« دی ۱۳۸۹ | صفحه اصلی | اسفند ۱۳۸۹ »

بهمن ۱۳۸۹ آرشیو

۲ بهمن ۱۳۸۹

پيچيدگيهاي ساخته نوانتشار مهران مديري ـ درباره طنز ضد ماهواره ای او

محمدجاهد تاجیک، دارنده دامنه هرساعت ــ شهرام همایون، مجری ضد انقلاب ــ حمید داوودآبادی در کنار مهران مدیری و سیامک انصاری در پشت صحنه مجموعه قهوه تلخاین مقاله، در شماره سوم هفته نامه «9 دی» در تاریخ 3/11/1389 به چاپ رسیده است.

روز دوشنبه 13 دی ماه 1389، قطعه فیلمی با عنوان «مهران مديري ـ اداي کانالهاي لس‌آنجلسي رو در مي‌ياره»، به مدت 5:38 توسط مدیر پایگاه مستهجن «هرساعت»، در «يوتيوب» منتشر شد. در توضيح اين قطعه فيلم آمده بود: «مهران مدیری خطابه‌های شهرام همایون را به سخره می‌گیرد. قسمتی از فیلم دایره زنگی 1386».
روز بعد، دومين و سومين قطعه فيلم به مدت 3:42 و 1:15 توسط همين شخص با عنوان «رقص بيژن بنفشه خواه ـ برنامه مهران مديري» و «سريال مهران مديري و شوخي با تلويزيون هاي لس آنجلسي 2»در يوتيوب منتشر شد.
در روز چهارشنبه 15 دي ماه، همين شخص نسخه کامل اين فيلم با مدت زمان 50:37 در پنج قسمت منتشر کرد. او اين بار عنوان «فيلم ماهواره (کامل) ـ کار جديد مهران مديري» را براي اين پنج بخش برگزيده بود.
اطلاعات يوتيوب نشان مي‌دهد مدير پايگاه مستهجن هرساعت، يک جوان 28 ساله ايراني ساکن کانادا است که از 29 آذر ماه 1389، در يوتيوب عضو شده و با انتشار 200 قطعه فيلم، تا به حال، 603.967 بيننده داشته و در هفته جاري، چهارمين فرد پربازديد در کانادا بوده است. اما جالب اينجاست که تنها دو روز قبل، يعني در 27 آذر 89، دامنه اين پايگاه توسط فردي به نام «محمد جاهد تاجيک» به ثبت رسانده است.
تاجيک هم‌اکنون دانشجوي دوره دکترا در دانشگاه «مک‌مستر» کانادا در رشته برق تحصيل مي‌کند. او که تا سال 1387، دانشجوي دانشگاه شريف بوده؛ اکنون ساکن شهر هميلتون ايالت اونتاريوي کاناداست و دستکم در برخي موارد، از فتنه سبز هواداري کرده است.
اما در همين روز، يعني 15 دي ماه، خشايار الوند، نويسنده مجموعه «قهوه تلخ» در گفتگو با «کافه سينما»، درباره قطعه فيلم اول با بازي مهران مديري توضيح داد. او که ظاهراً از انتشار نسخه کامل اين فيلم هنوز بي‌خبر بود؛ گفت: «این کلیپ مربوط به یک مجموعه آیتم هست که 4 سال پیش ساخته شد و قرار بود وارد شبکه خانگی بشود. این آیتمها شامل شوخی‌هایی با تلویزیون، برنامه‌های ماهواره‌ای و این طور مسایل هست. اما بعد از ساخته شدن این ایتم‌ها آنها را به آرشیو سپردیم و دیگر پیگیر آنها نشدیم. حتی سراغ مجوز گرفتن برای آنها هم نرفتیم که باعث دلخوریهایی نشود. اینکه بعد از این همه مدت چرا و از چه طریقی این ویدیو منتشر شده برای ما هم نامعلوم است.»
روز پنج‌شنبه 16 دي ماه، «شهرام همايون» از گردانندگان تلويزيونهاي ماهواره‌اي ضد انقلاب، پس از سه روز، با اعلام اينکه داراي سرگيجه و عدم تمرکز است و شهامت عليرضا پهلوي را براي خودکشي ندارد؛ در آخرين سخنان خود، از بينندگان «ما هستيم» قهر کرد و رفت! او از عليرضا نوريزاده و محسن سازگارا خواست که راهش را ادامه دهند!
عليرضا نوريزاده، که در 18 سپتامبر 2010 از مهران مديري دفاع کرده بود؛ به نداي شهرام همايون پاسخ داد و در روز يکشنبه از مهران مديري انتقاد کرد و او را مامور وزارت اطلاعات دانست!
روز بعد، يعني دوشنبه 20 دي ماه، حميد داوودآبادي، نويسنده و پژوهشگر دفاع مقدس به محل ضبط مجموعه «قهوه تلخ» رفت تا از توليدکنندگان قطعه اول ضد برنامه‌هاي ماهواره‌اي تشکر کند. او در گفتگو با پايگاه اينترنتي «مشرق» اظهار داشت: «این مجموعه 5 قسمت است که فقط یک قسمت از آن به صورت اتفاقی منتشر شده. سیامک انصاری می‌گوید هزینه ساخت این برنامه را به صورت شخصی پرداخته‌ایم و هیچ مجموعه‌ای ما را در این زمینه یاری نکرده است. مهران مدیری و گروهش با توجه به توهینهای شبکه‌های ماهواره‌ای به ایران و نظام تصمیم گرفتند این مجموعه را به صورت خودجوش بسازند اما چندین سال در آرشیو ماند تا اینکه به نحوی نامشخص منتشر شد.»

