« خرداد ۱۳۸۷ | صفحه اصلی | مرداد ۱۳۸۷ »

تیر ۱۳۸۷ آرشیو

۱۰ تیر ۱۳۸۷

آقاي مرتضوي! اجتنبوا من مواضع التهم

سعيد مرتضوي دادستان تهرانسلام آقاي مرتضوي
شما براي دانشجويان دوران سخت اصلاحات، چهره نام‌آشنايي هستيد. بچه‌هاي بسيج، جامعه اسلامي، انجمن اسلامي و چه و چه و چه، همه شما را خوب مي‌شناسند.
راستش را بخواهيد، دلم براي دوراني که قاضي جوان شجاعي در دادگاه مطبوعات بوديد، تنگ شده است. روزگاري که تقريبا يک تنه، برابر موج آلوده براندازان و هتاکان، ايستاده بوديد.
با رفتن آقاي خاتمي، چند سالي بود که خيلي نمي‌ديدمتان. دورادور مي‌شنيدم که ارتقا يافته‌ايد و بالا رفته‌ايد. ما هم که مثل خيليهاي ديگر، به مرهم گذاشتن بر زخمهاي دوران اصلاحات مشغول شده بوديم.
اما اين دوري و دوستي، زياد طول نکشيد. يکي از دوستانم در آزمون دکتراي حقوق جزا و جرم شناسي واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي پذيرفته شد اما ناباورانه، در فهرست نهايي، يکي از دوستان شما جايگزين دوست من شد!
هر چند که آن ماجرا به لطف جناب جاسبي و گشاده دستي‌هاي مشهور ايشان حل شد اما يک گوشه ذهنم، درست کنار تصوير روشني که از شما حک شده بود، کدر شد.
اين روزها دوباره اسم شما را زياد مي‌شنوم. چند روز پيش، همه آنچه را که درباره نماينده منتخبم، آقاي زاکاني، نوشته بوديد، خواندم و تعجب کردم. تعجب کردم که به عنوان يک حقوقدان، چرا چنين عنان سخن را رها کرده‌ايد و به يک نماينده مجلس تاخته‌ايد! برايم جالبتر اين بود که در پاسخ به نامه‌اي چنين اهانت روا داشته‌ايد که اصولا خطاب به شما نبوده است!
آقاي مرتضوي!
در رشته حقوق، قواعد فقهي بسيارند. اما گاهي بايد قواعد اخلاقي را نيز دوباره خواند تا از ياد نبرد. فرموده‌اند: «اجتنبوا من مواضع التهم». خوانده‌ايم که فقيهي براي صدور فتوا درباره نجاست يا طهارت آب چاه، ابتدا چاه خانه خود را پر کرد. شنيده‌ايم که ...
آقاي مرتضوي!
چرا شما و دوستان هم‌قطارتان از دکتراي حقوق جزا و جرم‌شناسي واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي انصراف نمي‌دهيد تا بي‌هيچ تهمت و شايبه‌اي، در دفاع از حق (حتي اگر به نفع جناب جاسبي باشد)، سينه چاک دهيد؟
ماجراي حجت الاسلام عليزاده و دکتراي دانشگاه هاوايي يادتان هست؟ بهتر نبود ...؟

