کردند. خيليها که فکرش را هم نمي‌کردم، عقب کشيدند.
هيچوقت يادم نمي‌رود که به يک نويسنده جوان نامدار زنگ زدم و خواستم که موافقتش را براي اضافه کردن نامش به فهرست حاميان دکتر احمدي‌نژاد بگيرم. بعد کلي بالا و پايين رفتن، گفت ما هدفمان در انتخابات «نه به معين» بود. و در دور دوم فرقي نمي‌کند که هاشمي بيايد يا احمدي‌نژاد!
و خيليهاي ديگر ....
يادم نمي‌رود که به دفتر يکي از دوستان در حوالي ونک رفته بودم و او برگه‌اي را آورده بود که در جدولي، سوابق احمدي‌نژاد و هاشمي را رديف کرده بودند. فيل بود و فنجان! پرسيد: قابل مقايسه‌اند؟ و من نمي‌توانستم مقايسه‌شان کنم. چرا که دعواي روحها بود. جنگ فقر و غنا. و اينها روي کاغذ نمي‌آيد. قابل نوشتن نيست. بايد لمسشان کرد. بهشان دل سپرد.
هفته عجيبي بود. پر بود از جنگ توده‌ها و روشنفکران. خواست اکثريت در برابر سليقه اقليت. و همه با هاشمي بودند. همه راستها و چپها. يکي از آن دورانهاي طلايي جمهوري اسلامي بود که گروههاي سياسي‌اش با هم متحد شده بودند تا به يک نفر نه بگويند.
سوم تير روز بزرگي است. آنقدر بزرگ که نتوان با خيلي انتخاباتهاي ديگر مقايسه‌اش کرد.
فکر مي‌کنم که در داستان کوتاه «مردي که خوابهايش را در جيبش گذاشته بود» خوب توصيفش کرده‌ام:
شاعري گفت: «او الهه خوابهاي ماست!»؛ شهيدي در قاب عكسش خنديد؛ شير در سينه خشكيده زني جوشيد و چند نوجوان با هم خواندند: «اومده خون تازه رو، تو رگهامون جاري كنه.»

۵ تیر ۱۳۸۶

شتري که در خانه ما هم خوابيد

سربازيبالاخره اين موجود يک سر و دو گوش سربازي يقه ما را گرفت و اين پيکر نحيف سراپا تقصير را به سوي خود فراخواند!
چند روز پيش، نتايج آزمون دکتراي دانشگاه تهران اعلام شد و بانگ الرحيل بنده به صدا درآمد که:
هان اي محمد!
يک سال جستي پسرک!
دو سال جستي پسرک!
...
هشت سال جستي پسرک!
ديگه نجستي شکرک!

خلاصه اينکه شمارش معکوس سربازي رفتن بنده تا برج 12 امسال به پايان مي‌رسد.

در شجاعتم همين بس که به جز دانشگاه تهران و پرديس قم، جاي ديگري امتحان ندادم و مثل يک مرد، در برابر اين غول سربازي سينه سپر کردم تا همه (مخصوصا وحيد) بدانند ننگ دانشگاه آزاد رفتن را بر رنج قدم رو و پيش فنگ و پس فنگ ترجيح نداده‌ام!

۶ تیر ۱۳۸۶

وزارت نفت به چه کسي گل مي‌زند؟

سهميه بندي بنزينامروز مي‌خواستم کمي درباره وزير ارشاد بنويسم اما وزارت نفت پيش‌دستي کرد و با غافلگيري دولت، وزارت اطلاعات، وزارت کشور، نيروي انتظامي، سپاه پاسداران و حتي زيرمجموعه‌هاي خودش، ياد و خاطره غضنفري را که به خوديها گل مي‌زد، جاودانه ساخت!
تا آنجا که شنيده‌ام خبر اجراي سهميه‌بندي بنزين را بزرگان و مسئولان و ريز و درشت عوام الناس از تلويزيون شنيده‌اند! لطيفه است اما صحت دارد. نشانه‌اش هم اينکه آشوبگران 12 پمپ بنزين را آتش زده‌اند و دو فروشگاه شهروند را غارت کرده‌اند و اموال عمومي را تخريب نموده‌اند تا نيروي انتظامي فهميده و به ميدان آمده و توانسته جمعشان کند.
تازه شايعه هم هست که کلانتري مسعوديه را هم گرفته بوده‌اند که نيروي انتظامي آزادش کرده است.
دلگرميهاي وزير نفت هم بنزيني بود بر اين آتش. پنج هفته ديرتر از موعد، به شکل انقلابي سهميه بندي را آغاز کرده‌اند و اينهمه در اجرا گل کاشته‌اند:
1ـ فقط در تهران، 4900 راننده تاکسي کارت سوخت ندارند. بقيه کشور که پيشکش!

2ـ سرانه مصرف روزانه هر خودرو 5/5 ليتر است و عزيزان 2 ليتر سهميه را کمتر بسته‌اند. يعني در عرض 72 روز، کل خودروها، سهميه‌شان را مصرف مي‌کنند و عزيزان وزارت نفت قول داده‌اند پس از 90 روز بنشينند و براي عرضه سوخت به قيمت آزاد فکري کنند. يعني 18 روز مملکت سر کار است!
تازه يادمان نرود که فصل تابستان است و ايام مسافرت و استفاده از کولر خودروها و خلاصه مصرف بيشتربنزين.

3ـ کل جايگاههاي CNG کشور 280 عدد است. يعني در هر دو شهر يکي وجود دارد! ولي جناب وزير قول داده‌اند 300 تا به زودي وارد مدار شود و 700 تا در حال ساخت است و 800 تا را وزارت دفاع مي‌سازد و ...! و اين يعني باد هوا بسوزانيد تا جايگاهها را بسازيم!

4ـ يک ميليون و دويست هزار کارت سوخت هم که هنوز توزيع نشده و تکليفش مشخص نيست.

5ـ اگر کارت سوخت گم شود يا مشکل پيدا کند يا هزار عيب و ايراد ديگر، تنها 600 مرکز هستند که کاري براي ملت مي‌کنند. اين يعني تقريبا در هر شهر، يک مرکز!

به نظر شما، منافقين يا سيا يا موساد بهتر از اين مي‌توانستند براي مملکت بحران توليد کنند؟
اشتباه نکنيد. من طرفدار سهميه‌بندي بنزين هم نيستم و معتقدم بنزين بايد به نرخ تمام شده و حتي با افزودن ماليات آلودگي هوا و آلودگي صوتي و ... عرضه شود. اما مطمئن هستم که فکر خوب حرکت به سمت حذف يارانه سرسام‌آور بنزين را، مجريان بي‌عرضه و ضعيف طرح سهميه‌بندي، تحت الشعاع قرار داده‌اند.
همچنين قبول دارم که اعلام يکباره اجراي سهميه‌بندي بنزين به قول انگليسيها يک «Sharp Shot Shock» است و مي‌تواند بسياري از هزينه‌هاي آن را کاهش دهد اما اين درصورتي است که تمهيدات لازم انديشيده شده باشد.
مي‌بينيد که بي‌عرضگان دوران سازندگي و اصلاحات که خودشان جرات چنين کار بزرگي ـ حذف يارانه ناعادلانه بنزين ـ را نداشته‌اند حالا فرصت‌طلبي خود را به اوج رسانده‌اند و با طرح سه فوريتي لغو سهميه‌بندي بنزين، مي‌خواهند خود را دلسوز مردم نشان دهند و براي پيروزي انتخابات مجلس، به چندين نسل بعد از مردم اين مملکت خيانت کنند.
به راستي کدام مسئول عاقلي بدون هماهنگي با نهادهاي امنيتي و اطلاعاتي چنين شوک بزرگي را به جامعه وارد کرده است؟ آيا از بي‌درايتي بوده يا تعمدي براي تضعيف دولت درکار بوده؟

۹ تیر ۱۳۸۶

چند روزي است در اوج آسمانم

حضرت آقاچهارشنبه شب خواب خوبي ديدم. خواب ديدم مسجد الاقصي آزاد شده است و حضرت آقا تشريف آورده‌اند شهرک شهيد محلاتي. نشسته بودند و جمعي هم خدمت ايشان بودند. خودم هم نشسته بودم سمت چپ حضرت آقا و در پوست خودم نمي‌گنجيدم از اين توفيق و شرف حضور.
خواب خيلي شفاف و روشني بود. نه مثل خوابهايي که مي‌آيند و مي‌روند. صبح که از خواب بيدار شدم، کل ماجراي خواب در خاطرم مانده بود و خوابم را براي همسرم تعريف کردم. خوشحال شد و دعا کرد که زودتر در فلسطين فرجي حاصل شود.
اين ماجرا گذشت تا ديروز جمعه که تولدم بود. 26 سال را تمام کردم و وارد 27 سالگي شدم. جناب پدر صدايم کردند. خدمت که رسيدم، چنان هديه معنوي‌اي از ايشان گرفتم که هنوز در مستي شنيدن آنم.

خوابم تعبير شده بود!

اگر نبود پايان‌نامه‌اي که نوشتنش را شروع کرده‌ام؛ مي‌نشستم و مي‌نوشتم. مي‌نوشتم و مي‌نوشتم و مي‌نوشتم و در عرصه داستان، براي حضرت آفا سرباز صفري مي‌کردم.
چندي است با خودم قرار گذاشته‌ام که داستان ننويسم مگر در جهت اسلام و انقلاب. اين هديه بزرگ معنوي جناب پدر، پرم کرده از نيرو و توان.
بايد بيشتر بنويسم.

۱۶ تیر ۱۳۸۶

انجمن قلم ايران و روز ملي قلم!

روز ملي قلم و انجمن قلم ايرانبزرگترين برنامه انجمن قلم ايران براي بزرگداشت روز ملي قلم، افتتاح فروشگاه کتاب 50 متري آن بود که به دليل «پاره‌اي مشکلات»، «چند هفته» عقب افتاد!
وقتي بداني که روز ملي قلم به پيشنهاد خود انجمن قلم ايران به تصويب رسيده و حالا، باني آن، هيچ برنامه‌اي براي بزرگداشتش ندارد، چه بايد بکني؟
واقعا خيلي هزينه داشت که به بهانه اين روز، اعضاي انجمن قلم دور هم جمع مي‌شدند و گپ مي‌زدند و شرکت سن ايچ هم مي‌آمد و به رايگان پذيرايي مي‌کرد و مي‌رفت؟!
يا خيلي دشوار بود که با يک برنامه‌ريزي درست، جشنواره قلم زرين برگزار مي‌شد و نتايجش را به روال گذشته، در روز ملي قلم اعلام مي‌کردند؟!
قرار است انجمن قلم فيلم سينمايي پخش کند و آن را نقد نمايد يا دستکم يک روز در سال، آن هم روز ملي قلم، خودش را تکاني بدهد و به اهالي قلم نشان بدهد که زنده است و نفس مي‌کشد؟
واقعا انجمن قلم ايران تاسيس شد که فيلم 300 و زندگي زيباست و پادشاهي بهشت و اخراجيها را براي اعضايش پخش کند و يک بعدازظهر در هفته، آقايان عضو را به يک استخر کوچک ببرد؟
به پايگاه اينترنتي انجمن قلم مراجعه کنيد و سوگوارانه ببينيد که آخرين مصوبه هيئت مديره‌اش متعلق به 24 تير 1385 است! ببينيد آن يک سال پيش هم، هيئت مديره انجمن قلم ايران چه تصويب کرده است:
«به پيشنهاد رضا امير خاني -رئيس هيئت مديره انجمن قلم- و با مصوبه هيئت مديره انجمن از اين پس اعضاي انجمن براي برگزاري مراسم‌ها و ميهماني‌هاي خود مي‌توانند از سالن اجتماعات انجمن قلم استفاده كنند.
اعضا جهت استفاده از سالن و تعيين وقت مي‌توانند با دفتر انجمن تماس بگيرند.»

×××
نمي‌دانم بخندم يا گريه کنم. چون ليلي با من است!

۱۹ تیر ۱۳۸۶

خلاصه‌اي از نقد عبدالعلي دست‌غيب بر مجموعه داستان «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار»

روي جلد توت فرنگي هاي روي ديوارمجموعه داستان كوتاه «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» اثر محمد سرشار، از كوششي حكايت مي‌كند كه در چند دهه اخير، براي آفريدن ادبيات ديني به كار رفته است؛ و مي‌رود. كوششهايي از اين دست، پيشينه‌اي ديرينه سال دارد.
[...] در سالهاي اخير ـ تا آن‌جا كه من مي‌دانم ـ نخستين بار «جلال آل احمد» بود كه قسم جديدي از اين گونه داستانها را به وجود آورد.
[...] زماني كه اين قسم داستانها، انديشه خاص، و واحدي را بپرورد، «قصه عقايد» ناميده مي‌شود.
[...] در بين اين قسم داستانها، البته داستانهاي «مزرعه حيوانات» جرج ارول يكي از موفق‌ترين نمونه‌هاي «قصه عقايد» است. و انديشه اصلي آن، مبارزه با «حاكميت مسلّط و فراگير» و البته، داستاني است با نثر و طنزي نيرومند كه خواننده را به شدت مجذوب مي‌كند. اما روي هم رفته نوشتن «قصه عقايد» به منزله راه رفتن بر لبه تيز تيغ و كار بسيار دشواري است.
[...] مجموعه «توت‌فرنگيهاي روي ديوار» در بردارنده نه قطعه و يك پيشگفتار است. آنچه در اين قطعه‌ها آمده، غالباً همان مطالبي است كه در سي سال اخير به صورتهاي گوناگون، در آثار داستاني نويسندگان متعهد ديني انعكاس يافته است: استقبال از شهادت، مبارزه با ساواك، ايثار و دلاوري در جبهه‌هاي جنگ و قسمي رابطه عرفاني يا فرامحسوس، و همچنين انتقاد از كار دولتهاي دوره سازندگي و دوره اصلاح‌طلبي، كه به نظر نويسنده جوان ما انحراف از اهداف انقلاب بوده است. بيشتر قصه‌هاي اين مجموعه، به شيوه واقعگرايي نوشته شده و در واقع، گزارشهايي است؛ از رويدادهاي انقلاب و جنگ.
قصه‌هاي گلهاي فراموشي، آخرين چهارشنبه زرد و سرخ و مردي كه خوابهايش را در جيبش گذاشته بود، همان مطالب را به شيوه‌اي فرا واقعي و تصويري، باز نمايش مي‌دهد.
قصه «سپيده خوابهاي سياه» تا حدودي با قصه‌هاي ديگر كتاب، تفاوت دارد و با تك گفتار راننده‌اي خطاب به مسافري، سامان يافته است.
[...] قصه «مردي كه خوابهايش را ...» به شيوه جديد، نوشته شده است.
[...] اين قصه به شيوه «گروتسك» (هزل آميز، معمائي و خنده آور) نوشته شده است.
از لحاظ ساختاري قطعه‌هاي «گلهاي فراموشي»، «آخرين چهارشنبه ...»، «گاهي بايد رفت» و «مردي كه خوابهايش را در جيبش گذاشته بود» جنبه داستاني دارد و بقيه قطعه‌ها بيشتر، گزارش وقايع روز است.
در بيشتر قصه‌ها، راوي «داناي كل» است و رويدادها و گفتگوها را به سوي تفسيري كه از قضايا دارد، پيش مي‌برد. انتقادهاي او از كار دولتها و مردم در برخي از زمينه‌ها درست است اما بهتر بود اين انتقادها به شيوه‌اي پنهان و نامستقيم بيان مي‌شد.
[...] در چند جاي كتاب نيز لحن بيان، تهديدآميز مي‌شود.
[...] گمان مي‌رود در اين گونه بيانها، نظريه‌اي تهديدآميز، پنهان شده باشد؛ كه گاهي زمزمه‌اش بلند مي‌شود. آزمايشهاي تاريخي نشان داده است كه مهرباني و ارشاد، روشهاي كارآمدتري است.
[...] نويسنده به بعضي كسان و برخي از كردارها اعتراض دارد و اين حق اوست كه اعتراض خود را بيان كند. اما اگر چنين اعتراضي، همان طور كه در قصه «آخرين چهارشنبه» آمده به صورت نامستقيم و به صورت نمايشي و تجسمي ارائه مي‌شد؛ بي‌ترديد عناصر داستاني خود را بهتر حفظ مي‌كرد.
[...] اكنون با نظري كلي به مجموعه «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» بايد بگوئيم كه نويسنده در فضاسازي و پردازش گفتگوها، دستي دارد و به ويژه صحنه‌هاي داستان «آخرين چهارشنبه» خوب ساخته شده است و در برخي موارد، جنبه نمادين نيز دارد.
[...] تصويرهاي مؤثر اما فراواقعي داستان «گلهاي فراموشي» در خور توجه است. نويسنده، اهل مطايبه نيز هست و اين مطايبه در دو داستان «ژستهاي خنده‌دار» و «مردي كه خوابها...» به خوبي بازتاب يافته است. البته، در داستان اخير «مطايبه» از مرز عادي مي‌گذرد و به مرتبه هزل و باز نمايش مشمئز كننده و هجو مي‌رسد؛ اما به همين صورت تازگي دارد. گمان مي‌كنم نويسنده در اين زمينه، مهارتي دارد و مي‌تواند در انتقاد اجتماعي داستانهائي همطراز آن، و حتي بهتر از آن بنويسد.
نثر نويسنده، غالباً روان و خواندني است و از نوشته او پيداست كه با ظرائف سخن پارسي، آشنائي نزديكي دارد.

۲۴ تیر ۱۳۸۶

چرا راديو جوان، وحيد يامين‌پور را تحمل نکرد؟

امروز شنيدم که وحيد يامين‌پور را مديريت گروه جوان و انديشه شبکه راديويي جوان برکنار کرده‌اند. اس‌ام‌اس که زدم، تاييد کرد. هرچند که هنوز فرصت نشده، ريز ماجرا را بپرسم.

تا آنجا که مي‌دانم، آقاي گيل آبادي و راديو جوان، دو موي دماغ اساسي داشتند که با تدبير آقاي خجسته، يکي پس از ديگري برطرف شدند: يکي آقاي خيامي و ديگري وحيد خودمان.

آقاي خيامي آنقدر گردنش کلفت بود و هست ـ همين‌جا مراتب ارادتم را به ايشان ابراز مي‌کنم! ـ که نمي‌توانستند به همين راحتي برکنارش کنند. براي همين به اين فوق‌ليسانس جامعه‌شناسي، پيشنهاد رياست شبکه راديويي در حال تاسيس تجارت را دادند تا آنقدر سرش در کتابهاي اقتصادي و اعداد و ارقام رياضي گرم شود که از خاصيت بيفتد. (همين را البته نه به اين صراحت، به ايشان عرض کرده‌ام.)

حريف اول که به‌در شد، با خيال راحت آمدند سراغ وحيد يامين‌پور خودمان. که پشتش به جايي گرم نبود و خودش بود و استعداد و ذوق و شور جواني‌اش.

حالا خيال راديو جوان راحت است. نه مدير گروه مخالفي دارند و نه نفوذي‌اي که نفاساتشان را از محفلهايشان بيرون بکشد و نه منتقدي که مثل بقيه آنتن دستش باشد و نه دهها چيز ديگر.

برکناري وحيد، خيلي چيزها را نشان مي‌دهد. اينکه آقايان چقدر قدرت تحمل مخالف را دارند! اينکه خودشان هرچه ببافند و تهمت بزنند و تمسخر کنند، چيزي نباشد اما چند دقيقه مخالفشان مجال سخن‌گفتن نداشته باشد. همين چند دقيقه پيش داشتم براي پايان‌نامه‌ام فرمايشهاي حضرت آقا را مرور مي‌کردم که درباره آزادي مطبوعات فرموده‌اند: «توقع دشمن اين است كه قلمزنان جريان فرهنگي وابسته‌ي به استكبار، هرچه مي‌خواهند بنويسند و قلمزنان طرفدار نظام و جناح و جريان اسلامي، به آنها جواب ندهند! توقعشان اين است! اگر جواب دادند، مي‌گويند: «آزادي نيست. شما ما را مرعوب كرديد!» اين، آن فضايي است كه دشمن به وجود مي‌آورد.» (21/5/1371)

در جبهه فرهنگي نيروهاي انقلاب، وحيد نيرويي است که ذهن سازماني دارد. مي‌تواند نفرها را جمع کند و گردان راه بيندازد. امثال او کمند و کمياب. به همين دليل هرجا که باشد، باز مي‌بالد و جوانه مي‌زند و شاخ و برگ مي‌پراکند.

وحيد چند اشتباه بزرگ استراتژيک هم داشت که روند برکناري‌اش را تسريع کرد. قبلا به او گفته‌ام و باز هم مي‌گويم. شايد اگر ظرافتهاي بيشتري را به خرج مي‌داد، به اين زوديها نمي‌سوخت و از راديو جوان بيرون نمي‌شد.

«الخير في ما وقع!»

۳۱ تیر ۱۳۸۶

فردا آنلاين: دغدغه جدي ما «عدالت طلبي» است

بعد از يک سال و سه ماه، با نشريه روابط عمومي فرهنگسرا مضاحبه کردم! بد نيست بدانيد چه کار داريم مي‌کنيم.

در فرهنگسرای دانشجو از میز نگهبانی تا میز ریاست فاصله چندانی نیست. از لحاظ جغرافیایی، با ورود به فرهنگسرا شاهد میز نگهبانی خواهید بود! درست با فاصله حدودا 7-8 متری در غرب این میز، حوزه ریاست، به صورت کاملا تجربی، قابل مشاهده است! این یعنی اینکه فاصله شما با رئیس تنها 7-8 متر است. اما شاید فاصله معنوی با رئیس کمتر از این هم باشد. قرار ملاقات ما که زود نتیجه داد. زودتر از آن که فکرش را بکنید!
محمد سرشار، بیش از یکسال است که مدیریت فرهنگسرای دانشجو را برعهده دارد. آرام حرف می زند، خونسرد است، کمتر خنده ملایم را به ریسه تبدیل می کند، چشم هایش همزمان از عهده دیدن در و دیوار و قیافه مبارک ما بر می آید، رقم سنش هیچ رقمه با تمثال مبارک ایشان تطابق ندارد، و هزار تا خصوصیات دیگر. ولی آنچه اهمیت دارد این است که او بیش از یکسال است که مدیریت فرهنگسرای دانشجو را برعهده دارد.

فرهنگسراي دانشجو در اين ابرشهر ده ميليون نفري چه جايگاهي دارد؟
در نقشه تهران که به اندازه يک پونز هم نيست! مگر خود بوستان شفق چقدر بزرگ است؟ اما فکر مي‌کنم اگر زاويه ديدمان را عوض کنيم، فرهنگسراي دانشجو اين توان را دارد که به يک جاي مهم تبديل شود. جايي که دستکم همه دانشجوهاي فعال دانشگاههاي تهران اسمش را شنيده باشند.

يعني افق برنامه‌اي شما اين است که همه دانشجويان اسم فرهنگسرا را شنيده باشند؟
نه! اين نتيجه مقدماتي برنامه‌هاي ما خواهد بود. فرهنگسراي دانشجو زير مجموعه‌اي از سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران است. همين نکته دامنه فعاليت فرهنگسرا را مشخص مي‌کند. ما به همين دليل به عرصه‌هاي علمي و سياسي کاري نداريم. هرچند ممکن است فعاليتهاي فرهنگيمان، نتايج سياسي يا علمي داشته باشد.

پس قرار است جايگاه فرهنگسراي دانشجو چه باشد؟
برنامه‌ريزي ما اين است که تا پايان سال 1386، بتوانيم خودمان را به عنوان مرجع فعاليتهاي فرهنگي و هنري دانشجويي معرفي کنيم.

يعني مي‌خواهيد از همه فعاليتهاي فرهنگي و هنري دانشجويان حمايت مالي کنيد؟
به نظر شما اين کار ممکن است که ما از همه فعاليتهاي دانشجويي حمايت مالي کنيم؟!

چرا که نه! مگر بقيه بخشهاي سازمان فرهنگي هنري شهرداري همين کار را نمي‌کنند؟
کدام بخش؟

مثلا معاونت هنري سازمان!
[مي‌خندد] مي‌دانيد بودجه سال 1386 فرهنگسراي دانشجو امسال چقدر است؟ شصت و شش ميليون تومان! فقط هزينه برگزاري جشني مانند «بانوي بي‌ادعا» در همين سازمان، شصت ميليون تومان شده است. يعني تقريبا اندازه بودجه يکسال فرهنگسراي دانشجو را در يکي ـ دو هفته خرج کرده‌اند. سهم ما از بودجه سالانه سازمان 2/0 درصد است!

خوب اين مشکل همه نهادهاي فرهنگي است.
نه. اشتباه نکنيد. من به کمي بودجه اعتراض نکردم. در واقع خواستم بگويم که نبايد فرهنگسراي دانشجو را با بقيه بخشهاي سازمان فرهنگي هنري مقايسه کنيم. ما با همين بودجه کم مي‌خواهيم مرجع فعاليتهاي فرهنگي هنري دانشجويان باشيم.

چگونه؟
به قول قديميها: با چرتکه انداختن! نشسته‌ايم و تواناييها و ضعفهايمان را برآورد کرده‌ايم. فرصتهاي موجود در عرصه فعاليتهاي دانشجويي را هم شناسايي کرده‌ايم. بعد به تناسب توانمان برنامه‌ريزي کرده‌ايم. ما هم‌اکنون، نسخه اول بانک اطلاعاتي تشکلهاي دانشجويي را آماده کرده‌ايم. در اين بانک، تا به حال 120 تشکل فعال دانشجويي به ثبت رسيده‌اند. کار تکميل آن هم به سرعت در حال انجام است. ما الان مي‌توانيم به همه در زمينه تشکلهاي دانشجويي مشاوره بدهيم. فرض کنيد سازمان تربيت بدني بخواهد به همه تشکلهاي ورزشي، بسته‌هاي اقلام ورزشي را اهدا کند. ما مي‌توانيم در عرض چند دقيقه، فهرست اين تشکلها و نشاني و بسياري اطلاعات ديگر را، به اين سازمان ارائه دهيم. در حالي که خود وزارت علوم چنين بانک اطلاعاتي را در اختيار ندارد.

قرار است اين بانک اطلاعاتي نسخه دومي هم داشته باشد؟
بله. ما در نسخه دوم سراغ سابقه فعاليتهاي هر تشکل و تجربه‌هاي آنها در حوزه فعاليتشان مي‌رويم. مثلا در نسخه دوم، وزارت ارشاد مي‌تواند فهرست کليه تشکلهايي را که مسابقه کتاب‌خواني با مخاطب بيش از 300 نفر برگزار کرده‌اند، دريافت کند. يا سازمان حفاظت از محيط زيست، مي‌تواند فهرست تشکلهايي را که در زمينه بزرگداشت روز هواي پاک کاري کرده‌اند، از فرهنگسراي دانشجو تهيه کند.

اين بانک درباره تشکلها بود. درباره خود دانشجويان چه کرده‌ايد؟
کار که زياد کرده‌ايم! اما يکي از کارهاي مهم‌مان، راه‌اندازي سامانه خبري پيام کوتاه براي فعالان دانشجويي است. اين طرح دارد مراحل فني‌اش را طي مي‌کند و به اميد خداوند، از بيست شهريور ماه، کار خودش را شروع مي‌کند. اين سامانه قرار است يک نوع خبرگزاري اس‌ام‌اسي در حوزه دانشجويي باشد که به تناسب سلايق دانشجويان، خبرهاي اين حوزه را برايشان ارسال کند.
مزيت مهم اين سامانه خبري اين است که اخبار ارسالي توسط خود دانشجويان را هم براي بقيه فعالان دانشجويي ارسال مي‌کند. بنابرين پس از مدتي، ما شاهد يک شبکه خبري قوي خواهيم بود که به سرعت، اخبار دانشجويي را به بقيه اطلاع مي‌دهد.
يک کار مهم ديگرمان، ارتباط گيري با وروديهاي سال 86 دانشگاههاست. ما براي اولين بار و زودتر از ديگر نهادهاي دانشجويي، در هنگام انتخاب رشته به سراغ داوطلبان مجاز کنکور 86 مي‌رويم و به رايگان، رشته‌هاي دانشگاهي و چم و خم آنها را توسط دانشجويان نخبه، به داوطلبان و خانواده‌هايشان معرفي مي‌کنيم. اين دومين سالي است که کارگاه «طرحي از فردا» را برگزار مي‌کنيم و پيش‌بيني‌مان از استقبال مخاطب، بين ده تا پانزده هزار نفر است. ما حتي کتابهاي مهم درسي هر رشته را در اين کارگاه به نمايش مي‌گذاريم تا داوطلب واقعا بفهمد قرار است در چه فضايي زندگي کند.
در مرحله بعد، با «ستاد استقبال مهر» دانشجويان جديد الورود 86‌اي را در همان پايانه‌هاي مسافربري شهر تهران، مورد خطاب قرار مي‌دهيم. درست جايي که به شهر غريب رسيده‌اند و حتي نمي‌دانند چطور خودشان را به دانشگاه برسانند و ثبت‌نام کنند! اينجا ما تلاش مي‌کنيم که از اين سردرگمي و حيرت، رهايشان کنيم. يک پذيرايي ساده و راهنمايي‌هايي که از همه چيز برايشان مهمتر است. اين دومين برخورد ما با وروديهاي 86 است.

براي طول سالشان هم برنامه‌اي داريد؟
مفصل! ماهنامه دانشجويي «ليلي»، کارگاههاي آموزشي مهارتهاي زندگي دانشجويي، نشستهاي جوان و انديشه، کارگاههاي آموزشي «همراه با اسوه‌هاي الهي در گذر تاريخ»، سلسله برنامه‌هاي «فرصت نمايش» و خيلي کارهاي ديگر که الان در خاطرم نيست.
اينها علاوه بر برنامه‌هاي جاري فرهنگسراست که بيان آنها، فرصت بيشتري را مي‌طلبد. ما هر ماه، در گزارش ماهانه‌اي با عنوان «کارنامه»، ريز فعاليتهايمان را اعلام مي‌کنيم. اينکه چقدر پيشرفت داشته ايم و در کجاها ضعيف بوده‌ايم. بد نيست که به آن گزارشها هم سري بزنيد.

مخاطبان اصلي فرهنگسراي دانشجو چه کساني هستند؟
در حوزه برنامه‌هاي هويتي، دانشجويان دانشگاههاي شهر تهران. در حوزه برنامه‌هاي محلي هم، ساکنان منطقه 6 شهر تهران و به طور خاص، محله يوسف‌آباد.

فرهنگسراي دانشجو در سال 1386 چه اهدافي را دنبال مي‌کند؟
اين از آن سؤالهاي سرقفلي مصاحبه‌هاي رسمي است! فکر مي‌کنم هدفهايمان را تا حدودي شرح دادم. ما بايد يک نوع مرجعيت فعاليتهاي فرهنگي و هنري دانشجويي را پيدا کنيم. وقتي هم مي‌فهميم موفق شده‌ايم که جلوي هر دانشجوي فعالي را که بگيريم ـ آنهايي که هنوز نمي‌دانند نان دانه‌اي چند است، نه! ـ اسم فرهنگسراي ما را شنيده باشد و از يکي از فعاليتهاي ما اطلاع داشته باشد.
اما دغدغه‌هاي ما زياد است. آنقدر زياد که بودجه‌مان کفاف پرداختن به آنها را نمي‌دهد. يکي از دغدغه‌هاي جدي ما «عدالت‌طلبي» است. روح عدالت‌طلبي و پرسشگري بايد در بدنه جنبش دانشجويي زنده باشد و نفس بکشد. براي تحقق اين دغدغه هم کار مهمي را آغاز کرده‌ايم که فعلا درباره‌اش صحبت نمي‌کنم.
يکي از دغدغه‌هاي مهم ديگرمان، «دشمن‌شناسي» است. دانشجو اگر دشمنش را به درستي نشناسد، نمي‌تواند تصميم درستي بگيرد و اقدام درستي انجام دهد. ما به طور تخصصي درباره «رژيم اسرائيل» کار مي‌کنيم. نمي‌دانم دو هفته‌نامه «زاويه» ما را ديده‌ايد يا نه. اين دوهفته‌نامه راجع به امروز جامعه اسرائيل کار مي‌کند. تا مخاطب بتواند نقاط ضعف آن را بشناسد و براي ضربه‌زدن، تصميم دقيقتري بگيرد.
ما درباره «کتاب‌خواني» هم حساسيت زيادي داريم. دانشجو اگر کتاب‌خوان نباشد، به درد نمي‌خورد. صريح گفتم تا عمق جديت ما را ببينيد. همين نگاه ما باعث شد تا سال 85، بهترين فرهنگسراي تهران در طي يک ماه «جشن کتاب تهران» شناخته بشويم. جوري که امسال برگزاري اين جشن را برعهده خودمان گذاشته‌اند! کارهايي که در زمينه کتاب کرده‌ايم، دنياي خودش را دارد که الان به آن هم نمي‌پردازم.
سرتان را درد آورده‌ام؟!

نه! نگرانم که همه حرفهاي شما را نتوانيم منتشر کنيم!
اختيار داريد. اميدوارم موفق باشيد.

۳ مرداد ۱۳۸۶

خداحافظ حريم خصوصي!

خداحافظ حريم خصوصيمهر ماه سال 85، فيلم زهره ميان سي دي فروشان و نشريات و بلوتوث بازان در بورس بود. يادم نمي‌رود که که در افطاريها از اين و آن مي‌شنيدم که فيلم زهره را هم پخش کرده‌اند و خود آن خانم هنرپيشه گفته من آن دختر درون فيلم نيستم و فيلم جعلي است و چه و چه.
و من ساده‌انگار، فکر مي‌کردم که مثل گذشته‌ها، فيلم پارتي فلان بازيگر سينما و بهمان بازيکن فوتبال پخش شده و مدتي طرف را ممنوع التصوير مي‌کنند و تمام مي‌شود و مي‌رود. (بدترينشان خانم فاطمه معتمدآريا و دار و دسته‌شان بود که شنيده بودم يکي از سوگ‌سروده‌هاي دفاع مقدس را به تمسخر گرفته بود)
تازه ماه مبارک رمضان تمام شده بود که در جمعي، فردي گفت که فيلم زهره را ديده است. کنجکاو شدم و درباره فيلم پرسيدم و .... جاي فرياد داشت و وا اسفا سر دادن. پسر درون فيلم را هم مي‌شناخت و مي‌گفت دستيار دوم کارگردان فيلم «قدمگاه» بوده است و خود دختر خبر دارد که از او فيلم گرفته مي‌شود و چه و چه.
اول از همه خودش را سرزنش کردم که نبايد مي‌نشسته و فيلم غير اخلاقي يک زن مسلمان را مي‌ديده. و بعد که فهميدم اين سي دي حداقل يک ميليون نسخه فروش رفته يا تکثير شده و چند ميليارد تومان گردش مالي اين جريان بوده و خيلي چيزهاي ديگر، بر فرومايگي و بي‌اخلاقي و پستي قشر عظيمي از اين جامعه تاسف خوردم و آه کشيدم.
بگذريم که آن دوران بحث حريم خصوصي بالا گرفت و همه غيرتي شدند و گفتند چه‌ها که نخواهيم کرد.
حالا که حدود 10 ماه از آن ماجرا مي‌گذرد، اينها مشخص شده که:
1ـ دختر درون فيلم خود سرکار خانم هنرپيشه بوده‌اند (انکار ايشان هم اولين واکنش طبيعي هر انساني است؛ ضمن اينکه رابطه ايشان کاملا خصوصي بوده و از نظر شرعي و فقهي، نه به هيچکدام ما ربطي ندارد و نه حق تجسس داريم.)
2ـ پسر درون فيلم از اتهام انتشار فيلم تبرئه شدند (الحمد لله. واقعا اگر ايشان هم در اين کار دست داشتند که فاجعه اخلاقي بود)
3ـ سه نفر اصلي که فيلم را تکثير کرده‌ بودند و به اين و آن با قيمت هنگفتي فروخته بودند و پول بسياري به جيب زده بودند؛ محکوم شدند.

دقت کنيد که اين سه نفر با علم و عمد، فيلم رابطه جنسي يک زن مسلمان با يک مرد مسلمان را تکثير کرده‌اند و فروخته‌اند و از اين راه پول درآورده‌اند.

قوه محترم قضاييه هميشه در صحنه، اين عزيزان را به يک سال زندان محکوم کرده است! روزنامه اعتماد و سايت بازتاب نوشته‌اند: يک سال! روي هم مي‌شود سه سال!

اين در حالي است که 60 درصد مراجعان وبلاگ طرفداران خانم هنرپيشه معصوم(!)، به اعدام اين افراد راي داده‌ بودند و 12 درصد به حبس ابد.
بيخود دليل هم نتراشيد. راي داگاه بدوي در شعبه 22 دادگاه تجديد نظر تاييد شده است.

قوه قضاييه حالش خوب است؟
30 آبان 85، مرحوم جمال كريمي‌راد گفته بود: در هفته‌هاي گذشته شاهد توزيع سي‌دي‌هاي مستهجني از برخي از افراد در سطح جامعه بوديم كه بايد بگويم قوه قضائيه در اين پرونده‌ها حساسيت فوق‌العاده داشته و آنها را خارج از نوبت رسيدگي مي‌كند. در اين ارتباط سه پرونده با هفت متهم در دادسراي تهران تشكيل شده كه در مورد اين افراد دادستاني مجازات اعدام را به اتهام تجاوز به عنف و اشاعه فحشا از دادگاه كيفري خواستار شده كه اميدواريم هر چه سريع‌تر شاهد رسيدگي به اين پرونده‌ها باشيم تا بعضي از افراد براي ترويج فساد در جامعه و مخدوش كردن امنيت و آرامش افراد احساس امنيت نكنند.

سخنگوي قوه قضائيه گفت: عكاسي كه اقدام به تهيه و توزيع اين فيلم كرده نيز دستگير شده و اكنون در بازداشت موقت است و پروانه عكاسي او نيز به صنف مربوطه براي ابطال فرستاده شده و محل كار اين عكاس نيز پلمپ شده است.

وي درباره متهم پرونده پخش سي‌دي منتسب به يك بازيگر گفت: متهم اين پرونده بازداشت شده و پرونده در دست رسيدگي است كه البته پيچيدگي‌هاي خاصي دارد كه نيازمند بررسي بيشتري است.

كريمي‌راد گفت: در رابطه با پخش سي‌دي‌هاي مستهجن از افراد 35 نفر دستگير شده‌اند كه الان تعدادي از اين افراد در بازداشت به سر مي‌برند.

خداحافظ حريم خصوصي!
خداحافظ امنيت اجتماعي!

۱۰ مرداد ۱۳۸۶

داستان کوتاه «زنها همه مثل همند»

زنها همه مثل همندوقتي كه يلدا گفت شام نداريم، هنوز به عمق فاجعه‌اي كه داشت اتفاق مي‌افتاد، پي نبرده بودم.
تازه دو ساعت بود كه تلفن دوستي قديمي، مثل قلاب جرثقيل سرنوشت، مرا از خيل بي‌كاران بيرون آورده بود. شغل جديد من، سردبيري هم‌زمان دو هفته‌نامه بود: يكي ويژه پسران جوان و ديگري مخصوص دختران جوان.
به خاطر زمان كم باقي‌مانده تا انتخابات، كار آن‌قدر فوريت داشت كه بايد از فرداي همان عصر، در دفتر تازه راه افتاده هفته‌نامه‌ها حاضر مي‌شدم و با جمع كردن دوستان و هم‌كاران مطبوعاتيِ خوش‌فكرِ پراكنده در اين‌ور و آن‌ور، در عرض سه هفته اولين شماره هر هفته‌نامه را تحويل مي‌دادم.
شايد اگر تخصص من انجام اين دست كارهاي فوريتي و دقيقه نود نبود، هرگز چنين هماي سعادتي بر شانه‌ام نمي‌نشست. چرا كه هر چند سال يك‌بار، چنين نهادها و ارگان‌هايي به فكر انتشار نشريه براي جوانان و هدايت آراي آنان مي‌افتادند.
(مرا ببخشيد كه به دلايل شغلي، از گفتن نام حامي اصلي اين دو هفته‌نامه معذورم.)
وقتي كه يلدا گفت شام نداريم، پيش از هر فكر ديگري تعجب كردم. در اين سه سال زندگي مشترك، يلدا از هيچ فداكاري‌اي دريغ نكرده بود و هرگز نديده بودم در خانه‌داري و شوهرداري كم بگذارد. طبيعي بود اولين فكري كه به ذهنم برسد، نداشتن مواد اوليه تهيه شام باشد.
اما علت شام نداشتن ما، اين نبود. يلدا خيلي راحت گفت: «حوصله شام درست كردن ندارم.» و رفت و روي مبل جلوي تلويزيون نشست و كنترل در دست، به دنبال مجموعه تلويزيوني ايراني‌اي گشت تا به تماشايش بنشيند.
يلدا، يلداي هميشگي من نبود. همين را به او گفتم. اولين اصل در روابط زناشويي، داشتن صداقت است. ضمن اينكه نبايد نگراني‌ها و دغدغه‌ها را به حال خود رها كرد. بهترين راه براي حل اين‌گونه مشكلات، بيان صادقانه آن‌ها به طرف مقابل است.
يلدا حرف مرا قبول نداشت. من هم اصرار نكردم كه عقيده شخصي‌ام را به او بقبولانم. به جاي اين تلاش بي‌هوده، پيش‌نهاد كردم تا خودم شام را درست كنم. يلدا جوابي نداد. اما از قيافه‌اش مي‌شد خواند كه اين پيش‌نهاد برايش اهميت چنداني نداشته است.
در آن لحظه، وجود من پر از انرژي منفي بود. براي اينكه انرژي منفي‌ام را به يلدا منتقل نكنم، نظر او را پرسيدم.
ـ به نظرت براي شام چه‌كار كنيم؟
يلدا اول جوابي نداد. بعد در حالي كه نگاهش به صفحه تلويزيون بود، گفت: «من شام نمي‌خورم. گرسنه نيستم.» و موهايش را پشت گوشش انداخت.
من از زن‌هايي كه موهايشان را پشت گوش مي‌اندازند، خوشم نمي‌آيد. احساس مي‌كنم در چنين حالتي، گوش مثل يك تكه غضروفِ زشتِ سوراخ بيرون مي‌افتد. اين را يلدا هم مي‌داند. اما در آن لحظه اصلا به ذهنم خطور نكرد كه ممكن است يلدا به عمد، موهايش را پشت گوش انداخته باشد. براي همين، نزديك او رفتم و با ملايمت و محبت، موهايش را از پشت گوشش آزاد كردم.
يلدا اصلا به من نگاه نكرد. تنها واكنش او به اين عمل من، انداختن دوباره موها به پشت گوش بود.
واضح بود كه يلدا از چيزي ناراحت است. بنابرين اشتها نداشتن او و حتي تهيه نكردن شام، همه و همه، تبعات اين ناراحتي دروني بود. مي‌دانستم تنها راه برون‌رفت از اين تنگنا، حرف زدن درباره اين ناراحتي است. بنابرين جلوي يلدا رفتم و دو زانو، روي زمين نشستم. يلدا هنوز به تلويزيون نگاه مي‌كرد. دست او را با دو دست گرفتم و آهسته، انگشتان و پشت دستش را نوازش كردم. پس از چند لحظه، گفتم: «يلدا جان! من تو را رنجانده‌ام؟»
ـ چي؟!
دوباره جمله‌ام را تكرار كردم. يلدا بدون اينكه نگاهش را از صفحه تلويزيون بردارد، جواب منفي داد.
اين شروع خوبي نبود. گفتم: «يلدا جان! به من نگاه كن.» چند ثانيه هيچ اتفاقي نيفتاد. بعد يلدا كم‌حوصله به چهره من نگاه كرد و گفت: «دارم فيلم مي‌بينم.» البته دقيق‌تر اين بود كه مي‌گفت در حال تماشاي مجموعه تلويزيوني هستم. اما آن دم، وقت اين نكته‌سنجي‌ها نبود.
گفتم: «فردا بعد از ظهر، دوباره اين را پخش مي‌كنند. آن موقع، با هم مي‌نشينيم و تماشايش مي‌كنيم.»
يلدا نفس بلندي كشيد؛ تلويزيون را خاموش كرد و به پشتي مبل، تكيه داد.
ـ شما كه بايد از فردا هفته‌نامه دخترانتان را دربياوريد!
اصلا يادم نبود. آن‌قدر رفتار يلدا و تلاش ذهني‌ام براي مديريت اوضاع به‌هم‌ريخته روابطمان، افكارم را پراكنده بود كه امر به اين مهمي را از ياد برده بودم. گفتم: «اصلا يادم نبود! ببخشيد.»
يلدا جوابي نداد. نگاهش به من نبود. اما رد نگاهش هم مشخص نبود. البته نه اينكه ثابت نباشد.
ـ بايد خدا را خيلي شكر كنيم.
يلدا فقط سر تكان داد.
ـ بالاخره از اين بي‌كاري درآمديم.
باز هم سكوت.
ـ چرا چيزي نمي‌گويي؟
ـ چقدر حقوق مي‌دهند؟
لحنش خيلي از سرِ سيري بود. گفتم: «نمي‌دانم. شايد فردا در اين‌باره هم حرف بزنيم.» اما خوشحال بودم كه يلدا وارد اين بحث شده است.
ـ اينها را دقيق مشخص كن. نشود مثل جاهاي ديگر!
كمي عصبي شدم. تكرار ياد كلاه‌برداري‌هاي گذشته و ضررهايي كه به من و خانواده‌ام وارد شده بود، هميشه همين حالت را در من به وجود مي‌آورد.
ـ اين دوستم كه زنگ زد؛ آدم معتبري است. تازه پشت سر پروژه، [...] است. آنها هم كه در پول غلت مي‌زنند.
(مجددا بايد ببخشيد كه از آوردن نام حامي اصلي اين نشريات معذورم.)
ـ حالا چرا هم پسران هم دختران؟
يلدا داشت نگاهم مي‌كرد.
ـ خوب به خاطر تفاوت‌هاي جنسيتي‌شان است. طبيعتا اين تفاوت روي طرز فكر و علايقشان هم اثر مي‌گذارد.
ـ چرا فقط پسران نه؟ دخترها را چه كار دارند؟
در جمله يلدا، نوعي عرق جنسيتي وجود داشت. احساس كردم با مادري طرف هستم كه مثل يك ماده‌شير از كودكش دفاع مي‌كند.
ـ نصف آرا مال زنان است. اكثريت خاموشي هستند كه معمولا در انتخابات‌ها فراموش مي‌شوند و كمتر براي جذب رايشان، كار جدي‌اي صورت مي‌گيرد.
ـ چرا شما بايد سردبير هفته‌نامه دختران جوان باشيد؟
تاكيد يلدا روي واژه «جوان» زياد بود. حس شوخي‌ام گل كرد. گفتم: «خوب مي‌خواستي دختران پير باشند؟!»
ـ نخير! چرا شما بايد سردبير هفته‌نامه دختران جوان باشيد؟
اين بار تاكيد يلدا بر واژه «شما» بود.
ـ براي اينكه احساس كرده‌اند كار تنها از عهده من برمي‌آيد. كمتر كسي مي‌تواند در عرض سه هفته، مقدمات انتشار دو هفته‌نامه را آماده كند.
ـ يعني هيچ زني نبود كه عرضه اين كار را داشته باشد؟
ـ احتمالا نه.
ـ نه؟!!
ـ بله. اين كار، كار ساده‌اي نيست. يك نوع مديريت بحران قوي لازم دارد. در كنارش بايد شناخت دقيقي از نيروها داشته باشد. انتشار دو هفته‌نامه چيز كمي نيست.
ـ حالا چرا بايد براي دختران جوان هفته‌نامه چاپ كنيد؟
ـ قبلا كه گفتم عزيزم!
ـ چرا تو بايد سردبير هر دو باشي؟
ـ يعني مي‌خواهي بگويي من نمي‌توانم؟
ـ نخير. من كه به تو كاري ندارم!
ـ پس مشكل چيست؟
ـ خوشم نمي‌آيد شوهرم با دختران جوان سر و كله بزند.
ـ به من اعتماد نداري؟
گفتن اين جمله برايم سخت بود. يلدا هم متوجه شد. گفت: «اگر به تو اعتماد نداشتم كه زنت نمي‌شدم.»
ـ پس چه؟
دست‌هايش در دست‌هايم بود. گفت: «من به دخترها اعتماد ندارم.» و بعد اشك در چشمانش حلقه زد. گفتم: «عزيز من! مگر مي‌خواهند چه كار كنند؟»
گفت: «تو اين چيزها را نمي‌فهمي. زن نيستي كه بفهمي.» دست‌هايش را از دست‌هايم بيرون كشيد و صورتش را ميان آنها پنهان كرد.
ـ هر وقت از من خسته شدي، به خودم بگو. خودم مي‌روم. بعد هر كاري خواستي بكن.
چشم‌هاي يلدا سرخ بود. اشك مژه‌هايش را خيس كرده بود و هر دو ـ سه تاي آنها را به هم چسبانده بود.
گفتم: «وقتي گريه مي‌كني خيلي قشنگ مي‌شوي!» ميان گريه، ته‌خنده‌اي بر لبانش نشست. ادامه دادم: «عزيز من! از اين حرف‌ها كه مي‌زني دلم مي‌شكند. آخر من چرا بايد از گلي مثل تو خسته بشوم؟!»
اين‌گونه تعريف‌هاي شوهران از همسرانشان، در هر حالتي كارساز است. مثل روغني كه سرازير مي‌شود و اصطكاك‌ها را از بين مي‌برد. باز گفتم: «هيچ‌كس نمي‌تواند مرا از تو جدا كند.»
ـ تو نمي‌داني. اين زنها را من بهتر مي‌شناسم. هر چه قر است زير چادر است. تو اين عفريته‌ها را نديده‌اي.
هرچند كه از صدور چنين حكمهاي كلي‌اي خوشم نمي‌ايد و آن را منطقي نمي‌دانم، اما به تلاشم ادامه دادم.
ـ آخر قرار نيست كه ما با دخترها ارتباط مستقيم داشته باشيم. مجله را چاپ مي‌كنيم و مي‌فرستيم روي دكه. يا [...] آنجا كه لازم مي‌داند، پخشش مي‌كند. اصلا كسي رنگ اين دخترها را نمي‌بيند كه شما نگران هستي.
ـ تلفن كه مي‌زنند! نامه كه مي‌نويسند! سعي نكن توجيه كني!
ـ مگر چند ماه تا انتخابات مانده كه شما اينقدر نگراني؟! سه ـ چهار ماهه كار تمام است. تازه براي چنين نشريات انتخاباتي‌اي، نه نشاني مي‌زنند و نه تلفنشان را مي‌نويسند. قرار نيست كه با مخاطب ارتباط دو سويه داشته باشيم. پيامي را منتقل مي‌كنيم و والسلام.
دستهايم را هم به هم ماليدم تا پايان كار را كاملتر نشان دهم.
آن شب يلدا راضي شد. از فرداي آن روز، كار را شروع كرديم. هفته‌نامه پسران جوان خيلي راحت، كارهايش روي غلتك افتاد و مطالب دو شماره هم آماده شد. اما كار هفته‌نامه دختران جوان، پر از گير و مشكل بود. من سعي كرده بودم براي تمام تحريريه دختران جوان، از خانمها استفاده كنم تا مشابهت جنسيتيشان، خود به خود كارها را پيش ببرد و باعث شود كه بتوانند به زبان خود دختران برايشان مطلب تهيه كنند و ذائقه‌شان را بفهمند. اما اين معادله جور در نمي‌آمد.
يا خانمها از اين طرف بام سقوط مي‌كردند و يا آن طرف. يا مطالبشان آنقدر جلف و سبك از آب در مي‌آمد كه حامي ما، حاضر به انتشار آن نبود و يا آنقدر سنگين و كم مخاطب كه به درد شبكه چهار سيما مي‌خورد.
علاوه بر همه اين مشكلات، يك مدير داخلي خوب هم پيدا نمي‌شد تا من توان كمتري را صرف رتق و فتق امور هفته‌نامه دختران جوان كنم.
همين درگيريها باعث شده بود كه شبها ديرتر به خانه بروم و صبحها زودتر بيرون بيايم. يلدا روزهاي اول از اين اتفاق راضي نبود و به بهانه هاي مختلف نارضايتي اش را اعلام مي‌كرد. اما در مقابل استدلال من مبني بر موقت بودن كار و نياز ما به مبلغ قرارداد، پاسخ كافي‌اي نداشت. بنابرين به اين توافق رسيديم كه او به خانه پدرش برود تا مدت طولاني فراق را بتواند راحتتر تحمل كند.
اما يلدا در همين ديدارهاي كوتاه شبانه‌مان با نشان دادن علاقه‌اش به مسايل هفته‌نامه‌ها، به من قوت قلب مي‌داد. من هرشب ماجراهاي روز را بي كم و كاست برايش مي‌گفتم و حتي گاهي وقتها از او مشورت مي‌خواستم تا احساس كند در موفقيتهاي من شريك است و سهم دارد.
يكي از همين روزها، يلدا با من تماس گرفت و گفت كه براي كمك به اقتصاد خانواده، كاري پيدا كرده است. كار يلدا، ويرايش مطالب يك مجله بود. در تماس تلفني‌اش به اين نكته اشاره كرد كه براي برنخوردن به غيرت بنده، بايد اضافه كند كه نشريه ويژه بانوان است و عمده تحريريه‌اش خانمها هستند. ضمن اينكه تنها دو روز در هفته بايد به آنجا سر بزند و يك روز مطالب را تحويل بگيرد و نوبت بعد، مطالب ويرايش شده را تحويل بدهد. جاي بچه‌هاهم كه پيش پدربزرگشان امن است.
به مرور، حضور يلدا در محل كار جديدش بيشتر شد و حتي يك روز به من اطلاع داد كه به شكل غيررسمي، از مقام گزارشگري به مسئوليت صفحه ارتقا پيدا كرده و مسئول فعلي صفحه قول داده تا مسئله را با سردبير مجله مطرح كند و موافقت او را كسب نمايد.
اما وضعيت من در هفته‌نامه‌هايمان به اين خوبي نبود. پس از اينكه پنج شماره از هفته‌نامه پسران جوان منتشر شده بود و به زور، سه شماره از هفته‌نامه دختران جوان را به چاپخانه رسانده بوديم، من قهر كردم.
دخالتهاي حامي مالي و عزل و نصبهاي بيجايشان علت اصلي اين كناره‌گيري تاكيتيكي من بود. من درواقع مي‌خواستم با اين كار، در زمينه هفته‌نامه دختران جوان، موقعيت خودم را كاملا تثبيت كنم و با گرفتن اختيار كامل هفته‌نامه، كار را سامان بدهم.
اما اين تاكتيك خيلي موفق نبود. يك هفته بعد، همان دوست قديمي دوباره با من تماس گرفت و ضمن دعوتم به ادامه كار، از حل مشكل دختران جوان خبر داد.
حامي مالي تصميم گرفته بود خودش براي هفته‌نامه دختران جوان سردبيري را تعيين كند كه او زير نظر من، مجله را منتشر نمايد.
وضعيت جديد، حالت آرماني مورد نظر من نبود اما چيز خيلي بدي هم به حساب نمي‌آمد. چرا كه ديگر مشكلات هفته‌نامه دختران جوان از دوشم برداشته شده بود و تنها نظارتي محتوايي و راهبردي بر دوشم مي‌ماند. بنابرين موافقت كردم و قرار شد فرداي آن روز، مراسم معارفه سردبير جديد برگزار شود. دوست قديمي نام سردبير جديد را هم گفت اما متاسفانه او را نمي‌شناختم. اين مسئله با ابراز تعجب دوست قديمي‌ام مواجه شد. چرا كه مي‌گفت اين سركار خانم محترمه، از نويسندگان همان نشريه بوده است.
شب مساله را با يلدا در ميان گذاشتم. يلدا خيل خوشحال شد. از اينكه به جاي سر و كله زدن با آن همه زن، فقط يا يك نفر سر و كار خواهم داشت، راضي بود اما موافقت نهايي‌اش را به ديدن خانم سردبير موكول كرد. من هم پيشنهاد دادم كه يلدا فردا با من به مجله‌مان بيايد و ضمن شركت در مراسم معارفه، خانم سردبير را خوب ورانداز كند و تصميمش را بگيرد. هرچند كه از او خواستم تا با سعه صدر و نظر به مضيقه‌هاي ماليمان، نظر نهايي‌اش مثبت باشد!
چند لحظه بايد ببخشيد. احساس مي‌كنم دوباره يكي از آن حمله‌هاي عصبي دارد به سراغم مي‌آيد. بايد چند تا از قرصهايم را بخورم تا جلوي حمله را بگيرند.
بله! اين در اين چند سال، حمله هاي عصبي رهايم نكرده است. مخصوصا هربار كه ياد آن جلسه معارفه كذايي مي‌افتم. روانپزشكم پيشنهاد داده كه كل ماجرا را براي يكبار بنويسم و براي هميشه ذهنم را راحت كنم. نمي‌دانم چه خواهد شد ولي اميدوارم كه همينگونه بشود.
به هرحال مراسم معارفه برگزار شد و همان اتفاقاتي هم كه پيش بيني مي‌كنيد، اتفاق افتاد و شد آنچه شد.
من هيچگاه نفهميده‌ام كه چگونه يلدا به آن شكل فجيع مرا دور زد و به قول جوانان امروز پيچاند. يعني غرور مردانه‌ام هرگز اجازه نداده كه چنين سوالي كنم. اما اين را خوب مي‌دانم كه پس از مدتي اين من بودم كه موظف به هماهنگي مطالبم با او شدم.
آخر كار خيلي شيرين نبود. انتخابات برگزار شد و نامزدهاي مورد نظر حامي مالي ما انتخاب نشدند. در نتيجه هفته‌نامه پسران جوان هم تعطيل شد. اما هفته‌نامه دختران جوان از وزارت ارشاد مجوز گرفت و همسر مسئول حامي مالي ما، مدير مسئول شد و يلدا سردبير ماند. هرچند هنوز كه هنوز است، همان نام مستعارش را در شناسنامه هفته‌نامه مي‌گذارد تا كمتر به غيرت بنده بربخورد.
بچه‌هارا هم به از خانه پدر يلدا به خانه آورده ايم و مسئوليت نگهداري آنها و طبيعتا خانه هم بر دوش بنده افتاده است. بايد مرا ببخشيد كه بيش از اين نمي‌توانم مزاحم اوقاتتان شوم. چرا كه يواش يواش يلدا به خانه مي‌آيد و هنوز براي شام كاري نكرده‌ام.
17 آذر 84

۱۵ مرداد ۱۳۸۶

اينا فقط رشته نيست، زندگيته!

دومين کارگاه معرفي رشته‌هاي دانشگاهي به داوطلبان کنکور 86اين روزها فرهنگسراي دانشجو سخت مشغول برگزاري دومين کارگاه «طرحي از فردا» است.
در دانشگاه تهران (تقاطع انقلاب و 16 آذر) 50 غرفه زده‌ايم و دانشجوها را درونشان نشانده‌ايم تا زير و بالاي رشته‌هاي دانشگاهي 5 گروه آزمايشي را به کنکوريهاي 86 معرفي کنند.
از شنبه 13 مرداد شروع شده و تا پنج شنبه 18 مرداد هم ادامه دارد. هر روز هم 5 تا 9 بعد از ظهر است.
علاوه بر رشته‌ها و نمايشگاه کتابهاي درسي مهم هر رشته، سرتيپ صادقي از قديميهاي نظام وظيفه هم آمده‌اند تا براي در شرف سربازيها مشاوره بدهند.
بچه‌هاي حوزه علميه را هم آورده‌ايم تا آنهايي را که مايل به تحصيلات حوزوي هستند، راهنمايي کنند.
وزارت کار و امور اجتماعي هم آنقدر تنبلي کرد که به برنامه ما نرسيد تا درباره خوداشتغالي مشاوره بدهد.
کنار همه اينها، مشاوره فردي و انتخاب رشته رايانه‌اي هم راه انداخته‌ايم. يک کتاب و يک جزوه راهنما هم به مشتريهاي آخري، تقديم مي‌کنيم.
به لطف خدا تا به حال، استقبال عالي بوده است. فکر مي‌کنم تا الان 2500 نفر آمده‌اند. يعني چيزي بيشتر از کل مخاطب «طرحي از فرداي 1»! همه اينها در حالي است که نصف بيشتر بنرهايمان را يا کنده‌اند يا بدترين جاي ممکن نصب کرده‌اند.
اگر فرصت کرديد، سر بزنيد. شده پاتوق بچه‌هاي بسيج دانشجويي! آخر توي اين يک ماه، بچه‌ها کمتر همديگر را ديده‌اند.

۸ شهریور ۱۳۸۶

شب و صبحم واژگون شده!

پس از حلق راس در صحراي مناسخت مشغول نوشتن پايان‌نامه‌ام هستم: سياست جنايي جمهوري اسلامي ايران در حوزه مطبوعات و مطالعه تطبيقي با حقوق ايالات متحده آمريکا!
معمولا شبها تا اذان صبح بيدار مي‌مانم و صبحها تا اذان ظهر خوابم! يک شبش را که وحيد يامين‌پور و عطا الله بيگدلي و شهيد شاطري‌پور خوب يادشان هست. به يک اصطلاح فرانسوي برخورده بودم و ترجمه‌اش را مي‌خواستم. دو نصف شب برايشان پيامک فرستادم. جالب اينجا بود که هر سه زود جواب دادند و سه جواب متفاوت هم دادند! بنازم به فرانسه خوانده‌هاي دانشگاه امام صادق (ع)!
پايان‌نامه خوبي شده و خوب پدر من را هم درآورده. احساس مي‌کنم قيافه‌ام هم عوض شده! آخر در طول عمرم اينقدر پشت سر هم ننوشته‌ام! ولي چه کرده‌ام!
اين عکس را هم گذاشته‌ام براي شمارش معکوس سربازي رفتنم. فکر نمي‌کنم کچل کردن ابتدايي‌اش هم خيلي زشتم کند! بيشتر به اين مغز پر پيچ و خم‌ام هواي تازه مي‌رساند.
ببخشيد که دير به دير به روز مي‌شوم. دعاي خيرتان بدرقه راهم است!

۱۳ شهریور ۱۳۸۶

فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (۱)

هر وقت که به آثار هنري و فرهنگي دوره‌هاي مختلف اين مملکت برمي‌خورم، دلهره‌اي به جانم مي‌ريزد. که آيا هزار سال ديگر، وقتي بخواهند در چند دقيقه، تاريخ اين کشور را مرور کنند؛ از دوره انقلاب اسلامي هم ياد خواهد شد؟ آيا ما هم خواهيم توانست همچون دوره صفويه يک تمدن شيعي البته انقلابي را طراحي و توليد کنيم؟ آيا معماري انقلاب اسلامي، شعر انقلاب اسلامي، داستان انقلاب اسلامي، سينماي انقلاب اسلامي و خيلي جزئيات ديگر تمدن انقلاب اسلامي به دست ما توليد خواهد شد؟
مي‌دانم که در يک مقياس تمدني، گذشت سه دهه عددي به حساب نمي‌آيد ولي آيا جهت و سرعت حرکت ما به‌گونه‌اي هست که اميدوار باشيم تا 100 سال ديگر، به چنين مؤلفه‌هايي دست خواهيم يافت؟
ما وارث ايران پس از دوران پهلوي هستيم. دوران پنجاه و چند ساله بي سر و تهي که قطعا پنجاه سال ديگر، اصلا از نظر تمدني مورد اشاره قرار نمي‌گيرد چه برسد به اينکه بخواهد بررسي و تحليل و واگاوي شود.
اما سرنوشت ما چه خواهد بود؟
انقلاب اسلامي ظرفيتهاي ايجاد يک تمدن را دارد. چرا که با يک مبناي فکري نو آغاز شده: ولايت فقيه.
براي استقرار اين انديشه، مبارزه شده؛ دردها و رنجها تحمل گرديده؛ خونها بر زمين جاري گشته و يک انقلاب واقعي به پيروزي رسيده است.
همه اين ويژگيها، طليعه ايجاد يک تمدن جديد است. تمدني که غناي فکري آن سبب مي‌شود پس از 300 سال، ايران در اثر حمله سي و چند کشور بيگانه، شکست نخورد و پايداري کند و برجا بماند.
تمدني که در همان سالهاي اول خود، تمام ابرقدرتهاي دنيا را به هيچ مي‌انگارد و شعار نه شرقي و نه غربي سر مي‌دهد.
تمدني که بر ويرانه‌هاي يک کشور کهن بنا مي‌شود و جهتگيري يک ملت را 180 درجه تغيير مي‌دهد.
تمدني که از اعماق روستاهاي دورافتاده و به دست سنتي‌ترين طبقات اجتماعي آغاز مي‌شود.
همه اينها و دهها ويژگي ديگر، بزرگترين فرصت براي ايجاد يک تمدن هستند اما ما براي تمدن‌سازي چه کرده‌ايم؟
ايجاد يک تمدن انقلاب اسلامي، بايد يکي از دغدغه‌هاي جدي طرفداران انقلاب اسلامي باشد. چرا که تنها راه ماندگار کردن ارزشها و باورهاي انقلاب در طول تاريخ، تبديل اصول آن به مؤلفه‌هاي يک تمدن است.
اين مهم همان چيزي است که به شکل حرکت: انقلاب اسلامي ---- حکومت اسلامي ---- دولت اسلامي ---- جامعه اسلامي ---- تمدن انقلاب اسلامي دنبال مي‌شود.
آيا در حال حرکت به سمت هنر انقلاب اسلامي هستيم؟ مؤلفه‌هاي ادبيات و هنر انقلاب چه چيزهايي هستند؟ هنرمندان و نويسندگان شاخص انقلاب چقدر کار مي‌کنند؟ چند نفرشان اصلا به موجودي به نام هنر و ادبيات انقلاب معتقدند؟
[ادامه دارد]
--------
ذهنم پر از فکرهاي خام است. مي نويسمشان تا بشود کاملشان کرد و به راهکارهاي اجرايي رسيد. دستور العملي که مثل نقشه دست مديران فرهنگي بدهيم و بگوييم از اين راه جلو برو.
(ضمنا از شوراي عالي انقلاب قرهنگي به خاطر دخالت در حيطه عملکردشان عذرخواهي مي‌کنم!)

۱ آبان ۱۳۸۶

«توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» اثر تقديري جشنواره «گام اول»

شنبه تا دو شنبه را اردبيل بودم. خانه کتاب، برگزيدگان جشنواره ادبي گام اول را به آنجا برده بود تا به همکاري اداره کل ارشاد اردبيل، مراسم اختتاميه را برگزار کند.
از بين اهل قلم، سيد رضا سيد حسيني، جواد محقق و فيروز زنوزي جلالي آمده بودند. قاسم‌علي فراست هم آمده بود تا قسمتهاي ديگري از مستندش درباره آقاي سيدحسيني را تکميل کند.
اين سفر فرصت خوبي بود تا برخي جوانان اهل قلم آشنا بشوم: سينا علي‌محمدي، ميلاد عرفان‌پور و هادي فردوسي.
به غير اين دوستان، با آقايان صحت و ميرجعفري هم آشنايي‌اي ايجاد شد که برايم بسيار مغتنم بود.
در اين جشنواره، با مجموعه داستان «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» شرکت کرده بوده‌ام. بعد کش و قوس فراوان، اين کتاب را به عنوان اثر تقديري معرفي کردند و اينکه چرا اثر برگزيده نشد، ماجراي مفصلي است که شرحش بماند براي بعد.

۲ آبان ۱۳۸۶

صد حيف که آن رفت و صد شکر که اين آمد

دکتر علي لاريجاني و دکتر سعيد جليلياستعفاي آقاي لاريجاني از دبيري شوراي عالي امنيت ملي را يکي ـ دو ماه پيش شنيده بودم تا اينکه اين روزها ماجرا رنگ جديتري به خود گرفت و دکتر سعيد جليلي جاي ايشان را گرفت. قصدم نوشتن درباره اين رفت و آمد نيست. چرا که با توصيفاتي که از آقاي جليلي شنيده‌ام و اعتمادي که به رييس جمهور دارم، درباره اين ماجرا به اين مصرع اکتفا مي‌کنم که: صد حيف که آن رفت و صد شکر که اين آمد.
×××
سه سال پيش توفيق داشتم تا در روزنامه جوان، مطلبي را در رساي دکتر علي لاريجاني بنويسم و منتشر کنم. اين روزها بهانه خوبي دستم آمده تا شما را به خواندن آن نوشته، فرابخوانم:

یک استاد فلسفه دانشگاه تهران، مغضوب ترین چهره جناح منتقدان دولت در ایران است. اصلاح طلبان، بیش از همه منتقدان خود، از او واهمه دارند. حتی علی اکبر هاشمی رفسنجانی، پر نفوذترین سیاستمدار ایرانی، به اندازه او دشمن ندارد.
در تمام تجمعات اعتراض آمیز دانشجویی شعارهایی علیه او شنیده می شود. تمام حرکات سازمان تحت امر او زیر ذره بین اصلاح طلبان است. کوچکترین تحرک این سازمان، با تندترین و درشت ترین تیترهای روزنامه اصلاح طلب مواجه می شود. تیترهایی که علیه علی جنتی، دبیر شورای نگهبان قانون اساسی هم، منتشر نشده است. با این حال قدرت واقعی او از سید محمد خاتمی، رییس جمهور اصلاح طلب ایران، بیشتر است.
مخالفان او، وی را به سیلویو برلونسکی، نخست وزیر و غول رسانه ای ایتالیا، و پنجمین مرد ثروتمند این کشور شبیه می دانند. اما علی لاریجانی تفاوتهای بسیاری با برلونسکی دارد.
او دارای درجه دکترا در رشته فلسفه است. همانگونه که محتوای بیشتر سخنرانی های او مسائل فلسفی هر حوزه است. لاریجانی استاد فلسفه دانشگاه تهران بوده است. کمی پیش از آن، او شاگرد و داماد مهمترین ایدئولوگ جمهوری اسلامی ایران، آیت الله شهید مرتضی مطهری، بوده است. کسی که رهبر فعلی ایران، آیت الله سید علی خامنه ای، افکار او را مبنای جمهوری اسلامی ایران معرفی کرده است.
متن کامل

۸ آبان ۱۳۸۶

جلسه نقد مجموعه داستان «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» در سراي اهل قلم

به مناسبت رتبه‌اي که «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» در جشنواره ادبي گام اول به دست آورده، خانه کتاب تصميم گرفته است جلسه نقد اين کتاب را در سراي دايمي اهل قلم برگزار کند.
اين جلسه نقد با حضور آقاي احمد شاکري و احتمالا آقاي عبدالعلي دستغيب روز يک شنبه 13 آبان 1386 از ساعت 17 برپا خواهد شد و به اميد خداوند، بنده هم به عنوان متهم اصلي محاکمه مي‌شوم!
سراي دايمي اهل قلم در خيابان انقلاب، نرسيده به چهارراه ولي‌عصر، خيابان برادران مظفر جنوبي، کوچه خواجه نصير، شماره 10 وجود دارد.

۱۲ آذر ۱۳۸۶

داستان کوتاه «در حوالي گناه»

داستان کوتاه در حوالي گناهسلام نماز صبحش را كه داد، گوشي تلفن همراهش را برداشت. نوشت: «سلام. مي‌خوام بيام تو فريزر! » و ارسالش كرد. چند ثانيه بعد، گوشي تك زنگي زد. پيام كوتاه ارسال شده بود.
همسرش گفت: «اين وقت صبح براي كي اس ام اس فرستادي؟» يك سال بود عروسي كرده بودند. گفت: «علي مجاهدي. همون جانبازه كه تو قطار باهاش دوست شدم.»
از جنوب برمي گشتند. دوره آموزشي «راويان نور» بود. علي مجاهدي همراهشان آمده بود تا براي انطباق نقشه‌هاي عملياتها با منطقه، توجيهشان كند. وقت برگشت، توي يك كوپه افتاده بودند. سر كتابي كه دست علي مجاهدي بود، زود اياق شده بودند. آنقدر كه از علي مجاهدي كارت ويزيت دفتر تبليغاتي‌اي محل كارش را گرفته بود تا بعد اينكه كتابش را خواند، پسش بدهد: «استخوان خوك و دستهاي جزامي»ِ مصطفي مستور.
همسرش گفت: «اين وقت صبح مزاحمش نشوي!» خنديد. گفت: «نه بابا! اين آدم نه خواب داره، نه يه جا بند مي‌شه. از اوناس كه دوازده شب مي‌ره كوه؛ پنج صبح، سر فرشته كله پاچه مي‌خوره. بايد ببينيش. مثلا شيميايي هم هست! تو سفر يا بايد مي‌رفت اين ور و اون ور يا يكي رو پيدا مي‌كرد و سركارش مي‌ذاشت.»
همراهش دوباره زنگ خورد؛ بلندتر. علي مجاهدي نوشته بود: «عاليه. ساعت ده بيا.»
نوشت: «اون موقع سر كارم. بعد از ظهر مي‌تونم بيام. هستي؟» و فرستادش. اما نشد. نرسيد. گزارش ارسال مي‌گفت. دوباره تلاش كرد. باز هم نشد.
سر كار رفت. ده و نيم تلفن همراهش زنگ خورد. علي مجاهدي بود. گوشي را كه برداشت، سلام كرد؛ با هيجان. اما آن طرف خط يك زن بود.
ـ آقا شما براي من اس ام اس فرستاده بودين؟
جا خورد. گفت: «من براي آقاي مجاهدي اس ام اس فرستاده بودم. مگه اين همراه ايشون نيست؟» زن گفت: «آقاي مجاهدي ديگه كيه؟» گفت: «صبر كنيد.» و تند تند سررسيدش را ورق زد تا رسيد به كارت ويزيت. شماره را خواند.
ـ اين شمارة منه!
چيزي نگفت. زن ادامه داد: «لطفا ديگه مزاحم نشين!» و قطع كرد. لحنش تند بود.
لاله گوشهايش سرخ شده بود. پنجره را باز كرد. سرماي هواي زمستاني دويد داخل اتاق و لرزي به جانش انداخت. نشست پشت ميز و سرش را ميان دستهايش گرفت و گذاشت سرما از لباسهايش بگذرد و بر تنش پنجه بكشد.
چند لحظه به سكوت گذشت. بعد به صندلي اش تكيه داد؛ دستهايش را باز كرد و نفس عميقي كشيد. بعد زنگ زد به آبدارخانه تا برايش چايي بياورند.
چايي را خورد. جرعه جرعه و با مكث. جلوي چشمانش سررسيد باز بود و كارت ويزيت علي مجاهدي رويش.
تكمه بسته يقه اش را باز كرد. گوشي را برداشت و شماره تلفن ثابت روي كارت را گرفت. زني گفت: «بفرمايين.» گفت: «دفتر تبليغاتي مژده؟» زن گفت: «بفرمايين. امرتون؟» گفت: «با آقاي مجاهدي كار دارم.»
ـ تو همون يخمكي نيستي كه صبح براي من اس ام اس فرستادي؟!
آب دهانش را قورت داد. گفت: «خانم! به خدا قصد مزاحمت نداشتم. آقاي مجاهدي به جز شماره همراهشون، اين شماره رو هم به من داده بودن.»
ـ چه بامزه!
گفت: « روي كارت ويزيتشون‌م نوشته دفتر تبليغاتي مژده.» زن گفت: «اما مشكل اينه كه ما اينجا آقاي مجاهدي نداريم!» گفت: «ولي شماره تلفن دفتر كه همينه.» بعد نشاني دفتر را هم خواند.
ـ اين ماجرا داره خيلي پليسي مي‌شه آقا پسر! يه ذره سلول خاكستري لازم داره! اگه امروز يك تك پا بياي اينجا، باهم يه ذره فسفر مي‌سوزونيم. شايدم يه سرنخي پيدا كنيم.
گفت: «نه. مزاحم نمي‌شوم. من فقط مي‌خواستم يه كتاب آقاي مجاهدي رو كه امانت گرفته بودم، پس بدم.» مدام با شستش، انگشتر عقيقش را بازي مي‌داد.
ـ نه بابا! من خواهش مي‌كنم كه حتما بيايي. آخه براي منم خيلي جالبه بدونم اصل ماجرا چي بوده.
گفت: «سعي مي‌كنم.» صدايش انگار از ته چاه مي‌آمد.
ـ اگه بعد چهار بياي كه اندشه. چون ساعت كارِ اينجام تموم شده و مگس مي پرونيم!
گفت: «چشم.» زن گفت: «پس قرارمون ساعت چهار تو همين فريزر! لباس گرم بپوش نچّايي!» و خداحافظي كرد.
جويده جويده كلماتي را پشت سر هم رديف كرد و گوشي را گذاشت و هواي داخل ريه‌هايش را با صدا بيرون داد.
تا عصر برگه‌هاي روي ميزش تكان نخوردند. حتي يادش رفت قبل نماز ظهر و عصر، وضو بگيرد. همه‌اش پشت پنجره ايستاده بود.
ساعت سه و نيم زنگ زد به همسرش و گفت كه ديرتر مي‌آيد. گفت كه مي‌رود پيش علي مجاهدي و شايد كارش طول بكشد.
كارتش را زد و پياده راه افتاد. تا ونك؛ بعد گاندي؛ بعد كوچه نيلوفر؛ بعد ساختمان شصت و شش. عمارتي بلند با سنگهاي سياه و شيشه‌هاي تيره كه نوارهاي قرمزي دور تنه ساختمان پيچيده بودند و بالا رفته بودند.
زنگ زد. خود زن بود كه گفت در باز است. در باز بود. در آسانسور هم باز بود. مثل يك دهان پرزرق و برق كه آماده بود ببلعدش و درون تاريكيها ببردش. رفت داخل و تكمه شش را فشار داد. زني شماره طبقه را گفت و در باز شد. آمد بيرون. يك لحظه ايستاد. فضاي راهرو ساكت و تاريك بود. روي هر در، نور هالوژني تابانده بودند. دهان آسانسور بسته شد و دوباره پايين رفت.
دستهايش يخ كرده بود. برگشت و تكمه آسانسور را زد؛ چند بار. يك دفعه چراغهاي راهرو روشن شد.
ـ بيا تو!
خود زن بود. با مانتوي تيره اي كه تنش را قاب كرده بود. از زير روسري، موهاي زن كمي پيدا بود.
برگشت و وارد آپارتمان شد و با تعارف زن، روي مبلي نشست. ديوارها پر بود از نقشه و طرحهاي گرافيكي قرمز و زرد و آبي. هرچند كه رنگ قرمز بر همه‌شان مي‌چربيد.
ـ چي مي‌خوري؟ قهوه يا نسكافه؟
گفت: «مزاحمتون نمي‌شم. هر چي كه دم دستتره.» قلبش تند تند مي‌زد. زن گفت: «فكر نمي‌كردم برعكس اس ام اس‌ِت، اينقدر بچه مثبت باشي!» و رفت داخل يك اتاق. از آنجا ادامه داد: «صبح كه خوندمش فكر كردم از بچه‌هاي خودموني. اما ساعت ده كه سر و كله‌ت پيدا نشد دو زاريم افتاد كه سوتي شده.» بعد جز صداي جابه‌جا كردن ظرفها، ديگر صدايي نيامد.
خيس عرق بود. گوشهايش سرخ سرخ شده بودند. نگاهش ماسيده بود روي كتاب «استخوان خوك و دستهاي جزامي» مصطفي مستور كه روي ميز زن رها شده بود.
بي سر و صدا بلند شد. دستش را آهسته روي دستگيره در گذاشت.
ـ كجا داري مي‌ري؟
برنگشت. به جايش دستگيره در را به پايين فشار داد. خواست بيرون برود اما يك‌دفعه دستي شانه‌اش را فشرد. ايستاد. نفسش بالا نمي‌آمد. سرش را، انگار كه بار سنگيني روي گردنش است، برگرداند و نگاه كرد: علي مجاهدي بود.
صداي شليك خنده علي مجاهدي سكوت راهرو را شكست.
13 آذر 84

---------
1ـ رمزي است كه مشتريان زن تن‌فروش كتاب «استخوان خوك و دستهاي جزامي» به كار مي‌برند.
2ـ راويان نور، تعدادي جوان ـ و عمدتا دانشجو ـ هستند كه تاريخ و جغرافياي دفاع مقدس را آموخته‌اند تا راهنماي كاروانهاي زيارتي مناطق جنگي جنوب كشور باشند.
3ـ نام سابق خياباني در شمال تهران كه از خيابان ولي عصر (عج) منشعب مي شود.

