« مهر ۱۳۸۸ | صفحه اصلی | آذر ۱۳۸۸ »

آبان ۱۳۸۸ آرشیو

۷ آبان ۱۳۸۸

از دستان کوچک ۳۶۰۰۰ دانش‌آموز شهيد ـ روزنامه قدس

به مناسبت سالگرد شهيد فهميده؛ از دستان کوچک 36 هزار دانش آموز شهيد

هشتم آبان ماه روز نوجوان است. اين روز به ياد شهادت يک نوجوان سيزده ساله در اولين ماههاي جنگ تحميلي، روز نوجوان ناميده


شده. 25 سال پيش، در هشت آبان 59 ، «حسين فهميده» سيزده ساله به شهادت رسيد. او يکي از 36 هزار دانش آموز شهيد ايراني است.
***
حسين فهميده در سال 1346 در روستاي سراجه شهر قم به دنيا آمد. در بحبوحه انقلاب، حسين يازده ساله، از قم اعلاميه مي آورد و در روستا پخش مي کرد. حتي چندبار ضد انقلابها کتکش زده بودند تا دست از اين کارها بردارد، اما او منصرف نشده بود. 12 بهمن 57 ، در بيمارستان بود. در اثر تصادف، طحالش پاره شده بود. تا از بيمارستان مرخص شد، آنقدر اصرار کرد که پدر و مادرش، او را با برادر بزرگترش داوود، به تهران فرستادند تا حضرت امام را زيارت کند.
مدتي بعد، ضد انقلاب اوضاع کردستان را به هم ريخت. حسين مثل اسفند روي آتش شده بود. زود از طريق بسيج، خودش را به کردستان رساند، اما به خاطر کمي سن و کوتاهي قد، بچه هاي سپاه برش گرداندند و از خانواده اش تعهد گرفتند تا ديگر به کردستان نرود.


وقتي که رژيم بعثي عراق در 31 شهريور 59 به ايران حمله کرد، حسين در خانه بند نشد. زود به راه افتاد و خودش را به خوزستان رساند. آنجا آنقدر اصرار کرد تا قبول کردند بماند. مدتي بعد با دوستش محمدرضا شمس زخمي شدند و آنها را به بيمارستان ماهشهر بردند. حسين و محمدرضا تا حالشان خوب شد، دوباره به جبهه برگشتند، اما اين بار فرمانده اجازه نمي داد حسين به خط مقدم نبرد برود.
چند روز بعد، حسين با کلي لباس و اسلحه عراقيها پيش فرمانده شان آمد. فرمانده با کمال تعجب فهميد که او اينها را با دست خالي از عراقيها غنيمت گرفته است. همين شد که به حسين اجازه داد تا دوباره به خط مقدم برگردد.روز هشتم آبان 1359 ، حسين فهميده و محمدرضا شمس، در نزديکترين سنگرها به دشمن، کنار هم بودند. محمدرضا مجروح شده بود و حسين، با هر جان کندني که بود، دوستش را به عقب رساند تا مداوا شود.
اما حسين فهميده در پشت خط نماند. دلش رضا نمي داد که سنگرشان را خالي بگذارد. او وقتي به سنگر رسيد که پنج تانک عراقي، مغرورانه رجز مي خواندند و پيش مي آمدند تا رزمندگان ايراني را محاصره کنند و بعد همه شان را به قتل برسانند.
تنها راه پيش روي حسين فهميده، فداکردن خودش براي نجات همرزمانش بود. حسين سيزده ساله، آخرين نارنجکهاي باقيمانده را به خود بست و به سمت تانکها حرکت کرد. در همين فاصله، تيري به پاي حسين خورد، اما او کوتاه نيامد. با همان پاي زخمي، کشان کشان خودش را به اولين تانک رساند و ضامن نارنجکها را کشيد.
با صداي انفجار تانک جلويي، چهار تانک ديگر، با اين خيال که رزمندگان اسلام حمله کرده اند، فرار را برقرار ترجيح دادند. بقيه رزمنده ها تازه متوجه نقشه دشمن براي محاصره شان شدند. آنها با فکر اينکه نيروي کمکي آمده، جان تازه اي گرفتند و چهار تانک درحال فرار را هم نابود کردند. مدتي بعد، نيروهاي کمکي به خط مقدم رسيدند و آن قسمت را، از لوث وجود متجاوزان بعثي پاک کردند.
يکي از همان روزهاي سرد پاييزي، ساعت هشت صبح، راديو برنامه هاي عادي اش را قطع کرد و خبر عمليات شهادتطلبانه يک دانش آموز سيزده ساله را پخش نمود. پشت آن، پيام حضرت امام را خواندند: «رهبر ما آن طفل سيزده ساله اي است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است با نارنجک، خود را زير تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد»
حتي تلويزيون هم، شب همين خبر را اعلام کرد. همان موقع مادر حسين گفت: «به خدا اين دانش آموز حسين بوده.» پدر باور نمي کرد، اما مادر باز قسم مي خورد. يکي دو هفته بعد، برادر محمدرضا شمس به در خانه شهيد حسين فهميده رفت و کل ماجرا را برايشان تعريف کرد و به آنها قول داد تا تکه هاي باقيمانده از پيکر حسين را بازگرداند تا آن را دفن کنند.بعدها هم محمدرضا شمس شهيد شد و هم داوود فهميده. آخر خود مادر حسين، در آذر 59 گفته بود: «حاضرم در راه خدا اين پسرم را هم بدهم.»
***
حسين فهميده تنها شهيد دانش آموز سيزده ساله ما نيست. «بهنام محمدي» هم يک دانش آموز دوازده ساله خرمشهري بود که در کوچه پس کوچه هاي شهرش آنقدر جنگيد تا به شهادت رسيد. «سحاب خيام» هم بود. دختر دانش آموز دوازده ساله سوسنگردي که آنقدر با دست خالي با بعثي ها جنگيد تا آنها را عاجز کرد و بعد به شهادت رسيد.
خاک جنوب ايران، از دستان کوچک 36 هزار دانش آموز شهيد ايراني، خاطره ها دارد.
محمد سرشار
***
مزار شهيد حسين فهميده قطعه 24 رديف 44 شماره 11 در بهشت زهراست که به نام موقعيت شهيد فهميده ناميده مي شود. سه سال بعد داوود، برادر بزرگتر او نيز در همان جا به او و صف شهدا ملحق شد.

