صفحه اصلی

culture آرشیو

۲۱ اسفند ۱۳۸۳

پرچم هاي تازه افراشته: مجريان زن باحجاب

در روزگار امروزي، تلويزيون از هر رسانه ديگري به ما نزديکتر است. به ما چيزهاي تازه مي آموزد، آخرين اخبار را پخش مي کند، سرگرممان مي کند و حتي درد دل هايمان را بازگو مي کند.
تلويزيون قسمت بزرگي از وقت ما را به خود اختصاص داده و حتي جاي دوستان يا خانواده ما را هم تنگ کرده است. در بيشتر خانواده ها، تلويزيون يک عضو خانواده به حساب مي آيد که همه خانواده در ساعاتي مي نشينند و به حرفهاي او گوش مي دهند. در بعضي خانواده هاي ديگر، اين عضو ناخوانده، جاي پدر و مادر را هم گرفته است. همه ما، مادرهاي زيادي را ديده ايم که براي اينکه به کارهاي خانه برسند، کودک خردسالشان را جلوي تلويزيون نشانده اند و رفته اند.
اما فقط کودکان نيستند که تحت تاثير تلويزيون قرار مي گيرند. يکي از مرجعهاي بزرگ ايجاد مد در جامعه، بازيگران و گويندگان تلويزيون هستند. نوع لباس پوشيدن آنها، تکيه کلامشان و شيوه پيرايش سر و صورت آنان، در مقياسهاي وسيع، توسط توده هاي جامعه تقليد مي شود.
در واقع در عصر ما، تلويزيون يک الگو دهنده بزرگ است که از هر مجله مد يا روزنامه يا فيلم سينمايي، قوي تر عمل مي کند.
غربيها بسيار بيشتر از ما، درباره اين کارکردهاي تلويزيون تحقيق کرده اند و قابليتهاي آن را بهتر و بيشتر از ما مي شناسند. به همين خاطر است که يک حمله قلدرمآبانه به کشورهايي مانند سودان، افغانستان و عراق، در افکار عمومي آن کشورها، با مخالفت چنداني مواجه نمي شود و اکثريت جامعه، بي تفاوت از کنار آن مي گذرند.
تا يک دهه پيش، انحصار رسانه هاي ماهواره اي، يا تلويزيونهاي بين المللي، کاملا در اختيار غرب بود. اما چند سالي است شبکه هاي تلويزيوني ماهواره اي غير غربي، جولانگاه غربيها در دنياي شرق را محدود کرده اند. شبکه هاي ماهواره اي عرب زبان الجزيره (قطر)، المنار (حزب ا... لبنان)، العربيه (عربستان سعودي) و العالم (ايران) مهمترين اين شبکه ها هستند.
در ميان اين چهار شبکه بزرگ، الجزيره از جايگاه ويژه اي برخوردار است. چرا که از همه سابقه بيشتري دارد و نسبت به مناطق عرب زبان، پوشش قوي تري ايجاد کرده است.
مديران الجزيره هميشه سعي کرده اند با گرفتن وجه بي طرفي، خود را از دولت قطر مستقل نشان دهند. آنها حتي پا را از اين فراتر نهاده اند و با يک رويکرد سکولاريستي، شعار «تقدم کار حرفه اي بر همه چيز» را سر داده اند.
اما در يکي ـ دو سال گذشته اتفاقاتي افتاده است که ناخواسته، الجزيره را به خاستگاه يک حرکت اسلامي پر سر و صدا تبديل کرده است: با حجاب شدن زنان مجري.
مردم، مجري هاي تلويزيون را حتي از دوستانشان نيز بيشتر مي بينند. هرچه اين مجري محبوب تر باشد، الگوي قوي تري براي مخاطبان خود خواهد بود. اتفاقي که براي بينندگان الجزيره نيز افتاده است.

1- خانم دکتر الهام بدر
خانم الهام بدر، اولين مجري زن شبکه الجزيره بوده است که در سالهاي آغازين تاسيس اين شبکه، در آن مشغول به کار بود. او براي تکميل تحصيلات عالي خود، از الجزيره خارج شد و پس از گرفتن مدرک دکترا، هم اکنون مجري راديوي قطر است.

2- خانم خديجه بن قنه
يک روز قبل از عيد فطر سال گذشته، خديجه بن قنه، مشهورترين مجري زن شبکه ماهواره اي الجزيره، تصميم گرفت تا با حجاب شود. او از سال 1998 گرداننده مهمترين بخشهاي خبري الجزيره بوده است. هنگامي که او با حجاب کامل بر صفحه تلويزيون ظاهر شد، زنگهاي تلفن الجزيره به صدا درآمد. با حجاب شدن اين مجري زن پر آوازه، بينندگان زيادي را تحت تاثير قرار داده بود.
خديجه بن قنه الجزايري گفته است که او براي گرفتن تصميم قطعي با حجاب شدن و «راندن شيطان»، سه سال مردد بوده است. در اين مدت، مديران الجزيره نيز او را، تحت هيچ فشاري قرار نداده بودند.
او مي گويد: من سالهاست كه بر سر اين موضوع با خود كلنجار ميرفتم، به دنبال آن با چند نفر از روحانيون منطقه مشورت نمودم و آنها مرا تشويق نمودند كه حجاب اختيار كنم ، اما زماني كه نظر جاسم العلي (مدير سابق الجزيره) را جويا شدم، او اظهار داشت پوشش لباس يك «مسأله شخصي» است و شما كاملاً آزاد هستيد درباره نوع آن تصميم گيري كنيد. خديجه در نهايت ميگويد، بالاخره « شيطان را شكست دادم» و حجاب را انتخاب كردم.
دو سال پيش از اين تصميم بن قنه، الجزيره آزمايشهايي تصويري را به عمل آورد تا مطمئن شود که حضور بن قنه با حجاب اسلامي در استوديو، مشکل حرفه اي را در پخش اخبار ايجاد نمي کند. اما او هنوز مردد بود که هنگام نمايش بر صفحه تلويزيون، با حجاب ظاهر شود يا نه.
خديجه بن قنه هنگامي توانست به تصميمي قطعي برسد که در برنامه «شريعت و زندگي» شبکه الجزيره، با يک روحاني مصري به نام «عمر عبدالکافي» آشنا شد.
در نخستين روز با حجاب شدن خانم خديجه بن قنه، 1400 نامه الکترونيکي به دست او رسيد که از اين کار وي حمايت مي کردند.
بيشتر مالکيت شبکه ماهواره اي الجزير به دولت قطر تعلق دارد و اين شبکه توانسته ميليونها بيننده عرب زبان را به خود جلب کند.
با حجاب شدن خديجه بن قنه بازتاب بسيار وسيعي در سطح جهان داشته است. خبرگزاري آسوشيتيتد پرس، خبرگزاري بي بي سي و اکثر روزنامه هاي دنياي عرب اين خبر را پوشش داده اند و عکسهايي از وي را، قبل و بعد از با حجاب شدن منتشر کرده اند.
متن خبر خبرگزاري بي بي سي در اين نشاني قرار دارد.
جوانان عرب نيز، در اقدامي خودجوش، نامه اي تهيه کرده اند و با توزيع آن در اينترنت، از ديگران خواسته اند تا آن را امضا کنند و در حمايت از خديجه بن قنه، به پايگاه اينترنتي شبکه الجزيره ارسال کنند.
شبکه «انشاد العالمي» با همکاري موسسه «امواج البحرين للانتاج الفني» نيز، سرودي را ساخته و به خديجه بن قنه تقديم کرده اند. براي شنيدن اين سرود مي توانيد به اين نشاني مراجعه کنيد.
موج با حجاب شدن زنان مجري، قبل از خديجه بن قنه، با خانم دکتر الهام بدر آغاز شد. او نيز مجري شبکه الجزيره بوده است.

3- خانم عصيف
خانم عصيف يکي ديگر از مجريان قديمي شبکه الجزيره است. او در اسفند ماه 1382، با حجاب کامل بر صفحه تلويزيون ظاهر شد.
خانم عصيف اصالتا عراقي است و هم اکنون نيز در دفتر شبکه الجزيره در عراق، فعاليت مي کند.
جالب اينجاست که مسئول روابط عمومي همين دفتر در عراق، خانم صفانه، بي حجاب است.

4- خانم ناديا گابريل
موج مجريان زن با حجاب، به شبکه هاي عرب زبان محدود نيست.
در سال گذشته، کشور پادشاهي سوئد، با وضع قوانيني، آزادي مذهب و فرهنگ را به رسميت شناخت. اين تصميم در همان دوراني بود که فرانسه و بعضي ايالتهاي آلمان، به دنبال قانوني براي ممنوعيت حجاب در نظام آموزشي اين کشورها بودند.
در حال حاضر، در سوئد، زنان باحجاب در بخش‌هايي چون پستخانه، بيمارستان‌ها و مراكز آموزشي مشغول به كار هستند. هر زن باحجابي كه به دليل داشتن حجاب مورد انتقاد قرار گيرد، يا حقي از او ضايع شود، مي‌تواند با مراجعه به محاكم قضايي شكايت كند. چندي پيش، يك دختر مسلمان به دليل داشتن حجاب از يك فروشگاه اخراج شد. اين دختر با مراجعه به دادگاه از كارفرمايش شكايت و دادگاه راي به بازگشت او به سركار صادر كرد.
در حال حاضر، در سوئد، زنان سوئدي يا غيرسوئدي مي‌توانند بدون برداشتن حجاب، كارت شناسايي يا پاسپورت داشته باشند.
اما اين قانون جديد سوئدي به تلويزيون اين کشور نيز کشيده شد. در مهر ماه 1382، تلويزيون سوئد به خانم ناديا گابريل اجازه داد تا با حجاب اسلامي، به عنوان مجري برنامه جديد «موزائيک»، بر صفحه تلويزيون حاضر شود و به عنوان اولين مجري زن با حجاب در رسانه هاي غربي، با زبان خود مسيحيان، با آنان حرف بزند.
برنامه موزائيک درباره حضور مهاجران در جامعه سوئد است.
خانم ناديا گابريل متولد سوئد است و مي تواند به دو زبان عربي و سوئدي صحبت کند.
قرار بود از اوايل سال 2004 ميلادي، او يک برنامه آشپزي جديد را هم اجرا کند.
جالب اينجاست که در تلويزيون سوئد، نمايش فيلمهاي غير اخلاقي ممنوع است.

5- سه مجري زن باحجاب مصري
در همين روزگار، پس از اينکه سه مجري زن تلويزيون دولتي مصر، با حجاب بر صفحه تلويزيون ظاهر شدند و حاضر نشدند تا حجاب خود را بردارند، از ادامه کار منع شدند.
مطابق قانون اساسي مصر، اسلام دين رسمي است و شريعت اسلامي منبع اصلي قانونگذاري است.
مجريان زن مصري نيز به همين نکته استناد کرده اند.آنها تصميم گرفته‌اند عليه كانال‌هاي دولتي اقامه دعوا كنند.
به گزارش سايت البوابه، يكي از اين خانم‌ها گفته است در قرارداد رسمي‌اش منعي براي پوشيدن حجاب وجود ندارد و تلويزيون با اين كارش، حقوق اساسي او را ناديده گرفته است.
در حال حاضر، زنان مصري هر روز بيشتر و بيشتر به پوشش حجاب اقبال نشان مي‌دهند.
كميسيون آزادي هاي اتحاديه روزنامه نگاران مصر با انتشار بيانيه اي با اين سه مجري محجبه ابراز همبستگي كرده است.
در اين بيانيه آمده است: ممنوع كردن يك مجري محجبه زن از ظاهرشدن در تلويزيون به علت ممانعت از برداشتن حجاب خود با اصول دين اسلام مغاير است و اين اقدام با اصول و مقررات قانون اساسي كشور نيز تناقض دارد، چرا كه براساس آن، قانون اسلامي (شريعت) منبع اصلي قانونگذاري در كشور است و اين قانون آزادي و برابري ميان شهروندان را تضمين كرده است.
اين بيانيه را محمد عبدالقدوس، گزارشگر كميسيون آزادي هاي اتحاديه روزنامه نگاران مصر امضا کرد اما يحيي قلاش، دبير كل اتحاديه، آن را رد نمود.

۸ آبان ۱۳۸۴

دستان كوچك حماسه آفرين | درباره زندگي كوتاه شهيد حسين فهميده

هشتم آبان ماه روز نوجوان است. اين روز به ياد شهادت يك نوجوان سيزده ساله در اولين ماههاي جنگ تحميلي، روز نوجوان ناميده شده. بيست و پنج سال پيش، در هشت آبان پنجاه و نه، «حسين فهميده» سيزده ساله به شهادت رسيد. او يكي از 36 هزار دانش آموز شهيد ايراني است.

***
حسين فهميده در سال 1346 در روستاي سراجه شهر قم به دنيا آمد. در بحبوحه انقلاب، حسين يازده ساله، از قم اعلاميه مي آورد و در روستا پخش مي كرد. حتي چندبار ضد انقلابها كتكش زده بودند تا دست از اين كارها بردارد اما او منصرف نشده بود. 12 بهمن 57، در بيمارستان بود. در اثر تصادف، طحالش پاره شده بود. تا از بيمارستان مرخص شد، آنقدر اصرار كرد كه پدر و مادرش، او را با برادر بزرگترش داوود، به تهران فرستادند تا حضرت امام را زيارت كند.
مدتي بعد، ضد انقلاب اوضاع كردستان را به هم ريخت. حسين مثل اسپند روي آتش شده بود. زود از طريق بسيج، خودش را به كردستان رساند اما به خاطر كمي سن و كوتاهي قد، بچه هاي سپاه برش گرداندند و از خانواده اش تعهد گرفتند تا ديگر به كردستان نرود.
وقتي كه رژيم بعثي عراق در 31 شهريور 59 به ايران حمله كرد، حسين در خانه بند نشد. زود به راه افتاد و خودش را به خوزستان رساند. آنجا آنقدر اصرار كرد تا قبول كردند بماند. مدتي بعد با دوستش محمدرضا شمس زخمي شدند و آنها را به بيمارستان ماهشهر بردند. حسين و محمدرضا تا حالشان خوب شد، دوباره به جبهه برگشتند. اما اينبار فرمانده اجازه نمي داد حسين به خط مقدم نبرد برود.
چند روز بعد، حسين با كلي لباس و اسلحه عراقيها پيش فرمانده شان آمد. فرمانده با كمال تعجب فهميد كه او اينها را با دست خالي از عراقيها غنيمت گرفته است. همين شد كه به حسين اجازه داد تا دوباره به خط مقدم برگردد.
روز هشتم آبان 1359، حسين فهميده و محمدرضا شمس، در نزديكترين سنگرها به دشمن، كنار هم بودند. محمدرضا مجروح شده بود و حسين، با هر جان كندني كه بود، دوستش را به عقب رساند تا مداوا شود.
اما حسين فهميده در پشت خط نماند. دلش رضا نمي داد كه سنگرشان را خالي بگذارد. او وقتي به سنگر رسيد كه پنج تانك عراقي، مغرورانه رجز مي خواندند و پيش مي آمدند تا رزمندگان ايراني را محاصره كنند و بعد همه شان را به قتل برسانند.
تنها راه پيش روي حسين فهميده، فداكردن خودش براي نجات همرزمانش بود. حسين سيزده ساله، آخرين نارنجكهاي باقيمانده را به خود بست و به سمت تانكها حركت كرد. در همين فاصله، تيري به پاي حسين خورد اما او كوتاه نيامد. با همان پاي زخمي، كشان كشان خودش را به اولين تانك رساند و ضامن نارنجكها را كشيد.
با صداي انفجار تانك جلويي، چهار تانك ديگر ، با اين خيال كه رزمندگان اسلام حمله كرده اند، فرار را برقرار ترجيح دادند. بقيه رزمنده ها تازه متوجه نقشه دشمن براي محاصره شان شدند. آنها با فكر اينكه نيروي كمكي آمده، جان تازه اي گرفتند و چهار تانك درحال فرار را هم نابود كردند. مدتي بعد، نيروهاي كمكي به خط مقدم رسيدند و آن قسمت را، از لوث وجود متجاوزان بعثي پاك كردند.
يكي از همان روزهاي سرد پاييزي، ساعت هشت صبح، راديو برنامه هاي عادي اش را قطع كرد و خبر عمليات شهادت طلبانه يك دانش آموز سيزده ساله را پخش نمود. پشت آن، پيام حضرت امام را خوانند: «رهبر ما آن طفل سيزده ساله‌اي است كه با قلب كوچك خود ـ كه ارزشش از صدها زبان و قلم‌ ما بزرگتر است ـ با نارنجك، خود را زير تانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد»
حتي تلويزيون هم، شب همين خبر را اعلام كرد. همان موقع مادر حسين گفت: «به خدا اين دانش آموز حسين بوده.» پدر باور نمي كرد اما مادر باز قسم مي خورد. يكي ـ دو هفته بعد، برادر محمدرضا شمس به در خانه شهيد حسين فهميده رفت و كل ماجرا را برايشان تعريف كرد و به آنها قول داد تا تكه هاي باقيمانده از پيكر حسين را بازگرداند تا آن را دفن كنند.
بعدها هم محمدرضا شمس شهيد شد و هم داوود فهميده. آخر خود مادر حسين، در آذر 59 گفته بود: «حاضرم در راه خدا اين پسرم را هم بدهم.»

***
حسين فهميده تنها شهيد دانش آموز سيزده ساله ما نيست. «بهنام محمدي» هم يك دانش آموز دوازده ساله خرمشهري بود كه در كوچه پس كوچه هاي شهرش آنقدر جنگيد تا به شهادت رسيد. «سحاب خيام» هم بود. دختر دانش آموز دوازده ساله سوسنگردي‌اي كه آنقدر با دست خالي با بعثي ها جنگيد تا آنها را عاجز كرد و بعد به شهادت رسيد.
خاك جنوب ايران، از دستان كوچك 36 هزار دانش آموز شهيد ايراني، خاطره ها دارد.

۲۳ آبان ۱۳۸۴

بُوَد كيش من مهر دلدارها | درباره شاگردان علامه طباطبايي

زنده ياد علامه سيد محمدحسين طباطبايي تنها مولف تفسير بزرگ الميزان نيست. ايشان هم عالمي فرزانه، هم شاعري خوش قريحه و هم خوشنويسي با سليقه بوده است. افزون بر همه اينها، علامه طباطبايي شاگرداني دارد كه فرزانگان و سرآمدان دنياي علم و انديشه روزگار ما هستند.

از اين نظر، علامه طباطبايي را با شيخ نجم الدين بزرگ، عارف نامي قرن ششم مقايسه مي كنند. شيخ نجم الدين به شيخ ولي تراش مشهور بوده است چرا كه همه شاگردان او، از عرفاي بزرگ بعدي شدند.

اما تعداد شاگردان علامه طباطبايي بيشتر از اين حرفهاست. مشهورترين شاگردان درگذشته استاد عبارتند از: شهيد مصطفي خميني، شهيد مطهري، شهيد بهشتي، شهيد مفتح، شهيد باهنر و جاويد الاثر امام موسي صدر .

شهيد سيدمصطفي خميني در سال 1309 متولد شد و سال 1356 به شهادت رسيد. علامه طباطبايي او را دوست داشت. همسايه همديگر هم بودند. علامه هميشه مي گفت: «سلام من را به آقاي خميني برسانيد.»

شهيد آيت الله مرتضي مطهري در سال 1298 به دنيا آمد و سال 1358 اين دنيا را وداع گفت. علامه طباطبايي اين شاگردش را خيلي دوست داشت. مي گفت: «وقتي مطهري به درسم مي آيد، از شوق به رقص مي آيم.»

شهيد آيت الله دكتر محمد مفتح در سال 1307 چشم به جهان گشود و سال 1358 از ميان ما رفت. علامه طباطبايي او را به تدريس در دانشگاه تشويق مي كرد و براي سخنراني ميان جوان ها مي فرستاد. همين شد كه روز شهادتش را، روز وحدت حوزه و دانشگاه ناميدند.

شهيد آيت الله دكتر سيد محمدحسين بهشتي در سال 1307 به دنيا آمد و در سال 1360 از دنيا رفت. علامه طباطبايي به بهشتي مي گفت: «زياد به ما سر بزن. دلمان تنگ مي شود.» خبر انفجار حزب و شهادت بهشتي را به علامه ندادند. اما خود علامه گفته بود: «آقاي بهشتي را مي بينم كه در حال صعود و پرواز است.»

شهيد حجت الاسلام محمدجواد باهنر متولد سال 1312 بود و در سال 1360 به شهادت رسيد. به پيشنهاد و تشويق علامه، باهنر و بهشتي، مسئوليت نگارش كتاب درسي را بر عهده گرفتند.

امام موسي صدر در سال 1307 به دنيا آمد. علامه خيلي به او احترام مي گذاشت.امام موسي صدر سال 1342، به پيشنهاد علامه به واتيكان و الازهر رفت تا مگر براي آزادي امام خميني، كاري بشود كرد. وقتي كه امام موسي صدر در ليبي ربوده شد، علامه مدام برايش به اين و آن سفارش دعا مي كرد.

چند تن از شاگردان علامه طباطبايي، امروز مرجع تقليد هستند. آيت الله ناصر مكارم شيرازي و آيت الله حسين نوري همداني از اين دسته اند. مي گويند آيت الله مكارم شيرازي، متولد به سال 1306، مجله «مكتب اسلام» را به به تشويق علامه به راه انداخت و به توصيه استاد، تفسير نمونه را براي جوانها نوشت. حتي علامه به او سفارش داد تا تفسير الميزان را به فارسي ترجمه كند.

بقيه شاگردان علامه طباطبايي همه از فضلاي بزرگ روزگار مايند. علامه حسن حسن زاده آملي، متولد سال 1307، شاگرد خاص و وصَّي علامه بوده است. علامه حسن زاده، وقت وفات، سر استاد را بر زانو داشت. مي گويند علامه طباطبايي، طلبه هاي جوان را پيش علامه حسن زاده مي فرستاد تا درس اخلاق بگيرند.

آيت الله عبدالله جوادي آملي، متولد سال1310، ديگر شاگرد بزرگ علامه طباطبايي است. علامه درباره اش مي گفت: «اين آقاي جوادي، خيلي قوي است. خيلي مؤدب است.»

آيت الله محمود امجد را بيشتر ما و دانشجويان ساكن كوي دانشگاه مي شناسيم. او متولد سال 1318 است. علامه طباطبايي مي گفت: «ايشان قوي است.» در اوخر عمر علامه، هر مجلسي كه از ايشان دعوت مي كردند تا برود، آقاي امجد را مي فرستاد. علامه دوست داشت آقاي امجد، دوبيتي هاي باباطاهر را به آواز برايش بخواند.

ديگر شاگردهاي علامه طباطبايي بسيارند. حيف كه مجبوريم تنها به ذكر نامشان اكتفا كنيم: علامه سيدجلال الدين آشتياني، آيت الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي، ايت الله محمدتقي مصباح يزدي، آيت الله علي احمدي ميانجي، آيت الله ابراهيم اميني، حجت الاسلام دكتر احمد احمدي، دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني و دكتر سيد يحيي يثربي از اين گروهند.


-------------------------
اين متن براساس مقاله زيباي «شيخ ولي تراش» نوشته آقاي احسان رضايي و منتشره در شماره 44 هفته نامه «همشهري جوان» تنظيم شده است.

۲۴ اسفند ۱۳۸۴

نگاهي به چند نام‌آوا

يكي از موضوعات جالب در علم زبان‌شناسي، واژه‌هاي موسوم به «نام‌آوا» هستند.

اين واژه‌ها شكل نوشتاري آواهايي هستند كه همه ما در زندگي روزمره‌مان آنها را شنيده‌ايم. اما جذابيت ماجرا در آنجاست كه بدانيم مردمان هر سرزمين، اين آواهاي يكسان را به گونه‌هاي متفاوتي شنيده‌اند و اشكال نوشتاري مختلفي را براي آنها برگزيده‌اند.

نوشته حاضر با استفاده از منابع اينترنتي كوشيده است ضمن دسته‌بندي اين نام‌آواها، شكل نوشتاري آنها را در زبانهاي مختلف جمع‌آوري كند. شايان ذكر است كه به علت محدوديتهاي رسم‌الخطي، همه زبانهاي غير فارسي و عربي، با استفاده از حروف انگليسي نمايش داده‌شده‌اند.

 

فارسي

عربي

تركي

هندي

انگليسي

گربه

ميو ميو / معو معو

ميعو

miyauv

mya:u

Meou / miow

گاو

مآ

مو

mooooo

mo:-mo

moo

گوسفند

بع بع

 

 

 

baa

بز

مع مع

مع مع

be-e-e-eh be-e-e-eh

me:-me

baaah

الاغ

عر عر

هيهان

a-iiii, a-iiii

si:po:-si:po

hee- haw

اسب

(شيهه)

 

ih-ih-ihaaa

hin-hin-hin

neigh / whinny

سگ

عو عو / واق واق / هاپ هاپ

عو عو

 

 

Woof  / ruff / arf / grrr

گرگ

(زوزه)

 

 

 

Howl / aroo

مرغ

قدقد

قد قد قد

gut-gut-gudak

 

cackle   / cluck

خروس

قوقولي قوقو

 

kuk-kurri-kuuu

kukru:ku

cock-a-doodle-doo

جغد

هوهو

 

 

 

Hoo / hoot

اردك

كواك كواك

كواك كواك

vak, vak

 

quack quack

مگس

وز وز

 

 

 

buzz

قورباغه

قور قور

قر قر

vrak vrak

me:ko:me:k-me:ko:me:k

Ribbit / croak

مار

فس

 

 

 

hiss

فهرست بعضي نام‌آواها در زبان انگليسي و معادل فارسي آنها

bang : محكم زدن
Bark: پوست كندن
belch : آروغ زدن
Blareصداي شيپور:
bling چشمك زدن:
bump ضربه زدن:
buzz وز وز:
clang صداي فلز:
clap دست زدن، كف زدن:
crack شكستن:
drip چكيدن قطره:
gasp نفس نفس زدن:
Grumble غرغر كردن:
gurgle غل غل كردن:
hum زمزمه:
ping-pong پينگ پونگ:
puff فوت كردن:
ring زنگ:
rustle خش خش:
scratch خراشيدن:
sigh آه كشيدن:
splash ترشح، پاشيدن:
squeal جيغ زدن:
tick-tock تيك تاك:

۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۵

سخني در باب «جهاد فرهنگي»

متن زير، مكتوب سخنان كوتاهي است كه در مراسم معارفه به عنوان رييس فرهنگسراي دانشجو به زبان آورده‌ام. همينجا فرصت خوبي است كه از دوستان و برادرانم فرزاد هوشيار پارسيان (سرپرست سابق فرهنگسرا و مديركل مراكز خاص سازمان)، فاضل نظري (رييس حوزه هنري استان تهران)، مهدي رمضاني (معاون انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي)، كميل خجسته (سردبير كتاب نيوز)، علي الفت‌پور و محمدمهدي وحيدي به خاطر ابراز لطفشان تشكر كنم.

در علم حقوق جزا، وقتي كه صحبت از تهاجم مي‌شود، زود بحث به «دفاع» كشيده مي‌شود. علماي حقوق، دفاع را مشروط كرده‌اند به تناسب با حمله. يعني اگر مهاجم تفنگ دست گرفته بود، مدافع هم حق تفنگ دست گرفتن دارد.

در عرصه فرهنگ، پانزده سالي مي‌شود كه رهبر معظم انقلاب، مساله «تهاجم فرهنگي» را هشدار داده‌اند. تهاجم فرهنگي، توهم يك توطئه نيست. اگر حالا به ما حمله فرهنگي كرده‌اند، بيست ـ سي سال پيش، در دوران جنگ سرد، بلوك غرب به بلوك شرق تهاجم فرهنگي كرده‌است.

الآن كه اسناد سي. آي. اي. (CIA) درباره آن دوران منتشر شده، مي‌بينيم كه در دوران جنگ سرد فرهنگي، سي. آي. اي. در هر روز، دستكم نه (9) روشنفكر بلوك شرقي را كشته است. معلم، روزنامه‌نگار، نويسنده، كارگردان و .... خلاصه هركسي كه سرش به تنش مي‌ارزيده. بعضي را با گلوله كشته‌اند، بعضي را سم خورانده‌اند و خيليها را به مرضهاي لاعلاج ميرانده‌اند. اسناد اين ماجراها در كتاب «سيا و جنگ سرد فرهنگي» آمده است.

خوب وقتي تهاجم فرهنگي وجود دارد، بايد دفاع هم باشد. اصطلاح ديني دفاع مي‌شود: جهاد! يعني در برابر تهاجم فرهنگي بايد «جهاد فرهنگي» باشد.

اما اين جهاد فرهنگي كه پيش از اين جهاد نظامي و جهاد سازندگي بود، مختصات و خصائصي دارد. خداوند سبحان مي‌فرمايد: «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا». يعني كساني كه در راه ما جهاد كنند، همانا آنان را به راههاي خود هدايت مي‌كنيم. به بيان ساده‌تر، خداوند قول داده كه دست مجاهد را مي‌گيرد و نمي‌گذارد راه را گم كند.

پس مي‌شود گفت كه براي مبارزه با تهاجم فرهنگي، مهمترين چيز حفظ روحيه جهادگري است. اينكه «مجاهد» باشيم. اگر اين حركت از سوي ما انجام شود، بركتهاي الهي شامل حالمان مي‌گردد. ان‌شاءالله

۱۶ تیر ۱۳۸۵

زندگي پاي كوه | به بهانه نکوداشت پدرم

نوشتن به عنوان يك مضاف به اضافه بُنُوَّت سخت است. نه به خاطر ترس از حرف ديگران. نه! سخت است چون در چنين مواقعي درست مثل كسي هستي كه عمري در پاي كوهي زندگي كرده و حالا از او مي‌خواهند درباره اين كوه صحبت كند. تازه بعد سالها، بايد دستهايت را سايبان چشمهايت كني و سرت را تا جايي كه مي‌شود بلند كني تا بلكه همه كوه در چشمانت جا بشود و تازه بفمهي كه كجاي دنياي دوست‌داشتني ادبيات اين مملكت زندگي كرده‌اي.
حكايت من چيزي جز اين نيست. اما اين زرنگي را داشته‌ام كه از اين و آني كه روزي از كنار اين كوه گذشته‌اند، شكل و شمايل اين كوه را از دوردستها بپرسم و اين تكه‌هاي جدا را كنار هم بگذارم و در فرصتي مثل حالا، كنار هم بنشانم.

1ـ محمدرضا سرشار يا همان رضا رهگذر، براي بعضي اسم ترسناكي است. آنقدر ترسناك كه پشت سرش بگويند با يك تلفن، وزير جابه‌جا مي‌كند. و در عين حال نام معتبري است. تا آنجا كه وزير ارشاد اصلاحات، براي گرفتن راي اعتماد مجدد از مجلس پنجم، تكه‌هايي از نقدهايش را پشت تريبون بخواند و همه كشور هم بشنوند.

2ـ محمدرضا سرشار با همه نويسنده‌هاي نسل انقلاب، يك فرق اساسي دارد. او علاوه بر روشنفكر بودن، استراتژيست است: در جبهه فرهنگ نيرو مي‌سازد، حمله مي‌كند، دفاع مي‌كند و عمري است كه آرام و قرار ندارد.
او در دهه اول انقلاب، هوشمندانه شروع به كادرسازي مي‌كند. نوشته‌هاي نوقلمان را مي‌خواند و خط به خط، اصلاح مي‌كند و به پيش مي‌راند. و نتيجه كارش نسلي مي‌شود كه هركدام امروز، عناوين بسياري را يدك مي‌كشد.
وقتي كه «انجمن قلم ايران» را به راه مي‌اندازد، درحال يك لشگركشي تازه در عرصه فرهنگ است. چيزي كه «انجمن جهاني پن» و «راديو فردا»ي «سي. آي. اي.» (CIA) آن را خيلي زودتر از پياده‌نظام داخليشان مي‌فهمند و واكنش نشان مي‌دهند؛ آرايش جديدي از نيروهاي خودي در برابر دشمن، كه رهبر فرزانه انقلاب آن را مناسب طرح مهمترين استراتژي انقلاب اسلامي در دهه سوم عمرش، مي‌بينند: «نهضت نرم‌افزاري و توليد علم».

3ـ محمدرضا سرشار دانش‌نامه اهالي فرهنگ اين كشور است؛ يك دايرة‌المعارف كامل. اينكه از كجا آمده‌اند و به كجا خواهند رفت. و عجيب است كه پيش‌بيني‌هايش هميشه درست از آب درآمده‌اند.

4ـ از وقتي كه تاتي‌تاتي‌كنان وارد عرصه ادبيات شده‌ام، بيشتر فهميده‌ام كه در روزگار ما، «محمدرضا سرشار» شدن براي نوقلمان بيشتر يك روياي شيرين است تا هدف درازمدت! او نويسنده‌اي است كه برنده نزديك به سي جايزه ملي ادبي شده و شمارگان كتابهايش دارد به چهارميليون جلد نزديك مي‌شود. ساده‌ترين كتابهايش، كه يواشكي بايد بگويم بعضي را در هفت ـ هشت ساعت نوشته، كمتر از سه ـ چهار بار، به چاپ نرسيده‌اند و وقتي مي‌خواهند فهرست كتابهاي مناسب معرفي كنند، به جاي همه آن همه نام كتابهايش، مي‌نويسند: مجموعه آثار محمدرضا سرشار (رضا رهگذر).

5ـ محمدرضا سرشار نوستالوژي يك نسل است. بيست و چهار سال تمام، ظهرهاي جمعه، مهمان خانه‌ها بوده و به حق «صداي اشناي ايرانيان» است. خيليها در كوچه و خيابان، او را تنها از صدايش مي‌شناسند. براي همين از هرجا كه خريد مي‌كند، زود مي‌شناسندش.
وقتي كه از «قصه ظهر جمعه» خداحافظي كرد، من در پايگاه اينترنتي پدر، از نزديك شاهد آههاي از ته دل مردم بودم. دردناكترين اين پيامها، پيام جواني بود كه پس از مرگ مادرش، تنها با قصه ظهر جمعه تسلا مي‌يافت و حالا واقعا احساس بي‌پناهي مي‌كرد. پيامي كه وقتي پدر آن را شنيد، بغض گلويش را گرفت و از ما دور شد تا اشكهايش را نبينيم.

6ـ پدر بسيار حساس است و در عين حال، ذاتاً اهل نمايش احساساتش نيست. فهم اين دوگانگي، براي خيلي از اطرافيانش دشوار است. خوب مي‌دانم كه پدرم به ما عشق مي‌وزرد. و خوب مي‌دانم كه به تك تك موفقيتهاي فرزندانش افتخار مي‌كند. اين را جسته و گريخته از اين و آن شنيده‌ام كه چگونه دربرابر طعنه طاعنان گردن افراشته و از پسرش سخن گفته. و خودم اين را وقتي كه مرا «حاج محمد آقا» مي‌خواند، خوب احساس كرده‌ام.

7ـ يكي از تفريحهاي پدر، ديدن بازيهاي مهم فوتبال است. و پاي ثابت اين ماجرا، سومين ما سه تفنگدار، «مهدي‌يار» است. پدر و پسر با هم مي‌نشينند و تخمه مي‌شكنند و فوتبال مي‌بينند و تفسير مي‌كنند و هيجان‌زده مي‌شوند!
پدر و «يوسف»، برادرم، هم با هم به نوعي همكارند و هم همصحبت. مي‌نشينند و با هم، پياز داغ ماجراهايي را كه ديده‌اند يا شنيده‌اند، زياد مي‌كنند و مي‌خندند و خوشند.

8ـ محبوبترين ما نزد پدر، بعد از مادرمان، به يقين پسرم «ايمان» است. نوپدربزرگ، مدتها نوه‌اش را در آغوش مي‌گيرد و راه مي‌برد و حاضر است كارش را رها كند تا در كنار نوه‌اش باشد. و اين عشق آنقدر عميق است كه به خاطر سختيهايي كه اين نوه تحمل مي‌كند، گاهي اشك بر چشم بياورد و بارها و بارها مرا نصيحت كند كه قدر همسر و پسرم را بدانم و برايشان بيشتر وقت بگذارم و طعم اين خوش‌بختي را از دست ندهم.

9ـ پدر عاشق پيامبر (ص) است. وقتي كه از حضرت محمد (ص) حرف مي‌زند و يا ماجرايي را تعريف مي‌كند، چشمهايش برق مي‌زنند و من، شعله‌هاي عشق را مي‌بينم كه در كلامش رخ مي‌نماياند.

10ـ ميزان علاقه پدر به امام خميني (رض) را قبلاٌ در رحلت امام ديده بودم و در داستان «حضور» خوانده بودم. اما چندي پيش، وقتي كه پسر چند ماهه‌ام تازه ياد گرفته بود براي زمين و زمان ادا دربياورد و مثلاً بترساندشان، عمق اين علاقه را ديدم. ايمان بغل پدر بود و جلوي قاب عكس بزرگ امام ايستاده بود. يكدفعه ادا درآورد و به خيال خودش امام را ترساند. پدر خنده‌اش گرفت. خنده خنده گفت: «ني‌ني! يك دنيا از امام مي‌ترسيدند بعد تو مي‌خواهي بترسانيش؟!»

۲۴ تیر ۱۳۸۶

چرا راديو جوان، وحيد يامين‌پور را تحمل نکرد؟

امروز شنيدم که وحيد يامين‌پور را مديريت گروه جوان و انديشه شبکه راديويي جوان برکنار کرده‌اند. اس‌ام‌اس که زدم، تاييد کرد. هرچند که هنوز فرصت نشده، ريز ماجرا را بپرسم.

