« بهمن ۱۳۸۶ | صفحه اصلی | اردیبهشت ۱۳۸۷ »

اسفند ۱۳۸۶ آرشیو

۳ اسفند ۱۳۸۶

جنگ سرنوشت در لبنان

سردار رشيد مقاومت اسلامي لبنان، شهيد قهرمان عماد مغنيهبرادران شيعه‌مان در لبنان، منتظر جنگ سرنوشت هستند. جنگي که دو رو بيشتر ندارد: يا اسرائيل دوباره شکست مي‌خورد و يا پيروز مي‌شود.
جنگ سرنوشت‌ساز آينده در لبنان را مي‌توان آخرين تلاش اسرائيل براي «بقا» دانست. پيروزي احتمالي اسرائيل در اين جنگ، مي‌تواند توجيهي براي سودمندي بقاي اسرائيل براي استکبار جهاني باشد و شکست آن، مهر پاياني براي اين پروژه شصت ساله انگليسي ـ آمريکايي ـ صهيونيستي.
سخنان امروز رهبر دلاور عربي، سيد حسن نصرالله (حفظه الله) درباره حمله قريب الوقوع اسرائيل به لبنان، هشداري براي ما جوانان شيعه ايراني نيز بود.
قطعا در اين حمله، اسرائيل و آمريکا و هم‌پيمانانشان از تمام توان خود براي ضربه زدن به مقاومت استفاده خواهند کرد و تابع هيچ قانون و قاعده و عرف بين‌المللي و انساني و ديني نخواهند بود. چرا که بايد هرچه در چنته دارند بنمايانند و ضرورت بقاي اسرائيل را ثابت کنند.
متاسفانه، نعمت تشکيل جمهوري اسلامي در ايران، بسياري از ما جوانان شيعه ايراني را از وظايف اصلي خود غافل کرده. از اينکه سايه ولي‌فقيه بر سرمان است، آسوده خاطر شده‌ايم و ابتکار عمل تاريخي خود را در دهه پنجاه و شصت شمسي (هفتاد و هشتاد ميلادي) از دست داده‌ايم.
معلوم نيست که چند روز يا حتي چند ساعت ديگر تا جنگ سرنوشت‌ساز در لبنان باقي مانده است و ما وظيفه داريم در اين فرصت کم، بنا بر امکانات و تواناييهاي گروههاي مختلف خود، اقداماتي را طراحي و اجرا کنيم.
بايد آماده باشيم تا درصورت حمله غرب به مقاومت اسلامي در لبنان، منافع آني در دسترس غرب را مورد هدف قرار دهيم و جبهه‌هاي جديدي را عليه دشمن بگشاييم.
فرصت کم است و دشمن هار و لگام گسيخته، دندان نشان مي‌دهد. بايد بشتابيم.

۸ اسفند ۱۳۸۶

نقد اين وبلاگ در حلقه وبلاگ نويسان

قرار است به اميد خدا، يک‌شنبه آينده يعني 12 اسفند 86، اين وبلاگ و بالتبع نويسنده آن، در حلقه وبلاگ نويسان فرهنگسراي دانشجو مورد نقد و بررسي و واکاوي و تحليل و ... قرار گيرد.
از باب «اجتنبوا من مواضع التهم» عرض مي‌کنم که جلسه مذکور، سي و پنجمين نشست وبلاگ‌نويسان محسوب مي‌شود و بعد از اين همه جلسه، احتمالا نوبت به اين فقير هم مي‌رسد؛ فارغ از اينکه در فرهنگسراي دانشجو مشغول به کار هستم يا نه! ضمن اينکه بنده به دليل صغر سن، صلاحيت نامزدي مجلس شوراي اسلامي را هم دارا نيستم که شايبه تبليغات زودهنگام انتخاباتي را به ذهن مبارک، متبادر کند.
در همين جا هم از چند برادر وبلاگ‌نويسم دعوت مي‌کنم که در اين نشست شرکت کنند. که ديدن اين جمعي که حول و حوش آقاي درخشنده جمع شده‌اند؛ خود جزو تفريحات سالم اين روزگار محسوب مي‌شود:
دوست قديمي‌ام، محمدمهدي اسلامي با وبلاگ تک‌نوشته‌هاي يک روزنامه‌نگار؛ سردار بزرگوار، مهدي آذر مکان با وبلاگ اخبار سياسي و دانش ارتباطات؛ دوست رنگي‌ام، مهدي سالم با وبلاگ پازل؛ برادر قديمي‌ام، ابوذر منتظر القائم با وبلاگ پاسداران؛ عاشق سينه‌چاک رييس محترم جمهور، مجيد بذرافکن با وبلاگ تاملات و ديگر بزرگواراني که در اين چند سال وبلاگ‌نويسي، اين فقير را نواخته‌اند.