۱۴ تیر ۱۳۸۷

امروز روز ملي قلم است

اختتاميه پنجمين جشنواره قلم زرينامروز 14 تير، روز ملي قلم است. سال گذشته، در همين روزها، مطلبي نوشتم با عنوان «انجمن قلم ايران و روز ملي قلم!»
در آن نوشته، از انجمن قلم ايران به خاطر بي‌توجهي‌اش به روز ملي قلم، انتقاد کرده بودم. از اينکه پايگاه اينترنتي انجمن به روز نمي‌شد و چه و چه و چه.
پس از يکسال، کارنامه انجمن قلم ايران قابل بررسي است:
1ـ پنجمين جشنواره قلم زرين برگزار شد. در اين دوره، کم‌کاري دوره قبل هم جبران شد و سالهاي 85 و 86 مورد بررسي قرار گرفتند. از حضار در مراسم، اين تعداد را به‌خاطر دارم: دکتر حسن رحيم‌پور ازغدي، دکتر علي اکبر ولايتي، دکتر مجتبي رحماندوست، علي اکبر اشعري، مهندس حسن بنيانيان، محسن مومني، فيروز زنوزي جلالي، احمد شاکري، دکتر محمد نوري‌زاد، حميد سبزواري، محمدرضا سرشار، دکتر قبادي، افشين علا، پدرام پاک‌آيين، دکتر محسن پرويز، علي شجاعي صائين، محمدعلي گوديني، کامران پارسي‌نژاد، حجت الاسلام دعايي، راضيه تجار، حسين صفار هرندي و بسياري ديگر که از قلم انداخته‌ام، حضور داشتند.
نيم ساعت از شروع مراسم نگذشته بود که داخل تالار انجمن پر شد و ...! بگذريم که وزير ارشاد و رييس حوزه هنري و خيليهاي ديگر که دير آمده بودند، مجبور شدند چند دقيقه‌اي بيرون بنشينند تا يکي لطف کند و جابه‌جا شود و آنها بتوانند داخل بنشينند.
2ـ پايگاه اينترنتي انجمن، کمي به روز است اما قابل قبول نيست. آخرين خبر، متعلق به 26/3/87 است و آخرين مصوبه مربوط به 13/10/86.
3ـ کتاب فروشي انجمن پس از کمتر از 9 ماه فعاليت، تعطيل است. متاسفانه نپرداختن هزينه برق توسط بهره‌بردار و قطع آن توسط اداره برق، اين طرح خوب را ناکام گذاشته است. (البته ماجراهاي اين کتاب فروشي خود حديث مفصل است)
×××
انجمن قلم ايران علايم حياتي‌اش پابرجاست، به محرکها پاسخ مي‌دهد اما ....

۲۴ تیر ۱۳۸۷

مبارزه با مفاسد اقتصادي و يک حساب سرانگشتي

عباس تقي زاده قاچاقچي بزرگ بازار رايانهآقاي عباس پاليزدار در آن سخنراني مشهورش ماجرايي را بيان مي‌کند: «در يكي از برنامه‌ها [تا انتها ـ شبکه خبر] كه مربوط به قاچاق كالا در فرودگاه پيام بود، مدام معاون گمرك مي‌گفت: آقاي ع. ت. (عباس تقي‌زاده، بچه شابدوالعظيم) يكي از سرشاخه هاي اصلي است كه با او برخورد نمي‌شود. مدام نام اين آقاي ع. ت. را مي‌آورد كه هنوز آزاد است.
قبل از جلسه، بهشتيان، معاون گمرك به من گفت كه آقاي ع. ت. با ماشين پاترول آمده در دژباني را شكسته، وارد شده و نگهبانان را هم كتك زده و كالاهايش را از گمرك تحويل گرفت! من چگونه با همچين فردي كه پشتش آقاي [...] است، برخورد كنم؟»

شنيدن اين ماجرا کنجکاوم کرد و با کمي جستجو، من ساده دل ديدم اي دل غافل! اين حرف آقاي پاليزدار دروغ نيست و اصلا اين عباس تقي‌زاده را خود قوه قضاييه تشهير کرده است.
زندگي آقاي تقي‌زاده خيلي جالب است: «متهم در اوايل جواني از ملاير به تهران نقل مكان نموده و در قهوه خانه‌اي در ميدان شهر ري به سيگارفروشي مي‌پردازد و پس از آن بساط لوازم خرازي ايجاد نموده و سپس به فروش لوازم آرايشي و بهداشتي روي مي‌آورد. در سال 68 [20 سالگي] به كيش سفر نمود و با ديدن اوضاع كيش مدت شش سال در امر بردن مسافر به كيش، فعاليت و از معافيتهاي كالاهاي مسافري استفاده نموده است. محكوم عليه در سال 1368 دوبار توسط كميته انقلاب اسلامي به اتهام حمل و فروش داروهاي كمياب و نوارهاي غيرمجاز و در سال 1377 به اتهام قاچاق كالا دستگير و در سال 1368 طي حكمي از سوي دادگاه انقلاب اسلامي كرج به مبلغ 257 ميليون ريال جريمه نقدي و يكماه حبس و ضبط كالاهاي مكشوفه محكوم گرديد. از سال 81 [33 سالگي] اقدام به تشكيل و هدايت باندي از كاركنان گمرك و فرودگاه مي‌نمايد كه با كوتاهترين زمان بتواند كالاهاي قاچاق خود را از گمركات مختلف بويژه گمرك فرودگاه پيام ترخيص و در سطح شهر توزيع نمايد.
نامبرده با اجاره روزانه 3-2 فروند هواپيماي 15 تني و يك فروند هواپيماي يك تني از فرودگاه پيام، [...] بدون ارزيابي و بازبيني گمرك و با تباني تعدادي از عوامل گمركي اقدام به ورود كالاهاي قاچاق در سطح گسترده مي‌نمود.»