تا آنجا که مي‌دانم، آقاي گيل آبادي و راديو جوان، دو موي دماغ اساسي داشتند که با تدبير آقاي خجسته، يکي پس از ديگري برطرف شدند: يکي آقاي خيامي و ديگري وحيد خودمان.

آقاي خيامي آنقدر گردنش کلفت بود و هست ـ همين‌جا مراتب ارادتم را به ايشان ابراز مي‌کنم! ـ که نمي‌توانستند به همين راحتي برکنارش کنند. براي همين به اين فوق‌ليسانس جامعه‌شناسي، پيشنهاد رياست شبکه راديويي در حال تاسيس تجارت را دادند تا آنقدر سرش در کتابهاي اقتصادي و اعداد و ارقام رياضي گرم شود که از خاصيت بيفتد. (همين را البته نه به اين صراحت، به ايشان عرض کرده‌ام.)

حريف اول که به‌در شد، با خيال راحت آمدند سراغ وحيد يامين‌پور خودمان. که پشتش به جايي گرم نبود و خودش بود و استعداد و ذوق و شور جواني‌اش.

حالا خيال راديو جوان راحت است. نه مدير گروه مخالفي دارند و نه نفوذي‌اي که نفاساتشان را از محفلهايشان بيرون بکشد و نه منتقدي که مثل بقيه آنتن دستش باشد و نه دهها چيز ديگر.

برکناري وحيد، خيلي چيزها را نشان مي‌دهد. اينکه آقايان چقدر قدرت تحمل مخالف را دارند! اينکه خودشان هرچه ببافند و تهمت بزنند و تمسخر کنند، چيزي نباشد اما چند دقيقه مخالفشان مجال سخن‌گفتن نداشته باشد. همين چند دقيقه پيش داشتم براي پايان‌نامه‌ام فرمايشهاي حضرت آقا را مرور مي‌کردم که درباره آزادي مطبوعات فرموده‌اند: «توقع دشمن اين است كه قلمزنان جريان فرهنگي وابسته‌ي به استكبار، هرچه مي‌خواهند بنويسند و قلمزنان طرفدار نظام و جناح و جريان اسلامي، به آنها جواب ندهند! توقعشان اين است! اگر جواب دادند، مي‌گويند: «آزادي نيست. شما ما را مرعوب كرديد!» اين، آن فضايي است كه دشمن به وجود مي‌آورد.» (21/5/1371)

در جبهه فرهنگي نيروهاي انقلاب، وحيد نيرويي است که ذهن سازماني دارد. مي‌تواند نفرها را جمع کند و گردان راه بيندازد. امثال او کمند و کمياب. به همين دليل هرجا که باشد، باز مي‌بالد و جوانه مي‌زند و شاخ و برگ مي‌پراکند.

وحيد چند اشتباه بزرگ استراتژيک هم داشت که روند برکناري‌اش را تسريع کرد. قبلا به او گفته‌ام و باز هم مي‌گويم. شايد اگر ظرافتهاي بيشتري را به خرج مي‌داد، به اين زوديها نمي‌سوخت و از راديو جوان بيرون نمي‌شد.

«الخير في ما وقع!»

۱۳ شهریور ۱۳۸۶

فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (۱)

هر وقت که به آثار هنري و فرهنگي دوره‌هاي مختلف اين مملکت برمي‌خورم، دلهره‌اي به جانم مي‌ريزد. که آيا هزار سال ديگر، وقتي بخواهند در چند دقيقه، تاريخ اين کشور را مرور کنند؛ از دوره انقلاب اسلامي هم ياد خواهد شد؟ آيا ما هم خواهيم توانست همچون دوره صفويه يک تمدن شيعي البته انقلابي را طراحي و توليد کنيم؟ آيا معماري انقلاب اسلامي، شعر انقلاب اسلامي، داستان انقلاب اسلامي، سينماي انقلاب اسلامي و خيلي جزئيات ديگر تمدن انقلاب اسلامي به دست ما توليد خواهد شد؟
مي‌دانم که در يک مقياس تمدني، گذشت سه دهه عددي به حساب نمي‌آيد ولي آيا جهت و سرعت حرکت ما به‌گونه‌اي هست که اميدوار باشيم تا 100 سال ديگر، به چنين مؤلفه‌هايي دست خواهيم يافت؟
ما وارث ايران پس از دوران پهلوي هستيم. دوران پنجاه و چند ساله بي سر و تهي که قطعا پنجاه سال ديگر، اصلا از نظر تمدني مورد اشاره قرار نمي‌گيرد چه برسد به اينکه بخواهد بررسي و تحليل و واگاوي شود.
اما سرنوشت ما چه خواهد بود؟
انقلاب اسلامي ظرفيتهاي ايجاد يک تمدن را دارد. چرا که با يک مبناي فکري نو آغاز شده: ولايت فقيه.
براي استقرار اين انديشه، مبارزه شده؛ دردها و رنجها تحمل گرديده؛ خونها بر زمين جاري گشته و يک انقلاب واقعي به پيروزي رسيده است.
همه اين ويژگيها، طليعه ايجاد يک تمدن جديد است. تمدني که غناي فکري آن سبب مي‌شود پس از 300 سال، ايران در اثر حمله سي و چند کشور بيگانه، شکست نخورد و پايداري کند و برجا بماند.
تمدني که در همان سالهاي اول خود، تمام ابرقدرتهاي دنيا را به هيچ مي‌انگارد و شعار نه شرقي و نه غربي سر مي‌دهد.
تمدني که بر ويرانه‌هاي يک کشور کهن بنا مي‌شود و جهتگيري يک ملت را 180 درجه تغيير مي‌دهد.
تمدني که از اعماق روستاهاي دورافتاده و به دست سنتي‌ترين طبقات اجتماعي آغاز مي‌شود.
همه اينها و دهها ويژگي ديگر، بزرگترين فرصت براي ايجاد يک تمدن هستند اما ما براي تمدن‌سازي چه کرده‌ايم؟
ايجاد يک تمدن انقلاب اسلامي، بايد يکي از دغدغه‌هاي جدي طرفداران انقلاب اسلامي باشد. چرا که تنها راه ماندگار کردن ارزشها و باورهاي انقلاب در طول تاريخ، تبديل اصول آن به مؤلفه‌هاي يک تمدن است.
اين مهم همان چيزي است که به شکل حرکت: انقلاب اسلامي ---- حکومت اسلامي ---- دولت اسلامي ---- جامعه اسلامي ---- تمدن انقلاب اسلامي دنبال مي‌شود.
آيا در حال حرکت به سمت هنر انقلاب اسلامي هستيم؟ مؤلفه‌هاي ادبيات و هنر انقلاب چه چيزهايي هستند؟ هنرمندان و نويسندگان شاخص انقلاب چقدر کار مي‌کنند؟ چند نفرشان اصلا به موجودي به نام هنر و ادبيات انقلاب معتقدند؟
[ادامه دارد]
--------
ذهنم پر از فکرهاي خام است. مي نويسمشان تا بشود کاملشان کرد و به راهکارهاي اجرايي رسيد. دستور العملي که مثل نقشه دست مديران فرهنگي بدهيم و بگوييم از اين راه جلو برو.
(ضمنا از شوراي عالي انقلاب قرهنگي به خاطر دخالت در حيطه عملکردشان عذرخواهي مي‌کنم!)

۱۹ آذر ۱۳۸۶

موجهاي استعفا در سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران

سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران يکي از سياسي‌ترين سازمانهاي فرهنگي کشور است. نه اينکه بخواهد رفتار سياسي از خود نشان بدهد، بلکه توقعات گروههاي سياسي از آن بالاست.
دليل اين انتظار سياسي از سازمان فرهنگي هنري نيز کاملا مشخص است. اين سازمان با داشتن 29 فرهنگسرا و حدود 150 خانه فرهنگ و 20ـ30 مرکز فرهنگي ديگر، بزرگترين سازمان اجرايي فرهنگي کشور است و به دليل حضور در مهمترين شهر کشور، اهميت بسيار زيادي دارد.
ضمن اينکه عدم تقسيم وظايف نهادها و سازمانهاي فرهنگي کشور (همان مهندسي فرهنگي که حضرت آقا بر آن تاکيد دارند) بازار رقابتها و حسادتها را ميان اين سازمان و وزارت ارشاد و ديگر نهادها داغ کرده است.
در اين يک سال و شش ماهي که مسؤوليت فرهنگسراي دانشجو بر گرده‌ام بوده، از نزديک شاهد تاثيرات منفي اين توقعات سياسي بر عملکرد سازمان بوده‌ام. مثال ساده‌اش، شايعه‌هاي دو هفتگي برکناري يا استعفاي دکتر علي عسگري از رياست سازمان بود که به شکل انبوه و بيشتر از طريق پيامک پخش مي‌شد.
اما در همين 18 ماه، موجهاي استعفاي قابل تاملي را شاهد بودم:
1ـ استعفاي مدير کل روابط عمومي و زير مجموعه‌اش در اوايل تابستان 85
در اوج فعاليت جشنواره تابستاني سازمان، ناگهان جواد آشتياني مدير کل روابط عمومي و مهدي گيوكي مدير ارتباطات و رسانه، مجتبي خشايار مدير توليد و تبليغ، علي محمدي‌زاده (فرزند استاندار خراسان رضوي) قايم مقام، محمدرضا پورحسين رئيس فرهنگسراي توچال، فريبرز كلانتري مسؤول تبليغات و رضا دهدشتي همه با هم استعفا دادند و رفتند!
دليل اين استعفاي دسته‌جمعي هيچ‌وقت اعلام نشد اما از گوشه و کنار شنيدم که علت آن، زير بار نرفتن امضاي برخي قراردادها بوده است. اين استعفا هر چه که بود، سياسي نبود و بيشتر عدالت‌خواهانه بود اما زود تعبير سياسي يافت و به دومين قلع و قمع نيروهاي دکتر احمدي‌نژاد تعبير شد!

2ـ استعفاي رييس سازمان و برخي مديران ارشد
در ارديبهشت ماه 86، دکتر علي عسگري رييس سازمان و سپس امين متوليان معاون فرهنگي، اميرحسين دهقان مديرکل اداره کتاب و کتاب‌خواني از سمتهاي خود استعفا دادند.
دليل استعفاي دکتر عسگري در رسانه‌ها تصميم بر شرکت در انتخابات مجلس عنوان شد اما شايد علت واقعي آن، احساس عذاب وجدان شديد دکتر محمدباقر قاليباف شهردار تهران از ضعفها و ناتواني‌هاي فرهنگي مجموعه شهرداري تهران بود.
احساس کم‌کاري‌اي که به نظر شهردار تهران، با تجميع مديريت معاونت اجتماعي و فرهنگي شهرداري با سازمان فرهنگي هنري شهرداري مرتفع مي‌شد.
جالب اينکه شهردار شخصا قول داد هر هفته نصف روز را از اوقات کاري خود به مساله فرهنگ اختصاص دهد که ...!

3ـ استعفاي معاون هنري
در اوايل پاييز 86، محمدمهدي عسگرپور از سمت معاونت هنري سازمان استعفا داد و دلهاي داغ ديده بسياري را شاد کرد! او به اعتقاد قوي بنده، پاشنه آشيل (چشم اسفنديار) فعاليتهاي دوران دکتر عسگري بود و تلاش وافرش در ميدان دادن به عناصر غربزده و چهره‌هاي کج انديش، مهمترين دليل برکناري دکتر عسگري و ايجاد نارضايتي از مجموعه سازمان بود. يک نمونه ساده ماجرا، برخورد بنده با گروه تصوير برداري شبکه ماهواره‌اي MITV بود که با اعتراض شديد شخص ايشان و ديگر زيرمجموعه وي، مواجه شد و حتي پاي اداره کل بازرسي سازمان و ... را وسط کشيد و شد آنچه شد! بگذريم.
اما عسگرپور به خاطر چشم و ابروي دکتر عسگري استعفا نداد. او پنج ماه پس از رفتن دکتر عسگري و بلافاصله پس از انتصاب دکتر مجيد سرسنگي به عنوان قائم مقام سازمان استعفا داد. شايد دليل استعفا، تئاتري بودن دکتر سرسنگي بود. عسگرپور نيز استعفاي سياسي نداد.

4ـ استعفاي سرپرست معاونت برنامه‌ريزي و توسعه
يکي ـ دو ماه پيش، امير مسعود حبيبيان از سرپرستي معاونت برنامه‌ريزي و توسعه سازمان استعفا داد. دليل استعفاي او، ظاهرا تصميم مديريت جديد سازمان بر کاهش حجم معاونت وي و احتمالا تنزل رتبه سازماني اين معاونت به يک اداره يا يک دفتر بود.
يکي از مهمترين کارهاي حبيبيان، تغيير ساختار سازمان در دوران دکتر عسگري بود که انصافا نفس سازمان را گرفت و حرکت آن را در دوره‌اي کند کرد و نتيجه چنداني هم نداشت.

5ـ برکناري رييس فرهنگسراي رسانه
حدود يک ماه پيش، شاکر واثقي رييس فرهنگسراي رسانه به شيوه بدي برکنار شد. شيوه برکنار کردن واثقي بدون تدبير لازم و شايد حتي ناشيانه بود و ...

6ـ استعفاي رييسان فرهنگسراهاي طبيعت و نوجوان
چندي پيش، محمد نصرتي از فرهنگسراي طبيعت استعفا داد و معاون مالي اداري مؤسسه ايران شد.همچنين شريفي از مرکز فرهنگي هنري نوجوانان شهر تهران استعفا داد اما نمي‌دانم به کجا رفته است.
به هر حال، اين دو استعفا نيز سياسي نبود.

7ـ برکناري رييس فرهنگسراي پايداري و استعفاي مدير کل بازرسي و مدير حراست
ديروز سيد عماد حسيني از رياست فرهنگسراي پايداري برکنار شد. همچنين ناصر قره‌باغي از اداره کل نظارت و بازرسي سازمان استعفا داد. قبل از اين دو ماجرا، ميرسجادي نيز از مديريت حراست استعفا داده بود.
عماد حسيني و قره‌باغي به خاطر درگيري پيش‌امده بينشان رفتند. هرچند قره‌باغي يک‌دفعه رفتن خود را ناتوي فرهنگي وصل کرد!
چون درباره عملکرد آقاي قره‌باغي در اداره کل بازرسي سازمان، دل پري دارم و بارها بي‌تدبيري‌ها و سوء‌مديريت‌ها و بي‌سوادي‌ها را به اطلاع ايشان رسانده بودم؛ توضيح اين ماجرا را به بعد موکول مي‌کنم. اما احساسم اين است که استعفاي پر سر و صداي ايشان، خيلي سياسي نبود و بيشتر به خاطر ناتواني‌هاي کاري بود. هرچند که در متن استعفا، شکل ماجرا کاملا سياسي شد و زودتر از سازمان، به رسانه‌ها راه يافت!

-------
تکمله:
يادم آمد که اخيرا، مديرعامل و نيروهاي خبرگزاري شهر هم دسته‌جمعي استعفا دادند. استعفاي اينها در اعتراض به قرار گرفتن زير نظر اداره کل روابط عمومي سازمان بود و به نظر من، پس از رفتن آقاي متوليان از معاونت فرهنگي، دير يا زود اتفاق مي‌افتاد.

۲۴ آذر ۱۳۸۶

مسجد ـ فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (۲)

مسجداولين جوششهاي نهضت انقلاب اسلامي، به عنوان سرچشمه تمدن انقلاب اسلامي، از يک نهاد سنتي اجتماعي به نام «هيات مذهبي» آغاز شده است. هياتهايي که نوعي حرکت فوق برنامه در مساجد محسوب مي‌شدند و مبناي شکل‌گيري آنها، نياز بچه‌هاي مسجد به ايجاد ارتباط گسترده‌تري خارج از اوقات برپايي نماز جماعت بود.
نقش مسجد در پيروزي انقلاب اسلامي، نقشي بي‌بديل و کم‌سابقه در طول تاريخ مسلمانان بوده است. بيشتر ما، رهنمود تاريخي حضرت امام (رض) را شنيده‌ايم که فرمودند: مسجد سنگر است؛ مسجدها را پر کنيد.
به نظر فقير، اين فرمايش رهبر کبير انقلاب، چيزي بسيار فراتر از يک توصيه مذهبي يک رهبر ديني است. به نوعي، اين رهنمود، يک راهبرد دايمي براي تولد تمدن انقلاب اسلامي است. يعني همين مساجد، سرچشمه‌هاي تمدن‌ساز انقلاب اسلامي خواهند بود.
براي حفظ پويايي اين نهاد تمدن‌ساز، چند نکته به ذهن نگارنده مي‌رسد:

1ـ مردمي ماندن
مسجد بايد مردمي بماند. هرگونه دخالت در روند تصميم‌سازي در مساجد و اتصال ساختاري آن به نظام، احتمال عقب‌ماندن مسجد از مردم و سنگين شدن کفه آن به نفع حکومت را افزايش مي‌دهد. و اين دور شدن مسجد از مردم، برندگي اين نهاد مهم نظارتي ضامن سلامت نظام را از ميان خواهد برد.
حتي در يک نگاه حداکثري، تعيين امام جماعت مساجد توسط سازمان تبليغات اسلامي، نقطه ضعفي براي مساجد محسوب مي‌شود و بايد دخالت اين سازمان در تعيين امام جماعت، در حد معرفي و تاييد صلاحيت اخلاقي و علمي محدود بماند.

2ـ استقلال مالي
مسجد بايد بتواند حتي درصورت قطع کمکهاي دولتي سر پا بماند و در حرکتي آرام اما پيوسته، رشد کند و پيشرفت نمايد.
بنابرين نظام بايد به جاي کمکهاي مالي، تلاش کند با طراحي مجموعه‌هاي تجاري، فرهنگي، ورزشي تحت نظر مساجد و حتي در زير و کنار ساختمان آنها، ساختاري را طراحي کند که از خرده درآمدهاي آنها، امور روزمره مسجد اداره شود.

3ـ مسجد محوري
نظام جمهوري اسلامي بايد همه برنامه‌هاي خود را که به تربيت نيرو مي‌انجامد؛ در مساجد متمرکز کند. از تاسيس کتاب‌خانه گرفته تا آموزش تصوير برداري و جلسه نقد داستان گرفته تا توزيع کوپن و راي‌گيري از مردم و سرشماري.
و بنده سخت معتقدم که بايد مديريت همه اين برنامه‌ها بر عهده اهالي مسجد باشد. و بر اين باورم که همه کندي‌ها و اشتباه‌ها و ضعفها، در نهايت به تجربه‌هاي گرانقدري تبديل مي‌شود که امروزه غربيها از آن به عنوان «سرمايه اجتماعي» ياد مي‌کنند.
ضمن اينکه برکت برگزاري اين برنامه‌ها در مسجد، قطعا در محتواي آنها نيز مؤثر خواهد بود و درصد انحراف و خطاي محتوايي را کم مي‌کند.

در همين رابطه:
فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (1)

۱۹ اسفند ۱۳۸۶

بانک مساله شناسي ـ فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (۳)

آيا نمايش زن مسلمان بدون حجاب مجاز است؟به طور طبيعي، مطرح‌شدن تفکر انقلاب اسلامي در حوزه فرهنگ و هنر ايران، داراي بازتابها و تبعات متعددي بوده است که به مرور زمان و به دلايل متعدد، از اولويت فکري فعالان اين حوزه، خارج شده است.
به عنوان نمونه، به اين مساله بنگريد:
آيا در هنر انقلاب اسلامي، نمايش زن مسلمان محترم (اصطلاح فقهي است. يعني زني که مقيد به حدود شرعي است) به شکل بي‌حجاب و در قالب نقاشي يا کارهاي گرافيک يا کاريکاتور يا پويانمايي و ... مجاز است؟
(اين سؤال مدتهاست که در ذهنم جا کرده. چرا که احساس مي‌کنم کودکان ما به درستي آموزش نمي‌بينند که زن در کجا بايد حجاب داشته باشد و در کجا لازم نيست. نديده‌ام که کسي هم جرات کند و عالمانه، اين عرف را بشکند. حتي در ذهنم بود که کتابي مصور توليد کنم که مخصوص آموزش محرم و نامحرم به کودکان و نوجوانان باشد.
امشب ديدم که همين دغدغه را حجت الاسلام محمدرضا زائري داشته و حتي علي‌الظاهر حرکتي را هم آغاز کرده است.
همين مساله، بهانه نوشتن اين يادداشت شد.)
فهرستي دارم از سؤالهايي ابتدايي و اصولي درباره داستان‌نويسي که بايد از مراجع تقليد، استفتا کنم. سوالهايي که روز اول به دست گرفتن مسؤوليت ضميمه هفتگي «7 هنر» روزنامه جوان، در پي پاسخشان بودم و حتي در ستوني، فتواهاي مرتبط با حوزه هنر را منتشر مي‌کردم.
مي‌دانم که دغدغه‌هاي امثال من در سي سالگي انقلاب، قطعا به شکل وسيعتر و کاملتري در ابتداي انقلاب و دوران گذار از فرهنگ غربي با انقلاب اسلامي، مطرح بوده و درباره آن سخن گفته و شنيده شده است. مي‌دانم که يکي از سردمداران اين مباحث، محسن مخملباف بوده و بعدها در اواخر دهه 60، شهيد آويني به شکلي ديگر و در حوزه‌اي خاصتر، به آن پرداخته است.
اما نمي‌دانم در کجا اين مباحث جمع شده‌اند. (شايد مدرسه هنر اسلامي در قم، بناي جمع‌آوري اين بحثها را داشته باشد؛ شايد!)
يکي از ضرورتهاي حرکت تمدني به سوي تمدن انقلاب اسلامي، ايجاد «بانک مساله شناسي تمدن انقلاب اسلامي» است. تا امثال فقير نوقلم، وقتي پايمان را وسط گود مي‌گذاريم، لازم نباشد از صفر شروع کنيم و وقتي به جاي قابل قبولي برسيم که عمر کفاف ندهد و دوران زايش ادبي و هنري سپري شده باشد.


در همين رابطه:
فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (1)
مسجد ـ فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (2)

۲۸ اسفند ۱۳۸۶

کمي درباره عيد نوروز

کمي درباره عيد نوروز و شيوه تعامل متدينان با آنحديثي از امام صادق (ع) وجود دارد درباره نوروز. حديثي که در آن از بسياري وقايع مهم تاريخي نامبرده شده به آنها نوروز گفته شده است.
بسيار ديده‌ام که افراد ـ مخصوصا متدين‌ها ـ به اين حديث استناد مي‌کنند و نوروز را به يک کسوت مذهبي در مي‌آورند. اما اين تعبير از آن حديث غلط است. ببينيد بيانات حضرت آقا در 1/1/1377 را:

«نوروز، يعنى روز نو. در روايات ما - بخصوص همان روايت معروفِ «معلّى‌بن‌خنيس» [بحارالانوار، ج 59، ص 92] - به اين نكته توجّه شده است. معلّى‌بن‌خنيس كه يكى از رُوات برجسته‌ى اصحاب است و به نظر ما «ثقه» است، جزو شخصيتهاى برجسته و صاحب راز خاندان پيغمبر محسوب مى‌شود. او در كنار امام صادق عليه الصّلاة والسّلام زندگى خود را گذرانده و بعد هم به شهادت رسيده است. معلّى‌بن‌خنيس - با اين خصوصيات - خدمت حضرت مى‌رود؛ اتفاقاً روز «نوروز» بوده است - در تعبيرات عربى، «نوروز» را تعريب مى‌كنند و «نيروز» مى‌گويند حضرت به او مى‌فرمايند : «أتدرى ما النيروز؟» آيا مى‌دانى نوروز چيست؟
بعضى خيال مى‌كنند كه حضرت در اين روايت، تاريخ بيان كرده است! كه در اين روز، هبوط آدم اتّفاق افتاد، قضيه‌ى نوح اتّفاق افتاد، ولايت اميرالمؤمنين عليه السّلام اتّفاق افتاد و چه و چه. برداشت من از اين روايت، اين نيست. من اين طور مى‌فهمم كه حضرت، «روز نو» را معنا مى‌كنند. منظور اين است: امروز را كه مردم، «نوروز» گذاشته‌اند، يعنى روزِ نو! روزِ نو يعنى چه؟ همه‌ى روزهاى خدا مثل هم است؛ كدام روز مى‌تواند «نو» باشد؟
شرط دارد. روزى كه در آن اتّفاق بزرگى افتاده باشد، نوروز است. روزى كه شما در آن بتوانيد اتّفاق بزرگى را محقَّق كنيد، نوروز است. بعد، خود حضرت مثال مى‌زنند و مى‌فرمايند: آن روزى كه جناب آدم و حوّا، پا بر روى زمين گذاشتند، نوروز بود؛ براى بنى آدم و نوع بشر، روز نويى بود. روزى كه حضرت نوح - بعد از توفان عالمگير - كشتى خود را به ساحل نجات رساند، «نوروز» است؛ روز نويى است و داستان تازه‌اى در زندگى بشر آغاز شده است. روزى كه قرآن بر پيغمبر نازل شد، روز نويى براى بشريت است - حقيقت قضيه همين است؛ روزى كه قرآن براى بشر نازل مى‌شود، مقطعى در تاريخ است كه براى انسانها روز نو است - روزى هم كه اميرالمؤمنين عليه‌السّلام به ولايت انتخاب شد، روز نو است.
اينها همه، «نوروز» است؛ چه از لحاظ تاريخ شمسى، با اوّلِ ماه «حَمَل» مطابق باشد يا نباشد. اين نيست كه حضرت بخواهند بفرمايند كه اين قضايا، روز اوّلِ «حَمَل» - روز اوّلِ فروردين - اتّفاق افتاده است؛ نخير. بحث اين است كه هر روزى كه اين طور خصوصياتى در آن اتّفاق بيفتد، روز نو و «نوروز» است؛ چه اوّل فروردين، چه هر روز ديگرى از اوقات سال باشد.
خوب؛ من حالا به شما عرض مى‌كنم. روزى كه انقلاب پيروز شد «نوروز» است، روز نويى بود. روزى كه امام وارد اين كشور شد، براى ما نوروز بود. روز فتوحات عظيم اين جوانان مؤمن و اين ايثارگران ما در جبهه‌ى نبرد - عليه نظاميانى كه از «ناتو» و «ورشو» و امريكا و شوروى و خيلى از مراكز ديگرِ قدرت تغذيه مى‌شدند - روز پيروزى جوانان ما - با ايمانشان - بر آنها «نوروز» است؛ روز نو است.»

اما آيا افراد متدين نبايد نوروز را عيد بگيرند؟ حضرت آقا در 1/1/1378 فرموده‌اند:

«من مايلم جوانان عزيز، بخصوص فرزانگان، به اين مطلب، درست توجّه كنند كه اسلام در برخورد با پديده‌هايى كه از كشورها و از ملتهاى ديگر، يا از دوره‌هاى قبل به آن رسيده است، يك برخورد حكمت‌آميز و همراه با دقّت و نگاهى همه‌جانبه دارد. هر چيزى كه قابل اين است تا محتواى صحيح پيدا كند، اسلام آن را مى‌گيرد، به آن جهت و محتواى صحيح مى‌دهد و در دسترس مردم مى‌گذارد. مثلاً بعضى از همين مراسم حج، مثل طواف، سعى و قربانى كردن، از قبل از اسلام بود. اسلام، اين مراسم را گرفت، محتواى شرك‌آلود، مادّى و غلط را از آن خارج كرد و محتواى توحيدى به آن داد؛ آن را درك كرد و به صورت يك درس، به مردم برگرداند. كار خيلى عجيب و مهمّى است. در باب عيد نوروز و مراسم سنّتى قديمى هم همين‌طور؛ اسلام، عيد نوروز را گرفت، محتواى انسانى و اسلامى و معنوى به آن داد و به مردم برگرداند. اوّلِ سال تحويل، شما به دستور اسلام با خدا رابطه برقرار مى‌كنيد و مى‌گوييد: «يا مقلّب القلوب و الابصار. يا مدبر الّليل والنهار. يا محوّل الحول و الاحوال»؛ اى كسى كه گردش زمين و آسمان، گردش دلها و چشمها و گردش روزگاران به دست توست، اين گردش قراردادى سال را هم براى ما با بركت و مبارك قرار بده؛ «حوّل حالنا الى احسن الحال».[زادالمعاد، ص 531]
ببينيد، نوروز و تحويل سال - رفتن از يك سال به سال ديگر - يك محتواى معنوى پيدا كرد. مردم را توصيه مى‌كند: «اغتسل و البس و انظف ثيابك»[بحارالانوار، ج 59، ص 101]؛ غسل كنيد، خود را شستشو دهيد و تميزترين لباسها را - البته صحبتى از لباس نو نيست؛ صحبت از لباس تميز است - بپوشيد، به ديدن يكديگر برويد؛ صله‌ى رحم كنيد، دلهايتان را شاد كنيد، به خودتان اميد بدهيد و با رويش طبيعت، يك رويش معنوى در دل خودتان به وجود آوريد. برخورد با عيد نوروز اين است؛ لذا ما ايرانيها عيد نوروز را دوست مى‌داريم و آن را جشن مى‌گيريم. اما جشن ما يك جشن سالم است. اسلام با هر كدام از مراسم قديمى كه برخورد مى‌كند، اين‌طور برخورد مى‌كند. البته بعضى از مراسم هست كه قابل اصلاح نيست. مثلاً اسلام درباره‌ى مراسم خرافىِ از روى آتش پريدن، حرفى ندارد و تأييد نمى‌كند؛ اما هيچ اشكالى نمى‌بيند كه مردم - فرض بفرماييد - در مناسبتى از مناسبتهاى عيد، به فضاى باز بروند، با سبزه و طبيعت و صحرا، ديدارى تازه كنند، خود و طبيعت را با يكديگر نزديك كنند و لذّتِ صحيح و سالم ببرند. مانعى ندارد.
درست عكسِ روش جاهلى. در روشهاى جاهلى، اگر عمل خوبى هم در دست مردم باشد، آن را بى‌محتوا مى‌كنند! لذا شما مى‌بينيد كه راجع به تحويل سال در تبليغات راديوهاى بيگانه، صحبت زيادى نيست؛ اما راجع به چهارشنبه‌سورى در اين چند روز قبل از سال، تقريباً تمام راديوهاى بيگانه صحبت كردند! درست نقطه‌ى مقابلِ آن نظر اسلامى! البته بعضى از عوامل خودِ ما هم در وزارت كشور، اشتباهى كردند كه در واقع همان كار راديوهاى بيگانه را تأييد كرد! منتها دلسوزانِ وزارت كشور و وزير محترم - كه بحمداللَّه خود روحانى و از سادات محترم است - فوراً جلوِ آن را گرفت. شما ببينيد در ايّام تحويل، مردم چه مكانهايى اجتماع مى‌كنند! ديشب در اطراف آستان قدس رضوى، با اين‌كه نيمه‌ى شب بود، جاى سوزن انداختن نبود! تا بستِ شيخ بهايى و تمام اين اطراف، مردم براى توجّه، روى زمين نشسته بودند! يعنى عيد نوروز، همراه با معنويت. يا ديشب - نيمه‌ى شب - هزاران انسان علاقه‌مند، از خواب و خانه و زندگى و محيط خانواده بيرون آمدند و به مرقد امام بزرگوار رفتند. يعنى جنبه‌ى معنوى. خوب؛ حالا يك نفر هم پيدا مى‌شود كه از سرِ اشتباه و ندانمكارى، به جاى مرقد امام رضا و مرقد امام بزرگوار و مرقد حضرت معصومه و مراسم معنوى، تخت جمشيد را زنده مى‌كند! البته تخت جمشيد، يك اثر معمارى است؛ انسان، اثر معمارى را تحسين مى‌كند و چون متعلّق به ما و مال ايرانيهاست، به آن افتخار هم مى‌كند؛ اما اين غير از آن است كه ما دلها و ذهنها و جانهاى مردم را متوجّه به نقطه‌اى كنيم كه در آن خبرى از معنويت نيست، بلكه نشانه‌ى طاغوتيگرى است! در همان ساختمانها كه امروز بعد از گذشت يكى دو هزار سال، ويران است، زمانى به مناسبت همين روز نوروز، خدا مى‌داند كه چقدر بى‌گناه، در مقابل تخت طاغوتهاى زمان به قتل مى‌رسيدند و چقدر دلها ناكام مى‌شدند! اين افتخارى ندارد.
عيد نوروز خوب است، مراسم جشن و سرور و شاد بودنِ دلها خوب و مطلوب است؛ اما در جهت درست. اين كارى است كه اسلام كرده است؛ ما هم به فضل الهى به تبعيّتِ اسلام، همين سياستها را دنبال مى‌كنيم. مردم هم همين را مى‌خواهند و دلهاى مردم هم دنبال همين چيزهاست. مردم به آن چيزهايى كه جنبه‌ى مادّى دارد، مستقلاًّ توجّهى ندارند و اگر آن جنبه‌ى مادّى، با يك جنبه‌ى انحرافى همراه شد، مردم از آن رويگردانى هم دارند.»

۲۱ مرداد ۱۳۸۷

او محمد است و علي است ـ به بهانه ولادت حضرت علي اکبر (ع)

يازدهم شعبان براي ما روز بزرگي است. روز بزرگي است چون براي سه امام ما، روز شيريني بوده است.
يازدهم شعبان سال 33 هجري قمري، تاريخ تولد بزرگترين پسر امام حسين (عليه السلام) است. هر چه بيشتر درباره تاريخ صدر اسلام خوانده باشيم، بيشتر به حلاوت و زيباي اين روز پي مي‌بريم.
سال 33 هجري قمري يکي از آخرين سالهاي خلافت به ناحق خليفه سوم است. جامعه اسلامي از مسير خود منحرف شده؛ بزرگان به دنبال ثروت‌اندوزي و رفاه‌طلبي رفته‌اند؛ اطرافيان رهبر مسلمانان فاسدند و کسي که عنوان «جانشين پيامبر (ص)» را به دنبال مي‌کشد، گوش شنوايي براي اعتراضات اصولگرايان ندارد.
در چنين فضاي غم‌انگيز و دلگيري، بزرگترين انسان روي زمين، امام علي (ع)، هنوز خانه‌نشين است و جامعه اسلامي به دست خود، خود را از درک برکات وجودي ايشان محروم کرده است.
اما در داخل خانه اهل بيت (ع)، اتفاق شيريني رخ داده: امام حسين (ع)، کوچکترين عضو اهل کساء (ع)، نوه محبوب پيام‌آور خدا (ص)، «بابا» شده است.
امام حسين (ع) از قبل تولد، هميشه مورد توجه بوده. از حضرت آدم (ع) بگيريد تا هر پيام‌آور و وصي‌اي که پا بر اين کره خاکي نهاده. جهان دل در گرو حسين (ع) دارد و حسين (ع) دل در گرو پدرش امام علي (ع). آنقدر عاشق پدرش است که تصميم دارد نام تمام پسرانش را «علي» بگذارد.
حالا، درست در يازدهم شعبان سال 33، نوزاد پسري به دنيا آمده که نامش «علي» است اما هر چه بزرگتر مي‌شود و چهره‌اش بيشتر شکل مي‌گيرد، بيشتر شبيه پيام‌آور خدا (ص) مي‌شود. «فتبارک الله احسن الخالقين». به نام علي است و به خلق و سيما، محمد. محمد است و علي است. علي است و محمد است.
علي به دنيا آمده تا هر نوجوان و جواني که نامش را مي‌شنود و درباره‌اش مي‌خواند، وجودش پر از غرور بشود. احساس کند قدش بلندتر شده و همه دارند نگاهش مي‌کنند.
علي حسين، هفت ساله است که امام علي (ع) به شهادت مي‌رسد. ديگر علي، يک کودک هفت ساله نيست. در سال 40 هجري، او يک نماد تاريخي است. يک تذکر است به جامعه بي‌وفاي بعد از علي (ع) که به او بنگرند و ياد پيام‌آور خدا (ص) در دلشان زنده شود. آنها که هنوز دلتنگش هستند، دلشان شاد بشود و آنها که از راهش دور شده‌اند، يک تلنگر بخورند که هنوز محمد (ص) زنده است.
علي 17 ساله است که در سال 50 هجري قمري، عمويش، امام حسن (ع) به زهر همسرش به شهادت مي‌رسد و اوج خيانت و ناجوانمردي به تصوير کشيده مي‌شود.
بدين‌سان، علي مي‌ماند و آخرين باقي‌مانده اهل کساء (ع). بازمانده‌اي که هم پدرش است و هم امامش. علي دلداده حسين است و حسين دلداده علي. علي بوي پيام‌آور خدا (ص) را مي‌دهد و حسين (ع) بوي علي (ع) و فاطمه (س) را.
و اوج اين عشق و دلدادگي و محبت در بزرگترين آوردگاه جهان، درست در وسط دشت کربلا، تجلي مي‌يابد. ياران همه در خون پاک خود در غلتيده‌اند و نوبت بني‌هاشم است. جواني 27 ساله، پا به ميدان مي‌گذارد. اصحاب ديروز و خائنان امروز، به چشمان خود فشار مي‌آورند و باور نمي‌کنند: آه! خود پيام‌آور خدا (ص)، نيم قرن پس از رحلتش، جامه رزم پوشيده و پا به ميدان گذارده! جادو است؟ سحر است؟ اين چه آزمايشي است که خداوند برپا کرده است؟
خداوند در واقعه عاشورا به دنبال آفريدن قله‌هاي زيبايي انساني است. بدين سان، پسر بزرگ حسين (ع)، زيباترين جوان بني‌هاشم، شبيه‌ترينشان به محبوبترين مخلوق خدا، محمد مصطفي (ص)، پيشقدم مي‌شود تا فدايي امام زمانش گردد.
وقتي همه اينها را بدانيم، يازدهم شعبان برايمان روز بزرگي خواهد بود. روز جواناني که از کودکي در دل سختيهاي روزگار زيسته‌اند و الماس وجودشان، در اوج جواني نمايانده شده است.