------
يک‌شنبه 12 اسفند 86، ساعت 5 تا 7 بعدازظهر
تهران، يوسف آباد، خيابان اسدآبادي، خيابان 21، بوستان شفق، فرهنگسراي دانشجو، سراي کتاب

۱۲ اسفند ۱۳۸۶

انتخابات عادلانه در شهرهاي بزرگ

آيا نامزدهاي مستقل معمولي، اقبالي براي راي آوردن در شهر تهران دارند؟آيا انتخابات در شهرهاي بزرگ عادلانه است؟ آيا همه نامزدها از فرصت برابر تبليغاتي برخوردارند؟ آيا افراد مستقل به اندازه حزبها و جناحهاي سياسي، امکان برنده شدن مساوي دارند؟

امشب (ديشب 11/12/86) آقاي دکتر احمدي‌نژاد در گفتگو با شبکه اول سيما به نکته مهمي اشاره فرمودند. ايشان گفتند که دولت، بدون نفي نقش احزاب، مي‌خواهد که فرصت برابري را براي اکثريت نامزدهاي مجلس شوراي اسلامي که مستقل هستند، ايجاد کند.
ايشان با يک حساب سرانگشتي، تعداد نامزدهاي مستقل را بيش از چهار هزار نفر دانستند چرا که تعداد احزابي که در کل کشور فهرست ارايه مي‌کنند؛ تعداد بسيار معدودي است.
بناي بنده، کمي نوشتن درباره اين دغدغه عدالت‌طلبانه رييس محترم جمهور است. دغدغه‌اي که تنها افراد مستقلي مانند ايشان، ميزان اهميت آن را چشيده‌اند.
به عنوان بزرگترين و مهمترين نمونه، شهر تهران را در نظر بگيريد. برآورد هزينه تبليغات يک نامزد در اين شهر، بين 120 تا 150 ميليون تومان است. يعني حتي اگر اين مبلغ به شکل يک وام ميان‌مدت چهار ساله بدون سود و کارمزد، در اختيار نامزدها قرار گيرد، بايد ماهانه بين 2.5 تا 3 ميليون تومان اقساط آن را پرداخت نمايند! پس هيچ نامزد مستقل معمولي‌اي امکان راي آوردن در شهر تهران را ندارد (همانطور که در اين 29 ساله، اينچنين بوده است).
از سوي ديگر، مجلس محترم هفتم، انواع تبليغات چاپي را به جزوه، بروشور، کارت و ديگر انواع آن را به سخنراني، ارسال پيامک و تبليغات اينترنتي محدود کرده است.
ضمن اينکه در شهر تهران، تنها يک ستاد اصلي قابل تاسيس است و تنها در محدوده اين ستاد، نصب بنر يا پارچه‌نوشته، مجاز دانسته شده است.
آيا اين محدوديتها، عدالت‌خواهانه است؟ هزينه چاپ يک بروشور 10 لتي چهار رنگ در شمارگان بالا، حدود 60 تومان (+ 10 تومان هزينه توزيع) است. اگر جمعيت تهران، شميرانات و اسلامشهر را هشت ميليون نفر درنظر بگيريم، به طور متوسط يک ميليون و ششصد هزار خانواده در اين شهر زندگي مي‌کنند. بنابرين يک نامزد مستقل با صرف دستکم 112 ميليون تومان، مي‌تواند يک نسخه از بروشور زندگي‌نامه و برنامه‌هاي خود را به هر خانواده تهراني برساند!
همين نامزد اگر بخواهد به هر خانواده تهراني، يک پيامک بزند و نام و شماره نامزدي خود را به آنها اطلاع دهد؛ بايد دستکم، 16 ميليون تومان هزينه کند.
همين نامزد اگر بتواند در هر روز، چهار نوبت و هر بار براي هزار نفر به مدت دو ساعت سخن بگويد؛ طي هفت روز مهلت انتخابات، مي‌تواند براي 28000 نفر سخن بگويد و خود را معرفي نمايد. اگر هر کدام از اين 28000 نفر، نماينده يک خانواده باشند؛ او خود را به 140 هزار نفر معرفي کرده است!
مي‌دانم که اوضاع در شهرها و روستاهاي ديگر به اين وخيمي نيست اما کاملا مشخص است که قانون تبليغات انتخاباتي، براي نامزدهاي مستقل معمولي، ناعادلانه است.
فکر مي‌کنم نتيجه اين بي‌عدالتي را هفت دوره مجلس شوراي اسلامي ديده‌ايم. مجلسي که در آن، نمايندگان شهر تهران، يک سال از اين جناح بوده‌اند و يک سال از آن جناح!!!

