این مقاله در شماره هفتم هفته نامه «9دی»، به تاریخ 30/11/1389، منتشر شده است.
ابراهیم حاتمیکيا اگر بخواهد، يکي از سربازان انقلاب اسلامي است؛ او در سال 1340 به دنيا آمده و براي ما، متولدان آن سالها، «سربازان در گهواره» حضرت امام خميني(رض) هستند؛ چه ايراني، چه لبناني، چه عراقي، چه افغاني، چه پاکستاني و چه آفريقايي و اروپايي و آمريکايي.
براي مني که درست بيست سال پس از حاتميکيا به دنيا آمدهام؛ درست 20 سال است که فيلمهاي «ديدهبان»(1367) و «مهاجر»(1368)، نوستالوژي دوران دفاع مقدس هستند. فيلمهايي که هر بار آنها را ديدهام؛ گريستهام و به نداشتن توفيق حضور در جبهههاي نبرد حق عليه باطل، غبطه خوردهام.
اما برای اين فقير، حاتميکياي دوستداشتني غبطهبرانگيز تنها يک دهه دوام آورد: حاتميکيايي که با ديدهبان شروع شد و در «آژانس شيشهاي»(1376) به اوج رسيد و در «روبان قرمز»(1377) تمام شد.
در سال اول دانشگاه، در سينما بهمن، فيلم روبان قرمز را ديدم و فکرم واقعاً قفل شد. براي يک دانشجوي آرمانگراي شيعه که دوران اوج محسن مخلمباف را خوب نديده بود؛ ديدن فروپاشي يکي از بزرگان سينماي انقلاب اسلامي، چيزي جز يک شوک سنگين نبود.
روبان قرمز، آغاز انحرافي براي ابراهيم حاتميکيا بود که گام به گام در «موج مرده»(1379)، «ارتفاع پست»(1380)، «به رنگ ارغوان»(1383)، «به نام پدر»(1384) و «دعوت»(1387) پيش رفت و عميق شد و ريشه دواند و در «گزارش يک جشن»(1389) به گزارش مرگ هنري او انجاميد.
روبان قرمز، داستان کنش سه شخصيت نمادین در خرابههاي باقيمانده از دفاع مقدس بود. زني به عنوان مام میهن در کشمکش انتخاب میان دو مرد است: يکي بيگانهاي ساززن و ديگري مجاهدي تخريبچي. و در رويارويي و مباهله اين دو هماورد در ميدان مين، هيچيک گرفتار نفرين آسماني نميگردد! گويي در کشاکش دو حقدار همقد، همه صاحب حق و آيينهدار حق مطلق هستند. هرچند که اين ميانجيگري، با اشارهاي در انتها، به گرايش زن به بيگانه ساززن ميانجامد.
در موج مرده، باز مجاهدي را ميبينيم که با ارزشهاي فراموششده خود، توان اقناع پسر خود را به عنوان نماد نسل جديدی که خلیفه و جانشین نسل پیشین است، ندارد و اين نافهمي بين نسلي، به فرار نسل جديد به خارج کشور و همزمان، عمليات شهادتطلبانه نسل قديم عليه ناوهاي آمريکايي ميانجامد.
در ارتفاع پست، يک هواپيما نماد کشور است که به گروي هواپيماربايي فقير درآمده است؛ هواپيماربايي که با خانواده خويش به اين گروکشي آمده و در کشاکش سليقهها و نظرها، هواپيما در ناکجاآبادي سقوط ميکند که هر کس، از ظن خويش آن را گمشده خویش ميپندارد.
در بهرنگ ارغوان، حاتميکيا به سراغ وزارت اطلاعات زخمي و ناسور از زخم عميق قتلهاي زنجيرهاي ميرود و با نمايش سرباز گمنامي که عاشق دختر يکي از سرکردگان ضد انقلاب شده، زخمي ديگر بر اين پيکر وارد ميکند.
بهنام پدر، داستان دختري است که قرباني کنش پدر مجاهدش ميگردد. پدري که براي دفاع از کشور، ميدان ميني را ايجاد کرده بوده و بعد از سالها، دختر خود او، قرباني يکي از اين مينها ميشود! فيلمي ضد جنگ که نمايش آن در لبنان، اعتراض گسترده بينندگان را برانگيخت.