۳۰ مرداد ۱۳۸۷

هر روز بيست دقيقه تفسير قرآن در ماه مبارک رمضان

حاج آقاي قرائتي براي فارغ التحصيلان دانشگاه امام صادق (ع) نامه‌اي نوشته‌اند و توصيه زيبايي را مطرح فرموده‌اند که در ادامه درخواستشان از همه علاقمندان به قرآن کريم است. آن هم اينکه در ماه مبارک رمضان، هر کس يک جلسه بيست دقيقه‌اي تفسير ساده و روان قرآن را براي اطرافيانش برپا کند. بنده به سهم خودم تلاش خواهم کرد تا اين اتفاق مبارک در فرهنگسراي دانشجو بيفتد. بقيه دوستان هم انشاء الله.
متن نامه از اين قرار است:
بسم الله الرحمن الرحيم
محضر شريف فارغ التحصيلان جامعة الامام الصادق عليه السلام
گرچه بعضي از شما به من گفتند نامه بي‌فايده است؛ ولي من، هم وظيفه‌اي دارم و هم اميد.
عزيزان حساب شما از ديگران جداست زيرا:
1 – از آغاز از بين هزاران داوطلب گزينش شده‌ايد.
2 – دو عالم بزگوار در رأس امور آن دانشگاه هستند.
3 – از بهترين اساتيد بهره برده‌ايد. و از وجوه شرعيه خرج شما شده است.
4 – لااقل با دو زبان آشنا هستيد.
5 – مقداري دروس حوزوي خوانده‌ايد.
6 - نام مقدس امام صادق (ع) روي شماست.
7 - هدف اصلي مؤسس محترم، آيت الله مهدوي‌كني، بنابه تصريح خودشان تربيت مبلغاني بود كه آشنا با دروس حوزه و دانشگاه باشند.
8 – اگر در برابر تهاجم بيگانه و هوس‌هاي دروني، سربازان فرهنگي بايد دست به كار شوند، سزاوارترين آنان كه زكات العلم نشره است، شما هستيد.
حدود سي سال از انقلاب مي‌گذارد ولي هنوز قرآن و تدبر و تفسير آن در جايگاهي كه در شأن آن باشد، نيست. متأسفانه كتاب خالق را مثل كتاب مخلوق در حد ترم و واحد و برابر نمره و مدرک گذرانيده­ایم.
بياييد در آستانه ماه نزول قرآن، اولاً از تقصير و قصورها عذرخواهي و سپس جبران كنيم.
هركدام از شما جلسه تفسيري (‌در حد تفسير نمونه يا نور يا مشابه آن) براي بستگان، همسايگان، كارمندان تحت امر يا در منازل يا مساجد و يا اگر تسلط لازم را نداريد هر كدام از شما به سراغ يك عالم فاضل قرآني و از او دعوت كنيد تدبير و تفسير را هر روز حداقل در حد بيست دقيقه، لااقل در ماه رمضان مطرح كند.
و در دعوت ديگران يا اقدام خودتان از نقل اقوال و احتمالات و مطالب سنگين وكم فايده بپرهيزيد و از آياتي كه هر روز همه بايد تابلو زندگي ما باشد با بيان روان با قصد تربيت و با ساده‌ترين نوع بدون تشريفات و اغراض مادي وغيره، دل
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم و امام زمان عجل الله تعالي فرجه را شاد كنيد.
اميداست پاسخ عملي به اين نامه را به گونه‌اي بدهيد كه بعضي از دوستان خودمان كه فارغ‌التحصيل شده ولي از حركت قرآني شما مأيوسند را پشيمان كنيد گرچه من نه پشيمانم و نه مأيوس اگر اعتنايي نشود بار ديگر نامه برايتان خواهم فرستاد تا شايد اثر كند.
ضمناً نامه‌اي كه براي ديگران نوشتم همراه با اين تقاضا براي شما مي‌فرستم.
محسن قرائتی - 30/5/87

۱۸ شهریور ۱۳۸۷

استقبال از دانشجوهاي تازه وارد

ستاد استقبال از مهر 2اين روزها سخت درگير هماهنگيهاي «ستاد استقبال از مهر ـ2» هستيم. اين ستاد مجموعه‌اي از ايستگاههاست که در فرودگاه مهرآباد، ايستگاه راه‌آهن و پايانه‌هاي شرق، غرب، جنوب و بيهقي مستقر مي‌شود و در ايام ثبت‌نام وروديهاي 87، تا از اتوبوس يا قطار يا هواپيما پياده مي‌شوند؛ دستشان را مي‌گيريم و بعد چاق سلامتي، يک بسته فرهنگي توپ (ترکانده‌ايم در بسته فرهنگي دادن!) توي همان دستشان مي گذاريم و سوار تاکسيشان مي‌کنيم و با عزت و احترام، مي‌فرستيمشان به دانشگاه محترم!
ماجراي هماهنگيها مثنوي هفتاد من کاغذ و داستاني پر آب چشم است که بماند ....
از جمعه 22 شهريور تا چهارشنبه 27 شهريور، از 6 صبح تا 6 عصر در خدمتان هستيم. تشريف بياوريد!

۳۱ شهریور ۱۳۸۷

در اين شلوغي شهر، من را نديده‌ايد؟

از غروب شب 19 ماه مبارک رمضان، دلم سخت گرفته‌ بود. رفته بودم در لاک خودم و حسرت مي‌خوردم. به 19 روزي که گذشت؛ به ماه پربرکتي که فقط تشنگي و گرسنگي‌اش را فهميده‌ام.
همسرم چند بار پرسيد که «چرا گرفته‌اي؟ از دست کسي ناراحتي؟» و من بي‌حوصله پاسخي دادم و رشته کلام را زود بريدم.
اين دلتنگي بود تا نزديکي‌هاي نيمه شب که توفيق حضور در مجلس حاج آقاي فاطمي‌نيا دست داد. اين سيد بزرگوار مثل باران رحمت، زنگارهاي دلم را شست و برد. ديدم که چقدر از مرحله پرتم. ديدم که چقدر از امام زمانم (عج) دور افتاده‌ام. ديدم که آنقدر غرق اجرا و کارهاي دل‌خوش‌کنک شده‌ام که راه اصلي را گم کرده‌ام.
شب خوبي بود و يادآوري‌هاي قشنگي داشت. ياد نيمه شبي در نوجواني‌ام افتادم که بعد از ديدن فيلمي مستند درباره ظهور حضرت مريم (ع) بر برخي مسيحيان مؤمن، آنچنان منقلب شدم که به اتاقم پناه بردم و به پنجره زل زدم و زار زار گريستم که چرا من نبايد امام زمانم را ببينم. آنقدر تحت تاثير بودم و نالان و پريشان که ساده‌دلانه فکر مي‌کردم همين الان بايد امامم را ببينم.
شب نوزدهم، برايم شب قدر دلنشيني بود. نفس مردان خدا، سنگ‌ها را نرم مي‌کند؛ دل ما که از اول، سنگ نبوده. به مرور سنگ شده.

۳ مهر ۱۳۸۷

از ماست که بر ماست يا خودمان با دست خودمان خراب کرده‌ايم

در همين لحظه مشغول پاسخگويي به نامزد آينده و دوست نامحرم فعلي هستند!تلويزيون ديدن ما با خانواده ماجرايي دارد! آنقدر از در و ديوار برنامه‌ها ايراد مي‌گيرم که همسرم صدايش درمي‌ايد.
در اين ماه مبارک رمضان يقين پيدا کرده‌ام به انتقادهاي حاج آقاي پناهيان از صدا و سيما که فرموده بود: «صدا وسیمای ما اگر به صورت علنی مردم را به گناه دعوت می‌كرد اشكالش كمتر بود از اینكه اكنون برای گناه زمینه‌سازی می‌كند.» و البته متعاقب اين انتقاد ممنوع التصوير شد که شد!
آقايان براي شبهاي قدر سريال ويژه (زماني براي پشيماني) ساخته‌اند که مدام، در پس زمينه موسيقي تداعي‌گر شيطان سريال «او يک فرشته بود»؛ دعاهاي اين ايام را در گوش مخاطب فرو مي‌کند.
از شخصيتهاي اصلي داستان هم دختر خانم چادري‌اي هستند که با پسر دوست پدرشان، دوست هستند و با هم قرار مي‌گذارند که آقا پسر در خواستگاري دختر خانم چه بگويد و چه بکند!
جالبتر اينکه وقتي دختر خانم به آقا پسر نامحرم تلفن مي‌زنند؛ پدر باغيرت دختر خانم کنار مي‌روند تا اين عزيزان راحت باشند! همين اتفاق عينا وقتي مي‌افتد که پدر باغيرت در اتاق دختر خانم هستند و آقا پسر تماس مي‌گيرند!
جالبتر اينکه هنوز پدر باغيرت تصميم نگرفته‌اند که با ازدواج اين شازده‌ها موافقت کنند يا نه!
يک تکه بامزه هم وجود داشت. وقتي پستچي دم در خانه آمد؛ همين دختر چادري، بدون چادر دم در رفت!!
وقتي که سريال مناسبتي شبهاي قدر را مي‌بينم؛ يقين مي‌کنم که نه فيلم‌نامه نويس، نه کارگردان، نه ناظر کيفي، نه ناظر پخش، نه مسؤول گروه، نه مسؤول شبکه، نه ....... ـ جلوتر نمي‌روم که ممنوع التصوير نشوم! ـ در جمهوري اسلامي زندگي نمي‌کنند!
مخاطب سريال مناسبتي شبهاي قدر، قطعا مخاطبان ماهواره دار نيستند. مي‌ماند ماهواره‌ندارهايي که مجبورند تحت تربيت فرهنگي آقايان قرار بگيرند.
نمي‌دانم فهميدن چنين نکته‌اي خيلي سخت است؟ ما سختگير مانده‌ايم؟ گير جاي ديگر است؟ هر سه گزينه درست است؟!

۷ آذر ۱۳۸۷

چگونه خودمان قهرمان‌هاي ملي را کوچک مي‌کنيم

مرحوم آيت الله سيد محمدحسن ميرزاي شيرازي، صاحب فتواي مشهور تحريم تنباکودکتر کامران باقري لنکراني در همايش روز جهاني بدون دخانيات اعلام فرموده‌اند: «دولت ايران به منظور مبارزه با دخانيات هر سال جايزه ‪۱۵‬هزار دلاري با عنوان ميرزاي شيرازي به بهترين و موثرترين مبارز در دنيا اعطا مي‌كند. اين جايزه به پيشنهاد معاون سلامت پيشين وزارت بهداشت (دكتر علويان) تعيين شده كه سالانه در اجلاس سازمان بهداشت جهاني از سوي ايران داده خواهد شد. جايزه ميرزاي شيرازي نمادي از شهامت و حركت مبارزه طلبانه ايران از سال‌هاي گذشته است.»
ديروز که اين خبر را از راديو شنيدم تنها به عقل سليمي که اين پيشنهاد را ارايه کرده و عقل‌هاي سليم‌تري که آن را به تصويب رسانده‌اند؛ درود و آفرين فرستادم!
به همين راحتي، فتواي تاريخي و ضد استعماري مرحوم آيت الله سيد محمدحسن ميرزاي شيرازي در تحريم تنباکو، به «مبارزه با دخانيات» فروکاهيده شده و روح انقلابي آن، مسخ شده است.
با همين منطق آقايان، بايد سالگرد شهادت حسين فهميده را به روز ....... نمي‌نويسم چون جز وهن ارزش‌ها، چيزي نيست.
راستي به ذهن اين بزرگواران نرسيده که با همين ملاک ايشان، شرکت‌هاي دخانيات مي‌توانند روز صدور فتواي لغو تحريم تنباکو را (25 جمادي‌الثاني 1309 ه.ق.) به عنوان جشن دخانيات اعلام کنند؟
اميدوارم دستکم استکبار جهاني از اين اقدام برادران در راستاي انهدام ارزش‌هاي ملي و زدودن روحيه انقلابي تجليل کند که اگر خسر الاخرة شده‌اند؛ خسر الدنيا نمانند.

۹ آذر ۱۳۸۷

بررسي چند نمونه عمليات فرهنگي

اينها متن عرايضم است در جمع مسؤولان فرهنگي بسيج دانشجويي دانشگاه تهران در جمعه 24 آبان 87. بنا بود چند پيش‌نهاد بدهم براي کارهاي فرهنگي. 9 پيش‌نهاد داشتم که تفصيل آنها از حوصله اين نوشتار خارج است.

اگر تاريخ نهضت انقلاب اسلامي ايران را خوانده‌ باشيم؛ فرازهاي مختلفي در آن ديده مي‌شود که لطف و منت خداوند سبحان، تجلي آشکاري پيدا مي‌کند و حتي چشمهاي نامحرم نيز، قادر به مشاهده آن است. از 15 خرداد 1342 بگيريد که نهضت مردمي تا دم دروازه‌هاي کاخ مرواريد پيش مي‌رود و به اعتراف اسدالله علم، براي دسترسي به محمد رضا پهلوي و به هلاکت رساندن او، تنها بايد يک لايه حفاظتي را پس بزند؛ اما اين اتفاق نمي‌افتد و نهضتي که هنوز نيروهاي آن در شکمهاي مادران يا گهواره‌ها به سر مي‌برد؛ به پيروزي نمي‌رسد. پيروزي موقتي که در نگاه کلانتر، چيزي جز شکست درازمدت نيست.
تا 14 آبان 1387 که آقاي علي کردان، از دولت عدالت‌خواه کنار گذاشته مي‌شود تا يکي از نمادهاي نظم ناعادلانه مديريتي کشور يعني مسابقه شرم‌آور مسؤولان براي خريد مدرک تحصيلي و جعل سوابق علمي به شکل عبرت‌آموزي پايان يابد.
از سوي ديگر نبايد از ياد ببريم که همه اين لطف و منت الهي، تنها و تنها براي افتخار اين نهضت به تلاش در زير سايه پرچم حضرت بقية الله (عج) و پيروزي نهايي جبهه حق بر باطل است. بنابرين بسيار طبيعي است که علي‌رغم همه تلاشها و اخلاصهاي نيروهاي اين نهضت، پيروزي نهايي به دستان ما شکل نگيرد و همانگونه که معصوم (ع) فرموده‌اند پيروزي موعود در دريايي از عرق و خون به ثمر رسد.
اما جمع حاضر، يکي از خصوصي‌ترين و محرم‌ترين جمع‌هاي نظام جمهوري اسلامي است. خود بهتر مي‌دانيد که هر انديشه‌اي به خلق گفتماني مي‌انجامد که نتيجه اين گفتمان يک حرکت بزرگ خواهد بود و ما در مسير انديشه اسلام ناب محمدي (ص)، از مرحله نهضت انقلاب اسلامي و تشکيل جمهوري اسلامي گذر کرده‌ايم و در تلاشيم تا با نيل به دولت اسلامي، به مراحل بعدي که ايجاد جامعه نمونه اسلامي و ان شاء الله تشکيل تمدن اسلامي است؛ خود را نزديک کنيم.
اما گفتمان انقلاب اسلامي براي پيشبرد اهداف خود دست به خلق نهادها و ساختارهايي زده است که به نوعي بي‌بديل و بي‌هماورد هستند: از تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي گرفته تا جهاد سازندگي و بسيج مستضعفين و ....
اما در بين همه اين حرکتها، چند حرکت در فاصله پذيرش قطع‌نامه 597 تا رحلت حضرت امام (رض)، کليدي و بسيار تامل‌برانگيز است: صدور فرمان تشکيل بسيج دانشجو و طلبه و پيام ايشان به روحانيت. براي همين است که سخن گفتن در اين جمع بسيج دانشجويي، سعادت بزرگي براي اين فقير محسوب مي‌شود.
بسيج دانشجويي از بدو تشکيل آن در دوم آذر 1367 تا به امروز، به تلاش براي تحقق اهدافي مامور شده است که فهرست‌وار از کنار آن مي‌گذرم:
1ـ دفاع از اسلام و انقلاب و پاسداري از اصول تغيير ناپذير «نه شرقي ـ نه غربي»
2ـ ايجاد اتحاد ميان حوزه و دانشگاه
3ـ تغذيه علمي پايگاه‌هاي بسيج و تبيين چهارچوب‌هاي اصيل اسلام ناب محمدي
4ـ انديشيدن در باب ايجاد حکومت بزرگ اسلامي
5ـ به وجود آوردن هسته‌هاي مقاومت در تمامي جهان

هرچند که علي‌الظاهر هدفهاي چهارم و پنجم تنها محدود به بسيج دانشجويي نيست و کليت بسيج به تحقق آن مامور است.
مروري بر رهنمودهاي مقام معظم رهبري نيز نشان مي‌دهد که اين پنج راهبرد اساسي بسيج دانشجويي به بيانهاي مختلف مورد تاکيد ايشان بوده است هرچند که از ششم آبان 1381، طي پيام مشهور خود، جنبش دانشجويي را به پيگيري «مساله عدالت» مامور فرموده‌اند و در 22 ارديبهشت 1382 در دانشگاه شهيد بهشتي، تبديل مطالبه عدالت به گفتمان غالب در محيطهاي جوان و دانشجويي را خواستار شده‌اند. چرا که بنابر بيانات ايشان در افطار دانشجويي 10 آبان 1383، «گفتمان عدالت يک گفتمان اساسي است و همه چيز ماست. منهاي آن، جمهوري اسلامي هيچ چيزي براي گفتن نخواهد داشت.»
پس مشخص است که کليه فعاليتهاي فرهنگي بسيج دانشجويي بايد داراي يکي از اهداف پنج‌گانه راهبردي آن باشد و در مرحله فعلي حرکت انقلاب اسلامي، مطالبه عدالت مهمترين رويکرد اين فعاليتها باشد.

۱۲ دی ۱۳۸۷

هجمه اينترنتي بهائيان و حمايت ياهو از آنان

مراسم اهداي لقب سر به عباس افندي، رهبر بهائياندو ساعتي است که پاي اينترنت نشسته‌ام و جم نمي خورم. درست از زماني که نوشته استاد عبدالله شهبازي را درباره فيلترينگ خوانده‌ام.
در آن نوشته، استاد براي نمونه به چند سايت بهائيان اشاره کرده بودند که از طرف ايران فيلتر نشده است.
راستش را بخواهيد به رگ غيرتم برخورد که چرا اين اتفاق افتاده. براي همين رفتم و سايتها را آزمودم و ديدم بله! به جز سه مورد، حرف استاد درست است.
پي کار را گرفتم. رفتم و به دنبال سايتهاي بهائيان گشتم. نشان به آن نشان که در کمتر از دو ساعت، 64 سايت و وبلاگ بهايي پيدا کرده‌ام که چون ديگر حوصله نداشتم، ادامه ندادم. تازه اينها به جز وبلاگهاي بهائياني است که علنا اظهار بهائيت نکرده‌اند.
اما اوج ماجرا وقتي بود که فهرست اين سايتها را براي عزيزي ايميل کردم. ناگهان ياهو اين خطا را اعلام کرد و ايميل را ارسال نکرد:

Your message was not sent
Suspicious activity has been detected on your account. To protect your account and our users, your message has not been sent.
If this error continues, please contact Yahoo! Customer Care for further help.
We apologize for the inconvenience.
Thanks,
The Yahoo! Mail Team

فکر کردم ايراد از من بوده. براي همين چهار بار و با فواصل زماني، از نو، ايميل را فرستادم اما همين خطا اعلام شد. براي اينکه شکم به يقين تبديل شود؛ ايميل را با متن بي ارتباط با بهائيان ارسال کردم و فرستاده شد!
بنابرين ياهو به اين صراحت در مواردي که احساس مي‌کند متن ايميل عليه بهائيان است؛ آن را ارسال نمي‌کند.
اما يافتن اين سايتها و وبلاگها نتايج جالبي داشت.
از بين 64 سايت و وبلاگ پيدا شده که فيلتر نشده بودند؛
23 سايت مستقل
28 وبلاگ در بلاگفا (BlogFa)
8 وبلاگ در بلاگ اسپات (Blog Spot)
3 بلاگ در پرشين بلاگ (Persian Blog)
1 بلاگ در دام.آي آر (Dom.ir)
1 بلاگ در کو.آي آر (Coo.ir)
بودند.
بياييد براي گامي در جهت مبارزه اينترنتي با بهائيان، سايتها و وبلاگهاي فيلترنشده آنان را بيابيم و گزارش دهيم.

۶ بهمن ۱۳۸۷

«دا» را به همديگر پيشنهاد بدهيم

کتاب دا، خاطرات سيده زهرا حسيني از دوران دفاع مقدس مردم خرمشهرخيلي از مهماني‌ها و دور هم نشستن‌هايمان، خلاصه شده در خوردني‌ها. يعني ميزبان خود را موظف مي‌داند به شکم‌باني مهمان. انگار اين مهمان مغز و چشم و گوش و بيني و پوست ندارد که براي ميزباني آنها هم فکري کنند.
خود من تلاشم بر اين بوده که هميشه کتابي و نشريه‌اي و فيلمي و گاه موسيقي‌اي در چنته‌ام باشد تا با آن هم از مهمانانم پذيرايي کنم.
اين يکي ـ دو هفته، وسيله پذيرايي خوبي به تورم خورده که جان مي‌دهد براي ميزباني: کتاب «دا».
دا خاطرات يک دختر هفده ساله خرمشهري است از روزهاي دفاع از خرمشهر. خاطراتي که شکار آنها نصيب شهيد آويني نشد و ماند تا راوي آنها، دوران اصلاحات را ببيند و احساس کند اصل دفاع مقدس زير سؤال رفته و بنشيند و خاطرات آن دوران را در بيش از 750 صفحه بگويد.
در ميان کتابهاي خاطراتي که خوانده‌ام؛ از احمد احمد بگيريد تا خيلي‌هاي ديگر؛ دا را يک سر و گردن بالاتر از بقيه مي‌بينم. اين کتاب سحري درون خود دارد که نتيجه‌اش را در انتشار چاپ چهاردهم آن در سال جاري مي‌توان ديد.
بي‌جهت نيست که دا با 11000 تومان قيمت، تا به حال پرفروشترين کتاب سال 87 بوده و با بازاريابي عالي سوره مهر، رکوردي را در دهه 80 به جا خواهد گذاشت.
اگر بودجه‌تان اجازه نمي‌دهد که دا را بخريد و به ديگران هديه بدهيد؛ مي‌توانيد آن را «وقف خواندن» کنيد. يعني شرط موقوفه اين باشد که استفاده‌کننده آن را بخواند و به ديگري بدهد. چيزي شبيه کتابهاي مسافر.
اگر کتابتان را هم خيلي دوست داريد؛ دستکم آن را به دوستان معرفي کنيد. حداقل لطف ماجرا به شهرت بيشتر کتاب خواهد بود و کمک به جبهه فرهنگي نيروهاي انقلاب.

۲۷ فروردین ۱۳۸۸

كناره‌گيري از فرهنگسراي دانشجو و اشتغال در كانون انديشه جوان

در سالي كه گذشت اسفند ماه شلوغي را پشت سر گذاشتم. مهمترين اتفاق نيز، پيشنهاد غيرمنتظره اشتغال در كانون انديشه جوان به عنوان قائم‌مقام مديرعامل بود.
يك هفته‌اي فرصت بررسي و تامل خواستم و با مشورتهايي كه شد، به اين نتيجه رسيدم كه به اميد خداوند، خير معنوي و علمي‌ام در اين تغيير سنگر در سربازي در جبهه فرهنگي نيروهاي انقلاب اسلامي خواهد بود.
پاسخ مثبت بنده خيلي زود با اظهار لطف حجت‌الاسلام و المسلمين صادقي رشاد و صدور حكم مسؤوليت از سوي ايشان همراه شد و بنده رسما از 26 اسفند 87 منصوب و معرفي شدم.
طبيعي بود كه جمع بين فعاليت در فرهنگسراي دانشجو و كانون انديشه جوان ـ دستكم براي بنده ـ ممكن نبود. لذا در اولين هفته كاري سال جديد، با آقاي احمد نوريان، رييس سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، تماس گرفتم و از ادامه همكاري عذر خواستم.
***
اين روزها، به نوعي يادآور فروردين 1385 نيز برايم هست. روزهايي كه بايد ميان فرهنگسراي ابن‌سينا(قانون) و دانشجو(شفق)، يكي را انتخاب مي‌كردم. هيچگاه از يادم نمي‌رود كه وقتي انتخابم را به دكتر علي عسگري گفتم، ايشان در انتهاي صحبتها، دعاي به‌يادماندني‌اي كرد. اينكه خداوند توفيق دهد تا در سرباز صفري حضرت آقا در جبهه فرهنگ، رو سفيد باشيم.
اميدوارم خداوند به همه ما در اين جبهه توفيق دهد.

۱۶ مهر ۱۳۸۸

به کجا مي رويم؟

ما در کاشانه‌اي زندگي مي‌کنيم که هرچند زير صد متر مساحت دارد اما به نسبت متوسط جامعه، خانه بزرگي براي خانواده سه نفره ما محسوب مي‌شود. کف خانه ما به جاي سنگ و سراميک با موکت فرش شده؛ آشپزخانه‌اي معمولي دارد؛ گچ‌بري و هالوژن و سرويس بهداشتي فرنگي و شومينه و آيفون تصويري هم ندارد.
امروز گذارم به چند بنگاه معاملات ملکي افتاد تا به نمايندگي از صاحب‌خانه، اين کاشانه را براي رهن و اجاره بگذارم. يکي از بنگاه‌دارها دوستانه به من مي‌گفت که «خانه ضعيفي است» و به راحتي مستاجر پيدا نمي‌کند. ديگري مؤدبانه‌تر، نداشتن کف سراميک و آشپزخانه باز (اپن) و سرويس فرنگي و آيفون تصويري و ... را باعث پايين آمدن قيمت اعلام کرد و ....
محله ما، شهرک شهيد محلاتي، محله تعاوني‌ساز متوسطي است. هر چند که برخي که دستشان به دهانشان مي‌رسيده؛ اين تغييرات را هم در خانه‌هايشان اعمال کرده‌اند. اما به طور کلي، اهالي آن از نظر اقتصادي، متوسط و متوسط رو به بالا هستند.
از سوي ديگر، من و همسرم بعد از هشت سال آشنايي و همسري، دوست داشته‌ايم که خانه بهتري داشته باشيم اما هيچگاه احساس نکرده‌ايم اين سبک زندگي ما، در سطح اقشار ضعيف جامعه است.
راستش را بخواهيد من امروز ترسيدم. ترسيدم که به عينه ديدم مسابقه رفاه و تجمل‌گرايي تا کجاها کشيده.
داشتن کف سراميک و آيفون تصويري و هالوژن و خيلي چيزهاي ديگر، از واجبات زندگي نيست اما لوازم اضافه‌اي است که قيمت تمام‌شده مسکن را بالا مي‌برد. و طبيعتاً اجاره چنين مسکني نيز بالاتر خواهد رفت. نتيجه نهايي اين ماجرا، فشار بيشتر براي کسب درآمد بيشتر خواهد بود که به راحتي و درصورت نبود تقوا ممکن است به درآمدهاي نامشروع نيز بينجامد.
در اين مسابقه رفاه‌زدگي، بعد از مسؤولان اجرايي‌اي که مبلغ و مروج آن بوده‌اند؛ صدا و سيما را مقصر مي‌دانم. رسانه ملي‌اي که ملي نيست و به قول آقاي وحيد جليلي، رسانه ميدان ولي‌عصر تا ميدان تجريش شهر تهران است. رسانه‌اي که با همين بي‌عدالتي رسانه‌اي خود، به عده‌اي اين توهم را خوراند که ايران تهران است و تهران، شمال آن.
آيا مسابقه رفاه‌طلبي و تجمل‌گرايي را پاياني هست؟

۱۰ دی ۱۳۸۸

از «دا» تا «بابا نظر»

کتاب بابا نظراين روزها، کتاب «بابا نظر» را دست گرفته‌ام و مي‌خوانم. بابا نظر، خاطرات شهيد محمدحسن نظرنژاد از دلاوران لشگر نصر خراسان است که اينک، در محضر حضرت حق، روزي‌خور است.
اين کتاب، به تلاش انتشارات موفق سوره مهر، بعد از چندين و چند مرحله پالايش و ويرايش (مصاحبه حسين بيضايي، تدوين مصطفي رحيمي و ويرايش احمد دهقان)، به چاپ رسيده است و با توجه به شخصيت پهلوان‌منش بابا نظر و سر نترس او، کتابي خواندني و جذاب است.
اما از سوي ديگر، سوره مهر، اين کتاب را با طرح جلدي هم‌خانواده «دا» و درست بعد از آن، رو کرده است تا شايد موفقيت دا را تکرار کند.
اميدوارم بابا نظر بتواند موفقيت چشمگير و کم‌نظيري در بازار کتاب به‌دست آورد اما احساس مي‌کنم به دليل برجستگي‌هاي غيرعادي و استثنايي دا، مقايسه بابا نظر با آن، کم‌لطفي در حق بابا نظر باشد.
دا يک ابر اثر است و حتي به نظر فقير، شبيه‌سازي آن نيز نادرست است. يعني اگر تصميم‌گيري برعهده بنده بود؛ حتي طرح جلد بابا نظر را نيز هم‌سان دا نمي‌خواستم و يگانگي دا را ـ حتي در طرح جلد نيز ـ حفظ مي‌کردم.
بهانه نگارش اين نوشته، اين ترس است که مبادا، خواننده ذوق‌زده و دا چشيده، با خواندن بابا نظر که از جنس و طعم و رنگ ديگري است؛ سرخورده شود و اينگونه بينديشد که از اقبالش با دا، استفاده درستي نشده است.
اميدوارم که اين چنين نشود.

۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۹

مطهری كه بود؟ كانون اندیشه جوان چه باید باشد؟

شهید علامه مرتضی مطهریمتن زير، مكتوب سخنان كوتاهي است كه در مراسم معارفه به عنوان مدیرعامل كانون اندیشه جوان به زبان آورده‌ام.

پیش از هر چیز، به همه بزرگواران و عزیزانی كه قدم رنجه فرموده‌اند و كانون را به حضور خود مفتخر ساخته‌اند؛ خیر مقدم عرض می‌كنم. این روزها، آمیخته به عطر نام حضرت فاطمه زهرا (سلام ا... علیها) و فرزندان معنویشان، 89 شهید گرانقدری است كه در این روزگار، افتخار تشییعشان نصیبمان شده است.

در این روزهای پر نور و پر معنویت، برای بنده مایه بسی افتخار است كه مسؤولیت نهادی را برعهده می‌گیرم كه نزدیك به یك دهه پیش، خود ریزه‌خوار خوان اندیشه آن بوده‌ام.

خوانی كه گستردگی و بركت آن، مدیون تلاش‌های تحسین‌برانگیز بزرگانی است كه ذكر نام ایشان، هم مایه آبرومندی كانون و هم بهانه تشكر از ایشان است. جناب آقای دكتر خسروی، جناب آقای دكتر عسكری، حجت الاسلام و المسلمین ذو علم و جناب آقای مهندس فیاضی.

اما پیشینه حضور این فقیر در كانون اندیشه جوان و همكاری تمام وقت با آن، به اسفند سال 1387 بازمی‌گردد. تجربه‌ای 14 ماهه از حضور به عنوان قائم‌مقام كانون و اندوختن گنجینه‌ای از مجموعه تلاش‌های كانون در حوزه‌های مختلف.

اما در این چند دقیقه، بیش از آنكه بخواهم حدیث نفس كنم؛ مشتاقم كه به مراد و مقصود رهبر و ولی‌مان از امر به تاسیس كانون اندیشه جوان بپردازم.

از شنبه گذشته كه بار مسؤولیت كانون بر دوش این فقیر گذاشته شد؛ كوشیده‌ام با غور در بیانات حضرت امام (رض) و رهنمودهای مقام معظم رهبری، تصویر كاملتری از جایگاه شهید مطهری در شكل‌گیری نظام جمهوری اسلامی ایران و فرآیند تثبیت آن به دست آورم و بدین طریق، چشم‌انداز نزدیكتری به مراد رهبر فرزانه‌مان از تاسیس كانون اندیشه جوان برای خودم ترسیم كنم.

هفته گذشته، مقام معظم رهبری در جمع دست‌اندركاران حوزه هنری، فرموده‌اند: «عرصه فرهنگی عرصه جهاد است. کسانی که در این میدان جهاد فرهنگی حضور دارند باید حق جهاد را بجا آورند و آن گونه که شایسته است به ترویج ارزشهای دینی و واقعیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس بپردازند. البته مسائل فرهنگی با دستور و حکم پیش نمی روند بلکه لازمه موفقیت در این عرصه، انگیزه ، ایمان و حضور فعال انسانهای معتقد به ارزشهای دینی و انقلاب اسلامی است.»

این نگاه ایشان بی‌سابقه نیست. پیش از این نیز، در 17 سال قبل، ایشان درباره شهید مطهری اینگونه فرموده بودند كه: «شهيد مطهّرى يك مبارزِ در راه خدا؛ يعنى يك مجاهد فى سبيل‌اللَّه بود. منتها جهاد، انواعى دارد. يكى از سخت‌ترين جهادها اين است كه در مقابله با هجوم افكار و فرهنگهاى غلط و انحرافى و درك غلط جمعى از مردم، انسانى كه حق را مى‌شناسد، بايستد و بخواهد از حق دفاع كند و با بيان، با فكر، با منطق و با سلاح زبان و قلم، ذهنها را به سمت آنچه درست است هدايت كند. اين، از آن جهادهاى بسيار دشوار است و شهيد مطهّرى، اين جهاد سخت را سالهاى متمادى انجام داد.»[1]

براساس یافته‌های فقیر، شخصیت شهید مطهری چند ویژگی برتر داشته كه مجموعه آنها، وجه تمایز ایشان از دیگران متفكران و فعالان حوزه اندیشه اسلامی است:

1. تهذیب نفس
2. يقين و ايمان قاطع[2]
3. تلاش فراوان علمي براي آماده‌سازي خود و كم‌نظیر بودن در اسلام‌شناسی و شناخت فنون مختلفه اسلام و قرآن [3]
4. نگاه به عرصه ذهنيت جامعه و استخراج عمده‌ترين سؤالات ذهنيت جامعه جوان و تحصيل‌کرده و روشنفکر کشور[4]، تسلط كامل بر فضای فكری فرهنگی كشور[5]
5. پاسخگويي براساس تفکر اسلامي، فلسفه اسلامي و منطق قرآني
6. قلم روان و با زبان مردم و بی قلق و اضطراب [6] اما مناسب برای سطح خاصی از جامعه و نه همه آن[7]
7. جرأت و اعتماد به نفسِ لازم، مبارزه سرسختانه[8]، عدم سستی و كوتاهی و دفاع بدون رودربايستى، بدون ملاحظه و بدون بيم و هراس[9]
8. تدریس
9. تالیف آثار
10. به اينجا و آنجا رفتن و حركت كردن
11. تماس گرفتن با قشرهاي تحصيل‌کرده و روشنفکر[10]

بدین ترتیب، به نظر می‌رسد كانون اندیشه جوان برای پر كردن جای خالی آن شهید بزرگ در نظام جمهوری اسلامی ایران، باید بتواند با طراحی ساختار، جذب نیرو و عملكردی متناسب، كاركردی بدیل ویژگی‌های شهید مطهری داشته باشد.

بی‌شك در گذران این مسیر، پس از اتكال به نیروی لایزال خداوند سبحان و استدعای عنایت برگزیدگان او، پشتوانه علمی و اندیشه‌ای پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، همچون دژی استوار در این جبهه، پشتیبان و پشت‌گرمی كانون اندیشه جوان بوده و هست. عاملی كه همان، جنبه علمی و نظریه‌پردازی شهید علامه مطهری را محقق می‌سازد.

اما اینكه براساس این ویژگی‌ها چه باید كرد؛ امری جداگانه است كه در این مسیر یازده ساله، جنبه‌‌های از آن پدیدار شده و به تكامل رسیده و هم‌اكنون به ثمر نشسته است و جنبه‌های از آن، به خواست خداوند و به یاری همسنگرانم در كانون اندیشه جوان، پدیدار خواهد شد؛ ان‌شاء ا...