۱۵ آذر ۱۳۸۶

کمي درباره روز «دحو الارض»

خشکي از محل کعبه گسترانيده شددر آغاز، تمام چهره زمين را آب فرا گرفته بود. همه جا آب بود؛ بي حتي يک تکه کوچک خشکي؛ بي هيچ ارتفاع و پستي و بلندي. صاف، يکدست و شفاف. يک اقيانوس يکپارچه بود و ديگر هيچ.
پس چون خداوند اراده فرمود تا خشکي را بيافريند به بادها فرمان داد بر صورت آب کوبند تا موجها از آن برخيزد. پس موجهايي بزرگ پديد آمد. موجهاي بزرگ، بلند بلند، سرفراز کردند و کف بر دهان آوردند و غريو ترسناک خروششان در فضاي تهي پيرامونشان طنين افکند.
پس به اراده او، کوهي از کف، در محل کعبه بر هم آمد و خشکي از پاي آن گستردانيده شد و بدين سان، نخستين رحمت الهي بر زمين نازل گشت.
و خداوند خشکي را از محل کعبه تا «منا» گستراند و آن را تا «عرفات» پيش برد و اين چنين بود که زمين چهره نماياند.
و زمين اين چنين پاک و مطهر بود که آدم ابو البشر (ع) پا بر آن نهاد.
پس سالها و قرنها بگذشت و بشر قدر نعمت ندانست و خداوند بر او خشم گرفت و زمين بار ديگر چهره در نقاب آب کشيد و به اراده او، از ناپاکيها تن شست و آغوش خويش را بر ياران نوح (ع) گشود.
و در همين روز بود که خليل خدا، ابراهيم (ع)، چشم بر جهان گشود و زمين را به قدم خويش پربرکت ساخت. و شگفت آنکه ابراهيم مولود روز «دحو الارض» به نقطه سرآغاز دحو الارض فرستاده شد تا خانه کعبه، اولين خانه مبارک هدايت و رحمت و برکت را بنا کند.
و باز در چنين روزي بود که روح خدا، عيساي مسيح (ع) به قدرت الهي از مريم دوشيزه، زاده شد.

------------------------
منابع:
1ـ روي عن الإمام الباقر عليه السلام قوله: «لمّا أراد الله تعالى أن يخلق الأرض، أمرَ الرياح فضرَبنَ وجهَ الماء حتّى صار موجاً، ثمّ أزبَد فصار زبداً واحداً، فجمعَه في موضعِ البيت ثمّ جعله جبلاً عن زبَد، ثمّ دحا الأرض مِن تحته، وهو قول الله تعالى: إنّ أوّل بيتٍ وُضِعَ للناسِ لَلّذي ببكّةَ مُباركاً .» (تفسير نور الثقلين 5:502 ـ ح 28 و 30)
2ـ وجاء عن الإمام جعفر الصادق عليه السلام قوله: «إنّ الله تعالى دحا الأرض مِن تحت الكعبة إلى مِنى، ثمّ دحاها مِن مِنى إلى عَرَفات، ثمّ دحاها من عَرَفات إلى مِنى. فالأرض من عرفات، وعرفات من منى، ومنى من الكعبة.» (تفسير نور الثقلين 5:502 ـ ح 29)
3ـ از ابن شهرآشوب ، از امير المؤمنين (ع ) روايت شده كه در معناى آيه «ان اول بيت وضع للناس ...» به مردى كه پرسيد: «آيا راستى كعبه اولين بيت است؟» فرمودند: «نه! قبل از كعبه خانه‌هايى ديگر نيز بوده ، ليكن كعبه اولين خانه مباركى است كه براى مردم بنا نهاده شد. خانه اى كه در آن هدايت و رحمت و بركت است و اولين كسى كه آن را بنا نهاد ابراهيم بود، و بعد از او قومى از عرب جرهم آن را بنا كردند، و باز گذشت روزگار آن را ويران كرد، عمالقه براى بار سوم بنايش كردند، و براى نوبت چهارم ، قريش آن را تجديد بنا نمودند.» (ترجمه تفسير الميزان، ج 3، ذيل تفسير آيه 96 سوره آل عمران)
4ـ روي عن الأمام الرضا عليه السلام قوله: «ليلة خمس وعشرين من ذي القعدة وُلد فيها إبراهيم عليه السلام، وولد فيها عيسى بن مريم عليه السلام، وفيها دُحيت الارض من تحت الكعبة.» (مفاتيح الجنان، ذيل اعمال ماه ذي‌القعده)

۱۹ آذر ۱۳۸۶

موجهاي استعفا در سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران

سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران يکي از سياسي‌ترين سازمانهاي فرهنگي کشور است. نه اينکه بخواهد رفتار سياسي از خود نشان بدهد، بلکه توقعات گروههاي سياسي از آن بالاست.
دليل اين انتظار سياسي از سازمان فرهنگي هنري نيز کاملا مشخص است. اين سازمان با داشتن 29 فرهنگسرا و حدود 150 خانه فرهنگ و 20ـ30 مرکز فرهنگي ديگر، بزرگترين سازمان اجرايي فرهنگي کشور است و به دليل حضور در مهمترين شهر کشور، اهميت بسيار زيادي دارد.
ضمن اينکه عدم تقسيم وظايف نهادها و سازمانهاي فرهنگي کشور (همان مهندسي فرهنگي که حضرت آقا بر آن تاکيد دارند) بازار رقابتها و حسادتها را ميان اين سازمان و وزارت ارشاد و ديگر نهادها داغ کرده است.
در اين يک سال و شش ماهي که مسؤوليت فرهنگسراي دانشجو بر گرده‌ام بوده، از نزديک شاهد تاثيرات منفي اين توقعات سياسي بر عملکرد سازمان بوده‌ام. مثال ساده‌اش، شايعه‌هاي دو هفتگي برکناري يا استعفاي دکتر علي عسگري از رياست سازمان بود که به شکل انبوه و بيشتر از طريق پيامک پخش مي‌شد.
اما در همين 18 ماه، موجهاي استعفاي قابل تاملي را شاهد بودم:
1ـ استعفاي مدير کل روابط عمومي و زير مجموعه‌اش در اوايل تابستان 85
در اوج فعاليت جشنواره تابستاني سازمان، ناگهان جواد آشتياني مدير کل روابط عمومي و مهدي گيوكي مدير ارتباطات و رسانه، مجتبي خشايار مدير توليد و تبليغ، علي محمدي‌زاده (فرزند استاندار خراسان رضوي) قايم مقام، محمدرضا پورحسين رئيس فرهنگسراي توچال، فريبرز كلانتري مسؤول تبليغات و رضا دهدشتي همه با هم استعفا دادند و رفتند!
دليل اين استعفاي دسته‌جمعي هيچ‌وقت اعلام نشد اما از گوشه و کنار شنيدم که علت آن، زير بار نرفتن امضاي برخي قراردادها بوده است. اين استعفا هر چه که بود، سياسي نبود و بيشتر عدالت‌خواهانه بود اما زود تعبير سياسي يافت و به دومين قلع و قمع نيروهاي دکتر احمدي‌نژاد تعبير شد!

2ـ استعفاي رييس سازمان و برخي مديران ارشد
در ارديبهشت ماه 86، دکتر علي عسگري رييس سازمان و سپس امين متوليان معاون فرهنگي، اميرحسين دهقان مديرکل اداره کتاب و کتاب‌خواني از سمتهاي خود استعفا دادند.
دليل استعفاي دکتر عسگري در رسانه‌ها تصميم بر شرکت در انتخابات مجلس عنوان شد اما شايد علت واقعي آن، احساس عذاب وجدان شديد دکتر محمدباقر قاليباف شهردار تهران از ضعفها و ناتواني‌هاي فرهنگي مجموعه شهرداري تهران بود.
احساس کم‌کاري‌اي که به نظر شهردار تهران، با تجميع مديريت معاونت اجتماعي و فرهنگي شهرداري با سازمان فرهنگي هنري شهرداري مرتفع مي‌شد.
جالب اينکه شهردار شخصا قول داد هر هفته نصف روز را از اوقات کاري خود به مساله فرهنگ اختصاص دهد که ...!

3ـ استعفاي معاون هنري
در اوايل پاييز 86، محمدمهدي عسگرپور از سمت معاونت هنري سازمان استعفا داد و دلهاي داغ ديده بسياري را شاد کرد! او به اعتقاد قوي بنده، پاشنه آشيل (چشم اسفنديار) فعاليتهاي دوران دکتر عسگري بود و تلاش وافرش در ميدان دادن به عناصر غربزده و چهره‌هاي کج انديش، مهمترين دليل برکناري دکتر عسگري و ايجاد نارضايتي از مجموعه سازمان بود. يک نمونه ساده ماجرا، برخورد بنده با گروه تصوير برداري شبکه ماهواره‌اي MITV بود که با اعتراض شديد شخص ايشان و ديگر زيرمجموعه وي، مواجه شد و حتي پاي اداره کل بازرسي سازمان و ... را وسط کشيد و شد آنچه شد! بگذريم.
اما عسگرپور به خاطر چشم و ابروي دکتر عسگري استعفا نداد. او پنج ماه پس از رفتن دکتر عسگري و بلافاصله پس از انتصاب دکتر مجيد سرسنگي به عنوان قائم مقام سازمان استعفا داد. شايد دليل استعفا، تئاتري بودن دکتر سرسنگي بود. عسگرپور نيز استعفاي سياسي نداد.

4ـ استعفاي سرپرست معاونت برنامه‌ريزي و توسعه
يکي ـ دو ماه پيش، امير مسعود حبيبيان از سرپرستي معاونت برنامه‌ريزي و توسعه سازمان استعفا داد. دليل استعفاي او، ظاهرا تصميم مديريت جديد سازمان بر کاهش حجم معاونت وي و احتمالا تنزل رتبه سازماني اين معاونت به يک اداره يا يک دفتر بود.
يکي از مهمترين کارهاي حبيبيان، تغيير ساختار سازمان در دوران دکتر عسگري بود که انصافا نفس سازمان را گرفت و حرکت آن را در دوره‌اي کند کرد و نتيجه چنداني هم نداشت.

5ـ برکناري رييس فرهنگسراي رسانه
حدود يک ماه پيش، شاکر واثقي رييس فرهنگسراي رسانه به شيوه بدي برکنار شد. شيوه برکنار کردن واثقي بدون تدبير لازم و شايد حتي ناشيانه بود و ...

6ـ استعفاي رييسان فرهنگسراهاي طبيعت و نوجوان
چندي پيش، محمد نصرتي از فرهنگسراي طبيعت استعفا داد و معاون مالي اداري مؤسسه ايران شد.همچنين شريفي از مرکز فرهنگي هنري نوجوانان شهر تهران استعفا داد اما نمي‌دانم به کجا رفته است.
به هر حال، اين دو استعفا نيز سياسي نبود.

7ـ برکناري رييس فرهنگسراي پايداري و استعفاي مدير کل بازرسي و مدير حراست
ديروز سيد عماد حسيني از رياست فرهنگسراي پايداري برکنار شد. همچنين ناصر قره‌باغي از اداره کل نظارت و بازرسي سازمان استعفا داد. قبل از اين دو ماجرا، ميرسجادي نيز از مديريت حراست استعفا داده بود.
عماد حسيني و قره‌باغي به خاطر درگيري پيش‌امده بينشان رفتند. هرچند قره‌باغي يک‌دفعه رفتن خود را ناتوي فرهنگي وصل کرد!
چون درباره عملکرد آقاي قره‌باغي در اداره کل بازرسي سازمان، دل پري دارم و بارها بي‌تدبيري‌ها و سوء‌مديريت‌ها و بي‌سوادي‌ها را به اطلاع ايشان رسانده بودم؛ توضيح اين ماجرا را به بعد موکول مي‌کنم. اما احساسم اين است که استعفاي پر سر و صداي ايشان، خيلي سياسي نبود و بيشتر به خاطر ناتواني‌هاي کاري بود. هرچند که در متن استعفا، شکل ماجرا کاملا سياسي شد و زودتر از سازمان، به رسانه‌ها راه يافت!

-------
تکمله:
يادم آمد که اخيرا، مديرعامل و نيروهاي خبرگزاري شهر هم دسته‌جمعي استعفا دادند. استعفاي اينها در اعتراض به قرار گرفتن زير نظر اداره کل روابط عمومي سازمان بود و به نظر من، پس از رفتن آقاي متوليان از معاونت فرهنگي، دير يا زود اتفاق مي‌افتاد.

۲۰ آذر ۱۳۸۶

پايگاه اينترنتي «نوسازي» از کجا به روز مي‌شود؟

سايت نوسازي از کجا به روز مي‌شودماجراي درگيري اداره کل بازرسي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران با فرهنگسراي پايداري يک حاشيه جالب هم داشت که نشان مي‌دهد گاهي هيجان‌زدگي‌ها و تصميمهاي لحظه‌اي مي‌تواند ماهها تلاش براي ايجاد پوشش و رد گم کردن و ... را بر باد دهد.
روز پنج‌شنبه 15 آذر ماه، متوجه شدم که نيروهاي بازرسي سازمان به فرهنگسراي پايداري لشگرکشي کرده‌اند و به زور وارد اتاقها شده‌اند و حتي چند دستگاه رايانه را با خود برده‌اند. دوستان مي‌گفتند که شرح ماوقع را ـ البته به روايت بازرسي سازمان ـ پايگاه خبري نوسازي منتشر کرده و البته زود هم برداشته است!
اين ماجرا بود تا روز يکشنبه 18 آذر که آقاي ناصر قره باغي از اداره کل بازرسي سازمان استعفاي پر سر و صدايي داد و چندين خبرگزاري و پايگاه اينترنتي آن را پوشش دادند و حتي رجانيوز پياز داغ ماجرا را زياد کرد و چند استعفاي بي‌ربط را هم اضافه نمود. (راستي رجا نيوز امروز دو خبر بامزه داشت. يکي اعتراض به صدا و سيما به خاطر مجموعه تلويزيوني «ساعت شني» و بي‌پروايي‌هايش و ديگري نام بردن يکي از اجزاي دوربين عکاسي با لفظ «شاتل»! جالب اينکه ساعت شني را با بودجه سازمان بهزيستي دولت ساخته‌اند و دوربين هم «شاتر» دارد نه شاتل فضايي!)
نکته جالب اينجا بود که برکناري سيد عماد حسيني از فرهنگسراي پايداري، آنچنان دل برادران نوسازي را شاد کرده بود که سوابق سرپرست جديد فرهنگسرا، آقاي وحيد اسداللهي را مفصلا منتشر کرده‌اند.
اما حواس دوستان به اين نکته نبود که آقاي اسداللهي از نيروهاي آقاي قره‌باغي بوده و تنها همين برادران بازرسي سازمان ما، چنين سابقه مفصلي از ايشان در اختيار دارند!
به هر حال، اثبات اين رابطه بازرسي سازمان با پايگاه نوسازي را تبريک و تسليت مي‌گويم. ضمن اينکه حاج ناصر قره باغي از ....

ورود به دنياي اطلاعات، چقدر سخت است آقا!

۲۳ آذر ۱۳۸۶

تهديد مي‌کنند، پس هستند!

هنوز ده ساعت از نوشتن يادداشتم درباره ارتباط پايگاه اينترنتي نوسازي و برخي نيروهاي اداره کل بازرسي سازمان فرهنگي هنري شهرداري نگذشته بود که برادران محترم، در بازرسي روزانه از وبلاگ بنده و جستجو براي اتهامات تازه‌تري براي تکميل پرونده بنده، دود از سرشان برخاست و به شکل ذيل، سوزش به وجود آمده را تسکين دادند. اما بازهم کم‌اطلاعي برادران از دنياي IT، زود دستشان را رو کرد. نگاه کنيد که اين عزيزان هميشه گوش به زنگ و ذره‌بين در دست، در عرض 4 ساعت، آن هم با استفاده از رايانه محل کار و در ساعت کار، بنده را تهديد به يورش دسته‌جمعي به فرهنگسراي دانشجو کرده‌اند!
بعد هم که ديده‌اند تند رفته‌اند و اين بيد با بادهاي آقايان نمي‌لرزد؛ تهمت زده‌اند و دروغ‌پردازي نموده‌اند و تذکر داده‌اند و نصيحت کرده‌اند. بخوانيد و با اين برادران آشناتر شويد: (همه نظرات ذيل با يک IP ارسال شده‌اند!)

۱۳۸۶/۰۹/۲۱ ۰۸:۰۹:۴۱
از عماد به سرشار: داداش زياد نگران نباشد من هم زياد كري خوندم اما آمد بر سرم آنچه فكرش را نمي كردم .آماده استقبال باش از قديم گفته اند ملخك يه بار جستي ملخك دوبار جستي ملخك با استكي چگونه ميجستي.آرزوي روزهاي خوش و خرم دارم .

۱۳۸۶/۰۹/۲۱ ۰۹:۴۵:۴۳
مباحثی که مطرح کرديد جالبه،
نوع قلم شما واضح است که از آقای قره باغی دل خوشی نداريد؛ پس انتظار هم نمی رود از دزدی ها و امور غيراخلاقی و اصراف بيت المال و صرف بودجه در امور شخصی، باندبازی ها و ... برخی آقايان چون ع.ح انتقاد کنيد.
بهر حال شما با سن کمتان خوب شروع نموده ايد. اميدوارم که بتوانيد شما نيز در گروه آقای ق... قرار بگيريد تا شايد حضرتعالی نيز بر سر معامله های سياسی مسؤوليت دولتی بگيريد.
اينگونه هم می توانيد امرية سربازی در محل خدمتتان بگيرد و هم به درس و تحصيلتان ادامه دهيد، البته پرداختن به امور تجاری و برگزاری نمايشگاه های آرايشی و بهداشتی را نيز نمی توان فراموش کرد. با تشکر

۱۳۸۶/۰۹/۲۱ ۱۳:۴۴:۵۸
ممل جون،توكه امام صادقي هستي،بابات دفتر...كارميكنه،چرااينجوري فكر ميكني؟!ازت خيلي بعيده!!!!

۲۴ آذر ۱۳۸۶

مسجد ـ فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (۲)

مسجداولين جوششهاي نهضت انقلاب اسلامي، به عنوان سرچشمه تمدن انقلاب اسلامي، از يک نهاد سنتي اجتماعي به نام «هيات مذهبي» آغاز شده است. هياتهايي که نوعي حرکت فوق برنامه در مساجد محسوب مي‌شدند و مبناي شکل‌گيري آنها، نياز بچه‌هاي مسجد به ايجاد ارتباط گسترده‌تري خارج از اوقات برپايي نماز جماعت بود.
نقش مسجد در پيروزي انقلاب اسلامي، نقشي بي‌بديل و کم‌سابقه در طول تاريخ مسلمانان بوده است. بيشتر ما، رهنمود تاريخي حضرت امام (رض) را شنيده‌ايم که فرمودند: مسجد سنگر است؛ مسجدها را پر کنيد.
به نظر فقير، اين فرمايش رهبر کبير انقلاب، چيزي بسيار فراتر از يک توصيه مذهبي يک رهبر ديني است. به نوعي، اين رهنمود، يک راهبرد دايمي براي تولد تمدن انقلاب اسلامي است. يعني همين مساجد، سرچشمه‌هاي تمدن‌ساز انقلاب اسلامي خواهند بود.
براي حفظ پويايي اين نهاد تمدن‌ساز، چند نکته به ذهن نگارنده مي‌رسد:

1ـ مردمي ماندن
مسجد بايد مردمي بماند. هرگونه دخالت در روند تصميم‌سازي در مساجد و اتصال ساختاري آن به نظام، احتمال عقب‌ماندن مسجد از مردم و سنگين شدن کفه آن به نفع حکومت را افزايش مي‌دهد. و اين دور شدن مسجد از مردم، برندگي اين نهاد مهم نظارتي ضامن سلامت نظام را از ميان خواهد برد.
حتي در يک نگاه حداکثري، تعيين امام جماعت مساجد توسط سازمان تبليغات اسلامي، نقطه ضعفي براي مساجد محسوب مي‌شود و بايد دخالت اين سازمان در تعيين امام جماعت، در حد معرفي و تاييد صلاحيت اخلاقي و علمي محدود بماند.

2ـ استقلال مالي
مسجد بايد بتواند حتي درصورت قطع کمکهاي دولتي سر پا بماند و در حرکتي آرام اما پيوسته، رشد کند و پيشرفت نمايد.
بنابرين نظام بايد به جاي کمکهاي مالي، تلاش کند با طراحي مجموعه‌هاي تجاري، فرهنگي، ورزشي تحت نظر مساجد و حتي در زير و کنار ساختمان آنها، ساختاري را طراحي کند که از خرده درآمدهاي آنها، امور روزمره مسجد اداره شود.

3ـ مسجد محوري
نظام جمهوري اسلامي بايد همه برنامه‌هاي خود را که به تربيت نيرو مي‌انجامد؛ در مساجد متمرکز کند. از تاسيس کتاب‌خانه گرفته تا آموزش تصوير برداري و جلسه نقد داستان گرفته تا توزيع کوپن و راي‌گيري از مردم و سرشماري.
و بنده سخت معتقدم که بايد مديريت همه اين برنامه‌ها بر عهده اهالي مسجد باشد. و بر اين باورم که همه کندي‌ها و اشتباه‌ها و ضعفها، در نهايت به تجربه‌هاي گرانقدري تبديل مي‌شود که امروزه غربيها از آن به عنوان «سرمايه اجتماعي» ياد مي‌کنند.
ضمن اينکه برکت برگزاري اين برنامه‌ها در مسجد، قطعا در محتواي آنها نيز مؤثر خواهد بود و درصد انحراف و خطاي محتوايي را کم مي‌کند.

در همين رابطه:
فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (1)

۲۵ آذر ۱۳۸۶

استاد! می‌گویند اگر او فرزند شما نبود، مدیر فرهنگسرا نمی‌شد. نظر شما چیست؟

استاد محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)اين روزها بحث آقازاده بودن بنده و حمايتهاي حضرت پدر از فقير، در بوق و کرناي آقايان شده است. آنقدر که عده‌اي به بنده رحم کرده‌اند و به احترام ايشان و سوابق انقلابيشان، کوزه‌اي را بر سرم نشکسته‌اند.
فرصت خوبي است که صريحا اعلام کنم بنده نه هيچگاه خودم را زير سايه بزرگ ايشان پنهان کرده‌ام که بخواهم از اين حاشيه امن استفاده کنم و نه ايشان هيچگاه چنين حمايتي از بنده کرده‌اند.
چون تاريخ هميشه از چنين طعنه‌ها و تهمتهايي پر بوده است؛ قسمتي از مصاحبه حضرت پدر با روزنامه حزب الله را در تاريخ 19 شهريور 1386 نقل مي‌کنم.

حامد فتاحي: به چند اسم اشاره می‌كنم. اگر مایل باشید می‌توانید به طور مختصر یا به تفصیل نظر خود را در مورد آنها بگویید. اگر هم مایل نبودید اصلا نظر ندهید. ... محمد سرشار.
محمدرضا سرشار: چیزی نمی‌گویم، چون هر چه بگویم حمل بر چیز دیگری می شود.

فتاحي: خوب صریحتر سوال می‌كنم. در حال حاضر ایشان مدیر فرهنگسرای دانشجو است. می‌گویند اگر او فرزند شما نبود، مدیر فرهنگسرا نمی‌شد. نظر شما چیست؟
سرشار: نه اینطور نیست.

فتاحي: یعنی از روی شایستگی به این سمت رسیده است؟
سرشار: كسانی كه در مورد محمد چنین می‌گویند، اگر مغرض نباشند و از سر تسویه حساب با من اینها را نگویند، قاعدتا از نزدیك با او ارتباط نداشته‌اند. اگر ارتباط داشتند، چنین نمی‌گفتند.
محمد اولا جزء تیزهوشان است. در مقطع راهنمایی در مدرسه تیزهوشان قبول شد كه ما به خاطر جو فرهنگی غیرمذهبی این مدرسه، نگذاشتیم برود. در دبیرستان هم در مرحله اول تیزهوشان قبول شد، مرحله دوم را نگذاشتیم برود امتحان بدهد. یعنی در واقع، به مصاحبه آن نرفت. آدم تیزهوشی است. دانشجوی كارشناسی ارشد حقوق در مرحله پایان نامه است. جزو دانشجویان نمونه است. سابقه كار فرهنگی مفصل داشته است. قبل از اینكه مدیر فرهنگسرا شود، مدتی دبیر سرویس ادبی هفته‌نامه «حریم» بود. بعد مدتی دبیر ویژه‌نامه «هفت هنر» روزنامه «جوان» بود. مدتهای طولانی با اسم مستعار، ستون اخبار ادب و هنر روزانه یکی از روزنامه ها را می‌نوشت. دو تا كتاب چاپ شده دارد. یكی از آنها «آیا خدا می تواند بند کفش ها را ببندد» داستان ترجمه ای برای كودكان است كه از كتابهایی است كه آموزش و پرورش در فهرست كتابهای كمك درسی مقطع ابتدایی، مطالعه اش را به دانش‌آموزان سفارش کرده است. یك مجموعه داستان چاپ شده به نام «توت فرنگی‌های روی دیوار»، دارد كه مجموعه داستان خاصی است. اگر افراد محمد را از نزدیك ببینند و منصف باشند، متوجه می‌شوند كه اشتباه می‌كنند. ضمن آنکه عملکرد یک و نیم ساله او در فرهنگسرای دانشجو، خود بهترین ملاک برای قضاوت درباره شایستگی یا عدم شایستگی او برای این کار است. راه دیگر، مقایسه او و کارش با سایر مدیران فرهنگسرا در طول همه سالیان گذشته است.
بعد هم مجموعه‌ای كه در سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران حاكم شده است، اگر به خاطر من ایشان را منصوب كرده‌اند، چرا به خود من یك پست نداده‌اند؟ حتی به توصیه‌ها و انتقادات سازنده من در بعضی جاها عمل نكرده‌اند.

۲۷ آذر ۱۳۸۶

کاش باورشان مي‌شد چقدر دوست داشتني است

دکتر محمود احمدي نژاد رييس جمهور ايران در مسجدالحرام شهر مقدس مکهاين يکي دو روز، تصوير چهره دکتر احمدي‌نژاد در لحظه حلاليت طلبيدن از مردم ايران، ذهنم را پر کرده و رهايم نمي‌کند.
چهره اين مرد ريز نقش دوست‌داشتني، در آن لحظات آن چنان معصوم و لطيف و پاک بود که دلم مي‌خواست در حسرت زلالي روح بزرگ و فروتن‌اش، بگريم. اشک در چشمانم حلقه زده بود و نفر دوم مملکت را مي‌ديدم که بي‌هيچ غل و غشي، از مردم کشور عذر مي‌خواهد و حلاليت مي‌طلبد. که مبادا در اين دو سال و اندي، آنجا که بايد فرياد مي‌زده؛ نزده باشد و آنجا که بايد لبخند بر لب مي‌آورده؛ نياورده باشد.
محمود احمدي‌نژاد در آن شب، چقدر دوست داشتني شده بود!
کاش دلهاي مخالفانش از سنگ نبود؛ کاش مي‌فهميدند ممکن نيست يک رييس جمهور بيشتر از اين در ميان مردم کشورش باشد؛ که مردم بر لباسهايش دست بکشند و بر گونه‌هايش بوسه زنند و عطر وجودش را ببلعند.
کاش برخي از بچه حزب‌اللهي‌ها باورشان مي‌شد که حزب‌اللهي‌تر از او فعلا در چنته اصولگرايان نيست. کاش ...

۱۹ دی ۱۳۸۶

روايت سوء تفاهم‌ها | نقد آقاي مجتبي حبيبي بر مجموعه داستان «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار»

روي جلد مجموعه داستان توت فرنگي هاي روي ديوارپس از برگزاري جلسه نقد مجموعه داستان «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» در سراي اهل قلم خانه کتاب، آقاي مجتبي حبيبي، به اين فقير ابراز لطفي فرمودند و نقد خود بر اين کتاب را در روزنامه «تهران امروز» روز يکشنبه 16/10/1386 منتشر کردند. متن نقد ايشان در پي مي‌آيد:

در مجموعه داستان «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» يك «مفهوم» زنجيره داستان‌ها را به هم متصل مي‌كند و آن «سوءتفاهم» است. در داستان اول؛ (همين شنبه اتفاق مي‌افتد) بازجويان ساواك و متهم در پايان ضرب‌العجل 72 ساعته دچار سوءتفاهم مي‌شوند. متهم به خيال خود از اعدام‌شدن جسته است، همچنين «دكتر» رئيس بازجويان به خيال خود به كشف شبكه «صادق و...» دست يافته است. آنچه به وقوع خواهد پيوست، نه محاسبه‌هاي متهم است نسبت به حال خود و دوستانش و نه محاسبه‌هاي دكتر نسبت به براندازي شبكه ضدسلطنت كه با ترور نخست‌وزير وارد مرحله تازه‌اي مي‌شود. ساختار داستان ‌طوري تنظيم شده است كه به اصطلاح، سطوري نانوشته ميان سطور نقش بسته جريان دارد. در اين ساختار، ما به‌عنوان خواننده از نويسنده‌اي متفكر كه در بيرون حوادث ايستاده است، پرهيبي نه‌چندان مزاحم مي‌بينيم.
اين مهم كه داستان‌ها با قطب‌نماي ايدئولوژيكي پرداخته شده است و اگر نشانه‌هايي از ايجاد محدوديت مي‌بينيم، در مقابل تكيه‌گاه‌هاي نويسنده به ارزش‌هاي پايدار را هم مي‌بينيم. شايد در تحليل جامع‌تر بتوان «وحدت ضدين» موجود را در عين برجسته‌بودن «سوءتفاهم» تبيين كرد. در اين داستان، سوءتفاهم ميان دو قطب مخالف است. مرد مبارزي كه در برابر بازجويان مقاومت مي‌كند.
***
نوع دوم (سوءتفاهم): در داستان سوم مجموعه؛ «آخرين چهارشنبه زرد و سرخ» شبهي از احمد متوسليان در منطقه عملياتي جنوب حضور مي‌يابد. از شهيد چمران و شهيد همت ديداري تازه مي‌كند. سرباز نگهبان به‌رغم اينكه او را شناخته است و دستور هم مي‌رسد كه او «خودي» است، متوسليان را از پشت‌سر به رگبار مي‌بندد و... سوءتفاهم در درون يك قطب (بين فرمانده سابق و سرباز فعلي) ايجاد مي‌شود. طرفين همديگر را به رسميت نمي‌شناسند. ظاهرا هر دو از سوال و جواب‌ها آگاهي لازم را به‌دست آورده‌اند اما عمل تيراندازي سرباز، تنها تشابهي به آتش‌بازي چهارشنبه‌سوري دارد. به‌رغم فوران خون متوسليان، «سوءتفاهم» پابرجاست. آيا نويسنده قصد دارد به خواننده‌اش بفهماند كه در دوره بعد از آتش‌بس مفاهيم دگرگون‌شده و خودي و غيرخودي تشخيص داده نمي‌شوند؟ آيا سرباز با كشتن اسطوره، حقارت خلع سلاح شدن چند دقيقه پيش‌تر را پيش خود جبران مي‌كند؟ در اين داستان‌ها تعليق‌ها با مرزبندي‌هاي زمان ناايستا با شدت بخشيدن به سوءتفاهم انجام مي‌گيرد نه با تفنن‌هايي كه در كلاس‌هاي آموزشي داستان به نوآموز ديكته مي‌شود.
داستان دوم «گل‌هاي فراموشي» خانم فرامرزي مربي مهد كودك بعد از بحث كوتاهي با مديره خود به كلاس مي‌رود اما هيچكدام از بچه‌ها چون روزهاي پيشين نيستند و همه محصور تابلويي هستند كه در آن بانويي دسته‌ گل‌محمدي به دست دارد و بعد از آن فضا به نرمي فراطبيعي و فرافيزيكي مي‌شود و خانم فرامرزي از بلنداي زندگي همه امور مهم خانواده و خود را از نظر مي‌گذراند. به موازات اين موضوع موشك به مهد كودك اصابت كرده خانم مديره شهيد و سرايدار مجروح شده‌اند. در اين داستان هم سوءتفاهم بين خانم مديره و خانم فرامرزي است. سوءتفاهمي كه حتما نتايجي به بار مي‌آورد كه وراي ذهن و اراده هر يك از آنان است. در اينجا هم سوءتفاهم از نوع درون قطب انجام مي‌گيرد.در داستان چهارم (توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار): اين داستان ويژگي‌هاي مختلفي دارد كه از آن جمله حضور افراد زياد در آن است. راوي و مهدي دو دانشجويي هستند كه به حكم وظيفه انقلابي-اسلامي مي‌خواهند سفارت انگليس در تهران را از ارتكاب فجايع در بصره عراق بازدارند. در سوي ديگر نيروي انتظامي حافظ سفارت است و طبق عرف ديپلماتيك بايد امنيت آن محفوظ باشد. عده‌اي از صرف بيت‌المال گلايه دارند و عده‌اي هم حرف حساب‌شان آن است كه جمهوريت كفاف اسلاميت را نمي‌دهد و... بنابراين «سوءتفاهم» موجود تنش‌هايي را به وجود آورده كه به نتيجه‌اي غير از خواسته كامل متعرض‌شوندگان به سفارت و حافظان آن منجر مي‌شود. ساختار داستان با فرازهايي كه از طرفين «سوءتفاهم» ارائه مي‌كند و آرمان و وظيفه را در دو قطب مقابل هم مي‌نشاند از صرف خبري بودن ژورناليستي به محدوديت جبري رهنمون مي‌شود.
نوع دوم داستان: داستان‌هايي نيز در اين مجموعه آمده است كه در بين پيروي از اصول داستان‌نويسي مرسوم و رج زدن مفاهيم با تكيه بر هرمنوتيك در نوسان است كه در نتيجه «سوءتفاهم» را پيش مي‌برند. در داستان «گاهي بايد رفت» سوءتفاهم بين زن و شوهر جوان به اضمحلال كانون خانواده مي‌انجامد. مهم هم نيست كه نيت «هادي» به عنوان داماد يك‌لاقبا برتري دارد يا آنچه را پدر و مادر «آزاده» به نتيجه رسيده‌اند (كه طلاق بگيرد). در اين داستان نويسنده با وارد كردن هرمونيتك داستان را از شكل رئال خود خارج ساخته است و در نتيجه محصولي بینابینی شده است.داستان ششم (ژست‌هاي خنده‌دار): بين خبر دادن زن به عنوان اينكه پدر و مادرش سيزده‌بدر را كنار رودخانه خواهند گذراند و مرد كه از آن استقبال نمي‌كند، انواع سوءتفاهم‌ها بروز مي‌كند. حتي در شكل و خوانش هرمونتيك آن نيز نويسنده با ويراستار و او نيز با حروفچين دافعه سوءتفاهم را گسترش مي‌دهند. قاطعيت تصميم و اراده افراد با وارد كردن هرمونتيك از شخصيت‌هاي داستان مي‌گيرد. بنابراين ميوه يا مكافات عمل در داستان‌ها ديده نمي‌شود.
داستان هفتم: «حلزون‌هاي خانه به دوش» راوي تمبرهاي يادگاري مهر پشت نخورده جمهوري آذربايجان را از شهيد آويني گرفته بوده است. چندي بعد كه آويني شهيد مي‌شود مراسمي چند منظوره در سالني چند منظوره كه در آن از دوي همگاني تا كفش‌هايي كه روي كفپوش چوبي قرچ قرچ صدا مي‌كنند برگزار مي‌شود. جايزه‌ها پخش مي‌شود و راوي به پشت ميكروفن رفته و بعد از مقدمه‌اي كوتاه به «مسخ» كردن شهيد آويني و انجام لاتاري‌ها اعتراض مي‌كند، اما در حين راه رفتن از كفش‌هاي خودش نيز همان صداي قرچ قرچ به گوشش مي‌نشيند. باز هم سوءتفاهم به كليت اثر جاري است. گردانندگان با اهداف و برنامه‌هاي خود و راوي نيز با آرمان‌ها و ايده‌آل‌هاي خود سوءتفاهم را غليظ‌تر مي‌كنند. گرداننده مراسم خواسته بود با آوردن راوي به روي سن به مستندات مراسم چيزي بيفزايد، اما راوي پنبه‌هاي او را رشته كرده بود. راوي بدون اينكه از تمبرها حرفي بزند بيرون مي‌رود.داستان هشتم (سپيدي خواب‌هاي سياه): در اين داستان انواع سوءتفاهم وجود دارد. راننده كه مامور ستاد برگزاري مراسم سوگواري چهاردهم و پانزدهم خرداد است با سوار كردن مهماني كه رنگ پوست تيره داشت وي را با گرداندن در خيابان‌ها از وضع موجود و خوب و بدها مي‌گويد. بعد مي‌فهمد كه شنونده‌اش فارسي بلد است. بعد هم مي‌فهمد كه او ايراني است و در آمريكا اهداف انقلابي دارد. سوءتفاهم بين راننده و مهمان مراسم به علاوه سوءتفاهم بين راننده و مهدي قهوه‌چي و سوءتفاهم، بالاخره در درون خود راننده كه سعي مي‌كند مسافر را با مسافران قبلي كه سوار كرده بود مقايسه كند و با نيمه نيمه گفتن‌ها از وضع آرماني و همچنين وضع نامطلوب اجتماعي ترديدها را بيشتر، عدم قطعيت را پررنگ‌تر و شخصيت را پيچيده‌تر نمايان مي‌سازد.بنابراين نويسنده مي‌بايست تكليف خود را با فلسفه «عدم قطعيت» و ساختارمندي هرمونتيك آثارش براي خود و خواننده‌اش مشخص سازد.

۲۲ بهمن ۱۳۸۶

خوش‌آمدگويي جشن انتخاب بهترين وبلاگ فارسي

روز يکشنبه 21/11/86، از ساعت 6 تا 8 بعداز ظهر، جشن انتخاب بهترین وبلاگ فارسی به همت بچه‌هاي «حلقه وبلاگ»سراي کتاب فرهنگسراي دانشجو، مخصوصا برادر بزرگوار آقاي ابوالفضل درخشنده، در تالار نمايش فرهنگسرا برگزار شد. به بنده نيز اين فرصت اهدا شد تا چند دقيقه‌اي، وقت جمع را بگيرم. متن ذيل، همانهايي است که در آن چند دقيقه عرض کرده‌ام:

سلام عليکم. خيلي خوش آمديد. عيد پيروزي انقلاب بر شما و اطرافيانتان مبارک!
يکي از وظايف هميشگي کساني که در راس جايي گماشته شده‌اند، خوش‌آمدگويي به مهمانانشان است. حال چه مهمانان، مهمان آن مجموعه باشند يا مهمان ديگران! و واي به حال روزي که آن گماشته در راس، بو بکشد که دوربيني هم از تلويزيون آمده!
اما اين فقير، در اين 17 ماه گماشتگي ام در فرهنگسراي دانشجو، اين توفيق را داشته‌ام که تنها دو بار براي خوش‌آمدگويي به روي صحنه کشانده شوم: يک بار در رودربايستي سيد مسعود شجاعي طباطبايي عزيز و يک بار به خاطر پديده‌اي که دوستش دارم: وبلاگ!
وبلاگ‌دوستي اين فقير بنا به مشهورات زمانه نبوده است. چند دليل براي اين علاقه، در چنته‌ام پيدا مي‌شود. اول از همه اينکه وبلاگ‌داري يک نوع ماجراجويي است و من اين ماجراجويي را دوست دارم. اينکه بنويسي و ديگران له و عليه‌ات بنويسند و بينندگانت زياد شود و چه و چه و چه.
دومين دليل وبلاگ‌دوستي‌ام، به علاقه‌ام به دو مقوله «زبان فارسي» و «کتاب» بازمي‌گردد. احساس مي‌کنم وبلاگها به مردم ما کمک کرده‌اند تا از فرهنگ وارداتي تصويري کمي فاصله بگيرند. عادت بکنند بنويسند و نوشته‌هاي هم را بخوانند و نظر بدهند. اين اتفاق بزرگي است. مخصوصا اگر آمارهاي سرانه مطالعه ايرانيان را بداني و چند صد بار از دوستانت خواسته باشي حرفهايشان را برايت بنويسند و نتوانسته باشند.
سومين دليل وبلاگ‌دوستي اين فقير، برمي‌گردد به قدرت وبلاگها در جهان واقعي ما. اين قدرت را خود من دستکم دو بار چشيده‌ام. که چطور يک نوشته ساده تو که شبانه از خانه‌ات روي وبلاگ منتشر کرده‌اي، فردايش غوغايي به پا مي‌کند و سازماني را تکان مي‌دهد.
بنابرين فکر مي‌کنم براي احترام به همه بزرگواراني که دستهايشان به وبلاگ‌نويسي آلوده است، بايد به سنت بقيه گماشتگان در راس جايي، در محضر شما حاضر شوم و ارادتم را ابراز کنم و خوش‌آمد بگويم: خيلي خوش آمديد. از اينکه وبلاگ مي‌نويسيد يک دنيا ممنونيم!

۲۴ بهمن ۱۳۸۶

جلسه نقد و بررسي «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار»

هفتمين جلسه حلقه نقد سراي کتاب فرهنگسراي دانشجو به بررسي مجموعه داستان «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» اختصاص دارد.
اين نشست امروز يکشنبه 24/11/86 و از ساعت 4 تا 6 بعد از ظهر برگزار مي‌شود و ورود براي همگان آزاد است.
«توت‌فرنگي‌ها ...» تا به حال چندين بار مورد نقد قرار گرفته است:
1ـ داستان «گلهاي فراموشي» در حلقه ادبيات انديشه پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي
2ـ داستان «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» در دفتر ادبيات داستاني سازمان بسيج دانشجويي
3ـ کل کتاب در ماهنامه ادبيات داستاني و به قلم آقاي عبدالعلي دست‌غيب
4ـ کل کتاب در سراي اهل قلم خانه کتاب ايران با حضور آقاي احمد شاکري
5ـ کل کتاب در روزنامه تهران امروز و به قلم آقاي مجتبي حبيبي
حضور شما بزرگواران در مراسم پوست‌کنان نويسنده امروز، موجب شادي روان اين فقير سراپا تقصير است!

۳ اسفند ۱۳۸۶

جنگ سرنوشت در لبنان

سردار رشيد مقاومت اسلامي لبنان، شهيد قهرمان عماد مغنيهبرادران شيعه‌مان در لبنان، منتظر جنگ سرنوشت هستند. جنگي که دو رو بيشتر ندارد: يا اسرائيل دوباره شکست مي‌خورد و يا پيروز مي‌شود.
جنگ سرنوشت‌ساز آينده در لبنان را مي‌توان آخرين تلاش اسرائيل براي «بقا» دانست. پيروزي احتمالي اسرائيل در اين جنگ، مي‌تواند توجيهي براي سودمندي بقاي اسرائيل براي استکبار جهاني باشد و شکست آن، مهر پاياني براي اين پروژه شصت ساله انگليسي ـ آمريکايي ـ صهيونيستي.
سخنان امروز رهبر دلاور عربي، سيد حسن نصرالله (حفظه الله) درباره حمله قريب الوقوع اسرائيل به لبنان، هشداري براي ما جوانان شيعه ايراني نيز بود.
قطعا در اين حمله، اسرائيل و آمريکا و هم‌پيمانانشان از تمام توان خود براي ضربه زدن به مقاومت استفاده خواهند کرد و تابع هيچ قانون و قاعده و عرف بين‌المللي و انساني و ديني نخواهند بود. چرا که بايد هرچه در چنته دارند بنمايانند و ضرورت بقاي اسرائيل را ثابت کنند.
متاسفانه، نعمت تشکيل جمهوري اسلامي در ايران، بسياري از ما جوانان شيعه ايراني را از وظايف اصلي خود غافل کرده. از اينکه سايه ولي‌فقيه بر سرمان است، آسوده خاطر شده‌ايم و ابتکار عمل تاريخي خود را در دهه پنجاه و شصت شمسي (هفتاد و هشتاد ميلادي) از دست داده‌ايم.
معلوم نيست که چند روز يا حتي چند ساعت ديگر تا جنگ سرنوشت‌ساز در لبنان باقي مانده است و ما وظيفه داريم در اين فرصت کم، بنا بر امکانات و تواناييهاي گروههاي مختلف خود، اقداماتي را طراحي و اجرا کنيم.
بايد آماده باشيم تا درصورت حمله غرب به مقاومت اسلامي در لبنان، منافع آني در دسترس غرب را مورد هدف قرار دهيم و جبهه‌هاي جديدي را عليه دشمن بگشاييم.
فرصت کم است و دشمن هار و لگام گسيخته، دندان نشان مي‌دهد. بايد بشتابيم.

۸ اسفند ۱۳۸۶

نقد اين وبلاگ در حلقه وبلاگ نويسان

قرار است به اميد خدا، يک‌شنبه آينده يعني 12 اسفند 86، اين وبلاگ و بالتبع نويسنده آن، در حلقه وبلاگ نويسان فرهنگسراي دانشجو مورد نقد و بررسي و واکاوي و تحليل و ... قرار گيرد.
از باب «اجتنبوا من مواضع التهم» عرض مي‌کنم که جلسه مذکور، سي و پنجمين نشست وبلاگ‌نويسان محسوب مي‌شود و بعد از اين همه جلسه، احتمالا نوبت به اين فقير هم مي‌رسد؛ فارغ از اينکه در فرهنگسراي دانشجو مشغول به کار هستم يا نه! ضمن اينکه بنده به دليل صغر سن، صلاحيت نامزدي مجلس شوراي اسلامي را هم دارا نيستم که شايبه تبليغات زودهنگام انتخاباتي را به ذهن مبارک، متبادر کند.
در همين جا هم از چند برادر وبلاگ‌نويسم دعوت مي‌کنم که در اين نشست شرکت کنند. که ديدن اين جمعي که حول و حوش آقاي درخشنده جمع شده‌اند؛ خود جزو تفريحات سالم اين روزگار محسوب مي‌شود:
دوست قديمي‌ام، محمدمهدي اسلامي با وبلاگ تک‌نوشته‌هاي يک روزنامه‌نگار؛ سردار بزرگوار، مهدي آذر مکان با وبلاگ اخبار سياسي و دانش ارتباطات؛ دوست رنگي‌ام، مهدي سالم با وبلاگ پازل؛ برادر قديمي‌ام، ابوذر منتظر القائم با وبلاگ پاسداران؛ عاشق سينه‌چاک رييس محترم جمهور، مجيد بذرافکن با وبلاگ تاملات و ديگر بزرگواراني که در اين چند سال وبلاگ‌نويسي، اين فقير را نواخته‌اند.

------
يک‌شنبه 12 اسفند 86، ساعت 5 تا 7 بعدازظهر
تهران، يوسف آباد، خيابان اسدآبادي، خيابان 21، بوستان شفق، فرهنگسراي دانشجو، سراي کتاب

۱۲ اسفند ۱۳۸۶

انتخابات عادلانه در شهرهاي بزرگ

آيا نامزدهاي مستقل معمولي، اقبالي براي راي آوردن در شهر تهران دارند؟آيا انتخابات در شهرهاي بزرگ عادلانه است؟ آيا همه نامزدها از فرصت برابر تبليغاتي برخوردارند؟ آيا افراد مستقل به اندازه حزبها و جناحهاي سياسي، امکان برنده شدن مساوي دارند؟

امشب (ديشب 11/12/86) آقاي دکتر احمدي‌نژاد در گفتگو با شبکه اول سيما به نکته مهمي اشاره فرمودند. ايشان گفتند که دولت، بدون نفي نقش احزاب، مي‌خواهد که فرصت برابري را براي اکثريت نامزدهاي مجلس شوراي اسلامي که مستقل هستند، ايجاد کند.
ايشان با يک حساب سرانگشتي، تعداد نامزدهاي مستقل را بيش از چهار هزار نفر دانستند چرا که تعداد احزابي که در کل کشور فهرست ارايه مي‌کنند؛ تعداد بسيار معدودي است.
بناي بنده، کمي نوشتن درباره اين دغدغه عدالت‌طلبانه رييس محترم جمهور است. دغدغه‌اي که تنها افراد مستقلي مانند ايشان، ميزان اهميت آن را چشيده‌اند.
به عنوان بزرگترين و مهمترين نمونه، شهر تهران را در نظر بگيريد. برآورد هزينه تبليغات يک نامزد در اين شهر، بين 120 تا 150 ميليون تومان است. يعني حتي اگر اين مبلغ به شکل يک وام ميان‌مدت چهار ساله بدون سود و کارمزد، در اختيار نامزدها قرار گيرد، بايد ماهانه بين 2.5 تا 3 ميليون تومان اقساط آن را پرداخت نمايند! پس هيچ نامزد مستقل معمولي‌اي امکان راي آوردن در شهر تهران را ندارد (همانطور که در اين 29 ساله، اينچنين بوده است).
از سوي ديگر، مجلس محترم هفتم، انواع تبليغات چاپي را به جزوه، بروشور، کارت و ديگر انواع آن را به سخنراني، ارسال پيامک و تبليغات اينترنتي محدود کرده است.
ضمن اينکه در شهر تهران، تنها يک ستاد اصلي قابل تاسيس است و تنها در محدوده اين ستاد، نصب بنر يا پارچه‌نوشته، مجاز دانسته شده است.
آيا اين محدوديتها، عدالت‌خواهانه است؟ هزينه چاپ يک بروشور 10 لتي چهار رنگ در شمارگان بالا، حدود 60 تومان (+ 10 تومان هزينه توزيع) است. اگر جمعيت تهران، شميرانات و اسلامشهر را هشت ميليون نفر درنظر بگيريم، به طور متوسط يک ميليون و ششصد هزار خانواده در اين شهر زندگي مي‌کنند. بنابرين يک نامزد مستقل با صرف دستکم 112 ميليون تومان، مي‌تواند يک نسخه از بروشور زندگي‌نامه و برنامه‌هاي خود را به هر خانواده تهراني برساند!
همين نامزد اگر بخواهد به هر خانواده تهراني، يک پيامک بزند و نام و شماره نامزدي خود را به آنها اطلاع دهد؛ بايد دستکم، 16 ميليون تومان هزينه کند.
همين نامزد اگر بتواند در هر روز، چهار نوبت و هر بار براي هزار نفر به مدت دو ساعت سخن بگويد؛ طي هفت روز مهلت انتخابات، مي‌تواند براي 28000 نفر سخن بگويد و خود را معرفي نمايد. اگر هر کدام از اين 28000 نفر، نماينده يک خانواده باشند؛ او خود را به 140 هزار نفر معرفي کرده است!
مي‌دانم که اوضاع در شهرها و روستاهاي ديگر به اين وخيمي نيست اما کاملا مشخص است که قانون تبليغات انتخاباتي، براي نامزدهاي مستقل معمولي، ناعادلانه است.
فکر مي‌کنم نتيجه اين بي‌عدالتي را هفت دوره مجلس شوراي اسلامي ديده‌ايم. مجلسي که در آن، نمايندگان شهر تهران، يک سال از اين جناح بوده‌اند و يک سال از آن جناح!!!

فکر مي‌کنم بايد به اين بي‌عدالتي اعتراض کنيم. حق با رييس جمهور است.

۱۹ اسفند ۱۳۸۶

بانک مساله شناسي ـ فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (۳)

آيا نمايش زن مسلمان بدون حجاب مجاز است؟به طور طبيعي، مطرح‌شدن تفکر انقلاب اسلامي در حوزه فرهنگ و هنر ايران، داراي بازتابها و تبعات متعددي بوده است که به مرور زمان و به دلايل متعدد، از اولويت فکري فعالان اين حوزه، خارج شده است.
به عنوان نمونه، به اين مساله بنگريد:
آيا در هنر انقلاب اسلامي، نمايش زن مسلمان محترم (اصطلاح فقهي است. يعني زني که مقيد به حدود شرعي است) به شکل بي‌حجاب و در قالب نقاشي يا کارهاي گرافيک يا کاريکاتور يا پويانمايي و ... مجاز است؟
(اين سؤال مدتهاست که در ذهنم جا کرده. چرا که احساس مي‌کنم کودکان ما به درستي آموزش نمي‌بينند که زن در کجا بايد حجاب داشته باشد و در کجا لازم نيست. نديده‌ام که کسي هم جرات کند و عالمانه، اين عرف را بشکند. حتي در ذهنم بود که کتابي مصور توليد کنم که مخصوص آموزش محرم و نامحرم به کودکان و نوجوانان باشد.
امشب ديدم که همين دغدغه را حجت الاسلام محمدرضا زائري داشته و حتي علي‌الظاهر حرکتي را هم آغاز کرده است.
همين مساله، بهانه نوشتن اين يادداشت شد.)
فهرستي دارم از سؤالهايي ابتدايي و اصولي درباره داستان‌نويسي که بايد از مراجع تقليد، استفتا کنم. سوالهايي که روز اول به دست گرفتن مسؤوليت ضميمه هفتگي «7 هنر» روزنامه جوان، در پي پاسخشان بودم و حتي در ستوني، فتواهاي مرتبط با حوزه هنر را منتشر مي‌کردم.
مي‌دانم که دغدغه‌هاي امثال من در سي سالگي انقلاب، قطعا به شکل وسيعتر و کاملتري در ابتداي انقلاب و دوران گذار از فرهنگ غربي با انقلاب اسلامي، مطرح بوده و درباره آن سخن گفته و شنيده شده است. مي‌دانم که يکي از سردمداران اين مباحث، محسن مخملباف بوده و بعدها در اواخر دهه 60، شهيد آويني به شکلي ديگر و در حوزه‌اي خاصتر، به آن پرداخته است.
اما نمي‌دانم در کجا اين مباحث جمع شده‌اند. (شايد مدرسه هنر اسلامي در قم، بناي جمع‌آوري اين بحثها را داشته باشد؛ شايد!)
يکي از ضرورتهاي حرکت تمدني به سوي تمدن انقلاب اسلامي، ايجاد «بانک مساله شناسي تمدن انقلاب اسلامي» است. تا امثال فقير نوقلم، وقتي پايمان را وسط گود مي‌گذاريم، لازم نباشد از صفر شروع کنيم و وقتي به جاي قابل قبولي برسيم که عمر کفاف ندهد و دوران زايش ادبي و هنري سپري شده باشد.


در همين رابطه:
فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (1)
مسجد ـ فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (2)

۲۱ اسفند ۱۳۸۶

چند پيشنهاد انتخاباتي

يکي از سختيهاي اين چند روز آخر مانده به انتخابات، انتخاب 30 نامزد براي نمايندگي محلس است. فکر مي‌کنم اين راه حل، کمکي باشد براي انتخاب راحتتر.

1ـ صالح مقبول يا اصلح؟
اين سؤال خيلي خيلي مهمي است. اگر فکر مي‌کنيد وظيفه داريد بهترينها را انتخاب کنيد، به يک نتيجه خواهيد رسيد و اگر فکر مي‌کنيد وظيفه داريد بهترهايي را انتخاب کنيد که راي مي‌آورند، يک نتيجه ديگر.
يادتان باشد نتيجه انتخابات رياست جمهوري قبلي به دليل انتخاب اصلح رقم خورد نه صالح مقبول!

2ـ آيا بايد فهرستي راي بدهيم؟
در شهر تهران، هميشه فهرستها بيشترين راي آورده‌اند. بنابر آخرين نظرسنجيها،20 نامزد اصولگرايان، 7 نامزد اصلاح‌طلبان و 3 نامزد مستقل از تهران انتخاب خواهند شد.
مهمترين دليل اين اتفاق نيز، بودجه هنگفت فهرستها به نسبت نامزدهاي مستقل است. درست يا غلط، معمولا بايد يک فهرست را به عنوان فهرست مبنايي انتخاب کنيد. در مرحله‌هاي بعد، اين فهرست را به سليقه خودتان، تغيير دهيد.

4ـ جبهه متحد اصولگرايان يا جبهه فراگير اصولگرايان؟
جبهه متحد حاصل يک فرآيند طولاني و پيچيده است که نتيجه‌اش، وحدت گروههاي مهم مختلف اصولگرا شده است. اين اتفاق مهمي در عالم سياست است. چرا که در انتخابات رياست جمهوري و بعد شوراها، نتيجه اين تفرقه‌ها دل خيليها را آزرد.
اما جبهه فراگير چنين فرآيند طولاني و پيچيده‌اي را تجربه نکرده است. چند نفر دور هم جمع شده‌اند و کمي، صفحه بازي را به هم ريخته‌اند.
به نظر من، کار جبهه فراگير، هم از نظر استراتژيک و هم از نظر اخلاقي، درست نبوده و نيست.

5ـ ما اينها را نمي‌شناسيم، چه کنيم؟
اين کاملا طبيعي است. در هر فهرستي، معمولا دو تا ده نفر چنين وضعيتي را دارند. خود سياسي‌ها،اينها را نامزدهايي مي‌دانند که فهرست را پايين مي‌کشند و معمولا سعي مي‌کنند تا حد امکان تعداد اينها را کم کنند.
به نظر مي‌آيد جبهه متحد براي حفظ وحدت مجبور شده است که فهرستي را ببندد که حدود 10 نامزد صالح غير مقبول دارد. (نظرسنجي‌ها هم همين را نشان داده) يعني آدمهاي خوبي هستند اما نه بهترين‌اند و نه راي مي‌اورند.
به طور طبيعي، بايد افراد اصلح يا صالح مقبول را جايگزين اينها کنيم.

6ـ نامزدهاي مکمل
بنده چند نفر را براي تکميل فهرست جبهه متحد پيشنهاد مي‌کنم. کمک کنيد تا تکميلش کنيم.
1ـ نادر طالب‌زاده ـ کد: 68ج356
2ـ محمد مايلي کهن ـ کد: 57ج125
3ـ محمدرضا سرشار (رضا رهگذر) ـ کد: 58ج146
4ـ سيد فضل الله موسوي ـ کد: 78ب247

۲۸ اسفند ۱۳۸۶

کمي درباره عيد نوروز

کمي درباره عيد نوروز و شيوه تعامل متدينان با آنحديثي از امام صادق (ع) وجود دارد درباره نوروز. حديثي که در آن از بسياري وقايع مهم تاريخي نامبرده شده به آنها نوروز گفته شده است.
بسيار ديده‌ام که افراد ـ مخصوصا متدين‌ها ـ به اين حديث استناد مي‌کنند و نوروز را به يک کسوت مذهبي در مي‌آورند. اما اين تعبير از آن حديث غلط است. ببينيد بيانات حضرت آقا در 1/1/1377 را:

«نوروز، يعنى روز نو. در روايات ما - بخصوص همان روايت معروفِ «معلّى‌بن‌خنيس» [بحارالانوار، ج 59، ص 92] - به اين نكته توجّه شده است. معلّى‌بن‌خنيس كه يكى از رُوات برجسته‌ى اصحاب است و به نظر ما «ثقه» است، جزو شخصيتهاى برجسته و صاحب راز خاندان پيغمبر محسوب مى‌شود. او در كنار امام صادق عليه الصّلاة والسّلام زندگى خود را گذرانده و بعد هم به شهادت رسيده است. معلّى‌بن‌خنيس - با اين خصوصيات - خدمت حضرت مى‌رود؛ اتفاقاً روز «نوروز» بوده است - در تعبيرات عربى، «نوروز» را تعريب مى‌كنند و «نيروز» مى‌گويند حضرت به او مى‌فرمايند : «أتدرى ما النيروز؟» آيا مى‌دانى نوروز چيست؟
بعضى خيال مى‌كنند كه حضرت در اين روايت، تاريخ بيان كرده است! كه در اين روز، هبوط آدم اتّفاق افتاد، قضيه‌ى نوح اتّفاق افتاد، ولايت اميرالمؤمنين عليه السّلام اتّفاق افتاد و چه و چه. برداشت من از اين روايت، اين نيست. من اين طور مى‌فهمم كه حضرت، «روز نو» را معنا مى‌كنند. منظور اين است: امروز را كه مردم، «نوروز» گذاشته‌اند، يعنى روزِ نو! روزِ نو يعنى چه؟ همه‌ى روزهاى خدا مثل هم است؛ كدام روز مى‌تواند «نو» باشد؟
شرط دارد. روزى كه در آن اتّفاق بزرگى افتاده باشد، نوروز است. روزى كه شما در آن بتوانيد اتّفاق بزرگى را محقَّق كنيد، نوروز است. بعد، خود حضرت مثال مى‌زنند و مى‌فرمايند: آن روزى كه جناب آدم و حوّا، پا بر روى زمين گذاشتند، نوروز بود؛ براى بنى آدم و نوع بشر، روز نويى بود. روزى كه حضرت نوح - بعد از توفان عالمگير - كشتى خود را به ساحل نجات رساند، «نوروز» است؛ روز نويى است و داستان تازه‌اى در زندگى بشر آغاز شده است. روزى كه قرآن بر پيغمبر نازل شد، روز نويى براى بشريت است - حقيقت قضيه همين است؛ روزى كه قرآن براى بشر نازل مى‌شود، مقطعى در تاريخ است كه براى انسانها روز نو است - روزى هم كه اميرالمؤمنين عليه‌السّلام به ولايت انتخاب شد، روز نو است.
اينها همه، «نوروز» است؛ چه از لحاظ تاريخ شمسى، با اوّلِ ماه «حَمَل» مطابق باشد يا نباشد. اين نيست كه حضرت بخواهند بفرمايند كه اين قضايا، روز اوّلِ «حَمَل» - روز اوّلِ فروردين - اتّفاق افتاده است؛ نخير. بحث اين است كه هر روزى كه اين طور خصوصياتى در آن اتّفاق بيفتد، روز نو و «نوروز» است؛ چه اوّل فروردين، چه هر روز ديگرى از اوقات سال باشد.
خوب؛ من حالا به شما عرض مى‌كنم. روزى كه انقلاب پيروز شد «نوروز» است، روز نويى بود. روزى كه امام وارد اين كشور شد، براى ما نوروز بود. روز فتوحات عظيم اين جوانان مؤمن و اين ايثارگران ما در جبهه‌ى نبرد - عليه نظاميانى كه از «ناتو» و «ورشو» و امريكا و شوروى و خيلى از مراكز ديگرِ قدرت تغذيه مى‌شدند - روز پيروزى جوانان ما - با ايمانشان - بر آنها «نوروز» است؛ روز نو است.»

اما آيا افراد متدين نبايد نوروز را عيد بگيرند؟ حضرت آقا در 1/1/1378 فرموده‌اند:

«من مايلم جوانان عزيز، بخصوص فرزانگان، به اين مطلب، درست توجّه كنند كه اسلام در برخورد با پديده‌هايى كه از كشورها و از ملتهاى ديگر، يا از دوره‌هاى قبل به آن رسيده است، يك برخورد حكمت‌آميز و همراه با دقّت و نگاهى همه‌جانبه دارد. هر چيزى كه قابل اين است تا محتواى صحيح پيدا كند، اسلام آن را مى‌گيرد، به آن جهت و محتواى صحيح مى‌دهد و در دسترس مردم مى‌گذارد. مثلاً بعضى از همين مراسم حج، مثل طواف، سعى و قربانى كردن، از قبل از اسلام بود. اسلام، اين مراسم را گرفت، محتواى شرك‌آلود، مادّى و غلط را از آن خارج كرد و محتواى توحيدى به آن داد؛ آن را درك كرد و به صورت يك درس، به مردم برگرداند. كار خيلى عجيب و مهمّى است. در باب عيد نوروز و مراسم سنّتى قديمى هم همين‌طور؛ اسلام، عيد نوروز را گرفت، محتواى انسانى و اسلامى و معنوى به آن داد و به مردم برگرداند. اوّلِ سال تحويل، شما به دستور اسلام با خدا رابطه برقرار مى‌كنيد و مى‌گوييد: «يا مقلّب القلوب و الابصار. يا مدبر الّليل والنهار. يا محوّل الحول و الاحوال»؛ اى كسى كه گردش زمين و آسمان، گردش دلها و چشمها و گردش روزگاران به دست توست، اين گردش قراردادى سال را هم براى ما با بركت و مبارك قرار بده؛ «حوّل حالنا الى احسن الحال».[زادالمعاد، ص 531]
ببينيد، نوروز و تحويل سال - رفتن از يك سال به سال ديگر - يك محتواى معنوى پيدا كرد. مردم را توصيه مى‌كند: «اغتسل و البس و انظف ثيابك»[بحارالانوار، ج 59، ص 101]؛ غسل كنيد، خود را شستشو دهيد و تميزترين لباسها را - البته صحبتى از لباس نو نيست؛ صحبت از لباس تميز است - بپوشيد، به ديدن يكديگر برويد؛ صله‌ى رحم كنيد، دلهايتان را شاد كنيد، به خودتان اميد بدهيد و با رويش طبيعت، يك رويش معنوى در دل خودتان به وجود آوريد. برخورد با عيد نوروز اين است؛ لذا ما ايرانيها عيد نوروز را دوست مى‌داريم و آن را جشن مى‌گيريم. اما جشن ما يك جشن سالم است. اسلام با هر كدام از مراسم قديمى كه برخورد مى‌كند، اين‌طور برخورد مى‌كند. البته بعضى از مراسم هست كه قابل اصلاح نيست. مثلاً اسلام درباره‌ى مراسم خرافىِ از روى آتش پريدن، حرفى ندارد و تأييد نمى‌كند؛ اما هيچ اشكالى نمى‌بيند كه مردم - فرض بفرماييد - در مناسبتى از مناسبتهاى عيد، به فضاى باز بروند، با سبزه و طبيعت و صحرا، ديدارى تازه كنند، خود و طبيعت را با يكديگر نزديك كنند و لذّتِ صحيح و سالم ببرند. مانعى ندارد.
درست عكسِ روش جاهلى. در روشهاى جاهلى، اگر عمل خوبى هم در دست مردم باشد، آن را بى‌محتوا مى‌كنند! لذا شما مى‌بينيد كه راجع به تحويل سال در تبليغات راديوهاى بيگانه، صحبت زيادى نيست؛ اما راجع به چهارشنبه‌سورى در اين چند روز قبل از سال، تقريباً تمام راديوهاى بيگانه صحبت كردند! درست نقطه‌ى مقابلِ آن نظر اسلامى! البته بعضى از عوامل خودِ ما هم در وزارت كشور، اشتباهى كردند كه در واقع همان كار راديوهاى بيگانه را تأييد كرد! منتها دلسوزانِ وزارت كشور و وزير محترم - كه بحمداللَّه خود روحانى و از سادات محترم است - فوراً جلوِ آن را گرفت. شما ببينيد در ايّام تحويل، مردم چه مكانهايى اجتماع مى‌كنند! ديشب در اطراف آستان قدس رضوى، با اين‌كه نيمه‌ى شب بود، جاى سوزن انداختن نبود! تا بستِ شيخ بهايى و تمام اين اطراف، مردم براى توجّه، روى زمين نشسته بودند! يعنى عيد نوروز، همراه با معنويت. يا ديشب - نيمه‌ى شب - هزاران انسان علاقه‌مند، از خواب و خانه و زندگى و محيط خانواده بيرون آمدند و به مرقد امام بزرگوار رفتند. يعنى جنبه‌ى معنوى. خوب؛ حالا يك نفر هم پيدا مى‌شود كه از سرِ اشتباه و ندانمكارى، به جاى مرقد امام رضا و مرقد امام بزرگوار و مرقد حضرت معصومه و مراسم معنوى، تخت جمشيد را زنده مى‌كند! البته تخت جمشيد، يك اثر معمارى است؛ انسان، اثر معمارى را تحسين مى‌كند و چون متعلّق به ما و مال ايرانيهاست، به آن افتخار هم مى‌كند؛ اما اين غير از آن است كه ما دلها و ذهنها و جانهاى مردم را متوجّه به نقطه‌اى كنيم كه در آن خبرى از معنويت نيست، بلكه نشانه‌ى طاغوتيگرى است! در همان ساختمانها كه امروز بعد از گذشت يكى دو هزار سال، ويران است، زمانى به مناسبت همين روز نوروز، خدا مى‌داند كه چقدر بى‌گناه، در مقابل تخت طاغوتهاى زمان به قتل مى‌رسيدند و چقدر دلها ناكام مى‌شدند! اين افتخارى ندارد.
عيد نوروز خوب است، مراسم جشن و سرور و شاد بودنِ دلها خوب و مطلوب است؛ اما در جهت درست. اين كارى است كه اسلام كرده است؛ ما هم به فضل الهى به تبعيّتِ اسلام، همين سياستها را دنبال مى‌كنيم. مردم هم همين را مى‌خواهند و دلهاى مردم هم دنبال همين چيزهاست. مردم به آن چيزهايى كه جنبه‌ى مادّى دارد، مستقلاًّ توجّهى ندارند و اگر آن جنبه‌ى مادّى، با يك جنبه‌ى انحرافى همراه شد، مردم از آن رويگردانى هم دارند.»

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷

آفرين بر مردي که چشمش به آينده است ـ در حاشيه سخنان رييس‌جمهور در جمع طلاب و فضلاي مشهد

دکتر محمود احمدي نژاد، رييس جمهوري اسلامي ايراندو ـ سه روز پيش، در تابناک مطلبي را ديدم با عنوان «پخش روضه قتلگاه دولت نهم از صدا و سيما». توفيق ديدن اين برنامه را از سيما نداشتم و از سوي ديگر، چون سيره فرزندان خلف آقاي محسن رضايي را در تحريف سخنان مخالفان و نواختن ساز مخالفت با دولت نهم، بسيار ديده بودم؛ به حرفهاي آقايان اعتماد نکردم و فايلهاي صوتي را داونلود کردم و گوش دادم.
بگذريم که صدا داراي مشکلات متعدد و قطع و وصلهاي مکرري بود که مي‌تواند محل بحث باشد و معرض شبهه.
سخنان دکتر احمدي‌نژاد ـ فارغ از جنجال آفريني حسودان و مخالفان و معاندان ـ بسيار خوشحالم کرد. خوشحال شدم که مقام اول اجرايي کشور، علي‌رغم تحمل اين همه فشار خارجي و داخلي و سنگيني بار مسووليت، هنوز افق ديد خودش را به عنوان يک شيعه از ياد نبرده است. رييس جمهور پر کار و خستگي‌ناپذير، مي‌گفت: «به عنوان ديده‌بان امين به شما بگويم: حركت آخر آغاز شده است. ما بايد داخل ايران را سريع جمع و جور كنيم و به مسئوليت‌هاي جهاني انقلاب بپردازيم.»
آفرين. آفرين بر مردي که ميان درياي سختي‌ها و تلاشها و نيشها و نوشها، چشمش به آينده درخشاني است که وعده قطعي الهي است.
×××
اليس الصبح بقريب؟

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷

سخنگوي قوه قضاييه!

دکتر عليرضا جمشيدي سخنگوي قوه قضاييه24 ارديبهشت، مشروح نشست هفتگي دکتر عليرضا جمشيدي، سخنگوي قوه قضاييه، در رسانه‌ها منتشر شد. در فراز از بيانات ايشان را نقل مي‌کنم:
1ـ «شرکتهاي خصوصي امکان عمومي محسوب نمي‌شوند بنابراين مفهوم جرم مشهود را در شرکتهاي خصوصي نداريم. اگر جرمي گزارش شود بر اساس دستور قاضي پليس مي‌تواند وارد عمل شود.»
2ـ خبرنگاري در خصوص برگزاري جلسه‌اي با حضور دانشجويان و رئيس جمهور و همچنين برگزاري چنين جلسه‌اي با حضور رئيس قوه قضائيه پرسيد که وي در پاسخ گفت: «ماهيت کار قضايي متفاوت است آنچه در بحث رسيدگي قضايي مهم است رسيدگي به موقع و سريع در بحث جرايم اقتصادي است که در نشست‌هاي دانشجويي قابل بيان نيست. بيان چنين موضوعاتي جز در محکمه علني قابل مطرح نشدن نيست. اقدام رئيس‌جمهور در جلسه با دانشجويان کار پسنديده‌اي است، اما اميدواريم با همين اهتمام جلسه سران سه قوه را برگزار کند و دو سه ساعتي براي جلسه سران سه قوه وقت بگذارد.»
×××
فرمايشهاي اين عزيز قوه قضاييه، بسيار قابل تامل است.
1ـ آيا سخنگوي قوه قضاييه مرجع تفسير قانون است که نظر شخصي خود درباره شرکتهاي خصوصي را چنين در جمع رسانه‌ها و در جهت مقابله با نيروي انتظامي مطرح مي‌کند؟ (پاسخ مستدل فرمانده ناجا را در اينجا بخوانيد.)
2ـ آيا از نظر ايشان، رييس قوه قضاييه مقامي مافوق پاسخگويي هستند که شان ايشان اجل از ارايه گزارش عملکردشان در حوزه مبارزه با مفاسد اقتصادي در جمع دانشجويان دانسته شده است؟ آيا قوه قضاييه همين وظيفه «رسيدگي به موقع و سريع» را هم درمقابل مفاسد اقتصادي واقعا انجام داده است؟
3ـ ماجراي اين تحقيق و تفحص از قوه قضاييه چرا اينقدر کشدار و بودار شده؟!!

۵ خرداد ۱۳۸۷

صداي يکي از سرنخهاي تحقيق و تفحص از قوه قضاييه بلند شد!

حجت الاسلام عباسعلي عليزادهدر اول خرداد ماه 1387، با پافشاري دکتر حدادعادل و عليرغم تهديدها و ...، گزارش تحقيق و تفحص از قوه قضاييه قرائت شد. هرچند که اين گزارش، به خودي خود، ذره‌اي از درياي اعتراضات امت حزب الله به کم‌کاري‌ها و تعللها و ديگر مفاسد موجود در قوه قضاييه نبود ولي آنقدر برخي دوستان قوه قضاييه در ساکت‌ کردن صداهاي مطالبه‌کننده پاسخگويي تبحر داشته‌اند که همين يک مو ـ ببخشيد ـ يک جرعه آب در بيابان غنيمت باشد!
قويا معتقدم قوه قضاييه مهمترين ذخيره نظام براي پيرايش از مفاسد و اجراي عدالت است و اگر خواهان شيوع عدالت و ظلم‌ستيزي در جامعه باشيم، بايد مهمترين چشم اميدمان به قوه قضاييه باشد. (درباره اين نکته بعدا خواهم نوشت.)
اما دکتر احمدي‌نژاد اصطلاحي دارد که مي‌گويد خيلي وقتها، مفاسد مثل کلاف درهمي هستند که در ظاهر سر نخها معلوم نيست ولي وقتي يک نخ را مي‌کشي و از گوشه‌اي صدايي بلند مي‌شود، سرنخ هم پيدا مي‌شود.
حالا هم داد حجت الاسلام والمسلمين عباسعلي عليزاده، معاون اداري و مالي قوه قضايي،ه در مراسم افتتاح اولين ساختمان شوراي حل اختلاف كشور در مشهد بلند شده است و انتقادات تندي را عليه مجلس مطرح فرموده اند.
اما صداي داد ايشان بيخود بلند نشده است. آشنايان با پرونده دانشگاه هاوايي مي‌دانند که يکي از دکترا گرفته‌هاي اين دانشگاه، شخص شخيص ايشان بوده‌اند. ضمن اينکه پيش از اين، رييس کل دادگستري استان تهران نيز تشريف داشته‌اند! نام رييس کل سابق دادگستري تهران چندين بار در گزارش تحقيق و تفحص تکرار شده است. البته مشخص نيست منظور از کداميک از اينها جناب آقاي عليزاده است و شايسته است جناب عليزاده به ججاي کلي‌گويي و ابراز تاسف و ...، دقيقا مشخص بفرمايند که آيا منظور نمايندگان مجلس ايشان بوده‌اند؟ و درصورت مثبت بودن پاسخ، چه دفاعي در برابر اين اتهامات دارند؟
باهم بريده‌هايي از متن گزارش را بخوانيم:
1- ضعف در پيگيري پرونده معروف به المكاسب:
[...] سازمان بازرسي كل كشور پس از تشكيل پرونده با استناد به ماده ‌٥٩٨ قانون مجازات اسلامي از دادگاه براي متهمان تقاضاي مجازات مي نمايد قاضي پرونده با توجه به قانون منع مداخله كاركنان دولت در معاملات دولتي واگذاري سهام شركت المكاسب به موسسه خصوصي همياري كوثر را ممنوع اعلام نموده اما متاسفانه با توجه به توصيه‌هاي رئيس وقت دادگستري استان تهران و با اين استدلال كه عده اي از متهمان ادعا كرده اند شركت المكاسب را خصوصي مي پنداشته‌اند از حيث جهل به قانون متهمان را تبرئه كرده است هرچند قاضي پرونده درخصوص ابطال معامله رأي قانوني صادر نموده است ليكن درخصوص برائت تعدادي از متهمان حكم قانوني صادر نشده است.