داستان فيلم:
يک خانواده چهار نفره ايراني، دستگاه گيرنده ماهواره‌اي را خريداري مي‌کنند. آنها در ابتدا، بسيار مشتاق ديدن شبکه‌هاي متعدد و متنوع جديد هستند اما آهسته‌آهسته، با تفاوت نظام ارزشي خود با اين شبکه‌هاي ماهواره‌اي، بيشتر آشنا مي‌شنوند و به مرور، دچار دلزدگي از اين شبکه‌ها مي‌گردند. در نهايت، شبکه‌هاي ماهواره‌اي در حالي به پخش برنامه‌هاي خود ادامه مي‌دهند که خانواده، تلويزيون را به حال خود رها کرده‌اند و رفته‌اند.

محتواي فيلم:
اين داستان 50 دقيقه‌اي بدون نام و بدون تيتراژ، رشته‌اي است که چندين بخش را با قالبهاي مختلف به هم وصل کرده است. مهمترين تصاويري که در اين بخشها، از شبکه‌هاي ماهواري نمايش داده مي‌شود؛ از اين قرارند:
1. کم‌مايگي و بي‌مايگي محتوايي برنامه‌ها
2. اعتياد
3. تبليغات دروغين کالاهاي تجاري
4. انحرافات جنسي: رابطه جنسي مکرر يک خواننده زن با ديگر مردان، يک مجري مرد داراي بحران هويت جنسي(ترنس‌سکشوال)، استفاده مکرر از کنايه‌هاي جنسي
5. استفاده از رقص براي جذب مخاطب
6. بي‌ادبي و عدم رعايت عفت کلام نسبت به همکاران و مخالفان
7. گدايي از بينندگان
در واقع مشخص است که مهران مديري و گروهش کوشيده‌اند در يک فرصت 50 دقيقه‌اي، فهرستي بلندبالا از مشکلات شبکه‌هاي ماهواره‌اي را با زبان طنز، به نمايش بگذارند.

نکات منفي فيلم:
اما وجود چند عنصر مهم در اين برنامه، قابل توجه است:
1. رقص طولاني يک بازيگر مرد
2. استفاده مکرر و طولاني‌مدت از قطعه‌هاي موسيقي غيرمجاز
3. استفاده از واژه‌ها و کنايه‌هاي رکيک
هرچند که يکي از دوستان مهران مديري اعلام کرده آنها قصد عرضه اين برنامه را در شبکه ويدئويي کشور داشته‌اند اما به نظر مي‌رسد اين اعلام، تنها يک ادعا بوده باشد. چرا که انتشار چنين فيلمهاي فراتر از خطوط قرمز اخلاقي جامعه، در شبکه ويدئويي، بي‌سابقه و غيرقابل تصور است.
در واقع، نه تنها پخش اين برنامه از سيماي جمهوري اسلامي ايران غيرممکن است بلکه عرضه آن در شبکه ويدئويي نيز غيرقابل‌تصور است و تنها گزينه باقيمانده، استفاده از شبکه توزيع غيررسمي مانند اينترنت يا بلوتوث يا پست مي‌باشد. شبکه غيررسمي‌اي که قطعاً برگشت مالي‌اي براي سازندگان اين برنامه، در پي نخواهد داشت.
بنابرين يا مهران مديري و گروهش، از جيب خود و في‌سبيل‌ا...، برنامه‌اي در نقد برخي مخالفان جمهوري اسلامي ايران ساخته‌اند و يا داستان ديگري در پس پرده وجود دارد.
ضمن اينکه وجود جمع بازيگران مجموعه «قهوه تلخ» در اين برنامه، همچنين ادعاي برخي مبني بر جديد بودن قطعه‌هاي موسيقي غيرمجاز استفاده‌شده در برنامه و برخي تکيه‌کلام‌هاي بازيگران، اين گمان را به ذهن متبادر مي‌کند که اين برنامه، نه چهار سال پيش، بلکه در سالهاي نزديکتر ساخته شده است.