لينک مطلب

۱۱ آبان ۱۳۸۸

فرصت‌های حرفه‌ای شدن ـ درباره «شغل» انگاشتن نویسندگی و شاعری

«حرفه‌اي» شدن، يکي از دغدغه‌هاي جدي اهالي قلم در کشور ماست که خود مقدمه پيش‌رفت‌ها و گشايش فضاهاي جديدي در اين حوزه است. يکي از الزامات حرفه‌اي شدن، پذيرش قانوني اين تخصص و تطبيق خصايص و شرايط آن با ادبيات قانون است.
در علم حقوق، حرفه‌ها، صنعت‌ها و صنف‌ها در ذيل «حقوق کار» تعريف مي‌شوند که مهمترين متن قانوني در اين زمينه، «قانون کار» است. قانون کار جمهوري اسلامي ايران در گفتمان ويژه خود، همه اشخاص مشمول اين قانون را به دو دسته اصلي «کارگر» و «کارفرما» تقسيم مي‌کند. بنابرين در نخستين گام، نبايد اطلاق عنوان «کارگر» به اهل‌قلم را، به معناي فروکاهيدن شأن اين تخصص دانست بلکه اين همنامي، تنها الزامي براي رسيدن به دايره واژگاني مشترک با نهادهاي قانوني ذي‌ربط ودر نتيجه استيفاي حقوق اهالي قلم است. در گام دوم لازم است اين معنا را متذکر شد که مراد از «نويسنده» در ادامه نوشتار، هر شخص حقيقي ايراني‌اي است که به نوشتن ـ اعم از سرايش نظم و نگارش نثر ـ اشتغال دارد.
براساس ماده 2 قانون کار، کارگر «کسي است که به هر عنوان در مقابل دريافت «حق‌السعي» ـ اعم از مزد، حقوق، سهم سود و ساير مزايا ـ به درخواست کارفرما کار مي‌کند.» اين تعريف موسع از کار و ذکر عبارت «به هر عنوان»، فرصتي براي «کار» دانستن «نگارش» است. چرا که نويسنده، در ازاي تخصص نگارش خود، مزدي را دريافت مي‌کند.
بنابر طبيعت نويسندگي، قانون «ناشر» را کارفرما مي‌داند و به دليل امکان تصور وجود چند کارفرماي مجزا، همکاري احتمالي يک نويسنده با چند ناشر، در اين تعريف خللي وارد نمي‌سازد.
نويسنده در ازاي نگارش اثر، يا در يک بار، مبلغ ثابتي را از ناشر دريافت مي‌کند يا درصدي از قيمت پشت جلد را مي‌گيرد يا با گذاشتن سرمايه، در توليد کتاب شريک مي‌شود. در ادبيات قانون کار، به اين دريافتي، «حق‌السعي» گفته مي‌شود که حق‌السعي نويسنده نيز يا «کارمزد» يا «سهم سود» خواهد بود. براساس تبصره 1 ماده 35 ق.ک، چون مزد اهل قلم «براساس ميزان انجام کار و يا محصول توليد‌شده» و بدون لحاظ ساعات انجام کار محاسبه مي‌شود؛ «کارمزد» خوانده مي‌شود.
بخش وسيعي از قانون کار ـ به دليل ماهيت فراگير و عمومي آن ـ به مسايلي نظير ساعات کاري، تعطيلات و مرخصي‌ها، شرايط کار زنان و نوجوانان، حفاظت فني، بهداشت کار و ... اختصاص دارد که طبيعي است که به‌دليل کيفيت خاص کار نويسندگي، موضوعا‍ً از بحث خارج خواهد بود.
تعريف نويسنده به عنوان کارگر مشمول قانون کار، مزيت‌هايي را براي حرفه‌اي شدن نويسندگي در پي دارد.
يکي از مزيت‌هاي قانون کار براي نويسنده، اين است که براساس تبصره 1 ماده 13 ق.ک، «مطالبات کارگر جزء ديون ممتازه بوده» و بر اساس همين تصريح، درصورت ورشکستگي ناشر، نويسنده ضرر کمتري نسبت به ديگر طلبکاران ناشر خواهد کرد.