دعوت، روايت نسل جديدي است که بايد سقط شود! نسلي که نطفه آن به حلال يا حرام، منعقد شده و حالا بايد در رحم مادر خود به قتل برسد.
گزارش يک جشن، داستان نسل جواني است که جشني را به راه انداخته و به حکم اشتباه يک مقام حکومتي، اين جشن به هم ميريزد. جشني که به اعتراضهاي خياباني و رنگي جوانان ميانجامد و با تقبيح مقابله نظام با اين اعتراضات، در نهايت، به پيروزي در «بوستان پايداري» سبز ميرسد!
«گزارش يک جشن» آنچنان از لحاظ فني است که يک منتقد سينمايي به ابراهيم حاتميکيا توصيه کرده بهجاي ساخت اين فيلم ضعيف، يک مقاله سياسي در نشريات منتشر ميکرد!
اينها همه گزارشي چکيده از يک مرگ است؛ مرگ تدريجي يک کارگردان در بازهاي 12 ساله. مرگي که برآمده از بيماري مزمني است که در سال 1377، نخستين نشانههاي باليني خويش را به نمايش گذاشت و در سال 1389، پايان علايم حياتي زندگي هنري کارگردان را اعلام کرد.
اين کارنامه 12 ساله نشان ميدهد که همرزم دهه 60 انقلاب اسلامي، از حاتميکياي همرزم سهمخواه آژانس شيشهاي در سال 1376، آهستهآهسته به يک ميانجي دلسوز و سپس يک ميانجي معترض و سپس يک ميانجي منتقد و اکنون به يک مخالف تبديل شده است.
و صد افسوس که در گرماگرم جنگ نرم، اين همرزم سابق اکنون چرب و شيرين دنيا چشيده، از جهاد فرهنگي خسته شده و ميخواهد در ميانه جنگ نرم، با فرستادن صلواتي، ميان مدافعان جمهوريت نظام و سران داخلي فتنه، سازگاري ايجاد کند. سازگارياي که بيشتر با غش کردن به جانب فتنهگران همراه است!
هوشياري تاريخي ابراهيم حاتميکيا از جامعه عقب افتاده است. نشانه بارز اين عقبماندگي از جريان جامعه، در صحبتهاي او در محضر رهبر معظم انقلاب آشکار است. مقام معظم رهبري در ششم شهريور 1388 از دانشجويان به عنوان «افسران جنگ نرم» و شش روز بعد از استادان دانشگاه، به عنوان «فرماندهان جنگ نرم»، نام بردند. در اين دو بيان، فرمانده کل قوا، افسران و فرماندهان جنگ نرم را «نصب عام» فرمودند. چرا که جامعه به آن سطح از بصيرت رسيده بود که با بيان ويژگيهاي جنگ جديد، خود افسران و فرماندهان خود را بشناسد. اما ابراهيم حاتميکيا 18 روز بعد، يعني در بيست و چهارم شهريور 1388، از ايشان درخواست کرد تا به او درجه داده شود!
از نظر اين فقير، اين درخواست چيزي جز بيان غيرمستقيم يک احساس دروني عقبافتادگي نيست. آقاي فيلمساز ما، تيزبيني گذشتهاش را از دست داده و در شرايطي که جامعه، بصيرانه، «ميزان حال فعلي افراد است» را مثل يک راهنماي مقدس در دست گرفته و در گرد و غبار فتنه، همه «استوانههاي نظام» و «قديسان» را با اصول «اسلام و انقلاب و امام و رهبري» ميسنجد و بازتعريف ميکند؛ او خودش را با آن همه يال و کوپال و بهبه و چهچه، از افسر جوان دارنده وبلاگ «کليپ مبارز» کمتر و عقبتر ميبيند. و همين احساس عقبافتادگي است که او را به درخواست درجه از فرمانده کل قوا ميکشاند تا بلکه اشاره چشم آن نگار را براي تاييد و تثبيت خويش به چنگ آورد.