4- واگذاري سهام شركت داروسازي الحاوي
بازرسي كل كشور با تشكيل پرونده مديرعامل وقت سازمان صنايع ملي و معاون ايشان را به همراه دو نفر از خريداران متخلف به دادگاه معرفي مي‌نمايد. در طول ده سال يعني از سال ‌٧٤ تا سال ‌٨٤ با وجود مكاتبات سازمان بازرسي كل كشور از سوي دادگاه حكمي در اين زمينه صادر نشده است. رياست سازمان بازرسي طي نامه‌اي از رياست قوه قضائيه براي دستور رسيدگي به اين پرونده استمداد نموده است و رياست قوه به رئيس دادگستري تهران دستور پيگيري داده است. با وجود دستور رياست قوه قضاييه متأسفانه علت اطاله دادرسي ده ساله بررسي نشده و با قضات پرونده برخورد لازم صورت نگرفته است و از نتيجه هنوز اطلاعي در دست نمي‌باشد.

٥ - پرونده شركتهاي موسوم به خادمي
محمدرضا خادمي با تأسيس شركتهاي متعدد از چند شعبه بانك صادرات و چند شعبه بانك تجارت، سپه، ملي و ساير مؤسسات مالي وامهاي كلاني دريافت نموده و بدليل عدم پرداخت وامها و عدم بازپرداخت وجوه صندوق ضمانت صادرات با شكايت صندوق مذكور و تشكيل پرونده در شعبه ‌٢٥ دادگاه عمومي مشهد، قاضي پرونده بدون اخذ وثايق لازم متهم را آزاد مي‌كند كه پرونده‌اي عليه قاضي دادگاه در دادسراي انتظامي قضات تشكيل مي‌شود، سپس متهم در اين پرونده به دو سال حبس و پرداخت خسارت ديركرد به مبلغ بيش از ‌١٨ ميليارد ريال محكوم مي‌شود. همچنين متهم مبلغ بيش از بيست ميليارد ريال از دو صندوق ديگر قرض‌الحسنه وام دريافت نموده كه بدليل عدم پرداخت و اعلام گزارش آن به سازمان بازرسي كشور موضوع به دادگاه جرايم اقتصادي ارجاع مي‌شود كه در اين پرونده ها نيز به شش سال حبس و پرداخت بيش از ده ميليارد ريال جزاي نقدي و پرداخت اصل و خسارت وامها محكوم مي گردد اما با دخالت رياست سابق دادگستري استان تهران ايشان با سپردن وثايق غيرمعتبر از زندان چندبار به مرخصي رفته و به خارج كشور متواري مي شود. كه دخالت رئيس سابق دادگستري استان تهران در اين پرونده و نقش ايشان در متواري شدن محكوم عليه در گزارش سازمان بازرسي كل كشور نيز ذكر شده است.

۱۰ تیر ۱۳۸۷

آقاي مرتضوي! اجتنبوا من مواضع التهم

سعيد مرتضوي دادستان تهرانسلام آقاي مرتضوي
شما براي دانشجويان دوران سخت اصلاحات، چهره نام‌آشنايي هستيد. بچه‌هاي بسيج، جامعه اسلامي، انجمن اسلامي و چه و چه و چه، همه شما را خوب مي‌شناسند.
راستش را بخواهيد، دلم براي دوراني که قاضي جوان شجاعي در دادگاه مطبوعات بوديد، تنگ شده است. روزگاري که تقريبا يک تنه، برابر موج آلوده براندازان و هتاکان، ايستاده بوديد.
با رفتن آقاي خاتمي، چند سالي بود که خيلي نمي‌ديدمتان. دورادور مي‌شنيدم که ارتقا يافته‌ايد و بالا رفته‌ايد. ما هم که مثل خيليهاي ديگر، به مرهم گذاشتن بر زخمهاي دوران اصلاحات مشغول شده بوديم.
اما اين دوري و دوستي، زياد طول نکشيد. يکي از دوستانم در آزمون دکتراي حقوق جزا و جرم شناسي واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي پذيرفته شد اما ناباورانه، در فهرست نهايي، يکي از دوستان شما جايگزين دوست من شد!
هر چند که آن ماجرا به لطف جناب جاسبي و گشاده دستي‌هاي مشهور ايشان حل شد اما يک گوشه ذهنم، درست کنار تصوير روشني که از شما حک شده بود، کدر شد.
اين روزها دوباره اسم شما را زياد مي‌شنوم. چند روز پيش، همه آنچه را که درباره نماينده منتخبم، آقاي زاکاني، نوشته بوديد، خواندم و تعجب کردم. تعجب کردم که به عنوان يک حقوقدان، چرا چنين عنان سخن را رها کرده‌ايد و به يک نماينده مجلس تاخته‌ايد! برايم جالبتر اين بود که در پاسخ به نامه‌اي چنين اهانت روا داشته‌ايد که اصولا خطاب به شما نبوده است!
آقاي مرتضوي!
در رشته حقوق، قواعد فقهي بسيارند. اما گاهي بايد قواعد اخلاقي را نيز دوباره خواند تا از ياد نبرد. فرموده‌اند: «اجتنبوا من مواضع التهم». خوانده‌ايم که فقيهي براي صدور فتوا درباره نجاست يا طهارت آب چاه، ابتدا چاه خانه خود را پر کرد. شنيده‌ايم که ...
آقاي مرتضوي!
چرا شما و دوستان هم‌قطارتان از دکتراي حقوق جزا و جرم‌شناسي واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي انصراف نمي‌دهيد تا بي‌هيچ تهمت و شايبه‌اي، در دفاع از حق (حتي اگر به نفع جناب جاسبي باشد)، سينه چاک دهيد؟
ماجراي حجت الاسلام عليزاده و دکتراي دانشگاه هاوايي يادتان هست؟ بهتر نبود ...؟

۱۴ تیر ۱۳۸۷

امروز روز ملي قلم است

اختتاميه پنجمين جشنواره قلم زرينامروز 14 تير، روز ملي قلم است. سال گذشته، در همين روزها، مطلبي نوشتم با عنوان «انجمن قلم ايران و روز ملي قلم!»
در آن نوشته، از انجمن قلم ايران به خاطر بي‌توجهي‌اش به روز ملي قلم، انتقاد کرده بودم. از اينکه پايگاه اينترنتي انجمن به روز نمي‌شد و چه و چه و چه.
پس از يکسال، کارنامه انجمن قلم ايران قابل بررسي است:
1ـ پنجمين جشنواره قلم زرين برگزار شد. در اين دوره، کم‌کاري دوره قبل هم جبران شد و سالهاي 85 و 86 مورد بررسي قرار گرفتند. از حضار در مراسم، اين تعداد را به‌خاطر دارم: دکتر حسن رحيم‌پور ازغدي، دکتر علي اکبر ولايتي، دکتر مجتبي رحماندوست، علي اکبر اشعري، مهندس حسن بنيانيان، محسن مومني، فيروز زنوزي جلالي، احمد شاکري، دکتر محمد نوري‌زاد، حميد سبزواري، محمدرضا سرشار، دکتر قبادي، افشين علا، پدرام پاک‌آيين، دکتر محسن پرويز، علي شجاعي صائين، محمدعلي گوديني، کامران پارسي‌نژاد، حجت الاسلام دعايي، راضيه تجار، حسين صفار هرندي و بسياري ديگر که از قلم انداخته‌ام، حضور داشتند.
نيم ساعت از شروع مراسم نگذشته بود که داخل تالار انجمن پر شد و ...! بگذريم که وزير ارشاد و رييس حوزه هنري و خيليهاي ديگر که دير آمده بودند، مجبور شدند چند دقيقه‌اي بيرون بنشينند تا يکي لطف کند و جابه‌جا شود و آنها بتوانند داخل بنشينند.
2ـ پايگاه اينترنتي انجمن، کمي به روز است اما قابل قبول نيست. آخرين خبر، متعلق به 26/3/87 است و آخرين مصوبه مربوط به 13/10/86.
3ـ کتاب فروشي انجمن پس از کمتر از 9 ماه فعاليت، تعطيل است. متاسفانه نپرداختن هزينه برق توسط بهره‌بردار و قطع آن توسط اداره برق، اين طرح خوب را ناکام گذاشته است. (البته ماجراهاي اين کتاب فروشي خود حديث مفصل است)
×××
انجمن قلم ايران علايم حياتي‌اش پابرجاست، به محرکها پاسخ مي‌دهد اما ....

۲۴ تیر ۱۳۸۷

مبارزه با مفاسد اقتصادي و يک حساب سرانگشتي

عباس تقي زاده قاچاقچي بزرگ بازار رايانهآقاي عباس پاليزدار در آن سخنراني مشهورش ماجرايي را بيان مي‌کند: «در يكي از برنامه‌ها [تا انتها ـ شبکه خبر] كه مربوط به قاچاق كالا در فرودگاه پيام بود، مدام معاون گمرك مي‌گفت: آقاي ع. ت. (عباس تقي‌زاده، بچه شابدوالعظيم) يكي از سرشاخه هاي اصلي است كه با او برخورد نمي‌شود. مدام نام اين آقاي ع. ت. را مي‌آورد كه هنوز آزاد است.
قبل از جلسه، بهشتيان، معاون گمرك به من گفت كه آقاي ع. ت. با ماشين پاترول آمده در دژباني را شكسته، وارد شده و نگهبانان را هم كتك زده و كالاهايش را از گمرك تحويل گرفت! من چگونه با همچين فردي كه پشتش آقاي [...] است، برخورد كنم؟»

شنيدن اين ماجرا کنجکاوم کرد و با کمي جستجو، من ساده دل ديدم اي دل غافل! اين حرف آقاي پاليزدار دروغ نيست و اصلا اين عباس تقي‌زاده را خود قوه قضاييه تشهير کرده است.
زندگي آقاي تقي‌زاده خيلي جالب است: «متهم در اوايل جواني از ملاير به تهران نقل مكان نموده و در قهوه خانه‌اي در ميدان شهر ري به سيگارفروشي مي‌پردازد و پس از آن بساط لوازم خرازي ايجاد نموده و سپس به فروش لوازم آرايشي و بهداشتي روي مي‌آورد. در سال 68 [20 سالگي] به كيش سفر نمود و با ديدن اوضاع كيش مدت شش سال در امر بردن مسافر به كيش، فعاليت و از معافيتهاي كالاهاي مسافري استفاده نموده است. محكوم عليه در سال 1368 دوبار توسط كميته انقلاب اسلامي به اتهام حمل و فروش داروهاي كمياب و نوارهاي غيرمجاز و در سال 1377 به اتهام قاچاق كالا دستگير و در سال 1368 طي حكمي از سوي دادگاه انقلاب اسلامي كرج به مبلغ 257 ميليون ريال جريمه نقدي و يكماه حبس و ضبط كالاهاي مكشوفه محكوم گرديد. از سال 81 [33 سالگي] اقدام به تشكيل و هدايت باندي از كاركنان گمرك و فرودگاه مي‌نمايد كه با كوتاهترين زمان بتواند كالاهاي قاچاق خود را از گمركات مختلف بويژه گمرك فرودگاه پيام ترخيص و در سطح شهر توزيع نمايد.
نامبرده با اجاره روزانه 3-2 فروند هواپيماي 15 تني و يك فروند هواپيماي يك تني از فرودگاه پيام، [...] بدون ارزيابي و بازبيني گمرك و با تباني تعدادي از عوامل گمركي اقدام به ورود كالاهاي قاچاق در سطح گسترده مي‌نمود.»

سايت الف هم در باره عباس تقي زاده نوشته: «طی سالهای 79 تا 81 در بازار رایانه و ماشینهای اداری ایران و امارات مشهور شده بود که حاج عباس عامل نهادهای امنیتی است و برای بزرگان نظام کار تجاری انجام می دهد!
این شایعه در آن سالها چنان باورکردنی بود که همه تجار بازار رایانه ایران می‌دانستند که از طریق هواپیماهای تحت اجاره "حاج عباس" و فرودگاه پیام می‌توانند محموله‌های قاچاق خود را از دبی به کف بازار تهران انتقال دهند. دستگیری و آزادی سریع وي در سالهای 81 و 82، متاسفانه این باور را در بازار تهران جا انداخته بود که "حاج عباس" حقیقتاً به مراکز پرقدرت نظام وصل است.»

خب. به حواشي و شايعه‌ها کاري ندارم اما حساب سرانگشتي اينجاست:
1ـ آقاي تقي‌زاده دستکم از سال 79 تا 83 مشغول قاچاق کالاهاي رايانه‌اي بوده است.
2ـ آقاي تقي‌زاده روزانه 2 تا 3 هواپيماي 15 تني و يک هواپيماي يک تني را در اجاره داشته است.
3ـ سنگينترين قطعه رايانه، مانيتور آن است!
به نظر شما درآمد آقاي تقي‌زاده از اين قاچاق چقدر بوده است؟ اصلا با ماشين حسابهاي ما قابل محاسبه است؟
و حالا بخوانيد راي قطعي پرونده ايشان را:
1ـ سه سال حبس تعزيري و محروميت از هرگونه واردات و صادرات
2ـ سه سال اقامت اجباري در طبس [احتمالا آنجا را آباد خواهد کرد!]
3ـ رد مال تحصيل شده به طريق نامشروع به ميزان 120 ميليارد و 676 ميليون و 562 هزار و 777 ريال در حق گمرك
4ـ جريمه نقدي به ميزان 241 ميليارد و 353 ميليون و 125 هزار و 554 ريال در حق صندوق دولت
5ـ ضبط كليه كالاهاي مكشوفه به نفع دولت [احتمالا آنهايي که در انبار گير افتاده‌اند نه آنهايي که با پاترول آمده و در دژباني را شکسته و نگهبان را کتک زده و برده!]
بنابرين بنابر محاسبات قاضي محترم، اين جوان ملايري که از سيگار فروشي شروع کرد و بدون حمايت احد الناسي، روي پاي خودش ايستاد و بساط راه انداخت و مسافر به کيش برد، يکدفعه در فرودگاه پيام 3 ـ 4 تا هواپيما دربست گرفت و 4 سال قطعات رايانه قاچاق کرد و 12 ميليارد تومان سود کرد!
ديديد رياضي همه‌مان چقدر ضعيف است!
-----------------
بازنشر اين نوشته در:
اخبار انصار ـ پايگاه خبري شوراي هماهنگي نيروي حزب الله

۲۱ مرداد ۱۳۸۷

او محمد است و علي است ـ به بهانه ولادت حضرت علي اکبر (ع)

يازدهم شعبان براي ما روز بزرگي است. روز بزرگي است چون براي سه امام ما، روز شيريني بوده است.
يازدهم شعبان سال 33 هجري قمري، تاريخ تولد بزرگترين پسر امام حسين (عليه السلام) است. هر چه بيشتر درباره تاريخ صدر اسلام خوانده باشيم، بيشتر به حلاوت و زيباي اين روز پي مي‌بريم.
سال 33 هجري قمري يکي از آخرين سالهاي خلافت به ناحق خليفه سوم است. جامعه اسلامي از مسير خود منحرف شده؛ بزرگان به دنبال ثروت‌اندوزي و رفاه‌طلبي رفته‌اند؛ اطرافيان رهبر مسلمانان فاسدند و کسي که عنوان «جانشين پيامبر (ص)» را به دنبال مي‌کشد، گوش شنوايي براي اعتراضات اصولگرايان ندارد.
در چنين فضاي غم‌انگيز و دلگيري، بزرگترين انسان روي زمين، امام علي (ع)، هنوز خانه‌نشين است و جامعه اسلامي به دست خود، خود را از درک برکات وجودي ايشان محروم کرده است.
اما در داخل خانه اهل بيت (ع)، اتفاق شيريني رخ داده: امام حسين (ع)، کوچکترين عضو اهل کساء (ع)، نوه محبوب پيام‌آور خدا (ص)، «بابا» شده است.
امام حسين (ع) از قبل تولد، هميشه مورد توجه بوده. از حضرت آدم (ع) بگيريد تا هر پيام‌آور و وصي‌اي که پا بر اين کره خاکي نهاده. جهان دل در گرو حسين (ع) دارد و حسين (ع) دل در گرو پدرش امام علي (ع). آنقدر عاشق پدرش است که تصميم دارد نام تمام پسرانش را «علي» بگذارد.
حالا، درست در يازدهم شعبان سال 33، نوزاد پسري به دنيا آمده که نامش «علي» است اما هر چه بزرگتر مي‌شود و چهره‌اش بيشتر شکل مي‌گيرد، بيشتر شبيه پيام‌آور خدا (ص) مي‌شود. «فتبارک الله احسن الخالقين». به نام علي است و به خلق و سيما، محمد. محمد است و علي است. علي است و محمد است.
علي به دنيا آمده تا هر نوجوان و جواني که نامش را مي‌شنود و درباره‌اش مي‌خواند، وجودش پر از غرور بشود. احساس کند قدش بلندتر شده و همه دارند نگاهش مي‌کنند.
علي حسين، هفت ساله است که امام علي (ع) به شهادت مي‌رسد. ديگر علي، يک کودک هفت ساله نيست. در سال 40 هجري، او يک نماد تاريخي است. يک تذکر است به جامعه بي‌وفاي بعد از علي (ع) که به او بنگرند و ياد پيام‌آور خدا (ص) در دلشان زنده شود. آنها که هنوز دلتنگش هستند، دلشان شاد بشود و آنها که از راهش دور شده‌اند، يک تلنگر بخورند که هنوز محمد (ص) زنده است.
علي 17 ساله است که در سال 50 هجري قمري، عمويش، امام حسن (ع) به زهر همسرش به شهادت مي‌رسد و اوج خيانت و ناجوانمردي به تصوير کشيده مي‌شود.
بدين‌سان، علي مي‌ماند و آخرين باقي‌مانده اهل کساء (ع). بازمانده‌اي که هم پدرش است و هم امامش. علي دلداده حسين است و حسين دلداده علي. علي بوي پيام‌آور خدا (ص) را مي‌دهد و حسين (ع) بوي علي (ع) و فاطمه (س) را.
و اوج اين عشق و دلدادگي و محبت در بزرگترين آوردگاه جهان، درست در وسط دشت کربلا، تجلي مي‌يابد. ياران همه در خون پاک خود در غلتيده‌اند و نوبت بني‌هاشم است. جواني 27 ساله، پا به ميدان مي‌گذارد. اصحاب ديروز و خائنان امروز، به چشمان خود فشار مي‌آورند و باور نمي‌کنند: آه! خود پيام‌آور خدا (ص)، نيم قرن پس از رحلتش، جامه رزم پوشيده و پا به ميدان گذارده! جادو است؟ سحر است؟ اين چه آزمايشي است که خداوند برپا کرده است؟
خداوند در واقعه عاشورا به دنبال آفريدن قله‌هاي زيبايي انساني است. بدين سان، پسر بزرگ حسين (ع)، زيباترين جوان بني‌هاشم، شبيه‌ترينشان به محبوبترين مخلوق خدا، محمد مصطفي (ص)، پيشقدم مي‌شود تا فدايي امام زمانش گردد.
وقتي همه اينها را بدانيم، يازدهم شعبان برايمان روز بزرگي خواهد بود. روز جواناني که از کودکي در دل سختيهاي روزگار زيسته‌اند و الماس وجودشان، در اوج جواني نمايانده شده است.

۲۴ مرداد ۱۳۸۷

قرار نبود به‌خاطر حق تعارف کنيم

در اين ده روزي که از تشرف فقير به سفر عمره مي‌گذرد، شاهد سه رفتار ناهمگون با تصوير ذهني‌ام از دکتر احمدي‌نژاد بوده‌ام که آزرده‌ام ساخته. از سوي ديگر، مي‌بينم که برخي از دوستان دانشجويم که برچسب «احمدي‌نژادي» بودن خورده‌اند؛ آرمان خواهي دانشجويي‌شان را از ياد برده‌اند و سخت دولتي شده‌اند. انگار که تارهاي مصلحت، آرمانهايشان را زنداني خود کرده است.
به زعم فقير، در اين ده روز، رييس جمهور چند رفتار ناصواب و غلط انجام دادند که نه جاي توجيه دارد و نه دفاع:
1ـ رييس جمهور براي راي آوردن وزير پيشنهادي کشور، از حضرت آقا خرج نمودند. در حالي که مهمترين اتهام طرفداران رييس جمهور به طيف طرفدار آقاي زاکاني و ديگر اصولگرايان، نقل قول‌هاي گاه و بيگاه آنان از حضرت آقا بود. (احسان صالحي هم با کلي شرم و خجالت و ... به اين اشتباه، اعتراض نموده.)
2ـ رييس جمهور براي دفاع از موضع بي‌ربط و بي‌خردانه آقاي مشايي درخصوص دوستي با ملت اسرائيل، جملاتي را بر زبان آوردند که به هيچ وجه قابل قبول نيست. ايشان در جمع سفيران گفتند: «دلسوز همه بشريت حتي مردم آمريكا و بدبخت هايي كه با سراب واهي به سرزمين هاي اشغالي روانه شده اند، هستيم.» بدين‌ترتيب، غاصبان اسرائيلي، بدبختهاي فريب خورده دانسته شدند و .... بگذريم که اين بار هم رييس جمهور با طناب آقاي مشايي به چاه رفتند.
3ـ رييس جمهور در مراسم معارفه آقاي کردان، به شکل غيرمستقيم، مساله مدرک دکتراي جعلي آقاي کردان را بي‌اهميت اعلام کردند و گفتند: «البته هميشه پشت سر افرادي كه كار مي‌كنند حرف‌هاي بسياري است و يادم هست كه يكبار به بنده گفتند كه فوق‌ ليسانس آقاي هاشمي قلابي است كه براي من نيز جالب بود كه وقتي با ايشان آشنا شدم تنها چيزي كه برايمان مهم نبود همين كاغذ پاره‌ها بود.» اين بار هم رييس جمهور جرم استفاده از سند مجعول را ـ اگر جعل سند توسط ديگران رخ داده باشد ـ با مغالطه‌اي ناشايست، بي‌اهميت خواندند.
4ـ علي‌رغم پيگيريهاي سايت الف و بروز شبهات جدي در خصوص اصالت مدرک آقاي کردان، نه تنها دستوري براي بررسي اين شبهه صادر نفرمودند بلکه در اقدامي معنادار، براي آقاي کردان حکم وزارت صادر نمودند. در حالي که براساس سيره عقلا، احتياط در مواضع شبهه، شرط عقل است.
---------------------
براي برخي دوستان احمدي‌نژادي‌ام که اين روزها يا خجالت مي‌کشند حرف دلشان را بزنند و يا ترجيح مي‌دهند سکوت کنند، متاسفم.
در همين رابطه نوشته‌اند:
ـ آقاي رئيس جمهور با طناب رحيم مشايي داخل چاه نرويد (حميد اسدي: تلنگر)
ـ مستر مشايي ما به تو افتخار نمي‌کنيم (احسان آيتي: فصل انتظار)
ـ حجت را چه کسانی بر احمدی نژاد تمام می کنند؟ (حسن حيدري باقرآبادي: روايتي ديگر)
ـ آقای رئیس جمهور ، اسفندیار رحیم مشایی نمی تواند (کوشالي)
ـ آقای مشایی - استعفا استعفا (عليرضا مجيدزاده: رجايي زمان)
اسوه ی اصولگرایی در محاصره ی کوتوله های سیاسی (فرزين کياني: کافه انديشه)
ايا علي کردان از محبوبيت احمدي نژاد مي کاهد؟ (نقي مختاري: در انتظار موعود)

۳۰ مرداد ۱۳۸۷

هر روز بيست دقيقه تفسير قرآن در ماه مبارک رمضان

حاج آقاي قرائتي براي فارغ التحصيلان دانشگاه امام صادق (ع) نامه‌اي نوشته‌اند و توصيه زيبايي را مطرح فرموده‌اند که در ادامه درخواستشان از همه علاقمندان به قرآن کريم است. آن هم اينکه در ماه مبارک رمضان، هر کس يک جلسه بيست دقيقه‌اي تفسير ساده و روان قرآن را براي اطرافيانش برپا کند. بنده به سهم خودم تلاش خواهم کرد تا اين اتفاق مبارک در فرهنگسراي دانشجو بيفتد. بقيه دوستان هم انشاء الله.
متن نامه از اين قرار است:
بسم الله الرحمن الرحيم
محضر شريف فارغ التحصيلان جامعة الامام الصادق عليه السلام
گرچه بعضي از شما به من گفتند نامه بي‌فايده است؛ ولي من، هم وظيفه‌اي دارم و هم اميد.
عزيزان حساب شما از ديگران جداست زيرا:
1 – از آغاز از بين هزاران داوطلب گزينش شده‌ايد.
2 – دو عالم بزگوار در رأس امور آن دانشگاه هستند.
3 – از بهترين اساتيد بهره برده‌ايد. و از وجوه شرعيه خرج شما شده است.
4 – لااقل با دو زبان آشنا هستيد.
5 – مقداري دروس حوزوي خوانده‌ايد.
6 - نام مقدس امام صادق (ع) روي شماست.
7 - هدف اصلي مؤسس محترم، آيت الله مهدوي‌كني، بنابه تصريح خودشان تربيت مبلغاني بود كه آشنا با دروس حوزه و دانشگاه باشند.
8 – اگر در برابر تهاجم بيگانه و هوس‌هاي دروني، سربازان فرهنگي بايد دست به كار شوند، سزاوارترين آنان كه زكات العلم نشره است، شما هستيد.
حدود سي سال از انقلاب مي‌گذارد ولي هنوز قرآن و تدبر و تفسير آن در جايگاهي كه در شأن آن باشد، نيست. متأسفانه كتاب خالق را مثل كتاب مخلوق در حد ترم و واحد و برابر نمره و مدرک گذرانيده­ایم.
بياييد در آستانه ماه نزول قرآن، اولاً از تقصير و قصورها عذرخواهي و سپس جبران كنيم.
هركدام از شما جلسه تفسيري (‌در حد تفسير نمونه يا نور يا مشابه آن) براي بستگان، همسايگان، كارمندان تحت امر يا در منازل يا مساجد و يا اگر تسلط لازم را نداريد هر كدام از شما به سراغ يك عالم فاضل قرآني و از او دعوت كنيد تدبير و تفسير را هر روز حداقل در حد بيست دقيقه، لااقل در ماه رمضان مطرح كند.
و در دعوت ديگران يا اقدام خودتان از نقل اقوال و احتمالات و مطالب سنگين وكم فايده بپرهيزيد و از آياتي كه هر روز همه بايد تابلو زندگي ما باشد با بيان روان با قصد تربيت و با ساده‌ترين نوع بدون تشريفات و اغراض مادي وغيره، دل
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم و امام زمان عجل الله تعالي فرجه را شاد كنيد.
اميداست پاسخ عملي به اين نامه را به گونه‌اي بدهيد كه بعضي از دوستان خودمان كه فارغ‌التحصيل شده ولي از حركت قرآني شما مأيوسند را پشيمان كنيد گرچه من نه پشيمانم و نه مأيوس اگر اعتنايي نشود بار ديگر نامه برايتان خواهم فرستاد تا شايد اثر كند.
ضمناً نامه‌اي كه براي ديگران نوشتم همراه با اين تقاضا براي شما مي‌فرستم.
محسن قرائتی - 30/5/87

۳ شهریور ۱۳۸۷

بازخواني تاريخ براي خودمان و دوستانمان

کتاب ايران 52 ـ آمريکا 0 درباره تسخير لانه جاسوسي آمريکا در ايرانوروديهاي جديد دانشگاهها، حتي توفيق زيارت حضرت امام خميني (رض) و نفس کشيدن در زير سايه وجودي ايشان را نداشته‌اند؛ چه برسد به اطلاع از دوران رژيم پهلوي و مبارزات انقلابيان و فتنه‌هاي کردستان و ترکمن صحرا و خوزستان و سيستان و بلوچستان و هشت سال جنگ تحميلي و سلمان رشدي مرتد و هزار گردنه و پيچ و خمي که اين انقلاب طي کرده تا به اينجا رسيده است.
بنابرين واجب است بر آنهايي که خوانده‌اند يا شنيده‌اند، که براي خودشان و دوستانشان، داستان اين انقلاب را روايت کنند.
بنده و برادرانم در فرهنگسراي دانشجو اين توفيق را داشتيم که گامهايي را در اين زمينه برداريم.
اولين گام ما، بازخواني ماجراي تسخير لانه جاسوسي آمريکا توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام در 13 آبان 1358 بود که ماحصل تلاشهاي برادرم هادي سجادي‌پور، کتاب خواندني «ايران 52 ـ آمريکا 0» شد. در اين کتاب که برايش عنوان فرعي «روايت 444 روز چزاندن يک ابرقدرت» را انتخاب شد؛ تصوير موجز اما کاملي از آن ماجراي سرنوشت‌ساز و بسيار مهم ـ که حضرت امام آن را «انقلاب دوم» ناميدند ـ ارايه گرديده که به کمک مرکز اسناد انقلاب اسلامي به زيور طبع آراسته شده است.
روايت تاريخي 16 آذر 1332 را هم آماده چاپ کرده‌ايم که اگر مشکلات سازماني بگذارد؛ چاپش کنيم.
کار ديگر ما، نگارش تاريخ مختصر «جنبش دانشجويي بعد از انقلاب اسلامي» بوده که به در همين هفته به پايان مي‌رسد و انشاء الله در پاييز امسال منتشر مي‌شود.
به دوستان دست‌اندرکار پيشنهاد داده‌ايم که در همين قالب و حجم کم، چهار مناسبت مهم دانشجويي را آماده کنيم که به اميد خدا، در اين يکي دو هفته، مصوب شود.
چه خوب خواهد بود که همه برادران، به تناسب حوزه فعاليت، به چنين بازخواني‌هاي تاريخي‌اي دست بزنند.
بايد حواسمان باشد که در کشورهاي همسايه، خيلي از نوجوانان و جوانان، حتي با چهره حضرت امام (رض) و حضرت آقا (مد ظله) آشنا نيستند چه برسد به انديشه‌ها و افکار اين بزرگواران.

در همين مورد نوشته‌اند:
روایت چزاندن یک ابرقدرت ـ پاسخگويي سران سه قوه
كتاب «ايران52، امريكا 0» منتشر شد ـ بولتن نيوز

۵ شهریور ۱۳۸۷

شنبه، تکنکيکي‌ترين رمانهاي ۸۶ را معرفي مي‌کنيم

تنديس جايزه ادبي فردابه اميد خدا، شنبه نهم شهريور ماه، اختتاميه اولين دوره «جايزه ادبي فردا» در فرهنگسراي دانشجو برگزار مي‌شود. اين مراسم از ساعت 6 تا 8 بعدازظهر برپاست و در آن، ده رمان برتر سال 1386 معرفي خواهند شد.
جايزه ادبي فردا به همت آقاي ابوالفضل درخشنده و شاگردانشان، از ارديبهشت ماه امسال کليد خورد. در اين چهار ماه از دور شاهد بودم که اين بزرگواران، با يک کار جهادي طاقت‌فرسا، 38 هزار و 600 صفحه رمان را خواندند و کاربرگهاي پرسؤال و جزئي‌نگر داوري را تکميل کردند و نتيجه همه تلاشهايشان، چيزي خواهد بود که روز شنبه اعلام مي‌شود.
ارزش مادي اتفاقي که شکل گرفته، بيش از ده برابر چيزي است که از بودجه فرهنگسرا براي آن اختصاص داده‌ايم و ان شاء الله، برکات اين حرکت، بسيار بيشتر از اين حرفها خواهد بود.
داوران جايزه، چنان دقتي را به کار بسته‌اند که نقاط قوت و ضعف همه 122 رمان مورد بررسي، با شماره صفحه در دستان ماست و اين ثمره، چيز بزرگي است که اهل فن، بيش از همه عظمت آن را درک مي‌کنند.
روز شنبه اختتاميه اين جايزه ادبي است اما تازه آغاز فعاليت مجدد دبيرخانه جايزه است. شناساندن کتابهاي برتر به هيئت خريد کتاب وزارت ارشاد، نهاد کتاب‌خانه‌هاي عمومي کشور، وزارت علوم و بسياري مراجع ديگر از ابتداييترين کارها خواهد بود.
به موازات اين کار، برگزاري جلسات نقد کتابها در سراي کتاب فرهنگسراي دانشجو و سراي اهل قلم خانه کتاب و انتشار نقدهاي آثار در کتاب هفته و ديگر نشريات، پيگيري خواهد شد و ان شاء الله، بسته حمايتي ـ تبليغي خوبي به آثار برتر اهدا خواهد شد.

۱۰ شهریور ۱۳۸۷

متن خيرمقدم در اختتاميه نخستين دوره جايزه ادبي فردا

سلام عليکم
پيش از هرچيز به رسم ادب، به نمايندگي از فرهنگسراي دانشجو و سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، به همه بزرگواران و فرهيختگاني که تشريف آورده‌اند؛ خوش‌آمد و خير مقدم عرض مي‌کنم.
فرصت مناسبي است که گزارشي کوتاه از فعاليتهاي سي ماهه فرهنگسراي دانشجو در حوزه کتاب و به طور خاصتر، ادبيات داستاني را، تقديم کنم.
تا آنجا که اين فقير ديده و شنيده‌ام، هر جواني که سرش به تنش بيرزد، به کتاب علاقه دارد و در اين حوزه، صاحب دغدغه است. اما چرخه توليد کتاب، چرخه بزرگ و در‌هم‌تنيده‌ايست که نه اين بنده يک لاقبا و نه بزرگترهاي استخوان کرده در اين راه، از عهده حل همه مشکلات آن برنمي‌آيند. بنابرين به سيره عقلا عمل کرديم و به اندازه ران ملخ خود در اين سفره، سهيم شديم.
ما به عنوان فرهنگسراي دانشجو، يعني به عنوان يک نهاد اجرايي فرهنگي، نه وظيفه توليد کتاب را برعهده داشتيم، نه توزيع و نه حتي سفارش آن را. مهمترين وظيفه ما ترکاندن حباب کثرت عناوين کتاب و معرفي گل کتابهاي هر حوزه به مخاطبان آن بود. بدين ترتيب، نشريه «روشنا» در فرهنگسراي دانشجو متولد شد که تا 19 شماره به حيات خود ادامه داد و بيش از 150 عنوان کتاب را به شکل موضوعي، در شمارگان قريب به يکصدهزار نسخه، به مخاطبان معرفي نمود. انتخاب قالب ديواري و بروشوري براي اين نشريه و استفاده از گرافيک جذاب و جوان‌پسند به ما کمک کرد تا تجربه‌اي بسيار موفق را پشت سربگذاريم.
دومين تجربه موفق فرهنگسراي دانشجو، حضور در جشن کتاب تهران بود که مجموعه برنامه‌هاي آن سبب شود عنوان برترين فرهنگسراي شهر تهران را در اين جشن شهري از آن خود کند. اين موفقيت در حدي بود که در سال 1386، فرهنگسراي دانشجو به عنوان دبير اين جشن انتخاب شد.
سومين تجربه موفق فرهنگسراي دانشجو، برگزاري نمايشگاههاي کتاب در محيطهاي دانشگاهي بود که 5 دوره تجربه موفق آن با حمايت معاونت امور فرهنگي وزارت ارشاد، منجر به برگزاري 33 نمايشگاه توسط مؤسسه نمايشگاههاي فرهنگي در دانشگاهها شد.
چهارمين تجربه فرهنگسرا، در برگزاري کلاسهاي آموزش داستان نويسي با محوريت جناب آقاي ابوالفضل درخشنده بود که نتيجه همت و تلاش و پشتکار ايشان را، پس از يکسال، در اينجا شاهد هستيم.
پنجمين تجربه فرهنگسرا در همين حوزه، برگزاري ده نشست نقد رمان در زمستان گذشته بود که از نظر استقبال مخاطب و سطح جلسه، کم يافت مي‌شد.
هم‌اينک اين افتخار را داريم که به بهانه اختتاميه نخستين دوره جايزه ادبي فردا، در خدمت شما بزرگواران باشيم و حاصل زحمات جمعي از دوستداران ادبيات ناب و اصيل را به تماشا بنشينيم.
برپايي اين مجلس، بيش از هر چيز مايه مباهات اين فقير است که توانسته به وظيفه خدمت‌رساني خويش در قبال اين جمع عمل نمايد و اينچنين، خوشه‌چين آنان باشد.

۱۷ شهریور ۱۳۸۷

ده رمان برتر سال ۱۳۸۶

براساس اعلاميه هيات داوران نخستين دوره جايزه ادبي فردا، ده رمان برتر سال 1386 اينها بودند:
1ـ قرباني باد موافق ـ محمد طلوعي ـ افق ـ 79 از 100
2ـ انجمن مخفي ـ احمد شاکري ـ مرکز اسناد انقلاب اسلامي ـ 75 از 100
و با فاصله قابل تامل:
3ـ الف دال ميم ـ مهدي حجواني ـ افق ـ 65
4ـ قاعده بازي ـ فيروز زنوزي جلالي ـ علم ـ 62.5
5ـ حکایت شمس ـ محمد حیدرنژاد ـ 62
6ـ آخرین سفر زرتشت ـ فرهاد کشوری ـ ققنوس ـ 60
7ـ ترجیع بندی برای شاعران جوان ـ فتح الله بی نیاز ـ 59
8ـ اسماعیل ـ امیر حسین فردی ـ سوره مهر ـ 57
9ـ جنگ و عشق ـ منیر السادات موسوی 56.5
10ـ از میان ظرفهای شسته شده ـ نازنین لیقوانی ـ 54
البته اگر رمان قاعده بازي بيش از 180 غلط املايي و حروف‌نگاري و ... نداشت؛ رتبه اول را به دست مي‌آورد که متاسفانه بي‌دقتي نشر علم در ويراستاري، حق اين رمان را پايمال کرد.

---
The 1th Farda (Future) Literary Prize announced Top Ten Novels in Persian Literature (2007).
1. The victim of sympathetic wind (Ghorbani -e- bad -e- movafegh) By Mohammad Toloui
2. The secret assosition (Anjoman -e- makhfi) By Ahmad Shakeri
3. A. D. M. (Alef Dal Mim) By Mahdi Hejvani
4. The rule of game (Ghaede -e- bazi) By Firooz Zonoozi Jalali & 6 Other novels.
This literary prize gives to best technical novel in Student (Daneshjoo) Cultural Center (Farhngsara).

۱۸ شهریور ۱۳۸۷

استقبال از دانشجوهاي تازه وارد

ستاد استقبال از مهر 2اين روزها سخت درگير هماهنگيهاي «ستاد استقبال از مهر ـ2» هستيم. اين ستاد مجموعه‌اي از ايستگاههاست که در فرودگاه مهرآباد، ايستگاه راه‌آهن و پايانه‌هاي شرق، غرب، جنوب و بيهقي مستقر مي‌شود و در ايام ثبت‌نام وروديهاي 87، تا از اتوبوس يا قطار يا هواپيما پياده مي‌شوند؛ دستشان را مي‌گيريم و بعد چاق سلامتي، يک بسته فرهنگي توپ (ترکانده‌ايم در بسته فرهنگي دادن!) توي همان دستشان مي گذاريم و سوار تاکسيشان مي‌کنيم و با عزت و احترام، مي‌فرستيمشان به دانشگاه محترم!
ماجراي هماهنگيها مثنوي هفتاد من کاغذ و داستاني پر آب چشم است که بماند ....
از جمعه 22 شهريور تا چهارشنبه 27 شهريور، از 6 صبح تا 6 عصر در خدمتان هستيم. تشريف بياوريد!

۳۱ شهریور ۱۳۸۷

در اين شلوغي شهر، من را نديده‌ايد؟

از غروب شب 19 ماه مبارک رمضان، دلم سخت گرفته‌ بود. رفته بودم در لاک خودم و حسرت مي‌خوردم. به 19 روزي که گذشت؛ به ماه پربرکتي که فقط تشنگي و گرسنگي‌اش را فهميده‌ام.
همسرم چند بار پرسيد که «چرا گرفته‌اي؟ از دست کسي ناراحتي؟» و من بي‌حوصله پاسخي دادم و رشته کلام را زود بريدم.
اين دلتنگي بود تا نزديکي‌هاي نيمه شب که توفيق حضور در مجلس حاج آقاي فاطمي‌نيا دست داد. اين سيد بزرگوار مثل باران رحمت، زنگارهاي دلم را شست و برد. ديدم که چقدر از مرحله پرتم. ديدم که چقدر از امام زمانم (عج) دور افتاده‌ام. ديدم که آنقدر غرق اجرا و کارهاي دل‌خوش‌کنک شده‌ام که راه اصلي را گم کرده‌ام.
شب خوبي بود و يادآوري‌هاي قشنگي داشت. ياد نيمه شبي در نوجواني‌ام افتادم که بعد از ديدن فيلمي مستند درباره ظهور حضرت مريم (ع) بر برخي مسيحيان مؤمن، آنچنان منقلب شدم که به اتاقم پناه بردم و به پنجره زل زدم و زار زار گريستم که چرا من نبايد امام زمانم را ببينم. آنقدر تحت تاثير بودم و نالان و پريشان که ساده‌دلانه فکر مي‌کردم همين الان بايد امامم را ببينم.
شب نوزدهم، برايم شب قدر دلنشيني بود. نفس مردان خدا، سنگ‌ها را نرم مي‌کند؛ دل ما که از اول، سنگ نبوده. به مرور سنگ شده.

۳ مهر ۱۳۸۷

از ماست که بر ماست يا خودمان با دست خودمان خراب کرده‌ايم

در همين لحظه مشغول پاسخگويي به نامزد آينده و دوست نامحرم فعلي هستند!تلويزيون ديدن ما با خانواده ماجرايي دارد! آنقدر از در و ديوار برنامه‌ها ايراد مي‌گيرم که همسرم صدايش درمي‌ايد.
در اين ماه مبارک رمضان يقين پيدا کرده‌ام به انتقادهاي حاج آقاي پناهيان از صدا و سيما که فرموده بود: «صدا وسیمای ما اگر به صورت علنی مردم را به گناه دعوت می‌كرد اشكالش كمتر بود از اینكه اكنون برای گناه زمینه‌سازی می‌كند.» و البته متعاقب اين انتقاد ممنوع التصوير شد که شد!
آقايان براي شبهاي قدر سريال ويژه (زماني براي پشيماني) ساخته‌اند که مدام، در پس زمينه موسيقي تداعي‌گر شيطان سريال «او يک فرشته بود»؛ دعاهاي اين ايام را در گوش مخاطب فرو مي‌کند.
از شخصيتهاي اصلي داستان هم دختر خانم چادري‌اي هستند که با پسر دوست پدرشان، دوست هستند و با هم قرار مي‌گذارند که آقا پسر در خواستگاري دختر خانم چه بگويد و چه بکند!
جالبتر اينکه وقتي دختر خانم به آقا پسر نامحرم تلفن مي‌زنند؛ پدر باغيرت دختر خانم کنار مي‌روند تا اين عزيزان راحت باشند! همين اتفاق عينا وقتي مي‌افتد که پدر باغيرت در اتاق دختر خانم هستند و آقا پسر تماس مي‌گيرند!
جالبتر اينکه هنوز پدر باغيرت تصميم نگرفته‌اند که با ازدواج اين شازده‌ها موافقت کنند يا نه!
يک تکه بامزه هم وجود داشت. وقتي پستچي دم در خانه آمد؛ همين دختر چادري، بدون چادر دم در رفت!!
وقتي که سريال مناسبتي شبهاي قدر را مي‌بينم؛ يقين مي‌کنم که نه فيلم‌نامه نويس، نه کارگردان، نه ناظر کيفي، نه ناظر پخش، نه مسؤول گروه، نه مسؤول شبکه، نه ....... ـ جلوتر نمي‌روم که ممنوع التصوير نشوم! ـ در جمهوري اسلامي زندگي نمي‌کنند!
مخاطب سريال مناسبتي شبهاي قدر، قطعا مخاطبان ماهواره دار نيستند. مي‌ماند ماهواره‌ندارهايي که مجبورند تحت تربيت فرهنگي آقايان قرار بگيرند.
نمي‌دانم فهميدن چنين نکته‌اي خيلي سخت است؟ ما سختگير مانده‌ايم؟ گير جاي ديگر است؟ هر سه گزينه درست است؟!

۷ مهر ۱۳۸۷

علي کردان، دولت اصولگرا و آزمون راستي‌آزمايي

در همين لحظه مشغول علي کردان و ماجراي مدرک دکتراي افتخاري از دانشگاه آکسفورداين روزها، ساعات سختي بر آقاي علي کردان مي‌گذرد. کميسيون مجلس، نظر خود را درباره جعلي بودن يا نبودن مدرک دکتراي افتخاري ايشان به شکل محرمانه اعلام کرده و دکتر علي لاريجاني رييس مجلس شوراي اسلامي صريحا از اعلام نتيجه تحقيقات به شکل عمومي سخن گفته است.
راستش را بخواهيد، از به نتيجه رسيدن چرخه استعلام رييس مجلس از کميسيون آموزش عالي، چشمم آب نمي‌خورد. هر لحظه منتظر بودم تا به دليلي، سنگي در راه قرار داده شود و اين استعلام مشمول مرور زمان شود. حتي چند بار تصميم گرفتم که به طولاني‌شدن اين روند اعتراض کنم و چيزي بنويسم. اما به حمد الله که ظاهرا نتايج پربرکتي در راه است.
مي‌گويم پربرکت چون معتقدم که انتصاب آقاي کردان به عنوان وزير کشور، دامان سفيد دولت نهم را رنگين ساخته و عضوي به دولت خدمتگزار اضافه شده که نه از جنس اين زحمت‌کشان است و نه از تبار آنان. و در آينده بيشتر وبال گردن خواهد بود تا عصاي دست.
و در ضمن اينکه به صدور حکم انتصاب آقاي علي کردان توسط دکتر محمود احمدي‌نژاد معترضم و اعتراضم را هم اعلام کرده‌ام و اين کار را از سيره عقلا و شرط احتياط دور دانسته‌ام؛ زمان فعلي را فرصت خوبي براي نشان دادن بي‌تعارفي دولت در اصول خود مي‌دانم.
براساس ماده 527 قانون مجازات اسلامي، آقاي علي کردان به اتهام استفاده از مدرک تحصيلي مجعول در دوران معاونت صدا و سيما [براساس اظهارات حجت‌الاسلام روح‌الله حسينيان] بايد به سه سال زندان محکوم گردند. هرچند که صدور اين محکوميت در حوزه وظايف قوه قضاييه است اما واکنش مناسب قوه مجريه و ديگران به نتيجه اين استعلام مي‌تواند به ترتيب چنين باشد:
1ـ به پيشنهاد آقاي علي اکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتي رييس جمهور، آقاي کردان خود استعفا کنند.
2ـ وگرنه رييس جمهور آقاي کردان را برکنار سازند.
3ـ وگرنه مجلس شوراي اسلامي آقاي کردان را مورد استيضاح قرار دهند و برکنار سازند.
4ـ وگرنه جنبش دانشجويي وارد عمل شود و مسؤولان محترم را به انجام وظايف خود وادار سازد.
------
متن ماده 527: «هركس مدارك اشتغال به تحصيل يا فارغ التحصيلي يا تاييديه يا ريز نمرات تحصيلي دانشگاهها و موسسات آموزش عالي و تحقيقاتي داخل يا خارج از كشور يا ارزشنامه هاي تحصيلات خارجي را جعل كند يا با علم به جعلي بودن آن را مورد استفاده قرار دهد علاوه بر جبران خسارت ، به حبس از يك تا سه سال محكوم خواهد شد .
در صورتي كه مرتكب ، يكي از كاركنان وزاتخانه ها يا سازمانها و موسسات وابسته به دولت يا شهرداريها يا نهادهاي انقلاب اسلامي باشد يا به نحوي از انحاء در جعل يا استفاده از مدارك واوراق جعلي شركت داشته باشد به حداكثر مجازات محكوم مي گردد.»

۱۰ مهر ۱۳۸۷

عذر بدتر از گناه يا چگونه يک رويکرد خطا ماست‌مالي مي‌شود

نامه آقاي علي کردان به رييس جمهور، آخرين تير ايشان براي به هم آوردن سر و ته رسوايي مدرک تحصيلي وي بود.
صحبتهاي دکتر علي عباسپور، رييس کميسيون آموزش عالي مجلس در جلسه غيرعلني ـ غيررسمي، نشان داد که اين چهره متخلف، حتي داراي مدرک تحصيلي کارشناسي و کارشناسي ارشد نيز نبوده و صرفا چند واحد را به طور همزمان، در اين دوره‌ها گذرانده است!
ضمن اينکه بنا به اعتراف خود آقاي کردان، ايشان مدرک جعلي دکتراي افتخاري خويش را از فردي در تهران دريافت کرده که به دروغ، خود را نماينده دانشگاه آکسفورد معرفي مي‌نموده.
سؤال اصلي اينجاست که چرا فردي که نه داراي ليسانس و نه فوق ليسانس بوده، به فکر اخذ دکترا آن هم از دانشگاه آکسفورد افتاده؟ آن هم به شيوه‌اي کاملا منحرفانه (ارايه مقاله و اخذ مدرک!). آيا هر انسان متوسط العقل معمولي‌اي از روز اول به شک نمي‌افتاد که چنين شيوه اخذ دکترايي، بسيار غيرمعمول و شک برانگيز است؟ مگر مي‌شود بدون حتي يک سفر به انگليس و حضور در دانشگاه، يک دکتراي تر و تميز و پوست کنده و خوش خوراک گرفت؟
به هر حال، نامه وزير کشور به رييس جمهور، نه قانع‌کننده است و نه مبري‌کننده ايشان. و بدتر اينکه آقاي دکتر احمدي‌نژاد، رييس مجلس و رييس قوه قضاييه و بيشتر از همه مردم را، خام و ساده لوح فرض فرموده‌اند و رونوشت نامه را براي اين بزرگواران ارسال فرموده‌اند و در روزنامه دولتي ايران منتشر کرده‌اند. انگار نه انگار ....
رييس جمهور عزيز! انتخاب و انتصاب و حمايت‌هاي جناب‌عالي از افراد متخلفي چون مشايي و کردان، مثل خاري در چشمان دوستداران و علاقمندان شماست.
آقاي احمدي‌نژاد! از قديم گفته‌اند که گرد هر شيريني‌اي، مگساني گرد خواهند آمد. نکنيد.

۱ آبان ۱۳۸۷

کار علمي؟ کار اجرايي؟ کار آزاد؟

اين روزها درگير معماگونه‌اي شده‌ام. اين معماگونه هم برمي‌گردد به تکميل پايان‌نامه‌ام و ارايه آن به استاد راهنما.
موضوع پايان‌نامه‌ام «سياست جنايي جمهوري اسلامي ايران در حوزه مطبوعات و مطالعه تطبيقي آن با حقوق آمريکا» است و استاد راهنما آقاي دکتر محسن اسماعيلي، استاد مشاور آقاي دکتر علي‌حسين نجفي‌ابرندآبادي و استاد داور آقاي دکتر حسام‌الدين آشنا.
روزي که براي صحبت درباره پايان‌نامه خدمت دکتر اسماعيلي رسيدم؛ چنان شرمنده‌ام کردند که خستگي مدت طويل نوشتن پايان‌نامه از تنم دررفت. همين را به خود استاد هم گفتم. ايشان اصرار داشتند که يک روز در هفته را به «حقوق ارتباطات» اختصاص بدهم و اين راه را ابتر نگذارم.
از سوي ديگر علاقه‌ام به ادبيات داستاني و مجموعه کتاب‌ها و فيش‌هايي که براي يک رمان جمع کرده‌ام؛ هر روز در کتاب‌خانه به من چشمک مي‌زند.
اما در وضعيت فعلي، اشتغال در فرهنگسراي دانشجو، چشمه‌هاي نويسندگي را تا حدود زيادي در وجودم خشکانده. هر چند که شيريني‌ها و تلخي‌هاي کار اجرايي فرهنگي، دل کندن از آن را دشوار مي‌سازد.
چيزي هم که در زندگي تحصيلي‌ام روي زمين مانده، ادامه تحصيل در مقطع دکتراست که وقت مي‌خواهد و درس خواندن. ما هم که مثل آقاي کردان، اينقدر راحت سرمان کلاه نمي‌رود که دکتراي آکسفورد را در آستينمان کنند!
دوستان بزرگتر مي‌گويند تا 32 ـ 33 سالگي فرصت نوشتن رساله دکتراست و پس از آن، تاب و تواني براي اين کار نمي‌ماند.
مي‌دانم که جمع بين همه اينها، سخت و دشوار است و دل‌کندن از برخي و پرداختن بيشتر به برخي ديگر، عزمي جدي مي‌طلبد.
نمي‌دانم. شايد به اميد خدا در همين آبان ماه، تصميمي جدي براي آينده‌ام بگيرم. والله اعلم

۱۲ آبان ۱۳۸۷

اين ره که مي‌رويم ...

در سه ـ چهار ماه گذشته، ساعت‌ها و روزهاي سختي بر طرف‌داران و دوست‌داران رييس جمهور گذشته است. سختي‌اي که نشانه‌هاي خستگي و رنجيدگي آن را به وضوح در چهره بچه‌هاي احمدي‌نژادي ديده ام.
دست برادرانم بسته است و زبان مخالفان و معاندان و طعنه‌زنندگان باز. درست در ماه‌هاي پاياني عمر دولت عدالت‌خواه ـ به جاي اينکه همه شاداب و پر انرژي براساس فرموده حضرت آقا به برنامه‌ريزي پنج ساله مشغول باشند ـ قسمت مهمي از قاطعيت و ايستادگي ستودني دکتر احمدي‌نژاد مصروف حمايت از دو متخلف شده است: آقايان مشايي و کردان.
نتيجه اعتماد نامحدود رييس جمهور به آقاي مشايي را در ماجراي اظهارات بي‌ربط و نادرست او درباره دوستي با ملت اسرائيل به خوبي ديديم. مريد و مرادي که صدها صفحه محکمات سخنان حضرت امام و حضرت آقا را در باره رژيم غاصب فلسطين رها کرده‌اند و به يک خط سخن متشابه حضرت امام آن هم قبل از پيروزي انقلاب اسلامي متوسل شده‌اند.
اعتمادي که نتيجه‌اش اعلام حمايت صريح رييس جمهور از سخنان مشايي و موضع دولت خواندن آن بود که بلافاصله به آماده شدن طرح سؤال از رييس جمهور و جمع‌شدن امضاهاي لازم در يک بعدازظهر پنج‌شنبه انجاميد و اگر نبود تدبير فوري حضرت آقا در خطبه‌هاي نماز جمعه، دکتر احمدي‌نژاد با طناب مشايي به چاهي رفته بود که جز سوزاندن دل طرف‌داران آرمان‌هاي انقلاب و پاي‌کوبي مخالفان ايشان، ثمره‌اي در پي نداشت.
زخم مشايي موقتا سرپوش گذاشته شده است تا کي دوباره سر باز کند ...
اما درباره حمايت رييس جمهور از آقاي کردان، واقعا حيرانم. خوب احساس مي‌کنم که ترفندهاي چهره‌هاي ناخالصي همچون رحيمي که تا معاونت رييس جمهور خود را بالا کشيده، موجب اين پنجه‌کشيدن‌ها به چهره دولت اصول‌گرا شده. اما تحليل‌هايم درباره چرايي حمايت رييس‌جمهور از متخلفي چون کردان کاملا سردرگم و پريشان است.
از سويي احساس مي‌کنم رييس جمهور به خاطر تغييرات مکرر کابينه و بر لبه تيغ کسب راي اعتماد مجدد از مجلس شوراي اسلامي در حالت اضطرار است [پس از کنار گذاشته‌شدن علي کردان، با اولين تغيير وزير، مجلس اين حق و اختيار را خواهد داشت تا از کل کابينه بخواهد در مجلس حاضر شوند و مجددا راي اعتماد کسب کنند.] اما از سوي ديگر، چنين مصلحت‌سنجي‌اي را با تصوير ذهني‌ام از آقاي احمدي‌نژاد منطبق نمي‌بينم. مردي که نشان داده است در مقابل تخلفات و جرايم، سخت بي‌رحم و بي‌ملاحظه و بدون مماشات است.
از سوي ديگر، مي‌بينم که رييس جمهور با مغالطه‌اي آشکار، حرف مخالفان کردان را تحريف مي‌کند و عدالت‌خواهي آنان را در حد يک گير کودکانه به مدرک تحصيلي دکترا نداشتن کردان تنزل مي‌دهد. درست در جايي که بسياري از مخالفان کردان خود از طرف‌داران جدي دولتند و در اين بلبشو، اصلاح‌طلبان در حمايت از کردان و نگه داشتن او براي شب انتخابات و تخريب رييس جمهور، با رييس جمهور همراه شده‌اند و از اين آب گل آلود، ماهي مي‌گيرند.
از سوي ديگر، برخي منابع بدون واسطه از هيات دولت نقل مي‌کنند که شايد تصور ما درباره مضطر بودن رييس جمهور نادرست است و ايشان به توانمندي کردان معتقدند.
همه اينها را اضافه کنيد به حاتم‌بخشي هاي جناب کردان در وزارت کشور. شنيده‌ام که:
1ـ در دو نوبت به کارمندان وزارت‌خانه مبلغي قابل توجه عيدي داده‌اند و همه را با شرايط عالي، به زيارت مشهد مقدس فرستاده است؛
2ـ به تعبير خودش، کليد وزارت‌خانه را به ائمه جمعه تحويل داده و استان‌داران را موظف به حرف‌شنوي از آنان کرده است؛
3ـ انتخاب فرمان‌داران را برعهده نمايندگان مجلس گزارده و استا‌ن‌داران مجبور به انتصاب گزينه پيش‌نهادي نماينده آن شهر هستند؛
4ـ آقاي قالي‌باف را به شوراي معاونان خود دعوت کرده تا به نوعي، از راه ندادن شهردار تهران به جلسات هيات دولت دل‌جويي کرده باشد؛
5ـ ماجراي چکهاي 5 ميليوني را که خيلي‌ها شنيده‌اند؛
6ـ پايگاه اينترنتي خادم ملت که فهرست حاميان ايشان را با همه مشخصات فردي به استحضار شخص ايشان خواهد رساند ...........

حالم به هم مي‌خورد از اين نه مرد به صورت مرد ..... مي‌شود که چهارشنبه، دولت محبوبم جراحي غده سرطاني‌اش را، با موفقيت پشت سر گذاشته باشد؟ مي‌شود که رييس جمهور، در جلسه استيضاح سخن بي‌راهي نگويد و بر اين زخمها، بيش از اين نمک نپاشد؟ مي‌شود که دولت عدالت‌خواه دوباره با افتخار سينه سپر کند و شاداب و سرزنده، براي پنج سال آينده، برنامه‌ريزي کند؟

۱۹ آبان ۱۳۸۷

ماجراي کردان، لطف بزرگ خداوند به نظام جمهوري اسلامي بود

نوشتن اين مطلب، چند روزي به تاخير افتاده و احتمالا طعم آن از دهان افتاده. اما فکر مي‌کنم نوشتن آن بهتراز ننوشتن باشد. ضمن اينکه پيش از هرچيز بايد بنويسم بن‌مايه اين تحليل از آن بزرگواري است که بنده بيشتر آن را تقرير مي‌کنم و تطبيق مي‌دهم.

نظام جمهوري اسلامي ايران از ابتداي آغاز نهضت تا به حال، همواره مشمول لطف و رحمت الهي بوده است که در برخي فرازها، اين عنايت الهي، آنقدر تجلي داشته که همه چشمها قادر به ديدن آن بوده است.
گذشت 30 سال از پيروزي انقلاب اسلامي و نشست التهابات اوليه و استقرار نظام و پايان جنگ تحميلي، به نوعي دو تفکر متفاوت را ميان انقلابيون سال 57 و نيروهاي دهه‌هاي اوليه نظام جمهوري اسلامي ايجاد کرده است: اکثريتي که دوران انقلابي‌گري را پايان يافته مي‌دانند و روحيه اداره کشور را در دهه‌هاي بعدي نظام، نوعي مديريت معروف و مرسوم تلقي مي‌کنند و اقليتي که معتقدند بايد روحيه انقلابي‌گري را حفظ کرد و روياند و در برابر ريزشها، به رويشها تکيه کرد.
به نظر مي‌رسد حضرت آقا بيش از همه معتقد به حفظ اين روحيه انقلابي‌گري ـ حتي در دهه سوم و چهارم انقلاب ـ هستند.
اما اکثريتي که دوران انقلابي‌گري را پايان يافته مي‌دانند؛ دستکم در دوران سازندگي و اصلاحات، سکان کشور را در دست داشته‌اند و روزبه‌روز در جهت تامين لوازم انديشه خود کوشيده‌اند. اين گروه:
1ـ براي مديران ارزش ويژه‌اي قايل هستند
2ـ براي مديران امکانات رفاهي و معيشتي ويژه‌اي درنظر مي‌گيرند
3ـ براي جابه‌جايي مديران، چرخه نسبتا محدودي را تدارک ديده‌اند که مدير کنار رفته، کار دون شاني را برعهده نگيرد.
اما اين نظم شايد ناعادلانه 16 ساله اداره کشور ـ يا به تعبير بهتر نظم ناعادلانه مديريتي کشور ـ هم‌اکنون به پديده جديدي به نام دکتر محمود احمدي‌نژاد مواجه شده که به تعبير ساده، با تراکتور به ميدان آمده و زمين مديريت کشور را از بيخ و بن، شخم مي‌زند!
اين مرد:
1ـ براي مديران وقتي ارزش ويژه‌اي قايل است که در مقياس ارزشهاي نظام، ارزشمند باشد
2ـ براي مديران امکاناتي را در حد متوسط جامعه در نظر مي‌گيرد
3ـ براي مديران نالايق، سمت جديدي را تدارک نمي‌بيند و اگر عدم لياقت کلي فرد را احراز کند؛ حتي در مديريت متوسط دولت نيز از وي استفاده نمي‌کند.
طبيعي است که چنين منش و رفتاري با تفکر حفظ روحيه انقلابي‌گري هماهنگ باشد و رهبر معظم انقلاب حمايتي کم‌سابقه و پر دامنه را از چنين دولتي داشته باشند. چرا که اين دولت، مقدمه‌اي براي شکل‌گيري يک نظم عادلانه مديريتي در کشور خواهد بود.
از اين نگاه کلي، قصورهاي دولت و برخي ناتواني‌ها يا حتي اشتباهات، قابل اغماض است و در آن نقشه کلي، چندان داراي اهميت نيست.
اما در ماجراي انتصاب و برکناري آقاي علي کردان از سمت وزارت کشور، همين قضيه به عينه مصداق پيدا مي‌کند. رييس جمهور اصولگرا و سختگير ـ به طرقي که بايد آسيب‌شناسي و مسدود شوند ـ به اين نتيجه مي‌رسد که آقاي کردان را که نسبت چنداني با تفکر وي ندارد، به عنوان يکي از مهمترين وزراي خود برگزيند. اما اين وزير، به لطف الهي با دست خود، نکته‌اي را در باب دکتراي افتخاري خود در معرفي‌نامه‌اش مي‌گنجاند و علي‌رغم توصيه رييس جمهور، آن را به شخصه حذف نمي‌کند که پس از نزديک به سه ماه، او را مايه عبرت ديگر مديراني مي‌نمايد که در مسابقه جعل سوابق علمي و جمع مدارک تحصيلي، از يکديگر سبقت مي‌گيرند و به دانشگاه آزاد اسلامي يا دانشگاه هاوايي يا ... مي‌شتابند.
مگر آقاي کردان در سوابق اجرايي و مناصب مديريتي چه کم داشت که احراز صلاحيت وي براي وزارت، نيازمند جعل عناوين تحصيلي کارشناسي و کارشناسي ارشد و دکتراي افتخاري باشد؟ مگر همين سؤال را آقاي کردان در جلسه استيضاح خود مطرح نکرد؟
به نظر فقير، اگر آن تصوير کلي از حرکت دولت نهم در به‌هم زدن مناسبات ناعادلانه مديريت کشور را در ذهن داشته باشيم؛ عمل خود کرده آقاي کردان و ماجراهاي بعدي آن، همه و همه، نشانه مشيت و لطف الهي براي زدودن چنين رويکرد غلطي از دامان جمهوري اسلامي ايران بوده است.
------------------------
بعد التحرير:
1ـ حساب ناجوانمردي‌ها و بي‌اخلاقي‌ها و تخريب‌ها عليه دولت و نظام را، از انتقادهاي دلسوزانه و بي‌غرض جدا مي‌کنم.
2ـ مجددا مي‌گويم که انتخاب آقاي کردان توسط آقاي احمدي‌نژاد اشتباه بوده و بايد راه تکرار بر خطر بسته شود.

۲۷ آبان ۱۳۸۷

به پايان آمد اين دفتر، حکايت همچنان باقيست ...

ظاهرا اين داستان پايان‌نامه‌نويسي بنده رو به پايان است. به اميد خداوند، روز شنبه دوم آذر 1387، از ساعت 10:30 تا 12، جلسه دفاعيه بنده برگزار خواهد شد. طبيعتا محل برگزاري جلسه هم در تالار شهيد مطهري دانشگاه امام صادق (ع) خواهد بود.
عنوان پايان‌نامه‌ام «سياست جنايي جمهوري اسلامي ايران در حوزه مطبوعات و مطالعه تطبيقي آن با حقوق آمريکا» است و هيات داوري به اين شرح هستند:
1ـ استاد راهنما: دکتر محسن اسماعيلي
2ـ استاد مشاور: دکتر علي‌حسين نجفي ابرندآبادي
3ـ استاد داور: دکتر حسام‌الدين آشنا
همانگونه که از عنوان پايان‌نامه مشخص است؛ در حوزه «حقوق ارتباطات» مي‌گنجد و تلاشم براين بوده که با نگاهي انتقادي، تدابير کيفري و غير کيفري ج. ا. ايران در حوزه نشريات را بررسي کنم و براساس مباني فقهي و حقوقي، اصلاحاتي را پيشنهاد کنم.
علت انتخاب آمريکا براي مطالعه تطبيقي هم، سردم‌داري اين کشور در حوزه ارتباطات بوده است. در يک کلام خواسته‌ام ببينم در قله رسانه‌هاي دنياي غرب چه خبر است و ما چه کاره‌ايم و چه بايد بکنيم.
تشريف‌فرمايي هم براي برادران آزاد است!

۷ آذر ۱۳۸۷

چگونه خودمان قهرمان‌هاي ملي را کوچک مي‌کنيم

مرحوم آيت الله سيد محمدحسن ميرزاي شيرازي، صاحب فتواي مشهور تحريم تنباکودکتر کامران باقري لنکراني در همايش روز جهاني بدون دخانيات اعلام فرموده‌اند: «دولت ايران به منظور مبارزه با دخانيات هر سال جايزه ‪۱۵‬هزار دلاري با عنوان ميرزاي شيرازي به بهترين و موثرترين مبارز در دنيا اعطا مي‌كند. اين جايزه به پيشنهاد معاون سلامت پيشين وزارت بهداشت (دكتر علويان) تعيين شده كه سالانه در اجلاس سازمان بهداشت جهاني از سوي ايران داده خواهد شد. جايزه ميرزاي شيرازي نمادي از شهامت و حركت مبارزه طلبانه ايران از سال‌هاي گذشته است.»
ديروز که اين خبر را از راديو شنيدم تنها به عقل سليمي که اين پيشنهاد را ارايه کرده و عقل‌هاي سليم‌تري که آن را به تصويب رسانده‌اند؛ درود و آفرين فرستادم!
به همين راحتي، فتواي تاريخي و ضد استعماري مرحوم آيت الله سيد محمدحسن ميرزاي شيرازي در تحريم تنباکو، به «مبارزه با دخانيات» فروکاهيده شده و روح انقلابي آن، مسخ شده است.
با همين منطق آقايان، بايد سالگرد شهادت حسين فهميده را به روز ....... نمي‌نويسم چون جز وهن ارزش‌ها، چيزي نيست.
راستي به ذهن اين بزرگواران نرسيده که با همين ملاک ايشان، شرکت‌هاي دخانيات مي‌توانند روز صدور فتواي لغو تحريم تنباکو را (25 جمادي‌الثاني 1309 ه.ق.) به عنوان جشن دخانيات اعلام کنند؟
اميدوارم دستکم استکبار جهاني از اين اقدام برادران در راستاي انهدام ارزش‌هاي ملي و زدودن روحيه انقلابي تجليل کند که اگر خسر الاخرة شده‌اند؛ خسر الدنيا نمانند.

۹ آذر ۱۳۸۷

بررسي چند نمونه عمليات فرهنگي

اينها متن عرايضم است در جمع مسؤولان فرهنگي بسيج دانشجويي دانشگاه تهران در جمعه 24 آبان 87. بنا بود چند پيش‌نهاد بدهم براي کارهاي فرهنگي. 9 پيش‌نهاد داشتم که تفصيل آنها از حوصله اين نوشتار خارج است.

اگر تاريخ نهضت انقلاب اسلامي ايران را خوانده‌ باشيم؛ فرازهاي مختلفي در آن ديده مي‌شود که لطف و منت خداوند سبحان، تجلي آشکاري پيدا مي‌کند و حتي چشمهاي نامحرم نيز، قادر به مشاهده آن است. از 15 خرداد 1342 بگيريد که نهضت مردمي تا دم دروازه‌هاي کاخ مرواريد پيش مي‌رود و به اعتراف اسدالله علم، براي دسترسي به محمد رضا پهلوي و به هلاکت رساندن او، تنها بايد يک لايه حفاظتي را پس بزند؛ اما اين اتفاق نمي‌افتد و نهضتي که هنوز نيروهاي آن در شکمهاي مادران يا گهواره‌ها به سر مي‌برد؛ به پيروزي نمي‌رسد. پيروزي موقتي که در نگاه کلانتر، چيزي جز شکست درازمدت نيست.
تا 14 آبان 1387 که آقاي علي کردان، از دولت عدالت‌خواه کنار گذاشته مي‌شود تا يکي از نمادهاي نظم ناعادلانه مديريتي کشور يعني مسابقه شرم‌آور مسؤولان براي خريد مدرک تحصيلي و جعل سوابق علمي به شکل عبرت‌آموزي پايان يابد.
از سوي ديگر نبايد از ياد ببريم که همه اين لطف و منت الهي، تنها و تنها براي افتخار اين نهضت به تلاش در زير سايه پرچم حضرت بقية الله (عج) و پيروزي نهايي جبهه حق بر باطل است. بنابرين بسيار طبيعي است که علي‌رغم همه تلاشها و اخلاصهاي نيروهاي اين نهضت، پيروزي نهايي به دستان ما شکل نگيرد و همانگونه که معصوم (ع) فرموده‌اند پيروزي موعود در دريايي از عرق و خون به ثمر رسد.
اما جمع حاضر، يکي از خصوصي‌ترين و محرم‌ترين جمع‌هاي نظام جمهوري اسلامي است. خود بهتر مي‌دانيد که هر انديشه‌اي به خلق گفتماني مي‌انجامد که نتيجه اين گفتمان يک حرکت بزرگ خواهد بود و ما در مسير انديشه اسلام ناب محمدي (ص)، از مرحله نهضت انقلاب اسلامي و تشکيل جمهوري اسلامي گذر کرده‌ايم و در تلاشيم تا با نيل به دولت اسلامي، به مراحل بعدي که ايجاد جامعه نمونه اسلامي و ان شاء الله تشکيل تمدن اسلامي است؛ خود را نزديک کنيم.
اما گفتمان انقلاب اسلامي براي پيشبرد اهداف خود دست به خلق نهادها و ساختارهايي زده است که به نوعي بي‌بديل و بي‌هماورد هستند: از تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي گرفته تا جهاد سازندگي و بسيج مستضعفين و ....
اما در بين همه اين حرکتها، چند حرکت در فاصله پذيرش قطع‌نامه 597 تا رحلت حضرت امام (رض)، کليدي و بسيار تامل‌برانگيز است: صدور فرمان تشکيل بسيج دانشجو و طلبه و پيام ايشان به روحانيت. براي همين است که سخن گفتن در اين جمع بسيج دانشجويي، سعادت بزرگي براي اين فقير محسوب مي‌شود.
بسيج دانشجويي از بدو تشکيل آن در دوم آذر 1367 تا به امروز، به تلاش براي تحقق اهدافي مامور شده است که فهرست‌وار از کنار آن مي‌گذرم:
1ـ دفاع از اسلام و انقلاب و پاسداري از اصول تغيير ناپذير «نه شرقي ـ نه غربي»
2ـ ايجاد اتحاد ميان حوزه و دانشگاه
3ـ تغذيه علمي پايگاه‌هاي بسيج و تبيين چهارچوب‌هاي اصيل اسلام ناب محمدي
4ـ انديشيدن در باب ايجاد حکومت بزرگ اسلامي
5ـ به وجود آوردن هسته‌هاي مقاومت در تمامي جهان

هرچند که علي‌الظاهر هدفهاي چهارم و پنجم تنها محدود به بسيج دانشجويي نيست و کليت بسيج به تحقق آن مامور است.
مروري بر رهنمودهاي مقام معظم رهبري نيز نشان مي‌دهد که اين پنج راهبرد اساسي بسيج دانشجويي به بيانهاي مختلف مورد تاکيد ايشان بوده است هرچند که از ششم آبان 1381، طي پيام مشهور خود، جنبش دانشجويي را به پيگيري «مساله عدالت» مامور فرموده‌اند و در 22 ارديبهشت 1382 در دانشگاه شهيد بهشتي، تبديل مطالبه عدالت به گفتمان غالب در محيطهاي جوان و دانشجويي را خواستار شده‌اند. چرا که بنابر بيانات ايشان در افطار دانشجويي 10 آبان 1383، «گفتمان عدالت يک گفتمان اساسي است و همه چيز ماست. منهاي آن، جمهوري اسلامي هيچ چيزي براي گفتن نخواهد داشت.»
پس مشخص است که کليه فعاليتهاي فرهنگي بسيج دانشجويي بايد داراي يکي از اهداف پنج‌گانه راهبردي آن باشد و در مرحله فعلي حرکت انقلاب اسلامي، مطالبه عدالت مهمترين رويکرد اين فعاليتها باشد.

۸ دی ۱۳۸۷

اعلام جهاد دفاعي از سوي ولي‌امر درباره جنايات رژيم اسرائيل در غزه

همه‌ي مجاهدان فلسطين و همه‌ي مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بي‌دفاع غزه‌اند و هر كس در اين دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهداي بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وآله‌ محشور شود.

حضرت آقا ـ امروز يکشنبه 8/10/87

All the Palestinian Mujahid and other faithful of the world of Islam are supposed to defend the defenseless people of Gaza. Anyone who is killed in the legitimate and holy defense is a martyr and is hoped to be among the ranks of the martyrs of Badr and Ohud battles in the presence of the Messenger of Allah (S.A.).
Islamic Revolution Leader Ayatollah Sayyed Ali Khamenei, 2008/12/28

۱۲ دی ۱۳۸۷

هجمه اينترنتي بهائيان و حمايت ياهو از آنان

مراسم اهداي لقب سر به عباس افندي، رهبر بهائياندو ساعتي است که پاي اينترنت نشسته‌ام و جم نمي خورم. درست از زماني که نوشته استاد عبدالله شهبازي را درباره فيلترينگ خوانده‌ام.
در آن نوشته، استاد براي نمونه به چند سايت بهائيان اشاره کرده بودند که از طرف ايران فيلتر نشده است.
راستش را بخواهيد به رگ غيرتم برخورد که چرا اين اتفاق افتاده. براي همين رفتم و سايتها را آزمودم و ديدم بله! به جز سه مورد، حرف استاد درست است.
پي کار را گرفتم. رفتم و به دنبال سايتهاي بهائيان گشتم. نشان به آن نشان که در کمتر از دو ساعت، 64 سايت و وبلاگ بهايي پيدا کرده‌ام که چون ديگر حوصله نداشتم، ادامه ندادم. تازه اينها به جز وبلاگهاي بهائياني است که علنا اظهار بهائيت نکرده‌اند.
اما اوج ماجرا وقتي بود که فهرست اين سايتها را براي عزيزي ايميل کردم. ناگهان ياهو اين خطا را اعلام کرد و ايميل را ارسال نکرد:

Your message was not sent
Suspicious activity has been detected on your account. To protect your account and our users, your message has not been sent.
If this error continues, please contact Yahoo! Customer Care for further help.
We apologize for the inconvenience.
Thanks,
The Yahoo! Mail Team

فکر کردم ايراد از من بوده. براي همين چهار بار و با فواصل زماني، از نو، ايميل را فرستادم اما همين خطا اعلام شد. براي اينکه شکم به يقين تبديل شود؛ ايميل را با متن بي ارتباط با بهائيان ارسال کردم و فرستاده شد!
بنابرين ياهو به اين صراحت در مواردي که احساس مي‌کند متن ايميل عليه بهائيان است؛ آن را ارسال نمي‌کند.
اما يافتن اين سايتها و وبلاگها نتايج جالبي داشت.
از بين 64 سايت و وبلاگ پيدا شده که فيلتر نشده بودند؛
23 سايت مستقل
28 وبلاگ در بلاگفا (BlogFa)
8 وبلاگ در بلاگ اسپات (Blog Spot)
3 بلاگ در پرشين بلاگ (Persian Blog)
1 بلاگ در دام.آي آر (Dom.ir)
1 بلاگ در کو.آي آر (Coo.ir)
بودند.
بياييد براي گامي در جهت مبارزه اينترنتي با بهائيان، سايتها و وبلاگهاي فيلترنشده آنان را بيابيم و گزارش دهيم.

