« استقبال از دانشجوهاي تازه وارد | صفحه اصلی | از ماست که بر ماست يا خودمان با دست خودمان خراب کرده‌ايم »

در اين شلوغي شهر، من را نديده‌ايد؟

۳۱ شهریور ۱۳۸۷

از غروب شب 19 ماه مبارک رمضان، دلم سخت گرفته‌ بود. رفته بودم در لاک خودم و حسرت مي‌خوردم. به 19 روزي که گذشت؛ به ماه پربرکتي که فقط تشنگي و گرسنگي‌اش را فهميده‌ام.
همسرم چند بار پرسيد که «چرا گرفته‌اي؟ از دست کسي ناراحتي؟» و من بي‌حوصله پاسخي دادم و رشته کلام را زود بريدم.
اين دلتنگي بود تا نزديکي‌هاي نيمه شب که توفيق حضور در مجلس حاج آقاي فاطمي‌نيا دست داد. اين سيد بزرگوار مثل باران رحمت، زنگارهاي دلم را شست و برد. ديدم که چقدر از مرحله پرتم. ديدم که چقدر از امام زمانم (عج) دور افتاده‌ام. ديدم که آنقدر غرق اجرا و کارهاي دل‌خوش‌کنک شده‌ام که راه اصلي را گم کرده‌ام.
شب خوبي بود و يادآوري‌هاي قشنگي داشت. ياد نيمه شبي در نوجواني‌ام افتادم که بعد از ديدن فيلمي مستند درباره ظهور حضرت مريم (ع) بر برخي مسيحيان مؤمن، آنچنان منقلب شدم که به اتاقم پناه بردم و به پنجره زل زدم و زار زار گريستم که چرا من نبايد امام زمانم را ببينم. آنقدر تحت تاثير بودم و نالان و پريشان که ساده‌دلانه فکر مي‌کردم همين الان بايد امامم را ببينم.
شب نوزدهم، برايم شب قدر دلنشيني بود. نفس مردان خدا، سنگ‌ها را نرم مي‌کند؛ دل ما که از اول، سنگ نبوده. به مرور سنگ شده.

دنبالک

نشانی دنبالک برای این نوشته:
http://www.tardid.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/109

نظرات (۱)

منیت در تمام نوشته هایت موج می زند
در فضای مجازی اینترنت هم بیش از آن که باید، اسم و شرح حال تو هست
-------
سرشار: اگر از سر تکبر يا غرور چيزي نوشته‌ام ؛ زود بفرماييد تا اصلاح کنم. اين تکبر منشا انحرافات بزرگي است که اگر زود جلويش گرفته نشود؛ دردسر مي‌شود.
درباره فضاي مجازي و وجود نام فقير هم دست من نيست. ضمن اينکه ميزان بايسته وجود اسم و شرح حال بنده را نيز بار نخستي است که کسي تعيين مي‌فرمايد.

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت مدیر پایگاه برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)

لیسانس کریتیو کامانز

نسخه RSD

نسخه RSS

نسخه XML