ابراهيم حاتميکيا تيزبيني گذشته خود را ندارد چون نميبيند که در هنگامه بصيرت نه استوانه بودن شرط است و نه ستون و چهارچوب و در و ديوار و سقف بودن. بصيرت، شناخت حق از باطل است در لحظه، چرا که ميزان حال فعلي افراد است و نه گذشته و آينده آنها. و در دوران غيبت کبري، خبري از نصب خاص نيست که شيعه بصير شده و تشخيص مصداق را آموخته و ديگر به حکم انتصاب خاص نيازي ندارد.
بايد از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تشکر کرد که با سعه صدر، اجازه نمايش آخرين ساخته ابراهيم حاتميکيا را در جشنواره فيلم فجر داد و به ماستمالي کردن بيبصيرتيها تن در نداد تا آخرين باقيماندههاي طرفداران حاتميکيا بدانند: ميزان حالي فعلي افراد است.




نظرات (۲۵)
هو
سلام
خیلی عالی بوداستفاده بردم
ارسال شده توسط محمدرضا یقینی | ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ ۴:۲۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ ۱۶:۲۳
سلام.
خیلی تحلیل خوبی بود. استفاده کردم و لذت بردم. به امید رویشهای سینمای انقلاب در کنار این ریزشها.
البته نه مانند فیلمهایی چون پایان نامه که در جای خود جگرسوزتر از گزارش یک جشن بود.
فارغ از فضای سیاسی اکران فیلم در برج میلاد!
ارسال شده توسط ابراهیم | ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ ۵:۱۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ ۱۷:۱۳
هو الحي
سلام عليكم
احسنت...
يا علي
ارسال شده توسط مهدي انصاري | ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ ۱۱:۵۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ ۲۳:۵۷
مطلب تان را نه در اينجا بلكه در هفته نامه ي 9دي خواندم عالي بود.
كاملا موافقم.
در امر رسانه متاسفانه كار از دست بچه هاي ارزشي خارج است!
ارسال شده توسط حسيني | ۱ اسفند ۱۳۸۹ ۱۰:۱۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۱ اسفند ۱۳۸۹ ۲۲:۱۸
سلام
احسنت
لب حرف من هم بود
خدا خیرت دهاد و جایت در جنان کناد.
انشاءالله که این سخنان به گوش شنونده خاصش هم برسد و تلنگری باشد...
ارسال شده توسط محی الدین | ۲ اسفند ۱۳۸۹ ۰:۳۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۲ اسفند ۱۳۸۹ ۰۰:۳۹
از این ناراحتی که ابراهیم حاتمی کیا سکوتش رو شکسته؟
اگر یه جو مردی و مردونگی مونده باشه ,تو وجود امسال حاتمی کیاهاست آقا...
ارسال شده توسط فاطمه | ۲ اسفند ۱۳۸۹ ۷:۱۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۲ اسفند ۱۳۸۹ ۱۹:۱۱
تا وقتي كه افراد خود را حق و ديگران را باطل مي شمرند و از آنها با عباراتي چون فتنه و ... ياد مي كنند هرگز نمي تواند نظرشان منصفانه باشد.آنچه كه امروز به مرگ خود رسيده شرف، انسانيت و وجدان است.
ارسال شده توسط ناشناس | ۳ اسفند ۱۳۸۹ ۱۰:۳۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۳ اسفند ۱۳۸۹ ۱۰:۳۹
جانا سخن از زبان ما می گوئی
تحلیل خوب و جامعی بود
راستی این روزها مشغول خواندن کتاب "عکس انتخاباتی با کت دکتر احمدی نژاد" بودم و شما را هم زیاد یاد کردم.
موفق و پیروز باشید
ارسال شده توسط مهدی آذرمکان | ۳ اسفند ۱۳۸۹ ۴:۵۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۳ اسفند ۱۳۸۹ ۱۶:۵۷
سلام
جناب دهه ی شصتی نظراتت رو تا اونجایی که سلیقه ی صرف تو نباشه، می پذیرم. اما واقعا فکر می کنی جز سلیقه، چیز دیگه ای هم برای گفتن داشتی!؟
نه!
خیلی وقت ندارم که بخوام قانعت کنم چون اساسا این کار رو بی معنا می دونم. اما اگه وقت کردی، ایدئولوژی هات رو بذار کنار و کمی سینمای حاتمی کیا رو ببین!
وقتی گفتی که بعد از دیدن فیلمهای جنگی حاتمی کیا افسوس خوردی که چرا نبودی تا بجنگی، فهمیدم چی میگی...!!!