--------------------------------------------------------------------------------
[1] 15/2/72
[2] «بايد كارى را كه مرحوم شهيد مطهرى در سالهاى دهه‌ى 40 و 50 در محيط فكرى اين كشور انجام داد، شناخت. ايشان با قوّت فكرى و انديشه‌ى قوى و صائب خود وارد ميدان‌هايى شد كه تا آن‌وقت هيچ‌كس در زمينه‌ى مسائل اسلامى وارد اين ميدان‌ها نشده بود؛ و با تفكراتى كه آن روز در كشور رايج شده بود - افكار وارداتىِ ترجمه‌يىِ غربى و شرقى - يا مى‌رفت رايج شود، خود را وارد يك چالش علمىِ عميق و وسيع و تمام نشدنى كرد. ايشان، هم در جبهه‌ى مقابله‌ى با ماركسيست‌ها به يك جهاد بسيار هوشمندانه دست زد، و هم در جبهه‌ى مقابله‌ى با تفكرات غربى و ليبراليست‌ها وارد ميدان شد. اين نقش، بسيار مهم است؛ هم جرأت و اعتماد به نفسِ لازم مى‌خواهد، هم قدرت فكرى و اجتهاد در زمينه‌هاى گوناگون را لازم دارد، هم يقين و ايمان قاطع مى‌خواهد؛ اين مرد بزرگ همه‌ى اينها را با هم داشت؛ هم عالم بود، هم بسيار مؤمن بود، هم به ايمانِ خود يقين داشت، و هم اعتماد به نفس داشت؛ اينها لازم است.» سید علی خامنه‌ای، نرم‌افزار حدیث ولایت (18/12/82)
[3] «مردى كه در اسلام‏شناسى و فنون مختلفه اسلام و قرآن كريم كم نظير بود.» سید روح الله خمینی، صحیفه امام، ج 7، ص 178 (11/2/1358)
[4] « شهيد مطهرى به عرصه‌ى ذهنيت جامعه نگاه كرد و عمده‌ترين سؤالات ذهنيت جامعه‌ى جوان و تحصيلكرده و روشنفكر كشور را بيرون كشيد.» سید علی خامنه‌ای، نرم‌افزار حدیث ولایت (15/4/1383)
«او انسان بصير و نافذالبصيره‌اى بود؛ آدم معمولى نبود؛ بينش تيزى داشت؛ به سطح جامعه نگاه مى‌كرد و اشتباهاتى را كه در فهم عمومى ملت ما وجود داشت و متأثّر از تلقين دشمنان بود، مى‌فهميد كه چيست و شروع مى‌كرد با آنها مبارزه كردن.» سید علی خامنه‌ای، نرم‌افزار حدیث ولایت (15/2/1375)
[5] «تا آن‌جا كه بنده به ياد دارم، از سالهاى 1334 و 1335 تا سال 1358 كه ايشان به شهادت رسيد، در هر موقعيت زمانى، با آن بينش عميق خود - كه تسلّط كامل هم بر فضاى فكرى و فرهنگى كشور داشت - هرجا در عرصه‌ى فكر، هجمه‌اى را به اسلام و به احكام و اصول اسلامى مشاهده مى‌كرد، به مقابله مى‌شتافت و سدّى مثل كوه در مقابل اشكالات مى‌آفريد.» سید علی خامنه‌ای، نرم‌افزار حدیث ولایت (15/2/1378)
[6] «او با قلمى روان و فكرى توانا در تحليل مسائل اسلامى و توضيح حقايق فلسفى، با زبان مردم و بى‏قلق و اضطراب، به تعليم و تربيت جامعه پرداخت.» سید روح الله خمینی، صحیفه امام، ؟؟؟، (9/2/1360)
[7] «البته از اين كتابها، همه نمى‌توانند استفاده كنند - سطح خاصى دارد - اما مى‌شود كارى كرد كه از اين مطالب، همه‌ى جامعه و جوانان ما استفاده كنند.» سید علی خامنه‌ای، نرم‌افزار حدیث ولایت (12/2/1369)
[8] «با كجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه كرد.» سید روح الله خمینی، صحیفه امام، ج 7، ص 178 (11/2/1358)
[9] «خصوصيت ممتاز اين بزرگوار، دفاع از حقيقت و دفاع از اسلام بدون رودربايستى، بدون ملاحظه و بدون بيم و هراس بود.» سید علی خامنه‌ای، نرم‌افزار حدیث ولایت، (15/2/1378)
[10] «معلّمىِ آن شهيد، موضوع تدريس اوست و كارگرى‌اش، امر تأليف، اين‌جا و آن‌جا رفتن، حركت كردن و تماس گرفتن با قشرهاى تحصيلكرده و روشنفكر و نظاير آن است.» سید علی خامنه‌ای، نرم‌افزار حدیث ولایت، (13/2/1373)

۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

برگ‌های برنده «دا» ـ گفتگو با سایت تبیان

1- به نظر جنابعالي چه عواملي موجب شد تا "دا" اين‌چنين بفروشد؟
بسم‌الله الرحمن الرحیم. به نظر فقیر، موفقیت كم‌نظیر كتاب «دا»، مرهون چند چیز است و جمع بین این عوامل باعث شده كه چنین كامیابی‌ای نصیب «دا» گردد. مهمترین و اصلی‌ترین عامل، خود سرگذشت كم‌پدید سركار خانم سیده زهرا حسینی است. هر چند كه در بازه زمانی دفاع مقدس و پایداری بی‌سابقه ایرانیان، مردان و زنان بسیاری را دیده‌ایم كه تجربیات شگفتی‌انگیز و حیرت‌آوری داشته‌اند ولی در هر حال، چنین سرگذشتی در زندگی انسانی، بسیار نادر و كم‌پیداست.

2- شيوه نگارش و پردازش، المان‌های ادبی ، روند روایت آن را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟
دقیقاً عامل دوم و سوم موفقیت «دا» در پاسخ به همین سؤال شما نهفته است. سركار خانم سیده اعظم حسینی، در بیرون كشیدن این گنج از درون راوی آن، بردباری، ریزبینی و پشتكار بسیاری به خرج داده‌اند كه انصافاً جای تحسین دارد. می‌دانید كه كمك به صاحب خاطره برای یادآوری خاطرات چند دهه پیش و بازگویی جزئیات آنها، خود هنر و تخصصی علی‌حده است. این كار دشوار، بدون تسلط بر وقایع و مطالعه بسیار در آن زمینه، ممكن نیست.
سومین عامل، علاوه بر آنچه عرض كردم؛ در ذوق ادبی و استعداد داستان‌نویسی ایشان نهفته است. چرا كه متن نهایی پیش‌روی ما نشان می‌دهد سركار خانم سیده اعظم حسینی، كتاب خاطره‌ای به ما هدیه كرده‌اند كه به رمان پهلو می‌زند.

3- به نظر شما "دا" بخش زیادی از فروش خود را مدیون حمايتها و معرفيها فراوان نيست؟
آشنایی خود بنده با كتاب «دا» از طریق خواندن همین معرفی‌ها بود! طبیعی است كه با حضور نخبگان و حمایت چهره‌های نام‌دار، جامعه با یك كالای فرهنگی بیشتر آشنا می‌شود. با توجه به ارزش بالای «دا» و گران‌سنگی آن، بنده فكر می‌كنم كه این حمایت‌ها نیز جای تقدیر و تشكر دارد.
البته نباید از یاد ببریم كه تلاش‌های انتشارات سوره مهر و نوآوری‌های آن در معرفی و توزیع اثر، خود تاثیر بسزایی در موفقیت امروزین «دا» داشته است.

4- آقای اسپراکمن امروز برای دیدار خانم حسینی و ترجمه این اثر به ایران می آیند، به نظر شما این اثر به ذائقه‌ي يک خواننده‌ي خارجي نيز خوش خواهد آمد؟
به نظر بنده، جنبه‌های دراماتیك و انسانی كتاب «دا» آنچنان قوی هست كه فارغ از جهت‌گیری‌های فكری و ارزش‌گذاری‌های آیینی، فطرت انسانی را تحت تاثیر خود قرار دهد. در این میان، توضیحات مترجم محترم برای خواننده ناآشنا با دقائق فرهنگ ایرانی ـ اسلامی، می‌تواند لطف خواندن این اثر را در ذائقه وی بسیار افزایش دهد.

5- براي جهاني سازي ادبيات داستاني ايران، بويژه ادبيات دفاع مقدس چه الگوي پيشنهاد مي‌دهيد؟
همانگونه كه یك گردشگر غربی به شرق نمی‌آید تا نشانه‌های غرب‌زدگی شرقیان را تماشا كند؛ نویسندگان دفاع مقدس نیز باید این نكته مهم را در نظر داشته باشند كه برای جهانی شدن، باید تا می‌توان «بومی» شد. هرچند كه این حكم كلی در ظاهر خود متناقض‌نماست اما تجربه نشان داده است كه آن چیزی كه ما را جهانی خواهد كرد؛ غنای فرهنگ بومی ما خواهد بود و نه تقلیدهای ناقص و عقب‌مانده ما از غرب.
نكته دوم، تلاش برای رفتن به عمق گنجینه دفاع مقدس و بیرون آوردن مرواریدهای نایاب آن است. این اتفاق نمی‌افتد مگر با مطالعه بسیار نویسندگان و نشستن آنها پای خاطرات مجاهدان و اطرافیان آنها.

6- آثار دیگری را می‌شناسید – نه تنها در این موضوع – که قابلیت این حمایت و جهانی شدن داشته باشند؟
بین آثاری كه بنده در حوزه دفاع مقدس مطالعه كرده‌ام؛ كتاب «خاك‌های نرم كوشك» نوشته جناب آقای سعید عاكف نیز دارای چنین ویژگی‌هایی هست. چاپ صد و پانزدهم این اثر و فروش نزدیك به چهارصد هزار نسخه‌ای آن نشان می‌دهد كه جامعه ایران به این كتاب نیز، همچون «دا»، روی خوش نشان داده است.
كتاب «بابا نظر» هم می‌تواند در رده بعد قرار گیرد.
همچنین رمان‌های و مجموعه‌داستان‌های «زمانی برای بزرگ شدن» محسن مؤمنی و «رفاقت به سبك تانك» و «فرزندان ایرانیم» داوود امیریان نیز، برای بنده كتاب‌های جذابی بوده‌اند.
البته بدیهی است كه این كتاب‌ها، محدود به یاری حافظه بنده در این مجال و میزان مطالعه‌ام است و برای ساماندهی این امر، باید كارگروهی تخصصی جهت شناسایی آثار قابل حمایت، تشكیل گردد.

۲۶ مهر ۱۳۸۹

تلاش برای رسیدن به «مسجد طراز اسلامی»

مسجد قبا ـ اولين بناي ساخته‌شده در اسلامدر این چند سال اخیر، این توفیق را داشته‌ام که پيامهاي حضرت آقا به اجلاسهاي سراسري نماز را بخوانم و استفاده ببرم.
اما پيام حضرت آقا به نوزدهمين اجلاس سراسري نماز، بو و طعم شيرين ديگري داشت. تاکيد ايشان بر تلاش براي رسيدن به «مسجد طراز اسلامي»، جان تازه‌اي بود که بر اين کلام و اهتمام هميشگي فقير دميده شد.
برادران و خواهراني که در اين يکي ـ دو سال، در خدمتشان بوده‌ام؛ از انگيزه بالايم براي جلب توجه جدي مسؤولان به مساله مسجد، آگاهند. در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، در سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، در سازمان ملي جوانان و در همين کانون انديشه جوان ـ که اکنون در آن به سر مي‌برم ـ کوشيده‌ام مديران و مسؤولان و دغدغه‌مندان را به سمت مسجد محوري، توجه دهم.
پيش از اين، در اين وبلاگ نيز، يکي ـ دو نوشته درباره محور قرار دادن مسجد نوشته بودم.
اما غرض از نگارش اين مقدمه، دعوت از دوستان و برادران و خواهران است براي انديشيدن و نوشتن درباره مسجد طراز اسلامي.
لطفاً اين فقير را هم بي‌خبر نگذاريد.

۲ آبان ۱۳۸۹

کم‌توجهي رييس جمهور به مهمترين جايزه علوم انساني کشور

مراسم اختتامیه جشنواره بین المللی فارابی در چهار سال گذشتهجشنواره بين‌المللي فارابي، مهمترين جايزه حوزه علوم انساني در جمهوري اسلامي ايران است که امسال، چهارمين سال برگزاري خود را تجربه مي‌کند. اين جشنواره را، بايد به حق، يکي از اقدامات بزرگ نمادين دولت جناب آقاي دکتر احمدي‌نژاد در حوزه مهجور علوم انساني دانست.
در دوره اول و دوم اين جشنواره، شخص رييس جمهور محبوب، در مراسم پاياني جشنواره حضور داشتند و با اهداي تنديسها و لوحها و جوايز به برگزيدگان ـ که گلهاي سرسبد حوزه علوم انساني کشور هستند ـ ميزان زياد اهتمام دولت به اين حوزه را نشان دادند اما متاسفانه در دو سال اخير، اين تجربه شيرين تکرار نشده است.
و تاسفبارتر اينکه آقاي اسفنديار رحيم مشايي، رييس دفتر رييس جمهور ـ و نه حتي آقاي محمدرضا رحيمي، معاون اول ايشان ـ به جاي دکتر احمدي‌نژاد در مراسم پاياني حاضر شده و داد سخن داده و به برگزيدگان جايزه اهدا کرده است.
و باز ناراحت‌کننده‌تر اينکه رييس جمهور در اين دو روز، در تهران تشريف داشته‌اند و حتي در مراسمهاي ديگر شرکت کرده‌اند.
براساس اخبار خبرگزاریهای رسمی کشور، در سال گذشته رییس محترم جمهور از نمایشگاه «دستاوردهاي فناوري پيشرفته كشور» دیدن کرده اند و امسال نیز در مراسم روز جهانی آمار شرکت داشته اند.
آيا زمام حوزه علوم انساني نيز به دست آقاي مشايي سپرده شده است؟

بازتابها:
مشرق ـ رئیس جمهور و مهمترین جایزه علوم انسانی

۱۶ آبان ۱۳۸۹

رونمایی از پایگاه اینترنتی «پرسان»

محمد سرشار در آيين رونمايي پايگاه اينترنتي پرسانآیین رونمایی پایگاه اینترنتی «پرسان» (porsan.ir)، «درگاه پاسخگویی به پرسشها و شبهات انديشه‌اي» کانون اندیشه جوان با حضور حجت‌الاسلام و المسلمين رشاد، رييس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی کانون اندیشه جوان، در ابتدای این آيين، محمد سرشار، مدیرعامل کانون گفت:پاسخگویی به پرسشها و شبهات انديشه‌اي، یکی از رسالت‌های اصلی کانون انديشه جوان از آغاز تاسیس آن بوده و کانون یکی از اولین نهادهایی بوده که دراین زمینه، حرکتي جدی را آغاز کرده ‌‌است.

وي با اشاره به تولید و انتشار بیش از يازده عنوان کتاب با عنوان کلی «پرسمان» از سوی کانون در همین راستا افزود: حضور موثر و پردامنه در فضاي مجازي، يکي از اولويتهاي راهبردي توسعه کانون است و راه‌اندازي پايگاه اينترنتي پرسان با پشتوانه غني مجموعه کتابهاي پرسمان، گامي در اين راستا به حساب مي‌آيد.

سرشار با اشاره به قابلیت‌های نرم‌افزاری این پایگاه گفت: امکان مشارکت کاربران درموضوعات و پيشبرد مباحث در يک فضاي آزادانديشانه و علمي، استفاده از توان معرفتي ديگر پايگاه‌ها و مراکز مشابه و سود جستن از آخرين دستاوردهاي فني در اين حوزه، از امتيازات مهم پايگاه اينترنتي پرسان است.

در ادامه این مراسم حجت‌الاسلام والمسلمین رشاد، رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی راه اندازی این پایگاه را یک حرکت مثمرثمر در عرصه پاسخگویی به پرسش‌های جوانان دانست و گفت: البته این حرکت هنگامی می‌تواند به توفیق بیشتری دست یابد که هدف‌گذاری دقیقی داشته باشد؛ یعنی محدوده موضوعی و معرفتی مشخصی داشته باشد و سطح مباحث مطروحه در آن نیز مشخص باشد.

وی افزود: حوزه فعالیت این پایگاه باید پاسخگویی به پرسش‌ها و شبهات دانشجویان و طلاب جوان درباره مسائل فکری و فرهنگی گفتمان انقلاب اسلامی باشد؛ اما این دایره بسیار وسیع است و پاسخگویی به همه پرسش‌های مطرح در این حوزه توان گسترده‌ای را می‌طلبد.

عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي راهکار حل چنین مشکلی را استفاده از ظرفیت‌های دیگر موثق و مورد اطمینان موجود در کشور دانست و گفت: آنچه در اداره این پایگاه باید همواره مد نظر باشد اینست که همیشه لازم نیست در مقابل سوال‌های مطرح شده پاسخ ارائه شود؛ بلکه گاهی معرفي مرجع مناسبی که می‌تواند استاد یا کتاب و یا حتی پایگاه معتبر دیگری باشد؛ برای مخاطب راه‌گشا خواهد بود.

حجت‌الاسلام و المسلمين رشاد با اشاره به حساسیت‌ امر پاسخگویی به شبهات و سوالات،خطاب به دست‌اندرکاران این پایگاه گفت:باید مراقب باشید؛ چرا که همانقدر که ارائه پاسخ‌های مستدل و منطقی به پرسش‌های طرح‌ شده مهم و دارای برکات است؛ اثرات مخرب ایجاد شبهه و یا عدم پاسخگویی به شبهات طرح شده و به تبع آن انتشار چنین شبهاتی بسیار خطرناک خواهد بود. از همین روی لازم است ضمن بهره‌گیری از توان علمی پژوهشگاه و استفاده از نیروهای مسلط در اداره پایگاه، ابزارهای کنترلی نیز به نحو مناسبی مورد استفاده قرار گیرند تا راه برای سوء ‌استفاده‌های احتمالی بسته شود .

وی در پایان ابراز امیدواری کرد در آینده نزدیک هر جوانی که در حوزه مسائل مختلف عقیدتی سؤالي دارد به این پایگاه مراجعه کند و برای اداره‌کنندگان و برنامه‌ریزان آن آرزوی توفیق کرد.

در این مراسم دکتر محمود حکمت‌نيا، حقوق‌دان و معاون امور پژوهشي و آموزشي، حجت‌الاسلام دکتر میرمعزی، اقتصاددان و رییس پژوهشکده نظام‌های اسلامی، حجت‌الاسلام دکتر رودگر، رييس پژوهشکده دين‌پژوهي، حجت‌الاسلام دکتر نظري، معاون پژوهشي حوزه علميه امام رضا(ع)، علي رمضاني، معاون مطالعات و بررسي‌هاي کانون انديشه جوان و تعدادی از مدیران پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و کانون انديشه جوان نیز حضور داشتند.گفتنی است نسخه آزمایشی پایگاه اینترنتی پرسان ‌ با هدف پاسخگویی به پرسش‌ها و شبهات انديشه‌اي دانشجویان و طلاب جوان در حوزه گفتمان انقلاب اسلامی هم اکنون راه‌اندازی شده و با نشانی اینترنتی www.porsan.ir در دسترس عموم کاربران فضای مجازی قرار گرفته ‌است.

بازتابها:
خبرگزاری فارس ـ پايگاه اينترنتي «پرسان» رونمايي شد
رجا نیوز ـ پايگاه اينترنتي «پرسان» رونمايي شد
ایسکا نیوز ـ پايگاه اينترنتي «پرسان» رونمايي شد
کانون اندیشه جوان ـ با حضور حجه الاسلام رشاد؛ پایگاه اینترنتی پرسان رونمایی شد
پايگاه حوزه ـ پایگاه اینترنتی «پرسان» رونمایی شد
طلبه بلاگ ـ پایگاه اینترنتی «پرسان» رونمایی شد
جهان نيوز ـ پایگاه اینترنتی «پرسان» رونمایی شد
ايکنا ـ پايگاه پاسخ‌گويی دينی «پرسان» رونمايی شد
خبرگزاري رسا ـ پایگاه اینترنتی «پرسان» رونمایی شد

۱۸ دی ۱۳۸۹

بختکی به نام لهجة تهرانی ـ درباره صدا و سیمای جمهوری تهران

ايران فقط تهران نيستاین یادداشت در شماره دوم هفته نامه «9 دی»، 18 دی 1389 منتشر شده است.

همه رسانه‌هاي همگاني، فرزندان هيولايي به نام «مدرنيته» هستند که چند صد سالي است؛ تب آن، جهان را دربرگرفته و سوداي مدرن شدن، چشم و گوش جهانیان را پر کرده است. جهان مدرن، جهان «تيراژ» است و در جهان‌بيني کاپيتاليست آن، هر چه محصول توليدکننده، در شمارگان بيشتري به دست مصرف‌کننده برسد؛ اقتصادي‌تر و به‌صرفه‌تر خواهد بود. همين چهارچوب نظري است که براي انتقال پيام نيز، به دنبال فناوري‌هايي مي‌گردد که در شمارگاني زيادتر و دسترسي‌اي سهل‌تر، ابزار انتقال پيام از فرستنده به گيرنده، گردند.
صنعت چاپ و سپس، راديو، تلويزيون، سينما، اينترنت و هر آنچه در پي آن آيد؛ بسترهاي فني اين انتقال پيام در جهان مدرن هستند.
جهان مدرن در اين آزمون و خطاي تاريخي پرهزينه‌ خود ـ که با افتخار آن را «تجربه بشري» مي‌خواند ـ مسيري را مي‌پيمايد که ما هنوز اندر خم يک کوچه آنيم! کشورهاي شمال، سالهاست که خود را از چنبره مرکزگرايي رهانيده‌اند و با توزيع و پراکنش امکانات در گستره جغرافيايي خود، کوشيده‌اند به شبه‌عدالتي در توسعه دست يابند اما کشورهاي جنوب، هنوز دست در گريبان گرفتاريهاي گامهاي نخستين توسعه‌اند. استفاده از فناوري‌هاي ناسازگار با محيط زيست، نظريه‌هاي اقتصادي مشدًد شکاف طبقاتي، ازهم‌گسستگي‌ها و ناهنجاري‌هاي گونه‌گون اجتماعي و ... از ميوه‌هاي تلخ مدرن‌شدن است که پيش از ما، غربي‌ها آن را چشيده‌اند و اکنون، مزه‌مزه کردن ما را به نظاره نشسته‌اند.
يکي از همين ميوه‌هاي تلخ گامهاي نخستين توسعه، تمرکز رسانه‌هاي همگاني در مرکز مديريت فرآيند توسعه و مدرنيزاسيون است که ما آن را، با شعار اعتراضي «ايران فقط تهران نيست / تهران فقط شمران نيست» شنيده‌ايم.
در کشور ما، نزديک به 75 ميليون نفر زندگي مي‌کنند که 21 ميليون نفر آنها در روستاها ساکن‌اند. در بين 54 ميليون نفر شهرنشين، نزديک به هشت ميليون نفر آنها در شهري چهارطبقه، شلوغ و آلوده‌هوا به نام تهران زندگي مي‌کنند که نزديک به همه رسانه‌هاي همگاني اين 75 ميليون نفر، از آنجا راهبري، توليد و منتشر مي‌شود! بدين‌ترتيب يک اقليت ده درصدي در يک جغرافياي 730 کيلومتر مربعي، مديريت افکار عمومي کشوري را برعهده دارد که 2257 برابر آن است!
کشورهاي توسعه‌يافته، کوشيده‌اند دو اشکال بسيار مهم رسانه‌هاي همگاني را، از چشم خود، بزدايند: اولين و مهمترين ايراد رسانه‌هاي همگاني، «همگاني» بودن آن است! و ايراد ديگر آنها، تمرکزگرايي و اقليت‌مداري است!
اين دو ايراد را، نظريه «رسانه مشارکتي دموکراتيک» و فناوري‌هاي نوين به شکلي کم‌رنگ کرده‌اند و تلاش نموده‌اند با يافتن راهي براي «تنوع رسانه‌اي»، «کوچک بودن مقياس رسانه‌ها»، «محلي بودن انتشار آنها» گيرندگان بيشتري را با بهره‌وري بالاتر، با خود همراه سازند.
اما براي مايي که هنوز الگويي براي پيشرفت خود نکشيده‌ايم و هنوز خيلي از مديرانمان، در بن دل خويش، دلبسته توسعه و مدرنيزاسيون هستند؛ چاره‌اي جز تحمل سبک زندگي تحميلي اين اقليت ده درصدي وجود ندارد. روزي بايد به ديدن کت و شلوارهاي براق مد شده در يک دو هزار و دويست و پنجاه و هفتم اين آب و خاک عادت کنيم و روز ديگر، به خاطر اينکه اين ده درصد، در دل سرماي زمستان، گوجه فرنگي را گرانتر خريده‌اند؛ بيننده پيگيريهاي خبرنگاران و پاسخگويي مسؤولان باشيم.
بايد از سهميه‌بندي سوخت ناراضي باشيم چرا که در شهر اينها، به طور ميانگين روزي چهل کيلومتر را بايد بپيمايند تا به سر کارشان برسند و بعد از هشت سال، به فکر توده‌هاي گرد و غبار آمده از غرب کشور بيفتيم که حالا پايشان به تهران باز شده و مسؤولان بايد به زير بمباران رسانه‌ها، به فکر راه‌حل‌هاي کوتاه‌مدت و ميان‌مدت باشند.
براي اين اقليت ده درصدي، ايران تهران است و اگر فرصت شد کرج و چالوس و محمود آباد و مشهد و قم و اصفهان و شيراز و تبريز و کمي تا قسمتي سمنان و يزد و رفسنجان! پس بي‌راه نيست که گوينده راديو از بارش نخستين برف زمستاني و زيبايي آن برايمان حرف بزند و در همان زمان، روستاييان اردبيلي در زير برفها براي خود راهي باز کنند و اهالي سيستان و بلوچستان، از خشکسالي چندين ساله، نالان باشند.
و باز بي‌راه نيست که لهجه اين اقليت ده درصدي، لهجه معيار باشد و نود درصد بقيه بايد آنقدر لب و زبان خود را بچرخانند تا به لهجه اينها نزديکتر شوند. نود درصدي که بايد مثل تهرانيها، سخن بگويند؛ به گشت ارشاد معترض باشند؛ از سرعت پايين اينترنت بنالند و به مميزي کتابهاي غيراخلاقي بتازند.
و به قول مرحوم محمدحسين شهريار:
«الا اي داور دانا، تو مي‌‌داني كه ايراني
چه محنتها كشيد از دست اين تهران و تهراني
چه طرفي بست ازين جمعيت جز پريشاني
چه داند رهبري سرگشته صحراي ناداني
چرا مردي كند دعوي كسي كو كمتر است از زن
الا تهرانيا انصاف مي‌كن خر تويي يا من
×××
تو اي بيمار ناداني، چه هذيان و هدر گفتي
به رشتي كله‌ماهي‌خور، به طوسي كله‌خر گفتي
قمي را بد شمردي اصفهاني را بتر گفتي
جوانمردان آذربايجان را ترك خر گـفتي
تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدي دامن
الا تهرانيا انصاف مي‌كن، خر تويي يا من»

۹ بهمن ۱۳۸۹

شبهه غيراخلاقي بودن نظام سياسي و رسانه‌هاي همگاني ـ جذب یا فریب؟

برای توضیح بیشتر به متن مراجعه شوداین مقاله در شماره چهارم هفته نامه «9دی»، به تاریخ 9/11/1389، منتشر شده است.

یکی از چالشهای همیشگی نظامهای سیاسی، شیوه برخورد آنها با «ارزشها» (values) بوده است. در واقع، ميزان اهتمام حکومت به پاسداشت نظام ارزشي جامعه در عرصه‌هاي مختلف، ميزان اخلاقي بودن آن نظام سياسي را نمايش مي‌دهد. بر اين اساس، نظام سياسي‌اي که با استفاده از رسانه‌هاي همگاني، مبناي کسب مقبوليت خود را بر «فريب عمومي» مي‌گذارد؛ نظامي غيراخلاقي شمرده مي‌شود. همچنين نظام سياسي‌اي که براي براندازي نظام سياسي رقيب، ارزشهايي را ـ نظير زناي با محارم، اعتياد به مواد افيوني، پرسش شيطان و ... ـ ترويج کند که خود به آن باور نداشته باشد؛ نظام غيراخلاقي خواهد بود.
جمهوري اسلامي ايران يک نظام اخلاقي است و حجم اتهامهاي دشمنان درباره غيراخلاقي بودن نظام، خود نشان‌دهنده ميزان اهميت اين برجستگي نظام سياسي ايران است.
نظام ارزشها در جمهوري اسلامي ايران، نظامي پيچيده است. مجموعه ارزشهاي مذهب شيعه دوازده امامي و تمدن ايراني، ساختار پيچيده‌اي را ايجاد کرده‌ است که شناخت ريشه‌اي آنها و توانايي گره‌گشايي از تعارضات ارزشها، نيازمند دانايي، هوشمندي و تجربه بالايي است.
يکي از نمايشگرهاي مهم، همگاني و قابل دسترسي جهانيِ ميزان اخلاقي بودن نظام جمهوري اسلامي ايران، «صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران» است: مهمترين، فراگيرترين و پراعتمادترين رسانه همگاني در اين نظام سياسي و از سوي ديگر، غيرانتخابي، غيرانتفاعي و غيررقابتي.
در طول حيات سي و چند ساله جمهوري اسلامي ايران، مناسبتها و فرازهاي اختصاصي اين نظام سياسي ـ به‌ويژه در فرازهايي که اين نظام سياسي کوشيده از مباني مشروعيت يا مقبوليت خود دفاع کند ـ همواره سنگ محکي براي مخاطبان صدا و سيما و ديگر رسانه‌هاي همگاني بوده تا ميزان پايبندي آنان به نظام ارزشي جامعه را بسنجند.
به نظر مي‌رسد اين ريزبيني مخاطب در اين برشهاي زماني، چندان مورد توجه سياست‌گذاران، مديران و سازندگان محتواي رسانه‌هاي همگاني نبوده است. به اين موارد بنگريد:
1. در ذهن مخاطب اينگونه رسوب کرده است که فرآيند ورود مجريان به سازمان صدا و سيما، برنامه‌هاي مذهبي است. مجرياني که با ظاهري مذهبي، تجربه‌کردن خود را آغاز مي‌کنند و نهايتاً با صورتهايي نيمه‌تراشيده و ابروهايي اصلاح‌شده، از جنگها و ديگر برنامه‌ها سر درمي‌آورند.
2. احساس مي‌شود در بسياري از فيلمها و مجموعه‌هاي تلويزيوني مرتبط با دوران رژيم پهلوي، چهارچوبهاي ارزشي صدا و سيما بازتر مي‌شود. براي نمونه مي‌توان به مجموعه تلويزيوني «کيف انگليسي»(سيدضياءالدين دري ـ 1378) اشاره کرد. مجموعه‌اي که پوشش خانم ليلا حاتمي در آن، بسيار فراتر از استانداردهاي سيما بود.
3. همين نکته به شکلي ديگر در مجموعه تلويزيوني «فرار بزرگ»(محمدحسين لطيفي ـ 1385) قابل مشاهده بود. آرايش بسيار غليظ بازيگران زن، ادبيات جنسي برخي بازيگران مرد و ....، به وضوح، بازشدن چارچوبهاي ارزشي سيما را به نمايش مي‌گذاشت.
4. نمايش سبک پوشش روزانه شهروندان ايراني نيز، تابع همين ماجراست. در روزهاي نزديک به مناسبتهاي اختصاصي جمهوري اسلامي ايران، مانند 13 آبان، 22 بهمن و ...، گزارشگران سيما به سراغ شهرونداني مي‌روند که به دليل سبک پوشش، در ديگر گزارشها، امکان پخش تصوير آنها وجود نداشته است. مردان و زناني با آرايشهاي خاص مو و چهره، پوششهاي گاه غيرمتعارف و ....
5. در عالي‌ترين رقابت موجود در جمهوري اسلامي ايران، يعني انتخابات رياست جمهوري، ميرحسين موسوي براي اثبات گويه تبليغاتي «دروغگو بودن رقيب»، نمودارهاي شاخصهاي اقتصادي را جابه‌جا مي‌کند تا به تغيير واحدها و بازه‌هاي سنجش، عملکرد رييس جمهور فروکاهيده شود!
6. در يک پايگاه اينترنتي، در کنار يک گزارش علمي درباره پيشينه فراماسونري ميرحسين موسوي و همسرش زهرا رهنورد، عکس دوران بي‌حجابي زهرا رهنورد و همچنين سبيل نيچه‌اي ميرحسين موسوي منتشر مي‌شود تا گرايشهاي فکري اين دو، به مستندات رفتاري گذشته آنان پيوند زده شود. آن هم در حالي که «ميزان حال فعلي افراد است» و هم‌اکنون، زهرا رهنورد ـ هرچه که باشد ـ دستکم حجاب را پذيرفته است.
7. در ادامه روندي پرتکرار، مهران مديري، براي نقد شبکه‌هاي ماهواره‌اي فارسي‌زبان، به شکلي افراطي، صحنه‌هاي رقص مردي دچار مشکل هويت جنسي را در برنامه خود مي‌گنجاند و از موسيقي‌هاي غيرمجاز استفاده مي‌کند. گويي در اينجا «العاقل يکفيه الاشارة» معنا ندارد و بايد، به تفصيل سخن گفت و نمايش داد!
8. در شبکه‌هاي اجتماعي فضاي مجازي، «جذب حداکثري» به رويکرد اصلي بدل مي‌گردد و براي بيشينگي اين جذب معاند و مخالف و منتقد، حفظ چهارچوبهاي فکري، عدم اختلاط با نامحرم و ... فراموش مي‌شود. پسري از نامي غيرهمجنس خود براي تبليغ استفاده مي‌کند و براي لو نرفتن هويت خود، به انتشار عکسهاي زنانه و گاه آنچناني دست مي‌زند؛ ديگري، جذب دخترکان سبز را از حفظ برادران خود واجبتر مي‌بيند؛ سومي، به ستوه‌آمده از بي‌پروايي‌هاي کلامي دشمنان نظام، همرنگ آنان مي‌شود و با همان ادبيات بي‌عفتانه‌شان، به پاسخ‌گويي با ايشان مشغول مي‌شود و ....!
بديهي است که چهارچوبهاي ارزشي رسانه‌هاي همگاني ما، انطباق کاملي با نظام ارزشي جامعه اسلامي ندارند و گاه بسيار فراختر و گاه بسيار تنگتر از آني هستند که بايد باشند. اما وقتي همين چهارچوب موجود، اينچنين به بازي گرفته مي‌شود؛ مخاطب دچار شبهه غيراخلاقي بودن نظام سياسي مي‌شود. در واقع در ذهن او، اين بازيچگي چهارچوبهاي ارزشي نشان مي‌دهد که ممکن است در جايگاههاي سياسي، اخلاق به حاشيه رود.
هرچند که اين کنار گذاشته شدن ارزشها، محدود به چنين مواردي نيست و در ورزش، هنر و ديگر عرصه‌ها نيز، موارد اينچنيني فراوان است اما نکته مهم اينجاست که جايگاه اتهام نظام سياسي به غيراخلاقي‌بودن، در نزديک به همه موارد، هنگامي است آن نظام سياسي در مقام دفاع از مشروعيت يا مقبوليت خود برآمده باشد.

۱۰ بهمن ۱۳۸۹

ادبيات خاصه‌پسند، فرهنگ عمومي را شکل نمي‌دهد ـ گفتگو با راديو گفتگو

مديرعامل کانون انديشه جوان در گفت‌وگو با راديو گفتگو به تحليل فضاي رسانه‌اي کشور پرداخت و گفت: آن‌چه امروز جو غالب رسانه‌اي کشور را تشکيل مي‌دهد، بازتاب درستي از ذائقه فرهنگي مردم نيست.
به گزارش روابط عمومي کانون انديشه جوان؛ محمد سرشار در گفتگو با برنامه «پيدا و پنهان» راديو گفتگو اعلام کرد: بيشترين مطالعه مردم در حوزه ادبيات داستاني و به خصوص رمان است که نتايج پيمايش سال جاري کانون انديشه جوان، اين يافته را تاييد مي‌کند.
او اظهار داشت: متاسفانه فضاي رسانه‌اي تنها به بازتاب فعاليتها و دغدغه‌هاي گروه محدودي از جامعه مي‌پردازد که نه طرفدار آنچناني در بدنه جامعه دارد و نه در شکل‌گيري فرهنگ عمومي، نقش اساسي و مهمي را برعهده داشته است.
سرشار گفت: ادبيات داستاني عامه‌پسند، نبض فرهنگ عمومي جامعه را در دست دارد و با شمارگان بالا و چاپهاي متعدد، ذائقه بدنه اصلي مخاطب را شکل مي‌دهد. اين در حالي است که ادبيات خاصه‌پسند در دست طبقه روشنفکر است و به خاطر کم‌مايگي درون‌مايه، گرفتار ساختار روايت و شکل‌گرايي مفرط شده است. مساله‌اي که براي عموم مردم، جذاب و خواندني نيست.
او در پاسخ به سيد بشير حسيني، کارشناس‌مجري اين برنامه اعلام کرد: فضاي رسانه‌اي کشور در اختيار اين گروه کم‌شمار روشنفکر و البته غربزده است که نقطه اوج اين تسلط را مي‌توان در رقابتهاي انتخابات رياست جمهوري اخير ديد. آنجا که در مناظره‌هاي انتخاباتي، مشکل چند ده نفر نويسنده و شاعر با فرآيند بررسي کتاب در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، به يکي از سؤالها و مطالبات اصلي از رييس‌جمهور تبديل مي‌شود.
مديرعامل کانون انديشه جوان اظهار داشت: اين در حالي است که اين طبقه به اصطلاح روشنفکر، دچار بن‌بست فکري شده و به تکرار انديشه‌هاي پيشينيان خود در سده گذشته ـ البته با ادبياتي جديد ـ مشغول است. اين بن‌بست فکري در کنار عقب‌ماندگي بيش از چهل ساله از تحولات اجتماعي در ايران و حرکت تاريخي مردم ايران، اين طبقه را به شدت منزوي، نيست‌انگار و سياه‌نگار کرده است و طبيعي است که ذائقه عمومي مخاطب، آفرينش ادبي فرآورده اين نگاه را نمي‌پسندد و نمي‌خواند.
محمد سرشار به راديو گفتگو گفت: با اينکه کتاب «دا» از پرداخت داستاني کم‌بهره است و رمان محسوب نمي‌شود اما اقبال مخاطب به اين کتاب نشان مي‌دهد که ذائقه مردم، به درون‌مايه آثار بيش از شيوه روايت اين درون‌مايه اهميت مي‌دهد و براي همين، روايت ساده و خطي تجربيات يک دختر 16 ساله از دوران دفاع مقدس، به چاپ يکصد و چهلم مي‌رسد.
او اعلام کرد: عدم حساسيت فعلان جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي به ادبيات عامه پسند و صرف بيشتر توان آنان براي مقابله با ادبيات خاصه‌پسند روشنفکري، خطري است که به غفلت آنان از فرآيند شکل گيري فرهنگ عمومي را مي‌انجامد. بنابرين يکي از اولويت‌هاي مهم سياست‌گذاري فرهنگي در اين حوزه، اصلاح وضعيت بازتاب ادبيات داستاني در رسانه‌هاست. بدين ترتيب، تصوير درستي از وضعيت جامعه در روبه‌روي فعالان فرهنگي قرار داده مي‌شود که براي آنان، امکان واکنش و کنش به‌هنگام و روزآمد ايجاد مي‌کند.