چرا پخش ناگهاني؟
نکته ديگري که ماجراي پخش غيرمنتظره اين برنامه را پيچيده‌تر مي‌کند؛ شناسايي سودبرندگان از اين ماجراست:
1. ضد انقلاب و طرفداران فتنه 88 معتقدند که مهران مديري مامور وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران است و ساخت اين برنامه در راستاي همين ماموريت بوده است. اين نظر را، اظهارات گذشته همين افراد نقض مي‌کند. چرا که آنها کوشيدند با متناظرسازي شخصيتهاي مجموعه قهوه تلخ، مهران مديري را وابسته به شاخه هنري جريان فتنه معرفي کنند.
2. برخي از مخالفان نظام مي‌گويند اين برنامه، باج مهران مديري به مديريت فرهنگي نظام بوده تا اجازه توزيع قهوه تلخ را پيدا کند. اين نظر نيز، به چند دليل قابل رد است. اولاً در ابتدا اين مجموعه براي پخش از سيما توليد شده بود و به دليل عدم توافق بر مبلغ فروش، سر از شبکه ويدئويي درآورد. ثانياً ساخت اين برنامه، ظاهراً قبل از توليد مجموعه بوده است.
3. طرفداران مهران مديري اين برنامه را سياسي نمي‌دانند و آن را «آينه» شبکه‌هاي ماهواره‌اي به روايت مديري مي‌خوانند. اما مشخص نيست چرا يک هوادار فتنه 88، بايد نخست يک قطعه فيلم را عليه يک مجري ضد انقلاب و به نام او منتشر کند؟ چرا انتشار اين مجموعه، با بخشي ديگر آغاز نشده است؟ آيا صرف وجود مهران مديري در اين قطعه، دليل انتخاب آن بوده است؟
4. برخي معتقدند پخش اين برنامه، براي سر زبان انداختن مهران مديري و گروهش بوده است تا توزيع مجدد مجموعه قهوه تلخ در اين هفته، با انرژي‌اي تازه همراه باشد. اما جبهه‌گيري بسيار منفي ضد انقلاب عليه مهران مديري و حتي تلاش کودکانه آنان براي انتشار نسخه‌هاي غيرقانوني مجموعه قهوه تلخ، چنين خطرپذيري‌اي را در بازار، توجيه نمي‌کند.
5. از سوي ديگر عده‌اي براين باورند که پخش اين برنامه، براي ضربه زدن به مهران مديري و گروهش بوده است تا توزيع مجدد مجموعه قهوه تلخ، با افتي شديد مواجه گردد. اما از سوي ديگر، چون بدنه جامعه، گرايش سياسي صاحبان رسانه را ندارد؛ تنها ضربه به طبقه‌هاي محدود و کم‌تعداد اجتماعي وارد خواهد شد. آنچنان که ميزان انتشار و اقبال مردم به اين برنامه، اين پاسخ را تاييد مي‌کند.
در هر حال، دستکم در اين روزها و با اين اطلاعات موجود، شناسايي دلايل قطعي پخش ناگهاني اين برنامه، ممکن نيست.

روزشمار:
1385 زمان ادعايي ساخت مجموعه مهران مديري
27 آذر 89 راه‌اندازي پايگاه اينترنتي مستهجن «هرساعت»
29 آذر 89 ثبت‌نام مدير پايگاه اينترنتي مستهجن هر ساعت در يوتيوب
13 دي 89 انتشار نخستين قطعه در هجو شهرام همايون
14 دي 89 انتشار دومين و سومين قطعه
15 دي 89 انتشار نسخه کامل
خشايار الوند: مديري موضع خواهد گرفت
16 دي 89 خداحافظي شهرام همايون از شبکه ماهواره‌اي‌اش
19 دي 89 عليرضا نوريزاده: مديري مامور وزارت اطلاعات است

۹ بهمن ۱۳۸۹

شبهه غيراخلاقي بودن نظام سياسي و رسانه‌هاي همگاني ـ جذب یا فریب؟

برای توضیح بیشتر به متن مراجعه شوداین مقاله در شماره چهارم هفته نامه «9دی»، به تاریخ 9/11/1389، منتشر شده است.

