اين روزها ...
اين روزها، روزهاي ترديد است. اينکه عمرت را صرف چه بکني؟ بجنگي و برزمي و از انقلاب دفاع کني يا بنشيني و به دغدغههاي داستاني و علميات برسي و جلو بروي.
اين روزها، درست وقتي از سياسي بازيها عقم ميگيرد؛ اول از همه به موسوي و کروبي نفرين ميکنم. با خودم ميگويم سر پل صراط، جلويشان را خواهم گرفت و به خاطر اين اتلاف عمر ـ يا دستکم عدم نفع در استفاده از عمر ـ حقم را مطالبه خواهم کرد. که چرا بايد توان و استعداد و نيروي من صرف پاک کردن خرابيهايي شود که آنها به بار آوردهاند؛ که چرا اين شور جواني، نبايد در مسير توليد علم و نوآوري و شکوفايي باشد؟
اين روزها، روزهاي سکوت نيست؛ روزهاي جنگيدن و رزم است اما کاش اين جنگ نرم، جنگ دفاعي نبود؛ جنگ ابتدايي بود و تهاجمي در دل دشمن؛ در خيابانهاي لندن و پاريس و نيويورک. تا دشمن در خانه خودش مجبور به دفاع باشد؛ نه فرسنگها دورتر.
------------------
بازنشر اين نوشته در پايگاه اينترنتي جهان نيوز ـ 12/7/1388