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۰

کانون انديشه جوان در بيست و چهارمين نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران

کانون انديشه جوان اين افتخار را دارد که در بيست و چهارمين نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران حضور داشته باشد. غرفه ما نوزدهمين غرفه در راهروي 16 است و مثل سال گذشته، از ترکيب رنگ زمينه نارنجي و سازه‌هاي مشکي استفاده کرده‌ايم.
براي امسال، از دو نوع جعبه مقوايي براي بسته‌بندي آثار سود جسته‌ايم که يکي براي 10 عنوان از کتابهاي «مشق آزاد» ويژه دختران و بانوان است و در دومي، بسته‌هاي موضوعي کتاب يا مجموعه آثار برخي چهره‌ها را گذاشته‌ايم.
انشاء الله از فردا، هفت عنوان جديد از مجموعه مشق آزاد را عرضه مي‌کنيم. در کنار اين، دوره سال 1389 ماهنامه زمانه را هم به شکل يکجا، آماده کرده‌ايم.
امسال تجربه موفق بسته‌هاي موضوعي کتاب را گسترش داده‌ايم و موضوعات متنوعتري را پوشش داده‌ايم. ويژگي مهم اين بسته‌ها، تخفيف بالاتر آنها نسبت به تک‌فروشي کتابهاي هر بسته است.
قرار است سه کتاب از مجموعه بيست جلدي آموزش داستان نويسي و نقد ادبي حضرت پدر هم در اين نمايشگاه عرضه شود که هنوز به دستمان نرسيده.
يک کار بسيار بزرگ ديگرمان هم، توليد نمايه «پويش کانون انديشه جوان تا سال 1390» بوده که در حال طي مراحل آخر صفحه‌آرايي است و گوش شيطان کر، اوايل هفته آينده، تقديم مي‌شود.
در کنار همه اين کارها، ثبت نام در شبکه مخاطبان کانون را هم داريم که اميدواريم، اين آرزوي ديرينه، زودتر به تحقق نزديک شود.
پيشنهاد ما به مجمع ناشران انقلاب اسلامي هم مورد پذيرش قرار گرفته و امسال، نمايشگاه موردي کتاب را با استفاده از کتابهاي ارزشمند بيش از بيست ناشر عضو مجمع، برگزار خواهيم کرد. تجربه سال 1389 در برگزاري 30 نمايشگاه در شش شهر، باعث شد که مجمع با پيشنهاد ما موافقت کند. انشاء الله، امسال شاهد نمايشگاههاي کتاب جبهه فرهنگي انقلاب در شهرهاي بيشتري خواهيم بود.
خود من هم ساعات بيشتري در نمايشگاه و غرفه کانون خواهم بود.
تشريف بياوريد.
قدمتان روي چشم.

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰

شناخت نياز مخاطب دغدغه‌ اصلي كانون انديشه جوان است

مديرعامل كانون انديشه جوان گفت: شناخت خطاب و نيازهاي او از دغدغه‌هاي اصلي كانون انديشه جوان است.

به گزارش خبرنگار باشگاه خبري فارس «توانا» مراسم رونمايي از كتاب «درباره ادبيات داستاني» اثر محمدرضا سرشار با حضور محسن پرويز نويسنده و رئيس هيات موسس انجمن قلم، شهريار زرشناس عضو هيات علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، محمدرضا سرشار خالق اثر و محمد سرشار مديرعامل كانون انديشه جوان عصر روز گذشته در سراي اهل قلم بيست و چهارمين نمايشگاه كتاب تهران برگزار شد.

محمد سرشار مديرعامل كانون انديشه جوان در ابتداي سخنان خود گفت:‌ عرايض بنده به‌عنوان مسئول كانون انديشه جوان است نه به‌عنوان محمد سرشار، كانون انديشه جوان اين توفيق را داشته كه در 12 سال گذشته پويش مستمري را آغاز كند و روز به روز قوي، پررنگ و پردامنه‌تر كند و بايد خداوند را شكر كرد كه در اين 12 سال بر خلاف بسياري از سازمان‌ها و موسسات فرهنگي هر كس كه مسئوليت اين كانون را برعهده داشته حركت آن را چند پله بالا برده و جايگاه آن را اعتلا بخشيده است و اين افتخار را داريم كه در بلندايي ايستاده‌ايم كه پيشينيان ما در اين 12 سال ساخته‌اند.

وي ادامه داد:‌ كانون انديشه جوان به عنوان يك موسسه فرهنگي وابسته به پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي كه از ابتداي تاسيس مخاطبان خود را به عنوان اعضا و همكاران خود در نظر گرفته است و آنها را جزيي از سازمان خود دانسته است به همين علت شناخت مخاطب شناخت ذائقه و نيازهاي او يكي از دغدغه‌‌هاي اصلي كانون انديشه جوان است و شايد جزء معدود سازمان‌هاي فرهنگي در كشور است كه مديريتي با عنوان مديريت مخاطب‌سنجي و ذائقه‌سنجي دارد.

به گفته سرشار، در فضاي انديشه‌اي جوانان كشور ما اين چشمه كانون انديشه كه از سال 1377 جوشيدن خود را آغاز كرده اكنون به جرياني تبديل شده كه در سالهاي گذشته طيف مخاطبان، دامنه و تعداد مخاطب آن افزايش يافته است.

مديرعامل كانون انديشه جوان اظهار داشت: اين كانون تنها به كتاب محدود نيست بلكه در بسياري از قالب‌ها مانند پايگاه اينترنتي، نرم‌افزارها، كلاس‌ها، همايش‌ها، نشست‌ها و غيره نيز فعاليت مي‌كند. اما شايد پرنمودترين و پربازتاب‌ترين فعاليت آن در حوزه كتاب باشد.

سرشار ادامه داد: پيمايش‌ها و سنجش‌هاي ما در ميان جامعه مخاطب ما نشان مي‌دهد كه حوزه ادبيات داستاني پرمخاطب‌ترين حوزه مورد علاقه مخاطبان اين كانون است. حوزه ادبيات داستاني بيش از 40 درصد علاقه مخاطبان را به خود اختصاص داده اما متأسفانه توليدات ما در اين زمينه انگشت‌شمار بوده و بيشتر حضور كانون انديشه جوان در حوزه ادبيات داستاني مستظهر به لطف محمدرضا سرشار، شهريار زرشناس و كامران پارسي‌نژاد است كه اين سه تن بار اصلي كانون را در حوزه ادبيات داستاني به دوش كشيده‌اند.

مديرعامل كانون انديشه جوان افزود: الحمدلله در مراسمي شركت مي‌كنيم كه رونمايي از سه جلد نخست مجموعه‌اي بيش از 20 جلدي در حوزه ادبيات داستاني است. مجموعه‌اي كه به همت سازمان پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي به زيور طبع آراسته شده و قالب جديدي را در ارائه در اين سازمان تجربه مي‌كند. شكل و قالب اين اثر شكل و قالب زيبابي دارد كه تمام اينها باعث شده محتواي مفيد و مطلوب كتابها در قالب مناسب و فاخري عرضه شود.

سرشار اظهار داشت:‌ اميدواريم در سال 90 با طليعه خوشي كه انتشار اين سه مجموعه بوده مابقي آثار خود را در حوزه ادبيات داستاني بتوانيم منتشر كنيم كه گرايش 40 درصد مخاطبان كانون انديشه جوان در حوزه ادبيات داستاني را بهتر پوشش دهيم.

متن اصلی گزارش

۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰

کانون اندیشه جوان ناشر شایسته تقدیر سال ۱۳۸۹

بیست و چهارمین نمایشگاه کتاب تهران روز شنبه تمام شد و به لطف خداوند، برادرانم در دفتر تبلیغ و توزیع آثار کانون اندیشه جوان، با تنی خسته اما سری پر شور، به کانون بازگشتند.
در این ده روز شلوغ و پر کار و پر رفت‌وآمد، خداوند عنايت ويژه‌اي به کانون داشت و به مرحمت او، اتفاقات فراانتظاري براي کانون افتاد.
نخست اينکه استقبال مخاطبان از کانون، مافوق تصور ما بود. ما براي رشد 10 تا 20 درصدي آماده شده بوديم که در چند روز اول، پيش‌بيني‌مان به 30 درصد رشد فروش رسيد. اما در نيمه دوم نمايشگاه، چنان اقبال مخاطبان به کانون زياد شد که به لطف الهي، ما تجربه شگفت‌انگيز رشد 100 درصدي را تجربه کرديم.
دوم اينکه براي نخستين بار، ثبت نام براي شبکه مخاطبان کانون را آغاز کرديم که انشاءالله، به مرور، تجربه اطلاع‌رساني هدفمند را آغاز کنيم و به اين ترتيب، هم هزينه‌هاي تبليغات را کاهش بدهيم و هم افزايش بهره‌وري را شاهد باشيم.
سوم اينکه «نمايه پويش کانون انديشه جوان تا سال 1390» به يک روز و نيم آخر نمايشگاه رسيد. نمايه پويش با کار جهادي برادرانم به ثمر رسيد و اگر نبود تلاشهاي شبانه‌روزي گروه محتوايي و سپس هنري و سپس فني، نمي‌توانستيم اين اتفاق خوب را در روزهاي آخر هم ببينيم.
چهارم اينکه معجزه بسته‌بندي خودش را به ما نشان داد! و همه ما ديديم که با بسته‌بندي نسبتاً نوآورانه، چه راحت مي‌توان تعداد و بازه مخاطب را افزايش داد و حرف انقلاب اسلامي را به گوش گروههاي جديدتري رساند.
پنجم اينکه در ساعات آخر نمايشگاه، هيات داوران، کانون انديشه جوان را به عنوان ناشر شايسته تقدير در سال 1389 دانست و پس از دو ناشر بزرگ و پرهيمنه سوره مهر و اميرکبير، به عنوان ناشر برگزيده سال، از کانون نام برد. اميدواريم که با جهاد هرچه بيشتر در راه خداوند، اين سلسله موفقيتها تداوم داشته باشد.

۲۸ تیر ۱۳۹۰

جشن انتشار صدمین شماره ماهنامه زمانه

جشن انتشار يکصدمين شماره ماهنامه زمانهدیشب (دوشنبه 27 تیر 90) جشن انتشار يکصدمين شماره ماهنامه زمانه در کانون انديشه جوان برگزار شد.
ماهنامه زمانه از شماره 87 به کانون منتقل شده است و اين جشن، جشن يکسالگي انتشار آن در کانون هم بود.
براي برگزاري اين جشن خودماني، از چندين گروه دعوت کرده بوديم: سردبيران نشريات جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي، مديران فرهنگي، سردبيران پيشين و تحريريه زمانه، ناظر فني و شبکه توزيع زمانه و اهالي کانون انديشه جوان.
بنايمان هم بر اين بود که مراسم، ساده، راحت و صميمي باشد.
قرآن را آقاي بليغ خواند. صداي خوب او، ما را مهمان اذان و دعاي ميان دو نماز هم کرد.
مجري برنامه، سيد امير جاويد بود. ابتدا من خيرمقدمي عرض کردم و بعد آقاي علي رمضاني، به عنوان سردبير ماهنامه زمانه، کمي درباره زمانه دوره جديد گفت. در يکسال گذشته، زمانه زير نظر او منتشر مي‌شد و از شماره اخير، با خداحافظي ـ از پيش گفته ـ آقاي سعيد کرمي، او سردبير زمانه هم شده است.
بعد نوبت حاج آقاي علي ذوعلم بود. ايشان اکنون رييس پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي هستند و پيش از اين، عضو شوراي سياست‌گذاري زمانه و قبلترها، مديرعامل کانون بوده‌اند.
قسمت داغ برنامه وقتي شروع شد که آقاي وحيد جليلي و حاج آقاي محمدرضا زائري بالاي سن آمدند و درباره نشريات جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي حرف زدند و ...! آقاي زائري وسط صحبتهاي انتقادي‌اش درباره ريزشهاي پس از انتخابات 88، اشاره کرد که الان بهشان مي‌گويند وقت تمام شده اما هر دو نفر نيم‌ساعت ديگر هم روي سن ماندند! (مشروح اين صحبتها را در شماره بعد زمانه مي‌توانيد بخوانيد.)
بعد از اين قسمت، حاج آقاي علي اکبر رشاد، لوح وحدت نشريات جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي را به سردبيران حاضر در مراسم اهدا کردند و درباره نسبت دنياي مدرن و دين سخن گفتند و اينکه آيا مي‌توان از ابزارهاي مدرن مثل نشريات براي تبليغ دين استفاده کرد با نه. قسمت پاياني صحبتهايشان هم انتقاد از کمبود تعامل روزنامه‌نگاران و فقها بود. که چرا اخلاق اسلامي براي استفاده در نشريات به عنوان چيزي شبيه اخلاق حرفه‌اي، کاربردي و به‌روز نمي‌شود.
مراسم که تمام شد؛ در حياط کانون نماز جماعت مغرب و عشا اقامه گرديد. حياط کانون، حياط سرسبز و خوش‌ آب و هوايي است و نماز به يادماندني شد.
بعد از نماز هم، پذيرايي شام بود. ضمن اينکه در کنار مراسم، نمايشگاه آثار کانون هم برپا بود.

تا آنجا که خاطرم مانده، اين عزيزان در جشن يکصدشمارگي ماهنامه زمانه شرکت کردند:
علي‌اکبر رشاد (رييس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي)، علي ذوعلم (رييس پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعي)، محمدرضا زائري (مديرمسؤول ماهنامه خيمه)، وحيد جليلي (سردبير ماهنامه راه)، فريدالدين حداد عادل (سردبير پيشين هفته‌نامه همشهري جوان)، فرشاد مهدي‌پور (سردبير پيشين هفته‌نامه پنجره)، محمدحسين بدري (سردبير ماهنامه مهر نو)، رضا وحيدزاده، هاني ايرانمنش (دبير تحريريه پيشين ماهنامه زمانه)، مصطفي ايرانمنش، علي خرمشاد، محمدعلي الفت‌پور (مسوول بنياد تبيين انديشه‌هاي حضرت امام در دانشگاهها)، محمدمهدي رحيمي (معاون مؤسسه فرهنگي هنري مرکز اسناد انقلاب اسلامي)، سيد عارف علوي (مديرکل تامين منابع نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور)، مهدي صادقي (فرهنگسراي رسانه)، مصطفي بيات، ياسر حائري قزويني، غفور پاک‌نهاد (معاون اداري مالي پژوهشگاه)، حامد رشاد (مدير گروه ادبيات انديشه)، حسين خزائي، داوود راکي (سردبير پيشين ماهنامه زمانه)، سيد غلامرضا حسيني (مسؤول سازمان انتشارات پژوهشگاه) و ....

۳ مرداد ۱۳۹۰

ورود واژگان بيگانه و راهكارهاي مقابله با آن در فرهنگ و ادب فارسي ـ گفتگو با روزنامه کیهان

روزنامه کیهان ـ گاليا توانگر: زبان فارسي زباني است كه با حروف و كلمات آن نام، نام خانوادگي و نيز هويت و مذهبمان در شناسنامه هاي ما به ثبت رسيده است. اين زبان با رگ و ريشه هر ايراني عجين شده و حتي در خلق آثار هنري متعدد از جمله تابلو خط هاي زيبا، اشعار بديع، داستان هاي تاثيرگذار و... نقش محوري و اصلي دارد.
هيچ چيز نبايد و نمي تواند اين رگ شرياني را قطع كند و به هويت ملي و مذهبي ما ضربه بزند. چون معنويت پشتوانه محكم اين زبان است، خوشبختانه در گذر زمان آفتي نبوده كه بتواند قامت رعناي زبان ما را خميده ساخته و فصل پيري براي آن بيافريند.
در سراسر دانشكده هاي زبان هند و آسيا، زبان فارسي جزء شاخص ترين زبان هايي است كه تدريس مي شود و يك نوع همبستگي از هند تا كشورهايي چون افغانستان، پاكستان، تاجيكستان و... آفريده است.
شعر زيباي سعدي همچنان بر سر در سازمان ملل مي درخشد و اشعار مولانا و حافظ دل هر اروپايي را به لرزه سير و سلوك مي اندازد. اين همان اعجاز ناشناخته و قدمت دار زبان فارسي است كه به آن مفتخريم.
زبان فارسي پرچم دار سرزمين ماست. اين زبان گهربار كه بزرگ ترين پشتوانه مليت و معنويت ما به حساب مي آيد تا دنيا، دنياست نشان سربلندي، پيروزي و افتخارات مردم ما خواهد بود.
هزاران سال است كه زبان فارسي در اين سرزمين پهناور، مانند آب روان زندگي بخش ساكنان اين سرزمين است و در برابر بنيان براندازترين هجوم هاي نظامي، فرهنگي و سياسي ايستادگي كرده و مي كند.
زبان و سرزمين هميشه پيوندي ناگسستني با هم دارند و تنها نقطه مشترك همه ساكنان يك سرزمين مليت آنان، عشق به وطن، مذهب و زبان ملي شان است.
فرض كنيد روزي زبان فارسي از يكي از اقوام ايراني برچيده شود، مثلا كرد يا عرب و... در آن صورت رفت و آمد مردم ديگر شهرها به آن گوشه ايران كم شده و اندك اندك از مابقي سرزمين ايران جدا مي افتند.
و يا در مثال ديگر بيدل دهلوي اگرچه اهل دهلي هند است و يا مولوي اهل بلخ و سپس روم، با اين حال چون زبانشان فارسي بوده، هر دو ايراني اند. پس سخن گفتن با زبان فارسي يعني پاسداري از هويت ايراني و دوست دار ايران بودن.

معادل سازي واژگان چه وقت ضرورت دارد؟
نگريستن به مساله «زبان فارسي» بدون يك نگاه كل نگرانه، كارآيي نخواهد داشت. زبان يكي از عناصر مهم فرهنگ است و فرهنگ از مؤلفه هاي تمدن به شمار مي آيد. بنابراين پاسداشت و گسترش زبان فارسي يك راهبرد اساسي در حركت تمدني انقلاب اسلامي است. در يك افق تمدني، در كنار زبان عربي به عنوان زبان ديني، زبان فارسي بايد به زبان فرهنگي و علمي جهاني تبديل شود.
براساس اين چشم انداز، مهم ترين اقدام امروزي ما، پاسداشت زبان فارسي در مقابل هجمه زبان انگليسي است. به نظر بنده، مهم ترين مجراي آسيب زبان فارسي در زمان كنوني، بازي هاي رايانه اي هستند. بيشتر كاربران اين بازيها، نوجواناني هستند كه در سن افزايش گنجينه واژگاني قرار دارند و گذران زمان زيادي از اوقات فراغت آنها با بازي هاي رايانه اي غيرفارسي در كنار نياز اين بازي ها به تمركز زياد ذهني، سبب شده است كه به شكلي ناخودآگاه و البته متاسفانه عميق، زبان انگليسي به آنان آموزانده شود.
محمد سرشار، مدير عامل كانون انديشه جوان و عضو انجمن قلم ايران ضمن بيان مطالب بالا به مهم ترين روش هاي پاسداشت زبان فارسي اشاره كرده و مي گويد:
«يكي از روشهاي مهم پاسداشت زبان فارسي، توجه ويژه به ويژگي زايايي زبان است. به همين دليل، حتي از ديد حكومت و نظام سياسي كشور نيز، واژه سازي در برابر واژگان بيگانه، يكي از راه كارهاي مطلوب دانسته شده است. اما در اين فرآيند، گويايي، رواني و كوتاهي واژه ساخته شده به همراه زمان برابرگزيني، بسيار مهم است.
به بيان ديگر واژه هاي برگزيده يا ساخته شده بايد رساننده معناي واژه بيگانه باشند؛ در گويش روزمره به راحتي تلفظ شوند و به كار روند؛ به نسبت واژه بيگانه، واجها و هجاهاي كمتري داشته باشند و مهم تر از همه، اينكه در زمان مناسب انتخاب شوند.
بديهي است كه پس از شيوع يك واژه بيگانه در كلام فارسي زبانان، جايگزيني آن با واژه برابر فارسي، بسيار دشوار و زمان بر خواهد بود. واژه هايي مانند ماشين، كامپيوتر، سايت، موبايل، وبلاگ، اس ام اس، اي دي اس ال، ام ام اس، و... از اين گونه واژه ها هستند.
از طرف ديگر مي بينيم كه واژه گزيني در زمان مناسب، چگونه به زبان فارسي كمك كرده است. واژه هاي دانشگاه (University)، دانشكده (Faculty)، ماهواره (Satellite) و غني سازي (Enrichmant) هم اكنون در كلام روزمره فارسي زبانان نشسته اند و گاه ممكن است مردم كوچه و بازار، حتي با اصل واژه بيگانه آشنا نباشند.
وي پيرامون فرايند برابرگزيني يا معادل سازي واژگان و اين كه اصولا بايد در چه مواردي از اين اصل بهره برد، توضيح مي دهد: «در حوزه نظريه هاي فلسفي و فرهنگي، برابرگزيني راهكار درستي نيست. چرا كه چارچوب و مباني نظري مفاهيم غيرايراني در برابرگزيني، با مفاهيم بومي خلط مي شوند و اشتراك الفاظ، گويندگان و شنوندگان را به غلط مي اندازد. بنابراين نبايد براي مفاهيمي چون ليبراليسم، دموكراسي، سكولاريسم و...، به دنبال گزينش معادل فارسي بود. چرا كه به عنوان نمونه، مراد از مردم در مفهوم فارسي مردم سالاري با مفهوم آن در دموكراسي متفاوت است. در واقع به نظر من بايد اين مفاهيم را به عنوان اسامي علم بيگانه پذيرفت و تنها در اصلاحات گويشي- كه تلفظ آنها را براي فارسي زبانان آسان تر كند- ورود پيدا كرد.
بايد دقت داشت كه فرآيند برابرگزيني، يك راهكار دفاعي است. در يك حركت تمدني، تا انقلاب اسلامي ايران در مرزهاي توليد علم و فناوري قرار نگيرد؛ چاره اي جز دفاع وجود نخواهد داشت. اما اگر در مرحله توليد علم و فناوري بومي، به زبان فارسي توجه ويژه شود؛ اين تبادل فرهنگي در حوزه زبان، روندي معكوس به خود مي گيرد و واژه هاي فارسي، جهانگير خواهند شد. خوشبختانه در برخي موارد، اين اتفاق افتاده است. به عنوان مثال، هنگام رونمايي از موشك سفير، به جاي واژه بيگانه «Satellite Carrier»، از برابر «ماهواره بر» استفاده شد. اما متاسفانه اين روند، هميشگي نبوده است. آنچنان كه علي رغم ساخت نسل جديد چرخاننده هاي اورانيوم در داخل كشور، همچنان از واژه بيگانه «Centrifuge» براي ناميدن آنها استفاده مي شود.»

متن کامل

۲۲ شهریور ۱۳۹۰

تهاجم فرهنگی در تولید کیفهای ایرانی غربزده چقدر نقش دارد؟

یکی از مساله‌هاي جدي در حوزه فرهنگ، بحث «تهاجم فرهنگي» است. به دنبال بحثهاي پيچيده علمي نيستم و در اين نوشته، منظورم از تهاجم فرهنگي، همان انتقال سازماندهي‌شده فرهنگ است.
ما در زندگي روزمره، با نتايج اين انتقال (طبيعي يا سازماندهي‌شده) فرهنگي زياد مواجه مي‌شويم و سبک زندگي ما، کاملا متاثر اين جريان فرهنگي است.
يکي از اين نتايج، در لوازم زندگي ما ديده مي‌شود. لوازمي که داراي نمادهاي فرهنگي غربي هستند؛ زندگي ما را پر کرده‌اند و اين انتقال فرهنگي را هشدار مي‌دهند. و وضع به گونه‌اي شده است که يافتن کالاهاي فاقد اين نشانه‌هاي فرهنگ غربي، دشوار گرديده.

من هميشه وقتي لوازم التحرير داراي تصوير شخصيتهاي غربي را مي‌ديدم؛ تاسف مي‌خوردم که اين نفوذ فرهنگ غربي تا کجاها ريشه دوانده است.
چند روز قبل، خبرگزاري مهر، به بهانه آغاز سال تحصيلي، به سراغ کارگاههاي توليد کيف دانش‌آموزان رفته بود و گزارشهاي تصويري از آنها تهيه کرده بود.
اين کارگاههاي سراجي، در حوالي خيابان شهيد مصطفي خميني و حد فاصل خيابانهاي امين‌حضور و مولوي هستند. يعني در دل قديمي‌ترين مناطق شهر تهران که هنوز، گذار مدرنيته به آنها نيفتاده.
کاسبهاي اين منطقه، تومني ده ريال با کاسبهاي شمال و غرب تهران متفاوتند و اگر يک بار با يک خانم، از آن منطقه رد شويد؛ متوجه پاک‌چشمي اين جماعت مي‌شويد.
اين کارگاههاي توليد کيف مدارس، بيشتر دخمه‌اند تا کارگاه. يک زيرزمين يا يک طبقه از يک ساختمان بسيار قديمي، بدون تهويه مناسب و با فضاي بسيار محدود، معمولاً محل يک کارگاه است.

اگر به عکسهاي خبرگزاري مهر دقت کنيد؛ چيزهاي عجيبي در اين کارگاهها وجود دارد: روي ديوار نام مبارک حضرت فاطمه زهرا(س)، تمثال شبيه امير مؤمنان علي(ع)، تصوير حضرت امام خميني(رض) و ....
اما در همين فضا، کيفهاي باربي و که و که و که در حال توليد است! يعني معتقدان سنتي اين انقلاب، پياده‌نظام اين انتقال فرهنگ غربي هستند و با سرمايه‌گذاري شخصي، آن را به خورد دانش‌آموزان آينده‌ساز انقلاب اسلامي مي‌دهند.
اگر انقلاب ما فرهنگي است؛ لازم است سازمانهاي مسؤول اين صنف، براي اين توليدکنندگان، کارگاهها و کلاسهاي آموزشي برگزار کنند و مساله تهاجم فرهنگ غربي و نمادهاي آن را برايشان توضيح دهند. به آنها بفهمانند که نتيجه حضور امثال باربي روي کيفهاي دخترانشان، بي‌بندوباري‌هاي بزرگسالي و غمهاي جانسوز آينده‌اي است که پدر و مادرهاي متدين را از داخل مي‌خورد و مي‌سوزاند و دق مرگ مي‌کند. برايشان، قصه مستند آدمهاي باربي‌زده را تعريف کنند.
همه کارهاي فرهنگي، که برعهده نيروي انتظامي نيست!

۳ مهر ۱۳۹۰

سفر تفریحی به خارج کشور، حرام است

مقام معظم رهبري حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در حال بيان خطبه‌هاي نمازجمعه شهر تهرانبرادر عزیزم جناب آقای مجتبی جاویدی، لطف می‌کنند و هر چند روز، قطعه‌اي از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي (يا به قول خارجيها امام خامنه‌اي) را براي بنده و گروهي ديگر ايميل مي‌کنند.
مدتي پيش، يکي از ايميلهاي ايشان، مرا شگفت‌زده و ناراحت کرد. شگفت‌زده از اينکه اين فرموده مهم رهبرم را نشنيده بودم و ناراحت از اينکه چرا اينقدر با تاخير با آن مواجه شده‌ام.
در هر حال، اين نوشته، مديون جناب جاويدي است و از ايشان متشکرم.
حضرت آقا معمولاً در حوالي ايام شهادت اميرالمؤمنان(ع)، نماز جمعه را اقامه مي‌فرمايند. در چهارم دي ماه 1377، يعني 13 سال پيش، ايشان در خطبه دوم نمازجمعه، براي چندمين بار از اتکاي کشور به درآمد نفتي گلايه مي‌کنند. در آن دوران ـ تا آنجا که يادم هست ـ قيمت نفت پايين آمده بود و دولت آقاي سيد محمد خاتمي، دچار مشکلات درآمدي شده بود.
در ادامه ايشان مي‌فرمايند:

«نمى‏شود وقتى درآمد كم است، كسانى كه زياد خرج مى‏كردند، مثل وقتى كه درآمد زياد است خرج كنند؛ اين را بايد بفهمند. لذا خطاب من در درجه اوّل متوجّه كسانى است كه متمكّنين به كشورند؛ دستشان به دهانشان مى‏رسد و مى‏توانند خرج كنند؛ مى‏توانند گوشت، مواد غذايى، امكانات زندگى، محصولات مدرن، انواع و اقسام وسايل برقى و ماشينهاى گرانقيمت تهيه كنند. «چو دخلت نيست، خرج آهسته‌‏تر كن». نگو من دخل دارم؛ اين‏جا دخل شخصى ملاك نيست؛ دخل كشور ملاك است. وقتى كه يك ملت مقدارى درآمدش كم مى‏شود، بايد ملاحظه كنند. ما هر وقت به مردم گفتيم اسراف نكنيد، اكثريت مردم - كه طبقات متوسط هستند - گوش مى‏كنند و اسراف هم نمى‏كنند؛ ليكن آن كسانى كه بايد گوش كنند - يعنى متمكّنين و ثروتمندان كه بسيارى از موارد، اسراف هم در بين آنهاست - كمتر گوششان بدهكار است. من حالا خطابم به آنهاست. لازم است كه به مسأله قناعت - به معناى اسراف نكردن - اهميت دهند. اسراف نكردن در مواد غذايى؛ چقدر مواد غذايى زايد دور ريخته مى‏شود! حتّى اسراف نكردن در مواد دارويى؛ چقدر مواد دارويى غير لازم خريده مى‏شود و به خانه‏ها برده مى‏شود و بدون مصرف باقى مى‏ماند! مواد اوّليه و يا خود دارو را بايد از خارج بخرند و بياورند، يا در داخل بايد با زحمت درست كنند. اينها ثروت و سرمايه مملكت است و از دست مى‏رود.
كسانى هستند كه حتى در كارهاى تفنّنى و تفريحىِ خودشان هم اسراف مى‏كنند. مثلاً به خارج از كشور مسافرت مى‏كنند. چرا؟! فرض كنيد خانواده‏اى هستند كه مايلند مسافرتى بكنند، تفريح و تفرّجى بكنند؛ چرا به خارج از كشور مى‏روند و تفرّج مى‏كنند؟! در اين كشور به اين بزرگى، خيليها همين تفريح و تفرّج را هم نمى‏توانند بكنند. بعضيها تا دستشان به دهانشان مى‏رسد، براى تفريح و تفرّجِ خودشان يا خانواده‏هايشان، به فلان كشور خارجى - كه حالا نمى‏خواهم اسم بياوريم - مى‏روند. اينها اسراف قطعى است؛ اينها همان اسرافى است كه حرام است. زياده‌‏روى يعنى اين. زياده‌‏روى، وقت به وقت و زمان به زمان تفاوت مى‏كند؛ در امر لباس، در امر مسائل زندگى، در اتومبيلهاى گرانقيمت. پس، خطاب اوّل ما به كسانى است كه متمكّنند و امكاناتى دارند و مى‏توانند خرج كنند. به آنها عرض مى‏كنيم كه كمتر خرج كنيد؛ ملاحظه كنيد و اسراف نكنيد.»

متن کامل اين بيانات را مي‌توانيد در اين نشاني بخوانيد.
شايد برخي بگويند اين حرمت سفر تفريحي به خارج کشور، مقيد به دوران کم‌درآمدي حکومت اسلامي است. اين تشکيک در بقاي حرمت، از عهده بنده خارج است و زحمتش بر دوش کساني است که يا مجتهدند و يا به حضرت آقا دسترسي دارند و مي‌توانند بقاي حرمت را استفتا کنند.

۱۲ مهر ۱۳۹۰

کتاب به عنوان «کالاي فرهنگي ملي» جمهوري اسلامي ايران

آخرين روزهاي تير 1390، روزهاي به‌يادماندني‌اي براي فعالان حوزۀ کتاب بود. مجموعه‌اي از حرکتهاي زيرپوستي در دو سال گذشته، اين نويد را مي‌داد که راه‌نماي نظام، پس از سالها، باز هم دربارة يار مهربان، بگويند.
در بهار کتاب، همه منتظر بودند تا مقام معظم رهبري در پايان ديدن نمايشگاه جنبي نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران، پس از سال‌ها دربارۀ کتاب سخن بگويند. اما اين ديدار برگزار شد و مطابق معمول، مسؤولان گزارشهاي خود را ارايه کردند و رهبر معظم انقلاب، به جز تذکري کوتاه دربارۀ اهميت قالب کتاب نسبت به ديگر قالب‌هاي نو، فرمايش ديگري نداشتند.
اين انتظار، دو ماه بعد به سر آمد و به بهانۀ نخستين ديدار کتابداران نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور با معظم له، ایشان به شکلي مفصل و راهبردي در حوزۀ کتاب، بياناتي را ايراد فرمودند. اگر رسانه‌نگاري بخواهد براي بيانات 29 تير 1390 رهبر معظم انقلاب، عنواني انتخاب کند، شايد «تجديد مطلع در حوزۀ کتاب»، مناسب‌ترين عنوان باشد.
آیت الله خامنه‌ای در این سخنان نارضایتی خود را از وضعيت کتاب در کشورمان بیان نمود و به صراحت فرمود: «ما در كشورمان، در جامعۀ خودمان، از واقعيتى كه در اين زمينه وجود دارد، راضى نيستيم. بله، درست است؛ امروز حجم كتاب‌هایى كه توليد مي‌شود با گذشته خيلى تفاوت كرده است؛ گاهى چند برابر كتاب منتشر مي‌شود يا تيراژ كتاب‌ها بالا مي‌رود، ليكن اين كافى نيست؛ اينها براى كشور ما خيلى كم است. ... من از اين اجتماعى كه امروز هست، مي‌خواهم اين استفاده را بكنم كه يك تجديد مطلعى بشود در مسئلۀ كتاب و كتاب‌خوانى و كتاب خوب و كتاب مفيد و كتاب سالم؛ يك حركتى را همۀ مسئولان در كشور آغاز كنند؛ از آنهایى كه برنامه‌ريزى مي‌كنند تا آنهایى كه توليد مي‌كنند، تا آنهایى كه تبليغ مي‌كنند، تا مخاطبان كتاب، جوان‌ها و غير جوان‌ها، كه كتاب را مي‌خوانند، يك نگاه جديدى داشته باشند».
وضعيت کتاب در جمهوري اسلامي ايران، به نسبت دوران پيش از پيروزي انقلاب اسلامي و همچنين وضعيت فعلي ديگر کشورهاي منطقه، وضعيتي ممتاز و درخور افتخار است، اما به شکل طبيعي، نگاه راهبر انقلاب اسلامي به سوي آينده و در افقي جهاني است. به سخن ديگر، ما بايد وضعيت فعلي حوزۀ کتاب را بايد با وضعيت آرماني آن براساس ارزش‌هاي انقلاب اسلامي ارزیابی کنیم.
از سوي ديگر، قرار گرفتن جمهوري اسلامي ايران بين ده تا پانزده کشور نخست جهان از نظر تعداد عنوان کتاب‌هاي چاپ‌شده در يک سال، فرصت تاريخي‌ مناسبي را برای انقلاب اسلامي فراهم کرده است.
از منظر مديريت فرهنگي، بايد نگاه سياست‌گذاران و مديران فرهنگي به کتاب به گونه‌ای دگرگون شود که آن را يک «کالاي فرهنگي ملي» بدانند. همان‌گونه که کشور فرانسه، «تئاتر» را هنر ملي خود مي‌داند و ايالات متحده امريکا و هند، «سينما» را مهم‌ترين هنر معرفی می‌کنند، ايران نيز مي‌تواند به دلايل زیر، «کتاب» را کالاي فرهنگي ملي خود بداند:
1. پيشينۀ پنج‌هزارسالۀ ايرانيان در اختراع و استفاده از خط ميخي، آنها را به پيش‌قراولان اين حوزه بدل کرده است؛
2. پس از ظهور دين اسلام، ايرانيان در جایگاه سردمداران حرکت علمي مسلمانان، حجم بسيار زيادي از توليد علم را برعهده داشتند و کتاب‌هاي بسياري را نگاشتند؛
3. از نظر تعداد عنوان، جايگاه فعلي ما در جهان جايگاهي پيشرو است؛
4. از نظر شمارگان، مي‌توان با برنامه‌ريزي درست در حوزۀ کتاب‌خواني و گسترش بازار جهاني کتاب ميان فارسي‌زبانان و فارسي‌خوانان، به حد نصاب‌هاي جديدي در شمارگان کتاب رسيد؛
5. از نظر کيفيت کتاب‌ها، حرکت بنياديني در کشور آغاز شده که نشانه‌هاي آن، نگارش دانش‌نامه‌ها و فرهنگ‌هاي عمومي، موضوعي و تخصصي است که با جمع‌آوري، طبقه‌بندي و چکيده‌سازي علوم موجود، نگاه ايراني به مجموعه علم بشر را به نمايش مي‌گذارد و در حرکت تمدني، گام مهمي در پيشرفت در اين حوزه به شمار مي‌آید.
اين دلايل و دلايل بسيار ديگر نشان مي‌دهد که تأکيد مقام معظم رهبري بر قالب کتاب، تأکيدي راهبردي است و مسئولان فرهنگي نظام بايد با نگاهي ديگر، به اين حوزه وارد شوند.