یکی از چالشهای همیشگی نظامهای سیاسی، شیوه برخورد آنها با «ارزشها» (values) بوده است. در واقع، ميزان اهتمام حکومت به پاسداشت نظام ارزشي جامعه در عرصه‌هاي مختلف، ميزان اخلاقي بودن آن نظام سياسي را نمايش مي‌دهد. بر اين اساس، نظام سياسي‌اي که با استفاده از رسانه‌هاي همگاني، مبناي کسب مقبوليت خود را بر «فريب عمومي» مي‌گذارد؛ نظامي غيراخلاقي شمرده مي‌شود. همچنين نظام سياسي‌اي که براي براندازي نظام سياسي رقيب، ارزشهايي را ـ نظير زناي با محارم، اعتياد به مواد افيوني، پرسش شيطان و ... ـ ترويج کند که خود به آن باور نداشته باشد؛ نظام غيراخلاقي خواهد بود.
جمهوري اسلامي ايران يک نظام اخلاقي است و حجم اتهامهاي دشمنان درباره غيراخلاقي بودن نظام، خود نشان‌دهنده ميزان اهميت اين برجستگي نظام سياسي ايران است.
نظام ارزشها در جمهوري اسلامي ايران، نظامي پيچيده است. مجموعه ارزشهاي مذهب شيعه دوازده امامي و تمدن ايراني، ساختار پيچيده‌اي را ايجاد کرده‌ است که شناخت ريشه‌اي آنها و توانايي گره‌گشايي از تعارضات ارزشها، نيازمند دانايي، هوشمندي و تجربه بالايي است.
يکي از نمايشگرهاي مهم، همگاني و قابل دسترسي جهانيِ ميزان اخلاقي بودن نظام جمهوري اسلامي ايران، «صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران» است: مهمترين، فراگيرترين و پراعتمادترين رسانه همگاني در اين نظام سياسي و از سوي ديگر، غيرانتخابي، غيرانتفاعي و غيررقابتي.
در طول حيات سي و چند ساله جمهوري اسلامي ايران، مناسبتها و فرازهاي اختصاصي اين نظام سياسي ـ به‌ويژه در فرازهايي که اين نظام سياسي کوشيده از مباني مشروعيت يا مقبوليت خود دفاع کند ـ همواره سنگ محکي براي مخاطبان صدا و سيما و ديگر رسانه‌هاي همگاني بوده تا ميزان پايبندي آنان به نظام ارزشي جامعه را بسنجند.
به نظر مي‌رسد اين ريزبيني مخاطب در اين برشهاي زماني، چندان مورد توجه سياست‌گذاران، مديران و سازندگان محتواي رسانه‌هاي همگاني نبوده است. به اين موارد بنگريد:
1. در ذهن مخاطب اينگونه رسوب کرده است که فرآيند ورود مجريان به سازمان صدا و سيما، برنامه‌هاي مذهبي است. مجرياني که با ظاهري مذهبي، تجربه‌کردن خود را آغاز مي‌کنند و نهايتاً با صورتهايي نيمه‌تراشيده و ابروهايي اصلاح‌شده، از جنگها و ديگر برنامه‌ها سر درمي‌آورند.
2. احساس مي‌شود در بسياري از فيلمها و مجموعه‌هاي تلويزيوني مرتبط با دوران رژيم پهلوي، چهارچوبهاي ارزشي صدا و سيما بازتر مي‌شود. براي نمونه مي‌توان به مجموعه تلويزيوني «کيف انگليسي»(سيدضياءالدين دري ـ 1378) اشاره کرد. مجموعه‌اي که پوشش خانم ليلا حاتمي در آن، بسيار فراتر از استانداردهاي سيما بود.
3. همين نکته به شکلي ديگر در مجموعه تلويزيوني «فرار بزرگ»(محمدحسين لطيفي ـ 1385) قابل مشاهده بود. آرايش بسيار غليظ بازيگران زن، ادبيات جنسي برخي بازيگران مرد و ....، به وضوح، بازشدن چارچوبهاي ارزشي سيما را به نمايش مي‌گذاشت.