فکر مي‌کنم بايد به اين بي‌عدالتي اعتراض کنيم. حق با رييس جمهور است.

۱۸ اسفند ۱۳۸۶

تردید راهی به دانایی وبلاگ رییس فرهنگسرای دانشجو نقد شد ـ شبستان

وبلاگ های دینی: جلسه نقد و بررسی اين هفته‌ كافه‌وبلاگ به نقد "ترديد راهی به دانايی" اختصاص يافته است.
خبرگزاری شبستان: سلسله جلسات نقد و بررسی وبلاگ‌ها در فرهنگسرای دانشجو با هدف آشنايی وبلاگ‌نويسان با نظرات و عقايد يكديگر و بالا بردن سطح كيفی وبلاگستان فارسی تشكيل می‌شود.
در جلسه این هفته فرهنگسرای دانشجو وبلاگ تردید راهی به سوی دانایی" مورد نقد و بررسی در كافه ‌وبلاگ قرار گرفت.
این وبلاگ به نشانی www.tardid.com دست‌ نوشته‌های "محمد سرشار" ریيس فرهنگسرای دانشجو است که بیشتر پست های آن را مطالب دینی و اجتماعی تشکیل می دهند.
لازم به ذکر است اين جلسات توسط جمعی از فعالان وبلاگستان فارسی راه‌اندازی شده‌ است و هر يكشنبه يك وبلاگ به نقد و بررسی گذاشته‌ می‌شود.
دريچه‌ای به سوی ملكوت، طلبه تخريب‌چی، چند قدم تا وصال يار، از خواب تا مرگ، داستا‌ن‌های محمدرضا، حديث نفس، دنيای آبی، نم‌نم، دولت عاشقی، دادگاه رسمی، باران خيال، چلوكباب، ايران اسلام، لبگزه، حنيف، مهندس شيعه، اسامی برخی از وبلاگ‌هايی هستند كه در سال جاری نقد شده‌اند.
http://www.shabestan.ir/newsdetail.asp?newsid=86121613280703

۱۹ اسفند ۱۳۸۶

بانک مساله شناسي ـ فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (۳)