۲۱ آبان ۱۳۹۰

تحقق چشم‌انداز بيست ساله در تعداد عنوان کتاب ـ تجدید مطلع در حوزه کتاب(۱)

در 29 تیر ماه 1390، نخستین دیدار کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور با رهبر معظم انقلاب برگزار شد. در ابتداي اين ديدار، سيد محمد حسيني، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با ارايه آمارهايي از وضعيت انتشار کتاب در جمهوري اسلامي ايران، کوشيد تا گزارشي را از وضعيت مطلوب کتاب ارايه کند. اما اين گزارش، با واکنش مقام معظم رهبري مواجه شد و ايشان فرمودند: «ما در كشورمان، در جامعه‌ى خودمان، از واقعيتى كه در اين زمينه وجود دارد، راضى نيستيم. بله، درست است؛ امروز حجم كتابهائى كه توليد ميشود، با گذشته خيلى تفاوت كرده است؛ گاهى چند برابر كتاب منتشر ميشود، يا تيراژ كتابها بالا ميرود؛ ليكن اين كافى نيست؛ اينها براى كشور ما خيلى كم است.»
ايشان در فرازهاي پاياني بيانات خويش، فرمودند: «من از اين اجتماعى كه امروز هست، ميخواهم اين استفاده را بكنم كه يك تجديد مطلعى بشود در مسئله‌ى كتاب و كتابخوانى و كتاب خوب و كتاب مفيد و كتاب سالم؛ يك حركتى را همه‌ى مسئولان در كشور آغاز كنند؛ از آنهائى كه برنامه‌ريزى ميكنند، تا آنهائى كه توليد ميكنند، تا آنهائى كه تبليغ ميكنند، تا مخاطبان كتاب، جوانها و غير جوانها كه كتاب را ميخوانند، يك نگاه جديدى داشته باشيم.»
ابراز نارضايتي رهبر معظم انقلاب اسلامي از وضعيت کتاب در جمهوري اسلامي ايران، بهانه‌اي براي اين نوشتار است تا با بازنگري جزء به جزء در اين حوزه، گامي به سوي «تجديد مطلع در حوزه کتاب» برداشته شود.
در هر بخش از این مقاله، ابتدا وضعیت حوزه از کتاب از نگاه شاخصهای رسمی و پژوهشها و مطالعات علمي موجود، بررسي خواهد شد و سپس براساس نگاه مقام معظم رهبري و دغدغه ايشان در آن بخش، فاصله وضعيت کنوني تا وضعيت مطلوب، سنجيده خواهد شد و به تناسب بضاعت کم نويسنده، کوشيده مي‌شود راهکارهاي لازم براي رسيدن به وضعيت مطلوب، بيان شود.
در نخستين بخش اين مقاله، کارنامه و جايگاه جهاني جمهوري اسلامي ايران براساس شاخصهاي رسمي ملي و جهاني توسعه در حوزه نشر کتاب، مورد بررسي قرار گرفته است.

× شاخصهاي توسعه در حوزه نشر کتاب
براي سنجش ميزان پيشرفت يا موفقيت هر برنامه، فعاليت و اقدامي، بايد شاخصهايي کمي يا کيفي طراحي شود. سنجش اين شاخصها در بازه‌هاي زماني و مقايسه آنها، گزارشي از وضعيت مساله مورد سنجش را ارايه مي‌دهد.
در حوزه نشر کتاب، شاخصهاي جهاني و ملي‌اي وجود دارد که نمايشگر ميزان توسعه در اين حوزه هستند:
1ـ شاخص جهاني توسعه نشر کتاب: يونسکو به عنوان بازوي علمي، فرهنگي و آموزشي سازمان ملل متحد، شاخص «تعداد عنوان کتابهاي چاپ‌شده در يک سال» را براي سنجش ميزان توسعه کشورها در حوزه نشر کتاب اعلام کرده است. براساس تعريف سال 1985م. يونسکو، «کتاب يک نشريه غيرادواري و چاپ‌شده است که داراي حداقل 49 صفحه منحصر به صفحه‌هاي جلد است که در کشور چاپ‌شده و در دسترس همگان قرار گرفته باشد.»
2ـ شاخص ملي توسعه نشر کتاب: مرکز آمار ايران، مرجع رسمي ارايه آمار در جمهوري اسلامي ايران است. اين مرکز در حوزه کتاب، همان شاخص يونسکو را به عنوان شاخص توسعه نشر کتاب پذيرفته است. براساس تعريف اين مرکز، «کتاب نشريه‌اي غيرادواري و چاپ شده است که حداقل ٤٨ صفحه داشته و داراي جلد باشد.»
مرکز آمار ايران، اطلاعات مربوط به تعداد عناوين چاپ‌شده در يک سال را، از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دريافت مي‌کند و مرجع ارايه اين آمار، «خانه کتاب» است. مؤسسه خانه کتاب خود را «يک مؤسسه غيرانتفاعي و غيردولتي» اعلام مي‌کند اما کليه فعاليت آن، زير نظر معاونت فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است.
متاسفانه در قوانين و آيين‌نامه‌ها، قالب «کتاب» تعريف نشده است و به همين دليل، اداره‌کل کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، به کتابهاي کمتر از 48 صفحه يا چاپ‌شده در خارج ايران و يا فاقد دسترسي عمومي، نيز مجوز انتشار مي‌دهد.
همين نکته باعث شده است که در آمار ارايه‌شده از سوي خانه کتاب، کتابهاي کمتر از 48 صفحه، کتابهاي چاپ‌شده در خارج ايران و کتابهاي فاقد دسترسي عمومي، مورد شمارش قرار گيرند.
[...]
× وضعيت توسعه نشر کتاب در ايران براساس شاخصهاي فعلي
[...]
× جايگاه ايران در جهان از نظر توسعه نشر کتاب براساس شاخصهاي فعلي
[...]
بدين‌ترتيب مشاهده مي‌شود که از نظر تعداد عنوان کتابهاي منتشرشده در يک سال، جمهوري اسلامي ايران، يکي از 20 کشور برتر در اين حوزه است و با فاصله معناداري از کشورهاي منطقه، پيشتاز اين زمينه است.
به بيان ديگر، از نظر تعداد عنوانهاي منتشرشده در يک سال، نه تنها چشم‌انداز بيست ساله جمهوري اسلامي ايران محقق شده و افق منطقه‌اي پشت سر گذاشته شده است بلکه، افق جهاني و قرار گرفتن بين 10 کشور برتر جهان، هدف پيش روي اين زمينه است.
اما چرا مقام معظم رهبري خواهان تجديد مطلع در حوزه کتاب هستند؟ چرا شاخصهاي ملي و جهاني توسعه نشر کتاب، رضايت ايشان را حاصل نکرده است و ايشان، به صراحت، نارضايتي خود را ابراز داشته‌اند؟
اينها سؤالاتي است که به لطف الهي، در بخشهاي بعدي اين مقاله، پاسخ داده خواهد شد.

متن کامل را پایگاه اینترنتی برهان بخوانید.

۲۲ آبان ۱۳۹۰

وضعيت هشدارآميز کتاب در سه سال اخير ـ تجديد مطلع در حوزه کتاب(۲)

در بخش نخست این مجموعه مقالات گفته شد که «از نظر تعداد عنوان کتابهاي منتشرشده در يک سال، جمهوري اسلامي ايران، يکي از 20 کشور برتر در اين حوزه است و با فاصله معناداري از کشورهاي منطقه، پيشتاز اين زمينه است. به بيان ديگر، از نظر تعداد عنوانهاي منتشرشده در يک سال، نه تنها چشم‌انداز بيست ساله جمهوري اسلامي ايران محقق شده و افق منطقه‌اي پشت سر گذاشته شده است بلکه، افق جهاني و قرار گرفتن بين 10 کشور برتر جهان، هدف پيش روي اين زمينه است.»
در اين بخش، به دنبال پاسخي براي اين سؤال هستيم که با توجه به وضعيت مطلوب جمهوري اسلامي ايران از نظر شاخصهاي ملي و جهاني، چرا رهبر معظم انقلاب اسلامي، از وضعيت کتاب در کشور ناراضي هستند.

× نگاهي به آمارهاي ديگر
اطلاعات ارايه‌شده از سوي خانه کتاب، تنها مربوط به تعداد عناوين چاپ‌شده در يک سال نيست. بررسي اين اطلاعات، به ما کمک مي‌کند تا وضعيت نشر کتاب در جمهوري اسلامي ايران را از زوايايي تازه‌تر بنگريم.

× شاخص ميانگين تعداد صفحات يک کتاب
شاخص ميانگين تعداد صفحات يک کتاب، از تقسيم مجموع تعداد کل صفحات چاپ‌شده در يک سال بر تعداد عناوين چاپ‌شده در همان سال به دست مي‌آيد.
جدول و نمودار شماره هفت نشان مي‌دهد که از سال 1373 تا سال 1389، ميانگين حجم کتاب چه وضعيتي داشته است.
[...]
همانگونه که مشاهده مي‌شود، در يک بازه زماني 16 ساله، حجم ميانگين کتاب با 19 درصد کاهش، از 294 صفحه به 237 صفحه کاهش يافته است. اين کاهش حجم کتاب، به خودي خود، مساله هشدار دهنده‌اي نيست و مي‌تواند چند دليل داشته باشد:
1. حوصله خوانندگان براي خواندن کتابهاي حجيم کمتر شده است.
2. نسبت کتابهاي کودک و نوجوان به کتابهاي بزرگسال، افزايش يافته است.
3. بهاي پايين‌تر کتابهاي کم‌حجم‌تر، مطلوبيت بيشتري براي خريداران کتاب دارد.
4. نويسندگان با پرهيز از پرگويي، تکرار و اطناب، به سمت ايجاز و فشرده‌نويسي روي آورده‌اند.
شناخت دليل واقعي کاهش حجم ميانگين کتاب در 16 سال اخير، نيازمند پژوهشهاي دقيقي است که از توان اين مجموعه مقالات خارج است.

× تعداد کل صفحات چاپ‌شده در يک سال
يکي از شاخصهاي قابل استفاده براي سنجش وضعيت نشر کتاب، مجموع صفحات چاپ‌شده در يک سال است.
اين شاخص، فارغ از تعداد عناوين يا شمارگان هر عنوان، حجم کلي صنعت نشر کتاب در کشور را نمايش مي‌دهد.
[...]
همانگونه که مشاهده مي‌شود از سال 1373 تا سال 1389، مجموع تعداد صفحات از 12.209.218 صفحه با يک رشد 333 درصدي به عدد 40.317.917 صفحه در سال رسيده است. اما در يک نگاه دقيقتر، همين آمار نشان مي‌دهد در چهار سال منتهي به سال 1390، وضعيت صنعت نشر کتاب در ج.ا. ايران، در وضعيت هشدار به سر مي‌برد. علي‌رغم رشد خيره‌کننده کلي، و همچنين رشد فوق‌العاده سالهاي 1384 و 1385، متاسفانه اين روند در سال 1386 متوقف شده و در سالهاي 1387 تا 1389، رو به نزول گذاشته است. آنچنان که تعداد صفحات چاپ‌شده در سال 1389، با يک کاهش 12 درصدي نسبت به 5 سال قبل، يعني سال 1384 مواجه است.

× به دنبال شاخص جديد
وضعیت هشدار در چهار سال اخیر براساس تعداد صفحات چاپ‌شده در يک سال، تا حدودی نشان دهنده دلیل نگرانی مقام معظم رهبری از وضعیت کتاب در ج.ا.ایران است. اما از سوي ديگر، شاخص پذيرفته‌شده ملي و جهاني براي سنجش ميزان توسعه نشر کتاب در کشور (يعني تعداد عناوين چاپ‌شده در يک سال)، نه تنها چنين وضعيت هشداري را نمايش نمي‌دهد بلکه وضع مطلوبي را گزارش مي‌کند.
از سوي ديگر، نه تنها شاخص تعداد عناوين، يک شاخص گمراه‌کننده و فريبنده است، بلکه شاخص تعداد صفحات چاپ‌شده نيز، به خودي خود، واقعيت وضعيت نشر کتاب در يک کشور را به نمايش نمي‌گذارد. چرا که متغير مهمي به نام «تعداد مخاطب بالقوه»، در آن لحاظ نشده است.
عدم توجه به جمعيت يک کشور موجب مي‌شود که شاخصهاي سنجش ميزان پيشرفت نشر کتاب، هميشه از واقعيت جامعه عقب بمانند و نتوانند گزارشگران خوبي از جريان روز اجتماع باشد.
جدول شماره 9، نمايشگر جمعيت ايران در سالهاي اخير است.
[...]
جمعيت ايران در سال 1373، 58 ميليون نفر بوده که در سال 1389، با افزايشي 130 درصدي، به 75 ميليون نفر رسيده است.
اين افزايش 130 درصدي جمعيت در يک بازه 16 ساله، به خوبي نشان مي‌دهد که بي‌توجهي به عامل جمعيت، هر شاخص سنجش ميزان پيشرفت در حوزه کتاب را کم‌اعتبار خواهد کرد.

× شاخص جديد «سرانه توليد کتاب»
پيشنهاد نگارنده براي حل مشکل کم‌اعتباري شاخصهاي فعلي سنجش ميزان پيشرفت در حوزه نشر کتاب، طراحي شاخص جديدي با نام «سرانه توليد کتاب» است.
شاخص جديد سرانه توليد، گزارشگر «سهم سرانه هر نفر از تعداد کل صفحات چاپ‌شده کتاب در يک سال» است. بدين‌ترتيب، اين شاخص جديد، فارغ از تعداد عنوانهاي چاپ‌شده در يک سال، به توان کلي نشر کتاب در يک سال به تناسب جمعيت کشور در آن سال، مي‌پردازد.
جدول شماره 10، سهم سرانه هر ايراني از کتابهاي چاپ‌شده در يک سال را گزارش مي‌دهد.
[...]
شاخص سرانه توليد کتاب نشان مي‌دهد که از نظر ميزان توليد کتاب به نسبت جمعيت کشور، بهترين سالهاي حوزه کتاب به ترتيب از اين قرارند: 1385، 1384، 1386، 1387، 1380، 1382، 1383، 1388، 1381، 1389، 1379، 1378، 1377، 1375، 1376، 1374 و 1373.
در صورتي که دولتها را متولي حوزه کتاب در کشور بدانيم، کارنامه دولتها براساس شاخص سرانه توليد کتاب، از اين قرار خواهد بود:
1. دولت نهم (1385ـ 1388، به رياست محمود احمدي نژاد): 0.612
2. دولت هشتم (1381ـ1384، به رياست سيد محمد خاتمي): 0.577
3. دولت دهم (1389، به رياست محمود احمدي‌نژاد): 0.539
4. دولت هفتم (1377ـ1380، به رياست سيد محمد خاتمي): 0.428
5. دولت ششم (1373ـ1376، به رياست اکبر هاشمي رفسنجاني): 0.245
به بيان ديگر دوران دولت نهم بهترين سالهاي حوزه کتاب در 16 سال اخير بوده و دولت ششم بدترين سالهاي حوزه کتاب را رقم زده است.

× وضعيت هشدار در سه سال اخير

هر چند که سالهاي 1385، 1384، 1386 و 1387، چهار سال طلايي حوزه کتاب از نظر شاخص جديد سرانه توليد هستند اما همين شاخص نشان مي‌دهد که از سال 1385، سرانه توليد، رشد شگفتي‌آور خويش را از دست داده و رو به نزول گذاشته است. آنچنانکه اين شاخص در سال 1389، کمتر از همين شاخص در 9 سال قبل، يعني سال 1380 بوده است.
از سوي ديگر، آهنگ رشد شاخص سرانه توليد، از سال 1373 تا سال 1385، عدد 0.035 صفحه به ازاي هر نفر است. اين بدان معناست که براساس رشد ميانگين 12 سال قبل از سال 1385، شاخص سرانه توليد در سالهاي 1386 تا 1389، بايد وضعيت زير را پيدا مي‌کرد.
[...]
مشخص است که از سال 1385 تا 1389، تعداد صفحات چاپ‌شده در يک سال به تناسب رشد جمعيت و همچنين پيشينه 12 ساله رشد صنعت نشر کتاب، کاهش داشته است. اين عقب‌افتادگي در سال 1386، 8 درصد بوده و در سال 1389 به 33 درصد رسيده است.
×××
وضعيت نگران‌کننده کتاب در سه سال اخير، وضعيتي نيست که تنها از طريق اصلاح شاخصهاي موجود و طراحي شاخص جديد «سرانه توليد کتاب» قابل درک باشد. گزارشهاي فعالان نشر از اوضاع بد بازار کتاب، نمايانگر همين مساله است.
اما چه عواملي باعث شده سرانه توليد کتاب در سه سال اخير کاهش يابد و وضعيت کتاب در ج.ا.ايران، از سال طلايي 1385 خارج شود؟
در بخشهاي بعدي اين مقاله، به اين پرسش پاسخ داده خواهد شد.

متن کامل اين مقاله را پايگاه اينترنتي برهان بخوانيد.

۴ دی ۱۳۹۰

مشکلات در هم تنیده کاهش شمارگان کتاب ـ تجديد مطلع در حوزه کتاب(۳)

ابراز نارضايتي رهبر معظم انقلاب از وضعيت کتاب در کشور در نخستين ديدار کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور در 29 تيرماه سال 1390، هشدار جدي‌اي بود که متاسفانه از سوي مسؤولان رسمي و متصديان حوزه کتاب، مورد توجه قرار نگرفت.
مقام معظم رهبري، آن ديدار مهم را، بهانه‌اي براي «تجديد مطلع» در حوزه کتاب خواندند و با بيان برخي آسيبها و تهديدهاي مهم در اين حوزه، پيشنهادهايي را نيز ارايه فرمودند.
اين سلسله مقالات مي‌کوشد با آسيب‌شناسي حوزه کتاب در جمهوري اسلامي ايران، براساس بيانات مقام معظم رهبري و رهنمودهاي ايشان، به ارايه الگويي بومي براي پيشرفت در اين حوزه، کمک کند.
در بخش يکم، شاخصهاي رسمي ملي و جهاني توسعه در حوزه کتاب مورد بررسي قرار گرفت و بيان شد که براساس شاخص تعداد عناوين منتشرشده در يک سال، جمهوري اسلامي ايران کشور نخست منطقه خاورميانه و يکي از بيست کشور برتر جهان است.
در بخش دوم، با آسيب‌شناسي شاخصهاي پيش‌گفته و تحليل دقيقتر داده‌هاي رسمي، ناکارآمدي شاخصهاي رسمي ملي و جهاني در اين حوزه نشان داده شد و با پيشنهاد شاخص جديد «سرانه توليد کتاب»، گوشه‌اي از دليل نگراني مقام معظم رهبري از وضعيت کتاب در کشور، به نمايش درآمد.
در بخش دوم گفته شد که از نظر شاخص جديد سرانه توليد کتاب، در 16 سال گذشته، دولت نهم بهترين کارنامه را داشته است و دولت ششم، ضعيفترين دولت به حساب مي‌آيد. اما از سوي ديگر، همين شاخص نشان مي‌دهد که در سه سال اخير، وضعيت هشدارآميزي بر ميزان توليد کتاب در کشور حاکم شده و براساس آهنگ رشد 13 ساله، در سال 1388، 29 درصد و در سال 1389، 33 درصد، عقب‌افتادگي از شاخص پيش‌بيني‌شده مشاهده مي‌شود.
در اين بخش، ميزان اعتبار شاخص جديد سرانه توليد کتاب، براساس شاخص ميانگين شمارگان يک عنوان کتاب سنجيده مي‌شود و سپس، مشکلات کاهش شمارگان کتاب مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

× ميزان اعتبار شاخص سرانه توليد کتاب
گفته شد شاخص سرانه توليد کتاب اينگونه گزارش مي‌کند که سهم هر ايراني از کتاب، در چهار سال اخير به سرعت کاهش يافته است. معناي اين گزاره علمي اين است که «در اين سالها، رونق کتاب در کشور کمتر شده است.»
شاخص «ميانگين شمارگان يک عنوان کتاب» نيز، اين گزاره را تاييد مي‌کند. داده‌هاي خانه کتاب به عنوان مرجع رسمي انتشار اطلاعات حوزه نشر کتاب، ميزان ميانگين شمارگان يک عنوان کتاب را از سال 1373 تا سال 1389 بيان کرده است.
براساس اين داده‌ها، در سال 1373، ميانگين شمارگان کتاب 5.308 جلد بوده که در سال 1375 به بالاترين عدد يعني 5.645 جلد مي‌رسد و در سال 1389، پايينتر ميزان خود، يعني 3.102 جلد را تجربه مي‌کند. (جدول و نمودار شماره 12)
بنابرين، شاخص ميانگين شمارگان کتاب در عرض 14 سال، 45 درصد کاهش داشته است.

جدول 12ـ ميانگين شمارگان يک عنوان کتاب (1373تا1389)
سال ميانگين شمارگان
73 5.308
74 5.162
75 5,645
76 5,473
73 5,308
80 5,234
78 5,212
74 5,162
79 5,136
77 5,080
78 5.212
79 5.136
80 5.234
81 4,849
82 4,696
83 4,359
85 4,309
84 4,287
87 3965
86 3,893
88 3417
89 3102

از نظر ميزان توليد يک عنوان کتاب، بهترين سالهاي حوزه کتاب، به ترتيب سالهاي 1375، 1376، 1373، 1380، 1378، 1374، 1379، 1377، 1381، 1382، 1383، 1385، 1384، 1387، 1386، 1388 و 1389 هستند.
اين شاخص نشان مي‌دهد که در 9 سال اخير، کمترين ميزان شمارگان يک عنوان کتاب وجود داشته است. به عبارت ديگر، روند نزولي کاهش شمارگان کتاب در 9 سال اخير، بي‌وقفه ادامه داشته است.
اما چرا کاهش شاخص ميانگين شمارگان کتاب بايد نگران کننده باشد؟ نگاه دقيق به اين مساله نشان مي‌دهد که اين کاهش، موجب ايجاد چهار مشکل مهم مي‌شود.

× مشکل يکم: افزايش سرانه هزينه توليد
توليد هر کتاب، شامل هزينه‌هاي ثابت و متغيري است. هزينه‌هاي حق‌التاليف، کاغذ، صحافي، بسته‌بندي، انبارداري، حمل و نقل، توزيع و ... از هزينه‌هاي متغير توليد کتاب هستند که به تناسب شمارگان کتاب، افزايش يا کاهش مي‌يابند. بنابرين، به صرف کاهش شمارگان کتاب، اين هزينه‌ها لزوماً افزايش پيدا نمي‌کنند.
اما يکي از مشکلات اصلي کاهش شمارگان کتاب، در سرانه هزينه‌هاي ثابت خود را نشان مي‌دهد. براي توليد يک کتاب، هزينه‌هاي زير را مي‌توان به عنوان هزينه ثابت، شناسايي کرد:
1. هزينه اجاره دفتر
2. هزينه حق‌الزحمه نيروي انساني
3. هزينه ويراستاري و نمونه‌خواني
4. هزينه حروف‌نگاري
5. هزينه صفحه‌آرايي
6. هزينه طراحي جلد
7. هزينه فيلم و زينک
8. هزينه چاپ
قبلاً گفته شد که ميانگين تعداد صفحات کتاب در سال 1389، 237 صفحه بوده است. با توجه به اين عدد، به بررسي تاثير هزينه‌هاي ثابت، در هنگام کاهش شمارگان کتاب مي‌پردازيم.
براي يک کتاب 237 صفحه‌اي، مي‌توان هزينه‌هاي ثابت زير را فرض کرد:
عنوان هزينه تعداد بهاي واحد جمع
1 هزينه اجاره دفتر 1 2.050.000 ريال 2.050.000 ريال
2 هزينه حق‌الزحمه نيروي انساني 1 1.000.000 ريال 1.000.000 ريال
3 هزينه ويراستاري و نمونه‌خواني 237 صفحه 12.000 ريال 2.844.000 ريال
4 هزينه حروف‌نگاري 237 صفحه 4.000 ريال 948.000 ريال
5 هزينه صفحه‌آرايي 237 صفحه 5.000 ريال 1.185.000 ريال
6 هزينه طراحي جلد 1 مورد 800.000 ريال 800.000 ريال
7 هزينه فيلم و زينک 30 عدد 150.000 ريال 4.500.000 ريال
8 هزينه چاپ 30 عدد 250.000 ريال 7.500.000 ريال
جمع هزينه‌هاي ثابت 20.827.000 ريال

سرانه هزينه ثابت براي يک کتاب 237 صفحه‌اي در سال 1375 (با فرض ثابت‌بودن هزينه‌ها): 3.689 ريال
سرانه هزينه ثابت براي يک کتاب 237 صفحه‌اي در سال 1389 (با فرض ثابت‌بودن هزينه‌ها): 6.714 ريال
بدین‌ترتيب در نمونه مورد بررسي مشاهده مي‌شود که کاهش ميانگين شمارگان يک عنوان کتاب از سال 1385 تا سال 1389، موجب افزايش 82 درصدي هزينه تمام‌شده توليد آن مي‌شود.

× مشکل دوم: کاهش خريداران کتاب
در يک قاعده کلي، يکي از عوامل ايجاد مطلوبيت براي خريداران کتاب، قيمت آن است. يعني صرف جذابيت محتوايي، شهرت نويسنده، اعتبار ناشر و کيفيت فيزيکي کتاب، ممکن است به خريد کتاب منجر نشود و شخص خريدار، همه اين عوامل را در کنار بهاي پشت جلد کتاب قرار دهد و براي خريد کتاب تصميم بگيرد.
بنابرين افزايش سرانه هزينه توليد کتاب، در ميزان خريد کتاب نيز تاثير خواهد داشت. چرا که اين افزايش، با ضريبي 300 درصدي، خود را در بهاي پشت جلد کتاب به نمايش مي‌گذارد.
قابل ذکر است براساس عرف بازار کتاب در ايران، بهاي پشت جلد کتاب، سه برابر هزينه تمام‌شده توليد آن تعيين مي‌شود. به بيان ديگر، کاهش شمارگان يک عنوان کتاب به افزايش بهاي پشت جلد کتاب، يعني سه برابر ميزان افزايش هزينه تمام‌شده توليد آن، مي‌انجامد.
در نمونه پيشين، اين افزايش بهاي پشت جلد براي يک کتاب 237 صفحه‌اي، 9.075 ريال خواهد بود.
پس کاهش شمارگان کتاب، به گرانتر شدن کتاب مي‌انجامد و در نتيجه، افراد کمتري قدرت خريد آن را خواهند داشت.

× مشکل سوم: کاهش حق‌التاليف نويسنده
کاهش شمارگان کتاب، به معناي کاهش مستقيم حق‌التاليف نويسنده کتاب نيز خواهد بود. براساس عرف بازار کتاب در ايران، حق‌التاليف نويسنده کتاب، درصدي از حاصلضرب بهاي پشت جلد در شمارگان کتاب است. اين درصد، به توافق ناشر و نويسنده بستگي دارد و عموماً بين 8 تا 12 درصد تعيين مي‌شود.
هر چند کاهش شمارگان کتاب، به دليل افزايش هزينه توليد، عامل بهاي پشت جلد اثر را بالا مي‌برد اما معمولاً اين افزايش به اندازه‌اي نيست که کاهش شمارگان را جبران کند و در نتيجه، حق‌التاليف دريافتي نويسنده، کاهش مي‌يابد.
اين مشکل، در کنار کاهش خريداران کتاب و در نتيجه کمتر ديده‌شدن کتاب، مستقيماً به کاهش انگيزش نويسنده مي‌انجامد. به شکل طبيعي، وضعيت مطلوب براي نويسنده حرفه‌اي، نشر انديشه خود در کنار امرار معاش از اين طريق است. و کاهش شمارگان کتاب، هم منجر به کمتر خوانده‌شدن کتاب و هم کاهش درآمد نويسنده خواهد شد.

× مشکل چهارم: افزايش عناوين کتاب
کاهش شمارگان کتاب به شکل غيرمستقيم به افزايش عناوين کتاب مي‌انجامد. استدلال در اين باره و برشمردن مشکلات متعدد حاصل از آن، موضوع بخش چهارم اين سلسله مقالات خواهد بود.

متن کامل اين مقاله را در پايگاه اينترنتي «برهان» بخوانيد.

مساله افزايش تعداد عناوين کتاب ـ تجديد مطلع در حوزه کتاب(۴)

ابراز نارضايتي رهبر معظم انقلاب از وضعيت کتاب در کشور در نخستين ديدار کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور در 29 تيرماه سال 1390، هشدار جدي‌اي بود که متاسفانه از سوي مسؤولان رسمي و متصديان حوزه کتاب، مورد توجه قرار نگرفت.
مقام معظم رهبري، آن ديدار مهم را، بهانه‌اي براي «تجديد مطلع» در حوزه کتاب خواندند و با بيان برخي آسيبها و تهديدهاي مهم در اين حوزه، پيشنهادهايي را نيز ارايه فرمودند.
اين سلسله مقالات مي‌کوشد با آسيب‌شناسي حوزه کتاب در جمهوري اسلامي ايران، براساس بيانات مقام معظم رهبري و رهنمودهاي ايشان، به ارايه الگويي بومي براي پيشرفت در اين حوزه، کمک کند.
در بخش يکم، شاخصهاي رسمي ملي و جهاني توسعه در حوزه کتاب مورد بررسي قرار گرفت و بيان شد که براساس شاخص تعداد عناوين منتشرشده در يک سال، جمهوري اسلامي ايران کشور نخست منطقه خاورميانه و يکي از بيست کشور برتر جهان است.
در بخش دوم، با آسيب‌شناسي شاخصهاي پيش‌گفته و تحليل دقيقتر داده‌هاي رسمي، ناکارآمدي شاخصهاي رسمي ملي و جهاني در اين حوزه نشان داده شد و با پيشنهاد شاخص جديد «سرانه توليد کتاب»، گوشه‌اي از دليل نگراني مقام معظم رهبري از وضعيت کتاب در کشور، به نمايش درآمد.
در بخش سوم، ميزان اعتبار شاخص جديد سرانه توليد کتاب، براساس شاخص ميانگين شمارگان يک عنوان کتاب سنجيده شد و سپس، مشکلات کاهش شمارگان کتاب مورد بررسي قرار گرفت.
در اين بخش مشکلات ناشي از افزايش تعداد عناوين کتاب، برشمرده مي‌شود.
×××

× الزامات افزايش تعداد عناوين کتاب
افزايش تعداد عناوين کتاب به خودي خود، امر پسنديده‌اي است. نمودار شماره يک نشان مي‌داد که از نظر اين شاخص، وضعيتي مطلوب در حوزه کتاب وجود دارد.

اگر اين افزايش، برآمده از پيشرفت طبيعي حوزه کتاب در يک کشور باشد؛ مي‌توان آن را به عنوان شاخصي براي توسعه در اين حوزه دانست. به نظر مي‌رسد براي افزايش تعداد عناوين کتاب در يک کشور، مي‌توان الزامات زير را در نظر گرفت:
1. حفظ يا افزايش شمارگان ميانگين کتاب
2. حفظ يا افزايش ميانگين صفحات يک عنوان کتاب
3. حفظ يا افزايش شاخص جديد سرانه توليد کتاب
4. افزايش متناسب ظرفيت عرضه و فروش کتاب
5. توجه به نسبت ميان تعداد آثار تاليفي و تعداد آثار ترجمه‌اي
6. توجه به نسبت ميان تعداد عناوين چاپ اول و عناوين تجديد چاپي
7. حفظ يا افزايش کيفيت محتوايي و شکلي کتابها
بررسي الزامات يک، دو و سه در بخشهاي قبلي اين سلسله مقالات نشان داد که افزايش تعداد عناوين کتاب در جمهوري اسلامي ايران، يک افزايش طبيعي و برآمده از پيشرفت حوزه کتاب نبوده است.
نمودار شماره 12 نشان مي‌داد که شمارگان ميانگين کتاب در يک بازه 14 ساله، 45 درصد کاهش داشته و از 5645 جلد به 3102 جلد رسيده است.

نمودار شماره 7 گزارش مي‌کرد که در يک بازه زماني 16 ساله، حجم ميانگين کتاب با 19 درصد کاهش، از 294 صفحه به 237 صفحه کاهش يافته است.
[...]
نمودار شماره 11 نشان مي‌داد که براساس آهنگ رشد 12 ساله، در سال 1389، 33 درصد عقب‌افتادگي از شاخص جديد سرانه توليد کتاب مشاهده مي‌شود.
[...]
مهمترين دليل اين اتفاق، ابتناي سياستها و برنامه‌هاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بر شاخص تعداد عناوين کتاب بوده است. در دوره‌هاي طولاني، يارانه کاغذ، حضور در نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران، خريد حمايتي کتاب و ارزيابي عملکرد ناشران، بستگي مستقيمي به تعداد عناوين چاپ‌شده توسط يک ناشر داشته است.
به عنوان نمونه، محدوديت شمارگان خريد حمايتي کتاب سبب شده است ناشران تعداد عناوين بيشتري را با شمارگان کمتر منتشر کنند تا بتوانند ميزان بيشتري از يارانه‌هاي دولتي را به خود اختصاص دهند.
اما افزايش بي‌رويه تعداد عناوين کتاب، چه مشکلاتي را ايجاد کرده است؟

× کاهش سرانه فضاي نمايش کتاب
يکي از مهمترين مشکلات ناشي از افزايش تعداد عناوين کتاب، کاهش سرانه فضاي نمايش کتاب است. مهمترين و پايدارترين شيوه فروش کتاب، عرضه آن در فروشگاههاي کتاب (کتاب‌فروشي‌ها) مي‌باشد. به دلايل متعدد، تعداد فروشگاههاي کتاب، سرجمع مساحت آنها و ميزان ويترين براي نمايش کتاب، به اين نسبت افزايش نيافته است. به همين خاطر، بسياري از کتابها، هيچ گاه فرصت حضور در فروشگاههاي کتاب و بالاخص، فضاهاي نمايشي نظير ويترين را پيدا نمي‌کنند.
اين عدم نمايش کتاب، باعث ناآگاهي مخاطبان بالقوه يک کتاب از وجود آن مي‌شود و بالتبع، ميزان فروش آن کتاب را نيز کاهش مي‌دهد.

× افزايش توليد کتابهاي ضعيف
اهتمام ناشران به انتشار تعداد عناوين بيشتر، در صورتي به کاهش کيفيت محتوايي کتابهاي منتشرشده نمي‌انجامد که به همين نسبت، ميزان توليدات ارزشمند جامعه مؤلفان و پژوهشگران افزايش يابد. بديهي است که اين توان توليد محتوا، محدود است و به تناسب افزايش شمارگان، مؤلفان ارزشمند و پژوهشگران خبره تربيت نيافته‌اند.
نتيجه اين عدم تناسب، به وجود آمدن رويکردي مشهور به «کتاب‌سازي» است. مفهوم کتاب‌سازي را مي‌‌توان «توليد کتاب بدون توليد علم» دانست. يعني علي‌رغم افزايش تعداد عناوين کتاب، محتواي توليدشده براي گروههاي مختلف مخاطب افزايش متناسبي نمي‌يابد.
کتاب‌سازي، رشد حبابي حوزه کتاب در يک کشور است و دست‌اندرکاران بي‌دقت را، دچار خطاهاي برآوردي مي‌نمايد.

× افزايش بي‌اعتمادي خريداران
نبود راهنماهاي مناسب، سيرهاي مطالعاتي و ... در بسياري موارد باعث مي‌شود که خريداران کتاب، براساس توصيه‌هاي غيرحرفه‌اي و يا تشخيص لحظه‌اي، نسبت به خريد کتاب اقدام کنند.
محدوديت بودجه تخصيصي افراد به خريد کتاب، نتيجه فاجعه‌باري را ايجاد مي‌کند. مخاطب با انتخاب اشتباه خود، کتاب نامناسبي را براي پاسخگويي به نياز خويش خريداري کرده و بودجه محدود خويش را به هدر داده است. بنابرين، به تدريج و با تکرار اين انتخابهاي اشتباه، مخاطب به اين نتيجه مي‌رسد که کتاب، قالب مناسبي براي پاسخگويي به نيازهاي او نيست و بايد پاسخ درخور خويش را، به شيوه‌هاي ديگر بيابد.

× افزايش هزينه‌هاي توزيع و فروش
افزايش تعداد عناوين کتاب، هزينه‌هاي توزيع و فروش را افزايش مي‌دهد. در بخش سوم، نشان داده شد که افزايش شمارگان کتاب به کاهش شمارگان آن انجاميده و سرانه هزينه‌هاي ثابت توليد و در نتيجه بهاي پشت جلد کتاب را بالا برده است.
در کنار اين مشکل، افزايش تعداد عناوين کتاب، حجم ماند کتاب در انبار را افزايش مي‌دهد. پيچيدگي‌هاي افزايش اين حجم ماند کتاب، کار ناشر در برآورد ميزان فروش و زمان تجديد چاپ کتاب را افزايش مي‌دهد.
همچنين، هزينه‌هاي توزيع اين تعداد عنوان بيشتر، قطعاً بيشتر از گذشته خواهد بود.