4. نمايش سبک پوشش روزانه شهروندان ايراني نيز، تابع همين ماجراست. در روزهاي نزديک به مناسبتهاي اختصاصي جمهوري اسلامي ايران، مانند 13 آبان، 22 بهمن و ...، گزارشگران سيما به سراغ شهرونداني مي‌روند که به دليل سبک پوشش، در ديگر گزارشها، امکان پخش تصوير آنها وجود نداشته است. مردان و زناني با آرايشهاي خاص مو و چهره، پوششهاي گاه غيرمتعارف و ....
5. در عالي‌ترين رقابت موجود در جمهوري اسلامي ايران، يعني انتخابات رياست جمهوري، ميرحسين موسوي براي اثبات گويه تبليغاتي «دروغگو بودن رقيب»، نمودارهاي شاخصهاي اقتصادي را جابه‌جا مي‌کند تا به تغيير واحدها و بازه‌هاي سنجش، عملکرد رييس جمهور فروکاهيده شود!
6. در يک پايگاه اينترنتي، در کنار يک گزارش علمي درباره پيشينه فراماسونري ميرحسين موسوي و همسرش زهرا رهنورد، عکس دوران بي‌حجابي زهرا رهنورد و همچنين سبيل نيچه‌اي ميرحسين موسوي منتشر مي‌شود تا گرايشهاي فکري اين دو، به مستندات رفتاري گذشته آنان پيوند زده شود. آن هم در حالي که «ميزان حال فعلي افراد است» و هم‌اکنون، زهرا رهنورد ـ هرچه که باشد ـ دستکم حجاب را پذيرفته است.
7. در ادامه روندي پرتکرار، مهران مديري، براي نقد شبکه‌هاي ماهواره‌اي فارسي‌زبان، به شکلي افراطي، صحنه‌هاي رقص مردي دچار مشکل هويت جنسي را در برنامه خود مي‌گنجاند و از موسيقي‌هاي غيرمجاز استفاده مي‌کند. گويي در اينجا «العاقل يکفيه الاشارة» معنا ندارد و بايد، به تفصيل سخن گفت و نمايش داد!
8. در شبکه‌هاي اجتماعي فضاي مجازي، «جذب حداکثري» به رويکرد اصلي بدل مي‌گردد و براي بيشينگي اين جذب معاند و مخالف و منتقد، حفظ چهارچوبهاي فکري، عدم اختلاط با نامحرم و ... فراموش مي‌شود. پسري از نامي غيرهمجنس خود براي تبليغ استفاده مي‌کند و براي لو نرفتن هويت خود، به انتشار عکسهاي زنانه و گاه آنچناني دست مي‌زند؛ ديگري، جذب دخترکان سبز را از حفظ برادران خود واجبتر مي‌بيند؛ سومي، به ستوه‌آمده از بي‌پروايي‌هاي کلامي دشمنان نظام، همرنگ آنان مي‌شود و با همان ادبيات بي‌عفتانه‌شان، به پاسخ‌گويي با ايشان مشغول مي‌شود و ....!
بديهي است که چهارچوبهاي ارزشي رسانه‌هاي همگاني ما، انطباق کاملي با نظام ارزشي جامعه اسلامي ندارند و گاه بسيار فراختر و گاه بسيار تنگتر از آني هستند که بايد باشند. اما وقتي همين چهارچوب موجود، اينچنين به بازي گرفته مي‌شود؛ مخاطب دچار شبهه غيراخلاقي بودن نظام سياسي مي‌شود. در واقع در ذهن او، اين بازيچگي چهارچوبهاي ارزشي نشان مي‌دهد که ممکن است در جايگاههاي سياسي، اخلاق به حاشيه رود.
هرچند که اين کنار گذاشته شدن ارزشها، محدود به چنين مواردي نيست و در ورزش، هنر و ديگر عرصه‌ها نيز، موارد اينچنيني فراوان است اما نکته مهم اينجاست که جايگاه اتهام نظام سياسي به غيراخلاقي‌بودن، در نزديک به همه موارد، هنگامي است آن نظام سياسي در مقام دفاع از مشروعيت يا مقبوليت خود برآمده باشد.