۲۵ دی ۱۳۸۷

آش بسيار شور و درآمدن صداي آشپز

کاندوليزا رايس در جلسه شوراي امنيت (بايگاني)تعداد کشته‌هاي فلسطينيان بسيار زياد شده؛ هر روز تصاوير جديدتري از کودکان و زنان کشته و زخمي فلسطيني منتشر مي‌شود؛ فيلمها به صراحت استفاده از بمبهاي فسفر سفيد را نشان مي‌دهند؛ دو پيش‌نويس قطع‌نامه در شوراي امنيت توسط آمريکا وتو شده و ....
ايالات متحده آمريکا تحت فشار است؛ آش زيادي شور شده و آمريکا بايد دستکم رويي ترش کند. براي همين، کاندوليزا رايس، پيش‌نويس قطع‌نامه ضد اسرائيلي را دست مي‌گيرد و شخصا آن را اصلاح مي‌کند و از تندي کلمات مي‌کاهد و فاقد ضمانت اجرايي مي‌کند تا اين بار آمريکا به آن راي دهد.
زمان راي‌گيري، ناگهان رايس با اکراه راي ممتنع مي‌دهد؛ همه از اين خلف وعده آشکار متعجبد. مگر خود رايس پيش‌نويس را اصلاح نکرده بود؟
روز بعد، ايهود اولمرت، نخست‌وزير رژيم اسرائيل پشت پرده ماجرا را در سخنراني‌اش در شهر اشکلون در جنوب فلسطين اشغالي فاش مي‌کند:
ـ گفتم: مي‌خواهم با رييس‌جمهور بوش تلفني صحبت کنم.
ـ گفتند: او وسط يک سخنراني در فيلادلفياست.
ـ گفتم: برايم مهم نيست. من بايد همين الان با او صحبت کنم.
ـ بوش سخنراني‌اش را نيمه تمام گذاشت و جايگاه را ترک کرد و با من تلفني حرف زد.
ـ من بحث کردم که آمريکا نبايد راي مثبت بدهد.
ـ بعد از اين، رييس‌جمهور بوش با کاندوليزا رايس تماس گرفت و گفت که نبايد راي مثبت دهد.
ـ رايس کاملا شرمنده شده بود.

"I said: 'Get me President Bush on the phone,'" Olmert said in a speech in the southern Israeli city of Ashkelon. "They said he was in the middle of giving a speech in Philadelphia. I said I didn't care: 'I need to talk to him now.' He got off the podium and spoke to me."
Olmert said he argued that the United States should not vote in favor, and the president then called Rice and told her not to do so.
"She was left pretty embarrassed," Olmert said.

متن اصلي خبر آسوشيتد پرس

۶ بهمن ۱۳۸۷

«دا» را به همديگر پيشنهاد بدهيم

کتاب دا، خاطرات سيده زهرا حسيني از دوران دفاع مقدس مردم خرمشهرخيلي از مهماني‌ها و دور هم نشستن‌هايمان، خلاصه شده در خوردني‌ها. يعني ميزبان خود را موظف مي‌داند به شکم‌باني مهمان. انگار اين مهمان مغز و چشم و گوش و بيني و پوست ندارد که براي ميزباني آنها هم فکري کنند.
خود من تلاشم بر اين بوده که هميشه کتابي و نشريه‌اي و فيلمي و گاه موسيقي‌اي در چنته‌ام باشد تا با آن هم از مهمانانم پذيرايي کنم.
اين يکي ـ دو هفته، وسيله پذيرايي خوبي به تورم خورده که جان مي‌دهد براي ميزباني: کتاب «دا».
دا خاطرات يک دختر هفده ساله خرمشهري است از روزهاي دفاع از خرمشهر. خاطراتي که شکار آنها نصيب شهيد آويني نشد و ماند تا راوي آنها، دوران اصلاحات را ببيند و احساس کند اصل دفاع مقدس زير سؤال رفته و بنشيند و خاطرات آن دوران را در بيش از 750 صفحه بگويد.
در ميان کتابهاي خاطراتي که خوانده‌ام؛ از احمد احمد بگيريد تا خيلي‌هاي ديگر؛ دا را يک سر و گردن بالاتر از بقيه مي‌بينم. اين کتاب سحري درون خود دارد که نتيجه‌اش را در انتشار چاپ چهاردهم آن در سال جاري مي‌توان ديد.
بي‌جهت نيست که دا با 11000 تومان قيمت، تا به حال پرفروشترين کتاب سال 87 بوده و با بازاريابي عالي سوره مهر، رکوردي را در دهه 80 به جا خواهد گذاشت.
اگر بودجه‌تان اجازه نمي‌دهد که دا را بخريد و به ديگران هديه بدهيد؛ مي‌توانيد آن را «وقف خواندن» کنيد. يعني شرط موقوفه اين باشد که استفاده‌کننده آن را بخواند و به ديگري بدهد. چيزي شبيه کتابهاي مسافر.
اگر کتابتان را هم خيلي دوست داريد؛ دستکم آن را به دوستان معرفي کنيد. حداقل لطف ماجرا به شهرت بيشتر کتاب خواهد بود و کمک به جبهه فرهنگي نيروهاي انقلاب.

خيلي بي‌ربط: ثبات مديريت در رجاء!

امروز کمي در کار وزارت راه و ترابري و شرکت راه آهن جمهوري اسلامي ايران فضولي کردم. نتيجه‌اش درباره مديران عامل شرکت قطارهاي مسافري رجاء (تاسيس 1/8/1375) اين شد:
دکتر محسن پورسيد آقايي: 1378 تا 1385 (7 سال ـ استاديار دانشکده مهندسي راه‌آهن دانشگاه علم و صنعت) لينک خبر
دکتر يوسف حجت: 21/1/86 تا 18/11/86 (کمتر از 10 ماه! ـ دکتراي مکانيک) لينک خبر
محمود جعفري: 18/11/86 تا 6/11/87 (کمتر از يکسال! ـ فوق‌ليسانس مديريت اجرايي و منابع انساني) لينک خبر
دکتر اسدالله کريمي: 6/11/87 تا ... والله اعلم! (دکتراي شهرسازي)

۲۱ بهمن ۱۳۸۷

برکات آمدن آقاي خاتمي به ميدان انتخابات

شنيدن خبر اعلام رسمي نامزدي جناب آقاي سيد محمد خاتمي در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري، خوشحالم کرد.
احساس مي‌کنم اين حضور ايشان چند فايده خواهد داشت:
1ـ وزن‌کشي جدي‌اي ميان جريان اصولگرا و اصلاح‌طلب صورت خواهد گرفت که ابتدايي‌ترين نتيجه آن، گرم‌شدن تنور انتخابات و افزايش مشارکت مردم در آن خواهد بود. اتفاقي که در دوره رويارويي با دولت مدعي تغيير باراک اوباما، پشتوانه خوبي براي نظام خواهد بود.
2ـ اگر آقاي دکتر محمود احمدي‌نژاد پيروز انتخابات آينده باشد؛ با شکست آقاي خاتمي پس از شکست آقاي هاشمي رفسنجاني، جريان اصلاحات و نظم ناعادلانه مديريتي 16 ساله کشور، ضرب شستي از جريان غيرحزبي خواهد ديد که احتمالا منجر به تغييرات جدي‌اي در جبهه‌گيري‌هاي سياسي خواهد شد.
3ـ اگر آقاي خاتمي پيروز انتخابات آينده باشد؛ جريان آقاي احمدي‌نژاد و جوانان اصولگرا فرصت بسيار مغتنمي براي سه کار خواهند داشت:
الف‌ـ بررسي عملکرد چهار ساله و شناسايي نقاط ضعف
ب‌ـ افزايش سواد علمي و تکميل تحصيلات
ج‌ـ نظريه‌پردازي متناسب با شعار دولت اسلامي
طبيعي است که قلع و قمع اصولگرايان از قوه مجريه و پاک‌سازي گسترده آنان، اين امر را تشديد خواهد کرد.
4ـ اختلافات جريان‌ اصولگرا براي رقابت با آقاي احمدي‌نژاد اجبارا فروکش خواهد کرد. هر چند سکوت بسياري از مدعيان از رضايت نخواهد بود ولي اين اميدواري وجود دارد که گذرگاه رفح را براي رساندن کمکهاي انسان‌دوستانه باز بگذارند!
×××
قطعا اعلام نامزدي آقاي خاتمي بدون مطالعات دقيق افکار عمومي جامعه و اطمينان نسبي از شرايط دستکم برابر بخت راي‌آوري نبوده است.
«الخير في ماوقع»

۲۳ بهمن ۱۳۸۷

اولين سالگرد شهادت حاج رضوان (شهيد عماد مغنيه)

روضه رضوان ـ شهيد حاج عماد مغنيهفردا پنجشنبه 24 بهمن 87، از ساعت 2 تا 5 بعدازظهر، مراسم سالگرد شهادت حاج رضوان(شهيد عماد مغنيه)، شير بيشه مقاومت اسلامي و مايه هراس دايمي استکبار جهاني، در مسجد امام صادق(ع) ميدان فلسطين برگزار خواهد شد.
اين مراسم، هرچند به همت چند نفر از جوانان مريد آن شهيد بزرگ برگزار مي شود اما به نوعي مراسم رسمي دفتر تهران حزب الله لبنان نيز هست و در آن، آخرين توليدات فرهنگي حزب‌الله لبنان براي اولين بار با زيرنويس فارسي توزيع خواهد شد.
از بزرگان هم که خواهند بود و سخن خواهند گفت. يکي از ذاکران مشهور اهل بيت(ع) هم ذکر مصيبت خواهد کرد.

۱۳ اسفند ۱۳۸۷

نكته‌اي درباره «درباره الي»

نمايي از فيلم سينمايي درباره اليديشب فرصتي دست داد كه فيلم سينمايي «درباره الي» را در تالار انديشه حوزه هنري ببينم. در اين مجال نمي‌خواهم به برنامه‌ريزي و مديريت افتضاح حوزه هنري در برگزاري چنين برنامه ساده‌اي بپردازم كه يك چشمه آن، صدور بليت براي دو برابر ظرفيت تالار بود و چشمه ديگر، نمايش فيلم 120 دقيقه‌اي در سئانسهاي 120 دقيقه‌اي! يعني خيلي راحت، زماني را براي ورود و خروج تماشاگران در نظر نگرفته بودند!
بگذريم.
ديدن درباره الي بسيار متاسفم كرد. اين تاسف چند دليل دارد:
1ـ داستان اين فيلم از اين قرار است: دختري به نام الي (ترانه عليدوستي) مربي مهد كودك فرزند سپيده (گلشيفته فراهاني) است. او با اينكه چند سال است نامزد كرده، با اصرارهاي سپيده راضي مي‌شود همراه سه خانواده به شمال برود تا يكي از هم‌دانشكده‌اي‌هاي آنها را ببيند و براي ازدواج يكديگر را بپسندند. در جمع اين هشت نفر (سه زن و شوهر و يك پسر جوان و يك دختر جوان) عملا چيزي به نام محرم و نامحرم وجود ندارد و همه با هم دوست هستند! مجوز اين صميميت هم بيشتر هم‌دانشكده‌اي بودن چندين نفر از اين زنان و مردان است.
بدين ترتيب، اصل ماجراي فيلم بر يك خيانت ـ البته خيانتي نه‌چندان غليظ ـ شكل گرفته است.
2ـ در نيمه ابتدايي فيلم، جابه‌‌جا، صحنه‌هاي رقص مردان گنجانده شده است. اين در كنار بساط قلياني است كه مردها راه مي‌اندازند و تصوير مجازي است از صحنه‌هاي غيرمجازي كه كارگردان اجازه نداشته آنها را به نمايش بگذارد.
3ـ فيلم اصلا در مقام نفي چنين روابط غيرشرعي‌اي ميان اين سه زوج و آن دختر و پسر به دنبال آشنايي باهم نيست. بلكه بيشتر به روان‌شناسي و رفتارشناسي اين هفت نفر دربرابر غرق‌شدن الي در دريا مي‌پردازد. بدين ترتيب با اثري هنري در راه ترويج اباحه‌گري و بي‌بند و باري مواجه هستيم. موضوعي كه توسط مقام معظم رهبري جزو مهمترين تهديدات فرهنگي نظام جمهوري اسلامي قلمداد شده است.
4ـ متاسفانه مشاور هنري رييس جمهور، آقاي جواد شمقدري ـ كه همچون اجل معلق بر سر وزير ارشاد به نگهباني و مچ‌گيري مشغول است! ـ طي اقدامي نسنجيده و نابه‌جا، با كشيدن پاي رييس جمهور به ماجراي شركت يا عدم شركت اين فيلم در جشنواره فيلم فجر، عملا بازي باخت ـ باختي را براي اصولگرايان عرصه فرهنگ به راه انداخت كه نتيجه آن، چيزي جز شهرت بيش از اندازه اين فيلم و كشانده‌شدن آوازه آن به خارج كشور نبود. آنچنان كه اصغر فرهادي گفته است: «این حاشیه ها به صورتی بسیار اغراق آمیز به جشنواره فیلم برلین راه یافته بود.»

بازنشر اين نوشته در انصار نيوز ـ 13/12/1387
بازنشر اين نوشته در رجا نيوز ـ 17/12/1387

۱۹ اسفند ۱۳۸۷

موج حمايت از غزه در گروه‌هاي زيرزميني موسيقي

هفته گذشته، براي نخستين بار، جستجويي در عالم گروه‌هاي زيرزميني موسيقي داشتم. بهانه اين جستجو، يافتن آهنگهايي درباره «غزه» و «فلسطين» بود.
نتيجه اين جستجو، حيرت آور بود. فهرست تك‌آهنگ‌هاي ايراني‌اي را كه درباره غزه و فلسطين يافتم، ببينيد:
1ـ غزه در خون ـ آقاي عدالت(Edalat)
2ـ فرياد غزه ـ آقايان سمپل(Sample) و علي باطل(Ali batel)
3ـ غزه شهر تاريك ـ گروه زد بازي(Zed bazi)
4ـ غزه زنده است ـ آقايان استعفا(Estefa) و افليت(Eflit)
5ـ غزه ـ آقاي بيگ بوي(Big boy)
6ـ كربلاي غزه ـ آقايان اونت(Event) و طاها(T@ha)
7ـ سازمان ملل كجاست؟ ـ آقاي ايليا(Iliya) / ايرانيا(Irania)
8ـ فلسطين ـ آقاي نفرت(Nefrat)
9ـ داد بزن صدات برسه ـ خانم سالومه(Salome)
10ـ دلم گرفته ـ آقاي بنيامين(Benyamin) و خانم سوگند(Sogand)
11ـ دنياي بي‌رحم ـ گروه ياس(Yas)
12ـ اشكهاي بي‌گناه ـ گروه تي ام بكس(TM Bax)
13ـ سايه وحشت ـ آقايان الياس حسيني‌پور و امير ناطقي
***
اين موج موسيقيايي ـ هر چند از نوع زيرزميني و بيشتر رپ ـ موج عجيبي است. آيا رپ‌خوان‌هاي ايراني با مردم غزه نسبت خاصي دارند؟ آيا اين موج به طور طبيعي از احساسات جهاني دربرابر جنايات جنگي رژيم اسرائيل در جنگ 22 روزه برآمده است؟ آيا نهادهاي فرهنگي نظام جمهوري اسلامي، به گروه‌هاي زيرزميني موسيقي دستور داده‌اند تا در حمايت از مردم غزه، آهنگ بسازند؟
نمي‌دانم! هر چند كه معتقدم استفاده از وسيله نامقدس براي هدف مقدس، در دراز مدت نتيجه نخواهد داد اما مي‌فهمم كه اين موج موسيقيايي، داراي ريشه‌هاي جامعه‌شناختي مهمي است كه هم براي مردان فرهنگ داخل كشور و هم مهاجمان فرهنگي، پيامهاي بزرگي دارد.

۲۶ اسفند ۱۳۸۷

آيا همه «مصطفي زماني»هاي حامي احمدي‌نژاد، يوزارسيف هستند؟!

مصطفي زماني بازيگر نقش حضرت يوسف(يوزارسيف)هفته گذشته خبر جالبي روي پايگاه‌هاي خبري اينترنتي منتشر شد:
«حمایت یوزارسیف از احمدی‌نژاد در حماسه 3 تير 84»
خبر به ترتيب در اين پايگاه‌ها منتشر شده بود:
آينده ـ 20 اسفند ـ ساعت 16
بازتاب آنلاين ـ همان روز ـ ساعت 23
پرزيدنت10 ـ 21 اسفند ـ ساعت 6
جرس نيوز ـ 21 اسفند ـ ساعت 9
شمال نيوز ـ 21 اسفند ـ ساعت 14
حزب ايران سرفراز ـ 21 اسفند ـ ساعت 18
جان كلام خبر اين بود كه در فهرست 74 نفره حاميان دكتر محمود احمدي‌نژاد در انتخابات سوم تير 1384، نام آقاي مصطفي زماني، بازيگر نقش حضرت يوسف(ع) يا همان يوزارسيف مشهور، به چشم مي‌خورد. به زبان صريحتر، يوزارسيف از همان اول حامي احمدي‌نژاد بوده است.
دليل انتشار خبر هم مشخص است. سريال حضرت يوسف(ع) بين مردم محبوب است و هرچه آقاي فرج‌الله سلحشور مي‌گويد من اين مجموعه را براساس تفكر قرآني ساخته‌ام و اگر كارهاي يوزارسيف و رييس‌جمهور شبيه هم هست، تنها به خاطر مبناي مشترك فكري است نه چيز ديگر؛ به گوش آقايان نمي‌رود. حتي حاضر نيستند قبول كنند كه فيلم‌نامه قبل از رياست جمهوري نهم نوشته شده!
اما اشتباه بزرگ خبرنويس اين بوده كه با ديدن نام «مصطفي زماني» در فهرست مذكور، مچ بازيگر نقش يوزارسيف را گرفته در حالي كه اين نام، نام مدير انتشارات پيام آزادي است!
بنده در فاصله انتخابات دور اول و دوم، در جمع‌آوري برخي اسامي نويسندگان و شاعران فهرست 74 نفره حاميان دكتر احمدي‌نژاد دخيل بودم و حتي نام خودم هم در ميان آنها هست. ضمن اينكه فهرست كامل را با ذكر سمت برخي بزرگواران، در همين جا منتشر كرده بودم كه قابل دسترسي است.
آقاي مصطفي زماني، چندين كتاب كودك را ترجمه يا بازنويسي هم كرده‌اند كه در همان انتشارات پيام آزادي منتشر شده است. البته يك مرحوم حجت‌الاسلام مصطفي زماني نيز همنام اين دو نفر وجود داشته كه در سال 1313 به دنيا آمده و در سال 1369 از دنيا رفته و كتابهاي تبليغي بسياري را (43 عنوان) براي جوانان به نگارش درآورده است. زندگي‌نامه ايشان را در اينجا مي‌توانيد بخوانيد.

۲۷ فروردین ۱۳۸۸

كناره‌گيري از فرهنگسراي دانشجو و اشتغال در كانون انديشه جوان

در سالي كه گذشت اسفند ماه شلوغي را پشت سر گذاشتم. مهمترين اتفاق نيز، پيشنهاد غيرمنتظره اشتغال در كانون انديشه جوان به عنوان قائم‌مقام مديرعامل بود.
يك هفته‌اي فرصت بررسي و تامل خواستم و با مشورتهايي كه شد، به اين نتيجه رسيدم كه به اميد خداوند، خير معنوي و علمي‌ام در اين تغيير سنگر در سربازي در جبهه فرهنگي نيروهاي انقلاب اسلامي خواهد بود.
پاسخ مثبت بنده خيلي زود با اظهار لطف حجت‌الاسلام و المسلمين صادقي رشاد و صدور حكم مسؤوليت از سوي ايشان همراه شد و بنده رسما از 26 اسفند 87 منصوب و معرفي شدم.
طبيعي بود كه جمع بين فعاليت در فرهنگسراي دانشجو و كانون انديشه جوان ـ دستكم براي بنده ـ ممكن نبود. لذا در اولين هفته كاري سال جديد، با آقاي احمد نوريان، رييس سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، تماس گرفتم و از ادامه همكاري عذر خواستم.
***
اين روزها، به نوعي يادآور فروردين 1385 نيز برايم هست. روزهايي كه بايد ميان فرهنگسراي ابن‌سينا(قانون) و دانشجو(شفق)، يكي را انتخاب مي‌كردم. هيچگاه از يادم نمي‌رود كه وقتي انتخابم را به دكتر علي عسگري گفتم، ايشان در انتهاي صحبتها، دعاي به‌يادماندني‌اي كرد. اينكه خداوند توفيق دهد تا در سرباز صفري حضرت آقا در جبهه فرهنگ، رو سفيد باشيم.
اميدوارم خداوند به همه ما در اين جبهه توفيق دهد.

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۸

مشکل احمدی‌نژاد اساسی‌تر از این حرف‌هاست

دکتر محمود احمدی نژاد رییس جمهوری اسلامی ایراننزدیک شدن به روزهای انتخاب رییس جمهور باعث شده که عمل‌کرد دکتر احمدی‌نژاد زیر ذره‌بین‌های قویتری قرار بگیرد و حتی در بسیاری موارد، اصل انصاف کنار گذاشته شود تا چهره سیاهتری از ایشان ارایه شود.
رگه‌های پررنگ این جریان را به عینه می‌توان در سخن‌رانی‌های مهندس میرحسین موسوی پیدا کرد. نام‌زدی که به‌ناچار وارد فضای گفتمانی دولت نهم شده و تحت تاثیر روحیه ملی مطالبه عدالت، می‌کوشد در بالاترین سطح ممکن، خود را یک «احمدی‌نژاد حکیم» معرفی کند؛ رییس‌جمهوری مقتدر، عدالت‌خواه و البته معتقد به خرد جمعی.
بنابرین از این نظر، حتی شکست احمدی‌نژاد، یک پیروزی برای اوست. چرا که جریان‌های سیاسی کشور را وادار کرده در فضای گفتمانی او حرکت کنند و خود این امر، گام بزرگی در شروع دهه عدالت و پیش‌رفت است.
اما این همه انتقاد از دکتر احمدی‌نژاد، دست‌مایه‌ای دارد که بدون توجه به آن، پاسخ‌گویی به این حجم انتقادها و تخریب‌ها، به راحتی ممکن نیست.
مهمترین کارویژه احمدی‌نژاد در دولت نهم، به‌هم‌زدن نظم ناعادلانه مدیریتی کشور بوده است. نظمی که نتیجه آن، بردن مدیران به برج‌های عاج و مسابقه ثروت‌اندوزی و مدرک‌سازی و ... بوده. اکنون احمدی‌نژاد مانند بولدوزری بی‌رحم، به جان شالوده‌های سخت‌شده این نظم ناعادلانه افتاده و بی مهابا، در حال تخریب آن است. بنابرین بسیار طبیعی است که مشاهده خرابی‌ها، دل کوچک عافیت‌طلبان و مصلحت‌سنجان را بلرزاند و رویای شیرین بالانشستگان را برهم بزند. و باز هم بسیار قابل انتظار است که عدم اشاره به بنای عادلانه‌ای که قرار است پس از این تخریب‌ها، جای‌گزین آن شود؛ باعث تشویش ذهن مردم کوچه و بازار گردد که این احمدی‌نژاد چه می‌کند؟! چرا همه چیزهایی را که ما را به آن عادت داده بودند؛ به هم می‌ریزد؟!
درست مانند ساختمانی با عمری بیست و هفت ساله، که معماری جدید آن را خراب می‌کند تا بنایی تازه را جای‌گزین آن کند؛ مخالفان احمدی‌نژاد به سر و صدای خراب‌کردن‌ها و گرد و خاک ناشی از آن می‌پردازند و می‌کوشند مردم را از تصور بنای تازه، دور کنند.
و صد البته باز هم بسیار طبیعی است که احمدی‌نژاد و یارانش، تا به حال کشور را اداره نکرده‌اند و این تخریب نظم ناعادله پیشین، گاه عوارضی ناخواسته در پی دارد.
از سوی دیگر، چه جناب آقای هاشمی رفسنجانی و چه جناب آقای خاتمی، دارای نظریه و الگوی مدیریت بومی اسلامی ـ انقلابی نبوده‌اند. بنابرین به استفاده از نخبگانی که ساختار فکری ایشان براساس آموزه‌های دانشگاهی غربی شکل گرفته است؛ تکیه داشته‌اند. اما دکتر احمدی‌نژاد، مدعی وجود چنین نظریه‌ بومی‌ای در کشور است و با تمام توان خود ـ هرچند گاه دست و پا شکسته ـ می‌کوشد ایران را براساس آن اداره کند.
نتیجه چنین روی‌کردی، چیزی جز این نیست که سازمان برنامه‌ریزی و مدیریت کشور، منحل شود و وزیر اقتصاد عوض گردد و چه و چه و چه. چرا که احمدی‌نژاد به بازوهای مدیریتی‌ای نیاز دارد که جرات شکستن ساختارهای وحی‌انگاشته‌شده غربی را داشته باشند و با نگاهی حداقلی و عند‌الضرورتی، تصویری اجمالی از چنین نظریه بومی‌ای را در ذهن خود ترسیم کرده باشند.
بنابرین مشکل احمدی‌نژاد اساسی‌تر از این حرف‌هایی است که مخالفان او بیان می‌کنند. احمدی‌نژاد به این موارد بیش از هر چیزی نیاز دارد:
نظریه‌پردازانی که در فضای گفتمان انقلاب اسلامی نفس بکشند و بیندیشند؛
رشته‌های درسی‌ای که براساس این نظریه‌ها، طراحی شده باشند؛
استادانی که قدرت تدریس این نظریه‌ها را داشته باشند؛
مدیرانی که براساس این آموزه‌ها، دانش آموخته باشند؛
نهادهایی که براساس این نظریه‌ها، طراحی شده باشند؛
و مهمتر از همه
الگوی توسعه‌ای که براین اساس طراحی شده باشد.

×××
ره دراز اما افق بسیار تابناک است.

بازنشر این نوشته در رجا نیوز ـ 24/2/1388
بازنشر این نوشته در نهال نیوز ـ 26/2/1388

۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸

از فرهنگسراى دانشجو چه مى دانيد؟ ـ گفتگو با صفحه دانشگاه روزنامه کیهان

محمد عبداللهی: حتما تاکنون نام فرهنگسرای دانشجو را شنیده اید. اما تا چه حد از فعالیت این مجموعه اطلاع دارید؟ آیا تاکنون فعالیتی از سوی این کانون فرهنگی در دانشگاه خود دیده اید؟ ما نیز چون شما سؤالات زیادی از نحوه فعالیت این مجموعه داشتیم به همین دلیل به سراغ آقای محمد سرشار آمدیم تا ضمن آشنایی، فتح بابی شود برای دانشجویانی که قصد دارند فعالیت های جانبی خود را در مکانی علمی- تخصصی دنبال کنند. همراه ما باشید در این گفتگو.

¤ آقای سرشار! در ابتدا مایلیم کمی از گذشته شما بدانیم.
-بسم الله الرحمن الرحیم. بنده متولد سال 1360 در شهر شیراز هستم اما در تهران بزرگ شده ام. با اینکه دیپلم ریاضی- فیزیک دارم اما دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته حقوق جزا از دانشگاه امام صادق(ع) هستم. فعالیت های فرهنگی ام از دوران پیش دانشگاهی در کانون فرهنگی مسجد انصارالحسین(ع) آغاز شده و تا به حال توفیق داشته ام که دو عنوان کتاب، یکی ترجمه و دیگری مجموعه داستان، در دفتر نشر فرهنگ اسلامی و مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر کنم. هم اکنون نیز مشغول ویرایش نهایی سومین عنوان در حوزه حقوق مطبوعات هستم. در کنار اینها نیز، با روزنامه کیهان، هفته نامه حریم، روزنامه جوان و ماه نامه ادبیات داستانی همکاری منظم و مستمر داشته ام. از سال 84 نیز، ابتدا در کمیته کتاب و نشر مشاوران جوان وزارت ارشاد و سپس در شورای نشر سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، مشغول خدمت بوده ام.

¤ آیا در دانشگاه، فعالیت سیاسی هم داشتید؟
- بله! اصلا به نوعی انتخاب رشته حقوق جزا پاسخی فردی به شرایط سیاسی بعد از فتنه کوی دانشگاه در 18 تیر سال 78 بود. دورانی که دولت و مجلس اصلاحات، افسار گسیخته، به پیش می رفتند و برای جوان 18 ساله ای مانند بنده، ورود به عرصه قضا، مهمترین تکلیفی بود که احساس می شد. اما در داخل دانشگاه نیز، از همان روزهای اول ورود، عضو بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(ع) بودم و در همان نیمسال اول، انتشار نشریه ای را آغاز کردیم. البته به دلیل نبود تشکل دانشجویی دیگری در دانشگاه ما، خیلی زود به خارج دانشگاه کشیده شدم و حضورم در فعالیتهای طیف حزب اللهی دانشگاههای تهران، در تقابل با طیف سکولار و حتی لائیک، پررنگتر شد. آن چنان که در تجمع بزرگی در جلوی مسجد دانشگاه تهران و همینطور تجمع مقابل ساختمان حافظیه مجموعه سعدآباد، بعضی عرایضم در صفحه یک روزنامه ایران و خبرگزاری آسوشیتدپرس، بازتاب یافت. بگذریم. احساسم این است که سربازی در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، زمان و مکان نمی شناسد و هر کدام ما، باید به اندازه استعداد و توان خود، به حرکت چرخهای این گفتمان کمک کنیم.

¤ آقای سرشار! تا از گذشته ها بیرون نیامده ایم؛ می خواهم بدانم عوامل توفیقاتتان را در چه می بینید؟
- ببینید در نگاه تکلیف مداری که حضرت امام(رض) به ما آموخته اند؛ موفقیت در درجه دوم اهمیت است. این یک اصل مهم است. از سوی دیگر، شمردن موفقیتها، معیار خوبی برای ارزش گذاری کارنامه فرد نیست. باید دید هر فردی متناسب با استعداد هبه شده از سوی خداوند، چه تلاشی کرده و این تلاش در چه جهتی بوده است. با این نگاه، هر که بامش بیش، برفش بیشتر!
اما از نظر فردی، مهمترین لطف خداوند به بنده، قرار دادنم در سایه پدر و مادری بوده است که با فداکاری های خود، امکان آموختن در محیطی مذهبی وعلمی را برایم مهیا کردند و در لغزشگاه ها، به موقع تدبیر کردند و برای ورود به جامعه، به آمادگی بیشترم کمک کردند.

¤به سراغ فرهنگسرای دانشجو برویم. می خواهم نکته ای را صریحا بگویم: چرا باید گشت تا فرهنگسرای دانشجو را در میان انبوهی از مراکز متولی امور فرهنگی دانشجویی پیدا کرد؟! مگر این مجموعه به عنوان یک پایگاه رسمی دانشجویی مطرح نیست؟ آیا این مهجوریت فرهنگسرای دانشجو یک مصداق عینی برای آن چه می گویند که «دانشگاه باید پایگاهش در همان دانشگاه باشد» تلقی نمی شود؟
- اجازه می خواهم که در پاسخ، مقداری به گذشته ها بپردازم. ببینید در گفتمان انقلاب اسلامی، نظریه پردازی هایی وجود دارد که باید مبنای توسعه فرهنگی باشد. مثلا حضرت امام(رض) می فرمایند:«مسجد سنگر است. سنگرها را حفظ کنید.» این عبارت کوتاه هفت کلمه ای، نتایج بزرگی در طراحی الگوی توسعه فرهنگی دارد. یعنی باید ساختار اجتماعی بر این اساس چیده شود؛ مدیریت شهری بر همین مبنا جلو برود. اما تاسیس فرهنگسراها کاملا در تقابل با این نگاه است. این تقابل را در اولین طراحان و سازندگان فرهنگسراها به وضوع می توانید ببینید. آقای بهروز غریب پور که سالها بعد یکی از سه هسته اصلی کودتای مخملی در ایران را مدیریت می کند؛ بسیاری از فرهنگسراها را ساخته و حتی مدیریت کرده است. این یک ماجرای اتفاقی نیست. روندی است که ادامه آن را، خود روزنامه کیهان، به خوبی رصد کرده است.
آقای کرباسچی شهردار وقت تهران، براساس نظریه آندره مالرو، وزیر فرهنگ فرانسه در سال 1959، تاسیس فرهنگسراها را کلید می زند. اتفاقی که مهمترین نتیجه آن این بود که مساجد از مرکزیت فرهنگی محله های شهر خارج شدند. یعنی خیلی راحت، در 21 شهریور 1370، با افتتاح فرهنگسرای بهمن، روند کنار گذاشتن سنگرهای انقلاب، آغاز شد!
بسیار طبیعی است که وقتی نظارت شبانه روزی اهالی مسجد بر فعالیتهای فرهنگی و هنری کنار برود؛ تالی فاسد نیز دارد. بنابراین نباید فراموش کنیم که در فرآیندهای فرهنگی، خروجی نهادی به نام فرهنگسرا، بالذات، خروجی مطلوب مورد نظر جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی نخواهد بود.

¤ آیا این دلیل مهجوریت فرهنگسرای دانشجو است؟
- نه. این یک مساله اساسی تر و بنیادی تر از مساله مورد نظر شماست. اگر این پیشینه را در ذهن داشته باشیم متوجه می شویم که هر فرهنگسرایی یک خصیصه ذاتی دارد که آن فعالیت فرهنگی در محله خود است. بنابر این فرهنگسرای دانشجو باید در محیط دانشجویی مستقر باشد نه اینکه بگردند و نزدیکترین فرهنگسرا به کوی دانشگاه تهران را، به نام دانشجو بخوانند! اتفاقی که در زمان مدیریت آقای زم بر سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران افتاد.
نکته بعدی این است که اصلا سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، سازمان بلاتکلیفی است! این سازمان هنوز نمی داند مجری سیاستهای فرهنگی کلیت نظام جمهوری اسلامی است یا شهرداری تهران؟ باید برای ترویج کتاب خوانی تلاش کند یا تفکیک زباله از مبدا ؟! این سوال اساسی همیشه پاسخی نسبی داشته است: اگر رئیس سازمان با شهردار رابطه خوبی داشته باشد، سازمان بودجه بیشتری دارد و در تیول شهرداری است وگرنه نه!
بنابراین اگر سازمان فرهنگی هنری به عنوان ارگان فرهنگی شهرداری محسوب بشود آن وقت وظیفه فرهنگسرای دانشجویی این است که پل ارتباطی جامعه دانشگاهی شهر تهران و مدیریت شهری باشد. یعنی از توانمندی های جامعه دانشگاهی استفاده کند و از آن طرف خدماتی را به دانشگاهها ارائه بدهد.

¤ این تعریف یک تعریف آرمانی است. به مرحله تحقق نیز نایل شده است؟
- تلاشهای بنده و همکارانم در فرهنگسرای دانشجو در چند حوزه بوده است. اول از همه اینکه مشکل اساسی دوری از محیط دانشجویی را حل کنیم. ما برای این کار، با ده دانشگاه مهم تهران وارد مذاکره شدیم تا خانه فرهنگ مشارکتی خوابگاهی تاسیس کنیم. حتی دو خانه فرهنگ را در دانشگاه شهید بهشتی و الزهرا(س) افتتاح کردیم و مکان یابی سه خانه فرهنگ را هم انجام دادیم اما سازمان بودجه حدود 100 میلیون تومانی لازم برای این کار را اختصاص نداد.
در حوزه دیگر، ما طرحی را به نام «طرح جامع تعامل مدیریت شهری و جامعه دانشگاهی شهر تهران» در کمیته فرهنگی شهرداری تهران به تصویب رساندیم که زیرساخت های اداری لازم را برای آمادگی مجموعه مدیریت شهری جهت تعامل با دانشگاهها آماده می کند. آیین نامه اجرایی این طرح را نیز نوشته و ارائه کرده ایم که اگر به سرانجام برسد؛ اتفاق مبارکی دراین حوزه است.
درحوزه سوم، نیاز جدی ای به شناخت مخاطب خود داشتیم. برای رسیدن به این شناخت، سازمانها و نهادهای دخیل در امور دانشجویی را رصد کردیم و اطلاعات آنها را مورد استفاده قرار دادیم. براساس سرشماری عمومی سال 1385، تهران بزرگ حدود 508 هزار نفر دانشجو دارد. بنابراین به طور طبیعی ما باید از خدمت رسانی به تک تک دانشجویان به خدمت رسانی به تشکل های دانشجویی سوق پیدا کنیم تا بتوان پوشش بهتری را ارائه بدهیم.
اما مهمترین مانع دراین حوزه، نبود اطلاعات بود. نه وزارت علوم، نه وزارت بهداشت، نه جهاد دانشگاهی و نه دیگر نهادها، بانک اطلاعاتی جامع و کاملی دراین زمینه نداشتند و ندارند. بنابراین در زمستان 1386، ویرایش نخست «بانک اطلاعات دانشجویی شهر تهران» را منتشر کردیم. در زمستان 87 نیز، ویرایش دوم را با اطلاعات بیش از 1100 تشکل دانشجویی آماده کردیم. دراین بانک، برای اولین بار، اطلاعات جامعه حوزوی را در کنار جامعه دانشگاهی قرار دادیم تا به سهم خود، به از بین بردن شکاف خطرناک میان این دو جامعه علمی- فرهنگی کمک کرده باشیم.
¤ تعاملات فرهنگسرای دانشجو با متولیان امور فرهنگی در دانشگاهها، یک سویه است و یا دوسویه؟ آیا آنها چنین ارتباطی را ضروری می بینند و قائل به آن هستند؟
دراینجا چند نکته وجود دارد. اول اینکه محیط دانشجویی در دانشگاههای علوم پزشکی، اصلا قابل مقایسه با دانشگاههای وزارت علوم نیست.
دوم اینکه اداره کل فرهنگ وزارت علوم، نمی تواند در ریزفعالیتهای فرهنگی دانشگاهها وارد بشود. بلکه این خود دانشگاهها هستند که رأسا تصمیم می گیرند و عمل می کنند برای همین، انجام یک فعالیت هماهنگ درچند دانشگاه، رایزنی های متعددی را لازم دارد.
سوم اینکه دانشگاهها تصویر کاملی از امکانات و خدمات قابل ارائه توسط مدیریت شهری به خود را ندارند و بیشتر به عنوان یک حامی مالی بدون فکر، به شهرداری نگاه می کنند.

¤ مشخصا با کدامیک از دانشگاهها با عنوان فرهنگسرای دانشجو تعامل بهتری داشته اید؟
- بسیاری از دانشگاهها. در دانشگاه تهران برنامه های زیادی داشته ایم. از برگزاری دو دوره کارگاه طرحی از فردا گرفته تا دوره آموزشی مهارتهای زندگی دانشجویی و... در دانشگاه علم وصنعت هم همین دوره مهارتهای زندگی دانشجویی را برگزارکرده ایم. در 11 دانشگاه نمایشگاههای کتاب با تخفیف 40 تا 50 درصد داشته ایم.
ولی برنامه های مهم ما اکثراً بیرون از دانشگاه بوده است. مثلا در برنامه «طرحی از فردا» که سه سال آن را اجرا کردیم، 55 رشته مهم دانشگاهی را در 5 گروه آزمایشی به کنکوری ها معرفی می کنیم. همچنین مشاوره انتخاب رشته، مشاوره نظام وظیفه، مشاوره تحصیل در حوزه های علمیه و نمایشگاه کتاب های درسی مهم این رشته ها را هم ارائه می دهیم.
در شهریورماه نیز در ستاد استقبال از مهر، در ایستگاه راه آهن، فرودگاه مهرآباد، پایانه های مسافربری؛ ایستگاههایی برگزار می کنیم و به استقبال دانشجویان جدیدالورود غیرتهرانی می رویم.
¤ در همان بدو ورود به تهران؟
بله. یک بسته فرهنگی به آنها می دهیم که در واقع معرفی نهادهای فرهنگی فعال در شهر تهران (وزارت ارشاد، اداره کل فرهنگی وزارت علوم، حوزه هنری استان، سوره مهر و...) می باشد. به همراه چند کتاب خواندنی، نرم افزارهای ارزشمندی که وزارت ارشاد انتخاب کرده و نقشه شهر تهران.

¤ دیگر چه؟
یکی از کارهای دیگرمان، دوره سه سطحی اسرائیل شناسی است که آن را به نام شهید عماد مغنیه، مزین کرده ایم. دراین دوره، در 22 عنوان درسی، دانشجویان ضمن آشنایی با رژیم اشغالگر قدس و مبانی فکری آن، نقاط ضعف این رژیم را درحوزه های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و حتی دینی می آموزند.
یا در سال گذشته، اولین دوره جایزه ادبی فردا را با هدف انتخاب تکنیکی ترین رمانهای سال، برگزار کردیم.

¤ به طورکلی، شما مدیریت قبلی شهرداری را موفق تر می بینید یا مدیریت کنونی؟ به نوعی من فکر می کنم- فارغ از نگاه بیرونی که حتما خودتان هم می دانید- خیلی ها قائل به این هستند که قبلا وجه ارزشمدی درمدیریت شهری دراولویت بود اما الان وجه کمی و تبلیغاتی ارجحیت یافته است.
ـ یکی تفاوتی وجود دارد. آقای احمدی نژاد شهرداری را تحت شرایطی تحویل گرفتند که شاید می خواستند جهت حرکت آن را 180درجه تغییر دهند. ایشان با بحران مواجه بود، یعنی بودجه شهرداری را صفرکرده بودند. پیمانکارها کارشکنی می کردند و قرار بود ایشان زمین بخورند. اما آقای قالیباف شهرداری را تحویل گرفتند که رام شده بود و جهت حرکت آن مشخص بود. بودجه آقای احمدی نژاد طبق آن چیزی که من شنیدم 900میلیارد تومان بوده اما بودجه آقای قالیباف 6500 میلیارد تومان که تقریبا هشت برابر آن 900میلیارد تومان است.
خوب طبیعی است که الان حجم کار بالاتر برود. این قابل مقایسه نیست. اما در زمان مدیریت جدید شهرداری نظریه فرهنگی وجود ندارد و به همین دلیل ما دچار مشکل خواهیم شد و به مرور خودش را نشان خواهد داد. در حال حاضر با وجود افزایش وحشتناک بودجه شهرداری به دلیل نبود نظریه فرهنگی معلوم نیست چه کاری قرار است انجام شود. مثلا اگر با همین بودجه، ما به جای ساختن فضاهای فرهنگی، مساجد چند منظوره می ساختیم که فعالیت های فرهنگی ذیل فعالیت های اعتقادی قرار می گرفت این اطمینان حاصل می شد که این مجموعه درجهت اسلامی حرکت می کند و دیگر نیاز به بازرس وجود نداشت. در واقع رهنمود حضرت امام (ره) اینجا نمود پیدا می کرد. ولی می بینید که درحال حاضر این اتفاق نیفتاده است در دوره جدید با وجود تخصیص امتیازاتی به مساجد، به جای ساخت مساجد، مردم سرا، پردیس سینما و خانه های فرهنگ و سلامت ساخته می شود. اگر ما واقعا در مدیریت شهری نگاهمان مسجد محور باشد تمام اینها باید به زیر مجموعه مسجد برود.
مسجدهای محل باید محور زندگی مردم باشد درحالیکه اینطور نیست و این موضوع بعدها مشکل ایجاد خواهد کرد. در زمان آقای احمدی نژاد درحوزه مسجد سازی فکرهای خیلی خوبی شد. زمین هایی را با موقعیت عالی می خواستند به این کار اختصاص بدهند اما با بودجه آن دوره امکان ساخت وجود نداشت.

¤ با تشکر از خداوندمنان آرزوی موفقیت روزافزون برای شما داریم.
http://www.kayhannews.ir/Detail.aspx?cid=14265

۱۹ خرداد ۱۳۸۸

آقاي موسوي، نمودارهاي ديگري را به جاي نمودارهاي آقاي احمدي‌نژاد، به مردم نشان داد

نموداري که موسوي به جاي نمودار احمدي نژاد به مردم نشان دادشب مفاهمه آقاي ميرحسين موسوي و آقاي مهدي کروبي، دکتر احمدي‌نژاد «دروغگو» خوانده شد. دليل اين دروغگو خوانده شدن، نمايش نمودارهايي بود که آقاي موسوي ادعا مي‌کرد دکتر آنها را به مردم نشان داده و آنها را فريفته است.
متاسفانه گروهي از دوستان کشف کرده‌اند که دروغگوي واقعي، خود آقاي موسوي بوده است که نمودارهاي ديگري را به جاي نمودارهاي دکتر نشان داده و بعد با جا‌به‌جاکردن بازه زماني و واحد نمايش، خواسته دکتر را دروغگو نشان بدهد.

با دانلود اين فايل، اطلاعات دقيقتري را به دست بياوريد:

http://tardid.com/lier.pdf

دروغگو کيست؟ ـ دولت خاتمي، تعريف «بيکاري» را عوض کرده است

صورت جلسه 4 مديرکل دولت خاتمي براي تغيير تعريف بيکاريآقاي ميرحسين موسوي، دکتر احمدي‌نژاد را متهم کرده که با عوض کردن تعريف بيکاري، آمار عملکرد خود را دستکاري کرده است.
متن صورت جلسه مورخ 6/8/1383 موجود در مرکز آمار ايران نشان مي‌دهد ده ماه پيش از سوگند خوردن آقاي محمود احمدي‌نژاد، اين تعريف عوض شده بوده و چهار ماه قبل از تحليف ايشان، در 21/4/1384 ابلاغ گرديده است.
×××
اين صورت جلسه را اين 4 مديرکل دولت حجت‌الاسلام خاتمي امضا کرده‌اند:
1ـ محمدرضا صدق گويا ـ نماينده رسمي وزارت کار و امور اجتماعي
2ـ مهرانگيز چنگيزي ـ مديرکل دفتر تعاريف و استاندارهاي آماري
3ـ رضا شريعت ـ مديرکل آمار نيروي انساني و خدمات ماشيني وزارت کار و امور اجتماعي
4ـ طه نورالهي ـ مديرکل دفتر آمارهاي اجتماعي ـ اقتصادي خانوار

لينک تصوير صورت‌جلسه با کيفيت قابل چاپ:
http://tar.sci.org.ir/taarif/confirmation.php?id=532&taaidieh=1
لينک تعريف مصوب در پايگاه اينترنتي رسمي مرکز آمار ايران:
http://tar.sci.org.ir/taarif/ItemDesc.php?id=532
لينک تعريف فرد شاغل در پايگاه اينترنتي رسمي مرکز آمار ايران:
http://tar.sci.org.ir/taarif/itemdesc.php?id=1094

۲۱ خرداد ۱۳۸۸

دروغهاي نود سياسي

پاسخ دروغهاي «نود سياسي» را در لينک زير ببينيد يا دانلود کنيد:
http://www.4visit.com/seemore.php?load=membersvid&uid=423

۲۵ خرداد ۱۳۸۸

تابناک و ادامه بازی خطرناک دروغگو خواندن رییس جمهور

با اینکه انتخابات تمام شده و وزن‌کشی جناح‌های سیاسی و یاران آقای هاشمی رفسنجانی، صورت گرفته؛ ظاهراً هنوز جناح «هاشمی + 3» تمایل دارند که شیطنتهای تلخ قبل از انتخابات را ادامه دهند.
یکی از این شیطنتها، تلاش برای دروغگو خواندن رییس جمهور بود. متاسفانه دیروز یکشنبه 24 خرداد 88، پایگاه اینترنتی تابناک این سیاست خطرناک را ادامه داد.
ماجرا از این قرار بود که رییس جمهور، حدود ساعت 18 دیروز، در جشن شکرانه حضور اعجاب برانگیز مردم در انتخابات دهم، اعلام کرد: «پيش از آمدن به اينجا از شوراي نگهبان پرسيدم آيا شكايتي در مورد انتخابات مطرح شده كه آن‌ها گفتند تا كنون هيچ شكايتي از ناحيه كانديداها به ما نرسيده است.»
بعد از انتشار این خبر، پایگاه اینترنتی تابناک دو ساعت بعد، یعنی ساعت 20:13 نوشت: «بی اطلاعی رئیس جمهور از شکایت رضایی و انتشار اجباری یک نامه».
در این خبر آمده بود: «پیرو سخنان امروز عصر دکتر احمدی نژاد در مراسم میدان حضرت ولیعصر(عج) مبنی بر اینکه تا این ساعت هیچ شکایتی به شورای نگهبان نشده است، دفتر دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در تماس با "تابناک" اعلام کرد: با اینکه بنابر نظر دکتر محسن رضایی بنا نبود که نامه وی به دبیر محترم شورای نگهبان منتشر شود، ولی با صحبتهای امروز آقای احمدی نژاد، تصمیم بر این شد که این نامه منتشر شود. به گزارش "تابناک" دفتر محسن رضایی با اعلام تأسف از بی اطلاعی رئیس جمهور از این مسئله و اعلام قاطعانه نرسیدن هیچ گونه شکایتی به شورای نگهبان، همین نوع موضع گیری ها از سوی وی را دلیل دادن نسبت خلاف گویی از سوی برخی به ایشان دانست.»

بدین ترتیب، دلیل دروغگو خوانده شدن رییس جمهور توسط جناح هاشمی+3 مشخص شد.
اما یک ساعت بعد، یعنی ساعت 21:24، سخنگوی شورای نگهبان آب پاکی را بر دستان آلوده تابناک ریخت: «پايان وقت اداري امروز (يكشنبه) آقايان ميرحسين موسوي و محسن رضايي شكايات خود را به شوراي نگهبان ارسال كردند.»

اگر چند گزاره را کنار هم بگذاریم، سوء نیت‌ و ناراستی شناخته می‌شود:
1ـ رییس جمهور کمی مانده به پایان وقت اداری، از شورای نگهبان درخصوص شکایتهای انتخاباتی استعلام می‌کند. شورای نگهبان پاسخ می‌دهد «تا این ساعت» شکایتی دریافت نشده است.
2ـ رییس جمهور کمی قبل از ساعت 16، وارد کنفرانس خبری می‌شود. این کنفرانس، تا ساعت 17 ادامه دارد.
3ـ دو نفر از نامزدها، در پایان وقت اداری، شکایت خود را به شورای نگهبان ارسال می‌کنند.
4ـ رییس جمهور، در ساعت 18، نتیجه استعلام از شورای نگهبان را در سخنرانی عمومی اعلام می‌کند.
5ـ دفتر محسن رضایی در ساعت 20، رییس جمهور را «خلافگو» می‌خواند.
6ـ سخنگوی شورای نگهبان در ساعت 21، زمان دریافت شکایتها را افشا می‌کند.
7ـ پایگاه تابناک، در ساعت 24، به جای عذرخواهی از انتساب صفت زشت خلافگویی به رییس جمهور، می‌نویسد: «شورای نگهبان اظهارات رضایی را تایید کرد»
×××
چه کسی بر باطل پافشاری می‌کند؟

بازنشر اين نوشته در انصار نيوز ـ 26/3/1388

۱۷ تیر ۱۳۸۸

سرباز وطن!

از اول تير ماه 1388، سرباز شده‌ام. هم‌اکنون هم با سر ماشين‌شده با نمره 2 مشغول نوشتن‌ام!
محل آموزش ما، فرماندهي آموزش هوايي شهيد خضرايي در خيابان دماوند تهران است. اين پادگان متعلق به نيروي هوايي ارتش است و حدود يک سال است که آموزشهاي سربازان وظيفه نيروي هوايي ارتش از قصر فيروزه به اينجا منتقل شده.
از نهم تير، به شکل تمام وقت کچل شده آبي پوش به پادگان رفته ايم و حالا هم که از مرخضي آلودگي هوا، بهره‌منديم!
دانشجويان کارشناسي ارشد و دکترا را از کارشناسي ها و کارداني ها جدا کرده‌اند و در گروهاني مجزا جا داده‌اند.
پادگان فرمانده پرانرژي‌اي دارد به نام امير سرتيپ دو آقايي که روي همه را کم کرده: هر سه نوبت نماز را در همه روزها، در مسجد است؛ صبحها زودتر از همه کادري‌ها به گروهانها سرکشي مي‌کند و خيلي وقتها، بدون جلب توجه و حتي پنهاني، برنامه‌ها و تمرين‌ها و سخنراني‌ها را رصد مي‌کند.
از طرف ديگر، امير هم جيک و پيک پادگان دستش است و هم به دانشجوها علاقه خاصي دارد. آنقدر که در صبحگاه مشترک، يک ربع از فهم و شعور بچه‌هاي ما تعريف و تمجيد کرد!
طبيعي است که به چنين جايي، «هتل هوايي» بگويند!

۲۵ مرداد ۱۳۸۸

تشکيلات راه سبز اميد = ترسا !

کاريکاتور مهندس ميرحسين موسوي برگفته از سايت قلم نيوزروز شنبه 24 مرداد 88 خبر آمد که آقاي ميرحسين موسوي به شكل‌گيري «تشكيلات راه سبز اميد» به عنوان يك نهضت فراگير اشاره كرده و گفته است: «رنگ سبز نماد اين راه و مطالبه اجراي بدون تنازل قانون اساسي شعار آن است و شبكه‌هاي اجتماعي خودجوش و خودمختار بي‌شمار و گسترده در سطح جامعه بدنه اين جنبش هستند. در حقيقت راه سبز اميد ادامه شعار راهبري هر شهروند يك ستاد است كه اين بار براي مطالبات به حق مردم و استيفاي حقوق آنان شكل مي‌گيرد.»

آقاي موسوي براي انتخاب نام اين جنبش، فرصت و آزادي عمل کامل داشته‌ و حتماً براي جامع و مانع بودن اين نام ـ و همچنين علت عدم انتخاب ديگر واژه‌ها ـ با توجه به پيشينه ديرينه‌اش در عالم فرهنگ و هنر، دلايلي محکم دارد.

اما نام مخفف اين تشکيلات يعني «ترسا»، نشان از هوشمندي آشکار مهندس موسوي دارد. در لغت‌نامه دهخدا، دو معنا براي واژه ترسا ذکر شده که هر دو معنا، با خصايص جنبش سبز و به نوعي رهبر آن، همخواني عجيبي دارد:
1ـ ترسا يعني ترسنده و بيم‌برنده و واهمه‌کننده
2ـ ترسا يعني نصراني (مسيحي)

بدين ترتيب، مهندس موسوي با معناي اول، ترسويي خود و هوادارانش را مراد کرده و با معناي دوم، انتساب عميق و آشکار اين تشکيلات به دولت‌هاي مسيحي غربي را.

در همين زمينه، حکيم ابوالقاسم فردوسي چه نيکو سروده که:

هر آنکس که «ترسا»ست با لشکرش
همی ازپی کیش پیچد سرش!

۲ مهر ۱۳۸۸

اين روزها ...

اين روزها، روزهاي ترديد است. اينکه عمرت را صرف چه بکني؟ بجنگي و برزمي و از انقلاب دفاع کني يا بنشيني و به دغدغه‌هاي داستاني و علمي‌ات برسي و جلو بروي.
اين روزها، درست وقتي از سياسي بازي‌ها عقم مي‌گيرد؛ اول از همه به موسوي و کروبي نفرين مي‌کنم. با خودم مي‌گويم سر پل صراط، جلويشان را خواهم گرفت و به خاطر اين اتلاف عمر ـ يا دستکم عدم نفع در استفاده از عمر ـ حقم را مطالبه خواهم کرد. که چرا بايد توان و استعداد و نيروي من صرف پاک کردن خرابي‌هايي شود که آنها به بار آورده‌اند؛ که چرا اين شور جواني، نبايد در مسير توليد علم و نوآوري و شکوفايي باشد؟
اين روزها، روزهاي سکوت نيست؛ روزهاي جنگيدن و رزم است اما کاش اين جنگ نرم، جنگ دفاعي نبود؛ جنگ ابتدايي بود و تهاجمي در دل دشمن؛ در خيابانهاي لندن و پاريس و نيويورک. تا دشمن در خانه خودش مجبور به دفاع باشد؛ نه فرسنگها دورتر.

------------------
بازنشر اين نوشته در پايگاه اينترنتي جهان نيوز ـ 12/7/1388

۱۶ مهر ۱۳۸۸

به کجا مي رويم؟

ما در کاشانه‌اي زندگي مي‌کنيم که هرچند زير صد متر مساحت دارد اما به نسبت متوسط جامعه، خانه بزرگي براي خانواده سه نفره ما محسوب مي‌شود. کف خانه ما به جاي سنگ و سراميک با موکت فرش شده؛ آشپزخانه‌اي معمولي دارد؛ گچ‌بري و هالوژن و سرويس بهداشتي فرنگي و شومينه و آيفون تصويري هم ندارد.
امروز گذارم به چند بنگاه معاملات ملکي افتاد تا به نمايندگي از صاحب‌خانه، اين کاشانه را براي رهن و اجاره بگذارم. يکي از بنگاه‌دارها دوستانه به من مي‌گفت که «خانه ضعيفي است» و به راحتي مستاجر پيدا نمي‌کند. ديگري مؤدبانه‌تر، نداشتن کف سراميک و آشپزخانه باز (اپن) و سرويس فرنگي و آيفون تصويري و ... را باعث پايين آمدن قيمت اعلام کرد و ....
محله ما، شهرک شهيد محلاتي، محله تعاوني‌ساز متوسطي است. هر چند که برخي که دستشان به دهانشان مي‌رسيده؛ اين تغييرات را هم در خانه‌هايشان اعمال کرده‌اند. اما به طور کلي، اهالي آن از نظر اقتصادي، متوسط و متوسط رو به بالا هستند.
از سوي ديگر، من و همسرم بعد از هشت سال آشنايي و همسري، دوست داشته‌ايم که خانه بهتري داشته باشيم اما هيچگاه احساس نکرده‌ايم اين سبک زندگي ما، در سطح اقشار ضعيف جامعه است.
راستش را بخواهيد من امروز ترسيدم. ترسيدم که به عينه ديدم مسابقه رفاه و تجمل‌گرايي تا کجاها کشيده.
داشتن کف سراميک و آيفون تصويري و هالوژن و خيلي چيزهاي ديگر، از واجبات زندگي نيست اما لوازم اضافه‌اي است که قيمت تمام‌شده مسکن را بالا مي‌برد. و طبيعتاً اجاره چنين مسکني نيز بالاتر خواهد رفت. نتيجه نهايي اين ماجرا، فشار بيشتر براي کسب درآمد بيشتر خواهد بود که به راحتي و درصورت نبود تقوا ممکن است به درآمدهاي نامشروع نيز بينجامد.
در اين مسابقه رفاه‌زدگي، بعد از مسؤولان اجرايي‌اي که مبلغ و مروج آن بوده‌اند؛ صدا و سيما را مقصر مي‌دانم. رسانه ملي‌اي که ملي نيست و به قول آقاي وحيد جليلي، رسانه ميدان ولي‌عصر تا ميدان تجريش شهر تهران است. رسانه‌اي که با همين بي‌عدالتي رسانه‌اي خود، به عده‌اي اين توهم را خوراند که ايران تهران است و تهران، شمال آن.
آيا مسابقه رفاه‌طلبي و تجمل‌گرايي را پاياني هست؟

۱۱ آبان ۱۳۸۸

فرصت‌های حرفه‌ای شدن ـ درباره «شغل» انگاشتن نویسندگی و شاعری

«حرفه‌اي» شدن، يکي از دغدغه‌هاي جدي اهالي قلم در کشور ماست که خود مقدمه پيش‌رفت‌ها و گشايش فضاهاي جديدي در اين حوزه است. يکي از الزامات حرفه‌اي شدن، پذيرش قانوني اين تخصص و تطبيق خصايص و شرايط آن با ادبيات قانون است.
در علم حقوق، حرفه‌ها، صنعت‌ها و صنف‌ها در ذيل «حقوق کار» تعريف مي‌شوند که مهمترين متن قانوني در اين زمينه، «قانون کار» است. قانون کار جمهوري اسلامي ايران در گفتمان ويژه خود، همه اشخاص مشمول اين قانون را به دو دسته اصلي «کارگر» و «کارفرما» تقسيم مي‌کند. بنابرين در نخستين گام، نبايد اطلاق عنوان «کارگر» به اهل‌قلم را، به معناي فروکاهيدن شأن اين تخصص دانست بلکه اين همنامي، تنها الزامي براي رسيدن به دايره واژگاني مشترک با نهادهاي قانوني ذي‌ربط ودر نتيجه استيفاي حقوق اهالي قلم است. در گام دوم لازم است اين معنا را متذکر شد که مراد از «نويسنده» در ادامه نوشتار، هر شخص حقيقي ايراني‌اي است که به نوشتن ـ اعم از سرايش نظم و نگارش نثر ـ اشتغال دارد.
براساس ماده 2 قانون کار، کارگر «کسي است که به هر عنوان در مقابل دريافت «حق‌السعي» ـ اعم از مزد، حقوق، سهم سود و ساير مزايا ـ به درخواست کارفرما کار مي‌کند.» اين تعريف موسع از کار و ذکر عبارت «به هر عنوان»، فرصتي براي «کار» دانستن «نگارش» است. چرا که نويسنده، در ازاي تخصص نگارش خود، مزدي را دريافت مي‌کند.
بنابر طبيعت نويسندگي، قانون «ناشر» را کارفرما مي‌داند و به دليل امکان تصور وجود چند کارفرماي مجزا، همکاري احتمالي يک نويسنده با چند ناشر، در اين تعريف خللي وارد نمي‌سازد.
نويسنده در ازاي نگارش اثر، يا در يک بار، مبلغ ثابتي را از ناشر دريافت مي‌کند يا درصدي از قيمت پشت جلد را مي‌گيرد يا با گذاشتن سرمايه، در توليد کتاب شريک مي‌شود. در ادبيات قانون کار، به اين دريافتي، «حق‌السعي» گفته مي‌شود که حق‌السعي نويسنده نيز يا «کارمزد» يا «سهم سود» خواهد بود. براساس تبصره 1 ماده 35 ق.ک، چون مزد اهل قلم «براساس ميزان انجام کار و يا محصول توليد‌شده» و بدون لحاظ ساعات انجام کار محاسبه مي‌شود؛ «کارمزد» خوانده مي‌شود.
بخش وسيعي از قانون کار ـ به دليل ماهيت فراگير و عمومي آن ـ به مسايلي نظير ساعات کاري، تعطيلات و مرخصي‌ها، شرايط کار زنان و نوجوانان، حفاظت فني، بهداشت کار و ... اختصاص دارد که طبيعي است که به‌دليل کيفيت خاص کار نويسندگي، موضوعا‍ً از بحث خارج خواهد بود.
تعريف نويسنده به عنوان کارگر مشمول قانون کار، مزيت‌هايي را براي حرفه‌اي شدن نويسندگي در پي دارد.
يکي از مزيت‌هاي قانون کار براي نويسنده، اين است که براساس تبصره 1 ماده 13 ق.ک، «مطالبات کارگر جزء ديون ممتازه بوده» و بر اساس همين تصريح، درصورت ورشکستگي ناشر، نويسنده ضرر کمتري نسبت به ديگر طلبکاران ناشر خواهد کرد.
ضمن اينکه قانون کار با تبديل کار کارمزدي به واحدهاي نفر ـ ساعتي، عملاً امکان تعيين حداقل دست‌مزد را براي نويسنده مهيا مي‌کند. بدين‌ترتيب اين امکان مهيا مي‌شود که به عنوان مثال، کارمزد يک مجموعه داستان درجه الف 120 صفحه‌اي، دست‌کم 600 نفر ـ ساعت محاسبه شود و نويسنده اين پشتيباني قانوني را پيدا کند که حق‌التاليفي کمتر از اين را نپذيرد.‌
همين محاسبه، امکان تعلق بيمه کار پاره‌وقت را به نويسنده مهيا مي‌سازد. اين شيوه محاسبه سبب مي‌شود که ناشر در ضمن قرارداد قانوناً موظف گردد معادل نفر ـ ساعت محاسبه‌شده، براي کارگر موقت خويش، يعني نويسنده، حق بيمه پرداخت نمايد و او را اجباراً بيمه سازد.
اين در حالي است که هم‌اکنون، براساس بخش‌نامه آبان 87 سازمان تأمين اجتماعي، «خبرنگاران، عكاسان حرفه‌اي، نويسندگان، مورخان، شاعران، هنرمندان» جزو مشاغل مشمول مقررات بيمه صاحبان حرف و مشاغل آزاد هستند. به عبارت آشکارتر، اهل قلم مشمول بيمه اجباري نيستند و گويي به عنوان کارفرماي خود، مي‌توانند خود را بيمه سازند.
يکي ديگر از دغدغه‌هاي اهل قلم، تامين مسکن است. ماده 132 ق.ک به نويسندگان اجازه مي‌دهد تا براي تامين مسکن خود، «تعاوني مسکن» تشکيل دهند و تبصره آن، سه وزارت‌خانه را به حمايت از اين تعاوني‌ها، موظف مي‌کند. ماده 133 نيز در خصوص تاسيس «تعاوني مصرف(توزيع)» اجازه مشابهي را صادر مي‌کند.
اما استفياي حقوق اهل قلم، به صورت انفرادي امري پيچيده و گاه طولاني و تخصصي است. ماده 131 ق.ک به نويسندگان اجازه مي‌دهد تا در راستاي اجراي اصل 26 قانون اساسي، «انجمن صنفي» تشکيل دهند و از طريق تشکيلات، از حقوق صنفي خود دفاع کنند.
اما مرور اين مجموعه مزيت‌ها نبايد باعث فراموشي اين مهم گردد که تعيين حداقل دست‌مزد براي نويسنده و الزام قانوني به بيمه وي، بار مالي‌اي را بر دوش ناشر مي‌افکند که نتيجه فوري آن، افزايش بهاي تمام‌شده کتاب خواهد بود.
طبيعي است که اين افزايش قيمت، کاهش خريد کتاب و در نتيجه کاهش عناوين کتب منتشرشده را به دنبال دارد. نگارنده بر اين اعتقاد است که همين اتفاق، هرچند در ظاهر و در کوتاه مدت به ضرر حوزه کتاب خواهد بود اما در ميان‌مدت و دراز مدت، به ترکيدن حباب تعداد عناوين کتب، کم‌شدن شبه‌کتاب‌ها، کنار رفتن نويسندگان و ناشران غير حرفه‌اي خواهد انجاميد و روابط حرفه‌اي‌تري را در اين حوزه حاکم خواهد کرد.

---------------------------
این یادداشت در شماره هفدهم هفته‌نامه «پنجره»، به تاریخ 9/10/88 منتشر شده است.
بازنشر اين نوشته در خبرگزاري فارس

۲۹ آذر ۱۳۸۸

واکنش‌هاي برخي جوانان به درگذشت آيت‌الله منتظري

امروز از طريق پيامک، از درگذشت آيت الله حسينعلي منتظري باخبر شدم. خبري غافلگيرکننده و عبرت آور.
بعد از پيامک اول، چندين و چند پيامک، همين خبر را برايم آوردند که ديدن آنها، نوعي روان‌شناسي طيفي از جوانان اين مملکت است:

1ـ خبر درست است ولي احتمال مرگ برنامه ريزي شده براي حمله به نظام وجود دارد. آگاه باشيد.
2ـ منتظري فوت کرد.
3ـ حسينعلي منتظري معروف به شيخ ساده لوح درگذشت.
4ـ حسينعلي منتظري مرد.
5ـ [...] درگذشت. مراسم تشييع و ختم با حضور پينوکيو و پدر ژپتو برگزار مي‌شود.
6ـ خبر موثق: آقاي منتظري درگذشت!
7ـ منتظري فوت کرد.
8ـ انشاء الله منتظري با ندا آقا سلطان محشور شود؛ صلوات بفرست!!
9ـ اگرچه منتظري مرد، فتنه‌ها باقي است / بهوش! فتنه عثمان و مرگ او باقي است
الا ز فتنه سبز و راس آن زنهار / مصاف علي و معاويه همچنان باقي است
10ـ «زندگي و مرگ عالم فاسق، فتنه است» حامي جانيان و شيخ مطرود امام جان سپرد
11ـ کسي که امام به او فرمود «توبه کن تا در قعر جهنم نسوزي!» ديشب درگذشت. منتظري به ديار باقي شتافت. آمنا بالله ...

×××
عصر، سر کلاسم در دانشگاه، قالب «بيانيه» را درس مي‌دادم. از دانشجوها خواستم تا بيانيه‌اي درباره درگذشت آيت الله منتظري بنويسند تا تک تک بخوانيم و آنها را نقد کنيم.
حين بيانيه نوشتن بچه‌ها، پيامکي آمد که حضرت آقا درباره درگذشت ايشان پيامي صادر فرموده‌اند. همانجا به اينترنت وصل شدم و آخر کلاس ـ بعد از اينکه همه بيانيه‌هايشان را خواندند ـ پيام حضرت آقا را خواندم.
بي‌اختيار، همه‌مان احسنت گفتيم. عقل ما کجا و عقل حضرت آقا کجا!

---------------------------
متن پيام حضرت آقا:
بسم الله الرحمن الرحیم
اطلاع یافتیم كه فقیه بزرگوار آیت الله آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری رحمة الله علیه دارفانی را وداع گفته و به سرای باقی شتافته‌اند. ایشان فقیهی متبحّر و استادی برجسته بودند و شاگردان زیادی از ایشان بهره بردند. دورانی طولانی از زندگی آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظیم الشأن گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داده و سختی‌های زیادی در این راه تحمل كردند.
در اواخر دوران حیات مبارك امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد كه از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند و ابتلائات دنیوی را كفاره‌ی آن قرار دهد. اینجانب درگذشت ایشان را به همه‌ی بازماندگان بویژه همسر مكرّمه و فرزندان محترم آن مرحوم تسلیت میگویم و رحمت و مغفرت الهی را برای وی مسألت میكنم.
سیّد علی خامنه ای
29/ آذر/ 1388

۲ دی ۱۳۸۸

سردرآوردن از تلويزيون اينترنتي به جاي ماهواره!

امشب، پسرم تب‌دار است و بيدار ماندن بر بالين او، فرصتي براي وب‌گردي مهيا کرده است.
در جستجوهايم، به بازتاب نوشته «تشکيلات راه سبز اميد = ترسا» برخوردم. ديدم که تلويزيون واشنگتن، در بخش ايران خود، پس از معرفي نوشته‌اي از پايگاه عطاء‌الله مهاجراني، به اين نوشته من پرداخته است.
اين تلويزيون اينترنتي، عنوان «یک بلاگر اصولگرا، تشکیلات موسوی را به چالش می کشد» براي گزارش کوتاه خود انتخاب کرده و قسمتي از نوشته‌ام را هم عيناً آورده است.
خداوند عاقبت همه ما را ختم به خير فرمايد.

۱۰ دی ۱۳۸۸

از «دا» تا «بابا نظر»

کتاب بابا نظراين روزها، کتاب «بابا نظر» را دست گرفته‌ام و مي‌خوانم. بابا نظر، خاطرات شهيد محمدحسن نظرنژاد از دلاوران لشگر نصر خراسان است که اينک، در محضر حضرت حق، روزي‌خور است.
اين کتاب، به تلاش انتشارات موفق سوره مهر، بعد از چندين و چند مرحله پالايش و ويرايش (مصاحبه حسين بيضايي، تدوين مصطفي رحيمي و ويرايش احمد دهقان)، به چاپ رسيده است و با توجه به شخصيت پهلوان‌منش بابا نظر و سر نترس او، کتابي خواندني و جذاب است.
اما از سوي ديگر، سوره مهر، اين کتاب را با طرح جلدي هم‌خانواده «دا» و درست بعد از آن، رو کرده است تا شايد موفقيت دا را تکرار کند.
اميدوارم بابا نظر بتواند موفقيت چشمگير و کم‌نظيري در بازار کتاب به‌دست آورد اما احساس مي‌کنم به دليل برجستگي‌هاي غيرعادي و استثنايي دا، مقايسه بابا نظر با آن، کم‌لطفي در حق بابا نظر باشد.
دا يک ابر اثر است و حتي به نظر فقير، شبيه‌سازي آن نيز نادرست است. يعني اگر تصميم‌گيري برعهده بنده بود؛ حتي طرح جلد بابا نظر را نيز هم‌سان دا نمي‌خواستم و يگانگي دا را ـ حتي در طرح جلد نيز ـ حفظ مي‌کردم.
بهانه نگارش اين نوشته، اين ترس است که مبادا، خواننده ذوق‌زده و دا چشيده، با خواندن بابا نظر که از جنس و طعم و رنگ ديگري است؛ سرخورده شود و اينگونه بينديشد که از اقبالش با دا، استفاده درستي نشده است.
اميدوارم که اين چنين نشود.

۱۶ دی ۱۳۸۸

بازتاب « دروغها و راستهای بیانیه موسوی» در بی‌بی‌سی فارسی

بی بی سی فارسیروز دوشنبه، دوست و برادر عزیزم ياسر مرادي، خبرم کرد که تلویزیون بی بی سی فارسی (BBC Persian) به بررسی بیانیه هفدهم میرحسین موسوی پرداخته و به نوشته «دروغ‌ها و راست‌هاي بيانيه شماره ۱۷ ميرحسين موسوي» اشاره و بخش‌هایی از آن را بازخوانی کرده است.
با پرس و جو از دوستان، متوجه شدم که روز یکشنبه 13/10/88، حدود ساعت 19 شب، این برنامه بی بی سی فارسی منتشر شده است.
شنیدن این خبر، متاسفم کرد. به حال خودمان تاسف خوردم که رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی ایران جرات بازنشر چنین نوشته‌هایی را ندارند اما رسانه روباه پیر، هوشمندانه به بازخوانی گزینشی نوشته‌های امثال این فقیر می‌پردازد تا وجهه دروغینی از فراجناحی و بی‌طرف بودن برای خود ایجاد کند.
از جریان روز رسانه‌ای جهان، بسیار عقب افتاده‌ایم...

۴ بهمن ۱۳۸۸

ايرانيان ميدان دار هنر اسلامي ـ گفتگو با روزنامه كیهان

به همت سركار خانم گالیا توانگر، گفتگویی با روزنامه كیهان درباره جایگاه ادبیات در چشم انداز بیست ساله كشور داشتم كه قسمتهایی از آن در گزارش روز كیهان با عنوان «ايرانيان ميدان‌دار هنر اسلامي» در تاریخ 4/11/1388 مورد استفاده قرار گرفته است:

ادا و اصول روشنفكرانه را به آثار سنجاق نكنيم
محمد سرشار قائم مقام مديرعامل كانون انديشه جوان ضمن تاكيد براين كه نبايد جايگاه اقتصادي، علمي و فناوري ايران را در منطقه با جايگاه فرهنگي و هنري اش اشتباه بگيريم، مي گويد: «در سند چشم انداز طراحي شده كه طي بيست سال آينده ايران جايگاه اول را از لحاظ علمي، فناوري و... پيدا كند اما از لحاظ فرهنگي و هنري هم بايد الهام بخش جهان اسلام باشيم.»
وي به دو دسته بودن فضاي ادبي و هنري كشور اشاره كرده و مي گويد: «يك بخش از نويسندگان و هنرمندان ادعاي پاسخگويي به نياز مخاطبين خاص را دارند، اين ها با طيف محدود خود نشست و برخاست دارند، براي هم مي نويسند و كتاب و آثار يكديگر را تبليغ مي كنند. در برابر اين طيف محدود به عده ديگري از هنرمندان و نويسندگان برچسب عامه پسند نويسي مي زنند. من به شخصه عامه پسند نويسي را با نازل نويسي جمع نمي بندم. چه كسي گفته كتاب يا هنر عامه پسند بد است؟! ما بايد هنر و ادبيات را ابزاري براي انتقال پيام ببينيم، نه اين كه هنر و ادبيات براي اقشار محدودي باشد. جالب است كه بدانيد اين قشر تافته جدا بافته- هنرمندان و نويسندگان به اصطلاح «خاص» خودشان براي خودشان جشنواره برگزار مي كنند و به خودشان هم جايزه مي دهند! طبيعتا آثارشان هم از دغدغه هاي مردم كه سرزبان هاست، تهي اند. معمولا موج هاي ادبي و هنري كه بين اين خاصه نويسان ايجاد مي شود، محدود به خودشان مي ماند. بسياري از شكوه ها و ناله هاي خاصه نويسان از كمبود تيراژ كتاب ها و عدم اقبال جامعه از همين جا نشأت مي گيرد.»
وي ادامه مي دهد: «جامعه ما آرمان گراست، ولي نويسندگان و هنرمندان بسيار فردگرا و درگير دغدغه هاي شخصي خودشان هستند. آن قشر از نويسندگان و هنرمنداني كه حكيم اند و با زاويه ديد باز به مسائل نگاه مي كنند، لازم است بتوانند جهت دهي كلي و روشني را با ابزارجذاب، زيبا و خواندني رمان و يا آثار هنري به مردم عرضه كنند. ما درجهاني شدن هنر و ادبياتمان نبايد چشم مان به جوايز خارجي و جريان هاي نخبه گراي ادبي و هنري بيگانه باشد.