سايت الف هم در باره عباس تقي زاده نوشته: «طی سالهای 79 تا 81 در بازار رایانه و ماشینهای اداری ایران و امارات مشهور شده بود که حاج عباس عامل نهادهای امنیتی است و برای بزرگان نظام کار تجاری انجام می دهد!
این شایعه در آن سالها چنان باورکردنی بود که همه تجار بازار رایانه ایران می‌دانستند که از طریق هواپیماهای تحت اجاره "حاج عباس" و فرودگاه پیام می‌توانند محموله‌های قاچاق خود را از دبی به کف بازار تهران انتقال دهند. دستگیری و آزادی سریع وي در سالهای 81 و 82، متاسفانه این باور را در بازار تهران جا انداخته بود که "حاج عباس" حقیقتاً به مراکز پرقدرت نظام وصل است.»

خب. به حواشي و شايعه‌ها کاري ندارم اما حساب سرانگشتي اينجاست:
1ـ آقاي تقي‌زاده دستکم از سال 79 تا 83 مشغول قاچاق کالاهاي رايانه‌اي بوده است.
2ـ آقاي تقي‌زاده روزانه 2 تا 3 هواپيماي 15 تني و يک هواپيماي يک تني را در اجاره داشته است.
3ـ سنگينترين قطعه رايانه، مانيتور آن است!
به نظر شما درآمد آقاي تقي‌زاده از اين قاچاق چقدر بوده است؟ اصلا با ماشين حسابهاي ما قابل محاسبه است؟
و حالا بخوانيد راي قطعي پرونده ايشان را:
1ـ سه سال حبس تعزيري و محروميت از هرگونه واردات و صادرات
2ـ سه سال اقامت اجباري در طبس [احتمالا آنجا را آباد خواهد کرد!]
3ـ رد مال تحصيل شده به طريق نامشروع به ميزان 120 ميليارد و 676 ميليون و 562 هزار و 777 ريال در حق گمرك
4ـ جريمه نقدي به ميزان 241 ميليارد و 353 ميليون و 125 هزار و 554 ريال در حق صندوق دولت
5ـ ضبط كليه كالاهاي مكشوفه به نفع دولت [احتمالا آنهايي که در انبار گير افتاده‌اند نه آنهايي که با پاترول آمده و در دژباني را شکسته و نگهبان را کتک زده و برده!]
بنابرين بنابر محاسبات قاضي محترم، اين جوان ملايري که از سيگار فروشي شروع کرد و بدون حمايت احد الناسي، روي پاي خودش ايستاد و بساط راه انداخت و مسافر به کيش برد، يکدفعه در فرودگاه پيام 3 ـ 4 تا هواپيما دربست گرفت و 4 سال قطعات رايانه قاچاق کرد و 12 ميليارد تومان سود کرد!
ديديد رياضي همه‌مان چقدر ضعيف است!
-----------------
بازنشر اين نوشته در:
اخبار انصار ـ پايگاه خبري شوراي هماهنگي نيروي حزب الله

درباره تیر ۱۳۸۷

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به ترديد راهي به دانايي در تیر ۱۳۸۷ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی خرداد 1387 می باشد.

آرشیو بعدی مرداد 1387 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.

Creative Commons License
این وبلاگ تحت لیسانس زیر می باشد لیسانس کریتیو کامانز.