ضمن اينکه قانون کار با تبديل کار کارمزدي به واحدهاي نفر ـ ساعتي، عملاً امکان تعيين حداقل دست‌مزد را براي نويسنده مهيا مي‌کند. بدين‌ترتيب اين امکان مهيا مي‌شود که به عنوان مثال، کارمزد يک مجموعه داستان درجه الف 120 صفحه‌اي، دست‌کم 600 نفر ـ ساعت محاسبه شود و نويسنده اين پشتيباني قانوني را پيدا کند که حق‌التاليفي کمتر از اين را نپذيرد.‌
همين محاسبه، امکان تعلق بيمه کار پاره‌وقت را به نويسنده مهيا مي‌سازد. اين شيوه محاسبه سبب مي‌شود که ناشر در ضمن قرارداد قانوناً موظف گردد معادل نفر ـ ساعت محاسبه‌شده، براي کارگر موقت خويش، يعني نويسنده، حق بيمه پرداخت نمايد و او را اجباراً بيمه سازد.
اين در حالي است که هم‌اکنون، براساس بخش‌نامه آبان 87 سازمان تأمين اجتماعي، «خبرنگاران، عكاسان حرفه‌اي، نويسندگان، مورخان، شاعران، هنرمندان» جزو مشاغل مشمول مقررات بيمه صاحبان حرف و مشاغل آزاد هستند. به عبارت آشکارتر، اهل قلم مشمول بيمه اجباري نيستند و گويي به عنوان کارفرماي خود، مي‌توانند خود را بيمه سازند.
يکي ديگر از دغدغه‌هاي اهل قلم، تامين مسکن است. ماده 132 ق.ک به نويسندگان اجازه مي‌دهد تا براي تامين مسکن خود، «تعاوني مسکن» تشکيل دهند و تبصره آن، سه وزارت‌خانه را به حمايت از اين تعاوني‌ها، موظف مي‌کند. ماده 133 نيز در خصوص تاسيس «تعاوني مصرف(توزيع)» اجازه مشابهي را صادر مي‌کند.
اما استفياي حقوق اهل قلم، به صورت انفرادي امري پيچيده و گاه طولاني و تخصصي است. ماده 131 ق.ک به نويسندگان اجازه مي‌دهد تا در راستاي اجراي اصل 26 قانون اساسي، «انجمن صنفي» تشکيل دهند و از طريق تشکيلات، از حقوق صنفي خود دفاع کنند.
اما مرور اين مجموعه مزيت‌ها نبايد باعث فراموشي اين مهم گردد که تعيين حداقل دست‌مزد براي نويسنده و الزام قانوني به بيمه وي، بار مالي‌اي را بر دوش ناشر مي‌افکند که نتيجه فوري آن، افزايش بهاي تمام‌شده کتاب خواهد بود.
طبيعي است که اين افزايش قيمت، کاهش خريد کتاب و در نتيجه کاهش عناوين کتب منتشرشده را به دنبال دارد. نگارنده بر اين اعتقاد است که همين اتفاق، هرچند در ظاهر و در کوتاه مدت به ضرر حوزه کتاب خواهد بود اما در ميان‌مدت و دراز مدت، به ترکيدن حباب تعداد عناوين کتب، کم‌شدن شبه‌کتاب‌ها، کنار رفتن نويسندگان و ناشران غير حرفه‌اي خواهد انجاميد و روابط حرفه‌اي‌تري را در اين حوزه حاکم خواهد کرد.

---------------------------
این یادداشت در شماره هفدهم هفته‌نامه «پنجره»، به تاریخ 9/10/88 منتشر شده است.
بازنشر اين نوشته در خبرگزاري فارس

درباره آبان ۱۳۸۸

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به ترديد راهي به دانايي در آبان ۱۳۸۸ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی مهر 1388 می باشد.

آرشیو بعدی آذر 1388 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.

Creative Commons License
این وبلاگ تحت لیسانس زیر می باشد لیسانس کریتیو کامانز.