یا حق...
ارسال شده توسط کحسن خدابخشی | ۳ اسفند ۱۳۸۹ ۷:۳۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۳ اسفند ۱۳۸۹ ۱۹:۳۰
حیف
فقط حیف که چه راحت خودشونوباختن
باور نمیکنید یه زمان (دبیرستان) آرزوی دیدن ابراهیم حاتمی کیا رو داشتم
ولی حالا.......
ارسال شده توسط مرصاد | ۵ اسفند ۱۳۸۹ ۱:۲۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۵ اسفند ۱۳۸۹ ۰۱:۲۴
خیلی خوب نوشته بودین.
توضیحات مختصر در مورد فیلمها خوب در اومده از کار
یه مقداری جای خالی دلیلهایی که ذهن حاتمی کیا رو سامان داده احساس میشه توی متن
ارسال شده توسط هابیل | ۵ اسفند ۱۳۸۹ ۹:۳۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۵ اسفند ۱۳۸۹ ۰۹:۳۸
سلام عليكم
پيرامون حاتمي كيا اعم از رفيق و مدير و همراه و همكار، چه كردند هنگام آغاز انحراف؟
سهم ما از حاتمي كياي امروز چقدر است آقا محمد؟
-------------
سرشار: علیکم السلام. این نظر شما این احساس را در من ایجاد کرده که ابراهیم حاتمی کیا یک طفل صغیر بی تمیز است و چون رفیق و مدیر و همراه و همکار، جلوی انحراقش را نگرفته اند؛ منحرف شده است!
ارسال شده توسط سيد امير حائري | ۶ اسفند ۱۳۸۹ ۱۱:۰۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۶ اسفند ۱۳۸۹ ۱۱:۰۶
مقصود مطلب ديگري است برادر!
شما اگر برادرت به هر دليلي در مسير خطايي قرار گيرد كه باز به هر دليلي، خود متوجه آن نباشد، به او تذكر مي دهي يا رهايش مي كني؟او را متوجه خطايش مي كني يا اهميتي به عملش نمي دهي؟يا صبر مي كني هر زمان كه از دست رفت، برايش يادداشت بنويسي؟امر به معروفش نمي كني؟نهي از منكرش نمي كني؟كبير ِ تميز!! نياز به ارشاد و تذكر و راهنمايي ندارد؟
ارسال شده توسط سيد امير حائري | ۷ اسفند ۱۳۸۹ ۱۰:۲۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۷ اسفند ۱۳۸۹ ۱۰:۲۵
شما مطمئنی این خمیر وارفته یه وقتی رزمنده بوده؟من که باور نمیکنم.حالا شایدیه وقتی فیلمی هم از جبهه گرفته باشه.ولی اصلا بهش نمیاد رزمی کرده باشه.نمیدانم .شمااگه اطلاع دقیق از سابقه اش دارید به ماهم بگید.
ارسال شده توسط عشقی | ۸ اسفند ۱۳۸۹ ۵:۲۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۸ اسفند ۱۳۸۹ ۱۷:۲۹
ظاهرا دایره شما روز به روز تنگ تر میشود که امثال نوریزاد و حاتمی کیا هم از آن بیرون افتاده اند. به جای انتفاد از آنها کمی هم خود را نقد کنید. تمامیت خواهی شما و همفکرانتان حد و مرز ی نمی شناسد!!
ارسال شده توسط ناشناس | ۱۴ اسفند ۱۳۸۹ ۰:۱۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۴ اسفند ۱۳۸۹ ۱۲:۱۵
سلام عليكم
جناب عشقي!
منطقتان و برهانتان را در خصوص به كارگيري "خمير وارفته" نمي فهمم.اگر حقيقتا در خصوص گذشته ايشان اطلاعات نداريد، چگونه قاطعا واژه هاي چاله ميداني نثارش مي كني؟توجه من بيش از مصداق به روش است.
ارسال شده توسط سيد امير حائري | ۱۴ اسفند ۱۳۸۹ ۶:۱۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۴ اسفند ۱۳۸۹ ۱۸:۱۵
نام حاتمي كيا و نوري زاد را كنار هم قرار دادن، انصافا كار خارق العاده اي است!!!