× کاهش سرانه تبليغ و ترويج
افزايش تعداد عناوين کتاب، مشکل جدي‌اي را نيز در مرحله تبليغ و معرفي و ترويج کتاب ايجاد مي‌کند. بالا بودن هزينه‌هاي تبليغات در کنار محدود بودن فرصت آن، موجب مي‌شود که ميزان تبليغ يک عنوان کتاب کاهش يابد و يا نوبت به ديگر عناوين نرسد.
همچنين سرانه هر کتاب از بودجه اختصاصي هر ناشر به انتشار آگهي، برگزاري جلسات رونمايي، معرفي و نقد، قطعاً کاهش مي‌يابد و همين مساله، به کاهش آگاهي مخاطبان بالقوه از وجود اثر و در نتيجه کاهش ميزان فروش آن، منجر مي‌گردد.

× جمع‌بندي
هرچند شاخص ملي و جهاني سنجش ميزان توسعه در حوزه کتاب، تعداد عناوين منتشرشده در يک سال است و هر چند جمهوري اسلامي ايران از اين نظر، چشم‌انداز بيست ساله را محقق کرده و بين بيست کشور برتر جهان از نظر اين شاخص قرار دارد؛ اما شاخصهاي ديگر و همچنين شاخص جديد «سرانه توليد کتاب» نشان مي‌دهند که اين پيشرفت، يک توسعه فراگير و پايدار نبوده است.
عدم‌توجه سياست‌گذاران، برنامه‌ريزان و مديران حوزه کتاب به طراحي الگوي بومي پيشرفت در اين حوزه باعث شده است که برخي شاخصها وضعيت بسيار خوبي پيدا کنند و برخي شاخصهاي ديگر، وضعيت نامطلوبي داشته باشند.
با اين نگاه، مي‌توان دغدغه افزايش تعداد عناوين کتاب را يک مخدر خطرناک براي اين حوزه به حساب آورد. دغدغه‌اي که با ناديده گرفتن واقعيات حوزه کتاب، دل خويش را به افزايش يک شاخص خوش کرده و از آنچه در بدنه صنعت نشر کتاب مي‌گذرد؛ ناآگاه باقي مانده است.
در بخشهاي بعدي اين سلسله مقالات، تلاش مي‌شود براساس دغدغه‌هاي مقام معظم رهبري، مساله‌هاي ديگر حوزه کتاب نظير مشکلات توزيع کتاب و دلايل ضعف فروش آن، مساله سرانه مطالعه، مساله سيرهاي مطالعاتي و ... مورد بررسي قرار گيرند.

متن کامل اين مقاله را در پايگاه اينترنتي برهان بخوانيد.

مباني نظري سنجش سرانه مطالعه ـ تجديد مطلع در حوزه کتاب(۵)

ابراز نارضايتي رهبر معظم انقلاب از وضعيت کتاب در کشور در نخستين ديدار کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور در 29 تيرماه سال 1390، هشدار جدي‌اي بود که متاسفانه از سوي مسؤولان رسمي و متصديان حوزه کتاب، مورد توجه قرار نگرفت.
مقام معظم رهبري، آن ديدار مهم را، بهانه‌اي براي «تجديد مطلع» در حوزه کتاب خواندند و با بيان برخي آسيبها و تهديدهاي مهم در اين حوزه، پيشنهادهايي را نيز ارايه فرمودند.
اين سلسله مقالات مي‌کوشد با آسيب‌شناسي حوزه کتاب در جمهوري اسلامي ايران، براساس بيانات مقام معظم رهبري و رهنمودهاي ايشان، به ارايه الگويي بومي براي پيشرفت در اين حوزه، کمک کند.
در بخش يکم و دوم، شاخصهاي رسمي ملي و جهاني توسعه در حوزه کتاب مورد بررسي قرار گرفت و با آسيب‌شناسي شاخصهاي پيش‌گفته و تحليل دقيقتر داده‌هاي رسمي، ناکارآمدي شاخصهاي رسمي ملي و جهاني در اين حوزه نشان داده شد و با پيشنهاد شاخص جديد «سرانه توليد کتاب»، گوشه‌اي از دليل نگراني مقام معظم رهبري از وضعيت کتاب در کشور، به نمايش درآمد.
در بخش سوم، ميزان اعتبار شاخص جديد سرانه توليد کتاب، براساس شاخص ميانگين شمارگان يک عنوان کتاب سنجيده شد و سپس، مشکلات کاهش شمارگان کتاب مورد بررسي قرار گرفت.
در بخش چهارم مشکلات ناشي از افزايش تعداد عناوين کتاب، برشمرده شد و عدم رعايت الزامات اين افزايش، مورد انتقاد واقع شد.
در اين بخش، موضوع «مباني نظري سنجش سرانه مطالعه» مورد بررسي قرار مي‌گيرد.
×××
ورود به بحث سرانه مطالعه، نيازمند تبيين چند مقدمه است.

× مقدمه اول: عنصر اساسي آگاهي همگاني
نظام جمهوري اسلامي ايران و ديگر نظامهاي سياسي‌اي که داراي مشروعيت الهي و مقبوليت مردمي هستند؛ بر عنصر اساسي «آگاهي همگاني» تکيه کرده‌اند. اين آگاهي همگاني است که منجر به پيروزي انقلاب اسلامي شده و همين آگاهي همگاني است که در نقاط عطف و مواقع ناکارآمدي دستگاههاي حکومتي، باعث شده بقاي نظام جمهوري اسلامي تضمين شود.
19 دي ماه 1356، 21 بهمن 1357، هشت سال دوران دفاع مقدس، 18 تير 1378 و 9 دي 1388، از روزهاي تاريخي‌اي هستند که اين آگاهي همگاني به نمايش درآمده است.
بنابرين عنصر اساسي پيدايش، مانايي و موفقيت نظام جمهوري اسلامي ايران، آگاهي همگاني است.
آگاهي همگاني به شيوه‌ها و شکلهاي گوناگون ايجاد و تقويت مي‌شود. روشهايي که در هر بافت فرهنگي، به تناسب ويژگيهاي آن بافت، متفاوت است.
برخي ابزارها و نهادهاي آگاهي‌بخش در فرهنگ ايران اسلامي وجود دارد که نمونه آن در فرهنگ غربي و شرقي کمتر ديده مي‌شود.
نمازهاي جماعت، نمازهاي جمعه، نمازهاي عيدهاي ديني مانند فطر و قربان، آيينهاي مناسبتي شادماني و سوگواري مذهبي، ولايت فقيه و ...، همه و همه، فرصتهايي براي آگاه‌سازي همگاني هستند. به همين دليل، هرچند ميزان استفاده مردم ايران از رسانه‌هاي مدرن به نسبت غربيان و شرقيان کمتر است اما آگاهي همگاني در ايران، بسيار بالاتر از اين کشورهاست.
اين در حالي است که بناي الگوي حکومتي ليبرال دموکراسي بر «فريب همگاني» استوار است و مهمترين کارکرد رسانه‌هاي همگاني، همين فريب همگاني است. شاهد اين مدعا، اهميت و اقبال عمومي غربيان به مساله‌اي به نام «افشاگري» است.

× مقدمه دوم: عدم تقدس ذات کتاب
آيا قالب کتاب به عنوان يک رسانه همگاني، يک قالب مقدس است؟
پاسخ بيشتر مردم به اين سؤال مثبت است. چرا که قالب کتاب حاوي مظروفهاي مقدسي چون قرآن کريم، نهج الفصاحه، نهج البلاغه، صحيفه سجاديه و کتابهاي بسيار خوب بيشماري بوده است. اما بديهي است که اين تقدس محتوا، منجر به تقدس قالب نمي‌شود. چرا که ممکن است همين کتاب، حاوي مطالب گمراه‌کننده و فريبنده‌اي باشد.
بنابرين در فرهنگ اسلامي، ترويج کتاب، مقيد به صفت «خوب» يا «مفيد» است. صفتي که در اين مجموعه مقالات، «آگاهي‌بخش» خوانده مي‌شود.
بنابرين تنها کتابهايي مقدس‌اند که «آگاهي‌بخش» باشند. و اگر کتابي فريبنده و گمراه‌کننده باشد؛ حتي ممکن است مشمول حکم فقهي «کتب ضاله» قرار گيرد و خريد و فروش و نگهداري و استفاده از آن «حرام شرعي» باشد.

× مقدمه سوم: ضعف خودباوري ملي
متاسفانه بسيار مشاهده مي‌شود که عموم مردم، به اخبار و گزارشهايي که براي تضعيف و تذليل ملت ايران تنظيم شده‌اند؛ اقبال بيشتري نشان مي‌دهند. گويي مردمان اين کشور، به دانستن نقاط ضعف خود بيش از دانستن نقاط قوت خويش، علاقمند هستند.
اين اخلاق ناپسند باعث شده است که بسياري از دستاوردهاي ملي، ناباورانه ديده شود و گزارشهاي غيرعلمي و يا حتي کينه‌ورزانه، بيشتر مورد پسند عموم جامعه قرار گيرد.
همين مشکل درخصوص برخورد با آمارهاي سرانه مطالعه کتاب نيز وجود دارد که در ادامه بيشتر رخ مي‌نماياند.
×××
موضوع «کتاب‌خواني»، مقوله‌اي بسيار مهم براي حوزه کتاب است. به تعبير مقام معظم رهبري: « اهتمام به كتاب در واقع قوامش به اهتمام به كتابخوانى است.» به بيان ديگر، برآيند و ثمره کليه تلاشها در حوزه کتاب در موضوع «کتاب‌خواني» بروز پيدا مي‌کند.
اما مردم چقدر کتاب مي‌خوانند؟ پاسخ به اين پرسش ساده، نيازمند تعيين چارچوبهايي نظري است تا بتوان پاسخي دقيق و علمي به آن ارايه کرد.

× مطالعه در چه فرصتهايي
سنجش ميزان مطالعه، بدون دانستن ميزان وقت قابل اختصاص به مطالعه، مي‌تواند موجب تحليلهاي نادرست شود. در صورتي که ساعات کاري، ساعات شرکت در کلاسهاي آموزشي، ساعت تلف‌شده در رفت و آمد و ساعات مورد نياز براي مطالعه موظفي محاسبه نشود؛ نمي‌توان فهميد که هر فرد، چه ميزان از وقت آزاد خود را به مطالعه اختصاص مي‌دهد.
به بيان ديگر، بدون دانستن زمان آزاد يا به تعبير مشهورتر «اوقات فراغت» افراد، نمي‌توان فهميد مطالعه چه اهميتي در زندگي روزمره آنها دارد.
اين مساله در کشور جمهوري اسلامي ايران، عنصر تاثيرگذاري در تحليل نتايج سنجش ميزان مطالعه افراد است. حجم بالاي ساعات کاري به نسبت کشورهاي غربي، حجم زياد متون درسي و سنگيني برنامه آموزشي دست به دست هم داده است تا ايرانيان، اوقات فراغت کمتري نسبت به غربيان داشته باشند. به همين نسبت طبيعي است که زمان اختصاصي به مطالعه در کشور ايران، کمتر از کشورهاي غربي باشد.
البته نبايد از ياد برد که همين حجم زياد متون درسي و سنگيني برنامه آموزشي سبب شده است که دانش‌آموزان و دانش‌جويان ايراني در رقابت با همسالان غربي و شرقي خود، سطح علمي بالاتري داشته باشند و در سطح المپيادها و ديگر رقابتهاي علمي، افتخار بيافرينند.

× مطالعه چه قالبهايي
يکي از نخستين قيدهاي سنجش ميزان «مطالعه»، قالبهاي مورد مطالعه است. معمولاً در جهان، بين مطالعه «روزنامه»، «مجله» و «کتاب» تفاوت گذاشته مي‌شود.
همچنين «نسخه سخت» و «نسخه الکترونيکي» اين قالبها نيز از يکديگر تفکيک مي‌شود.
از سوي ديگر، مطالعه کتاب نيز به «مطالعه موظفي» و «مطالعه آزاد» تقسيم مي‌گردد. مطالعه موظفي به مطالعه کتابهاي درسي يا کتابهاي کاري اطلاق مي‌شود و مطالعه آزاد، همان مطالعه غيردرسي در کشور ماست. چرا که به دليل کمبود کتابهاي کاربردي کاري، اين حوزه از توليدات کتاب در کشور ما، برخلاف کشورهاي هم‌رده ما، ضعيف و نامطلوب است.

× مطالعه متون ديني
يکي از سؤالات مهم در سنجش ميزان مطالعه، درنظر گرفتن يا نگرفتن مطالعه متون ديني است. خود اين فقير هنگام ارايه آمارها در حوزه سرانه مطالعه، بسيار با اين سؤال مواجه شده‌ام که «آيا مطالعه قرآن هم جزو اين آمار محسوب شده است يا نه؟»
اين سؤال، از يک نگاه ريشه‌يابانه، سؤالي منفعلانه و از موضع ضعف است. بنابرين بهترين پاسخ به اين سؤال، يک سؤال علت‌کاوانه است: «چرا نبايد مطالعه قرآن جزو سرانه مطالعه محسوب شود؟»
اين سؤال، فرصتي را براي پاسخگويي تفصيلي به اين شبهه مطرح مي‌کند:
اولاً قرآن مجيد به عنوان يک متن ديني، در قالب کتاب، در دسترس انسانها قرار دارد و مطالعه اين کتاب (نه قرائت از حفظ)، مطالعه‌اي آگاهي‌بخش و سعادت‌آفرين به حساب مي‌آيد. بنابرين، خروج قرآن مجيد از دايره کتاب، مبناي علمي ندارد.
ثانياً اگر بنا به خروج قرآن مجيد از دايره کتاب باشد؛ کتابهاي نهج‌البلاغه، صحيفه سجاديه، مفاتيح الجنان، اللهوف و ... نيز بايد از اين دايره خارج شوند. مشخص است که اين ملاک، حد يقفي ندارد و مطالعه بسياري از کتابهاي مذهبي را، مطالعه کتاب نمي‌داند!
ثالثاً در آمارهاي جهاني، مطالعه متون ديني جزو مطالعه کتاب محسوب مي‌شود. بنابرين غربيان، مطالعه انجيل و تورات را نيز، مطالعه کتاب به شمار مي‌آورند.
رابعاً چرا بايد نسبت به اين افتخار ديرين فرهنگي و سنت نيکوي کتاب‌خواني جمعي در اسلام، اين چنين بي‌مهر و منفعل باشيم؟ آيا جز اين است که به تعبير رهبر معظم انقلاب، «اسلام پرچمدار کتاب‌خواني است.» ؟!

× مطالعه برحسب دقيقه يا کتاب
سؤال مهم ديگر در سنجش ميزان مطالعه افراد، شيوه پرسش از آنان است. در برخي آمارها، تعداد کتاب خوانده‌شده در يک بازه زماني، ملاک پرسش بوده است و در برخي ديگر، تعداد دقايق صرف‌شده براي مطالعه در آن بازه زماني. به همين ترتيب، در آمارهاي جهاني، برخي به تعداد کتابهاي خوانده‌شده افراد اشاره کرده‌اند و برخي به تعداد دقايق اختصاص داده‌شده.
آمارهاي موجود در کشور ما، بيشتر بر مبناي تعداد دقايق صرف‌شده بوده است.
×××
در بخش ششم، آمارهاي جهاني و ملي درخصوص سرانه مطالعه، مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

متن کامل اين مقاله را در پايگاه اينترنتي برهان بخوانيد.

سرانه مطالعه کتاب در ايران و برخي کشورهاي جهان ـ تجديد مطلع در حوزه کتاب(۶)

ابراز نارضايتي رهبر معظم انقلاب از وضعيت کتاب در کشور در نخستين ديدار کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور در 29 تيرماه سال 1390، هشدار جدي‌اي بود که متاسفانه از سوي مسؤولان رسمي و متصديان حوزه کتاب، مورد توجه قرار نگرفت.
مقام معظم رهبري، آن ديدار مهم را، بهانه‌اي براي «تجديد مطلع» در حوزه کتاب خواندند و با بيان برخي آسيبها و تهديدهاي مهم در اين حوزه، پيشنهادهايي را نيز ارايه فرمودند.
اين سلسله مقالات مي‌کوشد با آسيب‌شناسي حوزه کتاب در جمهوري اسلامي ايران، براساس بيانات مقام معظم رهبري و رهنمودهاي ايشان، به ارايه الگويي بومي براي پيشرفت در اين حوزه، کمک کند.
در بخش يکم تا سوم، شاخصهاي رسمي ملي و جهاني توسعه در حوزه کتاب مورد بررسي قرار گرفت و با پيشنهاد شاخص جديد «سرانه توليد کتاب»، گوشه‌اي از دليل نگراني مقام معظم رهبري از وضعيت کتاب در کشور، به نمايش درآمد. سپس، مشکلات کاهش شمارگان کتاب مورد بررسي قرار گرفت.
در بخش چهارم مشکلات ناشي از افزايش تعداد عناوين کتاب، برشمرده شد و عدم رعايت الزامات اين افزايش، مورد انتقاد واقع شد.
در بخش پنجم، موضوع «مباني نظري سنجش سرانه مطالعه» مورد بررسي قرار گرفت و با بيان سه مقدمه، چگونگي سنجش سرانه مطالعه کتاب تبيين شد.
در اين بخش، سنجشهاي ملي و جهاني در حوزه سرانه مطالعه، مورد مطالعه تطبيقي قرار مي‌گيرد.
×××
در بخش پيشين درباره مطالعه قرآن و ديگر متون ديني و مذهبي بيان شد که: «در آمارهاي جهاني، مطالعه متون ديني جزو مطالعه کتاب محسوب مي‌شود. بنابرين غربيان، مطالعه انجيل و تورات را نيز، مطالعه کتاب به شمار مي‌آورند.»
يکي از خوانندگان آن بخش، نکته‌اي را به نگارنده متذکر شدند که اشاره به آن لازم است.
1. اگر فرد پرسش‌شونده مطالعه کتابهاي ديني و مذهبي را به عنوان مطالعه و کتاب‌خواني بپندارد؛ محاسبه نکردن اين مطالعه به عنوان کتاب‌خواني، امر ناصوابي است.
2. به نظر نگارنده، به طور معمول، فردي که به زبان عربي آشنايي ندارد؛ صرف روخواني قرآن و ديگر کتابهاي هم‌خانواده آن را، «مطالعه» نمي‌پندارد. بديهي است که خواندن قرآن و ديگر متون عربي همراه با توجه به ترجمه فارسي آن، همان کتاب‌خواني است.
3. بررسيهاي بيشتر اين فقير نشان مي‌دهد در مواردي که غربيان، در کنار سنجش فعاليتهاي فرهنگي، به سنجش فعاليتهاي مذهبي شخص نيز توجه کرده‌اند؛ مطالعه کتاب مقدس به طور خاص، به عنوان فعاليت مذهبي تلقي شده است. به عنوان نمونه، مي‌توان از راهنماي 2008 «سنجش هارمونيک گذران وقت اروپائيان» نام برد. بديهي است که دليل اين تفکيک نيز، تلاش سنجش‌گران براي شناخت ميزان فعاليتهاي مذهبي افراد بوده است.
4. جمع‌بندي اين تکمله اينکه اولاً در سنجش سرانه مطالعه کتاب، نبايد از پرسش‌شونده خواست تا مطالعه متون ديني و مذهبي را استثنا کند (مگر در موارد خاص)؛ ثانياً محاسبه روخواني و جمع‌خواني قرآن به عنوان مطالعه کتاب، در حالتي که پرسش‌شونده آن را مطالعه کتاب نمي‌داند؛ راهي خطاست.
×××
مرکز آمار کميسيون اروپا (EuroStat) گزارشهاي آماري متعددي را درباره کشورهاي عضو اتحاديه اروپا و همچنين کشورهاي متقاضي عضويت در اين اتحاديه منتشر مي‌کند. يکي از اين گزارشهاي آماري، گزارش «آمارهاي فرهنگي» است که ويرايشهاي 2007 و 2011 آن، در اين بخش مورد بررسي قرار گرفته است.
بخشي از اين گزارش به «مشارکت فرهنگي» اختصاص دارد و وضعيت کتابخواني را در 27 کشور عضو اتحاديه اروپا نشان مي‌دهد.
براساس اين گزارش، 28 درصد اروپائيان در 12 ماه گذشته هيچ کتابي نخوانده‌اند؛ 20 درصد يک يا دو کتاب، 14 درصد سه تا پنج کتاب و 37 درصد بيش از پنج کتاب خوانده‌اند.
[...]
شکل 1ـ نمودار ميزان مطالعه کتاب در 27 کشور اروپايي ـ 2007 م.
همين سنجش، در هشت کشور اروپايي با دقت بيشتري انجام شده است.
فنلاند آلمان نروژ سوئد انگليس فرانسه ايتاليا اسپانيا
اوقات فراغت 5:36 5:28 5:46 5:07 5:08 4:24 4:35 4:51
مطالعه در اولويت اول 0:46 0:38 0:36 0:32 0:26 0:23 0:18 0:15
درصد 68 59 62 55 42 34 30 22
اوقات فراغت 2:40 3:59 2:00 2:41 2:29 5:53 2:55 1:12
مطالعه در اولويت دوم 0:10 0:12 0:08 0:13 0:12 0:11 0:04 0:04
درصد 33 27 24 39 30 15 9 8
جمع 0:35 0:26 0:24 0:23 0:15 0:10 0:06 0:04
بنابرين فنلاند با 35 دقيقه، آلمان با 26 دقيقه، نروژ با 24 دقيقه، سوئد با 23 دقيقه، انگليس با 15 دقيقه، فرانسه با 10 دقيقه، ايتاليا با 6 دقيقه و اسپانيا با 4 دقيقه سرانه مطالعه در روز رتبه‌هاي يکم تا هشتم را به خود اختصاص داده‌اند. اين درحالي است که هر پنج کشور اول، داراي بيش از 5 ساعت اوقات فراغت روزانه هستند.
×××
مرکز آمار کميسيون اروپا گزارش ديگري را با نام «مشارکت اروپائيان در فعاليتهاي فرهنگي» در سال 2002 منتشر کرده است. در اين گزارش، کوشيده شده به اين سؤال پاسخ داده شود که «آيا اروپائيان در 12 ماه گذشته، کتابي را خوانده‌اند؟»
پاسخ به دست آمده، نتايج جالبي داشته است. 42.1 درصد اروپائيان هيچ کتابي را در سال گذشته نخوانده بودند؛ 10.7 درصد براي اهداف کاري کتاب خوانده بودند؛ 12.7 درصد براي اهداف تحصيلي، کتابهاي درسي خوانده‌ بودند؛ 14.5 درصد براي اهداف تحصيلي، کتابهاي مرتبط با رشته خود را خوانده بودند و تنها 44.8 درصد براي اهداف غير کاري يا غير تحصيلي، کتاب خوانده بودند.
[...]
شکل 2ـ نمودار پاسخ به پرسش «اروپائيان چه کتابهايي را خوانده‌اند» ـ 2002
×××
«مرکز تحقيقات گذران وقت» مرکزي وابسته به دانشگاه آکسفورد است که در زمينه چگونگي گذران وقت در کشورهاي مختلف، تحقيق مي‌کند.
گزارش «کارهاي روزمره در 22 کشور» اين مرکز، در سال 2010 منتشر شده است که بخشي از آن به سرانه مطالعه افراد بين 18 تا 64 سال اختصاص دارد. این گزارش بیان می‌دارد در 22 کشور مورد بررسي، کشورهاي فنلاند، استوني، آلمان، هلند، نروژ و سوئد بيشترين زمان را براي خواندن کتابها و ديگر اقلام چاپ‌شده اختصاص مي‌دهند.
در اين گزارش، ميان مطالعه منابع ديجيتال و منابع چاپ‌شده تفاوت گذاشته شده اما مطالعه کتاب، روزنامه، مجله و ديگر اقلام چاپي، يکسان دانسته شده است. همچنين اشاره‌اي به تفکيک مطالعه موظفي از مطالعه آزاد نشده است.
نام کشور فنلاند استوني آلمان هلند نروژ سوئد لتوني لهستان ليتواني بلژيک اسلووني
ميزان 0:42 0:35 0:33 0:32 0:32 0:28 0:24 0:22 0:21 0:21 0:21
نام کشور انگلستان فرانسه استراليا ژاپن ايتاليا بلغارستان آمريکا کره اسپانيا ترکيه برزيل
ميزان 0:21 0:19 0:18 0:17 0:17 0:17 0:16 0:15 0:14 0:11 0:06
همانگونه که مشاهده مي‌شود هر يک از سنجشهاي صورت گرفته، به تناسب اهداف و چارچوب، روش نمونه‌گيري، شيوه تنظيم پرسش‌نامه و ديگر عوامل، نتايج متفاوتي را عرضه کرده‌اند و عملاً امکان مقايسه نتايج اين سنجشها با يکديگر، دشوار است.
در هر حال سنجش سرانه مطالعه از سوي شوراي فرهنگ عمومي کشور، عدد 16 دقيقه را براي مطالعه آزاد کتابهاي چاپي، عدد 2 دقيقه را براي مطالعه آزاد کتابهاي ديجيتال و عدد 24 دقيقه را براي مطالعه روزنامه‌ها و نشريات نشان مي‌دهد.
با توجه به عدم سنجش ميزان اوقات فراغت ايرانيان به نسبت ديگر ملتها، مقايسه خام آن با سرانه مطالعه در ديگر کشورها چندان دقيق نخواهد بود اما همين عدد نيز، در رده کشورهايي چون آمريکا، انگليس، ژاپن، فرانسه، استراليا، ايتاليا، کره، اسپانيا و ... است که از نظر تعداد عناوين چاپ‌شده در يک سال، وضعيتي به مراتب بهتر و يا هم رده جمهوري اسلامي ايران دارند.
صد البته، اين وضعيت نسبتاً خوب جهاني، وضعيت مطلوب مطالعه کتاب در جمهوري اسلامي ايران نيست. چرا که براساس همه آنچه پيش از اين گفته شد؛ کتاب در اين کشور، داراي جايگاهي راهبردي و ملي است و بايد در صدر فعاليتهاي فرهنگي جامعه قرار گيرد.

متن کامل اين مقاله را در پايگاه اينترنتي برهان بخوانيد.

۱۲ دی ۱۳۹۰

همه‌گیري تبليغات کتاب ـ تجديد مطلع در حوزه کتاب(۷)

ابراز نارضايتي رهبر معظم انقلاب از وضعيت کتاب در کشور در نخستين ديدار کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور در 29 تيرماه سال 1390، هشدار جدي‌اي بود که متاسفانه از سوي مسؤولان رسمي و متصديان حوزه کتاب، مورد توجه قرار نگرفت.
مقام معظم رهبري، آن ديدار مهم را، بهانه‌اي براي «تجديد مطلع» در حوزه کتاب خواندند و با بيان برخي آسيبها و تهديدهاي مهم در اين حوزه، پيشنهادهايي را نيز ارايه فرمودند.
اين سلسله مقالات مي‌کوشد با آسيب‌شناسي حوزه کتاب در جمهوري اسلامي ايران، براساس بيانات مقام معظم رهبري و رهنمودهاي ايشان، به ارايه الگويي بومي براي پيشرفت در اين حوزه، کمک کند.
در بخش يکم تا سوم، شاخصهاي رسمي ملي و جهاني توسعه در حوزه کتاب مورد بررسي قرار گرفت و با پيشنهاد شاخص جديد «سرانه توليد کتاب»، گوشه‌اي از دليل نگراني مقام معظم رهبري از وضعيت کتاب در کشور، به نمايش درآمد. سپس، مشکلات کاهش شمارگان کتاب مورد بررسي قرار گرفت.
در بخش چهارم مشکلات ناشي از افزايش تعداد عناوين کتاب، برشمرده شد و عدم رعايت الزامات اين افزايش، مورد انتقاد واقع شد.
در بخش پنجم و ششم، موضوع «مباني نظري سنجش سرانه مطالعه» مورد بررسي قرار گرفت و با بيان سه مقدمه، چگونگي سنجش سرانه مطالعه کتاب تبيين شد. سپس براساس سنجشهای جهانی و داخلی نشان داده شد که سرانه مطالعه در کشور ما، در حد متوسط کشورهاي توسعه‌يافته است.
در بخش هفتم، مساله تبليغات کتاب بررسي مي‌شود.
×××
مقام معظم رهبري در ديدار خود با کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور فرمودند: «یكى از كارهاى بزرگ و مهم در سطح جامعه اين است كه تبليغات كتابخوانى همه‌گير شود. ما امروز مى‌بينيم براى كالاهاى كم‌اهميت كه تأثيرى هم در زندگى انسانها ندارند، صاحبانش تبليغات رنگينِ عجيب و غريبى را متصدى ميشوند، مباشر ميشوند؛ دستگاه‌هاى ارتباط‌جمعى، مطبوعات، صدا و سيما آنها را پخش ميكنند؛ در حالى كه آن محصولات هيچ ضرورتى ندارند، هيچ لزومى ندارند، يك چيز اضافى در زندگى هستند؛ گاهى بودنشان مفيد است، گاهى بودنشان حتّى مفيد هم نيست؛ شايد مضر هم هست. محصولى با عظمت كتاب، با ارزش كتاب، درخور اين است كه تبليغ بشود؛ تشويق بشوند كسانى كه ميتوانند كتاب را بخوانند؛ اين را ما بايد به صورت عادت در بياوريم.»
تبليغات، يکي از عناصر اصلي علم بازاريابي محسوب مي‌شود. مشهور است که به ازاي هر يک واحد هزينه توليد کالا، بايد 99 واحد براي تبليغ آن هزينه کرد. اما چرا در اين حجم تبليغات کالاها و خدمات، کتاب جايگاه بسيار محدود و نزديک به صفري دارد؟
اين مساله را مي‌توان از چند منظر ريشه‌يابي کرد:
1. غلبه رويکرد تجاري بر رويکرد فرهنگي در اشخاص حقوقي متصدي تبليغات
2. ناچيز بودن شمارگان کتاب
3. پرشمار بودن تعداد عناوين کتاب
4. عدم رغبت ناشران به تبليغات
5. ناآشنايي ناشران با شيوه‌هاي گوناگون تبليغ
اکنون به بررسي اين پنج ريشه کمبود جدي تبليغات کتاب در ايران مي‌پردازيم.

× 1ـ غلبه رويکرد تجاري بر رويکرد فرهنگي در اشخاص حقوقي متصدي تبليغات
رويکرد به فرهنگ و کالاهاي فرهنگي، مي‌تواند رويکردي تجاري يا فرهنگي باشد. در رويکرد تجاري، محتوا تابعي از درآمد است و ميزان سود حاصل از فعاليت، جهت‌گيري محتوايي را نيز مشخص مي‌کند. طبيعي است که به دليل سهم ناچيز اقتصاد فرهنگ نسبت به اقتصاد تجارت و توليد، در رويکرد تجاري، فعاليت فرهنگي يک فعاليت جانبي و گاه زايد محسوب شود.
نگاهي به ترکيب تبليغات تلويزيوني، اين واقعيت را به خوبي نمايش مي‌دهد. هم‌اکنون آگهي‌هاي بازرگاني در اختيار بانکها، شرکتهاي ارايه خدمات تلفن همراه، شرکتهاي بزرگ چند مليتي، شرکتهاي خودروساز، شرکتهاي بزرگ توليدکننده مواد غذايي، شرکتهاي بزرگ توليدکننده تنقلات خوراکي است. علت اين امر نيز مشخص است. هزينه سرسام‌آور آگهيهاي بازرگاني، تنها شرکتهاي پردرآمد را قادر به استفاده از اين امکان مهم تبليغي مي‌کند.
براساس آخرين اطلاعات، هزينه پخش آگهي در ساعات پربيننده، ثانيه‌اي يک ميليون تومان است. بنابرين براي پخش يک نوبت آگهي يک دقيقه‌اي، بايد هزينه شصت ميليون تومان پرداخت شود.
اين هزينه براي ناشران، هزينه‌اي بسيار سنگين است. اگر يک ناشر بخواهد 5 درصد بهاي پشت جلد يک کتاب را به تبليغ تلويزيوني آن اختصاص دهد؛ بنابرين براي سرمايه‌گذاري يک نوبت تبليغ تلويزيوني يک کتاب با بهاي پنج هزار تومان، بايد مطمئن باشد که اين کتاب دستکم 240.000 جلد به فروش خواهد رسيد!
اين شمارگان دست‌يافتني سبب شده است تنها گروهي از ناشران بتوانند از امکان آگهي‌هاي تلويزيوني بهره ببرند که به دليل فعاليت در حوزه آزمونهاي سراسري تحصيلات تکميلي، مخاطبان چند صد هزاري و ميليوني براي کتابهاي کنکور خود دست و پا کرده‌اند.
اين ناشران، همان ناشراني هستند که رتبه‌هاي تک رقمي پردرآمدترين ناشران کشور را نيز به خود اختصاص داده‌اند.
مخلص کلام اينکه، بدون اتخاذ رويکرد فرهنگي توسط متصديان تبليغات و اختصاص يارانه و فرصتهاي ويژه به کتاب، عملاً امکان تبليغات همه‌گير کتاب ميسر نخواهد شد.
اين يارانه تبليغات کتاب از طريق کاهش بسيار زياد تعرفه‌هاي آگهي کتاب و الزام قانوني متصديان تبليغات به اختصاص درصدي از حجم آگهيها به کتاب ممکن مي‌گردد.

× 2ـ ناچيز بودن شمارگان کتاب
پيش از اين به مشکلات جدي کاهش شمارگان کتاب اشاره شد. بديهي است براي کتابي با شمارگان متوسط دو تا سه هزار نسخه، هزينه‌اي در حدود يک ميليون تومان براي تبليغات مي‌توان در نظر گرفت. و اين رقم، به معناي يک ثانيه آگهي تلويزيوني يا انتشار يک يا دو نوبت آگهي در صفحات مياني يک نشريه ـ و نه حتي يک روزنامه ـ و يا در بهترين حالت، ارسال پيامک براي پنجاه هزار نفر است.
واضح است که شمارگان پايين کتاب، به کاهش بودجه تبليغات منجر مي‌شود و کاهش تبليغات به کاهش فروش کتاب و کاهش فروش کتاب هم يعني کاهش شمارگان کتاب! چرخه بسته‌اي که هر چه جلوتر مي‌رود؛ به وضعيت بدتري دچار مي‌شود.

× 3ـ پرشمار بودن تعداد عناوين کتاب
گفته شد که رشد نامتناسب تعداد عناوين کتاب مشکلات متعددي را ايجاد مي‌کند که يکي از آن مشکلات، همين کاهش شمارگان کتاب است.
يکي ديگر از اين مشکلات، احتمال کمتر برخورداري از فرصتهاي تبليغاتي است. در صورتي که رويکرد تجاري متصديان تبليغات اصلاح شود و فرصتهاي ويژه‌اي براي انتشار آگهيهاي کتاب مهيا گردد؛ باز مشکل پرشمار بودن تعداد عناوين کتاب رخ مي‌نمايد. فرصت محدود تبليغات و پرشماري عناوين کتاب، سبب مي‌شود که تعداد زيادي از کتابها، بدون بهره از تبليغات باقي بمانند و در نتيجه وارد چرخه کم‌فروش بودن و کم‌شمارگاني گردند.

× 4ـ عدم رغبت ناشران به تبليغات
به دلايل متعددي ممکن است ناشران به تبليغات کتاب بي‌رغبت باشند. بسياري از «ناشران دولتي يا وابسته» نمونه بارز ناشران بي‌رغبت به تبليغات کتاب هستند. اين ناشران به دليل برخورداري از بودجه دولتي يا نهادهاي بالاسري، دغدغه جدي‌اي براي فروش آثار خود ندارند چرا که هميشه، يک پشتيبان مالي قوي پشت سرشان وجود دارد که حقوق ماهانه دست‌اندرکاران را تامين مي‌کند و ميزان فروش کتابها، تاثير چنداني در معيشت آنان ندارد. مهمترين نشانه بارز اين ناشران، انبارهاي بزرگي است که چندين ميليارد تومان کتاب در آنها خاک مي‌خورد.
دليل ديگر بي‌رغبتي برخي ناشران به تبليغات، تکيه معيشت آنان بر فروشهاي عمده است. اين ناشران به تک فروشي آثارشان اميد چنداني ندارند و به دليل توليد کتاب براساس ذائقه نهادهاي خريدار عمده، بيشتر براي آنان ـ و نه مخاطب انفرادي ـ کتاب توليد مي‌کنند. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور، بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس و سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران به شکل منظم و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و بسياري نهادها و سازمانهاي دولتي و عمومي به شکل موردي، از خريداران عمده کتاب هستند.
فرصت‌شناسي و آسيب‌شناسي خريد عمده کتاب از سوي حاکميت، مساله‌اي است که بررسي آن در اين مجال نمي‌گنجد.

