روزهاي کار و کمخوابي و گرسنگي!
دو هفتهاي است که با ادبيات دوباره آشتي کردهام و خودم را کتاب باران کردهام! قبل از هر چيز، همه کتابهاي حوزه علوم ارتباطات و حقوق رسانهها و فرهنگ و تمدن را بار کردهام و به کانون آوردهام. بعد هم هر چه کتاب را روي هم تلنبار کرده بودم؛ دستهبندي کردهام و مثل بچههاي خوب، سرجايشان گذاشتهام. حاصل اين عمليات دو روزه، شده نصف بيشتر يک طبقه رمان و مجموعه داستان که در اين يک سال، بار نخواندنشان بر گردنم سنگيني ميکرد. هر کدام را که ميخوانم، سمت راست ميگذارم و از بيشتر شدن حجم کتابهاي خواندهشده، کيفور ميشوم.
به برکت تولد «احسان»، توانستهام ويرايش نهايي مجموعه داستان «زنها همه مثل هماند» را تمام کنم و براي تکا بفرستمش. بيش از 260 صفحه شده.
کتاب «حقوق مطبوعات در ايران و امريکا» را هم در همين مدت دست گرفتم و اعمال اصلاحاتش را تمام کردم و به دفتر مطالعات و توسعه رسانهها فرستادم تا بلکه قفل اين کار هم بشکند و به چاپ برسد.
به غير از برخي فيلمها و سريالهاي تلويزيون، دو فيلم را هم ديدم: شاهزاده پارسي (Prince of Persia: The Sands of Time - 2010) و لبنان (Lebanon - 2009).
اولي بازسازي يک بازي رايانهاي مشهور و قديمي است و دومي يک فيلم اسرائيلي درباره حمله اسرائيل در سال 1982 به لبنان. شايد به زودي و به کمک يکي از دوستان، درباره فيلمهاي اسرائيلي، کاري را در کانون شروع کنيم.
راستي طلسم ماهنامه زمانه هم به لطف خدا شکست و بعد نزديک به يک سال، اولين و دومين شماره دوره جديد آن چاپ شد و روي دکه آمد. هر چند که اين شماره و شماره سوم، بيشتر دستگرمي است.