آيا نمايش زن مسلمان بدون حجاب مجاز است؟به طور طبيعي، مطرح‌شدن تفکر انقلاب اسلامي در حوزه فرهنگ و هنر ايران، داراي بازتابها و تبعات متعددي بوده است که به مرور زمان و به دلايل متعدد، از اولويت فکري فعالان اين حوزه، خارج شده است.
به عنوان نمونه، به اين مساله بنگريد:
آيا در هنر انقلاب اسلامي، نمايش زن مسلمان محترم (اصطلاح فقهي است. يعني زني که مقيد به حدود شرعي است) به شکل بي‌حجاب و در قالب نقاشي يا کارهاي گرافيک يا کاريکاتور يا پويانمايي و ... مجاز است؟
(اين سؤال مدتهاست که در ذهنم جا کرده. چرا که احساس مي‌کنم کودکان ما به درستي آموزش نمي‌بينند که زن در کجا بايد حجاب داشته باشد و در کجا لازم نيست. نديده‌ام که کسي هم جرات کند و عالمانه، اين عرف را بشکند. حتي در ذهنم بود که کتابي مصور توليد کنم که مخصوص آموزش محرم و نامحرم به کودکان و نوجوانان باشد.
امشب ديدم که همين دغدغه را حجت الاسلام محمدرضا زائري داشته و حتي علي‌الظاهر حرکتي را هم آغاز کرده است.
همين مساله، بهانه نوشتن اين يادداشت شد.)
فهرستي دارم از سؤالهايي ابتدايي و اصولي درباره داستان‌نويسي که بايد از مراجع تقليد، استفتا کنم. سوالهايي که روز اول به دست گرفتن مسؤوليت ضميمه هفتگي «7 هنر» روزنامه جوان، در پي پاسخشان بودم و حتي در ستوني، فتواهاي مرتبط با حوزه هنر را منتشر مي‌کردم.
مي‌دانم که دغدغه‌هاي امثال من در سي سالگي انقلاب، قطعا به شکل وسيعتر و کاملتري در ابتداي انقلاب و دوران گذار از فرهنگ غربي با انقلاب اسلامي، مطرح بوده و درباره آن سخن گفته و شنيده شده است. مي‌دانم که يکي از سردمداران اين مباحث، محسن مخملباف بوده و بعدها در اواخر دهه 60، شهيد آويني به شکلي ديگر و در حوزه‌اي خاصتر، به آن پرداخته است.
اما نمي‌دانم در کجا اين مباحث جمع شده‌اند. (شايد مدرسه هنر اسلامي در قم، بناي جمع‌آوري اين بحثها را داشته باشد؛ شايد!)
يکي از ضرورتهاي حرکت تمدني به سوي تمدن انقلاب اسلامي، ايجاد «بانک مساله شناسي تمدن انقلاب اسلامي» است. تا امثال فقير نوقلم، وقتي پايمان را وسط گود مي‌گذاريم، لازم نباشد از صفر شروع کنيم و وقتي به جاي قابل قبولي برسيم که عمر کفاف ندهد و دوران زايش ادبي و هنري سپري شده باشد.


در همين رابطه:
فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (1)
مسجد ـ فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (2)

۲۱ اسفند ۱۳۸۶

چند پيشنهاد انتخاباتي

يکي از سختيهاي اين چند روز آخر مانده به انتخابات، انتخاب 30 نامزد براي نمايندگي محلس است. فکر مي‌کنم اين راه حل، کمکي باشد براي انتخاب راحتتر.

1ـ صالح مقبول يا اصلح؟
اين سؤال خيلي خيلي مهمي است. اگر فکر مي‌کنيد وظيفه داريد بهترينها را انتخاب کنيد، به يک نتيجه خواهيد رسيد و اگر فکر مي‌کنيد وظيفه داريد بهترهايي را انتخاب کنيد که راي مي‌آورند، يک نتيجه ديگر.
يادتان باشد نتيجه انتخابات رياست جمهوري قبلي به دليل انتخاب اصلح رقم خورد نه صالح مقبول!

2ـ آيا بايد فهرستي راي بدهيم؟
در شهر تهران، هميشه فهرستها بيشترين راي آورده‌اند. بنابر آخرين نظرسنجيها،20 نامزد اصولگرايان، 7 نامزد اصلاح‌طلبان و 3 نامزد مستقل از تهران انتخاب خواهند شد.
مهمترين دليل اين اتفاق نيز، بودجه هنگفت فهرستها به نسبت نامزدهاي مستقل است. درست يا غلط، معمولا بايد يک فهرست را به عنوان فهرست مبنايي انتخاب کنيد. در مرحله‌هاي بعد، اين فهرست را به سليقه خودتان، تغيير دهيد.

4ـ جبهه متحد اصولگرايان يا جبهه فراگير اصولگرايان؟
جبهه متحد حاصل يک فرآيند طولاني و پيچيده است که نتيجه‌اش، وحدت گروههاي مهم مختلف اصولگرا شده است. اين اتفاق مهمي در عالم سياست است. چرا که در انتخابات رياست جمهوري و بعد شوراها، نتيجه اين تفرقه‌ها دل خيليها را آزرد.
اما جبهه فراگير چنين فرآيند طولاني و پيچيده‌اي را تجربه نکرده است. چند نفر دور هم جمع شده‌اند و کمي، صفحه بازي را به هم ريخته‌اند.
به نظر من، کار جبهه فراگير، هم از نظر استراتژيک و هم از نظر اخلاقي، درست نبوده و نيست.