۱۰ بهمن ۱۳۸۹

ادبيات خاصه‌پسند، فرهنگ عمومي را شکل نمي‌دهد ـ گفتگو با راديو گفتگو

مديرعامل کانون انديشه جوان در گفت‌وگو با راديو گفتگو به تحليل فضاي رسانه‌اي کشور پرداخت و گفت: آن‌چه امروز جو غالب رسانه‌اي کشور را تشکيل مي‌دهد، بازتاب درستي از ذائقه فرهنگي مردم نيست.
به گزارش روابط عمومي کانون انديشه جوان؛ محمد سرشار در گفتگو با برنامه «پيدا و پنهان» راديو گفتگو اعلام کرد: بيشترين مطالعه مردم در حوزه ادبيات داستاني و به خصوص رمان است که نتايج پيمايش سال جاري کانون انديشه جوان، اين يافته را تاييد مي‌کند.
او اظهار داشت: متاسفانه فضاي رسانه‌اي تنها به بازتاب فعاليتها و دغدغه‌هاي گروه محدودي از جامعه مي‌پردازد که نه طرفدار آنچناني در بدنه جامعه دارد و نه در شکل‌گيري فرهنگ عمومي، نقش اساسي و مهمي را برعهده داشته است.
سرشار گفت: ادبيات داستاني عامه‌پسند، نبض فرهنگ عمومي جامعه را در دست دارد و با شمارگان بالا و چاپهاي متعدد، ذائقه بدنه اصلي مخاطب را شکل مي‌دهد. اين در حالي است که ادبيات خاصه‌پسند در دست طبقه روشنفکر است و به خاطر کم‌مايگي درون‌مايه، گرفتار ساختار روايت و شکل‌گرايي مفرط شده است. مساله‌اي که براي عموم مردم، جذاب و خواندني نيست.
او در پاسخ به سيد بشير حسيني، کارشناس‌مجري اين برنامه اعلام کرد: فضاي رسانه‌اي کشور در اختيار اين گروه کم‌شمار روشنفکر و البته غربزده است که نقطه اوج اين تسلط را مي‌توان در رقابتهاي انتخابات رياست جمهوري اخير ديد. آنجا که در مناظره‌هاي انتخاباتي، مشکل چند ده نفر نويسنده و شاعر با فرآيند بررسي کتاب در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، به يکي از سؤالها و مطالبات اصلي از رييس‌جمهور تبديل مي‌شود.
مديرعامل کانون انديشه جوان اظهار داشت: اين در حالي است که اين طبقه به اصطلاح روشنفکر، دچار بن‌بست فکري شده و به تکرار انديشه‌هاي پيشينيان خود در سده گذشته ـ البته با ادبياتي جديد ـ مشغول است. اين بن‌بست فکري در کنار عقب‌ماندگي بيش از چهل ساله از تحولات اجتماعي در ايران و حرکت تاريخي مردم ايران، اين طبقه را به شدت منزوي، نيست‌انگار و سياه‌نگار کرده است و طبيعي است که ذائقه عمومي مخاطب، آفرينش ادبي فرآورده اين نگاه را نمي‌پسندد و نمي‌خواند.
محمد سرشار به راديو گفتگو گفت: با اينکه کتاب «دا» از پرداخت داستاني کم‌بهره است و رمان محسوب نمي‌شود اما اقبال مخاطب به اين کتاب نشان مي‌دهد که ذائقه مردم، به درون‌مايه آثار بيش از شيوه روايت اين درون‌مايه اهميت مي‌دهد و براي همين، روايت ساده و خطي تجربيات يک دختر 16 ساله از دوران دفاع مقدس، به چاپ يکصد و چهلم مي‌رسد.
او اعلام کرد: عدم حساسيت فعلان جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي به ادبيات عامه پسند و صرف بيشتر توان آنان براي مقابله با ادبيات خاصه‌پسند روشنفکري، خطري است که به غفلت آنان از فرآيند شکل گيري فرهنگ عمومي را مي‌انجامد. بنابرين يکي از اولويت‌هاي مهم سياست‌گذاري فرهنگي در اين حوزه، اصلاح وضعيت بازتاب ادبيات داستاني در رسانه‌هاست. بدين ترتيب، تصوير درستي از وضعيت جامعه در روبه‌روي فعالان فرهنگي قرار داده مي‌شود که براي آنان، امکان واکنش و کنش به‌هنگام و روزآمد ايجاد مي‌کند.

۳۰ بهمن ۱۳۸۹

گزارش يک مرگ ـ براي حاتمي‌کيا که ۱۲ سال است مي‌خواهد به جاي همرزم، ميانجي باشد!

ابراهیم حاتمی کیا در کنار سید محمد خاتمیاین مقاله در شماره هفتم هفته نامه «9دی»، به تاریخ 30/11/1389، منتشر شده است.