ايران پرچم دار هنر اسلامي در جهان اسلام
محمد سرشار به هم پيماني هنري و ادبي با كشورهاي زخم خورده از استكبار و ضعيف نگه داشته شده تاكيد دارد و مي گويد:«ارتباط گرفتن يا نگرفتن كشورهاي ابرقدرت و پيشرفته براي ما موضوعيتي ندارد، ولي استقبال كشورهاي كوچك فقير و عقب مانده نگه داشته شده براي ما غنيمت است هرچند ممكن است از نظر طبقات روشنفكري- خاصه پسند- مايه تحقير و تمسخر باشد.»
وي ادامه مي دهد: «به نظر مي رسد واكنشي كه مردم لبنان به فيلم به نام پدر نشان دادند، راهنماي خوبي براي نويسندگان و هنرمندان ايراني باشد كه اداي روشنفكري در مي آورند و تلاش براي ساخت كارهاي منطبق با فكر طبقات روشنفكري دارند. اين قبيل آثار و ادا و اصول ها نمي تواند به جذب بدنه جوامع ايراني و غيرايراني بيانجامد. ما اگر در چشم انداز 20 ساله بخواهيم به جايگاه الهام بخش برسيم، بايد به دغدغه هاي جهان اسلام نگاه كنيم.
الان مهم ترين دغدغه جهان اسلام موج بيداري اسلامي ست. ما به عنوان كشوري كه سردمدار بيداري اسلامي در جهان اسلام هستيم بايد از اين پيشي گرفتن خودمان حسن استفاده را ببريم و با ابزار هنر و ادبيات بقيه ملت هاي جهان اسلام را به سمت اين بيداري دعوت كنيم. اين دعوت ممكن است ازطريق نفي وضعيت موجود كشورهاي ضعيف نگه داشته شده و ترسيم جامعه آرماني اسلامي كشورمان باشد تا همگي به سمتش حركت كنيم.»
وي در تكميل صحبت هايش مي گويد: «در توليد آثار فاخر براي جهان اسلام ما نبايد از بيان آرمان ها و اصول فكري خودمان كناره بگيريم، بلكه همين وضعيت موجود ما خودش الهام بخش براي جهان اسلام است. اگر دچار خودسانسوري نشويم، اگر فضاي جبهه هاي دفاع مقدس را به شكلي كه بود نه مانند بقيه جنگ هاي غيرعقيدتي دنيا- ترسيم كنيم و چهره واقعي رزمنده اسلام را به عنوان يك مجاهد در قالب كتاب، فيلم و هنرهاي تجسمي به دنيا ارائه دهيم، بدون هيچ تلاش اضافه اي با اقبال عجيب مخاطب غيرايراني مواجه مي شويم.
به همين خاطر موج هايي كه در حوزه هاي مختلف ادبي و هنري ما وجود دارد كه سعي دارند نسخه غربي از جامعه اسلامي ايران ارائه بدهند، عموما ناموفق هستند.

۲۷ بهمن ۱۳۸۸

مراسم دومین سالگرد شهید مغنیه در تهران

شهدای مقاومت اسلامی در لبنانبه امید خداوند، جمعی از جوانان دوستدار حاج رضوان، امسال نیز مراسم سالگرد آن شهید سعید را در تهران برگزار می‌كنند.
مراسم دومین سالگرد شهادت عماد مغنیه (حاج رضوان)، شیر بیشه مقاومت در لبنان و فلسطین و عراق و ...، روز پنج‌شنبه 29 بهمن 88، از ساعت 15 تا اذان مغرب در مسجد امام صادق(ع) واقع در میدان فلسطین، برگزار خواهد شد.
نام این مراسم «روضه رضوان ـ 2» است و كمیته مردمی بزرگداشت شهید عماد مغنیه، آن را برگزار می‌كند.
به احتمال زیاد، دكتر سعید جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی سخنران مراسم و حاج سعید حدادیان ذاكر آن خواهند بود.
سخنران مراسم سال گذشته، دكتر حداد عادل و حاج سعید حدادیان ذاكر آن بودند.
در كنار این مراسم، نمایشگاهی از فعالیتهای گروههای مردمی ایرانی فعال در حوزه مقاومت اسلامی نیز برپاست.

۱۹ اسفند ۱۳۸۸

تمام شد!

ویرایش پنجم بودجه سال 89 كانون اندیشه جوان تمام شد! یك هفته است سر به اینترنت نزده‌ام. با این همه شكنجه، فكر می‌كنم وقتش است كه اعتراف كنم.
اعتراف كنم به كودتای اقلیت علیه اكثریت
اعتراف كنم به شیوایی و روانی نثر حسین قدیانی
اعتراف كنم به هشت ماه دفاع مقدس سایبری
اعتراف كنم به زنده شدن هم‌نسلانم
اعتراف كنم به خماری‌ام از نخواندن كتاب
اعتراف كنم به قول روی زمین مانده‌ام برای بردن همسر و فرزندم به سینما
اعتراف كنم به جلسه‌ای كه همین الان در آن شركت نكرده‌ام
و ...

این نوشته را جدی نگیرید. مثل گرم كردن یك بازیكن قبل از بازی می‌ماند!

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

در ستایش دا

ویژه‌نامه هفته‌نامه پنجره درباره كتاب دااشاره: این نوشتار بیش از اینكه درباره كتاب مستطاب «دا» باشد؛ نوشته‌ای است برای «دا» و ادای كرنشی است به همه بزرگی‌های روح سیده زهرا حسینی.
×××
1ـ برای من، آشنایی با «دا» از هفتم آبان 1387 و خواندن یك خبر شگفتی‌آور آغاز شد: تهمینه میلانی و رویا تیموریان درباره كتابی از سوره مهر، یادگاری‌ای نگاشته‌اند! [1]
شگفت‌زده بودم چون پیش‌داوری‌هایم در هم ریخته بود و در پدیده‌ای كم‌پیدا، می‌دیدم كه قواعد جبهه فرهنگی انقلاب به هم خورده و خطهای قرمزی كه به جای خاك‌ریز در میانه میدان فرهنگ كشیده شده؛ درهم آمیخته.
و باید اعتراف كنم كه این شگفت‌زدگی، با رگه‌های پررنگی از تحسین نیز همراه بود. چه آشكارا می‌فهمیدم كه سوره‌مهر پس از ضربه سنگین استعفای دسته‌جمعی معاونت بازرگانی‌اش، قد خم نكرده و ایستاده در آشفته‌بازار كتاب، مرزهای تجربه مجاهدان فرهنگی را می‌شكافد و می‌گستراند.
2ـ كشاكش درونی‌ام برای خرید كتابی یازده‌هزار تومانی و هراسم از نبود فرصتی برای خواندن روایتی 753 صفحه‌ای، در فرجام خود، دوازدهمین چاپ «دا» را به خانه‌مان آورد و پس از هفت سال زندگی مشترك، آوردگاهی را میان من و همسرم شكل داد: او می‌خواند و پیش می‌رفت و چون به مشغله‌ای می‌افتاد؛ من می‌خواندم و پیش می‌رفتم! و چند باری، در این چشم‌داشت رهایی كتاب و به چنگ آوردن آن، یكی باید می‌نشست و به حال دیگری غبطه می‌خورد كه او «دا» می‌خواند و این یكی نمی‌خواند!
در خانواده كوچك ما ـ كه در آن كتاب‌های بسیاری افتخار خوانده‌شدن پیدا كرده‌اند ـ «دا» تنها كتابی بود كه برایش چنین سر و دست می‌شكست.
3ـ در دوران نوجوانی و ابتدای جوانی‌ام، این بخت‌یاری را داشته‌ام كه نزدیك به همه كتاب‌های خاطرات دفاع مقدس آن روزگار را بخوانم و هر چند یاد گرفته‌ام كه به جز درباره آنچه كه از عالم بالا آموزانده شده؛ دیگر حكم همگانی صادر نكنم اما بر این گزاره پای می‌فشارم كه «دا» خواندنی‌ترین كتابی است كه در حوزه ادبیات پایداری بزرگسالان خوانده‌ام.
4ـ در بیست و دومین نمایشگاه بین‌المللی كتاب تهران، برای همیشه جایگاه «دا» در روانم ماندگار شد. سوره‌مهر، دكانچه‌ای ویژه «دا» در ورودی غرفه‌اش به راه انداخته بود و مردم صف كشیده بودند و صد تومان گرانتر از تخفیف ده درصدی نمایشگاه، دا را به ده هزار تومان می‌خریدند و به خانه می‌بردند!
5ـ كام‌روایی «دا» و شنیدن خبر انتشار صد و دهمین چاپ آن، برای بسیاری غبطه‌برانگیز است و برای برخی حسادت‌آفرین. دو فقره از این حسدورزی‌ها را، در پایگاه «خبرآنلاین» دیده‌ام و به روزگار این تنگ‌چشمی‌ها افسوس خورده‌ام. یكی آنجا كه به صدمین چاپ دا تاخته است و می‌نویسد:
«دا» فعلا دهان مردم را خوش مزه می کند و خواندنش برای بسیاری یک پُز است. یادمان باشد که تب تند، زود عرق می کند. [2]
و دیگری آنجا كه در خبری، خود را آزموده‌ترین كارشناس نشر كتاب كشور می‌داند و فرزانه‌وار، نوآوری‌ای در آخرین چاپ «دا» را، اینچنین نكوهش می‌كند:
ترفندهایی چون جلد فانتزی و عطری، یا کاغذهای گلاسه و معطر و یا حتی کاغذهای گراف رنگی، برای آثاری در نظر گرفته می‌شود که ناشر از انتشار و توزیع آن، کاملا ذهنیتی تجاری دارد. این ترفندهای نشر، بیشتر برای برخی کتب اشعار ترجمه و همچنین شاعران نوستالوژیک گذشته به کار می‌رود و نه برای کتابی که محتوای ارزشمندی دارد و نیازی به این رفتارهای ناشران تازه کار و بازاری ندارد! [3]
6ـ در نگاه این فقیر، پیروزمندی «دا» وام‌دار چند چیز است:
یكم ـ سرگذشت كم‌پدید بانو سیده زهرا حسینی [4]؛
دوم ـ بردباری، پشت‌كار و ریزبینی بانو سیده اعظم حسینی در شنوایی روایت راوی و مهمتر از آن، یاری راوی در یادآوری ریزه‌های خاطرات خود؛
سوم ـ نیكویی ذوق همین بانو در ویرایش و پیرایش انباشت یادها به یاری چیرگی ایشان در مهارت‌های نویسندگی و داستان‌سرایی؛
چهارم ـ كاردانی انتشارات سوره‌مهر؛
پنجم ـ همراهی و همیاری نخبگان برای آشناسازی همگان با برجستگی‌های «دا».
‌بنابرین اینگونه می‌اندیشم كه نباید ساده‌انگارانه، كام‌یابی «دا» را تنها به یكی از این فقرات چسباند و از سوی دیگر، باید این همنشینی پنج‌گانه را خوش شگون كرد.
7ـ «دا» هرچه بالاتر رود و بر صدرتر نشیند؛ تندیسی است برای جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، و الگویی مانا برای تلاش‌های پسین.

-----------------
پی‌نوشت‌ها:
1ـ یادداشت هاِی« رویا تیموریان» و «تهمینه میلانی» در مورد کتاب « دا» ـ پایگاه اینترنتی سوره مهر ـ 7/8/1387 ـ بازیافتنی در:
http://www.iricap.com/newscontent.asp?id=1108
2ـ گفتگو با فرزاد جمشیدی: «همه چیزمان به هم می‌آید/ بدون دولت «دا» به چاپ صدم می‌رسید؟» ـ پایگاه خبرآنلاین ـ 22/1/1389 ـ بازیافتنی در:
http://www.khabaronline.ir/news-54028.aspx
3ـ خبر «دای عطری در نمایشگاه کتاب!» ـ پایگاه خبرآنلاین ـ 10/2/1389 ـ بازیافتنی در:
http://www.khabaronline.ir/news-58625.aspx
4ـ هرچند كه سوگمندانه، خاطرات همانندان ایشان، كمتر چنین بخت‌یاری‌ای داشته است.

۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۹

مطهری كه بود؟ كانون اندیشه جوان چه باید باشد؟

شهید علامه مرتضی مطهریمتن زير، مكتوب سخنان كوتاهي است كه در مراسم معارفه به عنوان مدیرعامل كانون اندیشه جوان به زبان آورده‌ام.

پیش از هر چیز، به همه بزرگواران و عزیزانی كه قدم رنجه فرموده‌اند و كانون را به حضور خود مفتخر ساخته‌اند؛ خیر مقدم عرض می‌كنم. این روزها، آمیخته به عطر نام حضرت فاطمه زهرا (سلام ا... علیها) و فرزندان معنویشان، 89 شهید گرانقدری است كه در این روزگار، افتخار تشییعشان نصیبمان شده است.

در این روزهای پر نور و پر معنویت، برای بنده مایه بسی افتخار است كه مسؤولیت نهادی را برعهده می‌گیرم كه نزدیك به یك دهه پیش، خود ریزه‌خوار خوان اندیشه آن بوده‌ام.

خوانی كه گستردگی و بركت آن، مدیون تلاش‌های تحسین‌برانگیز بزرگانی است كه ذكر نام ایشان، هم مایه آبرومندی كانون و هم بهانه تشكر از ایشان است. جناب آقای دكتر خسروی، جناب آقای دكتر عسكری، حجت الاسلام و المسلمین ذو علم و جناب آقای مهندس فیاضی.

اما پیشینه حضور این فقیر در كانون اندیشه جوان و همكاری تمام وقت با آن، به اسفند سال 1387 بازمی‌گردد. تجربه‌ای 14 ماهه از حضور به عنوان قائم‌مقام كانون و اندوختن گنجینه‌ای از مجموعه تلاش‌های كانون در حوزه‌های مختلف.

اما در این چند دقیقه، بیش از آنكه بخواهم حدیث نفس كنم؛ مشتاقم كه به مراد و مقصود رهبر و ولی‌مان از امر به تاسیس كانون اندیشه جوان بپردازم.

از شنبه گذشته كه بار مسؤولیت كانون بر دوش این فقیر گذاشته شد؛ كوشیده‌ام با غور در بیانات حضرت امام (رض) و رهنمودهای مقام معظم رهبری، تصویر كاملتری از جایگاه شهید مطهری در شكل‌گیری نظام جمهوری اسلامی ایران و فرآیند تثبیت آن به دست آورم و بدین طریق، چشم‌انداز نزدیكتری به مراد رهبر فرزانه‌مان از تاسیس كانون اندیشه جوان برای خودم ترسیم كنم.

هفته گذشته، مقام معظم رهبری در جمع دست‌اندركاران حوزه هنری، فرموده‌اند: «عرصه فرهنگی عرصه جهاد است. کسانی که در این میدان جهاد فرهنگی حضور دارند باید حق جهاد را بجا آورند و آن گونه که شایسته است به ترویج ارزشهای دینی و واقعیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس بپردازند. البته مسائل فرهنگی با دستور و حکم پیش نمی روند بلکه لازمه موفقیت در این عرصه، انگیزه ، ایمان و حضور فعال انسانهای معتقد به ارزشهای دینی و انقلاب اسلامی است.»

این نگاه ایشان بی‌سابقه نیست. پیش از این نیز، در 17 سال قبل، ایشان درباره شهید مطهری اینگونه فرموده بودند كه: «شهيد مطهّرى يك مبارزِ در راه خدا؛ يعنى يك مجاهد فى سبيل‌اللَّه بود. منتها جهاد، انواعى دارد. يكى از سخت‌ترين جهادها اين است كه در مقابله با هجوم افكار و فرهنگهاى غلط و انحرافى و درك غلط جمعى از مردم، انسانى كه حق را مى‌شناسد، بايستد و بخواهد از حق دفاع كند و با بيان، با فكر، با منطق و با سلاح زبان و قلم، ذهنها را به سمت آنچه درست است هدايت كند. اين، از آن جهادهاى بسيار دشوار است و شهيد مطهّرى، اين جهاد سخت را سالهاى متمادى انجام داد.»[1]

براساس یافته‌های فقیر، شخصیت شهید مطهری چند ویژگی برتر داشته كه مجموعه آنها، وجه تمایز ایشان از دیگران متفكران و فعالان حوزه اندیشه اسلامی است:

1. تهذیب نفس
2. يقين و ايمان قاطع[2]
3. تلاش فراوان علمي براي آماده‌سازي خود و كم‌نظیر بودن در اسلام‌شناسی و شناخت فنون مختلفه اسلام و قرآن [3]
4. نگاه به عرصه ذهنيت جامعه و استخراج عمده‌ترين سؤالات ذهنيت جامعه جوان و تحصيل‌کرده و روشنفکر کشور[4]، تسلط كامل بر فضای فكری فرهنگی كشور[5]
5. پاسخگويي براساس تفکر اسلامي، فلسفه اسلامي و منطق قرآني
6. قلم روان و با زبان مردم و بی قلق و اضطراب [6] اما مناسب برای سطح خاصی از جامعه و نه همه آن[7]
7. جرأت و اعتماد به نفسِ لازم، مبارزه سرسختانه[8]، عدم سستی و كوتاهی و دفاع بدون رودربايستى، بدون ملاحظه و بدون بيم و هراس[9]
8. تدریس
9. تالیف آثار
10. به اينجا و آنجا رفتن و حركت كردن
11. تماس گرفتن با قشرهاي تحصيل‌کرده و روشنفکر[10]

بدین ترتیب، به نظر می‌رسد كانون اندیشه جوان برای پر كردن جای خالی آن شهید بزرگ در نظام جمهوری اسلامی ایران، باید بتواند با طراحی ساختار، جذب نیرو و عملكردی متناسب، كاركردی بدیل ویژگی‌های شهید مطهری داشته باشد.

بی‌شك در گذران این مسیر، پس از اتكال به نیروی لایزال خداوند سبحان و استدعای عنایت برگزیدگان او، پشتوانه علمی و اندیشه‌ای پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، همچون دژی استوار در این جبهه، پشتیبان و پشت‌گرمی كانون اندیشه جوان بوده و هست. عاملی كه همان، جنبه علمی و نظریه‌پردازی شهید علامه مطهری را محقق می‌سازد.

اما اینكه براساس این ویژگی‌ها چه باید كرد؛ امری جداگانه است كه در این مسیر یازده ساله، جنبه‌‌های از آن پدیدار شده و به تكامل رسیده و هم‌اكنون به ثمر نشسته است و جنبه‌های از آن، به خواست خداوند و به یاری همسنگرانم در كانون اندیشه جوان، پدیدار خواهد شد؛ ان‌شاء ا...

--------------------------------------------------------------------------------
[1] 15/2/72
[2] «بايد كارى را كه مرحوم شهيد مطهرى در سالهاى دهه‌ى 40 و 50 در محيط فكرى اين كشور انجام داد، شناخت. ايشان با قوّت فكرى و انديشه‌ى قوى و صائب خود وارد ميدان‌هايى شد كه تا آن‌وقت هيچ‌كس در زمينه‌ى مسائل اسلامى وارد اين ميدان‌ها نشده بود؛ و با تفكراتى كه آن روز در كشور رايج شده بود - افكار وارداتىِ ترجمه‌يىِ غربى و شرقى - يا مى‌رفت رايج شود، خود را وارد يك چالش علمىِ عميق و وسيع و تمام نشدنى كرد. ايشان، هم در جبهه‌ى مقابله‌ى با ماركسيست‌ها به يك جهاد بسيار هوشمندانه دست زد، و هم در جبهه‌ى مقابله‌ى با تفكرات غربى و ليبراليست‌ها وارد ميدان شد. اين نقش، بسيار مهم است؛ هم جرأت و اعتماد به نفسِ لازم مى‌خواهد، هم قدرت فكرى و اجتهاد در زمينه‌هاى گوناگون را لازم دارد، هم يقين و ايمان قاطع مى‌خواهد؛ اين مرد بزرگ همه‌ى اينها را با هم داشت؛ هم عالم بود، هم بسيار مؤمن بود، هم به ايمانِ خود يقين داشت، و هم اعتماد به نفس داشت؛ اينها لازم است.» سید علی خامنه‌ای، نرم‌افزار حدیث ولایت (18/12/82)
[3] «مردى كه در اسلام‏شناسى و فنون مختلفه اسلام و قرآن كريم كم نظير بود.» سید روح الله خمینی، صحیفه امام، ج 7، ص 178 (11/2/1358)
[4] « شهيد مطهرى به عرصه‌ى ذهنيت جامعه نگاه كرد و عمده‌ترين سؤالات ذهنيت جامعه‌ى جوان و تحصيلكرده و روشنفكر كشور را بيرون كشيد.» سید علی خامنه‌ای، نرم‌افزار حدیث ولایت (15/4/1383)
«او انسان بصير و نافذالبصيره‌اى بود؛ آدم معمولى نبود؛ بينش تيزى داشت؛ به سطح جامعه نگاه مى‌كرد و اشتباهاتى را كه در فهم عمومى ملت ما وجود داشت و متأثّر از تلقين دشمنان بود، مى‌فهميد كه چيست و شروع مى‌كرد با آنها مبارزه كردن.» سید علی خامنه‌ای، نرم‌افزار حدیث ولایت (15/2/1375)
[5] «تا آن‌جا كه بنده به ياد دارم، از سالهاى 1334 و 1335 تا سال 1358 كه ايشان به شهادت رسيد، در هر موقعيت زمانى، با آن بينش عميق خود - كه تسلّط كامل هم بر فضاى فكرى و فرهنگى كشور داشت - هرجا در عرصه‌ى فكر، هجمه‌اى را به اسلام و به احكام و اصول اسلامى مشاهده مى‌كرد، به مقابله مى‌شتافت و سدّى مثل كوه در مقابل اشكالات مى‌آفريد.» سید علی خامنه‌ای، نرم‌افزار حدیث ولایت (15/2/1378)
[6] «او با قلمى روان و فكرى توانا در تحليل مسائل اسلامى و توضيح حقايق فلسفى، با زبان مردم و بى‏قلق و اضطراب، به تعليم و تربيت جامعه پرداخت.» سید روح الله خمینی، صحیفه امام، ؟؟؟، (9/2/1360)
[7] «البته از اين كتابها، همه نمى‌توانند استفاده كنند - سطح خاصى دارد - اما مى‌شود كارى كرد كه از اين مطالب، همه‌ى جامعه و جوانان ما استفاده كنند.» سید علی خامنه‌ای، نرم‌افزار حدیث ولایت (12/2/1369)
[8] «با كجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه كرد.» سید روح الله خمینی، صحیفه امام، ج 7، ص 178 (11/2/1358)
[9] «خصوصيت ممتاز اين بزرگوار، دفاع از حقيقت و دفاع از اسلام بدون رودربايستى، بدون ملاحظه و بدون بيم و هراس بود.» سید علی خامنه‌ای، نرم‌افزار حدیث ولایت، (15/2/1378)
[10] «معلّمىِ آن شهيد، موضوع تدريس اوست و كارگرى‌اش، امر تأليف، اين‌جا و آن‌جا رفتن، حركت كردن و تماس گرفتن با قشرهاى تحصيلكرده و روشنفكر و نظاير آن است.» سید علی خامنه‌ای، نرم‌افزار حدیث ولایت، (13/2/1373)

۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

برگ‌های برنده «دا» ـ گفتگو با سایت تبیان

1- به نظر جنابعالي چه عواملي موجب شد تا "دا" اين‌چنين بفروشد؟
بسم‌الله الرحمن الرحیم. به نظر فقیر، موفقیت كم‌نظیر كتاب «دا»، مرهون چند چیز است و جمع بین این عوامل باعث شده كه چنین كامیابی‌ای نصیب «دا» گردد. مهمترین و اصلی‌ترین عامل، خود سرگذشت كم‌پدید سركار خانم سیده زهرا حسینی است. هر چند كه در بازه زمانی دفاع مقدس و پایداری بی‌سابقه ایرانیان، مردان و زنان بسیاری را دیده‌ایم كه تجربیات شگفتی‌انگیز و حیرت‌آوری داشته‌اند ولی در هر حال، چنین سرگذشتی در زندگی انسانی، بسیار نادر و كم‌پیداست.

2- شيوه نگارش و پردازش، المان‌های ادبی ، روند روایت آن را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟
دقیقاً عامل دوم و سوم موفقیت «دا» در پاسخ به همین سؤال شما نهفته است. سركار خانم سیده اعظم حسینی، در بیرون كشیدن این گنج از درون راوی آن، بردباری، ریزبینی و پشتكار بسیاری به خرج داده‌اند كه انصافاً جای تحسین دارد. می‌دانید كه كمك به صاحب خاطره برای یادآوری خاطرات چند دهه پیش و بازگویی جزئیات آنها، خود هنر و تخصصی علی‌حده است. این كار دشوار، بدون تسلط بر وقایع و مطالعه بسیار در آن زمینه، ممكن نیست.
سومین عامل، علاوه بر آنچه عرض كردم؛ در ذوق ادبی و استعداد داستان‌نویسی ایشان نهفته است. چرا كه متن نهایی پیش‌روی ما نشان می‌دهد سركار خانم سیده اعظم حسینی، كتاب خاطره‌ای به ما هدیه كرده‌اند كه به رمان پهلو می‌زند.

3- به نظر شما "دا" بخش زیادی از فروش خود را مدیون حمايتها و معرفيها فراوان نيست؟
آشنایی خود بنده با كتاب «دا» از طریق خواندن همین معرفی‌ها بود! طبیعی است كه با حضور نخبگان و حمایت چهره‌های نام‌دار، جامعه با یك كالای فرهنگی بیشتر آشنا می‌شود. با توجه به ارزش بالای «دا» و گران‌سنگی آن، بنده فكر می‌كنم كه این حمایت‌ها نیز جای تقدیر و تشكر دارد.
البته نباید از یاد ببریم كه تلاش‌های انتشارات سوره مهر و نوآوری‌های آن در معرفی و توزیع اثر، خود تاثیر بسزایی در موفقیت امروزین «دا» داشته است.

4- آقای اسپراکمن امروز برای دیدار خانم حسینی و ترجمه این اثر به ایران می آیند، به نظر شما این اثر به ذائقه‌ي يک خواننده‌ي خارجي نيز خوش خواهد آمد؟
به نظر بنده، جنبه‌های دراماتیك و انسانی كتاب «دا» آنچنان قوی هست كه فارغ از جهت‌گیری‌های فكری و ارزش‌گذاری‌های آیینی، فطرت انسانی را تحت تاثیر خود قرار دهد. در این میان، توضیحات مترجم محترم برای خواننده ناآشنا با دقائق فرهنگ ایرانی ـ اسلامی، می‌تواند لطف خواندن این اثر را در ذائقه وی بسیار افزایش دهد.

5- براي جهاني سازي ادبيات داستاني ايران، بويژه ادبيات دفاع مقدس چه الگوي پيشنهاد مي‌دهيد؟
همانگونه كه یك گردشگر غربی به شرق نمی‌آید تا نشانه‌های غرب‌زدگی شرقیان را تماشا كند؛ نویسندگان دفاع مقدس نیز باید این نكته مهم را در نظر داشته باشند كه برای جهانی شدن، باید تا می‌توان «بومی» شد. هرچند كه این حكم كلی در ظاهر خود متناقض‌نماست اما تجربه نشان داده است كه آن چیزی كه ما را جهانی خواهد كرد؛ غنای فرهنگ بومی ما خواهد بود و نه تقلیدهای ناقص و عقب‌مانده ما از غرب.
نكته دوم، تلاش برای رفتن به عمق گنجینه دفاع مقدس و بیرون آوردن مرواریدهای نایاب آن است. این اتفاق نمی‌افتد مگر با مطالعه بسیار نویسندگان و نشستن آنها پای خاطرات مجاهدان و اطرافیان آنها.

6- آثار دیگری را می‌شناسید – نه تنها در این موضوع – که قابلیت این حمایت و جهانی شدن داشته باشند؟
بین آثاری كه بنده در حوزه دفاع مقدس مطالعه كرده‌ام؛ كتاب «خاك‌های نرم كوشك» نوشته جناب آقای سعید عاكف نیز دارای چنین ویژگی‌هایی هست. چاپ صد و پانزدهم این اثر و فروش نزدیك به چهارصد هزار نسخه‌ای آن نشان می‌دهد كه جامعه ایران به این كتاب نیز، همچون «دا»، روی خوش نشان داده است.
كتاب «بابا نظر» هم می‌تواند در رده بعد قرار گیرد.
همچنین رمان‌های و مجموعه‌داستان‌های «زمانی برای بزرگ شدن» محسن مؤمنی و «رفاقت به سبك تانك» و «فرزندان ایرانیم» داوود امیریان نیز، برای بنده كتاب‌های جذابی بوده‌اند.
البته بدیهی است كه این كتاب‌ها، محدود به یاری حافظه بنده در این مجال و میزان مطالعه‌ام است و برای ساماندهی این امر، باید كارگروهی تخصصی جهت شناسایی آثار قابل حمایت، تشكیل گردد.

۲۴ مرداد ۱۳۸۹

روزهاي کار و کم‌خوابي و گرسنگي!

دو هفته‌اي است که با ادبيات دوباره آشتي کرده‌ام و خودم را کتاب باران کرده‌ام! قبل از هر چيز، همه کتابهاي حوزه علوم ارتباطات و حقوق رسانه‌ها و فرهنگ و تمدن را بار کرده‌ام و به کانون آورده‌ام. بعد هم هر چه کتاب را روي هم تلنبار کرده بودم؛ دسته‌بندي کرده‌ام و مثل بچه‌هاي خوب، سرجايشان گذاشته‌ام. حاصل اين عمليات دو روزه، شده نصف بيشتر يک طبقه رمان و مجموعه داستان که در اين يک سال، بار نخواندنشان بر گردنم سنگيني مي‌کرد. هر کدام را که مي‌خوانم، سمت راست مي‌گذارم و از بيشتر شدن حجم کتابهاي خوانده‌شده، کيفور مي‌شوم.
به برکت تولد «احسان»، توانسته‌ام ويرايش نهايي مجموعه داستان «زنها همه مثل هم‌اند» را تمام کنم و براي تکا بفرستمش. بيش از 260 صفحه شده.
کتاب «حقوق مطبوعات در ايران و امريکا» را هم در همين مدت دست گرفتم و اعمال اصلاحاتش را تمام کردم و به دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها فرستادم تا بلکه قفل اين کار هم بشکند و به چاپ برسد.
به غير از برخي فيلمها و سريالهاي تلويزيون، دو فيلم را هم ديدم: شاهزاده پارسي (Prince of Persia: The Sands of Time - 2010) و لبنان (Lebanon - 2009).
اولي بازسازي يک بازي رايانه‌اي مشهور و قديمي است و دومي يک فيلم اسرائيلي درباره حمله اسرائيل در سال 1982 به لبنان. شايد به زودي و به کمک يکي از دوستان، درباره فيلمهاي اسرائيلي، کاري را در کانون شروع کنيم.
راستي طلسم ماهنامه زمانه هم به لطف خدا شکست و بعد نزديک به يک سال، اولين و دومين شماره دوره جديد آن چاپ شد و روي دکه آمد. هر چند که اين شماره و شماره سوم، بيشتر دستگرمي است.

۳۱ مرداد ۱۳۸۹

«راز» شبکه چهار با اجراي نادر طالب‌زاده

چهار شب پيش، خيلي اتفاقي گذارم به شبکه چهار افتاد و با ديدن حاج سعيد قاسمي و نادر طالب‌زاده، ماندگار شدم.
از آن شب، هر شب پيگير اين برنامه خوب هستم. برنامه‌اي که سوپاپ اطميناني براي صدا و سيماست تا صداي جريان منتقد خود را هم کمي پخش کند.
اين برنامه، علي ما نقل، تا پايان ماه مبارک ادامه دارد و براي درگير کردن ذهن با ايده‌هاي عمليات فرهنگي ـ براساس تجربيات مستندسازان و سينماگران و منتقدان ـ بسيار مجرب است!

۲۱ مهر ۱۳۸۹

۶۴ درصد دانشجويان روزانه از اينترنت استفاده مي‌كنند

مدير عامل كانون انديشه جوان خبر داد: بر اساس پيمايش صورت گرفته توسط كانون انديشه جوان در سطح دانشگاه‌هاي دولتي شهر تهران، 64 درصد دانشجويان هر روز از اينترنت استفاده مي‌كنند.
به گزارش خبرگزاري فارس، محمد سرشار، مديرعامل كانون انديشه جوان در بازديد از غرفه كانون در چهارمين نمايشگاه بين المللي رسانه هاي ديجيتال با اعلام اين خبر گفت: پيمايش كانون انديشه جوان بين 1680 دانشجوي دانشگاه‌هاي دولتي شهر تهران نشان مي‌دهد 49 درصد دانشجويان، روزانه بيش از يك ساعت به شبكه جهاني اينترنت متصل مي‌شوند و 15 درصد ديگر نيز هر روز، اما به طور ميانگين كمتر از يك ساعت، از اينترنت استفاده مي‌كنند.
سرشار افزود: اين درحالي است كه تنها يك درصد دانشجويان شهر تهران از اينترنت هيچ استفاده‌اي نمي‌كنند و 5 درصد ديگر، كمتر از هفته‌اي يك بار، به اينترنت سر مي‌زنند.
وي گفت: براساس نتايج اين پيمايش، 19 درصد دانشجويان هفته‌اي يك تا سه مرتبه و 11 درصد هفته‌اي سه تا شش مرتبه به كاربران اينترنت مي‌پيوندند.
مديرعامل كانون انديشه جوان با اشاره به نحوه انجام اين پژوهش گفت: اين پيمايش از طريق تكميل پرسش‌نامه توسط پرسشگر انجام شده و نمونه‌گيري آن در سطح دانشگاه‌هاي تهران، شهيد بهشتي، اميركبير، خواجه‌نصيرالدين طوسي، علامه طباطبايي، شريف، علم و صنعت، الزهرا (س)، شاهد، علوم پزشكي تهران و علوم پزشكي ايران بوده است و با توجه به تعداد بالاي نمونه‌ها نسبت به جامعه آماري دانشجويان شهر تهران، ضريب خطاي نتايج اين پيمايش نزديك به 2 درصد است.
سرشار در پايان گفت: پيمايش مديريت مخاطب‌شناسي كانون انديشه جوان براي خواست‌سنجي و بررسي ميزان و نحوه مصرف كالاهاي فرهنگي در بين دانشجويان شهر تهران در سال‌جاري انجام شده است و نتايج آن به تفكيك هر دانشگاه يا هر حوزه، قابل دسترسي براي علاقه‌مندان است.
متن اصلی خبر

۲۶ مهر ۱۳۸۹

تلاش برای رسیدن به «مسجد طراز اسلامی»

مسجد قبا ـ اولين بناي ساخته‌شده در اسلامدر این چند سال اخیر، این توفیق را داشته‌ام که پيامهاي حضرت آقا به اجلاسهاي سراسري نماز را بخوانم و استفاده ببرم.
اما پيام حضرت آقا به نوزدهمين اجلاس سراسري نماز، بو و طعم شيرين ديگري داشت. تاکيد ايشان بر تلاش براي رسيدن به «مسجد طراز اسلامي»، جان تازه‌اي بود که بر اين کلام و اهتمام هميشگي فقير دميده شد.
برادران و خواهراني که در اين يکي ـ دو سال، در خدمتشان بوده‌ام؛ از انگيزه بالايم براي جلب توجه جدي مسؤولان به مساله مسجد، آگاهند. در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، در سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، در سازمان ملي جوانان و در همين کانون انديشه جوان ـ که اکنون در آن به سر مي‌برم ـ کوشيده‌ام مديران و مسؤولان و دغدغه‌مندان را به سمت مسجد محوري، توجه دهم.
پيش از اين، در اين وبلاگ نيز، يکي ـ دو نوشته درباره محور قرار دادن مسجد نوشته بودم.
اما غرض از نگارش اين مقدمه، دعوت از دوستان و برادران و خواهران است براي انديشيدن و نوشتن درباره مسجد طراز اسلامي.
لطفاً اين فقير را هم بي‌خبر نگذاريد.

۲ آبان ۱۳۸۹

کم‌توجهي رييس جمهور به مهمترين جايزه علوم انساني کشور

مراسم اختتامیه جشنواره بین المللی فارابی در چهار سال گذشتهجشنواره بين‌المللي فارابي، مهمترين جايزه حوزه علوم انساني در جمهوري اسلامي ايران است که امسال، چهارمين سال برگزاري خود را تجربه مي‌کند. اين جشنواره را، بايد به حق، يکي از اقدامات بزرگ نمادين دولت جناب آقاي دکتر احمدي‌نژاد در حوزه مهجور علوم انساني دانست.
در دوره اول و دوم اين جشنواره، شخص رييس جمهور محبوب، در مراسم پاياني جشنواره حضور داشتند و با اهداي تنديسها و لوحها و جوايز به برگزيدگان ـ که گلهاي سرسبد حوزه علوم انساني کشور هستند ـ ميزان زياد اهتمام دولت به اين حوزه را نشان دادند اما متاسفانه در دو سال اخير، اين تجربه شيرين تکرار نشده است.
و تاسفبارتر اينکه آقاي اسفنديار رحيم مشايي، رييس دفتر رييس جمهور ـ و نه حتي آقاي محمدرضا رحيمي، معاون اول ايشان ـ به جاي دکتر احمدي‌نژاد در مراسم پاياني حاضر شده و داد سخن داده و به برگزيدگان جايزه اهدا کرده است.
و باز ناراحت‌کننده‌تر اينکه رييس جمهور در اين دو روز، در تهران تشريف داشته‌اند و حتي در مراسمهاي ديگر شرکت کرده‌اند.
براساس اخبار خبرگزاریهای رسمی کشور، در سال گذشته رییس محترم جمهور از نمایشگاه «دستاوردهاي فناوري پيشرفته كشور» دیدن کرده اند و امسال نیز در مراسم روز جهانی آمار شرکت داشته اند.
آيا زمام حوزه علوم انساني نيز به دست آقاي مشايي سپرده شده است؟

بازتابها:
مشرق ـ رئیس جمهور و مهمترین جایزه علوم انسانی

۱۶ آبان ۱۳۸۹

رونمایی از پایگاه اینترنتی «پرسان»

محمد سرشار در آيين رونمايي پايگاه اينترنتي پرسانآیین رونمایی پایگاه اینترنتی «پرسان» (porsan.ir)، «درگاه پاسخگویی به پرسشها و شبهات انديشه‌اي» کانون اندیشه جوان با حضور حجت‌الاسلام و المسلمين رشاد، رييس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی کانون اندیشه جوان، در ابتدای این آيين، محمد سرشار، مدیرعامل کانون گفت:پاسخگویی به پرسشها و شبهات انديشه‌اي، یکی از رسالت‌های اصلی کانون انديشه جوان از آغاز تاسیس آن بوده و کانون یکی از اولین نهادهایی بوده که دراین زمینه، حرکتي جدی را آغاز کرده ‌‌است.

وي با اشاره به تولید و انتشار بیش از يازده عنوان کتاب با عنوان کلی «پرسمان» از سوی کانون در همین راستا افزود: حضور موثر و پردامنه در فضاي مجازي، يکي از اولويتهاي راهبردي توسعه کانون است و راه‌اندازي پايگاه اينترنتي پرسان با پشتوانه غني مجموعه کتابهاي پرسمان، گامي در اين راستا به حساب مي‌آيد.

سرشار با اشاره به قابلیت‌های نرم‌افزاری این پایگاه گفت: امکان مشارکت کاربران درموضوعات و پيشبرد مباحث در يک فضاي آزادانديشانه و علمي، استفاده از توان معرفتي ديگر پايگاه‌ها و مراکز مشابه و سود جستن از آخرين دستاوردهاي فني در اين حوزه، از امتيازات مهم پايگاه اينترنتي پرسان است.

در ادامه این مراسم حجت‌الاسلام والمسلمین رشاد، رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی راه اندازی این پایگاه را یک حرکت مثمرثمر در عرصه پاسخگویی به پرسش‌های جوانان دانست و گفت: البته این حرکت هنگامی می‌تواند به توفیق بیشتری دست یابد که هدف‌گذاری دقیقی داشته باشد؛ یعنی محدوده موضوعی و معرفتی مشخصی داشته باشد و سطح مباحث مطروحه در آن نیز مشخص باشد.

وی افزود: حوزه فعالیت این پایگاه باید پاسخگویی به پرسش‌ها و شبهات دانشجویان و طلاب جوان درباره مسائل فکری و فرهنگی گفتمان انقلاب اسلامی باشد؛ اما این دایره بسیار وسیع است و پاسخگویی به همه پرسش‌های مطرح در این حوزه توان گسترده‌ای را می‌طلبد.

عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي راهکار حل چنین مشکلی را استفاده از ظرفیت‌های دیگر موثق و مورد اطمینان موجود در کشور دانست و گفت: آنچه در اداره این پایگاه باید همواره مد نظر باشد اینست که همیشه لازم نیست در مقابل سوال‌های مطرح شده پاسخ ارائه شود؛ بلکه گاهی معرفي مرجع مناسبی که می‌تواند استاد یا کتاب و یا حتی پایگاه معتبر دیگری باشد؛ برای مخاطب راه‌گشا خواهد بود.

حجت‌الاسلام و المسلمين رشاد با اشاره به حساسیت‌ امر پاسخگویی به شبهات و سوالات،خطاب به دست‌اندرکاران این پایگاه گفت:باید مراقب باشید؛ چرا که همانقدر که ارائه پاسخ‌های مستدل و منطقی به پرسش‌های طرح‌ شده مهم و دارای برکات است؛ اثرات مخرب ایجاد شبهه و یا عدم پاسخگویی به شبهات طرح شده و به تبع آن انتشار چنین شبهاتی بسیار خطرناک خواهد بود. از همین روی لازم است ضمن بهره‌گیری از توان علمی پژوهشگاه و استفاده از نیروهای مسلط در اداره پایگاه، ابزارهای کنترلی نیز به نحو مناسبی مورد استفاده قرار گیرند تا راه برای سوء ‌استفاده‌های احتمالی بسته شود .

وی در پایان ابراز امیدواری کرد در آینده نزدیک هر جوانی که در حوزه مسائل مختلف عقیدتی سؤالي دارد به این پایگاه مراجعه کند و برای اداره‌کنندگان و برنامه‌ریزان آن آرزوی توفیق کرد.

در این مراسم دکتر محمود حکمت‌نيا، حقوق‌دان و معاون امور پژوهشي و آموزشي، حجت‌الاسلام دکتر میرمعزی، اقتصاددان و رییس پژوهشکده نظام‌های اسلامی، حجت‌الاسلام دکتر رودگر، رييس پژوهشکده دين‌پژوهي، حجت‌الاسلام دکتر نظري، معاون پژوهشي حوزه علميه امام رضا(ع)، علي رمضاني، معاون مطالعات و بررسي‌هاي کانون انديشه جوان و تعدادی از مدیران پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و کانون انديشه جوان نیز حضور داشتند.گفتنی است نسخه آزمایشی پایگاه اینترنتی پرسان ‌ با هدف پاسخگویی به پرسش‌ها و شبهات انديشه‌اي دانشجویان و طلاب جوان در حوزه گفتمان انقلاب اسلامی هم اکنون راه‌اندازی شده و با نشانی اینترنتی www.porsan.ir در دسترس عموم کاربران فضای مجازی قرار گرفته ‌است.

بازتابها:
خبرگزاری فارس ـ پايگاه اينترنتي «پرسان» رونمايي شد
رجا نیوز ـ پايگاه اينترنتي «پرسان» رونمايي شد
ایسکا نیوز ـ پايگاه اينترنتي «پرسان» رونمايي شد
کانون اندیشه جوان ـ با حضور حجه الاسلام رشاد؛ پایگاه اینترنتی پرسان رونمایی شد
پايگاه حوزه ـ پایگاه اینترنتی «پرسان» رونمایی شد
طلبه بلاگ ـ پایگاه اینترنتی «پرسان» رونمایی شد
جهان نيوز ـ پایگاه اینترنتی «پرسان» رونمایی شد
ايکنا ـ پايگاه پاسخ‌گويی دينی «پرسان» رونمايی شد
خبرگزاري رسا ـ پایگاه اینترنتی «پرسان» رونمایی شد

۱۳ آذر ۱۳۸۹

بيمها و اميدهاي فرزند «اونيورسيته» ـ به بهانه ۱۶ آذر، روز دانشجو

حمله سربازان رژیم پهلوی به دانشجویان انقلابی در دهه 1350 ـ دانشگاه تهراناشاره: این مقاله، ابتدا در شماره 56 هفته نامه «مثلث» در تاریخ 14/9/1389 به چاپ رسیده است.

«در اين ميان بغض يكي از دانشجويان تركيد. او كه مرگ را به چشم مي‌ديد و خود را كشته مي‌دانست؛ ديگر نتوانست اين همه فشار دروني را تحمل كند و آتش از سينه پرسوز و گدازش به شكل شعارهاي كوتاه بيرون ريخت: «دست نظاميان از دانشگاه كوتاه!»
هنوز صداي او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باريدن گرفت و چون دانشجويان فرصت فرار نداشتند، به كلي غافلگير شدند و در همان لحظه اول عده زيادي هدف گلوله قرار گرفتند. لحظات موحشي بود. دانشجويان يكي پس از ديگري به زمين مي‌افتادند به‌خصوص كه بين محوطه مركزي دانشكده فني و قسمت‌هاي جنوبي سه پله وجود داشت و هنگام عقب‌نشيني، عده زيادي از دانشجويان روي اين پله‌ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند.
[...] مصطفي بزرگ‌نيا به ضرب سه گلوله از پاي درآمد. شريعت رضوي كه ابتدا هدف سرنيزه قرار گرفته به سختي مجروح شده بود، دوباره هدف گلوله قرار گرفت. ناصر قندچي حتي يك قدم هم به عقب برنداشته و در جاي اوليه خود ايستاده بود. يكي از سربازان مخصوص با رگبار مسلسل، سينه او را شكافت و او را شهيد كرد.»

اين کلمات، بخشي از روايت دست اول «مصطفي چمران»، عضو کميته دانشجويي «جبهه ملي» از همه آن چیزی است که در 16 آذر 1332 بر دانشکده فنی دانشگاه تهران رفت. سالگشت 16 آذر 1332، هميشه بهانه‌اي بوده است براي دوباره نگريستن به چيستي جنبش دانشجويي در ايران و واکاوي چگونگيِ زيستِ هفتاد و هفت ساله آن.
×××
بستر جنبش دانشجويي
جنبش دانشجويي در بستري به نام «دانشگاه» زاده شده است. از نگاه تاريخي، نهاد اجتماعيِ دانشگاه، خود تکامل‌يافته پديده‌اي به نام «دارالفنون» است که در دوره ناصرالدين شاه قاجار، به همت و دستور ميرزا تقي‌ خان اميرکبير(1186ـ1230) در ايران تاسيس شد. اينگونه به نظر مي‌رسد که اميرکبير به دلايلي متعدد، نگاهي ساده‌انگارانه و سطحي به توسعه فرنگي داشته است و به دليل عدم فهم روح تمدن غرب، تلاشهاي او براي بيرون کشيدن جامه خمودگي از تن جامعه بيمار آن دوران با تقليد از برخي نهادهاي تمدن غرب، بيشتر به چسباندن وصله‌اي ناجور بر اين جامه نزديک شده است تا اصلاحاتي زيربنايي و دامنه‌دار.
منش اميرکبير نشان مي‌دهد او نه تنها شناخت عميقي از تمدن غرب نداشت بلکه به دليل عدم تسلط بر ميراث تمدن اسلامي ــ که نمونه آن، اجراي برخي کيفرهاي مغاير با ضوابط شرعي است ــ نتوانست به راهکاري اصولي براي اصلاحات دست يابد.
حرکت ناآگاهانه اميرکبير در تاسيس يک نهاد آموزشي غيربومي ــ به جاي اصلاح و تقويت نهاد آموزشي بومي «حوزه علميه» ــ سرآغاز جرياني شد که در روزگار ما، بيان چنين نقدي بر خاستگاه آن، بسياري را برنمي‌تابد.
نبايد تاسيس «دانشگاه تهران» در دهه اول قرن اخير را، از ديگر برنامه‌هاي مدرنيزاسيون رضا خان قلدر(1256ـ1323)، جدا کرد. يکسان‌سازي پوشش مردان، منع حجاب زنان، مهار و محدودسازي قدرت روحانيان و بسياري ديگر از اقدامات وي، همه در راستاي کوشش وي براي دگرگون‌سازيِ سازمان‌يافته سنت ايراني و تمدن اسلامي، قابل تعريف است.
بنابرين بدون واهمه بايد گفت «دانشگاه» ــ يا همان جايگزين فارسي «اونيورسيته» ــ يک نهاد اجتماعي غربي است که براساس وظيفه ذاتي «مدرنيزاسيون» خود، هفتاد و هفت سال است که با قدرت روزافزون، به مدرن کردن سنت ايراني مشغول مي‌باشد!
پس در سراسر اين گفتار، نبايد از ياد برد ــ و حتي بايد به شکلي آزاردهنده، تکرار کرد ــ که جنبش دانشجويي در ايران، در اين چارچوب غربي، به دنيا آمده، باليده و نو به نو گشته است.

جنبش دانشجويي و قدرتهاي برون‌دانشگاهي
جنبش دانشجويي در ايران، از ابتدا تولدي خوداتکا و خودباورانه نداشته و وامدار قدرتهاي برون دانشگاهي بوده است. آن چنان که اولين جريان دانشجويي در دهه بيست، نه در بستر دانشگاه، بلکه بيرون از آن و در يک حزب سياسي شکل گرفته است. تأسيس «شاخه دانشجويي حزب توده» در سال 1322، به عنوان يکمين تشکل دانشجويي در ايران، گواه اين مدعاست.
دومين جريان قابل اعتناي جنبش دانشجويي ـ که آفريننده نامدارترين تجربه اين جنبش نيز هست ـ «کميته دانشجويي جبهه ملي» به حساب مي‌آيد.
جبهه ملي پس از خطاي راهبردي و خودکامگي رهبر خويش، دکتر محمد مصدق‌السلطنه(1261ـ1345) در تعطيلي مجلس شوراي ملي و جدا کردن صف ملّيون از مذهبيون (جبهه آيت‌الله کاشاني)، با ضربه مرگبار کودتاي انگليسي ـ آمريکايي 28 مرداد 1332 روبه‌رو شد که نتيجه آن، سرخوردگي عمومي مردمي بود که به نهضت ملي‌شدن صنعت نفت، دل بسته بودند.
شتاب کابينه کودتا براي عادي‌سازي و ارتقاي روابط با دولتهاي حامي کودتا، سبب شد که کمتر از 4 ماه پس از سرنگوني کابينه مصدق‌السلطنه، در 14 آذر 1332، روابط با انگليس تجديد گرديد و رسماً از سوي نخست‌وزير کودتاچي اعلام شد که در روزهاي آينده، «دنيس رايت» به عنوان کاردار انگليس کودتاگر به ايران خواهد آمد و پس از او نيز، «ريچارد نيکسون» معاون رييس جمهور آمريکاي کودتاگر مي‌آيد تا نتايج «پيروزي سياسي اميدبخشي [را] كه در ايران نصيب قواي طرفدار تثبيت اوضاع و قواي آزادي شده است» ببيند.
راهپيمايي 15 آذر و حضور پررنگ دانشجويان در آن، رژيم را وا‌داشت تا با ارسال گارد ويژه به دانشگاهها، به سرکوب اعتراضات دانشجويي و خشکاندن رعب‌آور آن دست زند. بدين ترتيب، با کشته‌شدن سه دانشجو در دانشکده فني دانشگاه تهران، 16 آذر به تقويم ايران پا گذاشت. بنابرين بي‌راه نيست که علي‌رغم ماهيت ضد استکباري و اعتراضي وقايع 15 و 16 آذر 1332، آن را در کارنامه «جبهه ملي» ثبت کرد.
همين حضور قدرتهاي برون‌دانشگاهي را مي‌توان پس از پيروزي انقلاب اسلامي، در تشکيل شاخه‌ دانشجويي بسياري گروه‌ها و احزاب ديد که گاه در برخي موارد، به ايجاد انبار سلاح و مهمات در دفاتر دانشگاهي نيز مي‌انجامد. حتي در همين دوران، پاسخ حزب جمهوري اسلامي به اين حرکت معارضان اين حزب را مي‌توان در تشکيل «شاخه دانشجويي حزب جمهوري اسلامي» به روشني مشاهده کرد.
هرچند که در اين مقام، قصد ارزش‌گذاري مصاديق وامداري جنبش دانشجويي به قدرتهاي بيرون دانشگاه را ندارم اما بر همين روال مي‌توان گفت تلاش سپاه پاسداران انقلاب اسلامي براي تبديل بسيج دانشجويي به يک «نمايندگي دانشجويي سپاه در دانشگاهها» نيز، ــ علي‌رغم تاکيدات حضرت امام(رض) و مقام معظم رهبري ــ نمايانگر همين تمايل قدرتهاي برون‌دانشگاهي براي تاثيرگذاري بر جنبش دانشجويي است.
در انتهاي دهه هفتاد و ابتداي دهه هشتاد، تلاش همزمان «حزب مشارکت» و «نهضت آزادي» براي مصادره دفتر تحکيم به نفع خود، نمونه‌هاي ديگري از همين تمايل است.
اين ميل سيري‌ناپذير به تاثيرگذاري بر جنبش دانشجويي، در همين ماههاي اخير نيز مصداق داشته است. آنچنان که برخي فعالان دانشجويي، درگيري‌هاي درون‌گروهي در «جامعه اسلامي دانشجويان» را در ادامه صف‌کشي و زورآزمايي موافقان و مخالفان مهندس اسفنديار رحيم‌مشايي، رييس دفتر رييس جمهور تعريف مي‌کنند و حتي نتيجه اين زورآزمايي را به نفع وي ارزيابي مي‌نمايند.

جنبش دانشجويي و جريان اسلامي
تا قبل از دهه پنجاه، شناسايي يک جريان اسلامي قابل‌تامل در بدنه جنبش دانشجويي بسيار دشوار است. اين در حالي است که با ظهور پديده‌اي به نام دکتر «علي شريعتي»(1312ـ1356)، نخستين پاسخ جدي جريان اسلامي به پديده غربي دانشگاه (يا همان دستگاه مدرنيزاسيونر)، آن هم پس از گذران چهار دهه، قابل مشاهده مي‌گردد.
نبود جريانهاي دانشجويي طرفدار آيت‌الله سيد حسن مدرس(1249ـ1316) و پس از ايشان، آيت‌الله سيد ابوالقاسم کاشاني(1260ـ1340) ــ و حتي در بعدي ديگر، آيت‌الله عظما سيد حسين طباطبايي بروجردي(1254ـ1340) ــ نشان مي‌دهد در يک بازه زماني چهل ساله، هنوز جريان اسلامي و سنتي نتوانسته است اين پديده مدرن را در خود هضم کند و بوميِ خويش سازد.
پيدايش دکتر علي شريعتي و گسترش انديشه‌هاي وي و گرايش شگفتي‌آور دانشجويان به او، نقطه عطفي در جنبش دانشجويي ايران به حساب مي‌آيد که با کمک روحانياني چون علامه مرتضي مطهري و آيت‌الله دکتر محمد مفتح، دست‌مايه تبديل موقت «دستگاه مدرنيزاسيونر» جوانان طالب دانش، به «نهاد سازنده مديران جوان آينده انقلاب اسلامي» مي‌گردد. و در همين دهه 50 است که با تشکيل انجمنهاي اسلامي دانشجويان ايراني در کشورهاي ديگر، رنگ و بوي اسلامي جنبش دانشجويي در ايران، قابل احساس مي‌گردد.

جنبش دانشجويي و انقلاب اسلامي
وقايع پس از پيروزي انقلاب اسلامي چنان آهنگ تند و شورآفريني داشت که به شکل طبيعي، جوانان را شيفته خود گردانيد. اين شيفتگي چنان بود که جنبش دانشجويي در 13 آبان 1358 ـ در يک تصميم‌گيري کاملاً دانشجويي و درون دانشگاهي ــ به اقدامي دست زد که از سوي بنيان‌گذار جمهوري اسلامي ايران، «انقلاب دوم» خوانده شد. و بدون اغراق، پس از 22 بهمن 1357، 13 آبان 1358 را به دومين مناسبت بزرگ تاريخ جمهوري اسلامي بدل کرد. انقلاب دومي که به قطع روابط آمريکا با ايران، تحريم اقتصادي، حمله محدود نظامي و تشويق دولت بعثي عراق به حمله فراگير نظامي، انجاميد.
در دهه شصت، آغاز جنگ تحميلي و عطش سيري‌ناپذير نظام تازه‌تأسيس به مديران و کارشناسان انقلابي، آنچنان جنبش دانشجويي را در آغوش خود فرو برده است که عملاً اين دهه را بايد دهه «جنبش دانشجويي انقلابي در ايران» دانست. مديريت دفاع مقدس توسط جوانان و دانشجويان، در سطحها و لايه‌هاي مختلف، کارنامه گرانسنگي را در اين برهه کم‌نظير تاريخي، براي جنبش دانشجويي در ايران برجا گذاشت.
کارنامه‌اي که مشتي از آن، شهادت «سيد حسين علم‌الهدي»(1337ـ1359) و يارانش در 16 دي 1359 در هويزه بوده است.

جنبش دانشجويي و اصلاحات
در نيمه اول دهه هفتاد، دولت وقت کوشيد با تضعيف آگاهانه جنبش دانشجويي ــ که البته در ديگر ساحتهاي اجتماعي نيز وضعيت همساني داشت ــ «مدرنيزاسيون پنهان» کشور را با شعار «سازندگي»، بدون مخالف‌خواني پيش ببرد و نتيجه اين تلاش آگاهانه، در نيمه دوم دهه هفتاد، خود را به شکل وامداري هرچه بيشتر جنبش دانشجويي به قدرتهاي بيرون دانشگاه نمايان کرد.
آن چنان که براي بار ديگر، دانشگاهها به صحنه رزم جبهه‌هاي سياسي بدل شد و هر حزب و گروه با تشکيل شاخه‌ها و شعبه‌هاي متمايل به خود، هماورد طلبيد و نداي «هل من مبارز» سر داد.
تشکيل جريانهاي «دموکراسي‌خواه»، «طيف علامه» و «طيف شيراز» دفتر تحکيم وحدت و انجمن‌هاي اسلامي مستقل، در همين راستا قابل تعريف است.

جريان عدالت‌خواه و خيزش دوباره جنبش دانشجويي
نتيجه انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري در سال 1384، به عنوان نخستين انتخابات دو مرحله‌اي رياست جمهوري در ايران، بايد به نام جنبش دانشجويي ثبت گردد. خيزش گفتمان «عدالت‌خواهي» در جنبش دانشجويي و حتي تشکيل گروه‌هايي با همين عنوان، چنان خاطره شيرين سالهاي صدر انقلاب را در حافظه تاريخي جامعه زنده کرد که با سردادن اين شعار توسط دکتر محمود احمدي نژاد و اشتباه تاريخي و راهبردي طرفداران آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در تبديل کارزار انتخاباتي به «جبهه رويارويي فقر و غنا»، بازي انتخابات وارونه گشت و در نهايت، جهت‌گيري 16 ساله چهار دولت در مدرنيزاسيون پنهان جمهوري اسلامي ايران، آنچنان ديگرگون گرديد که طراحي راهبرد نويني براي توسعه کشور با عنوان «الگوي اسلامي ـ ايراني پيشرفت»، به يکي از دغدغه‌هاي اصلي زمامداران بدل گشت.

جنبش دانشجويي و آينده
جنبش دانشجويي در ايران، در بستر غربي دستگاه مدرنيزاسيونر «اونيورسيته» به دنيا آمده است و مي‌زيد. بنابرين هر گاه ويژگي‌هاي اين نهاد فرنگي از نمونه مشابه اسلامي ـ ايراني آن، يعني «حوزه علميه» دور گشته، اين ذات غريبه بيشتر نمايانده شده است.
به جرأت مي‌توان گفت گسترش فرآيند تامين معاش استاد توسط دانشجو ــ که در الگوي دانشگاه آزاد اسلامي، دانشگاه‌هاي غيرانتفاعي، دوره‌هاي شبانه دانشگاههاي سراسري و هم‌اينک دانشجويان پولي رخ مي‌نماياند ــ يکي از مهمترين فرآيندهاي انحراف جنبش دانشجويي و دور ساختن آن از ذات آرمان‌گرايانه جوانان است. چرا که با حکمراني پول بر «فرآيند مقدس دانش‌آموزي»، اخلاق سرمايه‌داري بر آداب تعليم و تعلم سايه مي‌اندازد و سبک ديگري از زندگي دانشجويي را رقم مي‌زند.

بازتابها:
پایگاه خبری تحلیلی ابابیل

۱۸ دی ۱۳۸۹

بختکی به نام لهجة تهرانی ـ درباره صدا و سیمای جمهوری تهران

ايران فقط تهران نيستاین یادداشت در شماره دوم هفته نامه «9 دی»، 18 دی 1389 منتشر شده است.

همه رسانه‌هاي همگاني، فرزندان هيولايي به نام «مدرنيته» هستند که چند صد سالي است؛ تب آن، جهان را دربرگرفته و سوداي مدرن شدن، چشم و گوش جهانیان را پر کرده است. جهان مدرن، جهان «تيراژ» است و در جهان‌بيني کاپيتاليست آن، هر چه محصول توليدکننده، در شمارگان بيشتري به دست مصرف‌کننده برسد؛ اقتصادي‌تر و به‌صرفه‌تر خواهد بود. همين چهارچوب نظري است که براي انتقال پيام نيز، به دنبال فناوري‌هايي مي‌گردد که در شمارگاني زيادتر و دسترسي‌اي سهل‌تر، ابزار انتقال پيام از فرستنده به گيرنده، گردند.
صنعت چاپ و سپس، راديو، تلويزيون، سينما، اينترنت و هر آنچه در پي آن آيد؛ بسترهاي فني اين انتقال پيام در جهان مدرن هستند.
جهان مدرن در اين آزمون و خطاي تاريخي پرهزينه‌ خود ـ که با افتخار آن را «تجربه بشري» مي‌خواند ـ مسيري را مي‌پيمايد که ما هنوز اندر خم يک کوچه آنيم! کشورهاي شمال، سالهاست که خود را از چنبره مرکزگرايي رهانيده‌اند و با توزيع و پراکنش امکانات در گستره جغرافيايي خود، کوشيده‌اند به شبه‌عدالتي در توسعه دست يابند اما کشورهاي جنوب، هنوز دست در گريبان گرفتاريهاي گامهاي نخستين توسعه‌اند. استفاده از فناوري‌هاي ناسازگار با محيط زيست، نظريه‌هاي اقتصادي مشدًد شکاف طبقاتي، ازهم‌گسستگي‌ها و ناهنجاري‌هاي گونه‌گون اجتماعي و ... از ميوه‌هاي تلخ مدرن‌شدن است که پيش از ما، غربي‌ها آن را چشيده‌اند و اکنون، مزه‌مزه کردن ما را به نظاره نشسته‌اند.
يکي از همين ميوه‌هاي تلخ گامهاي نخستين توسعه، تمرکز رسانه‌هاي همگاني در مرکز مديريت فرآيند توسعه و مدرنيزاسيون است که ما آن را، با شعار اعتراضي «ايران فقط تهران نيست / تهران فقط شمران نيست» شنيده‌ايم.
در کشور ما، نزديک به 75 ميليون نفر زندگي مي‌کنند که 21 ميليون نفر آنها در روستاها ساکن‌اند. در بين 54 ميليون نفر شهرنشين، نزديک به هشت ميليون نفر آنها در شهري چهارطبقه، شلوغ و آلوده‌هوا به نام تهران زندگي مي‌کنند که نزديک به همه رسانه‌هاي همگاني اين 75 ميليون نفر، از آنجا راهبري، توليد و منتشر مي‌شود! بدين‌ترتيب يک اقليت ده درصدي در يک جغرافياي 730 کيلومتر مربعي، مديريت افکار عمومي کشوري را برعهده دارد که 2257 برابر آن است!
کشورهاي توسعه‌يافته، کوشيده‌اند دو اشکال بسيار مهم رسانه‌هاي همگاني را، از چشم خود، بزدايند: اولين و مهمترين ايراد رسانه‌هاي همگاني، «همگاني» بودن آن است! و ايراد ديگر آنها، تمرکزگرايي و اقليت‌مداري است!
اين دو ايراد را، نظريه «رسانه مشارکتي دموکراتيک» و فناوري‌هاي نوين به شکلي کم‌رنگ کرده‌اند و تلاش نموده‌اند با يافتن راهي براي «تنوع رسانه‌اي»، «کوچک بودن مقياس رسانه‌ها»، «محلي بودن انتشار آنها» گيرندگان بيشتري را با بهره‌وري بالاتر، با خود همراه سازند.
اما براي مايي که هنوز الگويي براي پيشرفت خود نکشيده‌ايم و هنوز خيلي از مديرانمان، در بن دل خويش، دلبسته توسعه و مدرنيزاسيون هستند؛ چاره‌اي جز تحمل سبک زندگي تحميلي اين اقليت ده درصدي وجود ندارد. روزي بايد به ديدن کت و شلوارهاي براق مد شده در يک دو هزار و دويست و پنجاه و هفتم اين آب و خاک عادت کنيم و روز ديگر، به خاطر اينکه اين ده درصد، در دل سرماي زمستان، گوجه فرنگي را گرانتر خريده‌اند؛ بيننده پيگيريهاي خبرنگاران و پاسخگويي مسؤولان باشيم.
بايد از سهميه‌بندي سوخت ناراضي باشيم چرا که در شهر اينها، به طور ميانگين روزي چهل کيلومتر را بايد بپيمايند تا به سر کارشان برسند و بعد از هشت سال، به فکر توده‌هاي گرد و غبار آمده از غرب کشور بيفتيم که حالا پايشان به تهران باز شده و مسؤولان بايد به زير بمباران رسانه‌ها، به فکر راه‌حل‌هاي کوتاه‌مدت و ميان‌مدت باشند.
براي اين اقليت ده درصدي، ايران تهران است و اگر فرصت شد کرج و چالوس و محمود آباد و مشهد و قم و اصفهان و شيراز و تبريز و کمي تا قسمتي سمنان و يزد و رفسنجان! پس بي‌راه نيست که گوينده راديو از بارش نخستين برف زمستاني و زيبايي آن برايمان حرف بزند و در همان زمان، روستاييان اردبيلي در زير برفها براي خود راهي باز کنند و اهالي سيستان و بلوچستان، از خشکسالي چندين ساله، نالان باشند.
و باز بي‌راه نيست که لهجه اين اقليت ده درصدي، لهجه معيار باشد و نود درصد بقيه بايد آنقدر لب و زبان خود را بچرخانند تا به لهجه اينها نزديکتر شوند. نود درصدي که بايد مثل تهرانيها، سخن بگويند؛ به گشت ارشاد معترض باشند؛ از سرعت پايين اينترنت بنالند و به مميزي کتابهاي غيراخلاقي بتازند.
و به قول مرحوم محمدحسين شهريار:
«الا اي داور دانا، تو مي‌‌داني كه ايراني
چه محنتها كشيد از دست اين تهران و تهراني
چه طرفي بست ازين جمعيت جز پريشاني
چه داند رهبري سرگشته صحراي ناداني
چرا مردي كند دعوي كسي كو كمتر است از زن
الا تهرانيا انصاف مي‌كن خر تويي يا من
×××
تو اي بيمار ناداني، چه هذيان و هدر گفتي
به رشتي كله‌ماهي‌خور، به طوسي كله‌خر گفتي
قمي را بد شمردي اصفهاني را بتر گفتي
جوانمردان آذربايجان را ترك خر گـفتي
تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدي دامن
الا تهرانيا انصاف مي‌كن، خر تويي يا من»

۲ بهمن ۱۳۸۹

پيچيدگيهاي ساخته نوانتشار مهران مديري ـ درباره طنز ضد ماهواره ای او

محمدجاهد تاجیک، دارنده دامنه هرساعت ــ شهرام همایون، مجری ضد انقلاب ــ حمید داوودآبادی در کنار مهران مدیری و سیامک انصاری در پشت صحنه مجموعه قهوه تلخاین مقاله، در شماره سوم هفته نامه «9 دی» در تاریخ 3/11/1389 به چاپ رسیده است.

روز دوشنبه 13 دی ماه 1389، قطعه فیلمی با عنوان «مهران مديري ـ اداي کانالهاي لس‌آنجلسي رو در مي‌ياره»، به مدت 5:38 توسط مدیر پایگاه مستهجن «هرساعت»، در «يوتيوب» منتشر شد. در توضيح اين قطعه فيلم آمده بود: «مهران مدیری خطابه‌های شهرام همایون را به سخره می‌گیرد. قسمتی از فیلم دایره زنگی 1386».
روز بعد، دومين و سومين قطعه فيلم به مدت 3:42 و 1:15 توسط همين شخص با عنوان «رقص بيژن بنفشه خواه ـ برنامه مهران مديري» و «سريال مهران مديري و شوخي با تلويزيون هاي لس آنجلسي 2»در يوتيوب منتشر شد.
در روز چهارشنبه 15 دي ماه، همين شخص نسخه کامل اين فيلم با مدت زمان 50:37 در پنج قسمت منتشر کرد. او اين بار عنوان «فيلم ماهواره (کامل) ـ کار جديد مهران مديري» را براي اين پنج بخش برگزيده بود.
اطلاعات يوتيوب نشان مي‌دهد مدير پايگاه مستهجن هرساعت، يک جوان 28 ساله ايراني ساکن کانادا است که از 29 آذر ماه 1389، در يوتيوب عضو شده و با انتشار 200 قطعه فيلم، تا به حال، 603.967 بيننده داشته و در هفته جاري، چهارمين فرد پربازديد در کانادا بوده است. اما جالب اينجاست که تنها دو روز قبل، يعني در 27 آذر 89، دامنه اين پايگاه توسط فردي به نام «محمد جاهد تاجيک» به ثبت رسانده است.
تاجيک هم‌اکنون دانشجوي دوره دکترا در دانشگاه «مک‌مستر» کانادا در رشته برق تحصيل مي‌کند. او که تا سال 1387، دانشجوي دانشگاه شريف بوده؛ اکنون ساکن شهر هميلتون ايالت اونتاريوي کاناداست و دستکم در برخي موارد، از فتنه سبز هواداري کرده است.
اما در همين روز، يعني 15 دي ماه، خشايار الوند، نويسنده مجموعه «قهوه تلخ» در گفتگو با «کافه سينما»، درباره قطعه فيلم اول با بازي مهران مديري توضيح داد. او که ظاهراً از انتشار نسخه کامل اين فيلم هنوز بي‌خبر بود؛ گفت: «این کلیپ مربوط به یک مجموعه آیتم هست که 4 سال پیش ساخته شد و قرار بود وارد شبکه خانگی بشود. این آیتمها شامل شوخی‌هایی با تلویزیون، برنامه‌های ماهواره‌ای و این طور مسایل هست. اما بعد از ساخته شدن این ایتم‌ها آنها را به آرشیو سپردیم و دیگر پیگیر آنها نشدیم. حتی سراغ مجوز گرفتن برای آنها هم نرفتیم که باعث دلخوریهایی نشود. اینکه بعد از این همه مدت چرا و از چه طریقی این ویدیو منتشر شده برای ما هم نامعلوم است.»
روز پنج‌شنبه 16 دي ماه، «شهرام همايون» از گردانندگان تلويزيونهاي ماهواره‌اي ضد انقلاب، پس از سه روز، با اعلام اينکه داراي سرگيجه و عدم تمرکز است و شهامت عليرضا پهلوي را براي خودکشي ندارد؛ در آخرين سخنان خود، از بينندگان «ما هستيم» قهر کرد و رفت! او از عليرضا نوريزاده و محسن سازگارا خواست که راهش را ادامه دهند!
عليرضا نوريزاده، که در 18 سپتامبر 2010 از مهران مديري دفاع کرده بود؛ به نداي شهرام همايون پاسخ داد و در روز يکشنبه از مهران مديري انتقاد کرد و او را مامور وزارت اطلاعات دانست!
روز بعد، يعني دوشنبه 20 دي ماه، حميد داوودآبادي، نويسنده و پژوهشگر دفاع مقدس به محل ضبط مجموعه «قهوه تلخ» رفت تا از توليدکنندگان قطعه اول ضد برنامه‌هاي ماهواره‌اي تشکر کند. او در گفتگو با پايگاه اينترنتي «مشرق» اظهار داشت: «این مجموعه 5 قسمت است که فقط یک قسمت از آن به صورت اتفاقی منتشر شده. سیامک انصاری می‌گوید هزینه ساخت این برنامه را به صورت شخصی پرداخته‌ایم و هیچ مجموعه‌ای ما را در این زمینه یاری نکرده است. مهران مدیری و گروهش با توجه به توهینهای شبکه‌های ماهواره‌ای به ایران و نظام تصمیم گرفتند این مجموعه را به صورت خودجوش بسازند اما چندین سال در آرشیو ماند تا اینکه به نحوی نامشخص منتشر شد.»

داستان فيلم:
يک خانواده چهار نفره ايراني، دستگاه گيرنده ماهواره‌اي را خريداري مي‌کنند. آنها در ابتدا، بسيار مشتاق ديدن شبکه‌هاي متعدد و متنوع جديد هستند اما آهسته‌آهسته، با تفاوت نظام ارزشي خود با اين شبکه‌هاي ماهواره‌اي، بيشتر آشنا مي‌شنوند و به مرور، دچار دلزدگي از اين شبکه‌ها مي‌گردند. در نهايت، شبکه‌هاي ماهواره‌اي در حالي به پخش برنامه‌هاي خود ادامه مي‌دهند که خانواده، تلويزيون را به حال خود رها کرده‌اند و رفته‌اند.

محتواي فيلم:
اين داستان 50 دقيقه‌اي بدون نام و بدون تيتراژ، رشته‌اي است که چندين بخش را با قالبهاي مختلف به هم وصل کرده است. مهمترين تصاويري که در اين بخشها، از شبکه‌هاي ماهواري نمايش داده مي‌شود؛ از اين قرارند:
1. کم‌مايگي و بي‌مايگي محتوايي برنامه‌ها
2. اعتياد
3. تبليغات دروغين کالاهاي تجاري
4. انحرافات جنسي: رابطه جنسي مکرر يک خواننده زن با ديگر مردان، يک مجري مرد داراي بحران هويت جنسي(ترنس‌سکشوال)، استفاده مکرر از کنايه‌هاي جنسي
5. استفاده از رقص براي جذب مخاطب
6. بي‌ادبي و عدم رعايت عفت کلام نسبت به همکاران و مخالفان
7. گدايي از بينندگان
در واقع مشخص است که مهران مديري و گروهش کوشيده‌اند در يک فرصت 50 دقيقه‌اي، فهرستي بلندبالا از مشکلات شبکه‌هاي ماهواره‌اي را با زبان طنز، به نمايش بگذارند.

نکات منفي فيلم:
اما وجود چند عنصر مهم در اين برنامه، قابل توجه است:
1. رقص طولاني يک بازيگر مرد
2. استفاده مکرر و طولاني‌مدت از قطعه‌هاي موسيقي غيرمجاز
3. استفاده از واژه‌ها و کنايه‌هاي رکيک
هرچند که يکي از دوستان مهران مديري اعلام کرده آنها قصد عرضه اين برنامه را در شبکه ويدئويي کشور داشته‌اند اما به نظر مي‌رسد اين اعلام، تنها يک ادعا بوده باشد. چرا که انتشار چنين فيلمهاي فراتر از خطوط قرمز اخلاقي جامعه، در شبکه ويدئويي، بي‌سابقه و غيرقابل تصور است.
در واقع، نه تنها پخش اين برنامه از سيماي جمهوري اسلامي ايران غيرممکن است بلکه عرضه آن در شبکه ويدئويي نيز غيرقابل‌تصور است و تنها گزينه باقيمانده، استفاده از شبکه توزيع غيررسمي مانند اينترنت يا بلوتوث يا پست مي‌باشد. شبکه غيررسمي‌اي که قطعاً برگشت مالي‌اي براي سازندگان اين برنامه، در پي نخواهد داشت.
بنابرين يا مهران مديري و گروهش، از جيب خود و في‌سبيل‌ا...، برنامه‌اي در نقد برخي مخالفان جمهوري اسلامي ايران ساخته‌اند و يا داستان ديگري در پس پرده وجود دارد.
ضمن اينکه وجود جمع بازيگران مجموعه «قهوه تلخ» در اين برنامه، همچنين ادعاي برخي مبني بر جديد بودن قطعه‌هاي موسيقي غيرمجاز استفاده‌شده در برنامه و برخي تکيه‌کلام‌هاي بازيگران، اين گمان را به ذهن متبادر مي‌کند که اين برنامه، نه چهار سال پيش، بلکه در سالهاي نزديکتر ساخته شده است.