ارسال شده توسط سيد امير حائري | ۱۴ اسفند ۱۳۸۹ ۶:۱۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۴ اسفند ۱۳۸۹ ۱۸:۱۷
سلام علیکم جناب حائری
عرض شودکه درنانوایی هااگربه خمیر قدری خمیرترش نزنند ان خمیر نانش فطیروکهنه خواهدشد.درفرهنگ عامه ازاین نکته استفاده ای خاص شده وهرکس که بخواهدبدون خرج کردن پول وصرف زر کاری انجام دهدمیگویند بی مایه فطیراست.خمیروارفته باشباهتهایی به موردمذکوردرموردکسی گفته میشودکه همان خمیربی مایه است اما هنوز به داخل تنورنرفته وپخته نشده وخام است.خمیر وارفته ازفطیربدترودرفرهنگ عامه به فردتوی ذوق زن وخام وضدحال میگویندکه ادعاهای گنده هم داردومایه تفریح وریشخند اهل ظرافت ورندان فرهیخته است.
امااینکه گفتم اقای محمدسرشاردرموردسابقه حاتمی کیااطلاعاتی به من بدهد درموردسابقه شخصی اش بودنه سابقه هنری اش که درمورداخیراطلاعات کامل دارم وپرونده هنری حاتمی کیاراباذره بین مطالعه کرده ام وبرخلاف اقای سرشاربایدبگویم که هرچندازانس شیشه ای اوج کاراین کارگردان است امااین اوج بیشتراز یک وجب ارتفاع نداردوعمقش هم تاقوزک پای شتربیشترنیست وترکیب ارتفاع پست الحق وانصافا لایق قریحه حاتمی کیاوبرازنده او وبه قولی پرپوستش است.
برای انکه یک دلیل علمی ومشتی نمونه خروارارائه دهم به یک نکته اشاره میکنم وبدعت هنری زشتی ازاین کارگردان بیان میکنم.
درفیلم ازکرخه تاراین رزمنده مجروح فیلم دراروپادرپارکی نشسته برنیمکتی نعره های بیخردانه ای سر میدهد وبه خداشکایت ودراصل اعتراضی کفرامیز میکند.بسیاری ازعوام ومنتقدان بی درک این صحنه رامیستایندامااین اعتراضات دراصل زاییده روح کم ظرفیت وکودکانه حاتمی کیاست تا تراوشات درونی یک رزمنده واقعی.وکسانی که رزمندگانرامی شناسندمیدانندچنین نعره هایی ازگلوی پاک هیچ رزمنده ای خارج نمیشود.بدعت بدی دراین فیلم توسط حاتمی کیا به رزمندگان نسبت داده شد وگناه اوبزرگ است چرا که پیشروحرمت شکنان است.
درکل حوصله وانگیزه نقدکامل اثاراین کارگردان راندارم واین کارگردان رادرحدی نمی بینم که وقت صرفش کنم والا نشان خواهم داد این خاله خرسه به قصدخدمت به فرهنگ دفاع مقدس ورزمندگان چه ضربات سنگینی به این قشرمظلوم و مقدس زده است.امام علی ع میگویدازدوستی احمق بپرهیزید که میخواهد به شماسودبرسانداما به واسطه حماقتش ضرر میرساند.ای کاش امثال حاتمی کیاازاول قصدخدمت به فرهنگ دفاع مقدس رانداشتند.
درضمن بگوییدکجای سخنان من فحشهای چاله میدانی بود.
روزی که بارگاه حقیقت شودپدید...شرمنده رهروی که عمل برمجازکرد.
والسلام.
ارسال شده توسط عشقی | ۲۹ اسفند ۱۳۸۹ ۸:۵۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۹ اسفند ۱۳۸۹ ۲۰:۵۷
حاتمی کیا از جمله تازه به دوران رسیدگان کم مایه ای است که به یمن رانتهای سیاسی و فرهنگی - به این خیال که علی آباد هم دهی است - از طرف عده ای دلسوز نادان - بی استحقاق -علم شد. اما به سبب همان کم ظرفیتی ناشی از تازه به دوران رسیدگی خودش را باخت و دست و پایش را گم کرد.او بچه سپاهی ساده ای بود که فاقد تربیت مذهبی اصیل و ریشه دار بود. عشق نیکی کریمی هم مزید بر علت شد؛ و این شد که شد. حیرت من از امثال کسانی است که ندانسته از همان ابتدا باور کردند که او استعداد برتر و شخصیت سینمایی بزرگی است! چرا این آدمهای کوچک را از ابتدا بزرگ می کنند؛ تا امروز این طور در کارشان بمانند؟!