ابراهیم حاتمی‌کيا اگر بخواهد، يکي از سربازان انقلاب اسلامي است؛ او در سال 1340 به دنيا آمده و براي ما، متولدان آن سالها، «سربازان در گهواره» حضرت امام خميني(رض) هستند؛ چه ايراني، چه لبناني، چه عراقي، چه افغاني، چه پاکستاني و چه آفريقايي و اروپايي و آمريکايي.
براي مني که درست بيست سال پس از حاتمي‌کيا به دنيا آمده‌ام؛ درست 20 سال است که فيلمهاي «ديده‌بان»(1367) و «مهاجر»(1368)، نوستالوژي دوران دفاع مقدس هستند. فيلمهايي که هر بار آنها را ديده‌ام؛ گريسته‌ام و به نداشتن توفيق حضور در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل، غبطه خورده‌ام.
اما برای اين فقير، حاتمي‌کياي دوست‌داشتني غبطه‌برانگيز تنها يک دهه دوام آورد: حاتمي‌کيايي که با ديده‌بان شروع شد و در «آژانس شيشه‌اي»(1376) به اوج رسيد و در «روبان قرمز»(1377) تمام شد.
در سال اول دانشگاه، در سينما بهمن، فيلم روبان قرمز را ديدم و فکرم واقعاً قفل شد. براي يک دانشجوي آرمان‌گراي شيعه که دوران اوج محسن مخلمباف را خوب نديده بود؛ ديدن فروپاشي يکي از بزرگان سينماي انقلاب اسلامي، چيزي جز يک شوک سنگين نبود.
روبان قرمز، آغاز انحرافي براي ابراهيم حاتمي‌کيا بود که گام به گام در «موج مرده»(1379)، «ارتفاع پست»(1380)، «به رنگ ارغوان»(1383)، «به نام پدر»(1384) و «دعوت»(1387) پيش رفت و عميق شد و ريشه دواند و در «گزارش يک جشن»(1389) به گزارش مرگ هنري او انجاميد.
روبان قرمز، داستان کنش سه شخصيت نمادین در خرابه‌هاي باقي‌مانده از دفاع مقدس بود. زني به عنوان مام میهن در کشمکش انتخاب میان دو مرد است: يکي بيگانه‌اي ساززن و ديگري مجاهدي تخريبچي. و در رويارويي و مباهله اين دو هماورد در ميدان مين، هيچ‌يک گرفتار نفرين آسماني نمي‌گردد! گويي در کشاکش دو حق‌دار هم‌قد، همه صاحب حق و آيينه‌دار حق مطلق هستند. هرچند که اين ميانجي‌گري، با اشاره‌اي در انتها، به گرايش زن به بيگانه ساززن مي‌انجامد.
در موج مرده، باز مجاهدي را مي‌بينيم که با ارزشهاي فراموش‌شده خود، توان اقناع پسر خود را به عنوان نماد نسل جديدی که خلیفه و جانشین نسل پیشین است، ندارد و اين نافهمي بين نسلي، به فرار نسل جديد به خارج کشور و همزمان، عمليات شهادت‌طلبانه نسل قديم عليه ناوهاي آمريکايي مي‌انجامد.
در ارتفاع پست، يک هواپيما نماد کشور است که به گروي هواپيماربايي فقير درآمده است؛ هواپيماربايي که با خانواده خويش به اين گروکشي آمده و در کشاکش سليقه‌ها و نظرها، هواپيما در ناکجاآبادي سقوط مي‌کند که هر کس، از ظن خويش آن را گمشده خویش مي‌پندارد.
در به‌رنگ ارغوان، حاتمي‌کيا به سراغ وزارت اطلاعات زخمي و ناسور از زخم عميق قتلهاي زنجيره‌اي مي‌رود و با نمايش سرباز گمنامي که عاشق دختر يکي از سرکردگان ضد انقلاب شده، زخمي ديگر بر اين پيکر وارد مي‌کند.
به‌نام پدر، داستان دختري است که قرباني کنش پدر مجاهدش مي‌گردد. پدري که براي دفاع از کشور، ميدان ميني را ايجاد کرده بوده و بعد از سالها، دختر خود او، قرباني يکي از اين مينها مي‌شود! فيلمي ضد جنگ که نمايش آن در لبنان، اعتراض گسترده بينندگان را برانگيخت.
دعوت، روايت نسل جديدي است که بايد سقط شود! نسلي که نطفه آن به حلال يا حرام، منعقد شده و حالا بايد در رحم مادر خود به قتل برسد.
گزارش يک جشن، داستان نسل جواني است که جشني را به راه انداخته و به حکم اشتباه يک مقام حکومتي، اين جشن به هم مي‌ريزد. جشني که به اعتراضهاي خياباني و رنگي جوانان مي‌انجامد و با تقبيح مقابله نظام با اين اعتراضات، در نهايت، به پيروزي در «بوستان پايداري» سبز مي‌رسد!