× 5ـ ناآشنايي ناشران با شيوه‌هاي گوناگون تبليغ
بسياري از ناشران، براساس سنتهاي خانوادگي و يا تجربيات شخصي وارد عرصه نشر کتاب شده‌اند و به دليل عدم برخورداري از آموزشهاي علمي در حوزه شيوه‌هاي تبليغات و بازاريابي، در خصوص شيوه‌هاي گوناگون تبليغات، ناآشنا هستند.
آگهيهاي تلويزيوني و راديويي، بيلبوردها و تابلوهاي تبليغات شهري، آگهيهاي روزنامه‌ها و مجله‌ها، ارسال بسته‌هاي تبليغاتي از طريق پست يا پيک، آگهيهاي پايگاههاي اينترنتي، سامانه‌هاي ارسال پيامک، ارسال نامه‌هاي الکترونيک، برگزاري جشنهاي رونمايي يا معرفي کتاب، برگزاري مسابقات کتاب‌خواني، معرفي کتاب توسط مجريان و کارشناسان برنامه‌هاي صدا و سيما، سخنرانان و ائمه جماعات و ... روشها و ابزارهاي مختلف تبليغي هستند که استفاده از همه آنها، به پرهزينگي آگهيهاي تلويزيوني نيست.
بايد دقت داشت که صرف پرشمار بودن تبليغات، منجر به افزايش فروش کتاب نمي‌شود بلکه اين هدفمند بودن تبليغات و رساندن آگهي به دست خريداران بالقوه است که منجر به فروش بيشتر مي‌شود. بنابرين با طراحي راهکارهايي که دامنه تعداد مخاطب را محدود اما ضريب تاثير تبليغات را بيشتر مي‌کند؛ مي‌توان از هزينه‌هاي تبليغات کاست و بهره‌وري آن را افزايش داد.
نمونه موفق اين راهکار، راه‌اندازي سامانه‌هاي اشتراک در برخي ناشران است که توانسته با شناسايي ذائقه مخاطب، فقط کتابهاي مورد علاقه او را به وي معرفي کند. دست‌اندرکاران اين سامانه‌ها مدعي هستند با يک بانک داده دقيق ده هزار نفري مي‌توان فروش هزار جلد از هر عنوان را با درصد تحقق قابل قبولي پيش‌بيني کرد.

متن اين نوشته در پايگاه تحليلي تبييني برهان

۲۱ دی ۱۳۹۰

روشهاي ترويج کتاب‌خواني ـ تجديد مطلع در حوزه کتاب(۸)

ابراز نارضايتي رهبر معظم انقلاب از وضعيت کتاب در کشور در نخستين ديدار کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور در 29 تيرماه سال 1390، هشدار جدي‌اي بود که متاسفانه از سوي مسؤولان رسمي و متصديان حوزه کتاب، مورد توجه قرار نگرفت.
مقام معظم رهبري، آن ديدار مهم را، بهانه‌اي براي «تجديد مطلع» در حوزه کتاب خواندند و با بيان برخي آسيبها و تهديدهاي مهم در اين حوزه، پيشنهادهايي را نيز ارايه فرمودند.
اين سلسله مقالات مي‌کوشد با آسيب‌شناسي حوزه کتاب در جمهوري اسلامي ايران، براساس بيانات مقام معظم رهبري و رهنمودهاي ايشان، به ارايه الگويي بومي براي پيشرفت در اين حوزه، کمک کند.
در بخش يکم تا سوم، شاخصهاي رسمي ملي و جهاني توسعه در حوزه کتاب مورد بررسي قرار گرفت و با پيشنهاد شاخص جديد «سرانه توليد کتاب»، گوشه‌اي از دليل نگراني مقام معظم رهبري از وضعيت کتاب در کشور، به نمايش درآمد. سپس، مشکلات کاهش شمارگان کتاب مورد بررسي قرار گرفت.
در بخش چهارم مشکلات ناشي از افزايش تعداد عناوين کتاب، برشمرده شد و در بخش پنجم و ششم، موضوع مباني نظري سنجش سرانه مطالعه مورد بررسي قرار گرفت و براساس سنجشهای جهانی و داخلی نشان داده شد که سرانه مطالعه در کشور ما، در حد متوسط کشورهاي توسعه‌يافته است.
در بخش هفتم، مساله همه‌گيري تبليغات کتاب و دلايل ضعف در اين حوزه بررسي شد.
در اين بخش، برخي از روشهاي مهم ترويج کتاب‌خواني بيان مي‌شود.
×××
مقام معظم رهبري در ديدار خود با کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور فرمودند: «اهتمام به كتاب در واقع قوامش به اهتمام به كتابخوانى است. در جامعه بايد سنت كتابخوانى رواج پيدا كند. فايده‌ى سوادآموزى اين است. اثر حركت و نهضتى كه در كشورها براى ريشه‌كن كردن بيسوادى انجام ميگيرد، عبارت است از همين، كه بتوانند از اين مجموعه‌ى عرضه‌كننده‌ى فكر و ذوق و استعدادِ ديگران استفاده كنند؛ اين بدون كتابخوانى امكان‌پذير نيست. به گمان من يكى از بدترين و پرخسارت‌ترين تنبلى‌ها، تنبلى در خواندن كتاب است. هرچه هم انسان به اين تنبلى ميدان بدهد، بيشتر ميشود. كتابخوانى بايد در جامعه ترويج شود؛ و اين كار بر عهده‌ى همه‌ى دستگاه‌هائى است كه در اين زمينه مسئولند؛ از مدارس ابتدائى بگيريد ـ كه برنامه‌هائى بايد باشد كه كودكان ما را از اوان كودكى به خواندن كتاب عادت بدهد؛ خواندن با تدبر، خواندن با تحقيق و تأمل ـ تا دستگاه‌هاى ارتباط‌جمعى، تا صدا و سيما، تا وسائل تبليغاتى گوناگون.»
در اين بخش، برخي از روشهاي ايجاد عادت به کتاب‌خواني و ترويج آن از اوان کودکي، در مدارس، در اجتماع، در زمانهاي مرده و در رسانه‌ها بررسي مي‌شود.

× عادت به کتاب‌خواني از اوان کودکي
هدف از ترويج کتاب‌خواني، عادت دادن افراد به کتاب‌خواني است و معمولاً عادتهايي در انسان پايدارترند که از ابتداي کودکي و در دوران خردسالي ايجاد شوند. طبيعي است که به دليل ناتواني کودکان در مطالعه، ايجاد اين عادت بستگي مستقيمي به همت مادر، پدر و مربيان کودکان دارد.
شکلهاي ابتدايي ايجاد عادت به کتاب‌خواني از شعر خواني آغاز مي‌شود و در مرحله بعدي به قصه‌گويي مي‌انجامد. در مرحله سوم، قصه‌گويي بر مبناي کتاب است که کودک را با کتاب آشنا مي‌کند. در اين مرحله، قصه‌گو مي‌تواند با مداخله‌دادن کودک در انتخاب کتاب يا بازگويي قصه بر اساس تصاوير کتاب، عادت به کتاب‌خواني را در کودک نهادينه کند.
همچنين تهيه کتابهايي در قالبهاي خاص ـ نظير کتابهاي صدادار (داراي موسيقي يا آوا يا بوق و يا ...)، کتابهاي برجسته (داراي عروسک يا نقوش برجسته يا ...)، کتابهاي در قطع بزرگ، کتابهاي ضد آب (مشهور به کتابهاي حمام) و ... ـ به کودک کمک مي‌کند تا در موقعيتهاي مختلف و يا به دليل جذابيتهاي گوناگون، با کتاب انس بيشتري پيدا کند.

× کتاب‌خواني در مدارس
دوره آموزشهاي ابتدايي و متوسطه، به دليل اجبار قانوني آن، دوره‌اي است که گذراندن آن براي همه کودکان و نوجوانان الزامي است. حجم سنگين محتواي آموزشي و دغدغه گذر از تنگناي ورود به دوره آموزش عالي، سبب شده است که بيشتر وقت کودکان و نوجوانان دانش‌آموز به درس‌خواندن و انجام تکاليف درسي بگذرد. هرچند که اين محتواي آموزشي در قالب کتاب به دانش‌آموزان آموزانده مي‌شود اما حجم زياد آن مانعي جدي دربرابر مطالعه غيردرسي دانش‌آموزان است. اين در حالي است که مطالعه داوطلبانه، بستر اصلي عادت به کتاب‌خواني است و کمتر مشاهده شده فردي به دليل عادت به خواندن کتابهاي درسي، کتابهاي غيردرسي را هم بخواند. در واقع احساس مي‌شود اجبار به مطالعه درسي، موجب ايجاد عادت به کتاب‌خواني نمي‌شود.
بنابرين لازم است در مدارس، برنامه هوشمندانه‌‌اي براي ترغيب دانش‌آموزان به مطالعه غيردرسي طراحي و اجرا شود. ابتدايي‌ترين و بديهي‌ترين گام در اين زمينه، ايجاد دسترسي آسان دانش‌آموزان به کتاب است. سخت‌افزار لازم براي دسترسي آسان به کتاب، کتاب‌خانه است. پس در نخستين گام، بايد کليه مدارس کشور به کتاب‌خانه مجهز شوند.
گام دوم، تامين روزآمد کتابهاي خوب است. در واقع بايد برنامه‌هايي براي تغذيه مستمر مخزن کتاب‌خانه مدارس انديشيده شود.
نمايشگاه «ياد يار مهربان» يکي از برنامه‌هايي است که براي به‌روزرساني مخزن کتاب‌خانه مدارس طراحي شده اما تغيير سياستهاي وزارت آموزش و پرورش و اعطاي مجوز به ناشران کتابهاي کمک درسي باعث شده است که در سالهاي اخير، بيشترين حجم خريد مدارس به کتابهاي آمادگي آزمون سراسري و کمک درسي اختصاص يابد و اين برنامه موفق، از اهداف اصلي آن دور شود.
گام سوم، معرفي کتابهاي خوب به دانش‌آموزان است. اين معرفي ممکن است مناسبتي يا دوره‌اي يا گاه بي‌هيچ بهانه‌اي باشد. هم‌اکنون وزارت آموزش و پرورش، فهرست برخي کتابهاي خوب را در اختيار دانش‌آموزان مي‌گذارد اما به دليل عدم اهتمام مدارس به تبليغات موثر براساس اين فهرستها، آنها کارآيي قابل قبولي ندارند. توقع اين است که با توجه به جامعه 13 ميليوني دانش‌آموزان، قرار گرفتن يک عنوان کتاب در اين فهرستها، بر فرض اقبال يک درصد دانش‌آموزان هر مقطع به آن، ميزان فروش هر اثر دستکم ده هزار جلد افزايش يابد ولي تجربه نشان داده که اين فهرستها، چنين تاثيري ندارند.
در اين گام ممکن است با اختصاص يک يا چند ساعت کلاس به کتاب‌خواني، بخشهايي از کتابهاي غيردرسي را براي دانش‌آموزان بخوانند و کتابهاي خوب را به شکل چهره به چهره، به آنان معرفي کنند. خلاصه‌نويسي کتابها يکي از ابزارهاي دبيران در اين کلاس، براي تقويت حس نويسندگي دانش‌آموزان است.
گام چهارم، برگزاري مسابقات کتاب‌خواني در مدارس است. ميل دانش‌آموزان به رقابت و توقع کم آنان در مبلغ جايزه دريافتي فرصتي طلايي را براي برگزاري اين مسابقات با تعداد شرکت‌کننده زياد ايجاد کرده است. طبيعي است که طراحي دقيق و علمي سؤالات مسابقه مي‌تواند اطمينان از مطالعه کتاب را به وجود آورد.
گام پنجم، برگزاري نمايشگاههاي کتاب و ديگر مراسمهاي مرتبط با کتاب است. هم‌اکنون انتشارات «منادي تربيت» به عنوان ارگان معاونت پرورشي وزارت آموزش و پرورش، پنجاه هزار نمايشگاه کتاب را در مدارس برگزار مي‌کند. در اين نمايشگاه 12 هزار عنوان کتاب از 450 ناشر به دانش‌آموزان عرضه مي‌شود. به جز اين، برخي ناشران با راه‌اندازي ويترين تازه‌هاي کتاب در مدارس خاص، توانسته‌اند از دوران دانش‌آموزاني، مخاطبان پايبندي را براي کتابهاي خود شناسايي و همراه کنند. همچنين دعوت از نويسندگان و مؤلفان کتابها، خاطره‌اي عميق را از کتاب در ذهن دانش‌آموزان ايجاد مي‌کند. انجمنهاي اسلامي دانش‌آموزان نيز با راه‌اندازي باشگاهي براي نويسندگان و شاعران جوان توانسته، گامي را در جهت تشويق دانش‌آموزان مؤلف بردارد.

× کتاب‌خواني در اجتماع
دسترسي بدنه جامعه به کتاب، چندان آسان نيست. تعداد کتاب‌خانه‌هاي عمومي به تناسب جمعيت افزايش نيافته است و مخازن اين کتاب‌خانه‌ها نيز، به تعداد مخاطبان، کتاب در اختيار ندارند. ضمن اينکه پراکندگي جغرافيايي کتاب‌خانه‌هاي عمومي، پراکنشي متناسب نيست. يک علت اين ماجرا، بي‌توجهي مديران پيشين شهري به تاسيس کتاب‌خانه در محلات بوده و علت ديگر، عدم ارايه «پيوست فرهنگي» براي طرحهاي بزرگ اينچنيني است. پيوستي که بايد در کنار مسجد، مدرسه، کتاب‌خانه و باشگاه ورزشي و .... را نيز، در جنب اين طرحهاي بزرگ پيش‌بيني کرده باشد.
به بيان ديگر، هر محله، هر مسجد، هر کارخانه، هر پادگان، هر خوابگاه و هر مرکز اجتماعي ديگر، بايد نيازهاي فرهنگي انسان را پيش‌بيني کرده و براي آن، پاسخ درخوري انديشيده باشد.
هم‌اکنون نهاد کتاب‌خانه‌هاي عمومي کشور اهتمامي جدي به گسترش تعداد کتاب‌خانه‌هاي عمومي دارد اما عدم همکاري شهرداريها در تخصيص نيم درصد بودجه سالانه به اين نهاد، سرعت مورد توقع در اين گسترش را، محقق نکرده است.
در روستاها، طرح «کتاب‌خانه‌هاي سيار» تلاش مي‌کند مشکل کمبود تعداد مخاطب را، با سيار کردن کتاب‌خانه، حل کند.
گروههاي مردم‌نهاد ترويج کتاب‌خواني، از مهمترين ابزارهاي غيردولتي براي ترويج کتاب در بدنه اجتماع هستند که به لطف پيروزي انقلاب اسلامي و وجود جوانان غيور و دغدغه‌مند، رونق جدي‌اي به مساله ترويج کتاب‌خواني در بدنه جامعه داده‌اند. ارتباط چهره به چهره اينان با مخاطبان کتاب، آنان را به مهمترين و قابل‌اعتمادترين منابع گرايش‌سنجي مخاطب بدل کرده است. متاسفانه در حال حاضر، ارتباط روال‌مند و سازماني ميان اين گروههاي مردم‌نهاد و معاونت فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي وجود ندارد تا حجم چند ده ميليارد توماني کتابهاي ارزشمند خريداري‌شده توسط اين معاونت، به راحتي در اختيار اين گروه‌هاي پرتوان اما کم‌بنيه (از نظر مالي) قرار گيرد.
در هر حال، گروههاي ترويجي از ابزارهاي متعددي براي گسترش کتاب‌خواني استفاده مي‌کنند. برگزاري نمايشگاه کتاب، برگزاري مسابقه کتاب‌خواني، دعوت از مؤلف، برگزاري جلسه نقد کتاب و ...، از روشهاي مرسوم اين گروهها براي اين مساله است.

× کتاب‌خواني در زمانهاي مرده
زندگي شهري، وقت زيادي را از شهروندان مي‌کشد. اين زمانهاي مرده، اوقاتي هستند که با احياي آنها در جهت کتاب‌خواني، مي‌توان عادت به کتاب‌خواني را ايجاد و تقويت کرد.
يکي از اين زمانهاي مرده در «رفت و آمد» (ترافيک) وجود دارد. براي رانندگان، کتابهاي صوتي (گويا يا شنيداري) مي‌تواند پيشنهاد خوبي براي شنيدن کتاب به جاي خواندن آن باشد. براي ديگر افراد، طراحي کتابهاي کم‌حجم و با حروف کمي درشت، مي‌تواند امکان مطالعه هنگام حرکت را مهيا کند. «کتاب اتوبوس» و «کتاب مترو» از طرحهاي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران براي احياي زمانهاي مرده در اين دو سامانه آمدوشد بوده‌اند.
به طور خاص، مقام معظم رهبري ارايه کتاب به مسافران قطار را پيشنهاد کرده‌اند که متاسفانه هنوز در شکلي فراگير و پايدار به اجرا درنيامده است.
صفهاي انتظار در بانکها، نانواييها، مطبها، ادارات و ...، يکي ديگر از فرصتهاي بسيار مناسب براي کتاب‌خواني هستند. در اين مکانها، به دليل نبود تکانهاي ناشي از حرکت وسيله نقليه، شرايط مطلوبي براي کتاب‌خواني وجود دارد. استقرار يک سامانه نوبت‌دهي شفاف و دقيق در اين مکانها سبب مي‌شود مراجعان بدون ترس از تضييع نوبت خود، با فراغ بال به مطالعه بپردازند.
جالب اينجاست که در بسياري از اين مراکز، نمايشگرهاي بزرگ گران‌قيمتي براي نمايش بي‌صداي(!) برنامه‌هاي تلويزيون تعبيه شده است اما براي استقرار يک قفسه کوچک کتاب، هزينه‌اي نشده است. يا در حالي که پزشکان از حق‌الزحمه معاينه بيماران، درآمد سرشاري دارند و بسياري از آنها، از همين محل، زندگيهاي آنچناني براي خود دست و پا کرده‌اند؛ نگارنده تقريباً پزشکي را نيافته است که براي تلف نشدن وقت بيماران خود، به آنها فرصت کتاب‌خواني را هديه کرده باشد.
(شايسته است در اين فراز از نانوايي‌اي در يکي از محلات تهران نام برده شود که با استقرار دستگاه نوبت‌دهي و قفسه کتاب‌خانه، به مشتريان خود، فرصت مطالعه را هديه کرده است.)

× ترويج کتاب‌خواني در رسانه‌ها
در برخي رسانه‌ها، ظرفيت ويژه‌اي به معرفي کتاب اختصاص داده مي‌شود. اين ظرفيت معمولاً در قالب معرفي تازه‌هاي کتاب استفاده مي‌شود. اين در حالي است که به باور نگارنده، معرفي کتاب به همگان، بايد به شيوه‌اي کاربردي ـ و نه اختصاصي و ويژه ـ صورت گيرد.
به بيان بهتر، مخاطب عمومي، ممکن است به کتاب اقبال چنداني نداشته باشد که اکنون بخواهد از يک بخش معرفي تازه‌هاي کتاب استفاده کند و به کتاب‌خواني ترغيب شود. در حالي که همين مخاطب کم‌اقبال ممکن است براي پاسخ به يکي از نيازهاي خود، کتاب مناسب را تهيه کند و بخواند.
تفاوت اين دو مساله در اين است که در حالت اول، رسانه‌ها زماني را به معرفي کتاب اختصاص مي‌دهند و به احتمال زياد، به جز کتاب‌خوانان حرفه‌اي، مخاطب عادي به اين بخش اقبال چنداني نشان نمي‌دهد. اما در حالت دوم، در ضمن يک بخش طنز، يک بخش آموزش آشپزي، يک بخش مشاوره پزشکي، يک بخش مشاوره خانواده و حتي يک بخش خبري، کتابهاي مناسب و مرتبط، معرفي مي‌شود.
بديهي است پاسخگويي به دغدغه، خواست و گرايش مخاطب در قالب کتاب و در زمان مناسب، بهينه‌ترين شيوه ترويج کتاب‌خواني و تضمين اقبال مخاطب به آن کتاب خواهد بود.
در اين ميان، تلويزيون تاثيري جدي و عميق را در اين جريان برعهده دارد. نمايش شخصيتهاي مشهور و مرجع و نماياندن شخصيتهاي مجموعه‌هاي تلويزيوني و فيلمهاي سينمايي در حال کتاب‌خواني، اين عادت را به يک عادت واجب و مهم در ذهن بينندگان تبديل مي‌کند. در واقع تلويزيون به عنوان مهمترين رقيب کتاب‌خواني و رباينده زمان مفيد براي مطالعه، بايد نقش منفي خويش را، با اين اهتمام ويژه به کتاب‌خواني کمرنگ کند و از بار گناه ذاتي خويش بکاهد.
نمايش صحنه‌هايي گذرا از شخصيتهايي که در زواياي مختلف زندگي روزمره در حال کتاب خواندن هستند؛ يک پيشنهاد ساده اما پر اثر به سيماي جمهوري اسلامي ايران است.
ضمن اينکه واحد مرکزي خبر، به جاي گزارش کردن ميزان کشيدگي تاندون (وتر) پاي فلان بازيکن فوتبال و تمرينات بهمان تيم در خارج کشور، مي‌تواند به جهان کتاب توجه کند و پرده اين بيگانگي و غربت نسبتا‍ً هميشگي را، کنار زند. دقت به اخبار صدا و سيما نشان مي‌دهد که به جز برخي مناسبتهاي مهم در حوزه کتاب ـ که شايد به دليل حضور مقامات کشوري و لشگري براي اينان پراهميت است ـ خبر چنداني از تاليف کتابهاي ارزشمند، رسيدن آنها به چاپهاي جديد، موفقيتها و ... پخش نمي‌شود.
در هر حال، همانگونه که در بخش پيشين عرض شد؛ نقش بالقوه صدا و سيما در رونق جهان کتاب بسيار اساسي است و متاسفانه حضور بالفعل آن، کم‌رنگ و در حاشيه.

متن اين نوشته در پايگاه تحليلي تبييني برهان

۲۸ دی ۱۳۹۰

سیر مطالعاتی: آنچه که بايد باشد ـ تجديد مطلع در حوزه کتاب(۹)

ابراز نارضايتي رهبر معظم انقلاب از وضعيت کتاب در کشور در نخستين ديدار کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور در 29 تيرماه سال 1390، هشدار جدي‌اي بود که متاسفانه از سوي مسؤولان رسمي و متصديان حوزه کتاب، مورد توجه قرار نگرفت.
مقام معظم رهبري، آن ديدار مهم را، بهانه‌اي براي «تجديد مطلع» در حوزه کتاب خواندند و با بيان برخي آسيبها و تهديدهاي مهم در اين حوزه، پيشنهادهايي را نيز ارايه فرمودند.
اين سلسله مقالات مي‌کوشد با آسيب‌شناسي حوزه کتاب در جمهوري اسلامي ايران، براساس بيانات مقام معظم رهبري و رهنمودهاي ايشان، به ارايه الگويي بومي براي پيشرفت در اين حوزه، کمک کند.
در بخش يکم تا سوم، شاخصهاي رسمي ملي و جهاني توسعه در حوزه کتاب مورد بررسي قرار گرفت و با پيشنهاد شاخص جديد «سرانه توليد کتاب»، گوشه‌اي از دليل نگراني مقام معظم رهبري از وضعيت کتاب در کشور، به نمايش درآمد. سپس، مشکلات کاهش شمارگان کتاب مورد بررسي قرار گرفت.
در بخش چهارم مشکلات ناشي از افزايش تعداد عناوين کتاب، برشمرده شد و در بخش پنجم و ششم، موضوع مباني نظري سنجش سرانه مطالعه مورد بررسي قرار گرفت و براساس سنجشهای جهانی و داخلی نشان داده شد که سرانه مطالعه در کشور ما، در حد متوسط کشورهاي توسعه‌يافته است.
در بخش هفتم و هشتم، مساله همه‌گيري تبليغات کتاب و برخی روشهای مهم ترویج کتاب‌خواني بررسي شد.
در اين بخش، موضوع سيرهاي مطالعاتي بيان مي‌شود.
×××
مقام معظم رهبري در ديدار خود با کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور فرمودند: «يكى از چيزهائى كه ما امروز خيلى احتياج داريم، برنامه‌هاى مطالعاتى براى قشرهاى مختلف است. بارها اتفاق مى‌افتد كه جوانها را، نوجوانها را به كتابخوانى تشويق ميكنيم؛ مراجعه ميكنند، ميگويند آقا چه بخوانيم؟ اين سؤال يك جواب ندارد؛ احتمالاً جوابهاى متعددى دارد. مجموعه‌ى متصديان امر كتاب - چه در وزارت ارشاد، چه در مجموعه‌ى كتابخانه‌ها - روى اين مسئله بايد كار جدى بكنند؛ در بخشهاى مختلف، براى قشرهاى مختلف، به شكلهاى مختلف، با تنوع متناسب، سير مطالعاتى درست كنند؛ اول اين كتاب، بعد اين كتاب، بعد اين كتاب. وقتى كه جوان، نوجوان، يا كسى كه تاكنون با كتاب انس زيادى نداشته است، وارد شد، حركت كرد، راه افتاد، غالباً مسير خودش را پيدا خواهد كرد. »
«سير مطالعاتي» يک عنوان خاص براي برنامه مطالعاتي‌اي است که در يک موضوع واحد، داراي آغاز، انجام و ترتيب است. همانگونه که از عنوان اين مفهوم مشخص است، سير مطالعاتي، مسير خواندن را مشخص مي‌کند.
سير مطالعاتي ممکن است براساس کتاب يا مقاله ارايه شود اما به طور معمول، سير مطالعاتي براساس کتاب طراحي مي‌گردد.
سير مطالعاتي به مخاطب آن کمک مي‌کند با صرف کمترين هزينه زماني و مالي، بيشترين حجم دانش را بياموزد. به بيان ديگر، تجربه و هزينه‌کرد يک سازمان يا يک گروه، به کمک او مي‌آيد تا بهترين مسير مطالعه را انتخاب کند.

× ويژگيهاي يک سير مطالعاتي خوب
يک سير مطالعاتي خوب، داراي ويژگيهايي است که توجه به آنها، مي‌تواند اثرگذاري سير را بيشتر کند:
1ـ تعيين مخاطب
قبل از هر چيز، بايد مخاطب سير مطالعاتي مشخص باشد. مخاطب ممکن است براساس گروه سني (خردسال، کودک؛ نوجوان، جوان و ...)، دوره تحصيلي (دبستان، راهنمايي، دبيرستان، کارداني، کارشناسي و ...)، جنسيت (مرد يا زن)، نژاد يا قوميت (فارس، ترک، لر، عرب، ترکمن، بلوچ، کرد و ...)، دين يا مذهب (مسلمان، مسيحي، يهودي، زرتشتي، صائبي و ...)، صنف شغلي (خانه‌دار، کارگر، معلم، بقال، معمار و ...) و ... رده‌بندي گردد.
بنابرين بدون تعيين مخاطب، توليد سير مطالعاتي امري اثرگذار و کارآ نخواهد بود.
2ـ چارچوب موضوعي دقيق و نيازسنجي‌شده
هر مخاطب، نيازها و خواستهايي دارد. معمولاً افراد، گرايشها و خواستهاي خود را بر نيازها ترجيح مي‌دهند. بدون پرداختن به دليل اين ترجيح، بايد گفت پرداختن به خواستها و گرايشهاي مخاطب، خطر بزرگ دور شدن از تامين نيازهاي او را در پي دارد. چراکه معمولاً گرايشها معلول و نيازها علت واقعي هستند. بنابرين ارايه سير مطالعاتي بايد مبتني بر نيازسنجي مخاطب باشد.
اين نيازسنجي مي‌تواند به طراحي يک هندسه فکري مطلوب براي مخاطب بينجامد.
از سوي ديگر، تعيين چارچوب موضوعي دقيق براي سير مطالعاتي سبب مي‌شود که محدوده مشخصي از نياز مخاطب، پوشش داده شود. بدين ترتيب، امکان ارايه چندين سير مطالعاتي براي تکميل نيازهاي مخاطب، مهيا مي‌گردد.
3ـ هيات علمي ممحض
تهيه سير مطالعاتي، نيازمند اشراف بر آن حوزه موضوعي است. بنابرين بدون وجود استاد يا هيات علمي ممحض، نمي‌توان يک سير مطالعاتي خوب را توليد کرد.
يکي از شاخصهاي اعتبار سير مطالعاتي، اعتبار علمي ارايه‌کنندگان آن است.
4ـ شناسايي روشمند
حجم کتابهاي منتشرشده در يک موضوع، بسيار زياد است. مهمترين سؤال در برابر يک سير مطالعاتي اين است که آيا همه کتابهاي موجود در موضوع سير مطالعاتي، توسط هيات علمي مورد بررسي قرار گرفته‌اند يا نه؟
بنابرين مهم است که ارايه‌کنندگان يک سير مطالعاتي، روش شناسايي کتابها، ميزان گستره مورد بررسي و عناوين ديده‌شده را به عنوان مقدمه توجيهي سير مطالعاتي اعلام نمايند.
5ـ وجود ترتيب حداکثري و همپوشاني حداقلي
همانگونه که در تعريف سير مطالعاتي بيان شد؛ سير مطالعاتي داراي آغاز، انجام و ترتيب است. بنابرين کتابهاي معرفي‌شده در يک سير، بايد بتواند سرفصلهاي هر موضوع را به ترتيب منطقي، پوشش دهد و از سوي ديگر، ميزان همپوشاني سرفصلهاي کتابهاي معرفي‌شده، در حداقل ممکن باشد.

× تفاوت سير مطالعاتي و فهرست کتابهاي خوب
ويژگيهاي بيان‌شده براي يک سير مطالعاتي خوب، نمايشگر وجه تمايز آن با فهرست کتابهاي خوب نيز هست. در واقع فهرست کتابهاي خوب، مقدمه و ابتدايي براي ارايه يک سير مطالعاتي است.
در روزگار ما، فهرستهاي کتابهاي خوب زيادي توليد شده و توليد مي‌شود. به عنوان نمونه، کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان و وزارت آموزش و پرورش، هر سال فهرستهايي از کتابهاي خوب را براي دانش‌آموزان و کودکان و نوجوانان ارايه مي‌کنند.
گروه ادبيات انديشه پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي نيز دو فهرست مهم را از رمانهاي خوب ارايه کرده است. فهرست اول شامل 117 رمان خواندني براي جوانان مي‌باشد و در فهرست دوم، 283 رمان خوب براي نوجوانان فهرست شده است.
محمدرضا سرشار (رضا رهگذر) نيز در کتابهاي «الفباي قصه‌نويسي» خود، فهرستي از کتابهاي مناسب را براي نوجوانان ارايه کرده است.
فرهنگسراي دانشجو (شفق) نيز در سالهاي 1385 تا 1388، فهرستهاي متعددي از کتابهاي مناسب را به شکل موضوعي و در قالب نشريات ديواري و بروشوري، براي دانشجويان منتشر مي‌کرد که علاوه بر نقاط هدف خود و مراکز سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، در کتاب‌فروشي‌هاي خيابان انقلاب اسلامي شهر تهران نيز توزيع مي‌شد.
برخي نويسندگان، محققان و استادان نيز در حوزه‌هاي تمحض خود، فهرستي از کتابهاي مناسب را ارايه کرده‌اند که به دليل تعدد، نام‌بردن از آنها، از حوصله اين مقاله خارج است.
هم‌اکنون نهاد کتابخانه‌هاي عمومي کشور نيز در پايگاه اينترنتي «بوکي» (Booki.ir) به معرفي کتابهاي خوب در تعداد بسيار زياد و با سود جستن از امکانات شبکه‌هاي اجتماعي، پرداخته است.
اما در حوزه سير مطالعاتي، کارهاي اندکي صورت گرفته است. مهمترين کار صورت‌گرفته در اين حوزه، مجموعه چهار جلدي «سير مطالعات اسلامي» (سما) است که کانون انديشه جوان آن را ارايه کرده است. اين مجموعه براي چهار سطح نوجوانان، جوانان، دانشجويان و نخبگان جوان طراحي شده و به موضوعات مختلف مورد نياز مخاطبان هر کتاب مي‌پردازد.
دانشگاه امام صادق(ع) نيز براساس تجربه کشوري آموزش انديشه علامه شهيد مرتضي مطهري(ره)، سير مطالعاتي آثار اين شهيد بزرگوار را ارايه کرده است که مبناي تدريس دوره‌هاي آموزشي ـ مطالعاتي کتابهاي ايشان مي‌باشد.

× قالبهاي ارايه سيرهاي مطالعاتي
سير مطالعاتي را به چه شيوه‌اي بايد به دست مخاطب رساند؟ اين سؤالي اساسي براي توليدکنندگان سيرهاي مطالعاتي است.
تجربه نشان مي‌دهد بدنه مخاطب براي تهيه سير مطالعاتي کتاب، به خريد کتاب علاقه و رغبتي نشان نمي‌دهد. به بيان ديگر، ارايه سير مطالعاتي کتاب در قالب يک کتاب، موجب جذب مخاطب نخواهد شد. قالب کتاب، بيشتر براي مديران فرهنگي، کتابداران و گروههاي بسيار محدودي از مخاطب، کاربرد دارد.
قالب بروشور، يکي از قالبهاي موفق براي ارايه سيرهاي مطالعاتي بوده است. همچنين ارايه سيرها در قالب نشريه ديواري، توانسته بدنه مخاطب را به کتاب جذب کند.
يک قالب مهم ديگر، استفاده از «کتاب موبايل» يا سامانه‌هاي پيامک است که بتواند از طريق تلفن همراه، سير مطالعاتي را در اختيار مخاطب قرار دهد.
قالب ديگر، استفاده از پايگاههاي اينترنتي است که هم‌اکنون کانون انديشه جوان در پايگاه «سير نما» (SeirNama.ir) در حال آزمودن اين قالب است.
×××
به هر حال، سيرهاي مطالعاتي، راههاي ميانبري براي دانش‌افزايي گروههاي مختلف مردم هستند که متاسفانه، هنوز در ابعاد شايسته و بايسته، نهضت توليد آن به راه نيفتاده است.

متن اين نوشته در پايگاه تحليلي تبييني برهان

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱

ديدار مقام معظم رهبري از بيست و پنجمين نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران

ديدار مقام معظم رهبري از بيست و پنجمين نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران
در دیدار حضرت آقا از سالن یاس نمایشگاه کتاب تهران، من باید آمارها و تحلیلهای وضعیت کتاب را عرض می کردم. این آمارها در قالب نمودار و در پنج بخش نمایشگاه نصب شده بود.
قسمتی که اخبار آن را نشان داد؛ مربوط به جایگاه جهانی ایران در حوزه کتاب بود. براساس آمار یونسکو تا سال 1999 میلادی، جمهوری اسلامی ایران رتبه چهاردهم جهان را از نظر تعداد عناوین منتشره در یک سال، از آن خود کرده است.
آمارهای تکمیلی دیگر منابع تا سال 2010 نشان می دهد که رتبه ایران، به رتبه دهم جهان از نظر تعداد عناوین رسیده است.
در جهان اسلام، ایران با انتشار 39 درصد عناوین، رتبه اول را دارد. ترکیه 21 درصد، اندونزی و مالزی روی هم 24 درصد، و جهان عرب 12 درصد این عناوین را منتشر می کنند.

قبل از آغاز دیدار، با وزیر ارشاد راه افتادیم و تک تک غرفه ها را دیدیم و آمارها و تحلیلها را برای ایشان توضیح دادم. ایشان مواردی را یادداشت کرد و تاکید نمود که این آمارها به شکل عمومی منتشر بشود و ....
حضرت آقا که می خواستند تشریف بیاورند؛ ته دلم ریخت. به توصیه میثم نیلی عمل کردم و هفت بار «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» را در دل خواندم تا آرام بشوم.
آقا که جلو آمدند؛ وزیر ارشاد بنده را معرفی کرد. آقا لبخندی زدند و فرمودند: من کتابی را از شما خوانده بودم.
از خجالت و ذوق داشتم آب می شدم. گفتم: بله. توت فرنگی های روی دیوار بود.
ایشان با سر تحسینی فرمودند. وزیر ارشاد خواست تا آمار را توضیح بدهد. گفتم: اجازه می دهید؟
و شروع کردم. قسمت آخر مورد توجه ویژه حضرت آقا قرار گرفت. فرمودند: من فکر می کردم سهم جهان عرب خیلی بیشتر باید باشد. ما کتابهای خیلی خوبی را از مصر و جاهای دیگر می دیدیم. (نقل به مضمون)
عرض کردم: اما تعداد عناوینشان خیلی کمتر است. آمار یازده کشور جهان عرب را تک تک عرض کردم.
حضرت آقا فرمودند: این آمار باید تدقیق بشود و تفصیل پیدا کند. (نقل به مضمون) بعد لبخندی زدند و تشریف بردند.

بار دوم، برای توضیح فرآیند بررسی پیش از انتشار کتاب خدمتشان رسیدم. از روی نموداری که در ماهنامه زمانه چاپ کرده بودیم؛ توضیح دادم که حجم تقریبی بررسی پیش از انتشار چگونه است و در چه حالاتی کتاب منتشر می شود یا نمی شود.
وزیر ارشاد از این بخش، خیلی خوشش آمده بود. قبل از دیدار هم این نکته را به بنده گفت. در حضور حضرت آقا هم براساس همین نمودار اشاره کرد که حدود 85 درصد کتابها وارد فرآیند بررسی پیش از انتشار نمی شوند.
این بخش کوتاهتر از زیارت اول بود و توفیق فقیر در درک حضور، کمتر.

در انتهای دیدار، ایشان سخنرانی خیلی خوب و مهمی داشتند که متاسفانه متن کاملش منتشر نشد. در این سخنان، ایشان به آمارهای یونسکو هم اشاره فرمودند. موارد دیگری را هم فرمودند که در خبرها، به اجمال به آنها اشاره شده است.

درباره culture

این صفحه حاوی آرشیوی از تمام نوشته هایی که به دسته culture ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

دسته بعدی books است.

دسته قبلی daily می باشد.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.

Creative Commons License
این وبلاگ تحت لیسانس زیر می باشد لیسانس کریتیو کامانز.