« تمام شد! | صفحه اصلی | پنبه و آتش ـ درباره رابطه دختر و پسر »

در ستایش دا

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

ویژه‌نامه هفته‌نامه پنجره درباره كتاب دااشاره: این نوشتار بیش از اینكه درباره كتاب مستطاب «دا» باشد؛ نوشته‌ای است برای «دا» و ادای كرنشی است به همه بزرگی‌های روح سیده زهرا حسینی.
×××
1ـ برای من، آشنایی با «دا» از هفتم آبان 1387 و خواندن یك خبر شگفتی‌آور آغاز شد: تهمینه میلانی و رویا تیموریان درباره كتابی از سوره مهر، یادگاری‌ای نگاشته‌اند! [1]
شگفت‌زده بودم چون پیش‌داوری‌هایم در هم ریخته بود و در پدیده‌ای كم‌پیدا، می‌دیدم كه قواعد جبهه فرهنگی انقلاب به هم خورده و خطهای قرمزی كه به جای خاك‌ریز در میانه میدان فرهنگ كشیده شده؛ درهم آمیخته.
و باید اعتراف كنم كه این شگفت‌زدگی، با رگه‌های پررنگی از تحسین نیز همراه بود. چه آشكارا می‌فهمیدم كه سوره‌مهر پس از ضربه سنگین استعفای دسته‌جمعی معاونت بازرگانی‌اش، قد خم نكرده و ایستاده در آشفته‌بازار كتاب، مرزهای تجربه مجاهدان فرهنگی را می‌شكافد و می‌گستراند.
2ـ كشاكش درونی‌ام برای خرید كتابی یازده‌هزار تومانی و هراسم از نبود فرصتی برای خواندن روایتی 753 صفحه‌ای، در فرجام خود، دوازدهمین چاپ «دا» را به خانه‌مان آورد و پس از هفت سال زندگی مشترك، آوردگاهی را میان من و همسرم شكل داد: او می‌خواند و پیش می‌رفت و چون به مشغله‌ای می‌افتاد؛ من می‌خواندم و پیش می‌رفتم! و چند باری، در این چشم‌داشت رهایی كتاب و به چنگ آوردن آن، یكی باید می‌نشست و به حال دیگری غبطه می‌خورد كه او «دا» می‌خواند و این یكی نمی‌خواند!
در خانواده كوچك ما ـ كه در آن كتاب‌های بسیاری افتخار خوانده‌شدن پیدا كرده‌اند ـ «دا» تنها كتابی بود كه برایش چنین سر و دست می‌شكست.
3ـ در دوران نوجوانی و ابتدای جوانی‌ام، این بخت‌یاری را داشته‌ام كه نزدیك به همه كتاب‌های خاطرات دفاع مقدس آن روزگار را بخوانم و هر چند یاد گرفته‌ام كه به جز درباره آنچه كه از عالم بالا آموزانده شده؛ دیگر حكم همگانی صادر نكنم اما بر این گزاره پای می‌فشارم كه «دا» خواندنی‌ترین كتابی است كه در حوزه ادبیات پایداری بزرگسالان خوانده‌ام.
4ـ در بیست و دومین نمایشگاه بین‌المللی كتاب تهران، برای همیشه جایگاه «دا» در روانم ماندگار شد. سوره‌مهر، دكانچه‌ای ویژه «دا» در ورودی غرفه‌اش به راه انداخته بود و مردم صف كشیده بودند و صد تومان گرانتر از تخفیف ده درصدی نمایشگاه، دا را به ده هزار تومان می‌خریدند و به خانه می‌بردند!
5ـ كام‌روایی «دا» و شنیدن خبر انتشار صد و دهمین چاپ آن، برای بسیاری غبطه‌برانگیز است و برای برخی حسادت‌آفرین. دو فقره از این حسدورزی‌ها را، در پایگاه «خبرآنلاین» دیده‌ام و به روزگار این تنگ‌چشمی‌ها افسوس خورده‌ام. یكی آنجا كه به صدمین چاپ دا تاخته است و می‌نویسد:
«دا» فعلا دهان مردم را خوش مزه می کند و خواندنش برای بسیاری یک پُز است. یادمان باشد که تب تند، زود عرق می کند. [2]
و دیگری آنجا كه در خبری، خود را آزموده‌ترین كارشناس نشر كتاب كشور می‌داند و فرزانه‌وار، نوآوری‌ای در آخرین چاپ «دا» را، اینچنین نكوهش می‌كند:
ترفندهایی چون جلد فانتزی و عطری، یا کاغذهای گلاسه و معطر و یا حتی کاغذهای گراف رنگی، برای آثاری در نظر گرفته می‌شود که ناشر از انتشار و توزیع آن، کاملا ذهنیتی تجاری دارد. این ترفندهای نشر، بیشتر برای برخی کتب اشعار ترجمه و همچنین شاعران نوستالوژیک گذشته به کار می‌رود و نه برای کتابی که محتوای ارزشمندی دارد و نیازی به این رفتارهای ناشران تازه کار و بازاری ندارد! [3]
6ـ در نگاه این فقیر، پیروزمندی «دا» وام‌دار چند چیز است:
یكم ـ سرگذشت كم‌پدید بانو سیده زهرا حسینی [4]؛
دوم ـ بردباری، پشت‌كار و ریزبینی بانو سیده اعظم حسینی در شنوایی روایت راوی و مهمتر از آن، یاری راوی در یادآوری ریزه‌های خاطرات خود؛
سوم ـ نیكویی ذوق همین بانو در ویرایش و پیرایش انباشت یادها به یاری چیرگی ایشان در مهارت‌های نویسندگی و داستان‌سرایی؛
چهارم ـ كاردانی انتشارات سوره‌مهر؛
پنجم ـ همراهی و همیاری نخبگان برای آشناسازی همگان با برجستگی‌های «دا».
‌بنابرین اینگونه می‌اندیشم كه نباید ساده‌انگارانه، كام‌یابی «دا» را تنها به یكی از این فقرات چسباند و از سوی دیگر، باید این همنشینی پنج‌گانه را خوش شگون كرد.
7ـ «دا» هرچه بالاتر رود و بر صدرتر نشیند؛ تندیسی است برای جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، و الگویی مانا برای تلاش‌های پسین.