5ـ ما اينها را نمي‌شناسيم، چه کنيم؟
اين کاملا طبيعي است. در هر فهرستي، معمولا دو تا ده نفر چنين وضعيتي را دارند. خود سياسي‌ها،اينها را نامزدهايي مي‌دانند که فهرست را پايين مي‌کشند و معمولا سعي مي‌کنند تا حد امکان تعداد اينها را کم کنند.
به نظر مي‌آيد جبهه متحد براي حفظ وحدت مجبور شده است که فهرستي را ببندد که حدود 10 نامزد صالح غير مقبول دارد. (نظرسنجي‌ها هم همين را نشان داده) يعني آدمهاي خوبي هستند اما نه بهترين‌اند و نه راي مي‌اورند.
به طور طبيعي، بايد افراد اصلح يا صالح مقبول را جايگزين اينها کنيم.

6ـ نامزدهاي مکمل
بنده چند نفر را براي تکميل فهرست جبهه متحد پيشنهاد مي‌کنم. کمک کنيد تا تکميلش کنيم.
1ـ نادر طالب‌زاده ـ کد: 68ج356
2ـ محمد مايلي کهن ـ کد: 57ج125
3ـ محمدرضا سرشار (رضا رهگذر) ـ کد: 58ج146
4ـ سيد فضل الله موسوي ـ کد: 78ب247

۲۸ اسفند ۱۳۸۶

کمي درباره عيد نوروز

کمي درباره عيد نوروز و شيوه تعامل متدينان با آنحديثي از امام صادق (ع) وجود دارد درباره نوروز. حديثي که در آن از بسياري وقايع مهم تاريخي نامبرده شده به آنها نوروز گفته شده است.
بسيار ديده‌ام که افراد ـ مخصوصا متدين‌ها ـ به اين حديث استناد مي‌کنند و نوروز را به يک کسوت مذهبي در مي‌آورند. اما اين تعبير از آن حديث غلط است. ببينيد بيانات حضرت آقا در 1/1/1377 را:

«نوروز، يعنى روز نو. در روايات ما - بخصوص همان روايت معروفِ «معلّى‌بن‌خنيس» [بحارالانوار، ج 59، ص 92] - به اين نكته توجّه شده است. معلّى‌بن‌خنيس كه يكى از رُوات برجسته‌ى اصحاب است و به نظر ما «ثقه» است، جزو شخصيتهاى برجسته و صاحب راز خاندان پيغمبر محسوب مى‌شود. او در كنار امام صادق عليه الصّلاة والسّلام زندگى خود را گذرانده و بعد هم به شهادت رسيده است. معلّى‌بن‌خنيس - با اين خصوصيات - خدمت حضرت مى‌رود؛ اتفاقاً روز «نوروز» بوده است - در تعبيرات عربى، «نوروز» را تعريب مى‌كنند و «نيروز» مى‌گويند حضرت به او مى‌فرمايند : «أتدرى ما النيروز؟» آيا مى‌دانى نوروز چيست؟
بعضى خيال مى‌كنند كه حضرت در اين روايت، تاريخ بيان كرده است! كه در اين روز، هبوط آدم اتّفاق افتاد، قضيه‌ى نوح اتّفاق افتاد، ولايت اميرالمؤمنين عليه السّلام اتّفاق افتاد و چه و چه. برداشت من از اين روايت، اين نيست. من اين طور مى‌فهمم كه حضرت، «روز نو» را معنا مى‌كنند. منظور اين است: امروز را كه مردم، «نوروز» گذاشته‌اند، يعنى روزِ نو! روزِ نو يعنى چه؟ همه‌ى روزهاى خدا مثل هم است؛ كدام روز مى‌تواند «نو» باشد؟
شرط دارد. روزى كه در آن اتّفاق بزرگى افتاده باشد، نوروز است. روزى كه شما در آن بتوانيد اتّفاق بزرگى را محقَّق كنيد، نوروز است. بعد، خود حضرت مثال مى‌زنند و مى‌فرمايند: آن روزى كه جناب آدم و حوّا، پا بر روى زمين گذاشتند، نوروز بود؛ براى بنى آدم و نوع بشر، روز نويى بود. روزى كه حضرت نوح - بعد از توفان عالمگير - كشتى خود را به ساحل نجات رساند، «نوروز» است؛ روز نويى است و داستان تازه‌اى در زندگى بشر آغاز شده است. روزى كه قرآن بر پيغمبر نازل شد، روز نويى براى بشريت است - حقيقت قضيه همين است؛ روزى كه قرآن براى بشر نازل مى‌شود، مقطعى در تاريخ است كه براى انسانها روز نو است - روزى هم كه اميرالمؤمنين عليه‌السّلام به ولايت انتخاب شد، روز نو است.
اينها همه، «نوروز» است؛ چه از لحاظ تاريخ شمسى، با اوّلِ ماه «حَمَل» مطابق باشد يا نباشد. اين نيست كه حضرت بخواهند بفرمايند كه اين قضايا، روز اوّلِ «حَمَل» - روز اوّلِ فروردين - اتّفاق افتاده است؛ نخير. بحث اين است كه هر روزى كه اين طور خصوصياتى در آن اتّفاق بيفتد، روز نو و «نوروز» است؛ چه اوّل فروردين، چه هر روز ديگرى از اوقات سال باشد.
خوب؛ من حالا به شما عرض مى‌كنم. روزى كه انقلاب پيروز شد «نوروز» است، روز نويى بود. روزى كه امام وارد اين كشور شد، براى ما نوروز بود. روز فتوحات عظيم اين جوانان مؤمن و اين ايثارگران ما در جبهه‌ى نبرد - عليه نظاميانى كه از «ناتو» و «ورشو» و امريكا و شوروى و خيلى از مراكز ديگرِ قدرت تغذيه مى‌شدند - روز پيروزى جوانان ما - با ايمانشان - بر آنها «نوروز» است؛ روز نو است.»