چرا پخش ناگهاني؟
نکته ديگري که ماجراي پخش غيرمنتظره اين برنامه را پيچيده‌تر مي‌کند؛ شناسايي سودبرندگان از اين ماجراست:
1. ضد انقلاب و طرفداران فتنه 88 معتقدند که مهران مديري مامور وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران است و ساخت اين برنامه در راستاي همين ماموريت بوده است. اين نظر را، اظهارات گذشته همين افراد نقض مي‌کند. چرا که آنها کوشيدند با متناظرسازي شخصيتهاي مجموعه قهوه تلخ، مهران مديري را وابسته به شاخه هنري جريان فتنه معرفي کنند.
2. برخي از مخالفان نظام مي‌گويند اين برنامه، باج مهران مديري به مديريت فرهنگي نظام بوده تا اجازه توزيع قهوه تلخ را پيدا کند. اين نظر نيز، به چند دليل قابل رد است. اولاً در ابتدا اين مجموعه براي پخش از سيما توليد شده بود و به دليل عدم توافق بر مبلغ فروش، سر از شبکه ويدئويي درآورد. ثانياً ساخت اين برنامه، ظاهراً قبل از توليد مجموعه بوده است.
3. طرفداران مهران مديري اين برنامه را سياسي نمي‌دانند و آن را «آينه» شبکه‌هاي ماهواره‌اي به روايت مديري مي‌خوانند. اما مشخص نيست چرا يک هوادار فتنه 88، بايد نخست يک قطعه فيلم را عليه يک مجري ضد انقلاب و به نام او منتشر کند؟ چرا انتشار اين مجموعه، با بخشي ديگر آغاز نشده است؟ آيا صرف وجود مهران مديري در اين قطعه، دليل انتخاب آن بوده است؟
4. برخي معتقدند پخش اين برنامه، براي سر زبان انداختن مهران مديري و گروهش بوده است تا توزيع مجدد مجموعه قهوه تلخ در اين هفته، با انرژي‌اي تازه همراه باشد. اما جبهه‌گيري بسيار منفي ضد انقلاب عليه مهران مديري و حتي تلاش کودکانه آنان براي انتشار نسخه‌هاي غيرقانوني مجموعه قهوه تلخ، چنين خطرپذيري‌اي را در بازار، توجيه نمي‌کند.
5. از سوي ديگر عده‌اي براين باورند که پخش اين برنامه، براي ضربه زدن به مهران مديري و گروهش بوده است تا توزيع مجدد مجموعه قهوه تلخ، با افتي شديد مواجه گردد. اما از سوي ديگر، چون بدنه جامعه، گرايش سياسي صاحبان رسانه را ندارد؛ تنها ضربه به طبقه‌هاي محدود و کم‌تعداد اجتماعي وارد خواهد شد. آنچنان که ميزان انتشار و اقبال مردم به اين برنامه، اين پاسخ را تاييد مي‌کند.
در هر حال، دستکم در اين روزها و با اين اطلاعات موجود، شناسايي دلايل قطعي پخش ناگهاني اين برنامه، ممکن نيست.

روزشمار:
1385 زمان ادعايي ساخت مجموعه مهران مديري
27 آذر 89 راه‌اندازي پايگاه اينترنتي مستهجن «هرساعت»
29 آذر 89 ثبت‌نام مدير پايگاه اينترنتي مستهجن هر ساعت در يوتيوب
13 دي 89 انتشار نخستين قطعه در هجو شهرام همايون
14 دي 89 انتشار دومين و سومين قطعه
15 دي 89 انتشار نسخه کامل
خشايار الوند: مديري موضع خواهد گرفت
16 دي 89 خداحافظي شهرام همايون از شبکه ماهواره‌اي‌اش
19 دي 89 عليرضا نوريزاده: مديري مامور وزارت اطلاعات است

۹ بهمن ۱۳۸۹

شبهه غيراخلاقي بودن نظام سياسي و رسانه‌هاي همگاني ـ جذب یا فریب؟

برای توضیح بیشتر به متن مراجعه شوداین مقاله در شماره چهارم هفته نامه «9دی»، به تاریخ 9/11/1389، منتشر شده است.

یکی از چالشهای همیشگی نظامهای سیاسی، شیوه برخورد آنها با «ارزشها» (values) بوده است. در واقع، ميزان اهتمام حکومت به پاسداشت نظام ارزشي جامعه در عرصه‌هاي مختلف، ميزان اخلاقي بودن آن نظام سياسي را نمايش مي‌دهد. بر اين اساس، نظام سياسي‌اي که با استفاده از رسانه‌هاي همگاني، مبناي کسب مقبوليت خود را بر «فريب عمومي» مي‌گذارد؛ نظامي غيراخلاقي شمرده مي‌شود. همچنين نظام سياسي‌اي که براي براندازي نظام سياسي رقيب، ارزشهايي را ـ نظير زناي با محارم، اعتياد به مواد افيوني، پرسش شيطان و ... ـ ترويج کند که خود به آن باور نداشته باشد؛ نظام غيراخلاقي خواهد بود.
جمهوري اسلامي ايران يک نظام اخلاقي است و حجم اتهامهاي دشمنان درباره غيراخلاقي بودن نظام، خود نشان‌دهنده ميزان اهميت اين برجستگي نظام سياسي ايران است.
نظام ارزشها در جمهوري اسلامي ايران، نظامي پيچيده است. مجموعه ارزشهاي مذهب شيعه دوازده امامي و تمدن ايراني، ساختار پيچيده‌اي را ايجاد کرده‌ است که شناخت ريشه‌اي آنها و توانايي گره‌گشايي از تعارضات ارزشها، نيازمند دانايي، هوشمندي و تجربه بالايي است.
يکي از نمايشگرهاي مهم، همگاني و قابل دسترسي جهانيِ ميزان اخلاقي بودن نظام جمهوري اسلامي ايران، «صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران» است: مهمترين، فراگيرترين و پراعتمادترين رسانه همگاني در اين نظام سياسي و از سوي ديگر، غيرانتخابي، غيرانتفاعي و غيررقابتي.
در طول حيات سي و چند ساله جمهوري اسلامي ايران، مناسبتها و فرازهاي اختصاصي اين نظام سياسي ـ به‌ويژه در فرازهايي که اين نظام سياسي کوشيده از مباني مشروعيت يا مقبوليت خود دفاع کند ـ همواره سنگ محکي براي مخاطبان صدا و سيما و ديگر رسانه‌هاي همگاني بوده تا ميزان پايبندي آنان به نظام ارزشي جامعه را بسنجند.
به نظر مي‌رسد اين ريزبيني مخاطب در اين برشهاي زماني، چندان مورد توجه سياست‌گذاران، مديران و سازندگان محتواي رسانه‌هاي همگاني نبوده است. به اين موارد بنگريد:
1. در ذهن مخاطب اينگونه رسوب کرده است که فرآيند ورود مجريان به سازمان صدا و سيما، برنامه‌هاي مذهبي است. مجرياني که با ظاهري مذهبي، تجربه‌کردن خود را آغاز مي‌کنند و نهايتاً با صورتهايي نيمه‌تراشيده و ابروهايي اصلاح‌شده، از جنگها و ديگر برنامه‌ها سر درمي‌آورند.
2. احساس مي‌شود در بسياري از فيلمها و مجموعه‌هاي تلويزيوني مرتبط با دوران رژيم پهلوي، چهارچوبهاي ارزشي صدا و سيما بازتر مي‌شود. براي نمونه مي‌توان به مجموعه تلويزيوني «کيف انگليسي»(سيدضياءالدين دري ـ 1378) اشاره کرد. مجموعه‌اي که پوشش خانم ليلا حاتمي در آن، بسيار فراتر از استانداردهاي سيما بود.
3. همين نکته به شکلي ديگر در مجموعه تلويزيوني «فرار بزرگ»(محمدحسين لطيفي ـ 1385) قابل مشاهده بود. آرايش بسيار غليظ بازيگران زن، ادبيات جنسي برخي بازيگران مرد و ....، به وضوح، بازشدن چارچوبهاي ارزشي سيما را به نمايش مي‌گذاشت.
4. نمايش سبک پوشش روزانه شهروندان ايراني نيز، تابع همين ماجراست. در روزهاي نزديک به مناسبتهاي اختصاصي جمهوري اسلامي ايران، مانند 13 آبان، 22 بهمن و ...، گزارشگران سيما به سراغ شهرونداني مي‌روند که به دليل سبک پوشش، در ديگر گزارشها، امکان پخش تصوير آنها وجود نداشته است. مردان و زناني با آرايشهاي خاص مو و چهره، پوششهاي گاه غيرمتعارف و ....
5. در عالي‌ترين رقابت موجود در جمهوري اسلامي ايران، يعني انتخابات رياست جمهوري، ميرحسين موسوي براي اثبات گويه تبليغاتي «دروغگو بودن رقيب»، نمودارهاي شاخصهاي اقتصادي را جابه‌جا مي‌کند تا به تغيير واحدها و بازه‌هاي سنجش، عملکرد رييس جمهور فروکاهيده شود!
6. در يک پايگاه اينترنتي، در کنار يک گزارش علمي درباره پيشينه فراماسونري ميرحسين موسوي و همسرش زهرا رهنورد، عکس دوران بي‌حجابي زهرا رهنورد و همچنين سبيل نيچه‌اي ميرحسين موسوي منتشر مي‌شود تا گرايشهاي فکري اين دو، به مستندات رفتاري گذشته آنان پيوند زده شود. آن هم در حالي که «ميزان حال فعلي افراد است» و هم‌اکنون، زهرا رهنورد ـ هرچه که باشد ـ دستکم حجاب را پذيرفته است.
7. در ادامه روندي پرتکرار، مهران مديري، براي نقد شبکه‌هاي ماهواره‌اي فارسي‌زبان، به شکلي افراطي، صحنه‌هاي رقص مردي دچار مشکل هويت جنسي را در برنامه خود مي‌گنجاند و از موسيقي‌هاي غيرمجاز استفاده مي‌کند. گويي در اينجا «العاقل يکفيه الاشارة» معنا ندارد و بايد، به تفصيل سخن گفت و نمايش داد!
8. در شبکه‌هاي اجتماعي فضاي مجازي، «جذب حداکثري» به رويکرد اصلي بدل مي‌گردد و براي بيشينگي اين جذب معاند و مخالف و منتقد، حفظ چهارچوبهاي فکري، عدم اختلاط با نامحرم و ... فراموش مي‌شود. پسري از نامي غيرهمجنس خود براي تبليغ استفاده مي‌کند و براي لو نرفتن هويت خود، به انتشار عکسهاي زنانه و گاه آنچناني دست مي‌زند؛ ديگري، جذب دخترکان سبز را از حفظ برادران خود واجبتر مي‌بيند؛ سومي، به ستوه‌آمده از بي‌پروايي‌هاي کلامي دشمنان نظام، همرنگ آنان مي‌شود و با همان ادبيات بي‌عفتانه‌شان، به پاسخ‌گويي با ايشان مشغول مي‌شود و ....!
بديهي است که چهارچوبهاي ارزشي رسانه‌هاي همگاني ما، انطباق کاملي با نظام ارزشي جامعه اسلامي ندارند و گاه بسيار فراختر و گاه بسيار تنگتر از آني هستند که بايد باشند. اما وقتي همين چهارچوب موجود، اينچنين به بازي گرفته مي‌شود؛ مخاطب دچار شبهه غيراخلاقي بودن نظام سياسي مي‌شود. در واقع در ذهن او، اين بازيچگي چهارچوبهاي ارزشي نشان مي‌دهد که ممکن است در جايگاههاي سياسي، اخلاق به حاشيه رود.
هرچند که اين کنار گذاشته شدن ارزشها، محدود به چنين مواردي نيست و در ورزش، هنر و ديگر عرصه‌ها نيز، موارد اينچنيني فراوان است اما نکته مهم اينجاست که جايگاه اتهام نظام سياسي به غيراخلاقي‌بودن، در نزديک به همه موارد، هنگامي است آن نظام سياسي در مقام دفاع از مشروعيت يا مقبوليت خود برآمده باشد.

۱۰ بهمن ۱۳۸۹

ادبيات خاصه‌پسند، فرهنگ عمومي را شکل نمي‌دهد ـ گفتگو با راديو گفتگو

مديرعامل کانون انديشه جوان در گفت‌وگو با راديو گفتگو به تحليل فضاي رسانه‌اي کشور پرداخت و گفت: آن‌چه امروز جو غالب رسانه‌اي کشور را تشکيل مي‌دهد، بازتاب درستي از ذائقه فرهنگي مردم نيست.
به گزارش روابط عمومي کانون انديشه جوان؛ محمد سرشار در گفتگو با برنامه «پيدا و پنهان» راديو گفتگو اعلام کرد: بيشترين مطالعه مردم در حوزه ادبيات داستاني و به خصوص رمان است که نتايج پيمايش سال جاري کانون انديشه جوان، اين يافته را تاييد مي‌کند.
او اظهار داشت: متاسفانه فضاي رسانه‌اي تنها به بازتاب فعاليتها و دغدغه‌هاي گروه محدودي از جامعه مي‌پردازد که نه طرفدار آنچناني در بدنه جامعه دارد و نه در شکل‌گيري فرهنگ عمومي، نقش اساسي و مهمي را برعهده داشته است.
سرشار گفت: ادبيات داستاني عامه‌پسند، نبض فرهنگ عمومي جامعه را در دست دارد و با شمارگان بالا و چاپهاي متعدد، ذائقه بدنه اصلي مخاطب را شکل مي‌دهد. اين در حالي است که ادبيات خاصه‌پسند در دست طبقه روشنفکر است و به خاطر کم‌مايگي درون‌مايه، گرفتار ساختار روايت و شکل‌گرايي مفرط شده است. مساله‌اي که براي عموم مردم، جذاب و خواندني نيست.
او در پاسخ به سيد بشير حسيني، کارشناس‌مجري اين برنامه اعلام کرد: فضاي رسانه‌اي کشور در اختيار اين گروه کم‌شمار روشنفکر و البته غربزده است که نقطه اوج اين تسلط را مي‌توان در رقابتهاي انتخابات رياست جمهوري اخير ديد. آنجا که در مناظره‌هاي انتخاباتي، مشکل چند ده نفر نويسنده و شاعر با فرآيند بررسي کتاب در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، به يکي از سؤالها و مطالبات اصلي از رييس‌جمهور تبديل مي‌شود.
مديرعامل کانون انديشه جوان اظهار داشت: اين در حالي است که اين طبقه به اصطلاح روشنفکر، دچار بن‌بست فکري شده و به تکرار انديشه‌هاي پيشينيان خود در سده گذشته ـ البته با ادبياتي جديد ـ مشغول است. اين بن‌بست فکري در کنار عقب‌ماندگي بيش از چهل ساله از تحولات اجتماعي در ايران و حرکت تاريخي مردم ايران، اين طبقه را به شدت منزوي، نيست‌انگار و سياه‌نگار کرده است و طبيعي است که ذائقه عمومي مخاطب، آفرينش ادبي فرآورده اين نگاه را نمي‌پسندد و نمي‌خواند.
محمد سرشار به راديو گفتگو گفت: با اينکه کتاب «دا» از پرداخت داستاني کم‌بهره است و رمان محسوب نمي‌شود اما اقبال مخاطب به اين کتاب نشان مي‌دهد که ذائقه مردم، به درون‌مايه آثار بيش از شيوه روايت اين درون‌مايه اهميت مي‌دهد و براي همين، روايت ساده و خطي تجربيات يک دختر 16 ساله از دوران دفاع مقدس، به چاپ يکصد و چهلم مي‌رسد.
او اعلام کرد: عدم حساسيت فعلان جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي به ادبيات عامه پسند و صرف بيشتر توان آنان براي مقابله با ادبيات خاصه‌پسند روشنفکري، خطري است که به غفلت آنان از فرآيند شکل گيري فرهنگ عمومي را مي‌انجامد. بنابرين يکي از اولويت‌هاي مهم سياست‌گذاري فرهنگي در اين حوزه، اصلاح وضعيت بازتاب ادبيات داستاني در رسانه‌هاست. بدين ترتيب، تصوير درستي از وضعيت جامعه در روبه‌روي فعالان فرهنگي قرار داده مي‌شود که براي آنان، امکان واکنش و کنش به‌هنگام و روزآمد ايجاد مي‌کند.

۳۰ بهمن ۱۳۸۹

گزارش يک مرگ ـ براي حاتمي‌کيا که ۱۲ سال است مي‌خواهد به جاي همرزم، ميانجي باشد!

ابراهیم حاتمی کیا در کنار سید محمد خاتمیاین مقاله در شماره هفتم هفته نامه «9دی»، به تاریخ 30/11/1389، منتشر شده است.

ابراهیم حاتمی‌کيا اگر بخواهد، يکي از سربازان انقلاب اسلامي است؛ او در سال 1340 به دنيا آمده و براي ما، متولدان آن سالها، «سربازان در گهواره» حضرت امام خميني(رض) هستند؛ چه ايراني، چه لبناني، چه عراقي، چه افغاني، چه پاکستاني و چه آفريقايي و اروپايي و آمريکايي.
براي مني که درست بيست سال پس از حاتمي‌کيا به دنيا آمده‌ام؛ درست 20 سال است که فيلمهاي «ديده‌بان»(1367) و «مهاجر»(1368)، نوستالوژي دوران دفاع مقدس هستند. فيلمهايي که هر بار آنها را ديده‌ام؛ گريسته‌ام و به نداشتن توفيق حضور در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل، غبطه خورده‌ام.
اما برای اين فقير، حاتمي‌کياي دوست‌داشتني غبطه‌برانگيز تنها يک دهه دوام آورد: حاتمي‌کيايي که با ديده‌بان شروع شد و در «آژانس شيشه‌اي»(1376) به اوج رسيد و در «روبان قرمز»(1377) تمام شد.
در سال اول دانشگاه، در سينما بهمن، فيلم روبان قرمز را ديدم و فکرم واقعاً قفل شد. براي يک دانشجوي آرمان‌گراي شيعه که دوران اوج محسن مخلمباف را خوب نديده بود؛ ديدن فروپاشي يکي از بزرگان سينماي انقلاب اسلامي، چيزي جز يک شوک سنگين نبود.
روبان قرمز، آغاز انحرافي براي ابراهيم حاتمي‌کيا بود که گام به گام در «موج مرده»(1379)، «ارتفاع پست»(1380)، «به رنگ ارغوان»(1383)، «به نام پدر»(1384) و «دعوت»(1387) پيش رفت و عميق شد و ريشه دواند و در «گزارش يک جشن»(1389) به گزارش مرگ هنري او انجاميد.
روبان قرمز، داستان کنش سه شخصيت نمادین در خرابه‌هاي باقي‌مانده از دفاع مقدس بود. زني به عنوان مام میهن در کشمکش انتخاب میان دو مرد است: يکي بيگانه‌اي ساززن و ديگري مجاهدي تخريبچي. و در رويارويي و مباهله اين دو هماورد در ميدان مين، هيچ‌يک گرفتار نفرين آسماني نمي‌گردد! گويي در کشاکش دو حق‌دار هم‌قد، همه صاحب حق و آيينه‌دار حق مطلق هستند. هرچند که اين ميانجي‌گري، با اشاره‌اي در انتها، به گرايش زن به بيگانه ساززن مي‌انجامد.
در موج مرده، باز مجاهدي را مي‌بينيم که با ارزشهاي فراموش‌شده خود، توان اقناع پسر خود را به عنوان نماد نسل جديدی که خلیفه و جانشین نسل پیشین است، ندارد و اين نافهمي بين نسلي، به فرار نسل جديد به خارج کشور و همزمان، عمليات شهادت‌طلبانه نسل قديم عليه ناوهاي آمريکايي مي‌انجامد.
در ارتفاع پست، يک هواپيما نماد کشور است که به گروي هواپيماربايي فقير درآمده است؛ هواپيماربايي که با خانواده خويش به اين گروکشي آمده و در کشاکش سليقه‌ها و نظرها، هواپيما در ناکجاآبادي سقوط مي‌کند که هر کس، از ظن خويش آن را گمشده خویش مي‌پندارد.
در به‌رنگ ارغوان، حاتمي‌کيا به سراغ وزارت اطلاعات زخمي و ناسور از زخم عميق قتلهاي زنجيره‌اي مي‌رود و با نمايش سرباز گمنامي که عاشق دختر يکي از سرکردگان ضد انقلاب شده، زخمي ديگر بر اين پيکر وارد مي‌کند.
به‌نام پدر، داستان دختري است که قرباني کنش پدر مجاهدش مي‌گردد. پدري که براي دفاع از کشور، ميدان ميني را ايجاد کرده بوده و بعد از سالها، دختر خود او، قرباني يکي از اين مينها مي‌شود! فيلمي ضد جنگ که نمايش آن در لبنان، اعتراض گسترده بينندگان را برانگيخت.
دعوت، روايت نسل جديدي است که بايد سقط شود! نسلي که نطفه آن به حلال يا حرام، منعقد شده و حالا بايد در رحم مادر خود به قتل برسد.
گزارش يک جشن، داستان نسل جواني است که جشني را به راه انداخته و به حکم اشتباه يک مقام حکومتي، اين جشن به هم مي‌ريزد. جشني که به اعتراضهاي خياباني و رنگي جوانان مي‌انجامد و با تقبيح مقابله نظام با اين اعتراضات، در نهايت، به پيروزي در «بوستان پايداري» سبز مي‌رسد!
«گزارش يک جشن» آنچنان از لحاظ فني است که يک منتقد سينمايي به ابراهيم حاتمي‌کيا توصيه کرده به‌جاي ساخت اين فيلم ضعيف، يک مقاله سياسي در نشريات منتشر مي‌کرد!
اينها همه گزارشي چکيده از يک مرگ است؛ مرگ تدريجي يک کارگردان در بازه‌اي 12 ساله. مرگي که برآمده از بيماري مزمني است که در سال 1377، نخستين نشانه‌هاي باليني خويش را به نمايش گذاشت و در سال 1389، پايان علايم حياتي زندگي هنري کارگردان را اعلام کرد.
اين کارنامه 12 ساله نشان مي‌دهد که همرزم دهه 60 انقلاب اسلامي، از حاتمي‌کياي همرزم سهم‌خواه آژانس شيشه‌اي در سال 1376، آهسته‌آهسته به يک ميانجي دلسوز و سپس يک ميانجي معترض و سپس يک ميانجي منتقد و اکنون به يک مخالف تبديل شده است.
و صد افسوس که در گرماگرم جنگ نرم، اين همرزم سابق اکنون چرب و شيرين دنيا چشيده، از جهاد فرهنگي خسته شده و مي‌خواهد در ميانه جنگ نرم، با فرستادن صلواتي، ميان مدافعان جمهوريت نظام و سران داخلي فتنه، سازگاري ايجاد کند. سازگاري‌اي که بيشتر با غش کردن به جانب فتنه‌گران همراه است!
هوشياري تاريخي ابراهيم حاتمي‌کيا از جامعه عقب افتاده است. نشانه بارز اين عقب‌ماندگي از جريان جامعه، در صحبتهاي او در محضر رهبر معظم انقلاب آشکار است. مقام معظم رهبري در ششم شهريور 1388 از دانشجويان به عنوان «افسران جنگ نرم» و شش روز بعد از استادان دانشگاه، به عنوان «فرماندهان جنگ نرم»، نام‌ بردند. در اين دو بيان، فرمانده کل قوا، افسران و فرماندهان جنگ نرم را «نصب عام» فرمودند. چرا که جامعه به آن سطح از بصيرت رسيده بود که با بيان ويژگيهاي جنگ جديد، خود افسران و فرماندهان خود را بشناسد. اما ابراهيم حاتمي‌کيا 18 روز بعد، يعني در بيست و چهارم شهريور 1388، از ايشان درخواست کرد تا به او درجه داده شود!
از نظر اين فقير، اين درخواست چيزي جز بيان غيرمستقيم يک احساس دروني عقب‌افتادگي نيست. آقاي فيلمساز ما، تيزبيني گذشته‌اش را از دست داده و در شرايطي که جامعه، بصيرانه، «ميزان حال فعلي افراد است» را مثل يک راهنماي مقدس در دست گرفته و در گرد و غبار فتنه، همه «استوانه‌هاي نظام» و «قديسان» را با اصول «اسلام و انقلاب و امام و رهبري» مي‌سنجد و بازتعريف مي‌کند؛ او خودش را با آن همه يال و کوپال و به‌به و چه‌چه، از افسر جوان دارنده وبلاگ «کليپ مبارز» کمتر و عقبتر مي‌بيند. و همين احساس عقب‌افتادگي است که او را به درخواست درجه از فرمانده کل قوا مي‌کشاند تا بلکه اشاره چشم آن نگار را براي تاييد و تثبيت خويش به چنگ آورد.
ابراهيم حاتمي‌کيا تيزبيني گذشته خود را ندارد چون نمي‌بيند که در هنگامه بصيرت نه استوانه بودن شرط است و نه ستون و چهارچوب و در و ديوار و سقف بودن. بصيرت، شناخت حق از باطل است در لحظه، چرا که ميزان حال فعلي افراد است و نه گذشته و آينده آنها. و در دوران غيبت کبري، خبري از نصب خاص نيست که شيعه بصير شده و تشخيص مصداق را آموخته و ديگر به حکم انتصاب خاص نيازي ندارد.
بايد از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تشکر کرد که با سعه صدر، اجازه نمايش آخرين ساخته ابراهيم حاتمي‌کيا را در جشنواره فيلم فجر داد و به ماست‌مالي کردن بي‌بصيرتي‌ها تن در نداد تا آخرين باقيمانده‌هاي طرفداران حاتمي‌کيا بدانند: ميزان حالي فعلي افراد است.

۱۸ اسفند ۱۳۸۹

طلب عفو

انشاء الله، فردا براي نخستين بار، عازم کشور عراق براي زيارت ائمه(ع) و بزرگان مدفون و ساکن در آن کشور هستم.
از کليه برادران و خواهران حلاليت مي خواهم و اميدوارم به بزرگواري خود، از قصورها و تقصيرهاي اين فقير درگذرند.
به فضل الهي، دعاگويتان خواهم بود.

۲۸ اسفند ۱۳۸۹

بيانيه جمعي از نويسندگان و هنرمندان در حمايت از انقلاب مردم بحرين

انقلاب بحرینبسم الله القاصم الجبارين
وَلَقَد كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ.

اكنون كه پژواك فرياد بت‌شكنانه و طاغوت‌ستيزانه موساي زمان، حضرت امام خميني از پس سي سال استقامت ملت ايران، موجب خيزش اسلام‌خواهانه مستضعفان و ملتهاي ستم‎ديده عليه ديكتاتورهاي دست نشانده آمريكا و غرب در جهان اسلام شده و فرياد الله اكبر پايه‌هاي حكومت‌هاي استكباري را به لرزه درآورده، شيطان بزرگ نقاب دموكراسي‌خواهي را برداشته و درصدد حفظ ديكتاتورهاي دست‌نشانده خود است.
جالب است كه در مصر و تونس به علت قدرت عظيم خيزش مردمي، غربي‌ها به يكباره درمي‌يابند كه بهترين دوستان سي و چهل ساله ده‌ها رئيس جمهور و نخست وزيرشان ديكتاتور هستند و براي آغاز روند تزويري دوباره، به ظاهر با حركت مردم همنوا مي‌شوند. در ليبي مردم در كشمكش منافع قدرت‌هاي بزرگ رها شده‌اند و شيطان كريه المنظر طرابلس، با استفاده از اين وقت‎كشي سعي دارد با كشتار دوباره بر اوضاع مسلط شود و قدرت‌هاي استكباري درصددند تا با شدت گرفتن بحران به بهانه حمايت از مردم براي اشغال نظامي ليبي اقدام كنند.
و اما بحرين غريب‌ترين صفحه اين آزمون است. سرزمين كوچكي كه به دليل اهميتش از حيث حضور نظامي آمريكا و نيز ته‎مانده ذخاير نفتش، اين روزها در بايكوت خبري رسانه‌هاي برجسته عربي وضعيتي دارد كه كربلا را تداعي مي‌كند. اقليتي كه به‎ناحق سال‌هاي سال با حمايت خارجي بر بحرين حكم رانده مجبور به استمداد از آل‌سعود و امارات مي‌شود و جالب است كه رئيس جمهور آمريكا شبانه با خائن الحرمين درباره اين سركوب هم‎فكري مي‌كند و جلوه ديگري از پيوند آمريكا و اسلام آمريكايي را به نمايش مي‌گذارد.

در اوج اين مصائب بايد خدا را شكر كرد كه چهره واقعي صهيونيست‌هاي دشداشه‌پوش آشكار شد و نقابها فرو افتاد، و براي همه مشخص شد كه امروز رژيم جعلي اسرائيل تنها گرفتاري ملت اسلام نيست كه يهوديان امت محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم و ميمون‌هاي آل‌قدرت و شهوت در چهار گوشه سرزمين اسلام و حتي در مكه مكرمه از منبر رسول خدا بالا رفته‌اند. ديروز كه خون گلوي اطفال غزه، شراب حيوانات صهيونيست بود، اين جماعت خنّاق گرفته بودند و در خفا و علن با رژيم جعلي اسرائيل همكاري هم مي‌كردند، اما امروز كه پايگاه نظامي اربابشان به خطر افتاده است، هار شده و به جان ملت بي‌دفاعي افتاده اند كه با شاخه‌هاي گل در دست راهپيمايي مي‌كند.

اي آل‌سعود و آل‌خليفه و اي همه درختان زقوم كاشت غرب در مزرعه متبرك اسلام، بدانيد كه عربده‌هاي وحشيانه شما از ديد عقلاي عالم چيزي جز صيحه ها و سكرات موت نيست و به زودي بايد در دادگاه امت رشيد اسلام، تقاص اين همه جنايت را پس بدهيد.
ما فعالان فرهنگي ايران اسلامي همه نخبگان و فرهنگيان جهان اسلام را به درك درست و دقيق موقعيت بي‌نظير كنوني و ايفاي رسالت تاريخي خود در اين نبرد همه‎جانبه آمريكا و اسلام آمريكايي با ملت‌هاي به‎پا خاسته مسلمان فرامي‌خوانيم. غرب و مزدوران سياسي و رسانه‌اي‎اش با تمام وجود و با همه ابزارها در اين نبرد سخت و نرم حضور يافته و به دنبال عقيم گذاشتن خيزش ملت‌ها يا منحرف كردن آن هستند و بدون حضور فعال و به موقع نخبگان فكري، رسانه‌اي، هنري، ديني و دانشگاهي در اين نبرد عظيم بيم آن مي‌رود كه اين فرصت بي‌نظير براي دستيابي به استقلال و آزادي ملت‌هاي مسلمان از دست رفته يا در حداقل‌ها متوقف گردد.

همچنين از مسئولان نظام خواستاريم كه تمام ظرفيت‌هاي ايران اسلامي را براي ياري اين مسلمانان مظلوم و بي‌دفاع به كار بندند و در عين حال آمادگي خود را براي هرگونه حمايت از ملت‌هاي بي‌دفاع مسلمان به ويژه مسلمانان مظلوم بحرين اعلام مي‌كنيم.
الا انّ حزب الله هم الغالبون

اين بيانيه را افراد ذيل امضا كرده‌اند:
بيژن ارژن، جهانگير الماسي،جواد افهمي، صابر امامي، مسعود ده‌نمكي، علي داوودي، سعيد بيابانكي، حجت الاسلام رسايي، حجت الاسلام روان‎بخش، مجتبي رحمان‎دوست، حميد درويشي، حميد داوودآبادي، سيدمسعود شجاعي طباطبايي، وحيد جليلي، مصطفي جمشيدي، مهري جهانگير، محمدحسين جعفريان، جمال شورجه، فرج‌الله سلحشور، اميرحسين فردي، ناصر فيض، محمدمهدي سيار، نعمت الله سعيدي، رضا ساكي، روشن سليماني، مجتبي شاكري، احمد شاكري، دكتر سيدعلي موسوي گرمارودي، جواد محقق، محسن مؤمني، رحيم مخدومي، مصطفي محدثي خراساني، دكتر هادي منوري، اميد مهدي نژاد، علي‏محمد مؤدب، احسان محمدحسني، ميثم محمدحسني، شهرام شكيبا، فيروز زنوزي جلالي، اسماعيل اميني، مجيد استيري، مريم آريان، ابراهيم اكبري ديزگاه، محمدحسين انصاري‌نژاد، حسن ابراهيم زاده، عباس احمدي، مجيد اكبرزاده، مبين اردستاني، عبدالحميد انصاري نسب، عبدالحسين انصاري، دكتر حسين الله‌كرم، نرگس ابوالمعالي، ابوالفضل اقبالي، عباس باقري، منصور براهيمي، محمدحسين بدري، دكتر محمود بشيري، سيد حميدرضا برقعي، مجيد بذرافشان، حجت الاسلام علي‎رضا پناهيان، مجيد پورولي كلشتري، آرش پورعليزاده، بهزاد پورحاجيان، دكتر محمدرضا تركي، راضيه تجار، حامد تاملي، زهير توكلي، حجت الاسلام ثمري، طيبه سادات ثابت، دكتر اكبر جباري، بيت‎الله جعفري، عمار چهاردوري، دكتر موسي حقاني، سعيد حداديان، ارژنگ حاتمي، محمود حبيبي كسبي، مصطفي حسن‌زاده، مرتضي حيدري آل‌كثير، عباس حسين‌نژاد، محسن حسام‌مظاهري، ابراهيم خدايار، محمدمهدي خالقي، سيدمحسن خاتمي، كمال رستمعلي، محمد رودگر، كاظم رستمي، حبيب‎الله رزمجويي، محمد رازقي، صادق رحماني، راضيه رجايي، رضا نيكوكار، رحيم زريان، محمدتقي زاهدي، محمدرضا سرشار، عبدالرحيم سعيدي راد، امير سعادتي، سعيد سليمان‏پور، علي‌الله سليمي، سيدحسين شهرستاني، محمدرضا شفا، علي‎رضا شفا، نيلوفر شادمهري، محمد سرشار، محمدرضا شرفي خبوشان، نادر طالب‌زاده، فريد طهماسبي، حسن عباسي، رضا عبداللهي، خليل عمراني، علي‏اصغر عزتي پاك، سعيد عاكف، ميلاد عرفان‌پور، امير عاملي، سيروس عبدي، محمدتقي عزيزيان، حميدرضا غريب رضا، مهدي فاطمي صدر، مهدي فاطمي، حامد فتاحي، مهدي فقيهي، محمدحسين فرج‏نژاد، مهدي فرج اللهي، ميرشمس‌الدين فلاح هاشمي، سيدمحمود فخر موسوي، علي‏رضا قزوه، حاج سعيد قاسمي، حسين قدياني، مهدي قزلي، دكتر حسين كچوييان، سيدعلي كاشفي خوانساري، هاشم كروني، اسماعيل محمدپور، حامد محقق، سجاد محقق، سيد محمدجواد ميري، سعيد مكرمي، آيت معروفي، زهرا محدثي خراساني، رضا مصطفوي، حجت الاسلام ماندگاري، سيدحسن مبارز، مرضيه موفق، جواد محمدزماني، دكتر هادي منوري، سيداحمد نادمي، محمد حسين نيرومند، ايرج نعيمايي، فاطمه نانيزاد، محمدحسين نعمتي، ساسان ناطق، مرتضي نوربخش، علي‎اكبر والايي، محمدرضا وحيدزاده، جواد يقموري، حسين يكتا.

۳ اردیبهشت ۱۳۹۰

بیانیه انجمن قلم ایران در باره شکنجه و هتک حرمت شاعره جوان بحرینی به دست رژیم دست نشانده آل خلیفه

"یک نفر نیست که مردی کند و برخیزد
حجم این داغ بزرگ از دل ما بردارد؟!"
""آیات القرمزی"، دوشیزه شاعره انقلابی بیست ساله بحرینی، پس از روزها اسارت در چنگ نیروهای امنیتی سفاک رژیم غاصب آل خلیفه - با حمایت همه جانبه آل سعود و معرکه گردان اصلی ماجرا:آمریکا- ، در حالی که در اثر شکنجه ها و تجاوزهای بیرحمانه جنسی، در کما فرو رفته بود، در بیمارستانی در منامه،پیدا شد.
جرم(!) این دختر جوان دانشجوی سرشناس شیعه آن بود که با خواندن شعرهای افشاگرانه و تهییج کننده انقلابی خود - به لهجه محلی - در میدان اللؤلؤ منامه ، شوری در میان مردم انقلابی کشورش افکنده، و به این وسیله رژیم بدوی وابسته و سرسپرده حاکم بر این کشور کوچک را یک گام دیگر، به سقوط محتوم خود نزدیک کرده بود.
انجمن قلم ایران، ضمن محکوم کردن این جنایت وقیحانه و سکوت شرم آور شخصیتها و مجامع جهانی مدعی دفاع از حقوق بشر، از همه شاعران و نویسندگان متعهد جهان دعوت می کند که با هر وسیله ممکن، فریادهای در گلوشکسته این دوشیزه مبارز شیعه را، در واپسین لحظه های مقاومت مظلومانه اش، به گوش مردم حق طلب جهان برسانند، ودر حافظه تاریخ، جاودانه سازند. باشد که ازاین پس، جهان این گونه شاهد هتک ناموسها و به خون درغلتیدن های دختران مسلمان، به جرم حقجویی و حق طلبی نباشند.
"آیات" نام کوچک مهتاب است
نام بلند هرچه که خورشید است.
سیلی خور کسوف نخواهد ماند
صبحی که صبح روشن امید است."

هیئت مدیره انجمن قلم ایران

شعرها به ترتیب از: مریم سقلاطونی، علی محمد مؤدب.

۷ اردیبهشت ۱۳۹۰

نجوايي که مي‌خواهد مؤمنان را محزون کند ـ درباره اين روزها

najva-ahmadinejad.jpgخداوند سبحان در آيه دهم سوره مبارک مجادله مي‌فرمايد:
إِنَّمَا النَّجْوَی مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
جز این نیست که این نجوا از شیطان است، تا مؤمنان را اندوهگین کند، در حالی که جز به اذن خداوند هیچ زیانی به آنان نمی رساند، و مؤمنان باید فقط بر خدا توکّل کنند.

نمي‌شود حرف زد.
همين.

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۰

کانون انديشه جوان در بيست و چهارمين نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران

کانون انديشه جوان اين افتخار را دارد که در بيست و چهارمين نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران حضور داشته باشد. غرفه ما نوزدهمين غرفه در راهروي 16 است و مثل سال گذشته، از ترکيب رنگ زمينه نارنجي و سازه‌هاي مشکي استفاده کرده‌ايم.
براي امسال، از دو نوع جعبه مقوايي براي بسته‌بندي آثار سود جسته‌ايم که يکي براي 10 عنوان از کتابهاي «مشق آزاد» ويژه دختران و بانوان است و در دومي، بسته‌هاي موضوعي کتاب يا مجموعه آثار برخي چهره‌ها را گذاشته‌ايم.
انشاء الله از فردا، هفت عنوان جديد از مجموعه مشق آزاد را عرضه مي‌کنيم. در کنار اين، دوره سال 1389 ماهنامه زمانه را هم به شکل يکجا، آماده کرده‌ايم.
امسال تجربه موفق بسته‌هاي موضوعي کتاب را گسترش داده‌ايم و موضوعات متنوعتري را پوشش داده‌ايم. ويژگي مهم اين بسته‌ها، تخفيف بالاتر آنها نسبت به تک‌فروشي کتابهاي هر بسته است.
قرار است سه کتاب از مجموعه بيست جلدي آموزش داستان نويسي و نقد ادبي حضرت پدر هم در اين نمايشگاه عرضه شود که هنوز به دستمان نرسيده.
يک کار بسيار بزرگ ديگرمان هم، توليد نمايه «پويش کانون انديشه جوان تا سال 1390» بوده که در حال طي مراحل آخر صفحه‌آرايي است و گوش شيطان کر، اوايل هفته آينده، تقديم مي‌شود.
در کنار همه اين کارها، ثبت نام در شبکه مخاطبان کانون را هم داريم که اميدواريم، اين آرزوي ديرينه، زودتر به تحقق نزديک شود.
پيشنهاد ما به مجمع ناشران انقلاب اسلامي هم مورد پذيرش قرار گرفته و امسال، نمايشگاه موردي کتاب را با استفاده از کتابهاي ارزشمند بيش از بيست ناشر عضو مجمع، برگزار خواهيم کرد. تجربه سال 1389 در برگزاري 30 نمايشگاه در شش شهر، باعث شد که مجمع با پيشنهاد ما موافقت کند. انشاء الله، امسال شاهد نمايشگاههاي کتاب جبهه فرهنگي انقلاب در شهرهاي بيشتري خواهيم بود.
خود من هم ساعات بيشتري در نمايشگاه و غرفه کانون خواهم بود.
تشريف بياوريد.
قدمتان روي چشم.

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰

شناخت نياز مخاطب دغدغه‌ اصلي كانون انديشه جوان است

مديرعامل كانون انديشه جوان گفت: شناخت خطاب و نيازهاي او از دغدغه‌هاي اصلي كانون انديشه جوان است.

به گزارش خبرنگار باشگاه خبري فارس «توانا» مراسم رونمايي از كتاب «درباره ادبيات داستاني» اثر محمدرضا سرشار با حضور محسن پرويز نويسنده و رئيس هيات موسس انجمن قلم، شهريار زرشناس عضو هيات علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، محمدرضا سرشار خالق اثر و محمد سرشار مديرعامل كانون انديشه جوان عصر روز گذشته در سراي اهل قلم بيست و چهارمين نمايشگاه كتاب تهران برگزار شد.

محمد سرشار مديرعامل كانون انديشه جوان در ابتداي سخنان خود گفت:‌ عرايض بنده به‌عنوان مسئول كانون انديشه جوان است نه به‌عنوان محمد سرشار، كانون انديشه جوان اين توفيق را داشته كه در 12 سال گذشته پويش مستمري را آغاز كند و روز به روز قوي، پررنگ و پردامنه‌تر كند و بايد خداوند را شكر كرد كه در اين 12 سال بر خلاف بسياري از سازمان‌ها و موسسات فرهنگي هر كس كه مسئوليت اين كانون را برعهده داشته حركت آن را چند پله بالا برده و جايگاه آن را اعتلا بخشيده است و اين افتخار را داريم كه در بلندايي ايستاده‌ايم كه پيشينيان ما در اين 12 سال ساخته‌اند.

وي ادامه داد:‌ كانون انديشه جوان به عنوان يك موسسه فرهنگي وابسته به پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي كه از ابتداي تاسيس مخاطبان خود را به عنوان اعضا و همكاران خود در نظر گرفته است و آنها را جزيي از سازمان خود دانسته است به همين علت شناخت مخاطب شناخت ذائقه و نيازهاي او يكي از دغدغه‌‌هاي اصلي كانون انديشه جوان است و شايد جزء معدود سازمان‌هاي فرهنگي در كشور است كه مديريتي با عنوان مديريت مخاطب‌سنجي و ذائقه‌سنجي دارد.

به گفته سرشار، در فضاي انديشه‌اي جوانان كشور ما اين چشمه كانون انديشه كه از سال 1377 جوشيدن خود را آغاز كرده اكنون به جرياني تبديل شده كه در سالهاي گذشته طيف مخاطبان، دامنه و تعداد مخاطب آن افزايش يافته است.

مديرعامل كانون انديشه جوان اظهار داشت: اين كانون تنها به كتاب محدود نيست بلكه در بسياري از قالب‌ها مانند پايگاه اينترنتي، نرم‌افزارها، كلاس‌ها، همايش‌ها، نشست‌ها و غيره نيز فعاليت مي‌كند. اما شايد پرنمودترين و پربازتاب‌ترين فعاليت آن در حوزه كتاب باشد.

سرشار ادامه داد: پيمايش‌ها و سنجش‌هاي ما در ميان جامعه مخاطب ما نشان مي‌دهد كه حوزه ادبيات داستاني پرمخاطب‌ترين حوزه مورد علاقه مخاطبان اين كانون است. حوزه ادبيات داستاني بيش از 40 درصد علاقه مخاطبان را به خود اختصاص داده اما متأسفانه توليدات ما در اين زمينه انگشت‌شمار بوده و بيشتر حضور كانون انديشه جوان در حوزه ادبيات داستاني مستظهر به لطف محمدرضا سرشار، شهريار زرشناس و كامران پارسي‌نژاد است كه اين سه تن بار اصلي كانون را در حوزه ادبيات داستاني به دوش كشيده‌اند.

مديرعامل كانون انديشه جوان افزود: الحمدلله در مراسمي شركت مي‌كنيم كه رونمايي از سه جلد نخست مجموعه‌اي بيش از 20 جلدي در حوزه ادبيات داستاني است. مجموعه‌اي كه به همت سازمان پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي به زيور طبع آراسته شده و قالب جديدي را در ارائه در اين سازمان تجربه مي‌كند. شكل و قالب اين اثر شكل و قالب زيبابي دارد كه تمام اينها باعث شده محتواي مفيد و مطلوب كتابها در قالب مناسب و فاخري عرضه شود.

سرشار اظهار داشت:‌ اميدواريم در سال 90 با طليعه خوشي كه انتشار اين سه مجموعه بوده مابقي آثار خود را در حوزه ادبيات داستاني بتوانيم منتشر كنيم كه گرايش 40 درصد مخاطبان كانون انديشه جوان در حوزه ادبيات داستاني را بهتر پوشش دهيم.

متن اصلی گزارش

۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰

کانون اندیشه جوان ناشر شایسته تقدیر سال ۱۳۸۹

بیست و چهارمین نمایشگاه کتاب تهران روز شنبه تمام شد و به لطف خداوند، برادرانم در دفتر تبلیغ و توزیع آثار کانون اندیشه جوان، با تنی خسته اما سری پر شور، به کانون بازگشتند.
در این ده روز شلوغ و پر کار و پر رفت‌وآمد، خداوند عنايت ويژه‌اي به کانون داشت و به مرحمت او، اتفاقات فراانتظاري براي کانون افتاد.
نخست اينکه استقبال مخاطبان از کانون، مافوق تصور ما بود. ما براي رشد 10 تا 20 درصدي آماده شده بوديم که در چند روز اول، پيش‌بيني‌مان به 30 درصد رشد فروش رسيد. اما در نيمه دوم نمايشگاه، چنان اقبال مخاطبان به کانون زياد شد که به لطف الهي، ما تجربه شگفت‌انگيز رشد 100 درصدي را تجربه کرديم.
دوم اينکه براي نخستين بار، ثبت نام براي شبکه مخاطبان کانون را آغاز کرديم که انشاءالله، به مرور، تجربه اطلاع‌رساني هدفمند را آغاز کنيم و به اين ترتيب، هم هزينه‌هاي تبليغات را کاهش بدهيم و هم افزايش بهره‌وري را شاهد باشيم.
سوم اينکه «نمايه پويش کانون انديشه جوان تا سال 1390» به يک روز و نيم آخر نمايشگاه رسيد. نمايه پويش با کار جهادي برادرانم به ثمر رسيد و اگر نبود تلاشهاي شبانه‌روزي گروه محتوايي و سپس هنري و سپس فني، نمي‌توانستيم اين اتفاق خوب را در روزهاي آخر هم ببينيم.
چهارم اينکه معجزه بسته‌بندي خودش را به ما نشان داد! و همه ما ديديم که با بسته‌بندي نسبتاً نوآورانه، چه راحت مي‌توان تعداد و بازه مخاطب را افزايش داد و حرف انقلاب اسلامي را به گوش گروههاي جديدتري رساند.
پنجم اينکه در ساعات آخر نمايشگاه، هيات داوران، کانون انديشه جوان را به عنوان ناشر شايسته تقدير در سال 1389 دانست و پس از دو ناشر بزرگ و پرهيمنه سوره مهر و اميرکبير، به عنوان ناشر برگزيده سال، از کانون نام برد. اميدواريم که با جهاد هرچه بيشتر در راه خداوند، اين سلسله موفقيتها تداوم داشته باشد.

۵ تیر ۱۳۹۰

۵۰ نماينده مجلس و کاري مهمتر از نمايندگي ما

مجلسي که 290 نماينده دارد و هميشه بالاي 50 نفر غايب!
و حاضران در بررسي صلاحيت نخستين وزير امور جوانان و ورزش: 247 نفر!!
و حاضران در بررسي صلاحيت نخستين وزير مسکن و شهرسازي: 238 نفر!!!

راستي اين وکيلان ما، کار مهمتري از نمايندگي ما دارند؟

۱۹ تیر ۱۳۹۰

تصويب ۱۲ ماموريت براي دفتر مطالعات و برنامه‌ريزی "مَنا"

محمد سرشار، مديرعامل کانون انديشه جوان و مسوول دفتر مطالعات و برنامه‌ريزي مجمع ناشران انقلاب اسلامي‌(مَنا) در گفت‌وگو با خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) اظهار داشت: ماموريت‌هاي دوازده‌گانه دفتر مطالعات و برنامه‌ريزي مجمع ناشران انقلاب اسلامي در 5 عرصه، "رصد"، "هدايت و هماهنگ‌سازي"، "پژوهش و کاربردي‌سازي"، "سنجش و ارزيابي" و "مشاوره فعال"، دوشنبه 13 تير ماه 90 تصويب شدند.

وي افزود: "گردآوري نظام‌مند منابع پژوهشي"، "شناسايي تجربه‌هاي موفق و نوآوري‌هاي قابل ‌استفاده" و "تشويق مراکز علمي، پژوهشي و آموزشي به انجام پژوهش در موضوعات مورد نياز مجمع"، از ماموريت‌هاي مصوب اين دفترند.

سرشار، "آينده‌پژوهي"، "کاربردي‌سازي پژوهش‌ها"، "فکرهاي نو و ابتکارات و تبديل آن‌ها به برنامه‌هاي عملياتي" و "مشارکت فعال در فرآيندهاي سياست‌گذاري و قانون‌گذاري" را از ديگر ماموريت‌هاي دفتر مطالعات و برنامه‌ريزي مجمع ناشران انقلاب اسلامي عنوان كرد و گفت: اين مجمع به عنوان بزرگ‌ترين تشکل حرفه‌اي ناشران کشور، توجه ويژه‌اي به مطالعات علمي پيش‌زمينه‌اي براي تصميمات اجرايي دارد و تاسيس دفتر مطالعات و برنامه‌ريزي، گام مهمي براي دور شدن از تصميم‌گيري‌هاي فردي مبتني بر آزمون و خطاست.

مسوول دفتر مطالعات و برنامه‌ريزي مجمع ناشران انقلاب ادامه داد: اين مجمع، نقش بسيار موثري در تحقق سند چشم‌انداز بيست ساله کشور دارد و اميدوار است که در فرآيندي علمي و به کمک جامعه دانشگاهي و پژوهشگران، اين نقش به شکلي کارا و اثربخش به نتيجه برسد.

مجمع ناشران انقلاب اسلامی (مَنا) آبان ماه سال گذشته با حضور 12 ناشر اعلام موجودیت و 16 اسفند ماه 89 فعالیت رسمی خود را آغاز كرد.

متن اصلی

۲۸ تیر ۱۳۹۰

جشن انتشار صدمین شماره ماهنامه زمانه

جشن انتشار يکصدمين شماره ماهنامه زمانهدیشب (دوشنبه 27 تیر 90) جشن انتشار يکصدمين شماره ماهنامه زمانه در کانون انديشه جوان برگزار شد.
ماهنامه زمانه از شماره 87 به کانون منتقل شده است و اين جشن، جشن يکسالگي انتشار آن در کانون هم بود.
براي برگزاري اين جشن خودماني، از چندين گروه دعوت کرده بوديم: سردبيران نشريات جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي، مديران فرهنگي، سردبيران پيشين و تحريريه زمانه، ناظر فني و شبکه توزيع زمانه و اهالي کانون انديشه جوان.
بنايمان هم بر اين بود که مراسم، ساده، راحت و صميمي باشد.
قرآن را آقاي بليغ خواند. صداي خوب او، ما را مهمان اذان و دعاي ميان دو نماز هم کرد.
مجري برنامه، سيد امير جاويد بود. ابتدا من خيرمقدمي عرض کردم و بعد آقاي علي رمضاني، به عنوان سردبير ماهنامه زمانه، کمي درباره زمانه دوره جديد گفت. در يکسال گذشته، زمانه زير نظر او منتشر مي‌شد و از شماره اخير، با خداحافظي ـ از پيش گفته ـ آقاي سعيد کرمي، او سردبير زمانه هم شده است.
بعد نوبت حاج آقاي علي ذوعلم بود. ايشان اکنون رييس پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي هستند و پيش از اين، عضو شوراي سياست‌گذاري زمانه و قبلترها، مديرعامل کانون بوده‌اند.
قسمت داغ برنامه وقتي شروع شد که آقاي وحيد جليلي و حاج آقاي محمدرضا زائري بالاي سن آمدند و درباره نشريات جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي حرف زدند و ...! آقاي زائري وسط صحبتهاي انتقادي‌اش درباره ريزشهاي پس از انتخابات 88، اشاره کرد که الان بهشان مي‌گويند وقت تمام شده اما هر دو نفر نيم‌ساعت ديگر هم روي سن ماندند! (مشروح اين صحبتها را در شماره بعد زمانه مي‌توانيد بخوانيد.)
بعد از اين قسمت، حاج آقاي علي اکبر رشاد، لوح وحدت نشريات جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي را به سردبيران حاضر در مراسم اهدا کردند و درباره نسبت دنياي مدرن و دين سخن گفتند و اينکه آيا مي‌توان از ابزارهاي مدرن مثل نشريات براي تبليغ دين استفاده کرد با نه. قسمت پاياني صحبتهايشان هم انتقاد از کمبود تعامل روزنامه‌نگاران و فقها بود. که چرا اخلاق اسلامي براي استفاده در نشريات به عنوان چيزي شبيه اخلاق حرفه‌اي، کاربردي و به‌روز نمي‌شود.
مراسم که تمام شد؛ در حياط کانون نماز جماعت مغرب و عشا اقامه گرديد. حياط کانون، حياط سرسبز و خوش‌ آب و هوايي است و نماز به يادماندني شد.
بعد از نماز هم، پذيرايي شام بود. ضمن اينکه در کنار مراسم، نمايشگاه آثار کانون هم برپا بود.

تا آنجا که خاطرم مانده، اين عزيزان در جشن يکصدشمارگي ماهنامه زمانه شرکت کردند:
علي‌اکبر رشاد (رييس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي)، علي ذوعلم (رييس پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعي)، محمدرضا زائري (مديرمسؤول ماهنامه خيمه)، وحيد جليلي (سردبير ماهنامه راه)، فريدالدين حداد عادل (سردبير پيشين هفته‌نامه همشهري جوان)، فرشاد مهدي‌پور (سردبير پيشين هفته‌نامه پنجره)، محمدحسين بدري (سردبير ماهنامه مهر نو)، رضا وحيدزاده، هاني ايرانمنش (دبير تحريريه پيشين ماهنامه زمانه)، مصطفي ايرانمنش، علي خرمشاد، محمدعلي الفت‌پور (مسوول بنياد تبيين انديشه‌هاي حضرت امام در دانشگاهها)، محمدمهدي رحيمي (معاون مؤسسه فرهنگي هنري مرکز اسناد انقلاب اسلامي)، سيد عارف علوي (مديرکل تامين منابع نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور)، مهدي صادقي (فرهنگسراي رسانه)، مصطفي بيات، ياسر حائري قزويني، غفور پاک‌نهاد (معاون اداري مالي پژوهشگاه)، حامد رشاد (مدير گروه ادبيات انديشه)، حسين خزائي، داوود راکي (سردبير پيشين ماهنامه زمانه)، سيد غلامرضا حسيني (مسؤول سازمان انتشارات پژوهشگاه) و ....

۳ مرداد ۱۳۹۰

ورود واژگان بيگانه و راهكارهاي مقابله با آن در فرهنگ و ادب فارسي ـ گفتگو با روزنامه کیهان

روزنامه کیهان ـ گاليا توانگر: زبان فارسي زباني است كه با حروف و كلمات آن نام، نام خانوادگي و نيز هويت و مذهبمان در شناسنامه هاي ما به ثبت رسيده است. اين زبان با رگ و ريشه هر ايراني عجين شده و حتي در خلق آثار هنري متعدد از جمله تابلو خط هاي زيبا، اشعار بديع، داستان هاي تاثيرگذار و... نقش محوري و اصلي دارد.
هيچ چيز نبايد و نمي تواند اين رگ شرياني را قطع كند و به هويت ملي و مذهبي ما ضربه بزند. چون معنويت پشتوانه محكم اين زبان است، خوشبختانه در گذر زمان آفتي نبوده كه بتواند قامت رعناي زبان ما را خميده ساخته و فصل پيري براي آن بيافريند.
در سراسر دانشكده هاي زبان هند و آسيا، زبان فارسي جزء شاخص ترين زبان هايي است كه تدريس مي شود و يك نوع همبستگي از هند تا كشورهايي چون افغانستان، پاكستان، تاجيكستان و... آفريده است.
شعر زيباي سعدي همچنان بر سر در سازمان ملل مي درخشد و اشعار مولانا و حافظ دل هر اروپايي را به لرزه سير و سلوك مي اندازد. اين همان اعجاز ناشناخته و قدمت دار زبان فارسي است كه به آن مفتخريم.
زبان فارسي پرچم دار سرزمين ماست. اين زبان گهربار كه بزرگ ترين پشتوانه مليت و معنويت ما به حساب مي آيد تا دنيا، دنياست نشان سربلندي، پيروزي و افتخارات مردم ما خواهد بود.
هزاران سال است كه زبان فارسي در اين سرزمين پهناور، مانند آب روان زندگي بخش ساكنان اين سرزمين است و در برابر بنيان براندازترين هجوم هاي نظامي، فرهنگي و سياسي ايستادگي كرده و مي كند.
زبان و سرزمين هميشه پيوندي ناگسستني با هم دارند و تنها نقطه مشترك همه ساكنان يك سرزمين مليت آنان، عشق به وطن، مذهب و زبان ملي شان است.
فرض كنيد روزي زبان فارسي از يكي از اقوام ايراني برچيده شود، مثلا كرد يا عرب و... در آن صورت رفت و آمد مردم ديگر شهرها به آن گوشه ايران كم شده و اندك اندك از مابقي سرزمين ايران جدا مي افتند.
و يا در مثال ديگر بيدل دهلوي اگرچه اهل دهلي هند است و يا مولوي اهل بلخ و سپس روم، با اين حال چون زبانشان فارسي بوده، هر دو ايراني اند. پس سخن گفتن با زبان فارسي يعني پاسداري از هويت ايراني و دوست دار ايران بودن.

معادل سازي واژگان چه وقت ضرورت دارد؟
نگريستن به مساله «زبان فارسي» بدون يك نگاه كل نگرانه، كارآيي نخواهد داشت. زبان يكي از عناصر مهم فرهنگ است و فرهنگ از مؤلفه هاي تمدن به شمار مي آيد. بنابراين پاسداشت و گسترش زبان فارسي يك راهبرد اساسي در حركت تمدني انقلاب اسلامي است. در يك افق تمدني، در كنار زبان عربي به عنوان زبان ديني، زبان فارسي بايد به زبان فرهنگي و علمي جهاني تبديل شود.
براساس اين چشم انداز، مهم ترين اقدام امروزي ما، پاسداشت زبان فارسي در مقابل هجمه زبان انگليسي است. به نظر بنده، مهم ترين مجراي آسيب زبان فارسي در زمان كنوني، بازي هاي رايانه اي هستند. بيشتر كاربران اين بازيها، نوجواناني هستند كه در سن افزايش گنجينه واژگاني قرار دارند و گذران زمان زيادي از اوقات فراغت آنها با بازي هاي رايانه اي غيرفارسي در كنار نياز اين بازي ها به تمركز زياد ذهني، سبب شده است كه به شكلي ناخودآگاه و البته متاسفانه عميق، زبان انگليسي به آنان آموزانده شود.
محمد سرشار، مدير عامل كانون انديشه جوان و عضو انجمن قلم ايران ضمن بيان مطالب بالا به مهم ترين روش هاي پاسداشت زبان فارسي اشاره كرده و مي گويد:
«يكي از روشهاي مهم پاسداشت زبان فارسي، توجه ويژه به ويژگي زايايي زبان است. به همين دليل، حتي از ديد حكومت و نظام سياسي كشور نيز، واژه سازي در برابر واژگان بيگانه، يكي از راه كارهاي مطلوب دانسته شده است. اما در اين فرآيند، گويايي، رواني و كوتاهي واژه ساخته شده به همراه زمان برابرگزيني، بسيار مهم است.
به بيان ديگر واژه هاي برگزيده يا ساخته شده بايد رساننده معناي واژه بيگانه باشند؛ در گويش روزمره به راحتي تلفظ شوند و به كار روند؛ به نسبت واژه بيگانه، واجها و هجاهاي كمتري داشته باشند و مهم تر از همه، اينكه در زمان مناسب انتخاب شوند.
بديهي است كه پس از شيوع يك واژه بيگانه در كلام فارسي زبانان، جايگزيني آن با واژه برابر فارسي، بسيار دشوار و زمان بر خواهد بود. واژه هايي مانند ماشين، كامپيوتر، سايت، موبايل، وبلاگ، اس ام اس، اي دي اس ال، ام ام اس، و... از اين گونه واژه ها هستند.
از طرف ديگر مي بينيم كه واژه گزيني در زمان مناسب، چگونه به زبان فارسي كمك كرده است. واژه هاي دانشگاه (University)، دانشكده (Faculty)، ماهواره (Satellite) و غني سازي (Enrichmant) هم اكنون در كلام روزمره فارسي زبانان نشسته اند و گاه ممكن است مردم كوچه و بازار، حتي با اصل واژه بيگانه آشنا نباشند.
وي پيرامون فرايند برابرگزيني يا معادل سازي واژگان و اين كه اصولا بايد در چه مواردي از اين اصل بهره برد، توضيح مي دهد: «در حوزه نظريه هاي فلسفي و فرهنگي، برابرگزيني راهكار درستي نيست. چرا كه چارچوب و مباني نظري مفاهيم غيرايراني در برابرگزيني، با مفاهيم بومي خلط مي شوند و اشتراك الفاظ، گويندگان و شنوندگان را به غلط مي اندازد. بنابراين نبايد براي مفاهيمي چون ليبراليسم، دموكراسي، سكولاريسم و...، به دنبال گزينش معادل فارسي بود. چرا كه به عنوان نمونه، مراد از مردم در مفهوم فارسي مردم سالاري با مفهوم آن در دموكراسي متفاوت است. در واقع به نظر من بايد اين مفاهيم را به عنوان اسامي علم بيگانه پذيرفت و تنها در اصلاحات گويشي- كه تلفظ آنها را براي فارسي زبانان آسان تر كند- ورود پيدا كرد.
بايد دقت داشت كه فرآيند برابرگزيني، يك راهكار دفاعي است. در يك حركت تمدني، تا انقلاب اسلامي ايران در مرزهاي توليد علم و فناوري قرار نگيرد؛ چاره اي جز دفاع وجود نخواهد داشت. اما اگر در مرحله توليد علم و فناوري بومي، به زبان فارسي توجه ويژه شود؛ اين تبادل فرهنگي در حوزه زبان، روندي معكوس به خود مي گيرد و واژه هاي فارسي، جهانگير خواهند شد. خوشبختانه در برخي موارد، اين اتفاق افتاده است. به عنوان مثال، هنگام رونمايي از موشك سفير، به جاي واژه بيگانه «Satellite Carrier»، از برابر «ماهواره بر» استفاده شد. اما متاسفانه اين روند، هميشگي نبوده است. آنچنان كه علي رغم ساخت نسل جديد چرخاننده هاي اورانيوم در داخل كشور، همچنان از واژه بيگانه «Centrifuge» براي ناميدن آنها استفاده مي شود.»

متن کامل

۱۹ شهریور ۱۳۹۰

بررسي «وبلاگ‌نويسي قرآني» در نوزدهمين نمايشگاه بين‌المللي قرآن

سعيد شمس، محمد سرشار و ياسر استادحسين در نشست وبلاگ‌نويسي قرآنيامسال توفيق حضور در نمايشگاه قرآن را نداشتم. تنها سعادتم، حضور در پنجشنبه آخر نمايشگاه، يعني 3 شهريور 1390، بود.
چند روزي گوشي تلفن همراهم خاموش بود. روز شنبه 22/5/90 روشنش که کردم؛ زنگ خورد و برادري از معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد تماس گرفت که بيا و درباره وبلاگ‌نويسي قرآني صحبت کن.
مجموعه نشستهايي بود با موضوع کلي «قرآن و رسانه» و دهمين و آخرين نشست، به «وبلاگ‌نويسي قرآني» اختصاص داشت.
مهمانان ديگر نشست، حاج آقاي سعيد شمس، مدير پايگاه اينترنتي شهر مجازي قرآن کريم و آقاي ياسر استادحسين، دبير جشنواره وبلاگ‌نويسي قرآني فرهنگسراي قرآن، حضور داشتند.
اين نشست، بازتاب زيادي در رسانه‌ها داشت. به اميد خدا، عرايضم را دسته‌بندي و منظم خواهم کرد و در فرصت مناسبي، منتشر مي‌کنم. اما مهمترين عرض بنده، در انتقاد از جشنواره وبلاگ‌نويسي قرآني بود.
مدتي است شهرداري تهران و سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، زياد به پر و پاي وبلاگ‌نويسان مي‌پيچند و برايشان سفره پهن مي‌کنند و جشنواره مي‌گيرند و .... (ناگفته نماند که خود من هم در فرهنگسراي دانشجو (شفق) و سالهاي 86 و 87، به لطف برادر عزيز آقاي ابوالفضل درخشنده، روزهاي يکشنبه ميزبان وبلاگ‌نويسان بودم.)
مهمترين عرض بنده اين بود که جشنواره‌ها، با خاستگاه فرانسويشان، معمولاً دو هدف دارند: يا فرهنگ‌سازي پديده‌هاي نو و يا هدايت و حمايت پديده‌هاي جاري.
اگر هدف نگاهي به آينده دارد؛ در فضاي مجازي بايد به سراغ ويدئوها رفت و اگر هدف نگاهي به وضعيت فعلي دارد؛ بايد شبکه‌هاي اجتماعي مجازي را دريافت.
جسارت هم کردم و عرض کردم که تب وبلاگ‌نويسي خوابيده است و موج آن در حال فروکشيدن است. بنابرين کسي که در سال 1390، جشنواره وبلاگ‌نويسي برگزار مي‌کند؛ از فضاي مقدم مجازي دور است!

اما بازتابهاي نشست:
باشگاه خبرنگاران جوان ـ مدیر عامل کانون اندیشه جوان در نشست تخصصی وبلاگ نویسی قرآن: جشنواره وبلاگ نویسی قرآن باید به سمت پالایش محتوای وبلاگ ها برود
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ـ در دهمین نشست تخصصی قرآن و رسانه مطرح شد: وبلاگ‌نویسی قرآنی باید با هنر آمیخته باشد
خبرگزاري ايسنا ـ در نشست تخصصی قرآن و رسانه مطرح شد: وبلاگ‌نویسی قرآنی باید با هنر آمیخته باشد
خبرگزاري شبستان ـ وبلاگ های قرآنی انتقال دهنده موضوعات قرآنی به جامعه
خبرگزاري قرآني ايران(ايکنا) ـ وبلاگ‌نويسی قرآنی در آميختگی با هنر معنی می‌يابد
روزنامه اعتدال ـ سلسله نشستهاي قرآن و رسانه
خبرگزاري مهر ـ وبلاگ‌نويسي قرآني بايد با هنر آميخته باشد
خبرگزاري زنان و خانواده (وفا) ـ وبلاگ‌نويسي قرآني بايد با هنر آميخته باشد
روزنامه اطلاعات ـ وبلاگ‌نويسي قرآني بايد با هنر آميخته باشد
روزنامه ايران ـ وبلاگ‌نويسي قرآني با هنر آميخته شود

۲۰ شهریور ۱۳۹۰

سي هزار ميليارد ريال، چند صفر دارد يا با اين انقلاب چه مي‌کنيم؟!

يکي از خنده‌هاي مشهور شهرام جزايري در دادگاهخبر زشت اين روزها، خبر مايه سرافکندگي اين روزها و خبر آبروبر اين روزها، اختلاس يا سوء استفاده يا زرنگي يا کاربلدي 2800 ميليارد توماني در نظام بانکي کشور است.
آنگونه که خواص به عوام گفته‌اند در عرض چهار سال، نه آدم زرنگ دانا به سوراخهاي قانون و آيين‌نامه‌ و بخش‌نامه، دست به دست هم داده‌اند و معادل بيش از نصف کل بودجه فرهنگي کشور را بالا کشيده‌اند و با آن، بانک تاسيس کرده‌اند و کارخانه خريده‌اند و ...!
من وقتي خيلي خجالت کشيدم که در پايگاه بي بي سي فارسي، گزارشي را ديدم که از اختلاسها و سوء استفاده‌ها و بخور بخورهاي چند سال اخير تهيه شده بود. مزدوران حکومت شاهنشاهي انگليس، جمع‌بندي خوبي از اين خراب‌کاري‌ها ارايه کرده بودند!
روزگاري در اين مملکت، فاضل خدادادي بود که با مرتضي رفيق‌دوست، يک اختلاس 123 ميليارد توماني از بانک صادرات ايران کردند و نهايتاً به اعدام خداداد در سال 1374، انجاميد. الان فاضل خداداد، «مرحوم زنده‌ياد» شده و برايش وبلاگي راه انداخته‌اند و محسن رفيق‌دوست مي‌گويد اختلاس او کمتر از 6 ميليارد بوده و چه و چه و چه!
بالاخره هم من نفهميدم که مرتضي رفيق‌دوست، مامور خريد زندان بوده يا مسؤول جمع‌آوري نان خشک (به روايت محسن رفيق‌دوست)
اما چند روز پيش، خبر اظهار ندامت شهرام جزايري آمد که بعد از اين همه بگير و ببند و در دادگاه به ريش ملت خنديدن و هزار حرف و حديث ديگر، به ماهنامه محمدباقر قاليباف گفته: «از نزدیک شدن به آدم‌های سیاسی پشیمانم. هر چند که آنها سراغ من آمدند»!
نمي‌دانم کارمان به کجا خواهد رسيد اما از چيزي مي‌ترسم. از چيزي که سالها پيش به دوستانم به شوخي مي‌گفتم و الان از آن مي‌ترسم. از اينکه کسي به تخلفات مالي کاري نداشته باشد مگر اينکه پرونده سياسي بشود؛ از اينکه عدالت را، «سياست» اجرا کند؛ از اينکه عدالت را پشت درهاي بسته ببرند؛ از اينکه مصلحتها، عدالت خفه کنند؛ از اينکه ....

بعضي وقتها که گذارم به بهشت زهرا(س) مي‌افتد؛ به قطعه شهدا مي‌روم. همينجوري، بچه بغل، راه مي‌افتم و به عکسها نگاه مي‌کنم و سال تولد را از سال شهادت کم مي‌کنم و با سن خودم مقايسه مي‌کنم و ....
با اين انقلاب چه مي‌کنيم؟

۲۲ شهریور ۱۳۹۰

تهاجم فرهنگی در تولید کیفهای ایرانی غربزده چقدر نقش دارد؟

یکی از مساله‌هاي جدي در حوزه فرهنگ، بحث «تهاجم فرهنگي» است. به دنبال بحثهاي پيچيده علمي نيستم و در اين نوشته، منظورم از تهاجم فرهنگي، همان انتقال سازماندهي‌شده فرهنگ است.
ما در زندگي روزمره، با نتايج اين انتقال (طبيعي يا سازماندهي‌شده) فرهنگي زياد مواجه مي‌شويم و سبک زندگي ما، کاملا متاثر اين جريان فرهنگي است.
يکي از اين نتايج، در لوازم زندگي ما ديده مي‌شود. لوازمي که داراي نمادهاي فرهنگي غربي هستند؛ زندگي ما را پر کرده‌اند و اين انتقال فرهنگي را هشدار مي‌دهند. و وضع به گونه‌اي شده است که يافتن کالاهاي فاقد اين نشانه‌هاي فرهنگ غربي، دشوار گرديده.

من هميشه وقتي لوازم التحرير داراي تصوير شخصيتهاي غربي را مي‌ديدم؛ تاسف مي‌خوردم که اين نفوذ فرهنگ غربي تا کجاها ريشه دوانده است.
چند روز قبل، خبرگزاري مهر، به بهانه آغاز سال تحصيلي، به سراغ کارگاههاي توليد کيف دانش‌آموزان رفته بود و گزارشهاي تصويري از آنها تهيه کرده بود.
اين کارگاههاي سراجي، در حوالي خيابان شهيد مصطفي خميني و حد فاصل خيابانهاي امين‌حضور و مولوي هستند. يعني در دل قديمي‌ترين مناطق شهر تهران که هنوز، گذار مدرنيته به آنها نيفتاده.
کاسبهاي اين منطقه، تومني ده ريال با کاسبهاي شمال و غرب تهران متفاوتند و اگر يک بار با يک خانم، از آن منطقه رد شويد؛ متوجه پاک‌چشمي اين جماعت مي‌شويد.
اين کارگاههاي توليد کيف مدارس، بيشتر دخمه‌اند تا کارگاه. يک زيرزمين يا يک طبقه از يک ساختمان بسيار قديمي، بدون تهويه مناسب و با فضاي بسيار محدود، معمولاً محل يک کارگاه است.

اگر به عکسهاي خبرگزاري مهر دقت کنيد؛ چيزهاي عجيبي در اين کارگاهها وجود دارد: روي ديوار نام مبارک حضرت فاطمه زهرا(س)، تمثال شبيه امير مؤمنان علي(ع)، تصوير حضرت امام خميني(رض) و ....
اما در همين فضا، کيفهاي باربي و که و که و که در حال توليد است! يعني معتقدان سنتي اين انقلاب، پياده‌نظام اين انتقال فرهنگ غربي هستند و با سرمايه‌گذاري شخصي، آن را به خورد دانش‌آموزان آينده‌ساز انقلاب اسلامي مي‌دهند.
اگر انقلاب ما فرهنگي است؛ لازم است سازمانهاي مسؤول اين صنف، براي اين توليدکنندگان، کارگاهها و کلاسهاي آموزشي برگزار کنند و مساله تهاجم فرهنگ غربي و نمادهاي آن را برايشان توضيح دهند. به آنها بفهمانند که نتيجه حضور امثال باربي روي کيفهاي دخترانشان، بي‌بندوباري‌هاي بزرگسالي و غمهاي جانسوز آينده‌اي است که پدر و مادرهاي متدين را از داخل مي‌خورد و مي‌سوزاند و دق مرگ مي‌کند. برايشان، قصه مستند آدمهاي باربي‌زده را تعريف کنند.
همه کارهاي فرهنگي، که برعهده نيروي انتظامي نيست!

۳ مهر ۱۳۹۰

سفر تفریحی به خارج کشور، حرام است

مقام معظم رهبري حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در حال بيان خطبه‌هاي نمازجمعه شهر تهرانبرادر عزیزم جناب آقای مجتبی جاویدی، لطف می‌کنند و هر چند روز، قطعه‌اي از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي (يا به قول خارجيها امام خامنه‌اي) را براي بنده و گروهي ديگر ايميل مي‌کنند.
مدتي پيش، يکي از ايميلهاي ايشان، مرا شگفت‌زده و ناراحت کرد. شگفت‌زده از اينکه اين فرموده مهم رهبرم را نشنيده بودم و ناراحت از اينکه چرا اينقدر با تاخير با آن مواجه شده‌ام.
در هر حال، اين نوشته، مديون جناب جاويدي است و از ايشان متشکرم.
حضرت آقا معمولاً در حوالي ايام شهادت اميرالمؤمنان(ع)، نماز جمعه را اقامه مي‌فرمايند. در چهارم دي ماه 1377، يعني 13 سال پيش، ايشان در خطبه دوم نمازجمعه، براي چندمين بار از اتکاي کشور به درآمد نفتي گلايه مي‌کنند. در آن دوران ـ تا آنجا که يادم هست ـ قيمت نفت پايين آمده بود و دولت آقاي سيد محمد خاتمي، دچار مشکلات درآمدي شده بود.
در ادامه ايشان مي‌فرمايند:

«نمى‏شود وقتى درآمد كم است، كسانى كه زياد خرج مى‏كردند، مثل وقتى كه درآمد زياد است خرج كنند؛ اين را بايد بفهمند. لذا خطاب من در درجه اوّل متوجّه كسانى است كه متمكّنين به كشورند؛ دستشان به دهانشان مى‏رسد و مى‏توانند خرج كنند؛ مى‏توانند گوشت، مواد غذايى، امكانات زندگى، محصولات مدرن، انواع و اقسام وسايل برقى و ماشينهاى گرانقيمت تهيه كنند. «چو دخلت نيست، خرج آهسته‌‏تر كن». نگو من دخل دارم؛ اين‏جا دخل شخصى ملاك نيست؛ دخل كشور ملاك است. وقتى كه يك ملت مقدارى درآمدش كم مى‏شود، بايد ملاحظه كنند. ما هر وقت به مردم گفتيم اسراف نكنيد، اكثريت مردم - كه طبقات متوسط هستند - گوش مى‏كنند و اسراف هم نمى‏كنند؛ ليكن آن كسانى كه بايد گوش كنند - يعنى متمكّنين و ثروتمندان كه بسيارى از موارد، اسراف هم در بين آنهاست - كمتر گوششان بدهكار است. من حالا خطابم به آنهاست. لازم است كه به مسأله قناعت - به معناى اسراف نكردن - اهميت دهند. اسراف نكردن در مواد غذايى؛ چقدر مواد غذايى زايد دور ريخته مى‏شود! حتّى اسراف نكردن در مواد دارويى؛ چقدر مواد دارويى غير لازم خريده مى‏شود و به خانه‏ها برده مى‏شود و بدون مصرف باقى مى‏ماند! مواد اوّليه و يا خود دارو را بايد از خارج بخرند و بياورند، يا در داخل بايد با زحمت درست كنند. اينها ثروت و سرمايه مملكت است و از دست مى‏رود.
كسانى هستند كه حتى در كارهاى تفنّنى و تفريحىِ خودشان هم اسراف مى‏كنند. مثلاً به خارج از كشور مسافرت مى‏كنند. چرا؟! فرض كنيد خانواده‏اى هستند كه مايلند مسافرتى بكنند، تفريح و تفرّجى بكنند؛ چرا به خارج از كشور مى‏روند و تفرّج مى‏كنند؟! در اين كشور به اين بزرگى، خيليها همين تفريح و تفرّج را هم نمى‏توانند بكنند. بعضيها تا دستشان به دهانشان مى‏رسد، براى تفريح و تفرّجِ خودشان يا خانواده‏هايشان، به فلان كشور خارجى - كه حالا نمى‏خواهم اسم بياوريم - مى‏روند. اينها اسراف قطعى است؛ اينها همان اسرافى است كه حرام است. زياده‌‏روى يعنى اين. زياده‌‏روى، وقت به وقت و زمان به زمان تفاوت مى‏كند؛ در امر لباس، در امر مسائل زندگى، در اتومبيلهاى گرانقيمت. پس، خطاب اوّل ما به كسانى است كه متمكّنند و امكاناتى دارند و مى‏توانند خرج كنند. به آنها عرض مى‏كنيم كه كمتر خرج كنيد؛ ملاحظه كنيد و اسراف نكنيد.»