-----------------
پی‌نوشت‌ها:
1ـ یادداشت هاِی« رویا تیموریان» و «تهمینه میلانی» در مورد کتاب « دا» ـ پایگاه اینترنتی سوره مهر ـ 7/8/1387 ـ بازیافتنی در:
http://www.iricap.com/newscontent.asp?id=1108
2ـ گفتگو با فرزاد جمشیدی: «همه چیزمان به هم می‌آید/ بدون دولت «دا» به چاپ صدم می‌رسید؟» ـ پایگاه خبرآنلاین ـ 22/1/1389 ـ بازیافتنی در:
http://www.khabaronline.ir/news-54028.aspx
3ـ خبر «دای عطری در نمایشگاه کتاب!» ـ پایگاه خبرآنلاین ـ 10/2/1389 ـ بازیافتنی در:
http://www.khabaronline.ir/news-58625.aspx
4ـ هرچند كه سوگمندانه، خاطرات همانندان ایشان، كمتر چنین بخت‌یاری‌ای داشته است.

دنبالک

نشانی دنبالک برای این نوشته:
http://www.tardid.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/172

نظرات (۷)

مهدي طغياني:

سلام برادر
مشتاق ديدار
ممنون از لينك هايي كه به ايميل مي‌فرستي شايد نظر نفرستم ولي مطالب را كم و بيش خوانده ام كه برايم جالب هم بوده است
راستي چطوري وقت مي‌كني هم بنويسي هم بخوني هم كار كني؟
هنوز فرهنگسرايي؟!
اوضاع خوب هست؟
ما را دعا كن!
ارادتمند
طغياني

سلام
نمی توانم شادی خود را از آشنایی با سایتتان پنهان کنم!

حسین :

سلام و عرض ارادت آقا سرشار
امیدوارم که حالتون خوب باشه .
هر وقت اسم شما رو میشنوم . یاد روزهای جمعه و قصه های شما و صدای گرمتون می افتم .
در کنارش سفره ای که پهن بود و همه دور یک سفره آبگوشتی رو که مامان تدارک دیده بود ( دلتون نخواد ) میخوردیم و گوش جان میسپردیم به صدای ناز شما ...
این جمله شما رو یاد چی میندازه ؟
( بنوش ای تشنه ی آب گوارا -- به یاد آر آن شهید کربلا را )
.
.
این بیت شعر اختمامییه یکی از قصه هاتون بود که من بعد از گذشت حدود 20 سال هنوز یادمه ...
خدا عوض خیر بهتون بده .
یاعلی مدد

سيد:

سلام
مطلب اخبرتون را در وبلاگي كه براي "دا" درست كرده ام گذاشتم
هيجان زايد الوصفم پس از خواندن "دا"انگيزه ايجاد وبلاگ مذكور بود
سر بزنيد و نظر بگذاريد
http://ketabeda.blogfa.com/

سلام
ایام تسلیت
برای این کتاب همین بس که اقا شخصا از این کتاب اینقدر تعریف کردن.
مطلب شما هم جالب بود و مثل همیشه با نثری روان و قلمی دلنشین که امثال من هرگز نمی تونیم اینجوری بنویسیم!!!
با مطلبی راجع به سوتی آقای رییس جمهور! در خدمتم.

سلام محمد آقا.چه مطلب دقیق و منصفانه ای نوشته ای.چه می شود دوستان به جای نگاه های شک آلود به این پدیده، نگاهی واقع بینانه و از سر انصاف داشته باشند.دست مریزاد.

علي جون:

درود بر سياست اصولگرايي .درود بر پرزيدنت احمدي نژاد . درود بر زنان مبارز اسلامي. حمله به سوي اسرائيل . درود بر فرهنگ اسلامي . زنده باد جمهوري اسلامي .مرگ بر مردان فاسد و رباخوار مبلغان خرافات و راحت طلبان ايراني بيگانه پرست محتاج دعا .

ارسال نظر