ارسال شده توسط جهاندیده | ۶ فروردین ۱۳۹۰ ۶:۰۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۶ فروردین ۱۳۹۰ ۱۸:۰۴
درودبرعشقی.حق باعشقی است.
ده نمکی هم داداش هنری حاتمی کیاست که بهتراست امثال انها دست ازهنربردارندورزمندگان راخرج خودنکنند.
ارسال شده توسط علیانی | ۷ فروردین ۱۳۹۰ ۷:۵۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۷ فروردین ۱۳۹۰ ۱۹:۵۱
پس از عرض سلام و تشکر و تبریک خدمت جناب سرشار ،خدمت جناب حائری نکته ای گوشزد مینمایم و آن اینکه جناب عشقی از اسم مبارکشان پر واضح است که ایشان حتی حساب کتاب آخرتشان و قبر و قیامتشان هم قطعا حل شده است وحتی برای ورود به هر کجا در برزخ از ایشان ممانعت نخواهد شد عشقی در ادبیات کوچه و بازار مشخصا به بعضی افراد کم خرد که بی خطر هم میباشند طلقی میشود لذا مباحثه علی السویه است به حال خودشان بگذاریدشان
ارسال شده توسط محمد | ۱۵ فروردین ۱۳۹۰ ۳:۵۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۵ فروردین ۱۳۹۰ ۰۳:۵۴
سلام
من راستش يه دانشجوي ساده م كه هنوز فيلم جديد حاتمي كيا رو هم نديدم اما به هيچ وجه نميتونم حرفاي شما رو قبول كنم.
نميدونم واقعا چه جوري ميتونيد به كسي مثل اون اين القاب والفاظو نسبت بديد.
حاتمي كيا فقط معترضه همين!حلا گيريم اعتراضشو تو بد وقتي مطرح كرده اما اينكه خيانت كار باشه...
در هر صورت نميشه انتظار داشت كه همه هميشه موافق باشن وبه به وچه چه كنن!
خواهش ميكنم بدون تعصب تر قضاوت كنين و با بصيرت تر.
ارسال شده توسط مستانه | ۲۲ فروردین ۱۳۹۰ ۵:۳۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۲ فروردین ۱۳۹۰ ۱۷:۳۳
یاحق
از آنجایی که پایه و اساس به اصطلاح نقدتون براساس باطلی نهاده شده لازم دیدم که تذکر بدم جمله جناب حاتمی کیا مبنی بر درخواست درجه در مورخه 85/3/23 در دیداری خصوصی تر (دیدار مقم معظم رهبری با کارگردانان) گفته شد و اصلا ایشان در مورخه 25 شهریور 88 در آن جلسه حضور نداشته اند. لطف کنید جانب انصاف را رعایت کنید پیش داوری نکرده و احساسی عمل نکنید.
ارسال شده توسط محمد موحد | ۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۹:۵۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۲۱:۵۴
به نظرم حاتمی کیا مثل محسن مخملباف نمی شه.
مخملباف خیلی از عقاید بنیادینی که حاتمی کیا قبول داره رو رد می کرد.
البته قبول دارم که مخملباف هم از اول این مخملباف نبود...
شاید حاتی کیا چند سالی از عرصه ی هنری-سیاسی سینما دور بشه و باز با ساخت یک فیلم موافق با جریان انقلاب اسلامی به صحنه برگرده.
البته...البته...البته...شاید!!!
ارسال شده توسط علی مساحتی | ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۱۰:۵۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۲۲:۵۸
واسه دلت یه ذره جای شک هم بزار آقاجون. اگرم فهمیدی که یه روزی که خیلی اشتباه کردی ، امیدوارم اینقدر مرد باشی که بگی بچه محل
ارسال شده توسط امید | ۲۱ شهریور ۱۳۹۰ ۱:۰۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ شهریور ۱۳۹۰ ۰۱:۰۹