متن کامل اين بيانات را مي‌توانيد در اين نشاني بخوانيد.
شايد برخي بگويند اين حرمت سفر تفريحي به خارج کشور، مقيد به دوران کم‌درآمدي حکومت اسلامي است. اين تشکيک در بقاي حرمت، از عهده بنده خارج است و زحمتش بر دوش کساني است که يا مجتهدند و يا به حضرت آقا دسترسي دارند و مي‌توانند بقاي حرمت را استفتا کنند.

۱۲ مهر ۱۳۹۰

کتاب به عنوان «کالاي فرهنگي ملي» جمهوري اسلامي ايران

آخرين روزهاي تير 1390، روزهاي به‌يادماندني‌اي براي فعالان حوزۀ کتاب بود. مجموعه‌اي از حرکتهاي زيرپوستي در دو سال گذشته، اين نويد را مي‌داد که راه‌نماي نظام، پس از سالها، باز هم دربارة يار مهربان، بگويند.
در بهار کتاب، همه منتظر بودند تا مقام معظم رهبري در پايان ديدن نمايشگاه جنبي نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران، پس از سال‌ها دربارۀ کتاب سخن بگويند. اما اين ديدار برگزار شد و مطابق معمول، مسؤولان گزارشهاي خود را ارايه کردند و رهبر معظم انقلاب، به جز تذکري کوتاه دربارۀ اهميت قالب کتاب نسبت به ديگر قالب‌هاي نو، فرمايش ديگري نداشتند.
اين انتظار، دو ماه بعد به سر آمد و به بهانۀ نخستين ديدار کتابداران نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور با معظم له، ایشان به شکلي مفصل و راهبردي در حوزۀ کتاب، بياناتي را ايراد فرمودند. اگر رسانه‌نگاري بخواهد براي بيانات 29 تير 1390 رهبر معظم انقلاب، عنواني انتخاب کند، شايد «تجديد مطلع در حوزۀ کتاب»، مناسب‌ترين عنوان باشد.
آیت الله خامنه‌ای در این سخنان نارضایتی خود را از وضعيت کتاب در کشورمان بیان نمود و به صراحت فرمود: «ما در كشورمان، در جامعۀ خودمان، از واقعيتى كه در اين زمينه وجود دارد، راضى نيستيم. بله، درست است؛ امروز حجم كتاب‌هایى كه توليد مي‌شود با گذشته خيلى تفاوت كرده است؛ گاهى چند برابر كتاب منتشر مي‌شود يا تيراژ كتاب‌ها بالا مي‌رود، ليكن اين كافى نيست؛ اينها براى كشور ما خيلى كم است. ... من از اين اجتماعى كه امروز هست، مي‌خواهم اين استفاده را بكنم كه يك تجديد مطلعى بشود در مسئلۀ كتاب و كتاب‌خوانى و كتاب خوب و كتاب مفيد و كتاب سالم؛ يك حركتى را همۀ مسئولان در كشور آغاز كنند؛ از آنهایى كه برنامه‌ريزى مي‌كنند تا آنهایى كه توليد مي‌كنند، تا آنهایى كه تبليغ مي‌كنند، تا مخاطبان كتاب، جوان‌ها و غير جوان‌ها، كه كتاب را مي‌خوانند، يك نگاه جديدى داشته باشند».
وضعيت کتاب در جمهوري اسلامي ايران، به نسبت دوران پيش از پيروزي انقلاب اسلامي و همچنين وضعيت فعلي ديگر کشورهاي منطقه، وضعيتي ممتاز و درخور افتخار است، اما به شکل طبيعي، نگاه راهبر انقلاب اسلامي به سوي آينده و در افقي جهاني است. به سخن ديگر، ما بايد وضعيت فعلي حوزۀ کتاب را بايد با وضعيت آرماني آن براساس ارزش‌هاي انقلاب اسلامي ارزیابی کنیم.
از سوي ديگر، قرار گرفتن جمهوري اسلامي ايران بين ده تا پانزده کشور نخست جهان از نظر تعداد عنوان کتاب‌هاي چاپ‌شده در يک سال، فرصت تاريخي‌ مناسبي را برای انقلاب اسلامي فراهم کرده است.
از منظر مديريت فرهنگي، بايد نگاه سياست‌گذاران و مديران فرهنگي به کتاب به گونه‌ای دگرگون شود که آن را يک «کالاي فرهنگي ملي» بدانند. همان‌گونه که کشور فرانسه، «تئاتر» را هنر ملي خود مي‌داند و ايالات متحده امريکا و هند، «سينما» را مهم‌ترين هنر معرفی می‌کنند، ايران نيز مي‌تواند به دلايل زیر، «کتاب» را کالاي فرهنگي ملي خود بداند:
1. پيشينۀ پنج‌هزارسالۀ ايرانيان در اختراع و استفاده از خط ميخي، آنها را به پيش‌قراولان اين حوزه بدل کرده است؛
2. پس از ظهور دين اسلام، ايرانيان در جایگاه سردمداران حرکت علمي مسلمانان، حجم بسيار زيادي از توليد علم را برعهده داشتند و کتاب‌هاي بسياري را نگاشتند؛
3. از نظر تعداد عنوان، جايگاه فعلي ما در جهان جايگاهي پيشرو است؛
4. از نظر شمارگان، مي‌توان با برنامه‌ريزي درست در حوزۀ کتاب‌خواني و گسترش بازار جهاني کتاب ميان فارسي‌زبانان و فارسي‌خوانان، به حد نصاب‌هاي جديدي در شمارگان کتاب رسيد؛
5. از نظر کيفيت کتاب‌ها، حرکت بنياديني در کشور آغاز شده که نشانه‌هاي آن، نگارش دانش‌نامه‌ها و فرهنگ‌هاي عمومي، موضوعي و تخصصي است که با جمع‌آوري، طبقه‌بندي و چکيده‌سازي علوم موجود، نگاه ايراني به مجموعه علم بشر را به نمايش مي‌گذارد و در حرکت تمدني، گام مهمي در پيشرفت در اين حوزه به شمار مي‌آید.
اين دلايل و دلايل بسيار ديگر نشان مي‌دهد که تأکيد مقام معظم رهبري بر قالب کتاب، تأکيدي راهبردي است و مسئولان فرهنگي نظام بايد با نگاهي ديگر، به اين حوزه وارد شوند.

۲۱ آبان ۱۳۹۰

تحقق چشم‌انداز بيست ساله در تعداد عنوان کتاب ـ تجدید مطلع در حوزه کتاب(۱)

در 29 تیر ماه 1390، نخستین دیدار کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور با رهبر معظم انقلاب برگزار شد. در ابتداي اين ديدار، سيد محمد حسيني، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با ارايه آمارهايي از وضعيت انتشار کتاب در جمهوري اسلامي ايران، کوشيد تا گزارشي را از وضعيت مطلوب کتاب ارايه کند. اما اين گزارش، با واکنش مقام معظم رهبري مواجه شد و ايشان فرمودند: «ما در كشورمان، در جامعه‌ى خودمان، از واقعيتى كه در اين زمينه وجود دارد، راضى نيستيم. بله، درست است؛ امروز حجم كتابهائى كه توليد ميشود، با گذشته خيلى تفاوت كرده است؛ گاهى چند برابر كتاب منتشر ميشود، يا تيراژ كتابها بالا ميرود؛ ليكن اين كافى نيست؛ اينها براى كشور ما خيلى كم است.»
ايشان در فرازهاي پاياني بيانات خويش، فرمودند: «من از اين اجتماعى كه امروز هست، ميخواهم اين استفاده را بكنم كه يك تجديد مطلعى بشود در مسئله‌ى كتاب و كتابخوانى و كتاب خوب و كتاب مفيد و كتاب سالم؛ يك حركتى را همه‌ى مسئولان در كشور آغاز كنند؛ از آنهائى كه برنامه‌ريزى ميكنند، تا آنهائى كه توليد ميكنند، تا آنهائى كه تبليغ ميكنند، تا مخاطبان كتاب، جوانها و غير جوانها كه كتاب را ميخوانند، يك نگاه جديدى داشته باشيم.»
ابراز نارضايتي رهبر معظم انقلاب اسلامي از وضعيت کتاب در جمهوري اسلامي ايران، بهانه‌اي براي اين نوشتار است تا با بازنگري جزء به جزء در اين حوزه، گامي به سوي «تجديد مطلع در حوزه کتاب» برداشته شود.
در هر بخش از این مقاله، ابتدا وضعیت حوزه از کتاب از نگاه شاخصهای رسمی و پژوهشها و مطالعات علمي موجود، بررسي خواهد شد و سپس براساس نگاه مقام معظم رهبري و دغدغه ايشان در آن بخش، فاصله وضعيت کنوني تا وضعيت مطلوب، سنجيده خواهد شد و به تناسب بضاعت کم نويسنده، کوشيده مي‌شود راهکارهاي لازم براي رسيدن به وضعيت مطلوب، بيان شود.
در نخستين بخش اين مقاله، کارنامه و جايگاه جهاني جمهوري اسلامي ايران براساس شاخصهاي رسمي ملي و جهاني توسعه در حوزه نشر کتاب، مورد بررسي قرار گرفته است.

× شاخصهاي توسعه در حوزه نشر کتاب
براي سنجش ميزان پيشرفت يا موفقيت هر برنامه، فعاليت و اقدامي، بايد شاخصهايي کمي يا کيفي طراحي شود. سنجش اين شاخصها در بازه‌هاي زماني و مقايسه آنها، گزارشي از وضعيت مساله مورد سنجش را ارايه مي‌دهد.
در حوزه نشر کتاب، شاخصهاي جهاني و ملي‌اي وجود دارد که نمايشگر ميزان توسعه در اين حوزه هستند:
1ـ شاخص جهاني توسعه نشر کتاب: يونسکو به عنوان بازوي علمي، فرهنگي و آموزشي سازمان ملل متحد، شاخص «تعداد عنوان کتابهاي چاپ‌شده در يک سال» را براي سنجش ميزان توسعه کشورها در حوزه نشر کتاب اعلام کرده است. براساس تعريف سال 1985م. يونسکو، «کتاب يک نشريه غيرادواري و چاپ‌شده است که داراي حداقل 49 صفحه منحصر به صفحه‌هاي جلد است که در کشور چاپ‌شده و در دسترس همگان قرار گرفته باشد.»
2ـ شاخص ملي توسعه نشر کتاب: مرکز آمار ايران، مرجع رسمي ارايه آمار در جمهوري اسلامي ايران است. اين مرکز در حوزه کتاب، همان شاخص يونسکو را به عنوان شاخص توسعه نشر کتاب پذيرفته است. براساس تعريف اين مرکز، «کتاب نشريه‌اي غيرادواري و چاپ شده است که حداقل ٤٨ صفحه داشته و داراي جلد باشد.»
مرکز آمار ايران، اطلاعات مربوط به تعداد عناوين چاپ‌شده در يک سال را، از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دريافت مي‌کند و مرجع ارايه اين آمار، «خانه کتاب» است. مؤسسه خانه کتاب خود را «يک مؤسسه غيرانتفاعي و غيردولتي» اعلام مي‌کند اما کليه فعاليت آن، زير نظر معاونت فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است.
متاسفانه در قوانين و آيين‌نامه‌ها، قالب «کتاب» تعريف نشده است و به همين دليل، اداره‌کل کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، به کتابهاي کمتر از 48 صفحه يا چاپ‌شده در خارج ايران و يا فاقد دسترسي عمومي، نيز مجوز انتشار مي‌دهد.
همين نکته باعث شده است که در آمار ارايه‌شده از سوي خانه کتاب، کتابهاي کمتر از 48 صفحه، کتابهاي چاپ‌شده در خارج ايران و کتابهاي فاقد دسترسي عمومي، مورد شمارش قرار گيرند.
[...]
× وضعيت توسعه نشر کتاب در ايران براساس شاخصهاي فعلي
[...]
× جايگاه ايران در جهان از نظر توسعه نشر کتاب براساس شاخصهاي فعلي
[...]
بدين‌ترتيب مشاهده مي‌شود که از نظر تعداد عنوان کتابهاي منتشرشده در يک سال، جمهوري اسلامي ايران، يکي از 20 کشور برتر در اين حوزه است و با فاصله معناداري از کشورهاي منطقه، پيشتاز اين زمينه است.
به بيان ديگر، از نظر تعداد عنوانهاي منتشرشده در يک سال، نه تنها چشم‌انداز بيست ساله جمهوري اسلامي ايران محقق شده و افق منطقه‌اي پشت سر گذاشته شده است بلکه، افق جهاني و قرار گرفتن بين 10 کشور برتر جهان، هدف پيش روي اين زمينه است.
اما چرا مقام معظم رهبري خواهان تجديد مطلع در حوزه کتاب هستند؟ چرا شاخصهاي ملي و جهاني توسعه نشر کتاب، رضايت ايشان را حاصل نکرده است و ايشان، به صراحت، نارضايتي خود را ابراز داشته‌اند؟
اينها سؤالاتي است که به لطف الهي، در بخشهاي بعدي اين مقاله، پاسخ داده خواهد شد.

متن کامل را پایگاه اینترنتی برهان بخوانید.

۲۲ آبان ۱۳۹۰

وضعيت هشدارآميز کتاب در سه سال اخير ـ تجديد مطلع در حوزه کتاب(۲)

در بخش نخست این مجموعه مقالات گفته شد که «از نظر تعداد عنوان کتابهاي منتشرشده در يک سال، جمهوري اسلامي ايران، يکي از 20 کشور برتر در اين حوزه است و با فاصله معناداري از کشورهاي منطقه، پيشتاز اين زمينه است. به بيان ديگر، از نظر تعداد عنوانهاي منتشرشده در يک سال، نه تنها چشم‌انداز بيست ساله جمهوري اسلامي ايران محقق شده و افق منطقه‌اي پشت سر گذاشته شده است بلکه، افق جهاني و قرار گرفتن بين 10 کشور برتر جهان، هدف پيش روي اين زمينه است.»
در اين بخش، به دنبال پاسخي براي اين سؤال هستيم که با توجه به وضعيت مطلوب جمهوري اسلامي ايران از نظر شاخصهاي ملي و جهاني، چرا رهبر معظم انقلاب اسلامي، از وضعيت کتاب در کشور ناراضي هستند.

× نگاهي به آمارهاي ديگر
اطلاعات ارايه‌شده از سوي خانه کتاب، تنها مربوط به تعداد عناوين چاپ‌شده در يک سال نيست. بررسي اين اطلاعات، به ما کمک مي‌کند تا وضعيت نشر کتاب در جمهوري اسلامي ايران را از زوايايي تازه‌تر بنگريم.

× شاخص ميانگين تعداد صفحات يک کتاب
شاخص ميانگين تعداد صفحات يک کتاب، از تقسيم مجموع تعداد کل صفحات چاپ‌شده در يک سال بر تعداد عناوين چاپ‌شده در همان سال به دست مي‌آيد.
جدول و نمودار شماره هفت نشان مي‌دهد که از سال 1373 تا سال 1389، ميانگين حجم کتاب چه وضعيتي داشته است.
[...]
همانگونه که مشاهده مي‌شود، در يک بازه زماني 16 ساله، حجم ميانگين کتاب با 19 درصد کاهش، از 294 صفحه به 237 صفحه کاهش يافته است. اين کاهش حجم کتاب، به خودي خود، مساله هشدار دهنده‌اي نيست و مي‌تواند چند دليل داشته باشد:
1. حوصله خوانندگان براي خواندن کتابهاي حجيم کمتر شده است.
2. نسبت کتابهاي کودک و نوجوان به کتابهاي بزرگسال، افزايش يافته است.
3. بهاي پايين‌تر کتابهاي کم‌حجم‌تر، مطلوبيت بيشتري براي خريداران کتاب دارد.
4. نويسندگان با پرهيز از پرگويي، تکرار و اطناب، به سمت ايجاز و فشرده‌نويسي روي آورده‌اند.
شناخت دليل واقعي کاهش حجم ميانگين کتاب در 16 سال اخير، نيازمند پژوهشهاي دقيقي است که از توان اين مجموعه مقالات خارج است.

× تعداد کل صفحات چاپ‌شده در يک سال
يکي از شاخصهاي قابل استفاده براي سنجش وضعيت نشر کتاب، مجموع صفحات چاپ‌شده در يک سال است.
اين شاخص، فارغ از تعداد عناوين يا شمارگان هر عنوان، حجم کلي صنعت نشر کتاب در کشور را نمايش مي‌دهد.
[...]
همانگونه که مشاهده مي‌شود از سال 1373 تا سال 1389، مجموع تعداد صفحات از 12.209.218 صفحه با يک رشد 333 درصدي به عدد 40.317.917 صفحه در سال رسيده است. اما در يک نگاه دقيقتر، همين آمار نشان مي‌دهد در چهار سال منتهي به سال 1390، وضعيت صنعت نشر کتاب در ج.ا. ايران، در وضعيت هشدار به سر مي‌برد. علي‌رغم رشد خيره‌کننده کلي، و همچنين رشد فوق‌العاده سالهاي 1384 و 1385، متاسفانه اين روند در سال 1386 متوقف شده و در سالهاي 1387 تا 1389، رو به نزول گذاشته است. آنچنان که تعداد صفحات چاپ‌شده در سال 1389، با يک کاهش 12 درصدي نسبت به 5 سال قبل، يعني سال 1384 مواجه است.

× به دنبال شاخص جديد
وضعیت هشدار در چهار سال اخیر براساس تعداد صفحات چاپ‌شده در يک سال، تا حدودی نشان دهنده دلیل نگرانی مقام معظم رهبری از وضعیت کتاب در ج.ا.ایران است. اما از سوي ديگر، شاخص پذيرفته‌شده ملي و جهاني براي سنجش ميزان توسعه نشر کتاب در کشور (يعني تعداد عناوين چاپ‌شده در يک سال)، نه تنها چنين وضعيت هشداري را نمايش نمي‌دهد بلکه وضع مطلوبي را گزارش مي‌کند.
از سوي ديگر، نه تنها شاخص تعداد عناوين، يک شاخص گمراه‌کننده و فريبنده است، بلکه شاخص تعداد صفحات چاپ‌شده نيز، به خودي خود، واقعيت وضعيت نشر کتاب در يک کشور را به نمايش نمي‌گذارد. چرا که متغير مهمي به نام «تعداد مخاطب بالقوه»، در آن لحاظ نشده است.
عدم توجه به جمعيت يک کشور موجب مي‌شود که شاخصهاي سنجش ميزان پيشرفت نشر کتاب، هميشه از واقعيت جامعه عقب بمانند و نتوانند گزارشگران خوبي از جريان روز اجتماع باشد.
جدول شماره 9، نمايشگر جمعيت ايران در سالهاي اخير است.
[...]
جمعيت ايران در سال 1373، 58 ميليون نفر بوده که در سال 1389، با افزايشي 130 درصدي، به 75 ميليون نفر رسيده است.
اين افزايش 130 درصدي جمعيت در يک بازه 16 ساله، به خوبي نشان مي‌دهد که بي‌توجهي به عامل جمعيت، هر شاخص سنجش ميزان پيشرفت در حوزه کتاب را کم‌اعتبار خواهد کرد.

× شاخص جديد «سرانه توليد کتاب»
پيشنهاد نگارنده براي حل مشکل کم‌اعتباري شاخصهاي فعلي سنجش ميزان پيشرفت در حوزه نشر کتاب، طراحي شاخص جديدي با نام «سرانه توليد کتاب» است.
شاخص جديد سرانه توليد، گزارشگر «سهم سرانه هر نفر از تعداد کل صفحات چاپ‌شده کتاب در يک سال» است. بدين‌ترتيب، اين شاخص جديد، فارغ از تعداد عنوانهاي چاپ‌شده در يک سال، به توان کلي نشر کتاب در يک سال به تناسب جمعيت کشور در آن سال، مي‌پردازد.
جدول شماره 10، سهم سرانه هر ايراني از کتابهاي چاپ‌شده در يک سال را گزارش مي‌دهد.
[...]
شاخص سرانه توليد کتاب نشان مي‌دهد که از نظر ميزان توليد کتاب به نسبت جمعيت کشور، بهترين سالهاي حوزه کتاب به ترتيب از اين قرارند: 1385، 1384، 1386، 1387، 1380، 1382، 1383، 1388، 1381، 1389، 1379، 1378، 1377، 1375، 1376، 1374 و 1373.
در صورتي که دولتها را متولي حوزه کتاب در کشور بدانيم، کارنامه دولتها براساس شاخص سرانه توليد کتاب، از اين قرار خواهد بود:
1. دولت نهم (1385ـ 1388، به رياست محمود احمدي نژاد): 0.612
2. دولت هشتم (1381ـ1384، به رياست سيد محمد خاتمي): 0.577
3. دولت دهم (1389، به رياست محمود احمدي‌نژاد): 0.539
4. دولت هفتم (1377ـ1380، به رياست سيد محمد خاتمي): 0.428
5. دولت ششم (1373ـ1376، به رياست اکبر هاشمي رفسنجاني): 0.245
به بيان ديگر دوران دولت نهم بهترين سالهاي حوزه کتاب در 16 سال اخير بوده و دولت ششم بدترين سالهاي حوزه کتاب را رقم زده است.

× وضعيت هشدار در سه سال اخير

هر چند که سالهاي 1385، 1384، 1386 و 1387، چهار سال طلايي حوزه کتاب از نظر شاخص جديد سرانه توليد هستند اما همين شاخص نشان مي‌دهد که از سال 1385، سرانه توليد، رشد شگفتي‌آور خويش را از دست داده و رو به نزول گذاشته است. آنچنانکه اين شاخص در سال 1389، کمتر از همين شاخص در 9 سال قبل، يعني سال 1380 بوده است.
از سوي ديگر، آهنگ رشد شاخص سرانه توليد، از سال 1373 تا سال 1385، عدد 0.035 صفحه به ازاي هر نفر است. اين بدان معناست که براساس رشد ميانگين 12 سال قبل از سال 1385، شاخص سرانه توليد در سالهاي 1386 تا 1389، بايد وضعيت زير را پيدا مي‌کرد.
[...]
مشخص است که از سال 1385 تا 1389، تعداد صفحات چاپ‌شده در يک سال به تناسب رشد جمعيت و همچنين پيشينه 12 ساله رشد صنعت نشر کتاب، کاهش داشته است. اين عقب‌افتادگي در سال 1386، 8 درصد بوده و در سال 1389 به 33 درصد رسيده است.
×××
وضعيت نگران‌کننده کتاب در سه سال اخير، وضعيتي نيست که تنها از طريق اصلاح شاخصهاي موجود و طراحي شاخص جديد «سرانه توليد کتاب» قابل درک باشد. گزارشهاي فعالان نشر از اوضاع بد بازار کتاب، نمايانگر همين مساله است.
اما چه عواملي باعث شده سرانه توليد کتاب در سه سال اخير کاهش يابد و وضعيت کتاب در ج.ا.ايران، از سال طلايي 1385 خارج شود؟
در بخشهاي بعدي اين مقاله، به اين پرسش پاسخ داده خواهد شد.

متن کامل اين مقاله را پايگاه اينترنتي برهان بخوانيد.

۱۰ آذر ۱۳۹۰

عاقبت دموکراسی بازی!

در ماه جاري، حس دموکراسي بازي ام گل کرد و تجربه پيشين را ناديده گرفتم و امکان انتشار فوري نظرات بينندگان را در اين پايگاه ايجاد کردم.
اما عاقبت دموکراسي، بي‌جنبه‌بازي بود. نه بي‌جنبه‌بازي انسانها که بي جنبه بازي نرم‌افزارهاي هرزنگار! آنقدر نظرات اسپم و هرزه روي اين پايگاه بيچاره منتشر شد که روزهاي آخر قبل از پر شدن پهناي باند، روزانه حدود هزار نظر اسپم را پاک مي‌کردم.
عاقبتش هم، بالا نيامدن اين پايگاه در ده روز اخير بود!
دوباره توتاليتر و ديکتاتور و ... شده‌ام! نظرات بينندگان بدون تاييد منتشر نمي‌شود!!

۴ دی ۱۳۹۰

مشکلات در هم تنیده کاهش شمارگان کتاب ـ تجديد مطلع در حوزه کتاب(۳)

ابراز نارضايتي رهبر معظم انقلاب از وضعيت کتاب در کشور در نخستين ديدار کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور در 29 تيرماه سال 1390، هشدار جدي‌اي بود که متاسفانه از سوي مسؤولان رسمي و متصديان حوزه کتاب، مورد توجه قرار نگرفت.
مقام معظم رهبري، آن ديدار مهم را، بهانه‌اي براي «تجديد مطلع» در حوزه کتاب خواندند و با بيان برخي آسيبها و تهديدهاي مهم در اين حوزه، پيشنهادهايي را نيز ارايه فرمودند.
اين سلسله مقالات مي‌کوشد با آسيب‌شناسي حوزه کتاب در جمهوري اسلامي ايران، براساس بيانات مقام معظم رهبري و رهنمودهاي ايشان، به ارايه الگويي بومي براي پيشرفت در اين حوزه، کمک کند.
در بخش يکم، شاخصهاي رسمي ملي و جهاني توسعه در حوزه کتاب مورد بررسي قرار گرفت و بيان شد که براساس شاخص تعداد عناوين منتشرشده در يک سال، جمهوري اسلامي ايران کشور نخست منطقه خاورميانه و يکي از بيست کشور برتر جهان است.
در بخش دوم، با آسيب‌شناسي شاخصهاي پيش‌گفته و تحليل دقيقتر داده‌هاي رسمي، ناکارآمدي شاخصهاي رسمي ملي و جهاني در اين حوزه نشان داده شد و با پيشنهاد شاخص جديد «سرانه توليد کتاب»، گوشه‌اي از دليل نگراني مقام معظم رهبري از وضعيت کتاب در کشور، به نمايش درآمد.
در بخش دوم گفته شد که از نظر شاخص جديد سرانه توليد کتاب، در 16 سال گذشته، دولت نهم بهترين کارنامه را داشته است و دولت ششم، ضعيفترين دولت به حساب مي‌آيد. اما از سوي ديگر، همين شاخص نشان مي‌دهد که در سه سال اخير، وضعيت هشدارآميزي بر ميزان توليد کتاب در کشور حاکم شده و براساس آهنگ رشد 13 ساله، در سال 1388، 29 درصد و در سال 1389، 33 درصد، عقب‌افتادگي از شاخص پيش‌بيني‌شده مشاهده مي‌شود.
در اين بخش، ميزان اعتبار شاخص جديد سرانه توليد کتاب، براساس شاخص ميانگين شمارگان يک عنوان کتاب سنجيده مي‌شود و سپس، مشکلات کاهش شمارگان کتاب مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

× ميزان اعتبار شاخص سرانه توليد کتاب
گفته شد شاخص سرانه توليد کتاب اينگونه گزارش مي‌کند که سهم هر ايراني از کتاب، در چهار سال اخير به سرعت کاهش يافته است. معناي اين گزاره علمي اين است که «در اين سالها، رونق کتاب در کشور کمتر شده است.»
شاخص «ميانگين شمارگان يک عنوان کتاب» نيز، اين گزاره را تاييد مي‌کند. داده‌هاي خانه کتاب به عنوان مرجع رسمي انتشار اطلاعات حوزه نشر کتاب، ميزان ميانگين شمارگان يک عنوان کتاب را از سال 1373 تا سال 1389 بيان کرده است.
براساس اين داده‌ها، در سال 1373، ميانگين شمارگان کتاب 5.308 جلد بوده که در سال 1375 به بالاترين عدد يعني 5.645 جلد مي‌رسد و در سال 1389، پايينتر ميزان خود، يعني 3.102 جلد را تجربه مي‌کند. (جدول و نمودار شماره 12)
بنابرين، شاخص ميانگين شمارگان کتاب در عرض 14 سال، 45 درصد کاهش داشته است.

جدول 12ـ ميانگين شمارگان يک عنوان کتاب (1373تا1389)
سال ميانگين شمارگان
73 5.308
74 5.162
75 5,645
76 5,473
73 5,308
80 5,234
78 5,212
74 5,162
79 5,136
77 5,080
78 5.212
79 5.136
80 5.234
81 4,849
82 4,696
83 4,359
85 4,309
84 4,287
87 3965
86 3,893
88 3417
89 3102

از نظر ميزان توليد يک عنوان کتاب، بهترين سالهاي حوزه کتاب، به ترتيب سالهاي 1375، 1376، 1373، 1380، 1378، 1374، 1379، 1377، 1381، 1382، 1383، 1385، 1384، 1387، 1386، 1388 و 1389 هستند.
اين شاخص نشان مي‌دهد که در 9 سال اخير، کمترين ميزان شمارگان يک عنوان کتاب وجود داشته است. به عبارت ديگر، روند نزولي کاهش شمارگان کتاب در 9 سال اخير، بي‌وقفه ادامه داشته است.
اما چرا کاهش شاخص ميانگين شمارگان کتاب بايد نگران کننده باشد؟ نگاه دقيق به اين مساله نشان مي‌دهد که اين کاهش، موجب ايجاد چهار مشکل مهم مي‌شود.

× مشکل يکم: افزايش سرانه هزينه توليد
توليد هر کتاب، شامل هزينه‌هاي ثابت و متغيري است. هزينه‌هاي حق‌التاليف، کاغذ، صحافي، بسته‌بندي، انبارداري، حمل و نقل، توزيع و ... از هزينه‌هاي متغير توليد کتاب هستند که به تناسب شمارگان کتاب، افزايش يا کاهش مي‌يابند. بنابرين، به صرف کاهش شمارگان کتاب، اين هزينه‌ها لزوماً افزايش پيدا نمي‌کنند.
اما يکي از مشکلات اصلي کاهش شمارگان کتاب، در سرانه هزينه‌هاي ثابت خود را نشان مي‌دهد. براي توليد يک کتاب، هزينه‌هاي زير را مي‌توان به عنوان هزينه ثابت، شناسايي کرد:
1. هزينه اجاره دفتر
2. هزينه حق‌الزحمه نيروي انساني
3. هزينه ويراستاري و نمونه‌خواني
4. هزينه حروف‌نگاري
5. هزينه صفحه‌آرايي
6. هزينه طراحي جلد
7. هزينه فيلم و زينک
8. هزينه چاپ
قبلاً گفته شد که ميانگين تعداد صفحات کتاب در سال 1389، 237 صفحه بوده است. با توجه به اين عدد، به بررسي تاثير هزينه‌هاي ثابت، در هنگام کاهش شمارگان کتاب مي‌پردازيم.
براي يک کتاب 237 صفحه‌اي، مي‌توان هزينه‌هاي ثابت زير را فرض کرد:
عنوان هزينه تعداد بهاي واحد جمع
1 هزينه اجاره دفتر 1 2.050.000 ريال 2.050.000 ريال
2 هزينه حق‌الزحمه نيروي انساني 1 1.000.000 ريال 1.000.000 ريال
3 هزينه ويراستاري و نمونه‌خواني 237 صفحه 12.000 ريال 2.844.000 ريال
4 هزينه حروف‌نگاري 237 صفحه 4.000 ريال 948.000 ريال
5 هزينه صفحه‌آرايي 237 صفحه 5.000 ريال 1.185.000 ريال
6 هزينه طراحي جلد 1 مورد 800.000 ريال 800.000 ريال
7 هزينه فيلم و زينک 30 عدد 150.000 ريال 4.500.000 ريال
8 هزينه چاپ 30 عدد 250.000 ريال 7.500.000 ريال
جمع هزينه‌هاي ثابت 20.827.000 ريال

سرانه هزينه ثابت براي يک کتاب 237 صفحه‌اي در سال 1375 (با فرض ثابت‌بودن هزينه‌ها): 3.689 ريال
سرانه هزينه ثابت براي يک کتاب 237 صفحه‌اي در سال 1389 (با فرض ثابت‌بودن هزينه‌ها): 6.714 ريال
بدین‌ترتيب در نمونه مورد بررسي مشاهده مي‌شود که کاهش ميانگين شمارگان يک عنوان کتاب از سال 1385 تا سال 1389، موجب افزايش 82 درصدي هزينه تمام‌شده توليد آن مي‌شود.

× مشکل دوم: کاهش خريداران کتاب
در يک قاعده کلي، يکي از عوامل ايجاد مطلوبيت براي خريداران کتاب، قيمت آن است. يعني صرف جذابيت محتوايي، شهرت نويسنده، اعتبار ناشر و کيفيت فيزيکي کتاب، ممکن است به خريد کتاب منجر نشود و شخص خريدار، همه اين عوامل را در کنار بهاي پشت جلد کتاب قرار دهد و براي خريد کتاب تصميم بگيرد.
بنابرين افزايش سرانه هزينه توليد کتاب، در ميزان خريد کتاب نيز تاثير خواهد داشت. چرا که اين افزايش، با ضريبي 300 درصدي، خود را در بهاي پشت جلد کتاب به نمايش مي‌گذارد.
قابل ذکر است براساس عرف بازار کتاب در ايران، بهاي پشت جلد کتاب، سه برابر هزينه تمام‌شده توليد آن تعيين مي‌شود. به بيان ديگر، کاهش شمارگان يک عنوان کتاب به افزايش بهاي پشت جلد کتاب، يعني سه برابر ميزان افزايش هزينه تمام‌شده توليد آن، مي‌انجامد.
در نمونه پيشين، اين افزايش بهاي پشت جلد براي يک کتاب 237 صفحه‌اي، 9.075 ريال خواهد بود.
پس کاهش شمارگان کتاب، به گرانتر شدن کتاب مي‌انجامد و در نتيجه، افراد کمتري قدرت خريد آن را خواهند داشت.

× مشکل سوم: کاهش حق‌التاليف نويسنده
کاهش شمارگان کتاب، به معناي کاهش مستقيم حق‌التاليف نويسنده کتاب نيز خواهد بود. براساس عرف بازار کتاب در ايران، حق‌التاليف نويسنده کتاب، درصدي از حاصلضرب بهاي پشت جلد در شمارگان کتاب است. اين درصد، به توافق ناشر و نويسنده بستگي دارد و عموماً بين 8 تا 12 درصد تعيين مي‌شود.
هر چند کاهش شمارگان کتاب، به دليل افزايش هزينه توليد، عامل بهاي پشت جلد اثر را بالا مي‌برد اما معمولاً اين افزايش به اندازه‌اي نيست که کاهش شمارگان را جبران کند و در نتيجه، حق‌التاليف دريافتي نويسنده، کاهش مي‌يابد.
اين مشکل، در کنار کاهش خريداران کتاب و در نتيجه کمتر ديده‌شدن کتاب، مستقيماً به کاهش انگيزش نويسنده مي‌انجامد. به شکل طبيعي، وضعيت مطلوب براي نويسنده حرفه‌اي، نشر انديشه خود در کنار امرار معاش از اين طريق است. و کاهش شمارگان کتاب، هم منجر به کمتر خوانده‌شدن کتاب و هم کاهش درآمد نويسنده خواهد شد.

× مشکل چهارم: افزايش عناوين کتاب
کاهش شمارگان کتاب به شکل غيرمستقيم به افزايش عناوين کتاب مي‌انجامد. استدلال در اين باره و برشمردن مشکلات متعدد حاصل از آن، موضوع بخش چهارم اين سلسله مقالات خواهد بود.

متن کامل اين مقاله را در پايگاه اينترنتي «برهان» بخوانيد.

مساله افزايش تعداد عناوين کتاب ـ تجديد مطلع در حوزه کتاب(۴)

ابراز نارضايتي رهبر معظم انقلاب از وضعيت کتاب در کشور در نخستين ديدار کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور در 29 تيرماه سال 1390، هشدار جدي‌اي بود که متاسفانه از سوي مسؤولان رسمي و متصديان حوزه کتاب، مورد توجه قرار نگرفت.
مقام معظم رهبري، آن ديدار مهم را، بهانه‌اي براي «تجديد مطلع» در حوزه کتاب خواندند و با بيان برخي آسيبها و تهديدهاي مهم در اين حوزه، پيشنهادهايي را نيز ارايه فرمودند.
اين سلسله مقالات مي‌کوشد با آسيب‌شناسي حوزه کتاب در جمهوري اسلامي ايران، براساس بيانات مقام معظم رهبري و رهنمودهاي ايشان، به ارايه الگويي بومي براي پيشرفت در اين حوزه، کمک کند.
در بخش يکم، شاخصهاي رسمي ملي و جهاني توسعه در حوزه کتاب مورد بررسي قرار گرفت و بيان شد که براساس شاخص تعداد عناوين منتشرشده در يک سال، جمهوري اسلامي ايران کشور نخست منطقه خاورميانه و يکي از بيست کشور برتر جهان است.
در بخش دوم، با آسيب‌شناسي شاخصهاي پيش‌گفته و تحليل دقيقتر داده‌هاي رسمي، ناکارآمدي شاخصهاي رسمي ملي و جهاني در اين حوزه نشان داده شد و با پيشنهاد شاخص جديد «سرانه توليد کتاب»، گوشه‌اي از دليل نگراني مقام معظم رهبري از وضعيت کتاب در کشور، به نمايش درآمد.
در بخش سوم، ميزان اعتبار شاخص جديد سرانه توليد کتاب، براساس شاخص ميانگين شمارگان يک عنوان کتاب سنجيده شد و سپس، مشکلات کاهش شمارگان کتاب مورد بررسي قرار گرفت.
در اين بخش مشکلات ناشي از افزايش تعداد عناوين کتاب، برشمرده مي‌شود.
×××

× الزامات افزايش تعداد عناوين کتاب
افزايش تعداد عناوين کتاب به خودي خود، امر پسنديده‌اي است. نمودار شماره يک نشان مي‌داد که از نظر اين شاخص، وضعيتي مطلوب در حوزه کتاب وجود دارد.

اگر اين افزايش، برآمده از پيشرفت طبيعي حوزه کتاب در يک کشور باشد؛ مي‌توان آن را به عنوان شاخصي براي توسعه در اين حوزه دانست. به نظر مي‌رسد براي افزايش تعداد عناوين کتاب در يک کشور، مي‌توان الزامات زير را در نظر گرفت:
1. حفظ يا افزايش شمارگان ميانگين کتاب
2. حفظ يا افزايش ميانگين صفحات يک عنوان کتاب
3. حفظ يا افزايش شاخص جديد سرانه توليد کتاب
4. افزايش متناسب ظرفيت عرضه و فروش کتاب
5. توجه به نسبت ميان تعداد آثار تاليفي و تعداد آثار ترجمه‌اي
6. توجه به نسبت ميان تعداد عناوين چاپ اول و عناوين تجديد چاپي
7. حفظ يا افزايش کيفيت محتوايي و شکلي کتابها
بررسي الزامات يک، دو و سه در بخشهاي قبلي اين سلسله مقالات نشان داد که افزايش تعداد عناوين کتاب در جمهوري اسلامي ايران، يک افزايش طبيعي و برآمده از پيشرفت حوزه کتاب نبوده است.
نمودار شماره 12 نشان مي‌داد که شمارگان ميانگين کتاب در يک بازه 14 ساله، 45 درصد کاهش داشته و از 5645 جلد به 3102 جلد رسيده است.

نمودار شماره 7 گزارش مي‌کرد که در يک بازه زماني 16 ساله، حجم ميانگين کتاب با 19 درصد کاهش، از 294 صفحه به 237 صفحه کاهش يافته است.
[...]
نمودار شماره 11 نشان مي‌داد که براساس آهنگ رشد 12 ساله، در سال 1389، 33 درصد عقب‌افتادگي از شاخص جديد سرانه توليد کتاب مشاهده مي‌شود.
[...]
مهمترين دليل اين اتفاق، ابتناي سياستها و برنامه‌هاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بر شاخص تعداد عناوين کتاب بوده است. در دوره‌هاي طولاني، يارانه کاغذ، حضور در نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران، خريد حمايتي کتاب و ارزيابي عملکرد ناشران، بستگي مستقيمي به تعداد عناوين چاپ‌شده توسط يک ناشر داشته است.
به عنوان نمونه، محدوديت شمارگان خريد حمايتي کتاب سبب شده است ناشران تعداد عناوين بيشتري را با شمارگان کمتر منتشر کنند تا بتوانند ميزان بيشتري از يارانه‌هاي دولتي را به خود اختصاص دهند.
اما افزايش بي‌رويه تعداد عناوين کتاب، چه مشکلاتي را ايجاد کرده است؟

× کاهش سرانه فضاي نمايش کتاب
يکي از مهمترين مشکلات ناشي از افزايش تعداد عناوين کتاب، کاهش سرانه فضاي نمايش کتاب است. مهمترين و پايدارترين شيوه فروش کتاب، عرضه آن در فروشگاههاي کتاب (کتاب‌فروشي‌ها) مي‌باشد. به دلايل متعدد، تعداد فروشگاههاي کتاب، سرجمع مساحت آنها و ميزان ويترين براي نمايش کتاب، به اين نسبت افزايش نيافته است. به همين خاطر، بسياري از کتابها، هيچ گاه فرصت حضور در فروشگاههاي کتاب و بالاخص، فضاهاي نمايشي نظير ويترين را پيدا نمي‌کنند.
اين عدم نمايش کتاب، باعث ناآگاهي مخاطبان بالقوه يک کتاب از وجود آن مي‌شود و بالتبع، ميزان فروش آن کتاب را نيز کاهش مي‌دهد.

× افزايش توليد کتابهاي ضعيف
اهتمام ناشران به انتشار تعداد عناوين بيشتر، در صورتي به کاهش کيفيت محتوايي کتابهاي منتشرشده نمي‌انجامد که به همين نسبت، ميزان توليدات ارزشمند جامعه مؤلفان و پژوهشگران افزايش يابد. بديهي است که اين توان توليد محتوا، محدود است و به تناسب افزايش شمارگان، مؤلفان ارزشمند و پژوهشگران خبره تربيت نيافته‌اند.
نتيجه اين عدم تناسب، به وجود آمدن رويکردي مشهور به «کتاب‌سازي» است. مفهوم کتاب‌سازي را مي‌‌توان «توليد کتاب بدون توليد علم» دانست. يعني علي‌رغم افزايش تعداد عناوين کتاب، محتواي توليدشده براي گروههاي مختلف مخاطب افزايش متناسبي نمي‌يابد.
کتاب‌سازي، رشد حبابي حوزه کتاب در يک کشور است و دست‌اندرکاران بي‌دقت را، دچار خطاهاي برآوردي مي‌نمايد.

× افزايش بي‌اعتمادي خريداران
نبود راهنماهاي مناسب، سيرهاي مطالعاتي و ... در بسياري موارد باعث مي‌شود که خريداران کتاب، براساس توصيه‌هاي غيرحرفه‌اي و يا تشخيص لحظه‌اي، نسبت به خريد کتاب اقدام کنند.
محدوديت بودجه تخصيصي افراد به خريد کتاب، نتيجه فاجعه‌باري را ايجاد مي‌کند. مخاطب با انتخاب اشتباه خود، کتاب نامناسبي را براي پاسخگويي به نياز خويش خريداري کرده و بودجه محدود خويش را به هدر داده است. بنابرين، به تدريج و با تکرار اين انتخابهاي اشتباه، مخاطب به اين نتيجه مي‌رسد که کتاب، قالب مناسبي براي پاسخگويي به نيازهاي او نيست و بايد پاسخ درخور خويش را، به شيوه‌هاي ديگر بيابد.

× افزايش هزينه‌هاي توزيع و فروش
افزايش تعداد عناوين کتاب، هزينه‌هاي توزيع و فروش را افزايش مي‌دهد. در بخش سوم، نشان داده شد که افزايش شمارگان کتاب به کاهش شمارگان آن انجاميده و سرانه هزينه‌هاي ثابت توليد و در نتيجه بهاي پشت جلد کتاب را بالا برده است.
در کنار اين مشکل، افزايش تعداد عناوين کتاب، حجم ماند کتاب در انبار را افزايش مي‌دهد. پيچيدگي‌هاي افزايش اين حجم ماند کتاب، کار ناشر در برآورد ميزان فروش و زمان تجديد چاپ کتاب را افزايش مي‌دهد.
همچنين، هزينه‌هاي توزيع اين تعداد عنوان بيشتر، قطعاً بيشتر از گذشته خواهد بود.

× کاهش سرانه تبليغ و ترويج
افزايش تعداد عناوين کتاب، مشکل جدي‌اي را نيز در مرحله تبليغ و معرفي و ترويج کتاب ايجاد مي‌کند. بالا بودن هزينه‌هاي تبليغات در کنار محدود بودن فرصت آن، موجب مي‌شود که ميزان تبليغ يک عنوان کتاب کاهش يابد و يا نوبت به ديگر عناوين نرسد.
همچنين سرانه هر کتاب از بودجه اختصاصي هر ناشر به انتشار آگهي، برگزاري جلسات رونمايي، معرفي و نقد، قطعاً کاهش مي‌يابد و همين مساله، به کاهش آگاهي مخاطبان بالقوه از وجود اثر و در نتيجه کاهش ميزان فروش آن، منجر مي‌گردد.

× جمع‌بندي
هرچند شاخص ملي و جهاني سنجش ميزان توسعه در حوزه کتاب، تعداد عناوين منتشرشده در يک سال است و هر چند جمهوري اسلامي ايران از اين نظر، چشم‌انداز بيست ساله را محقق کرده و بين بيست کشور برتر جهان از نظر اين شاخص قرار دارد؛ اما شاخصهاي ديگر و همچنين شاخص جديد «سرانه توليد کتاب» نشان مي‌دهند که اين پيشرفت، يک توسعه فراگير و پايدار نبوده است.
عدم‌توجه سياست‌گذاران، برنامه‌ريزان و مديران حوزه کتاب به طراحي الگوي بومي پيشرفت در اين حوزه باعث شده است که برخي شاخصها وضعيت بسيار خوبي پيدا کنند و برخي شاخصهاي ديگر، وضعيت نامطلوبي داشته باشند.
با اين نگاه، مي‌توان دغدغه افزايش تعداد عناوين کتاب را يک مخدر خطرناک براي اين حوزه به حساب آورد. دغدغه‌اي که با ناديده گرفتن واقعيات حوزه کتاب، دل خويش را به افزايش يک شاخص خوش کرده و از آنچه در بدنه صنعت نشر کتاب مي‌گذرد؛ ناآگاه باقي مانده است.
در بخشهاي بعدي اين سلسله مقالات، تلاش مي‌شود براساس دغدغه‌هاي مقام معظم رهبري، مساله‌هاي ديگر حوزه کتاب نظير مشکلات توزيع کتاب و دلايل ضعف فروش آن، مساله سرانه مطالعه، مساله سيرهاي مطالعاتي و ... مورد بررسي قرار گيرند.

متن کامل اين مقاله را در پايگاه اينترنتي برهان بخوانيد.

مباني نظري سنجش سرانه مطالعه ـ تجديد مطلع در حوزه کتاب(۵)

ابراز نارضايتي رهبر معظم انقلاب از وضعيت کتاب در کشور در نخستين ديدار کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور در 29 تيرماه سال 1390، هشدار جدي‌اي بود که متاسفانه از سوي مسؤولان رسمي و متصديان حوزه کتاب، مورد توجه قرار نگرفت.
مقام معظم رهبري، آن ديدار مهم را، بهانه‌اي براي «تجديد مطلع» در حوزه کتاب خواندند و با بيان برخي آسيبها و تهديدهاي مهم در اين حوزه، پيشنهادهايي را نيز ارايه فرمودند.
اين سلسله مقالات مي‌کوشد با آسيب‌شناسي حوزه کتاب در جمهوري اسلامي ايران، براساس بيانات مقام معظم رهبري و رهنمودهاي ايشان، به ارايه الگويي بومي براي پيشرفت در اين حوزه، کمک کند.
در بخش يکم و دوم، شاخصهاي رسمي ملي و جهاني توسعه در حوزه کتاب مورد بررسي قرار گرفت و با آسيب‌شناسي شاخصهاي پيش‌گفته و تحليل دقيقتر داده‌هاي رسمي، ناکارآمدي شاخصهاي رسمي ملي و جهاني در اين حوزه نشان داده شد و با پيشنهاد شاخص جديد «سرانه توليد کتاب»، گوشه‌اي از دليل نگراني مقام معظم رهبري از وضعيت کتاب در کشور، به نمايش درآمد.
در بخش سوم، ميزان اعتبار شاخص جديد سرانه توليد کتاب، براساس شاخص ميانگين شمارگان يک عنوان کتاب سنجيده شد و سپس، مشکلات کاهش شمارگان کتاب مورد بررسي قرار گرفت.
در بخش چهارم مشکلات ناشي از افزايش تعداد عناوين کتاب، برشمرده شد و عدم رعايت الزامات اين افزايش، مورد انتقاد واقع شد.
در اين بخش، موضوع «مباني نظري سنجش سرانه مطالعه» مورد بررسي قرار مي‌گيرد.
×××
ورود به بحث سرانه مطالعه، نيازمند تبيين چند مقدمه است.

× مقدمه اول: عنصر اساسي آگاهي همگاني
نظام جمهوري اسلامي ايران و ديگر نظامهاي سياسي‌اي که داراي مشروعيت الهي و مقبوليت مردمي هستند؛ بر عنصر اساسي «آگاهي همگاني» تکيه کرده‌اند. اين آگاهي همگاني است که منجر به پيروزي انقلاب اسلامي شده و همين آگاهي همگاني است که در نقاط عطف و مواقع ناکارآمدي دستگاههاي حکومتي، باعث شده بقاي نظام جمهوري اسلامي تضمين شود.
19 دي ماه 1356، 21 بهمن 1357، هشت سال دوران دفاع مقدس، 18 تير 1378 و 9 دي 1388، از روزهاي تاريخي‌اي هستند که اين آگاهي همگاني به نمايش درآمده است.
بنابرين عنصر اساسي پيدايش، مانايي و موفقيت نظام جمهوري اسلامي ايران، آگاهي همگاني است.
آگاهي همگاني به شيوه‌ها و شکلهاي گوناگون ايجاد و تقويت مي‌شود. روشهايي که در هر بافت فرهنگي، به تناسب ويژگيهاي آن بافت، متفاوت است.
برخي ابزارها و نهادهاي آگاهي‌بخش در فرهنگ ايران اسلامي وجود دارد که نمونه آن در فرهنگ غربي و شرقي کمتر ديده مي‌شود.
نمازهاي جماعت، نمازهاي جمعه، نمازهاي عيدهاي ديني مانند فطر و قربان، آيينهاي مناسبتي شادماني و سوگواري مذهبي، ولايت فقيه و ...، همه و همه، فرصتهايي براي آگاه‌سازي همگاني هستند. به همين دليل، هرچند ميزان استفاده مردم ايران از رسانه‌هاي مدرن به نسبت غربيان و شرقيان کمتر است اما آگاهي همگاني در ايران، بسيار بالاتر از اين کشورهاست.
اين در حالي است که بناي الگوي حکومتي ليبرال دموکراسي بر «فريب همگاني» استوار است و مهمترين کارکرد رسانه‌هاي همگاني، همين فريب همگاني است. شاهد اين مدعا، اهميت و اقبال عمومي غربيان به مساله‌اي به نام «افشاگري» است.

× مقدمه دوم: عدم تقدس ذات کتاب
آيا قالب کتاب به عنوان يک رسانه همگاني، يک قالب مقدس است؟
پاسخ بيشتر مردم به اين سؤال مثبت است. چرا که قالب کتاب حاوي مظروفهاي مقدسي چون قرآن کريم، نهج الفصاحه، نهج البلاغه، صحيفه سجاديه و کتابهاي بسيار خوب بيشماري بوده است. اما بديهي است که اين تقدس محتوا، منجر به تقدس قالب نمي‌شود. چرا که ممکن است همين کتاب، حاوي مطالب گمراه‌کننده و فريبنده‌اي باشد.
بنابرين در فرهنگ اسلامي، ترويج کتاب، مقيد به صفت «خوب» يا «مفيد» است. صفتي که در اين مجموعه مقالات، «آگاهي‌بخش» خوانده مي‌شود.
بنابرين تنها کتابهايي مقدس‌اند که «آگاهي‌بخش» باشند. و اگر کتابي فريبنده و گمراه‌کننده باشد؛ حتي ممکن است مشمول حکم فقهي «کتب ضاله» قرار گيرد و خريد و فروش و نگهداري و استفاده از آن «حرام شرعي» باشد.

× مقدمه سوم: ضعف خودباوري ملي
متاسفانه بسيار مشاهده مي‌شود که عموم مردم، به اخبار و گزارشهايي که براي تضعيف و تذليل ملت ايران تنظيم شده‌اند؛ اقبال بيشتري نشان مي‌دهند. گويي مردمان اين کشور، به دانستن نقاط ضعف خود بيش از دانستن نقاط قوت خويش، علاقمند هستند.
اين اخلاق ناپسند باعث شده است که بسياري از دستاوردهاي ملي، ناباورانه ديده شود و گزارشهاي غيرعلمي و يا حتي کينه‌ورزانه، بيشتر مورد پسند عموم جامعه قرار گيرد.
همين مشکل درخصوص برخورد با آمارهاي سرانه مطالعه کتاب نيز وجود دارد که در ادامه بيشتر رخ مي‌نماياند.
×××
موضوع «کتاب‌خواني»، مقوله‌اي بسيار مهم براي حوزه کتاب است. به تعبير مقام معظم رهبري: « اهتمام به كتاب در واقع قوامش به اهتمام به كتابخوانى است.» به بيان ديگر، برآيند و ثمره کليه تلاشها در حوزه کتاب در موضوع «کتاب‌خواني» بروز پيدا مي‌کند.
اما مردم چقدر کتاب مي‌خوانند؟ پاسخ به اين پرسش ساده، نيازمند تعيين چارچوبهايي نظري است تا بتوان پاسخي دقيق و علمي به آن ارايه کرد.

× مطالعه در چه فرصتهايي
سنجش ميزان مطالعه، بدون دانستن ميزان وقت قابل اختصاص به مطالعه، مي‌تواند موجب تحليلهاي نادرست شود. در صورتي که ساعات کاري، ساعات شرکت در کلاسهاي آموزشي، ساعت تلف‌شده در رفت و آمد و ساعات مورد نياز براي مطالعه موظفي محاسبه نشود؛ نمي‌توان فهميد که هر فرد، چه ميزان از وقت آزاد خود را به مطالعه اختصاص مي‌دهد.
به بيان ديگر، بدون دانستن زمان آزاد يا به تعبير مشهورتر «اوقات فراغت» افراد، نمي‌توان فهميد مطالعه چه اهميتي در زندگي روزمره آنها دارد.
اين مساله در کشور جمهوري اسلامي ايران، عنصر تاثيرگذاري در تحليل نتايج سنجش ميزان مطالعه افراد است. حجم بالاي ساعات کاري به نسبت کشورهاي غربي، حجم زياد متون درسي و سنگيني برنامه آموزشي دست به دست هم داده است تا ايرانيان، اوقات فراغت کمتري نسبت به غربيان داشته باشند. به همين نسبت طبيعي است که زمان اختصاصي به مطالعه در کشور ايران، کمتر از کشورهاي غربي باشد.
البته نبايد از ياد برد که همين حجم زياد متون درسي و سنگيني برنامه آموزشي سبب شده است که دانش‌آموزان و دانش‌جويان ايراني در رقابت با همسالان غربي و شرقي خود، سطح علمي بالاتري داشته باشند و در سطح المپيادها و ديگر رقابتهاي علمي، افتخار بيافرينند.

× مطالعه چه قالبهايي
يکي از نخستين قيدهاي سنجش ميزان «مطالعه»، قالبهاي مورد مطالعه است. معمولاً در جهان، بين مطالعه «روزنامه»، «مجله» و «کتاب» تفاوت گذاشته مي‌شود.
همچنين «نسخه سخت» و «نسخه الکترونيکي» اين قالبها نيز از يکديگر تفکيک مي‌شود.
از سوي ديگر، مطالعه کتاب نيز به «مطالعه موظفي» و «مطالعه آزاد» تقسيم مي‌گردد. مطالعه موظفي به مطالعه کتابهاي درسي يا کتابهاي کاري اطلاق مي‌شود و مطالعه آزاد، همان مطالعه غيردرسي در کشور ماست. چرا که به دليل کمبود کتابهاي کاربردي کاري، اين حوزه از توليدات کتاب در کشور ما، برخلاف کشورهاي هم‌رده ما، ضعيف و نامطلوب است.

× مطالعه متون ديني
يکي از سؤالات مهم در سنجش ميزان مطالعه، درنظر گرفتن يا نگرفتن مطالعه متون ديني است. خود اين فقير هنگام ارايه آمارها در حوزه سرانه مطالعه، بسيار با اين سؤال مواجه شده‌ام که «آيا مطالعه قرآن هم جزو اين آمار محسوب شده است يا نه؟»
اين سؤال، از يک نگاه ريشه‌يابانه، سؤالي منفعلانه و از موضع ضعف است. بنابرين بهترين پاسخ به اين سؤال، يک سؤال علت‌کاوانه است: «چرا نبايد مطالعه قرآن جزو سرانه مطالعه محسوب شود؟»
اين سؤال، فرصتي را براي پاسخگويي تفصيلي به اين شبهه مطرح مي‌کند:
اولاً قرآن مجيد به عنوان يک متن ديني، در قالب کتاب، در دسترس انسانها قرار دارد و مطالعه اين کتاب (نه قرائت از حفظ)، مطالعه‌اي آگاهي‌بخش و سعادت‌آفرين به حساب مي‌آيد. بنابرين، خروج قرآن مجيد از دايره کتاب، مبناي علمي ندارد.
ثانياً اگر بنا به خروج قرآن مجيد از دايره کتاب باشد؛ کتابهاي نهج‌البلاغه، صحيفه سجاديه، مفاتيح الجنان، اللهوف و ... نيز بايد از اين دايره خارج شوند. مشخص است که اين ملاک، حد يقفي ندارد و مطالعه بسياري از کتابهاي مذهبي را، مطالعه کتاب نمي‌داند!
ثالثاً در آمارهاي جهاني، مطالعه متون ديني جزو مطالعه کتاب محسوب مي‌شود. بنابرين غربيان، مطالعه انجيل و تورات را نيز، مطالعه کتاب به شمار مي‌آورند.
رابعاً چرا بايد نسبت به اين افتخار ديرين فرهنگي و سنت نيکوي کتاب‌خواني جمعي در اسلام، اين چنين بي‌مهر و منفعل باشيم؟ آيا جز اين است که به تعبير رهبر معظم انقلاب، «اسلام پرچمدار کتاب‌خواني است.» ؟!

× مطالعه برحسب دقيقه يا کتاب
سؤال مهم ديگر در سنجش ميزان مطالعه افراد، شيوه پرسش از آنان است. در برخي آمارها، تعداد کتاب خوانده‌شده در يک بازه زماني، ملاک پرسش بوده است و در برخي ديگر، تعداد دقايق صرف‌شده براي مطالعه در آن بازه زماني. به همين ترتيب، در آمارهاي جهاني، برخي به تعداد کتابهاي خوانده‌شده افراد اشاره کرده‌اند و برخي به تعداد دقايق اختصاص داده‌شده.
آمارهاي موجود در کشور ما، بيشتر بر مبناي تعداد دقايق صرف‌شده بوده است.
×××
در بخش ششم، آمارهاي جهاني و ملي درخصوص سرانه مطالعه، مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

متن کامل اين مقاله را در پايگاه اينترنتي برهان بخوانيد.

سرانه مطالعه کتاب در ايران و برخي کشورهاي جهان ـ تجديد مطلع در حوزه کتاب(۶)

ابراز نارضايتي رهبر معظم انقلاب از وضعيت کتاب در کشور در نخستين ديدار کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور در 29 تيرماه سال 1390، هشدار جدي‌اي بود که متاسفانه از سوي مسؤولان رسمي و متصديان حوزه کتاب، مورد توجه قرار نگرفت.
مقام معظم رهبري، آن ديدار مهم را، بهانه‌اي براي «تجديد مطلع» در حوزه کتاب خواندند و با بيان برخي آسيبها و تهديدهاي مهم در اين حوزه، پيشنهادهايي را نيز ارايه فرمودند.
اين سلسله مقالات مي‌کوشد با آسيب‌شناسي حوزه کتاب در جمهوري اسلامي ايران، براساس بيانات مقام معظم رهبري و رهنمودهاي ايشان، به ارايه الگويي بومي براي پيشرفت در اين حوزه، کمک کند.
در بخش يکم تا سوم، شاخصهاي رسمي ملي و جهاني توسعه در حوزه کتاب مورد بررسي قرار گرفت و با پيشنهاد شاخص جديد «سرانه توليد کتاب»، گوشه‌اي از دليل نگراني مقام معظم رهبري از وضعيت کتاب در کشور، به نمايش درآمد. سپس، مشکلات کاهش شمارگان کتاب مورد بررسي قرار گرفت.
در بخش چهارم مشکلات ناشي از افزايش تعداد عناوين کتاب، برشمرده شد و عدم رعايت الزامات اين افزايش، مورد انتقاد واقع شد.
در بخش پنجم، موضوع «مباني نظري سنجش سرانه مطالعه» مورد بررسي قرار گرفت و با بيان سه مقدمه، چگونگي سنجش سرانه مطالعه کتاب تبيين شد.
در اين بخش، سنجشهاي ملي و جهاني در حوزه سرانه مطالعه، مورد مطالعه تطبيقي قرار مي‌گيرد.
×××
در بخش پيشين درباره مطالعه قرآن و ديگر متون ديني و مذهبي بيان شد که: «در آمارهاي جهاني، مطالعه متون ديني جزو مطالعه کتاب محسوب مي‌شود. بنابرين غربيان، مطالعه انجيل و تورات را نيز، مطالعه کتاب به شمار مي‌آورند.»
يکي از خوانندگان آن بخش، نکته‌اي را به نگارنده متذکر شدند که اشاره به آن لازم است.
1. اگر فرد پرسش‌شونده مطالعه کتابهاي ديني و مذهبي را به عنوان مطالعه و کتاب‌خواني بپندارد؛ محاسبه نکردن اين مطالعه به عنوان کتاب‌خواني، امر ناصوابي است.
2. به نظر نگارنده، به طور معمول، فردي که به زبان عربي آشنايي ندارد؛ صرف روخواني قرآن و ديگر کتابهاي هم‌خانواده آن را، «مطالعه» نمي‌پندارد. بديهي است که خواندن قرآن و ديگر متون عربي همراه با توجه به ترجمه فارسي آن، همان کتاب‌خواني است.
3. بررسيهاي بيشتر اين فقير نشان مي‌دهد در مواردي که غربيان، در کنار سنجش فعاليتهاي فرهنگي، به سنجش فعاليتهاي مذهبي شخص نيز توجه کرده‌اند؛ مطالعه کتاب مقدس به طور خاص، به عنوان فعاليت مذهبي تلقي شده است. به عنوان نمونه، مي‌توان از راهنماي 2008 «سنجش هارمونيک گذران وقت اروپائيان» نام برد. بديهي است که دليل اين تفکيک نيز، تلاش سنجش‌گران براي شناخت ميزان فعاليتهاي مذهبي افراد بوده است.
4. جمع‌بندي اين تکمله اينکه اولاً در سنجش سرانه مطالعه کتاب، نبايد از پرسش‌شونده خواست تا مطالعه متون ديني و مذهبي را استثنا کند (مگر در موارد خاص)؛ ثانياً محاسبه روخواني و جمع‌خواني قرآن به عنوان مطالعه کتاب، در حالتي که پرسش‌شونده آن را مطالعه کتاب نمي‌داند؛ راهي خطاست.
×××
مرکز آمار کميسيون اروپا (EuroStat) گزارشهاي آماري متعددي را درباره کشورهاي عضو اتحاديه اروپا و همچنين کشورهاي متقاضي عضويت در اين اتحاديه منتشر مي‌کند. يکي از اين گزارشهاي آماري، گزارش «آمارهاي فرهنگي» است که ويرايشهاي 2007 و 2011 آن، در اين بخش مورد بررسي قرار گرفته است.
بخشي از اين گزارش به «مشارکت فرهنگي» اختصاص دارد و وضعيت کتابخواني را در 27 کشور عضو اتحاديه اروپا نشان مي‌دهد.
براساس اين گزارش، 28 درصد اروپائيان در 12 ماه گذشته هيچ کتابي نخوانده‌اند؛ 20 درصد يک يا دو کتاب، 14 درصد سه تا پنج کتاب و 37 درصد بيش از پنج کتاب خوانده‌اند.
[...]
شکل 1ـ نمودار ميزان مطالعه کتاب در 27 کشور اروپايي ـ 2007 م.
همين سنجش، در هشت کشور اروپايي با دقت بيشتري انجام شده است.
فنلاند آلمان نروژ سوئد انگليس فرانسه ايتاليا اسپانيا
اوقات فراغت 5:36 5:28 5:46 5:07 5:08 4:24 4:35 4:51
مطالعه در اولويت اول 0:46 0:38 0:36 0:32 0:26 0:23 0:18 0:15
درصد 68 59 62 55 42 34 30 22
اوقات فراغت 2:40 3:59 2:00 2:41 2:29 5:53 2:55 1:12
مطالعه در اولويت دوم 0:10 0:12 0:08 0:13 0:12 0:11 0:04 0:04
درصد 33 27 24 39 30 15 9 8
جمع 0:35 0:26 0:24 0:23 0:15 0:10 0:06 0:04
بنابرين فنلاند با 35 دقيقه، آلمان با 26 دقيقه، نروژ با 24 دقيقه، سوئد با 23 دقيقه، انگليس با 15 دقيقه، فرانسه با 10 دقيقه، ايتاليا با 6 دقيقه و اسپانيا با 4 دقيقه سرانه مطالعه در روز رتبه‌هاي يکم تا هشتم را به خود اختصاص داده‌اند. اين درحالي است که هر پنج کشور اول، داراي بيش از 5 ساعت اوقات فراغت روزانه هستند.
×××
مرکز آمار کميسيون اروپا گزارش ديگري را با نام «مشارکت اروپائيان در فعاليتهاي فرهنگي» در سال 2002 منتشر کرده است. در اين گزارش، کوشيده شده به اين سؤال پاسخ داده شود که «آيا اروپائيان در 12 ماه گذشته، کتابي را خوانده‌اند؟»
پاسخ به دست آمده، نتايج جالبي داشته است. 42.1 درصد اروپائيان هيچ کتابي را در سال گذشته نخوانده بودند؛ 10.7 درصد براي اهداف کاري کتاب خوانده بودند؛ 12.7 درصد براي اهداف تحصيلي، کتابهاي درسي خوانده‌ بودند؛ 14.5 درصد براي اهداف تحصيلي، کتابهاي مرتبط با رشته خود را خوانده بودند و تنها 44.8 درصد براي اهداف غير کاري يا غير تحصيلي، کتاب خوانده بودند.
[...]
شکل 2ـ نمودار پاسخ به پرسش «اروپائيان چه کتابهايي را خوانده‌اند» ـ 2002
×××
«مرکز تحقيقات گذران وقت» مرکزي وابسته به دانشگاه آکسفورد است که در زمينه چگونگي گذران وقت در کشورهاي مختلف، تحقيق مي‌کند.
گزارش «کارهاي روزمره در 22 کشور» اين مرکز، در سال 2010 منتشر شده است که بخشي از آن به سرانه مطالعه افراد بين 18 تا 64 سال اختصاص دارد. این گزارش بیان می‌دارد در 22 کشور مورد بررسي، کشورهاي فنلاند، استوني، آلمان، هلند، نروژ و سوئد بيشترين زمان را براي خواندن کتابها و ديگر اقلام چاپ‌شده اختصاص مي‌دهند.
در اين گزارش، ميان مطالعه منابع ديجيتال و منابع چاپ‌شده تفاوت گذاشته شده اما مطالعه کتاب، روزنامه، مجله و ديگر اقلام چاپي، يکسان دانسته شده است. همچنين اشاره‌اي به تفکيک مطالعه موظفي از مطالعه آزاد نشده است.
نام کشور فنلاند استوني آلمان هلند نروژ سوئد لتوني لهستان ليتواني بلژيک اسلووني
ميزان 0:42 0:35 0:33 0:32 0:32 0:28 0:24 0:22 0:21 0:21 0:21
نام کشور انگلستان فرانسه استراليا ژاپن ايتاليا بلغارستان آمريکا کره اسپانيا ترکيه برزيل
ميزان 0:21 0:19 0:18 0:17 0:17 0:17 0:16 0:15 0:14 0:11 0:06
همانگونه که مشاهده مي‌شود هر يک از سنجشهاي صورت گرفته، به تناسب اهداف و چارچوب، روش نمونه‌گيري، شيوه تنظيم پرسش‌نامه و ديگر عوامل، نتايج متفاوتي را عرضه کرده‌اند و عملاً امکان مقايسه نتايج اين سنجشها با يکديگر، دشوار است.
در هر حال سنجش سرانه مطالعه از سوي شوراي فرهنگ عمومي کشور، عدد 16 دقيقه را براي مطالعه آزاد کتابهاي چاپي، عدد 2 دقيقه را براي مطالعه آزاد کتابهاي ديجيتال و عدد 24 دقيقه را براي مطالعه روزنامه‌ها و نشريات نشان مي‌دهد.
با توجه به عدم سنجش ميزان اوقات فراغت ايرانيان به نسبت ديگر ملتها، مقايسه خام آن با سرانه مطالعه در ديگر کشورها چندان دقيق نخواهد بود اما همين عدد نيز، در رده کشورهايي چون آمريکا، انگليس، ژاپن، فرانسه، استراليا، ايتاليا، کره، اسپانيا و ... است که از نظر تعداد عناوين چاپ‌شده در يک سال، وضعيتي به مراتب بهتر و يا هم رده جمهوري اسلامي ايران دارند.
صد البته، اين وضعيت نسبتاً خوب جهاني، وضعيت مطلوب مطالعه کتاب در جمهوري اسلامي ايران نيست. چرا که براساس همه آنچه پيش از اين گفته شد؛ کتاب در اين کشور، داراي جايگاهي راهبردي و ملي است و بايد در صدر فعاليتهاي فرهنگي جامعه قرار گيرد.

متن کامل اين مقاله را در پايگاه اينترنتي برهان بخوانيد.

مسابقه کشوري کتابخواني مجموعه داستان «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار»

به همت نهاد کتابخانه هاي عمومي کشور، مسابقه کتابخواني مجموعه داستان «توت فرنگي هاي روي ديوار» نوشته محمد سرشار (انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامي) به شکل آنلاين برگزار مي‌شود.
زمان شرکت در اين مسابقه از 30 آذر تا 30 دي ماه است و براي شرکت، عضويت در پايگاه اينترنتي شبکه کتابخوانان حرفه اي ايران، الزامي است. (البته اين عضويت رايگان و آزاد است.)
اين کتاب تقديري نخستين دوره جايزه ادبي گام اول در سال 1386 بوده و هم اکنون چاپ پنجم آن به بازار کتاب عرضه شده است.
داستان «توت فرنگي هاي روي ديوار» از همين مجموعه، درباره تجمع اعتراض آميز دانشجويان در مقابل سفارت انگليس است.

۱۲ دی ۱۳۹۰

همه‌گیري تبليغات کتاب ـ تجديد مطلع در حوزه کتاب(۷)

ابراز نارضايتي رهبر معظم انقلاب از وضعيت کتاب در کشور در نخستين ديدار کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور در 29 تيرماه سال 1390، هشدار جدي‌اي بود که متاسفانه از سوي مسؤولان رسمي و متصديان حوزه کتاب، مورد توجه قرار نگرفت.
مقام معظم رهبري، آن ديدار مهم را، بهانه‌اي براي «تجديد مطلع» در حوزه کتاب خواندند و با بيان برخي آسيبها و تهديدهاي مهم در اين حوزه، پيشنهادهايي را نيز ارايه فرمودند.
اين سلسله مقالات مي‌کوشد با آسيب‌شناسي حوزه کتاب در جمهوري اسلامي ايران، براساس بيانات مقام معظم رهبري و رهنمودهاي ايشان، به ارايه الگويي بومي براي پيشرفت در اين حوزه، کمک کند.
در بخش يکم تا سوم، شاخصهاي رسمي ملي و جهاني توسعه در حوزه کتاب مورد بررسي قرار گرفت و با پيشنهاد شاخص جديد «سرانه توليد کتاب»، گوشه‌اي از دليل نگراني مقام معظم رهبري از وضعيت کتاب در کشور، به نمايش درآمد. سپس، مشکلات کاهش شمارگان کتاب مورد بررسي قرار گرفت.
در بخش چهارم مشکلات ناشي از افزايش تعداد عناوين کتاب، برشمرده شد و عدم رعايت الزامات اين افزايش، مورد انتقاد واقع شد.
در بخش پنجم و ششم، موضوع «مباني نظري سنجش سرانه مطالعه» مورد بررسي قرار گرفت و با بيان سه مقدمه، چگونگي سنجش سرانه مطالعه کتاب تبيين شد. سپس براساس سنجشهای جهانی و داخلی نشان داده شد که سرانه مطالعه در کشور ما، در حد متوسط کشورهاي توسعه‌يافته است.
در بخش هفتم، مساله تبليغات کتاب بررسي مي‌شود.
×××
مقام معظم رهبري در ديدار خود با کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور فرمودند: «یكى از كارهاى بزرگ و مهم در سطح جامعه اين است كه تبليغات كتابخوانى همه‌گير شود. ما امروز مى‌بينيم براى كالاهاى كم‌اهميت كه تأثيرى هم در زندگى انسانها ندارند، صاحبانش تبليغات رنگينِ عجيب و غريبى را متصدى ميشوند، مباشر ميشوند؛ دستگاه‌هاى ارتباط‌جمعى، مطبوعات، صدا و سيما آنها را پخش ميكنند؛ در حالى كه آن محصولات هيچ ضرورتى ندارند، هيچ لزومى ندارند، يك چيز اضافى در زندگى هستند؛ گاهى بودنشان مفيد است، گاهى بودنشان حتّى مفيد هم نيست؛ شايد مضر هم هست. محصولى با عظمت كتاب، با ارزش كتاب، درخور اين است كه تبليغ بشود؛ تشويق بشوند كسانى كه ميتوانند كتاب را بخوانند؛ اين را ما بايد به صورت عادت در بياوريم.»
تبليغات، يکي از عناصر اصلي علم بازاريابي محسوب مي‌شود. مشهور است که به ازاي هر يک واحد هزينه توليد کالا، بايد 99 واحد براي تبليغ آن هزينه کرد. اما چرا در اين حجم تبليغات کالاها و خدمات، کتاب جايگاه بسيار محدود و نزديک به صفري دارد؟
اين مساله را مي‌توان از چند منظر ريشه‌يابي کرد:
1. غلبه رويکرد تجاري بر رويکرد فرهنگي در اشخاص حقوقي متصدي تبليغات
2. ناچيز بودن شمارگان کتاب
3. پرشمار بودن تعداد عناوين کتاب
4. عدم رغبت ناشران به تبليغات
5. ناآشنايي ناشران با شيوه‌هاي گوناگون تبليغ
اکنون به بررسي اين پنج ريشه کمبود جدي تبليغات کتاب در ايران مي‌پردازيم.

× 1ـ غلبه رويکرد تجاري بر رويکرد فرهنگي در اشخاص حقوقي متصدي تبليغات
رويکرد به فرهنگ و کالاهاي فرهنگي، مي‌تواند رويکردي تجاري يا فرهنگي باشد. در رويکرد تجاري، محتوا تابعي از درآمد است و ميزان سود حاصل از فعاليت، جهت‌گيري محتوايي را نيز مشخص مي‌کند. طبيعي است که به دليل سهم ناچيز اقتصاد فرهنگ نسبت به اقتصاد تجارت و توليد، در رويکرد تجاري، فعاليت فرهنگي يک فعاليت جانبي و گاه زايد محسوب شود.
نگاهي به ترکيب تبليغات تلويزيوني، اين واقعيت را به خوبي نمايش مي‌دهد. هم‌اکنون آگهي‌هاي بازرگاني در اختيار بانکها، شرکتهاي ارايه خدمات تلفن همراه، شرکتهاي بزرگ چند مليتي، شرکتهاي خودروساز، شرکتهاي بزرگ توليدکننده مواد غذايي، شرکتهاي بزرگ توليدکننده تنقلات خوراکي است. علت اين امر نيز مشخص است. هزينه سرسام‌آور آگهيهاي بازرگاني، تنها شرکتهاي پردرآمد را قادر به استفاده از اين امکان مهم تبليغي مي‌کند.
براساس آخرين اطلاعات، هزينه پخش آگهي در ساعات پربيننده، ثانيه‌اي يک ميليون تومان است. بنابرين براي پخش يک نوبت آگهي يک دقيقه‌اي، بايد هزينه شصت ميليون تومان پرداخت شود.
اين هزينه براي ناشران، هزينه‌اي بسيار سنگين است. اگر يک ناشر بخواهد 5 درصد بهاي پشت جلد يک کتاب را به تبليغ تلويزيوني آن اختصاص دهد؛ بنابرين براي سرمايه‌گذاري يک نوبت تبليغ تلويزيوني يک کتاب با بهاي پنج هزار تومان، بايد مطمئن باشد که اين کتاب دستکم 240.000 جلد به فروش خواهد رسيد!
اين شمارگان دست‌يافتني سبب شده است تنها گروهي از ناشران بتوانند از امکان آگهي‌هاي تلويزيوني بهره ببرند که به دليل فعاليت در حوزه آزمونهاي سراسري تحصيلات تکميلي، مخاطبان چند صد هزاري و ميليوني براي کتابهاي کنکور خود دست و پا کرده‌اند.
اين ناشران، همان ناشراني هستند که رتبه‌هاي تک رقمي پردرآمدترين ناشران کشور را نيز به خود اختصاص داده‌اند.
مخلص کلام اينکه، بدون اتخاذ رويکرد فرهنگي توسط متصديان تبليغات و اختصاص يارانه و فرصتهاي ويژه به کتاب، عملاً امکان تبليغات همه‌گير کتاب ميسر نخواهد شد.
اين يارانه تبليغات کتاب از طريق کاهش بسيار زياد تعرفه‌هاي آگهي کتاب و الزام قانوني متصديان تبليغات به اختصاص درصدي از حجم آگهيها به کتاب ممکن مي‌گردد.