«گزارش يک جشن» آنچنان از لحاظ فني است که يک منتقد سينمايي به ابراهيم حاتمي‌کيا توصيه کرده به‌جاي ساخت اين فيلم ضعيف، يک مقاله سياسي در نشريات منتشر مي‌کرد!
اينها همه گزارشي چکيده از يک مرگ است؛ مرگ تدريجي يک کارگردان در بازه‌اي 12 ساله. مرگي که برآمده از بيماري مزمني است که در سال 1377، نخستين نشانه‌هاي باليني خويش را به نمايش گذاشت و در سال 1389، پايان علايم حياتي زندگي هنري کارگردان را اعلام کرد.
اين کارنامه 12 ساله نشان مي‌دهد که همرزم دهه 60 انقلاب اسلامي، از حاتمي‌کياي همرزم سهم‌خواه آژانس شيشه‌اي در سال 1376، آهسته‌آهسته به يک ميانجي دلسوز و سپس يک ميانجي معترض و سپس يک ميانجي منتقد و اکنون به يک مخالف تبديل شده است.
و صد افسوس که در گرماگرم جنگ نرم، اين همرزم سابق اکنون چرب و شيرين دنيا چشيده، از جهاد فرهنگي خسته شده و مي‌خواهد در ميانه جنگ نرم، با فرستادن صلواتي، ميان مدافعان جمهوريت نظام و سران داخلي فتنه، سازگاري ايجاد کند. سازگاري‌اي که بيشتر با غش کردن به جانب فتنه‌گران همراه است!
هوشياري تاريخي ابراهيم حاتمي‌کيا از جامعه عقب افتاده است. نشانه بارز اين عقب‌ماندگي از جريان جامعه، در صحبتهاي او در محضر رهبر معظم انقلاب آشکار است. مقام معظم رهبري در ششم شهريور 1388 از دانشجويان به عنوان «افسران جنگ نرم» و شش روز بعد از استادان دانشگاه، به عنوان «فرماندهان جنگ نرم»، نام‌ بردند. در اين دو بيان، فرمانده کل قوا، افسران و فرماندهان جنگ نرم را «نصب عام» فرمودند. چرا که جامعه به آن سطح از بصيرت رسيده بود که با بيان ويژگيهاي جنگ جديد، خود افسران و فرماندهان خود را بشناسد. اما ابراهيم حاتمي‌کيا 18 روز بعد، يعني در بيست و چهارم شهريور 1388، از ايشان درخواست کرد تا به او درجه داده شود!
از نظر اين فقير، اين درخواست چيزي جز بيان غيرمستقيم يک احساس دروني عقب‌افتادگي نيست. آقاي فيلمساز ما، تيزبيني گذشته‌اش را از دست داده و در شرايطي که جامعه، بصيرانه، «ميزان حال فعلي افراد است» را مثل يک راهنماي مقدس در دست گرفته و در گرد و غبار فتنه، همه «استوانه‌هاي نظام» و «قديسان» را با اصول «اسلام و انقلاب و امام و رهبري» مي‌سنجد و بازتعريف مي‌کند؛ او خودش را با آن همه يال و کوپال و به‌به و چه‌چه، از افسر جوان دارنده وبلاگ «کليپ مبارز» کمتر و عقبتر مي‌بيند. و همين احساس عقب‌افتادگي است که او را به درخواست درجه از فرمانده کل قوا مي‌کشاند تا بلکه اشاره چشم آن نگار را براي تاييد و تثبيت خويش به چنگ آورد.
ابراهيم حاتمي‌کيا تيزبيني گذشته خود را ندارد چون نمي‌بيند که در هنگامه بصيرت نه استوانه بودن شرط است و نه ستون و چهارچوب و در و ديوار و سقف بودن. بصيرت، شناخت حق از باطل است در لحظه، چرا که ميزان حال فعلي افراد است و نه گذشته و آينده آنها. و در دوران غيبت کبري، خبري از نصب خاص نيست که شيعه بصير شده و تشخيص مصداق را آموخته و ديگر به حکم انتصاب خاص نيازي ندارد.
بايد از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تشکر کرد که با سعه صدر، اجازه نمايش آخرين ساخته ابراهيم حاتمي‌کيا را در جشنواره فيلم فجر داد و به ماست‌مالي کردن بي‌بصيرتي‌ها تن در نداد تا آخرين باقيمانده‌هاي طرفداران حاتمي‌کيا بدانند: ميزان حالي فعلي افراد است.

درباره بهمن ۱۳۸۹

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به ترديد راهي به دانايي در بهمن ۱۳۸۹ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی دی 1389 می باشد.

آرشیو بعدی اسفند 1389 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.

Creative Commons License
این وبلاگ تحت لیسانس زیر می باشد لیسانس کریتیو کامانز.