× 2ـ ناچيز بودن شمارگان کتاب
پيش از اين به مشکلات جدي کاهش شمارگان کتاب اشاره شد. بديهي است براي کتابي با شمارگان متوسط دو تا سه هزار نسخه، هزينه‌اي در حدود يک ميليون تومان براي تبليغات مي‌توان در نظر گرفت. و اين رقم، به معناي يک ثانيه آگهي تلويزيوني يا انتشار يک يا دو نوبت آگهي در صفحات مياني يک نشريه ـ و نه حتي يک روزنامه ـ و يا در بهترين حالت، ارسال پيامک براي پنجاه هزار نفر است.
واضح است که شمارگان پايين کتاب، به کاهش بودجه تبليغات منجر مي‌شود و کاهش تبليغات به کاهش فروش کتاب و کاهش فروش کتاب هم يعني کاهش شمارگان کتاب! چرخه بسته‌اي که هر چه جلوتر مي‌رود؛ به وضعيت بدتري دچار مي‌شود.

× 3ـ پرشمار بودن تعداد عناوين کتاب
گفته شد که رشد نامتناسب تعداد عناوين کتاب مشکلات متعددي را ايجاد مي‌کند که يکي از آن مشکلات، همين کاهش شمارگان کتاب است.
يکي ديگر از اين مشکلات، احتمال کمتر برخورداري از فرصتهاي تبليغاتي است. در صورتي که رويکرد تجاري متصديان تبليغات اصلاح شود و فرصتهاي ويژه‌اي براي انتشار آگهيهاي کتاب مهيا گردد؛ باز مشکل پرشمار بودن تعداد عناوين کتاب رخ مي‌نمايد. فرصت محدود تبليغات و پرشماري عناوين کتاب، سبب مي‌شود که تعداد زيادي از کتابها، بدون بهره از تبليغات باقي بمانند و در نتيجه وارد چرخه کم‌فروش بودن و کم‌شمارگاني گردند.

× 4ـ عدم رغبت ناشران به تبليغات
به دلايل متعددي ممکن است ناشران به تبليغات کتاب بي‌رغبت باشند. بسياري از «ناشران دولتي يا وابسته» نمونه بارز ناشران بي‌رغبت به تبليغات کتاب هستند. اين ناشران به دليل برخورداري از بودجه دولتي يا نهادهاي بالاسري، دغدغه جدي‌اي براي فروش آثار خود ندارند چرا که هميشه، يک پشتيبان مالي قوي پشت سرشان وجود دارد که حقوق ماهانه دست‌اندرکاران را تامين مي‌کند و ميزان فروش کتابها، تاثير چنداني در معيشت آنان ندارد. مهمترين نشانه بارز اين ناشران، انبارهاي بزرگي است که چندين ميليارد تومان کتاب در آنها خاک مي‌خورد.
دليل ديگر بي‌رغبتي برخي ناشران به تبليغات، تکيه معيشت آنان بر فروشهاي عمده است. اين ناشران به تک فروشي آثارشان اميد چنداني ندارند و به دليل توليد کتاب براساس ذائقه نهادهاي خريدار عمده، بيشتر براي آنان ـ و نه مخاطب انفرادي ـ کتاب توليد مي‌کنند. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور، بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس و سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران به شکل منظم و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و بسياري نهادها و سازمانهاي دولتي و عمومي به شکل موردي، از خريداران عمده کتاب هستند.
فرصت‌شناسي و آسيب‌شناسي خريد عمده کتاب از سوي حاکميت، مساله‌اي است که بررسي آن در اين مجال نمي‌گنجد.

× 5ـ ناآشنايي ناشران با شيوه‌هاي گوناگون تبليغ
بسياري از ناشران، براساس سنتهاي خانوادگي و يا تجربيات شخصي وارد عرصه نشر کتاب شده‌اند و به دليل عدم برخورداري از آموزشهاي علمي در حوزه شيوه‌هاي تبليغات و بازاريابي، در خصوص شيوه‌هاي گوناگون تبليغات، ناآشنا هستند.
آگهيهاي تلويزيوني و راديويي، بيلبوردها و تابلوهاي تبليغات شهري، آگهيهاي روزنامه‌ها و مجله‌ها، ارسال بسته‌هاي تبليغاتي از طريق پست يا پيک، آگهيهاي پايگاههاي اينترنتي، سامانه‌هاي ارسال پيامک، ارسال نامه‌هاي الکترونيک، برگزاري جشنهاي رونمايي يا معرفي کتاب، برگزاري مسابقات کتاب‌خواني، معرفي کتاب توسط مجريان و کارشناسان برنامه‌هاي صدا و سيما، سخنرانان و ائمه جماعات و ... روشها و ابزارهاي مختلف تبليغي هستند که استفاده از همه آنها، به پرهزينگي آگهيهاي تلويزيوني نيست.
بايد دقت داشت که صرف پرشمار بودن تبليغات، منجر به افزايش فروش کتاب نمي‌شود بلکه اين هدفمند بودن تبليغات و رساندن آگهي به دست خريداران بالقوه است که منجر به فروش بيشتر مي‌شود. بنابرين با طراحي راهکارهايي که دامنه تعداد مخاطب را محدود اما ضريب تاثير تبليغات را بيشتر مي‌کند؛ مي‌توان از هزينه‌هاي تبليغات کاست و بهره‌وري آن را افزايش داد.
نمونه موفق اين راهکار، راه‌اندازي سامانه‌هاي اشتراک در برخي ناشران است که توانسته با شناسايي ذائقه مخاطب، فقط کتابهاي مورد علاقه او را به وي معرفي کند. دست‌اندرکاران اين سامانه‌ها مدعي هستند با يک بانک داده دقيق ده هزار نفري مي‌توان فروش هزار جلد از هر عنوان را با درصد تحقق قابل قبولي پيش‌بيني کرد.

متن اين نوشته در پايگاه تحليلي تبييني برهان

۲۱ دی ۱۳۹۰

روشهاي ترويج کتاب‌خواني ـ تجديد مطلع در حوزه کتاب(۸)

ابراز نارضايتي رهبر معظم انقلاب از وضعيت کتاب در کشور در نخستين ديدار کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور در 29 تيرماه سال 1390، هشدار جدي‌اي بود که متاسفانه از سوي مسؤولان رسمي و متصديان حوزه کتاب، مورد توجه قرار نگرفت.
مقام معظم رهبري، آن ديدار مهم را، بهانه‌اي براي «تجديد مطلع» در حوزه کتاب خواندند و با بيان برخي آسيبها و تهديدهاي مهم در اين حوزه، پيشنهادهايي را نيز ارايه فرمودند.
اين سلسله مقالات مي‌کوشد با آسيب‌شناسي حوزه کتاب در جمهوري اسلامي ايران، براساس بيانات مقام معظم رهبري و رهنمودهاي ايشان، به ارايه الگويي بومي براي پيشرفت در اين حوزه، کمک کند.
در بخش يکم تا سوم، شاخصهاي رسمي ملي و جهاني توسعه در حوزه کتاب مورد بررسي قرار گرفت و با پيشنهاد شاخص جديد «سرانه توليد کتاب»، گوشه‌اي از دليل نگراني مقام معظم رهبري از وضعيت کتاب در کشور، به نمايش درآمد. سپس، مشکلات کاهش شمارگان کتاب مورد بررسي قرار گرفت.
در بخش چهارم مشکلات ناشي از افزايش تعداد عناوين کتاب، برشمرده شد و در بخش پنجم و ششم، موضوع مباني نظري سنجش سرانه مطالعه مورد بررسي قرار گرفت و براساس سنجشهای جهانی و داخلی نشان داده شد که سرانه مطالعه در کشور ما، در حد متوسط کشورهاي توسعه‌يافته است.
در بخش هفتم، مساله همه‌گيري تبليغات کتاب و دلايل ضعف در اين حوزه بررسي شد.
در اين بخش، برخي از روشهاي مهم ترويج کتاب‌خواني بيان مي‌شود.
×××
مقام معظم رهبري در ديدار خود با کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور فرمودند: «اهتمام به كتاب در واقع قوامش به اهتمام به كتابخوانى است. در جامعه بايد سنت كتابخوانى رواج پيدا كند. فايده‌ى سوادآموزى اين است. اثر حركت و نهضتى كه در كشورها براى ريشه‌كن كردن بيسوادى انجام ميگيرد، عبارت است از همين، كه بتوانند از اين مجموعه‌ى عرضه‌كننده‌ى فكر و ذوق و استعدادِ ديگران استفاده كنند؛ اين بدون كتابخوانى امكان‌پذير نيست. به گمان من يكى از بدترين و پرخسارت‌ترين تنبلى‌ها، تنبلى در خواندن كتاب است. هرچه هم انسان به اين تنبلى ميدان بدهد، بيشتر ميشود. كتابخوانى بايد در جامعه ترويج شود؛ و اين كار بر عهده‌ى همه‌ى دستگاه‌هائى است كه در اين زمينه مسئولند؛ از مدارس ابتدائى بگيريد ـ كه برنامه‌هائى بايد باشد كه كودكان ما را از اوان كودكى به خواندن كتاب عادت بدهد؛ خواندن با تدبر، خواندن با تحقيق و تأمل ـ تا دستگاه‌هاى ارتباط‌جمعى، تا صدا و سيما، تا وسائل تبليغاتى گوناگون.»
در اين بخش، برخي از روشهاي ايجاد عادت به کتاب‌خواني و ترويج آن از اوان کودکي، در مدارس، در اجتماع، در زمانهاي مرده و در رسانه‌ها بررسي مي‌شود.

× عادت به کتاب‌خواني از اوان کودکي
هدف از ترويج کتاب‌خواني، عادت دادن افراد به کتاب‌خواني است و معمولاً عادتهايي در انسان پايدارترند که از ابتداي کودکي و در دوران خردسالي ايجاد شوند. طبيعي است که به دليل ناتواني کودکان در مطالعه، ايجاد اين عادت بستگي مستقيمي به همت مادر، پدر و مربيان کودکان دارد.
شکلهاي ابتدايي ايجاد عادت به کتاب‌خواني از شعر خواني آغاز مي‌شود و در مرحله بعدي به قصه‌گويي مي‌انجامد. در مرحله سوم، قصه‌گويي بر مبناي کتاب است که کودک را با کتاب آشنا مي‌کند. در اين مرحله، قصه‌گو مي‌تواند با مداخله‌دادن کودک در انتخاب کتاب يا بازگويي قصه بر اساس تصاوير کتاب، عادت به کتاب‌خواني را در کودک نهادينه کند.
همچنين تهيه کتابهايي در قالبهاي خاص ـ نظير کتابهاي صدادار (داراي موسيقي يا آوا يا بوق و يا ...)، کتابهاي برجسته (داراي عروسک يا نقوش برجسته يا ...)، کتابهاي در قطع بزرگ، کتابهاي ضد آب (مشهور به کتابهاي حمام) و ... ـ به کودک کمک مي‌کند تا در موقعيتهاي مختلف و يا به دليل جذابيتهاي گوناگون، با کتاب انس بيشتري پيدا کند.

× کتاب‌خواني در مدارس
دوره آموزشهاي ابتدايي و متوسطه، به دليل اجبار قانوني آن، دوره‌اي است که گذراندن آن براي همه کودکان و نوجوانان الزامي است. حجم سنگين محتواي آموزشي و دغدغه گذر از تنگناي ورود به دوره آموزش عالي، سبب شده است که بيشتر وقت کودکان و نوجوانان دانش‌آموز به درس‌خواندن و انجام تکاليف درسي بگذرد. هرچند که اين محتواي آموزشي در قالب کتاب به دانش‌آموزان آموزانده مي‌شود اما حجم زياد آن مانعي جدي دربرابر مطالعه غيردرسي دانش‌آموزان است. اين در حالي است که مطالعه داوطلبانه، بستر اصلي عادت به کتاب‌خواني است و کمتر مشاهده شده فردي به دليل عادت به خواندن کتابهاي درسي، کتابهاي غيردرسي را هم بخواند. در واقع احساس مي‌شود اجبار به مطالعه درسي، موجب ايجاد عادت به کتاب‌خواني نمي‌شود.
بنابرين لازم است در مدارس، برنامه هوشمندانه‌‌اي براي ترغيب دانش‌آموزان به مطالعه غيردرسي طراحي و اجرا شود. ابتدايي‌ترين و بديهي‌ترين گام در اين زمينه، ايجاد دسترسي آسان دانش‌آموزان به کتاب است. سخت‌افزار لازم براي دسترسي آسان به کتاب، کتاب‌خانه است. پس در نخستين گام، بايد کليه مدارس کشور به کتاب‌خانه مجهز شوند.
گام دوم، تامين روزآمد کتابهاي خوب است. در واقع بايد برنامه‌هايي براي تغذيه مستمر مخزن کتاب‌خانه مدارس انديشيده شود.
نمايشگاه «ياد يار مهربان» يکي از برنامه‌هايي است که براي به‌روزرساني مخزن کتاب‌خانه مدارس طراحي شده اما تغيير سياستهاي وزارت آموزش و پرورش و اعطاي مجوز به ناشران کتابهاي کمک درسي باعث شده است که در سالهاي اخير، بيشترين حجم خريد مدارس به کتابهاي آمادگي آزمون سراسري و کمک درسي اختصاص يابد و اين برنامه موفق، از اهداف اصلي آن دور شود.
گام سوم، معرفي کتابهاي خوب به دانش‌آموزان است. اين معرفي ممکن است مناسبتي يا دوره‌اي يا گاه بي‌هيچ بهانه‌اي باشد. هم‌اکنون وزارت آموزش و پرورش، فهرست برخي کتابهاي خوب را در اختيار دانش‌آموزان مي‌گذارد اما به دليل عدم اهتمام مدارس به تبليغات موثر براساس اين فهرستها، آنها کارآيي قابل قبولي ندارند. توقع اين است که با توجه به جامعه 13 ميليوني دانش‌آموزان، قرار گرفتن يک عنوان کتاب در اين فهرستها، بر فرض اقبال يک درصد دانش‌آموزان هر مقطع به آن، ميزان فروش هر اثر دستکم ده هزار جلد افزايش يابد ولي تجربه نشان داده که اين فهرستها، چنين تاثيري ندارند.
در اين گام ممکن است با اختصاص يک يا چند ساعت کلاس به کتاب‌خواني، بخشهايي از کتابهاي غيردرسي را براي دانش‌آموزان بخوانند و کتابهاي خوب را به شکل چهره به چهره، به آنان معرفي کنند. خلاصه‌نويسي کتابها يکي از ابزارهاي دبيران در اين کلاس، براي تقويت حس نويسندگي دانش‌آموزان است.
گام چهارم، برگزاري مسابقات کتاب‌خواني در مدارس است. ميل دانش‌آموزان به رقابت و توقع کم آنان در مبلغ جايزه دريافتي فرصتي طلايي را براي برگزاري اين مسابقات با تعداد شرکت‌کننده زياد ايجاد کرده است. طبيعي است که طراحي دقيق و علمي سؤالات مسابقه مي‌تواند اطمينان از مطالعه کتاب را به وجود آورد.
گام پنجم، برگزاري نمايشگاههاي کتاب و ديگر مراسمهاي مرتبط با کتاب است. هم‌اکنون انتشارات «منادي تربيت» به عنوان ارگان معاونت پرورشي وزارت آموزش و پرورش، پنجاه هزار نمايشگاه کتاب را در مدارس برگزار مي‌کند. در اين نمايشگاه 12 هزار عنوان کتاب از 450 ناشر به دانش‌آموزان عرضه مي‌شود. به جز اين، برخي ناشران با راه‌اندازي ويترين تازه‌هاي کتاب در مدارس خاص، توانسته‌اند از دوران دانش‌آموزاني، مخاطبان پايبندي را براي کتابهاي خود شناسايي و همراه کنند. همچنين دعوت از نويسندگان و مؤلفان کتابها، خاطره‌اي عميق را از کتاب در ذهن دانش‌آموزان ايجاد مي‌کند. انجمنهاي اسلامي دانش‌آموزان نيز با راه‌اندازي باشگاهي براي نويسندگان و شاعران جوان توانسته، گامي را در جهت تشويق دانش‌آموزان مؤلف بردارد.

× کتاب‌خواني در اجتماع
دسترسي بدنه جامعه به کتاب، چندان آسان نيست. تعداد کتاب‌خانه‌هاي عمومي به تناسب جمعيت افزايش نيافته است و مخازن اين کتاب‌خانه‌ها نيز، به تعداد مخاطبان، کتاب در اختيار ندارند. ضمن اينکه پراکندگي جغرافيايي کتاب‌خانه‌هاي عمومي، پراکنشي متناسب نيست. يک علت اين ماجرا، بي‌توجهي مديران پيشين شهري به تاسيس کتاب‌خانه در محلات بوده و علت ديگر، عدم ارايه «پيوست فرهنگي» براي طرحهاي بزرگ اينچنيني است. پيوستي که بايد در کنار مسجد، مدرسه، کتاب‌خانه و باشگاه ورزشي و .... را نيز، در جنب اين طرحهاي بزرگ پيش‌بيني کرده باشد.
به بيان ديگر، هر محله، هر مسجد، هر کارخانه، هر پادگان، هر خوابگاه و هر مرکز اجتماعي ديگر، بايد نيازهاي فرهنگي انسان را پيش‌بيني کرده و براي آن، پاسخ درخوري انديشيده باشد.
هم‌اکنون نهاد کتاب‌خانه‌هاي عمومي کشور اهتمامي جدي به گسترش تعداد کتاب‌خانه‌هاي عمومي دارد اما عدم همکاري شهرداريها در تخصيص نيم درصد بودجه سالانه به اين نهاد، سرعت مورد توقع در اين گسترش را، محقق نکرده است.
در روستاها، طرح «کتاب‌خانه‌هاي سيار» تلاش مي‌کند مشکل کمبود تعداد مخاطب را، با سيار کردن کتاب‌خانه، حل کند.
گروههاي مردم‌نهاد ترويج کتاب‌خواني، از مهمترين ابزارهاي غيردولتي براي ترويج کتاب در بدنه اجتماع هستند که به لطف پيروزي انقلاب اسلامي و وجود جوانان غيور و دغدغه‌مند، رونق جدي‌اي به مساله ترويج کتاب‌خواني در بدنه جامعه داده‌اند. ارتباط چهره به چهره اينان با مخاطبان کتاب، آنان را به مهمترين و قابل‌اعتمادترين منابع گرايش‌سنجي مخاطب بدل کرده است. متاسفانه در حال حاضر، ارتباط روال‌مند و سازماني ميان اين گروههاي مردم‌نهاد و معاونت فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي وجود ندارد تا حجم چند ده ميليارد توماني کتابهاي ارزشمند خريداري‌شده توسط اين معاونت، به راحتي در اختيار اين گروه‌هاي پرتوان اما کم‌بنيه (از نظر مالي) قرار گيرد.
در هر حال، گروههاي ترويجي از ابزارهاي متعددي براي گسترش کتاب‌خواني استفاده مي‌کنند. برگزاري نمايشگاه کتاب، برگزاري مسابقه کتاب‌خواني، دعوت از مؤلف، برگزاري جلسه نقد کتاب و ...، از روشهاي مرسوم اين گروهها براي اين مساله است.

× کتاب‌خواني در زمانهاي مرده
زندگي شهري، وقت زيادي را از شهروندان مي‌کشد. اين زمانهاي مرده، اوقاتي هستند که با احياي آنها در جهت کتاب‌خواني، مي‌توان عادت به کتاب‌خواني را ايجاد و تقويت کرد.
يکي از اين زمانهاي مرده در «رفت و آمد» (ترافيک) وجود دارد. براي رانندگان، کتابهاي صوتي (گويا يا شنيداري) مي‌تواند پيشنهاد خوبي براي شنيدن کتاب به جاي خواندن آن باشد. براي ديگر افراد، طراحي کتابهاي کم‌حجم و با حروف کمي درشت، مي‌تواند امکان مطالعه هنگام حرکت را مهيا کند. «کتاب اتوبوس» و «کتاب مترو» از طرحهاي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران براي احياي زمانهاي مرده در اين دو سامانه آمدوشد بوده‌اند.
به طور خاص، مقام معظم رهبري ارايه کتاب به مسافران قطار را پيشنهاد کرده‌اند که متاسفانه هنوز در شکلي فراگير و پايدار به اجرا درنيامده است.
صفهاي انتظار در بانکها، نانواييها، مطبها، ادارات و ...، يکي ديگر از فرصتهاي بسيار مناسب براي کتاب‌خواني هستند. در اين مکانها، به دليل نبود تکانهاي ناشي از حرکت وسيله نقليه، شرايط مطلوبي براي کتاب‌خواني وجود دارد. استقرار يک سامانه نوبت‌دهي شفاف و دقيق در اين مکانها سبب مي‌شود مراجعان بدون ترس از تضييع نوبت خود، با فراغ بال به مطالعه بپردازند.
جالب اينجاست که در بسياري از اين مراکز، نمايشگرهاي بزرگ گران‌قيمتي براي نمايش بي‌صداي(!) برنامه‌هاي تلويزيون تعبيه شده است اما براي استقرار يک قفسه کوچک کتاب، هزينه‌اي نشده است. يا در حالي که پزشکان از حق‌الزحمه معاينه بيماران، درآمد سرشاري دارند و بسياري از آنها، از همين محل، زندگيهاي آنچناني براي خود دست و پا کرده‌اند؛ نگارنده تقريباً پزشکي را نيافته است که براي تلف نشدن وقت بيماران خود، به آنها فرصت کتاب‌خواني را هديه کرده باشد.
(شايسته است در اين فراز از نانوايي‌اي در يکي از محلات تهران نام برده شود که با استقرار دستگاه نوبت‌دهي و قفسه کتاب‌خانه، به مشتريان خود، فرصت مطالعه را هديه کرده است.)

× ترويج کتاب‌خواني در رسانه‌ها
در برخي رسانه‌ها، ظرفيت ويژه‌اي به معرفي کتاب اختصاص داده مي‌شود. اين ظرفيت معمولاً در قالب معرفي تازه‌هاي کتاب استفاده مي‌شود. اين در حالي است که به باور نگارنده، معرفي کتاب به همگان، بايد به شيوه‌اي کاربردي ـ و نه اختصاصي و ويژه ـ صورت گيرد.
به بيان بهتر، مخاطب عمومي، ممکن است به کتاب اقبال چنداني نداشته باشد که اکنون بخواهد از يک بخش معرفي تازه‌هاي کتاب استفاده کند و به کتاب‌خواني ترغيب شود. در حالي که همين مخاطب کم‌اقبال ممکن است براي پاسخ به يکي از نيازهاي خود، کتاب مناسب را تهيه کند و بخواند.
تفاوت اين دو مساله در اين است که در حالت اول، رسانه‌ها زماني را به معرفي کتاب اختصاص مي‌دهند و به احتمال زياد، به جز کتاب‌خوانان حرفه‌اي، مخاطب عادي به اين بخش اقبال چنداني نشان نمي‌دهد. اما در حالت دوم، در ضمن يک بخش طنز، يک بخش آموزش آشپزي، يک بخش مشاوره پزشکي، يک بخش مشاوره خانواده و حتي يک بخش خبري، کتابهاي مناسب و مرتبط، معرفي مي‌شود.
بديهي است پاسخگويي به دغدغه، خواست و گرايش مخاطب در قالب کتاب و در زمان مناسب، بهينه‌ترين شيوه ترويج کتاب‌خواني و تضمين اقبال مخاطب به آن کتاب خواهد بود.
در اين ميان، تلويزيون تاثيري جدي و عميق را در اين جريان برعهده دارد. نمايش شخصيتهاي مشهور و مرجع و نماياندن شخصيتهاي مجموعه‌هاي تلويزيوني و فيلمهاي سينمايي در حال کتاب‌خواني، اين عادت را به يک عادت واجب و مهم در ذهن بينندگان تبديل مي‌کند. در واقع تلويزيون به عنوان مهمترين رقيب کتاب‌خواني و رباينده زمان مفيد براي مطالعه، بايد نقش منفي خويش را، با اين اهتمام ويژه به کتاب‌خواني کمرنگ کند و از بار گناه ذاتي خويش بکاهد.
نمايش صحنه‌هايي گذرا از شخصيتهايي که در زواياي مختلف زندگي روزمره در حال کتاب خواندن هستند؛ يک پيشنهاد ساده اما پر اثر به سيماي جمهوري اسلامي ايران است.
ضمن اينکه واحد مرکزي خبر، به جاي گزارش کردن ميزان کشيدگي تاندون (وتر) پاي فلان بازيکن فوتبال و تمرينات بهمان تيم در خارج کشور، مي‌تواند به جهان کتاب توجه کند و پرده اين بيگانگي و غربت نسبتا‍ً هميشگي را، کنار زند. دقت به اخبار صدا و سيما نشان مي‌دهد که به جز برخي مناسبتهاي مهم در حوزه کتاب ـ که شايد به دليل حضور مقامات کشوري و لشگري براي اينان پراهميت است ـ خبر چنداني از تاليف کتابهاي ارزشمند، رسيدن آنها به چاپهاي جديد، موفقيتها و ... پخش نمي‌شود.
در هر حال، همانگونه که در بخش پيشين عرض شد؛ نقش بالقوه صدا و سيما در رونق جهان کتاب بسيار اساسي است و متاسفانه حضور بالفعل آن، کم‌رنگ و در حاشيه.

متن اين نوشته در پايگاه تحليلي تبييني برهان

۲۸ دی ۱۳۹۰

سیر مطالعاتی: آنچه که بايد باشد ـ تجديد مطلع در حوزه کتاب(۹)

ابراز نارضايتي رهبر معظم انقلاب از وضعيت کتاب در کشور در نخستين ديدار کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور در 29 تيرماه سال 1390، هشدار جدي‌اي بود که متاسفانه از سوي مسؤولان رسمي و متصديان حوزه کتاب، مورد توجه قرار نگرفت.
مقام معظم رهبري، آن ديدار مهم را، بهانه‌اي براي «تجديد مطلع» در حوزه کتاب خواندند و با بيان برخي آسيبها و تهديدهاي مهم در اين حوزه، پيشنهادهايي را نيز ارايه فرمودند.
اين سلسله مقالات مي‌کوشد با آسيب‌شناسي حوزه کتاب در جمهوري اسلامي ايران، براساس بيانات مقام معظم رهبري و رهنمودهاي ايشان، به ارايه الگويي بومي براي پيشرفت در اين حوزه، کمک کند.
در بخش يکم تا سوم، شاخصهاي رسمي ملي و جهاني توسعه در حوزه کتاب مورد بررسي قرار گرفت و با پيشنهاد شاخص جديد «سرانه توليد کتاب»، گوشه‌اي از دليل نگراني مقام معظم رهبري از وضعيت کتاب در کشور، به نمايش درآمد. سپس، مشکلات کاهش شمارگان کتاب مورد بررسي قرار گرفت.
در بخش چهارم مشکلات ناشي از افزايش تعداد عناوين کتاب، برشمرده شد و در بخش پنجم و ششم، موضوع مباني نظري سنجش سرانه مطالعه مورد بررسي قرار گرفت و براساس سنجشهای جهانی و داخلی نشان داده شد که سرانه مطالعه در کشور ما، در حد متوسط کشورهاي توسعه‌يافته است.
در بخش هفتم و هشتم، مساله همه‌گيري تبليغات کتاب و برخی روشهای مهم ترویج کتاب‌خواني بررسي شد.
در اين بخش، موضوع سيرهاي مطالعاتي بيان مي‌شود.
×××
مقام معظم رهبري در ديدار خود با کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور فرمودند: «يكى از چيزهائى كه ما امروز خيلى احتياج داريم، برنامه‌هاى مطالعاتى براى قشرهاى مختلف است. بارها اتفاق مى‌افتد كه جوانها را، نوجوانها را به كتابخوانى تشويق ميكنيم؛ مراجعه ميكنند، ميگويند آقا چه بخوانيم؟ اين سؤال يك جواب ندارد؛ احتمالاً جوابهاى متعددى دارد. مجموعه‌ى متصديان امر كتاب - چه در وزارت ارشاد، چه در مجموعه‌ى كتابخانه‌ها - روى اين مسئله بايد كار جدى بكنند؛ در بخشهاى مختلف، براى قشرهاى مختلف، به شكلهاى مختلف، با تنوع متناسب، سير مطالعاتى درست كنند؛ اول اين كتاب، بعد اين كتاب، بعد اين كتاب. وقتى كه جوان، نوجوان، يا كسى كه تاكنون با كتاب انس زيادى نداشته است، وارد شد، حركت كرد، راه افتاد، غالباً مسير خودش را پيدا خواهد كرد. »
«سير مطالعاتي» يک عنوان خاص براي برنامه مطالعاتي‌اي است که در يک موضوع واحد، داراي آغاز، انجام و ترتيب است. همانگونه که از عنوان اين مفهوم مشخص است، سير مطالعاتي، مسير خواندن را مشخص مي‌کند.
سير مطالعاتي ممکن است براساس کتاب يا مقاله ارايه شود اما به طور معمول، سير مطالعاتي براساس کتاب طراحي مي‌گردد.
سير مطالعاتي به مخاطب آن کمک مي‌کند با صرف کمترين هزينه زماني و مالي، بيشترين حجم دانش را بياموزد. به بيان ديگر، تجربه و هزينه‌کرد يک سازمان يا يک گروه، به کمک او مي‌آيد تا بهترين مسير مطالعه را انتخاب کند.

× ويژگيهاي يک سير مطالعاتي خوب
يک سير مطالعاتي خوب، داراي ويژگيهايي است که توجه به آنها، مي‌تواند اثرگذاري سير را بيشتر کند:
1ـ تعيين مخاطب
قبل از هر چيز، بايد مخاطب سير مطالعاتي مشخص باشد. مخاطب ممکن است براساس گروه سني (خردسال، کودک؛ نوجوان، جوان و ...)، دوره تحصيلي (دبستان، راهنمايي، دبيرستان، کارداني، کارشناسي و ...)، جنسيت (مرد يا زن)، نژاد يا قوميت (فارس، ترک، لر، عرب، ترکمن، بلوچ، کرد و ...)، دين يا مذهب (مسلمان، مسيحي، يهودي، زرتشتي، صائبي و ...)، صنف شغلي (خانه‌دار، کارگر، معلم، بقال، معمار و ...) و ... رده‌بندي گردد.
بنابرين بدون تعيين مخاطب، توليد سير مطالعاتي امري اثرگذار و کارآ نخواهد بود.
2ـ چارچوب موضوعي دقيق و نيازسنجي‌شده
هر مخاطب، نيازها و خواستهايي دارد. معمولاً افراد، گرايشها و خواستهاي خود را بر نيازها ترجيح مي‌دهند. بدون پرداختن به دليل اين ترجيح، بايد گفت پرداختن به خواستها و گرايشهاي مخاطب، خطر بزرگ دور شدن از تامين نيازهاي او را در پي دارد. چراکه معمولاً گرايشها معلول و نيازها علت واقعي هستند. بنابرين ارايه سير مطالعاتي بايد مبتني بر نيازسنجي مخاطب باشد.
اين نيازسنجي مي‌تواند به طراحي يک هندسه فکري مطلوب براي مخاطب بينجامد.
از سوي ديگر، تعيين چارچوب موضوعي دقيق براي سير مطالعاتي سبب مي‌شود که محدوده مشخصي از نياز مخاطب، پوشش داده شود. بدين ترتيب، امکان ارايه چندين سير مطالعاتي براي تکميل نيازهاي مخاطب، مهيا مي‌گردد.
3ـ هيات علمي ممحض
تهيه سير مطالعاتي، نيازمند اشراف بر آن حوزه موضوعي است. بنابرين بدون وجود استاد يا هيات علمي ممحض، نمي‌توان يک سير مطالعاتي خوب را توليد کرد.
يکي از شاخصهاي اعتبار سير مطالعاتي، اعتبار علمي ارايه‌کنندگان آن است.
4ـ شناسايي روشمند
حجم کتابهاي منتشرشده در يک موضوع، بسيار زياد است. مهمترين سؤال در برابر يک سير مطالعاتي اين است که آيا همه کتابهاي موجود در موضوع سير مطالعاتي، توسط هيات علمي مورد بررسي قرار گرفته‌اند يا نه؟
بنابرين مهم است که ارايه‌کنندگان يک سير مطالعاتي، روش شناسايي کتابها، ميزان گستره مورد بررسي و عناوين ديده‌شده را به عنوان مقدمه توجيهي سير مطالعاتي اعلام نمايند.
5ـ وجود ترتيب حداکثري و همپوشاني حداقلي
همانگونه که در تعريف سير مطالعاتي بيان شد؛ سير مطالعاتي داراي آغاز، انجام و ترتيب است. بنابرين کتابهاي معرفي‌شده در يک سير، بايد بتواند سرفصلهاي هر موضوع را به ترتيب منطقي، پوشش دهد و از سوي ديگر، ميزان همپوشاني سرفصلهاي کتابهاي معرفي‌شده، در حداقل ممکن باشد.

× تفاوت سير مطالعاتي و فهرست کتابهاي خوب
ويژگيهاي بيان‌شده براي يک سير مطالعاتي خوب، نمايشگر وجه تمايز آن با فهرست کتابهاي خوب نيز هست. در واقع فهرست کتابهاي خوب، مقدمه و ابتدايي براي ارايه يک سير مطالعاتي است.
در روزگار ما، فهرستهاي کتابهاي خوب زيادي توليد شده و توليد مي‌شود. به عنوان نمونه، کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان و وزارت آموزش و پرورش، هر سال فهرستهايي از کتابهاي خوب را براي دانش‌آموزان و کودکان و نوجوانان ارايه مي‌کنند.
گروه ادبيات انديشه پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي نيز دو فهرست مهم را از رمانهاي خوب ارايه کرده است. فهرست اول شامل 117 رمان خواندني براي جوانان مي‌باشد و در فهرست دوم، 283 رمان خوب براي نوجوانان فهرست شده است.
محمدرضا سرشار (رضا رهگذر) نيز در کتابهاي «الفباي قصه‌نويسي» خود، فهرستي از کتابهاي مناسب را براي نوجوانان ارايه کرده است.
فرهنگسراي دانشجو (شفق) نيز در سالهاي 1385 تا 1388، فهرستهاي متعددي از کتابهاي مناسب را به شکل موضوعي و در قالب نشريات ديواري و بروشوري، براي دانشجويان منتشر مي‌کرد که علاوه بر نقاط هدف خود و مراکز سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، در کتاب‌فروشي‌هاي خيابان انقلاب اسلامي شهر تهران نيز توزيع مي‌شد.
برخي نويسندگان، محققان و استادان نيز در حوزه‌هاي تمحض خود، فهرستي از کتابهاي مناسب را ارايه کرده‌اند که به دليل تعدد، نام‌بردن از آنها، از حوصله اين مقاله خارج است.
هم‌اکنون نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور نيز در پايگاه اينترنتي «بوکي» (Booki.ir) به معرفي کتابهاي خوب در تعداد بسيار زياد و با سود جستن از امکانات شبکه‌هاي اجتماعي، پرداخته است.
اما در حوزه سير مطالعاتي، کارهاي اندکي صورت گرفته است. مهمترين کار صورت‌گرفته در اين حوزه، مجموعه چهار جلدي «سير مطالعات اسلامي» (سما) است که کانون انديشه جوان آن را ارايه کرده است. اين مجموعه براي چهار سطح نوجوانان، جوانان، دانشجويان و نخبگان جوان طراحي شده و به موضوعات مختلف مورد نياز مخاطبان هر کتاب مي‌پردازد.
دانشگاه امام صادق(ع) نيز براساس تجربه کشوري آموزش انديشه علامه شهيد مرتضي مطهري(ره)، سير مطالعاتي آثار اين شهيد بزرگوار را ارايه کرده است که مبناي تدريس دوره‌هاي آموزشي ـ مطالعاتي کتابهاي ايشان مي‌باشد.

× قالبهاي ارايه سيرهاي مطالعاتي
سير مطالعاتي را به چه شيوه‌اي بايد به دست مخاطب رساند؟ اين سؤالي اساسي براي توليدکنندگان سيرهاي مطالعاتي است.
تجربه نشان مي‌دهد بدنه مخاطب براي تهيه سير مطالعاتي کتاب، به خريد کتاب علاقه و رغبتي نشان نمي‌دهد. به بيان ديگر، ارايه سير مطالعاتي کتاب در قالب يک کتاب، موجب جذب مخاطب نخواهد شد. قالب کتاب، بيشتر براي مديران فرهنگي، کتابداران و گروههاي بسيار محدودي از مخاطب، کاربرد دارد.
قالب بروشور، يکي از قالبهاي موفق براي ارايه سيرهاي مطالعاتي بوده است. همچنين ارايه سيرها در قالب نشريه ديواري، توانسته بدنه مخاطب را به کتاب جذب کند.
يک قالب مهم ديگر، استفاده از «کتاب موبايل» يا سامانه‌هاي پيامک است که بتواند از طريق تلفن همراه، سير مطالعاتي را در اختيار مخاطب قرار دهد.
قالب ديگر، استفاده از پايگاههاي اينترنتي است که هم‌اکنون کانون انديشه جوان در پايگاه «سير نما» (SeirNama.ir) در حال آزمودن اين قالب است.
×××
به هر حال، سيرهاي مطالعاتي، راههاي ميانبري براي دانش‌افزايي گروههاي مختلف مردم هستند که متاسفانه، هنوز در ابعاد شايسته و بايسته، نهضت توليد آن به راه نيفتاده است.

متن اين نوشته در پايگاه تحليلي تبييني برهان

۳۰ دی ۱۳۹۰

بررسی تطبیقی حقوق مطبوعات در ایران و آمریکا منتشر می‌شود ـ خبرگزاري فارس

دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها به زودی کتاب «حقوق مطبوعات در جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا» را منتشر می‌کند.

محمد سرشار، پژوهشگر در گفتگو با خبرگزاری فارس اعلام کرد: این کتاب به بررسی تطبیقی وضعیت حقوقی مطبوعات در دو کشور ایران و آمریکا پرداخته است و تلاش می‌کند با بررسی همه‌جانبه این رسانه، وضعیت مطلوب مطبوعات در جمهوری اسلامی ایران را پیشنهاد کند.

سرشار افزود: در این مطالعه تطبیقی، آزادی‌های نشریات، امتیازات آنها، محدویت‌های مطبوعات، جرایم مطبوعاتی، کیفرهای مطبوعات و نظام دادرسی به جرایم نشریات، مورد بحث و بررسی قرار گرفته‌اند.
وی اضافه کرد: در این کتاب برای نخستین بار، پانزده محدودیت قانونی آزادی بیان در حقوق آمریکا به مخاطبان فارسی‌زبان معرفی شده است. در واقع می‌توان گفت که مطالعه حقوق ایالات متحده آمریکا در حوزه نشریات، در کشور ما کم‌سابقه بوده است.

سرشار اظهار داشت: کشور آمریکا در حوزه رسانه‌های مدرن، پیشتاز دنیای غرب است و مطالعه این کشور به ما کمک می‌کند تا با استفاده از این تجربیات و البته براساس الگوی اسلامی ـ ایرانی، راه‌های میانبری را برای پیشرفت رسانه‌ها در جمهوری اسلامی ایران طراحی و اجرا کنیم. این وظیفه پژوهشگران ایرانی است که با نگاه انتقادی غرب‌شناسانه، نقاط قوت و ضعف آنان را شناسایی کنند و به تسریع در حرکت تمدنی نظام جمهوری اسلامی، کمک نمایند.

او گفت: در کتاب حقوق مطبوعات در ایران و آمریکا، پیشینه تاریخی نشریات در این دو کشور مورد بررسی قرار گرفته و برمبنای فقه اسلامی، قانون اساسی و اندیشه‌های رهبران جمهوری اسلامی ایران، تلاش شده وضعیت مطلوب مطبوعات در جمهوری اسلامی ایران ترسیم گردد.
کتاب «حقوق مطبوعات در جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا» در 314 صفحه و شمارگان 2000 جلد، توسط انتشارات دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها در بهمن ماه منتشر خواهد شد.

اصل خبر در خبرگزاري فارس

۸ بهمن ۱۳۹۰

خداحافظی با کانون اندیشه جوان

خداوند سبحان فرصتي را به اين فقير ارزاني داشته تا با تمحض بيشتر در امور علمي و پژوهشي، عقب‌افتادگي ناشي از اشتغالات اجرايي را جبران کنم.
در دوران تحصيل در دوره کارشناسي ارشد، يک بار چوب همين تقدم کار اجرايي بر درس را خوردم و نگارش پايان‌نامه را دو سال به درازا کشاندم. همينک فرصت را غنيمت شمرده‌ام و اميدوارم با استفاده از حضور در پژوهشکده مطالعات فرهنگي و اجتماعي بتوانم تحصيل در دوره دکترا را با کيفيت و سرعت بيشتري به پايان برسانم.
حدود دو هفته پيش، استعفايم از مديرعاملي کانون انديشه جوان را به حجت‌الاسلام و المسلمين رشاد تقديم کردم و بحمدلله، امروز با حضور ايشان در پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، اين استعفا رسماً مورد موافقت قرار گرفت.

بدين‌ترتيب تجربه سي و چهار ماهه حضورم در کانون انديشه جوان (چهارده ماه به عنوان قائم‌مقام مديرعامل و بيست ماه به عنوان مديرعامل) به پايان رسيد.
از اين فرصت استفاده مي‌کنم و از کليه برادران و خواهران صاحب حق در اين دوران، طلب حلاليت مي‌نمايم. اميدوارم ضعفها و ناتواني‌ها و قصورها و تقصيرهاي احتمالي اين حقير را به بزرگواري خود ببخشند و اگر فرصتي براي جبران وجود دارد؛ با اعلام آن، به بنده هديه‌اش فرمايند.

۱۹ بهمن ۱۳۹۰

بيستهايي براي ابوالقاسم طالبي ـ به بهانه نمايش «قلاده‌هاي طلا»، غافلگيري جشنواره فيلم فجر

ديدن «قلاده‌هاي طلا» آدابي دارد: بايد اولش بروي و دستکم ده فيلم بخش مسابقه جشنواره فيلم فجر را ببيني؛ بعد يک گوشه پيدا کني و «خيابانهاي آرام» کمال تبريزي را روي دور تند نگاه کني؛ آخرش که خوب گرم شدي بنشيني و «گزارش يک جشن» ابراهيم حاتمي‌کيا را تماشا کني. اگر خوب حرص خورده‌اي و لجت درآمده، ديگر وقت ديدن «قلاده‌هاي طلا»ست.

«قلاده‌هاي طلا» قله سينماي ايران در سال 1390 است: يک تابلوي مينياتوري جهان‌نگر درباره هشت ماه دفاع از جمهوريت نظام اسلامي؛ يک نخ تسبيح براي ذهنهايي که نتوانسته‌اند تکه‌هاي وقايع نفس‌گير فتنه 1388 را به هم وصل کنند و يک دروازه اميد براي دلزدگان از افسردگي سينماي ايران.
ابوالقاسم طالبي در «قلاده‌هاي طلا» توانسته با کشف ضرباهنگ درخور سينما، ماجراهاي بسياري را به نمايش بگذارد و حرفهاي زيادي بزند: جاسوسي خبره، زخم‌خوردگاني در کمين، اشراري سرکش و خيانتکاري بلندپايه در لابه‌لاي مردمي فريب‌خورده به جنگ جمهوريت آمده‌اند تا شکست خود در صندوقهاي راي را در کف خيابان جبران کنند. تصويرسازي استادانه طالبي از اين کشمکش جبهه باطل با جبهه حق، «قلاده‌هاي طلا» را به اثري پرکشش، جذاب و پرمخاطب بدل کرده است. جذابيتي که «تلفن همراه رييس جمهور» سعيد سهيلي و «در انتظار معجزه» رسول صدرعاملي؛ آن را در رؤياهاي شبانه‌شان آرزو مي‌کنند.
ابوالقاسم طالبي با بازي گرفتن از صدها بازيگر در صحنه‌هاي اردوکشي خياباني، نشان داده که به خوبي از پس اين آزمون دشوار کارگردانان برمي‌آيد. آزموني که البته کمال تبريزي و ابراهيم حاتمي‌کيا در آن مردود شده‌اند.
از سوي ديگر، نمايش ديدني تعقيب و گريز جاسوسان بيگانه با ماموران وزارت اطلاعات، صحنه‌هاي ديدني را خلق کرده‌ است. و بايد در سالن سينما نشسته باشي تا صداي آزاد شدن نفسهاي حبس‌شده را بشنوي.
طالبي با پذيرش خطري محتمل، به مساله نفوذ بيگانگان در وزارت اطلاعات پرداخته و حتي براي دشوارتر کردن آن، در ميان مديران رده‌ بالاي چشم امين نظام به دنبال اين جاسوس گشته اما سياوش‌وار، از اين آتش خودافروخته بيرون آمده. آنگونه که نه تنها با ديدن قلاده‌هاي طلا از اعتماد بيننده به وزارت اطلاعات کاسته نمي‌شود بلکه با نمايش چشمان هميشه بيدار وزارت و اتاق فرماندهي عمليات و اشراف امنيتي آن، ابهتي دو چندان به سربازان گمنام امام زمان (عج) بخشيده مي‌شود و اطميناني در عمق ضمير ناخودآگاه مخاطب خود ايجاد مي‌گردد که وزارت اطلاعات يک سازمان مرده پاستوريزه نيست بلکه سازماني زنده و هوشمند است که حتي در شرايط خطرناکي چون خيانت مسؤولان رده بالاي خود، هوشيارانه عمل مي‌کند و در گامي رو به جلو، اين تهديد فلج‌کننده را به فرصتي آينده‌ساز تبديل مي‌کند.
اينجاست که بيننده فيلم، تازه به يکي از زمينه‌هاي موفقيتهاي وزارت اطلاعات پي مي‌برد. سازماني که در اثر ضربه دشمن، نه تنها فلج نمي‌شود بلکه همين ضربه را به فرصتي براي کشف شبکه‌هاي جاسوسي او در منطقه تبديل مي‌نمايد.
ابوالقاسم طالبي در «قلاده‌هاي طلا» نه جانب محمود احمدي‌نژاد را مي‌گيرد و نه حتي کوچکترين سرزنشي را نثار ميرحسين موسوي و کروبي مي‌کند. او ابايي از نمايش ستادهاي انتخاباتي اينان و تبليغات هوادارانشان ندارد. در عوض، نگاه فراملي او به فتنه 88 آنچنان است که رضايت هواداران پيشين ميرحسين موسوي و اندک طرفداران مهدي کروبي را به خاطر اين عدم جانبداري تامين مي‌کند و تنها دستگاههاي جاسوسي بيگانه و عوامل رسانه‌اي آنها را به معترضان بالقوه فيلم خود تبديل مي‌سازد.
طالبي با اين چينش هوشمندانه، زمين بازي‌ خود را به پس از ساخت فيلم نيز گسترش مي‌دهد و دامي را براي وابستگان به دستگاههاي جاسوسي بيگانه پهن مي‌کند تا به محض اعتراض به درون‌مايه فيلم، قلاده وابستگي‌شان، رسواگر اين خودفروشي گردد. بنابرين بايد منتظر ماند و ديد اولين صداهاي اعتراض به محتواي «قلاده‌هاي طلا»، از سوي چه جريانها و از طريق چه رسانه‌هايي بلند مي‌شود.
ابوالقاسم طالبي در «قلاده‌هاي طلا» به خوبي نتايج بي‌تدبيري نخبگان سياسي در کشاندن طرفداران خود به خيابانها را به تصوير مي‌کشد و تصريح مي‌کند که اکثريت طرفداران ميرحسين موسوي و مهدي کروبي، از دلبستگان به نظام هستند. او علت حضور پرشمار آنان در راهپيمايي اعتراضي 25 خرداد 88 را بيان مي‌کند و از سوي ديگر نشان مي‌دهد اين عدم پايبندي به قوانين، چگونه عملکرد دستگاه امنيتي را با اختلال مواجه مي‌سازد و فرصت را براي سوء‌استفاده آشوبگران مهيا مي‌کند.
او حتي آشکارا چگونگي مرگ شهدا و کشته‌هاي وقايع پس از دهمين انتخابات رياست جمهوري را نمايش مي‌دهد و در گامي جسورانه به ترور ناجوانمردانه ندا آقاسلطان اشاره مي‌کند.
هنرمندي طالبي در روايت اين همه ماجرا در بستري از درام و استفاده درست از ستاره‌هاي سينما، نقطه اوجي را ايجاد مي‌کند که تماشاگر فيلم را، به تشويق او وامي‌دارد. آنچنان که دو بار، به پا مي‌ايستد و براي او، به آفرين، دست مي‌زند.
ابوالقاسم طالبي در «قلاده‌هاي طلا»، کارگرداني جديد را به اهالي سينما معرفي مي‌کند. کارگرداني که برخلاف بسياري از هم‌صنفان خود، سياست را بصيرانه مي‌شناسد و هنرمندانه و عمارگونه روايت مي‌کند.
بنابرين مي‌توان گفت جذابيتهاي هنري فيلم در کنار کشش موضوعي آن، فروشي تاريخي و رکورد شکن را براي «قلاده‌هاي طلا» قابل پيش‌بيني مي‌سازد. استقبالي که به جامعه سينمايي خواهد گفت مي‌توان بدون ابتذال، هم به فروش در گيشه نظر داشت و هم، بر بصيرت مردم افزود.
از سوي ديگر، نمايش «قلاده‌هاي طلا» در سينماهاي کشور نه تنها خانواده‌هاي قهرکرده به سينما را به سوي آن خواهد کشيد بلکه، با تکميل تحليلهاي وقايع پس از انتخابات، به مخاطب بصيرتي را هديه خواهد کرد تا در صورت بروز فتنه‌هاي بزرگتر با منشا يا کمک خارجي، هوشيارانه‌تر عمل کند.
×××
عنوان اين نوشته، عنواني تکراري است. ده سال پيش، پس از ساخت فيلم «نغمه»، نقدي بر آن نوشتم و دو بيست به طالبي دادم: يکي براي شهامتش در «آقاي رييس جمهور» و ديگري براي جهش فيلم‌سازي‌اش در «نغمه».
و حالا، در اين روزهاي پر شور، شکرگذار خداوند قادرم که پس از يک دهه، «ابوالقاسم طالبي» جديدي را مي‌بينم. سيمرغي پرکشيده از دل آتش فتنه 88، با شهامت و هنرمندي‌اي اوج گرفته.

همین نوشته در پایگاه اینترنتی رجا نیوز

۳ اسفند ۱۳۹۰

قوه‌قضاييه ضمانت‌کننده عدالت در نظام سياسي ـ گفتگو با روزنامه حمايت

هر فرايندي، امکان رسيدگي قضايي و رسيدگي انتظامي دارد و پاسخ‌هاي رسمي کيفري و رسمي غيرکيفري به آن داده مي‌شود.
دکتر محمد سرشار، عضو گروه مطالعات پژوهشکده مطالعات فرهنگي و اجتماعي در گفت‌وگو با «حمايت» با بيان مطالب فوق ادامه مي‌دهد: در بين اين پاسخ‌ها، پاسخ‌هاي رسمي غير کيفري مهم ترين موضوع هستند. براي اين موضوع نهادهاي مختلفي وجود دارد و مي‌توان گفت که پاسخ‌هاي رسمي غير کيفري به رفتار مدني افراد در جامعه نزديکتر است.
وي البته به اين نکته نيز اشاره مي‌کند که پاسخ‌هاي رسمي کيفري و مسووليت کيفري، به قوه‌قضاييه برمي‌گردد.
اين مدرس دانشگاه مي‌گويد: رصد انتخابات توسط قوه‌قضاييه در تعارض با نظارت شوراي نگهبان نيست چراکه مسووليت‌هاي هرکدام از اين نهادها با هم متفاوت است. به طور کلي اگر حضور قوه‌قضاييه، حضوري موثر و کارآمد و در زمان مناسب باشد، نقطه اطمينان در جامعه است.
دکتر سرشار خاطرنشان مي‌کند: در رصد انتخابات توسط قوه‌قضاييه، اگر اين قوه به موقع به تخلفات رسيدگي کند و در واقع جلوي ضايع شدن حق افراد را بگيرد، مي‌تواند بر سالم برگزار شدن انتخابات و همچنين روند مناسب اجراي عدالت موثر واقع شود. اگر حقوق گروهي يا شخصي ضايع شود اين قوه‌قضاييه است که ضمانت‌کننده عدالت در نظام سياسي کشور بوده و بايد اين وظيفه خود را به نحو احسن انجام دهد.

۲۷ اسفند ۱۳۹۰

هیئت منصفه؛ تضمین کننده دادرسی منصفانه ـ گفتگو با روزنامه حمايت

ناپختگی علت اصلی شكست قانون
24 اسفند ماه سال 1382، روزی است که قانون هیئت منصفه در 15 ماده به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید. قانون مطبوعات در 28 اسفند سال 1364 و قانون اصلاحی قانون مطبوعات در 30 فروردین 1379 به تصویب مجلس رسیده‌ است. محمد سرشار، عضو گروه مطالعات فرهنگی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی با اشاره به این مطالب به «حمایت» می‌گوید: قانون هیئت منصفه مطبوعات مصوب سال 1382، به دلایل متعددی به اجرا درنیامد. وی معتقد است غلبه نگاه سیاسی بر نگاه علمی علت‌العلل عدم اجرای این قانون بوده است.سرشار ادامه می‌دهد: عدم وجود احزاب سیاسی واقعی در کشور ما سبب شده که مطبوعات و به طور خاص روزنامه‌ها، نقش سیاسی آنها را برعهده بگیرند. این فقدان احزاب و جابه‌جایی نقش‌ها بازی‌ها و کشمکش‌های سیاسی را وارد عرصه روزنامه‌نگاری کرده و متاثر از این فضای ناصحیح نمایندگان دوره ششم مجلس شورای اسلامی در رویکردی هیجان‌زده و نه علمی، کوشیدند رقابت سیاسی خود با جناح رقیب را که به عرصه روزنامه‌ها و نشریات و دخالت قضایی در آن کشیده شده بود با تصویب قانون هیئت منصفه پیش ببرند. وی خاطرنشان می‌كند كه همین هیجان‌زدگی و شتابزدگی باعث شد که قانون خوبی نوشته نشود و در نهایت به اجرا نیز درنیاید.

هیئت منصفه تضمین كننده عدالت
قانون هیئت منصفه مطبوعات، ساز و کار تشکیل این هیئت و اختیارات آن را مورد نظر قرار داده و ارتباط مستقیمی با متهمان ندارد. هر چند حضور هیئت منصفه در فرآیند رسیدگی به جرایم مطبوعاتی، یکی از حقوق اساسی برای تضمین عادلانه بودن این فرآیند است که در قانون اساسی مورد تصریح قرار گرفته است. سرشار با اشاره به این نكته ادامه می‌دهد: ترکیب، شرایط عضویت، انتخاب‌کنندگان، وظایف و نسبت هیئت منصفه با اختیارات قاضی در 3 قانون لایحه قانونی مطبوعات (1358)، اصلاحیه قانون مطبوعات (1379) و قانون هیئت منصفه (1382) مورد بحث قرار گرفته است.وی در تعریف هیئت منصفه می‌گوید كه نهاد هیئت منصفه، نهادی است که از حقوق غرب به حقوق ایران وارد شده و پیشینه آن به یونان باستان بازمی‌گردد؛ در روایت‌های تاریخی نقل شده که محاکمه سقراط با حضور هیئت منصفه صورت گرفته است. البته سرشار به این نكته هم اشاره می‌كند كه شکل امروزی نهاد هیئت منصفه به قرن 13 میلادی و کشور انگلیس بازمی‌گردد. طبیعتا در کشورهای متاثر از حقوق نانوشته (کامن‌لا) مانند انگلیس و ایالات متحده آمریکا و استرالیا این نهاد حقوقی، حضوری جدی دارد.وی می افزاید: پذیرش نهاد هیئت منصفه در حقوق جمهوری اسلامی ایران، پذیریش از سر ناچاری و تقلیدی نبوده است. بلکه یک تجربه موفق بشری متناسب با حقوق اسلام، مورد تاکید و تایید قرار گرفته است.بخشی از بررسی‌های بنده در کتاب «حقوق مطبوعات در ایران و آمریکا»، به ریشه‌های فقهی نهاد هیئت منصفه اختصاص دارد و نشان داده شده که براساس آموزه‌های شیعی، چگونه می‌توان این نوآوری حقوقی را مورد استفاده قرار داد. سرشار در انتها تاکید می‌کند: بنابراین می‌توان گفت نهاد هیئت منصفه به عنوان تضمینی برای رعایت عدالت در حق متهم در جرایم مطبوعاتی، امکان حضور در کشورهایی که نظام حقوقی آنها مبتنی بر حقوق اسلامی را دارد.

۲۱ فروردین ۱۳۹۱

سيري در تحول و شكوفايي «هنر انقلاب اسلامي» ـ گفتگو با روزنامه کيهان

گاليا توانگر ـ هنر آفريده آفرينشگري به نام هنرمند است. بنابراين بدون تحول در هنرمند، در هنر تحول چنداني رخ نمي دهد. پيروزي انقلاب اسلامي، نتيجه مجاهدت صدوپنجاه ساله دين در برابر فرآيند سكولارسازي به بهانه مدرن سازي بود. بنابراين اين پيروزي تنها موفقيتي در براندازي يك نظام سياسي نبود، بلكه تفوق جهان بيني اسلامي را نشان مي داد. صراحتا مي توان گفت پس از پيروزي انقلاب اسلامي، هنر آرمان گراي شيعي مجال جلوه گري يافت. هنري كه برمبناي عبوديت انسان درعين جانشيني خداوند، تعريف مي شود.
محمد سرشار داستان نويس و عضو گروه مطالعات فرهنگي پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي درباره نقش و تأثيرگذاري هنرمنداني چون شهيد آويني در ارتقاي معنوي هنر بعداز پيروزي انقلاب اسلامي توضيح مي دهد: «هرچند كه هنر حاصل آفرينش هنرمند است، اما بدون يك انديشه و نظريه متعالي، تلاش هاي هنرمندان، حركت هايي پراكنده و گاه ناهمسو خواهد بود كه به ايجاد يك جريان نمي انجامد. بنابراين طبيعي بود كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، فقدان نظريه هاي منطبق با گفتمان انقلاب اسلامي، معضلي جدي در برابر ارتقاي هنر انقلاب به حساب بيايد.
در عرصه نظريه پردازي هنر انقلاب اسلامي، افرادي ورود پيدا كردند كه حاصل تلاش تعدادي از آنها به اتفاقاتي دراين عرصه بدل شد. تلاشي كه البته ادامه دارد. شهيد سيدمرتضي آويني با تبحر خود در روزنامه نگاري و مستندسازي توانست اين انديشه ها را به حوزه هاي تخصصي نزديك كند و به طور خاص درخصوص سينما، حرف هاي جديدي را عرضه كند. از حاضران نيز مي توان به آيت الله عبدالله جوادي آملي اشاره كرد كه درخصوص هنر اسلامي انديشه ورزي نموده اند.
از محمد سرشار سؤال مي كنم: اگر هنرمند ايراني بخواهد در سطح بين المللي حرف و اثرگذاري داشته باشد، نيازمند چه رويكردي است؟ وي پاسخ مي دهد: «انديشه انقلاب اسلامي، انديشه اي با مخاطب جهاني است. بنابراين هر هنرمندي كه براساس اين انديشه سخن بگويد؛ مخاطب جهاني پيدا مي كند. مهم ترين رويكرد هنرمندان ايراني، بازيابي هويت انقلابي و اسلامي خود است.
رجوع هنرمندان به خود انقلابي خويش و پيراستن روح از نفسانيات، عامل و ضامن جهاني شدن سخن هنرمند ايراني خواهد بود.»
اين نويسنده متعهد كشورمان مهم ترين چالش هاي پيش روي هنر اسلامي را در شرايط فعلي اين گونه تبيين مي كند: «مهم ترين خطر پيش روي هنر انقلاب اسلامي، باز توليد فرآيند سكولارسازي در جمهوري اسلامي ايران است. اين بازگشت سكولاريسم، با برنامه ريزي گسترده دشمن و در قالب جنگ نرم آغاز شده است و هر روز، قالب و ابعاد جديد پيدا مي كند. بنابراين در جبهه جهاد فرهنگي با استكبار، نبايد اين وضعيت جنگي را از ياد برد و بايد به تناسب آن، تلاش كرد و پوييد.
خطر دوم، خطر آلودگي هنرمندان به نفسانيات است. اموري كه وابستگي دنيوي دارند و خود آرمان خواه هنرمند را در تار و پود دنيا، اسير خود مي سازند. پس از فتنه سال 1388، مشاهده شد كه هنرمنداني كه از خانواده خود غافل شده اند؛ اينك اسير گمراهي فرزندان خويشند و به بلندگويي براي دشمنان پيشين و سنگري براي دوستان امروز خود بدل گشته اند. برخي از همين هنرمندان، در سال هاي قبل از فتنه، اسير پول و افزايش درآمد خود گشته بودند و برخي ديگر، اسير وسوسه نام داري و پرآوازگي.
خطر سوم، مديران فرهنگي ناآگاه هستند. در عرصه هاي مختلف هنري مي توان از موارد مشخصي نام برد كه به دليل مديريت غلط مديران ناكارآمد، آثار هنري اي خلق شده كه كاركردي بر ضد گفتمان انقلاب اسلامي داشته اند. مديران فرهنگي ناتوان به دليل يدك كشيدن مسئوليت در نظام جمهوري اسلامي و در دست داشتن منابع، خطري مهم در پيش روي هنر انقلاب اسلامي محسوب مي شوند.»

نشاني اصل گفتگو در پايگاه اينترنتي روزنامه کيهان

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۱

ضرورت بررسي چالش هاي نشر و محتواي كتاب ها ـ گفتگو با روزنامه کيهان

گاليا توانگر ـ پشت ويترين كتاب فروشي هاي اين حوالي همه جور ژستي را مي توان مرور كرد! از چهره كراوات زده هاي سلطنت طلب پشت كتاب هاي تاريخي گرفته تا كلاه به سرهاي كمونيست بر جلد كتاب هاي ادبي! از شلختگي برخاسته از منش آزاد لائيك ها گرفته تا يقه پوسيده و نخ نماي انديشه هاي انحرافي!
نام و چهره هايي كه حالا ديگر نقاب از صورتشان برداشته شده و براي چشم هاي مردم ما بي اعتبار شده اند.
كمي آن طرف تر در بساط جوان مسخ شده اي عنوان «اصول بهائيت» به چشممان مي خورد! اعتراض مي كند كه چرا عكس كتاب هايش را انداخته ايم. از او مي پرسم: «به شما ايراد نمي گيرند كه چنين عناويني را در بساط دستفروشي خود جا داده ايد؟» به گفتن اين جمله در پاسخ سؤالمان بسنده مي كند: «من با آنها همكاري دارم!»
آنها چه كساني هستند؟ اشاعه دهندگان انديشه هاي انحرافي كه با اجيركردن افرادي چون اين جوان مسخ شده به صورت مافيايي عمل مي كنند و حتي مي توان با ارائه يك ليست از كتاب هاي زيرزميني از آنها همه جور خوراك فاسد ذهن دريافت كرد.
يكي از مهم ترين راهبردها در يك برنامه ريزي صحيح فرهنگي، رواج فرهنگ كتابخواني و مطالعه است. كتاب بهترين و ارزشمندترين هديه و راهكار براي رشد فكر انسان هاست.
دنياي بزرگ و شگفت انگيز كتاب و كتابخواني به گروه خاص و ويژه اي تعلق نداشته و هر فرد بايد با كتاب زندگي كند و مطالعه و كتاب خواني بايد به عنوان يك نياز و احساس دائمي لازم و روزانه در ميان عموم رايج و مطرح باشد تا افراد جامعه به خواندن و مطالعه ترغيب و فرهنگ كتاب و كتابخواني رواج پيدا كند.
رهبر معظم انقلاب در اين باره مي فرمايند: «اين بايد يك سيره و سنت در بين مردم ما بشود كه كتاب بخوانند و به بچه هايشان ياد بدهند... كتاب خواني بايد مثل خوردن، خوابيدن و ساير كارهاي روزانه در زندگي مردم وارد شود.»
براي هر فرد لازم است تا حداقل در تقسيم اوقات روزانه خود يك زماني را هم براي مطالعه اختصاص دهد تا اين فرهنگ در جامعه ما نهادينه شود.
تبليغ علني آثار معاندين نظام
از تريبون هاي مختلف!
خواندن يك صفحه از يك كتاب را مي توان چندگونه تعبير كرد: چيدن شاخه گلي از يك باغ، چشيدن جرعه اي از اكسير دانايي، لحظه اي همدلي با اهل دل، استشمام رايحه اي ناب، توصيه يك دوست براي دوستي با دوستي مهربان و... كتاب دوستي است كه اگر انسان راه استفاده واقعي از آن را در پيش گيرد، بي شك رستگار خواهد شد، چنانچه كلام خداوند «قرآن» كتابي است كه راه سعادت و نيكبختي را به بشريت نشان داده است و تمسك ورزيدن به آن جوامع بشري را از ظلمت نجات داده و به سعادت واقعي رهنمون مي سازد.
حجت الاسلام عليرضا يحيايي محقق و پژوهشگر ضمن توصيه و ترغيب به مطالعه كتب ارزشمند هشدار مي دهد كه هر عنوان كتابي مناسب تغذيه فكري ما نيست. وي مي گويد: «هراز چند گاهي آگاهانه يا ناآگاهانه شاهد تبليغ و ترويج كتب اعم از ضلال، انحرافي، كمونيستي، الحادي و براندازانه و فاقد مجوز و برخي با محتواي مبتذل، عاشقانه هاي سخيف و عامه پسند از تريبون هاي مختلف هستيم. براي مثال همين چندي قبل شاهد پخش گزارشي از بازار رمان در تلويزيون بودم. رسانه ملي نبايد تريبون خود را آگاهانه و يا ناآگاهانه به معرفي آثاري اختصاص دهد كه حاوي مطالب نامناسبي هستند. گزارشگر اين برنامه با پرداختي ناقص به حوزه كتاب به صورت گزينشي به تبليغ برخي كتب خاص پرداخت و در برخي كتاب فروشي هايي كه كتاب هاي آن جريان هاي چپ و كمونيستي را تبليغ و ترويج مي كنند، حضور پيدا كرده بود. وي مي كوشيد تحت تأثير نام اين ناشران گزارشي از بازار كتاب و رمان به مخاطب عامي كه در پاي تلويزيون نشسته ارائه دهد.»
يحيايي ادامه مي دهد: «در اين گزارش دوربين برنامه براي لحظاتي رمان هاي عامه پسندي را به مخاطب پيشنهاد مي داد كه در ذات خود مروج دوستي هاي خياباني، عشق هاي مثلثي، ترويج اباحه گري و زيرپا گذاشتن احكام اسلام در پوشش و رفتار هستند. حتي برخي از اين رمان ها سال هاست مجوز تجديد چاپ نداشته و به دليل محتواي ناسالم اجازه حضور در نمايشگاه هاي كتاب را ندارند، ولي به راحتي مي توان آنها را در ويترين برخي كتاب فروشي ها و يا بساط هاي زيرزميني جست وجو كرد.
بعضاً اين كتاب ها به صورت آگاهانه يا ناآگاهانه از تريبون هاي مختلف مورد ترويج و تبليغ قرار مي گيرند. جالب اين جا بود كه اين گزارشگر ناگهان عنواني از كتاب هاي مسئله دار را جلوي دوربين گرفت كه در نمايشگاه قبلي كتاب به دليل ترويج براندازي و شورش هاي خياباني كلاً جمع شده بود! اين عنوان كتاب چند دقيقه رو به روي دوربين ثابت ماند تا نام كتاب و نام نويسنده در ذهن مخاطب حك شود!»
نيازمند سيستم تبليغ و توزيع منسجم هستيم
در حالي كه در اين سوي بازار كتاب معاندين و قلم به دستان به ظاهر نويسنده به مدد رانت بازي ها و ايجاد شبكه هاي مافيايي خيلي راحت در شبكه هاي زيرزميني به توزيع و تبليغ آثار خود مشغولند، در اين سوي شهر جواني صاحب انديشه اصيل و متعهد بايد برگه هاي اثر خود را زيربغل گرفته و از اين انتشارات به آن انتشارات سرگردان باشد، بلكه هزينه چاپ رقمي پايين تر بيايد و او بتواند ماحصل تفكر خود را نشر دهد.
محمدسرشار عضو گروه مطالعات فرهنگي پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي و دانشجوي دكتراي مديريت و برنامه ريزي فرهنگي، مهجوريت كتاب هاي ارزشي پشت ويترين هاي كتاب فروشي ها و در مقابل تبليغ و ترويج آثار معاندين با نظام به صورت آشكار در برخي كتاب فروشي ها را نتيجه كم كاري ها و نبود يك شبكه توزيع منسجم و دقيق مي داند و مي گويد: «پس از پيروزي انقلاب اسلامي، شبكه توزيع محصولات فرهنگي همسو با اين سخن نو شكل نگرفت و به تلاش هاي موردي و غيرمنسجم در مساجد، نمازهاي جمعه و ديگر تجمعات انقلابيون محدود ماند. به بيان ديگر ما شاهد رويش شبكه توزيع چهره به چهره محصولات فرهنگي متناسب با انقلاب اسلامي نبوده ايم. بنابراين انحصار شبكه توزيع خرد محصولات فرهنگي در دستان تفكرات وامانده ناشي از كم كاري ماست.
از سوي ديگر استفاده از شبكه هاي توزيع موردي و بيماري زا، اهداي گسترده كتاب توسط نهادها و سازمان ها، اعطاي تخفيف هاي بالاي 30 درصد و... سبب شده كه فكر ايجاد يك شبكه منسجم توزيع محصولات فرهنگي، به مخيله جهادگران فرهنگي خطور نكند. چرا كه با يك حساب سرانگشتي، غيراقتصادي بودن اين تلاش، روشن و آشكار است.»
اين مدير فرهنگي كه ادامه صحبت هايش نويدبخش حركت هاي اصلاحي و رشد كتاب هاي ماندگار ارزشي است، مي گويد: «مهم اين است كه در بسياري موارد، در فرآيند توليد محصولات فرهنگي، ويژگي هاي يك محصول مقبول خريدار رعايت نشده است. مشكلات در توليد محتواي مورد نياز مخاطب- و نه مورد پسند مديران فرهنگي- و رعايت كمينه هاي كيفي در طراحي جلد، صحافي و... سبب گرايش كمتر مخاطب به كتاب هاي ارزشگرا شده است. البته در دهه اخير، با توانمندي بيشتر ناشران ارزشي، اين مشكل كمتر گرديده و روندي رو به اصلاح دارد.
با توجه به اين دلايل، مي توان گفت كه در صورت رعايت كيفيت توليد و نياز مخاطب، محصولات فرهنگي همسو با گفتمان انقلاب اسلامي توانسته اند اين مرزبندي هاي ايدئولوژيك را بشكنند و شبكه توزيع وامانده از انقلاب اسلامي را به تسليم وادارند. قرار گرفتن كتاب هاي ارزشمندي چون «دا»، «بابانظر»، «نورالدين پسر ايران» و... در ويترين اين فروشگاه ها، پرچم هاي گرانبهاي اين به زانو درآمدن است.»
سرشار در مورد نحوه حمايت از تلاش هاي نويسندگان جوان صاحب ذوق و تعهد مي گويد: «وجود محدوديت ها براي نويسندگان جوان و صاحب انديشه، مسئله اي طبيعي و جهان شمول است. نويسنده جوان بايد توانمندي خود را به جامعه ثابت كند و اين اثبات، زمان بر است. بنابراين تنها عرق ريزان روح براي جوانان كافي نيست و بايد به دنبال شناساندن قدرت قلم خود به ديگران باشند.
برعكس فكر مي كنم ايجاد تسهيلات غيرطبيعي براي جوانان و ايجاد كانال هاي گلخانه اي براي رشد آنان، در درازمدت به ضرر همين جوانان خواهد بود.
مشكل اساسي در اين مورد، سودجويي برخي ناشران از جواني نويسندگان است. آنان به جاي سرمايه گذاري بر استعداد اينان، به دنبال كسب منفعت مستقيم از نويسندگان جوان و خروج از دايره فعاليت حرفه اي هستند و اين مسئله، آسيب جدي موجود در اين عرصه است. در واقع بايد از ناشران مطالبه شود تا با نويسندگان جوان، رفتار حرفه اي داشته باشند.»

نشاني اصل گفتگو در پايگاه اينترنتي روزنامه کيهان

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱

ديدار مقام معظم رهبري از بيست و پنجمين نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران

ديدار مقام معظم رهبري از بيست و پنجمين نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران
در دیدار حضرت آقا از سالن یاس نمایشگاه کتاب تهران، من باید آمارها و تحلیلهای وضعیت کتاب را عرض می کردم. این آمارها در قالب نمودار و در پنج بخش نمایشگاه نصب شده بود.
قسمتی که اخبار آن را نشان داد؛ مربوط به جایگاه جهانی ایران در حوزه کتاب بود. براساس آمار یونسکو تا سال 1999 میلادی، جمهوری اسلامی ایران رتبه چهاردهم جهان را از نظر تعداد عناوین منتشره در یک سال، از آن خود کرده است.
آمارهای تکمیلی دیگر منابع تا سال 2010 نشان می دهد که رتبه ایران، به رتبه دهم جهان از نظر تعداد عناوین رسیده است.
در جهان اسلام، ایران با انتشار 39 درصد عناوین، رتبه اول را دارد. ترکیه 21 درصد، اندونزی و مالزی روی هم 24 درصد، و جهان عرب 12 درصد این عناوین را منتشر می کنند.

قبل از آغاز دیدار، با وزیر ارشاد راه افتادیم و تک تک غرفه ها را دیدیم و آمارها و تحلیلها را برای ایشان توضیح دادم. ایشان مواردی را یادداشت کرد و تاکید نمود که این آمارها به شکل عمومی منتشر بشود و ....
حضرت آقا که می خواستند تشریف بیاورند؛ ته دلم ریخت. به توصیه میثم نیلی عمل کردم و هفت بار «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» را در دل خواندم تا آرام بشوم.
آقا که جلو آمدند؛ وزیر ارشاد بنده را معرفی کرد. آقا لبخندی زدند و فرمودند: من کتابی را از شما خوانده بودم.
از خجالت و ذوق داشتم آب می شدم. گفتم: بله. توت فرنگی های روی دیوار بود.
ایشان با سر تحسینی فرمودند. وزیر ارشاد خواست تا آمار را توضیح بدهد. گفتم: اجازه می دهید؟
و شروع کردم. قسمت آخر مورد توجه ویژه حضرت آقا قرار گرفت. فرمودند: من فکر می کردم سهم جهان عرب خیلی بیشتر باید باشد. ما کتابهای خیلی خوبی را از مصر و جاهای دیگر می دیدیم. (نقل به مضمون)
عرض کردم: اما تعداد عناوینشان خیلی کمتر است. آمار یازده کشور جهان عرب را تک تک عرض کردم.
حضرت آقا فرمودند: این آمار باید تدقیق بشود و تفصیل پیدا کند. (نقل به مضمون) بعد لبخندی زدند و تشریف بردند.

بار دوم، برای توضیح فرآیند بررسی پیش از انتشار کتاب خدمتشان رسیدم. از روی نموداری که در ماهنامه زمانه چاپ کرده بودیم؛ توضیح دادم که حجم تقریبی بررسی پیش از انتشار چگونه است و در چه حالاتی کتاب منتشر می شود یا نمی شود.
وزیر ارشاد از این بخش، خیلی خوشش آمده بود. قبل از دیدار هم این نکته را به بنده گفت. در حضور حضرت آقا هم براساس همین نمودار اشاره کرد که حدود 85 درصد کتابها وارد فرآیند بررسی پیش از انتشار نمی شوند.
این بخش کوتاهتر از زیارت اول بود و توفیق فقیر در درک حضور، کمتر.

در انتهای دیدار، ایشان سخنرانی خیلی خوب و مهمی داشتند که متاسفانه متن کاملش منتشر نشد. در این سخنان، ایشان به آمارهای یونسکو هم اشاره فرمودند. موارد دیگری را هم فرمودند که در خبرها، به اجمال به آنها اشاره شده است.

۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱

همراه داشتن سلاح!

کارت دعوت نخستین کنگره بین‌المللی علوم انسانی اسلامی به دستم رسیده. در قسمت ملاحظات نوشته‌اند: «خواهشمند است از آوردن تلفن همراه، کیف، سلاح و ... به محل برگزاری کنگره خودداری فرمایید.»

انگار که همراه داشتن سلاح، مثل تلفن همراه و کیف مساله‌ای عادی است!

فيلم سينمايي «روزهاي زندگي»

دیدن فیلم سینمایی «روزهای زندگی» رو با همسرتون تو یه سینمای خوب از دست ندین.
از معدود فیلمای خوب عاشقانه سینمای ایرانه.
نویسنده و کارگردان پرویز شیخ طادیه و هنگامه قاضیانی و حمید فرخ نژاد توش بازی کردن و به زودی جایگزین قلاده‌های طلا می شه.

۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱

سرباز تازه ابليس ـ در حاشيه يک اهانت

ابلیس به سرباز تازه خویش می‌بالد
حق‌هاي بشر بر سر نيزه شده‌اند
و غيرت فرزندان علي
در زهداني پسامدرن
گنجيده!

نيمه شب 22/2/1391

درباره daily

این صفحه حاوی آرشیوی از تمام نوشته هایی که به دسته daily ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

دسته بعدی culture است.

دسته قبلی fiction می باشد.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.

Creative Commons License
این وبلاگ تحت لیسانس زیر می باشد لیسانس کریتیو کامانز.