اما آيا افراد متدين نبايد نوروز را عيد بگيرند؟ حضرت آقا در 1/1/1378 فرموده‌اند:

«من مايلم جوانان عزيز، بخصوص فرزانگان، به اين مطلب، درست توجّه كنند كه اسلام در برخورد با پديده‌هايى كه از كشورها و از ملتهاى ديگر، يا از دوره‌هاى قبل به آن رسيده است، يك برخورد حكمت‌آميز و همراه با دقّت و نگاهى همه‌جانبه دارد. هر چيزى كه قابل اين است تا محتواى صحيح پيدا كند، اسلام آن را مى‌گيرد، به آن جهت و محتواى صحيح مى‌دهد و در دسترس مردم مى‌گذارد. مثلاً بعضى از همين مراسم حج، مثل طواف، سعى و قربانى كردن، از قبل از اسلام بود. اسلام، اين مراسم را گرفت، محتواى شرك‌آلود، مادّى و غلط را از آن خارج كرد و محتواى توحيدى به آن داد؛ آن را درك كرد و به صورت يك درس، به مردم برگرداند. كار خيلى عجيب و مهمّى است. در باب عيد نوروز و مراسم سنّتى قديمى هم همين‌طور؛ اسلام، عيد نوروز را گرفت، محتواى انسانى و اسلامى و معنوى به آن داد و به مردم برگرداند. اوّلِ سال تحويل، شما به دستور اسلام با خدا رابطه برقرار مى‌كنيد و مى‌گوييد: «يا مقلّب القلوب و الابصار. يا مدبر الّليل والنهار. يا محوّل الحول و الاحوال»؛ اى كسى كه گردش زمين و آسمان، گردش دلها و چشمها و گردش روزگاران به دست توست، اين گردش قراردادى سال را هم براى ما با بركت و مبارك قرار بده؛ «حوّل حالنا الى احسن الحال».[زادالمعاد، ص 531]
ببينيد، نوروز و تحويل سال - رفتن از يك سال به سال ديگر - يك محتواى معنوى پيدا كرد. مردم را توصيه مى‌كند: «اغتسل و البس و انظف ثيابك»[بحارالانوار، ج 59، ص 101]؛ غسل كنيد، خود را شستشو دهيد و تميزترين لباسها را - البته صحبتى از لباس نو نيست؛ صحبت از لباس تميز است - بپوشيد، به ديدن يكديگر برويد؛ صله‌ى رحم كنيد، دلهايتان را شاد كنيد، به خودتان اميد بدهيد و با رويش طبيعت، يك رويش معنوى در دل خودتان به وجود آوريد. برخورد با عيد نوروز اين است؛ لذا ما ايرانيها عيد نوروز را دوست مى‌داريم و آن را جشن مى‌گيريم. اما جشن ما يك جشن سالم است. اسلام با هر كدام از مراسم قديمى كه برخورد مى‌كند، اين‌طور برخورد مى‌كند. البته بعضى از مراسم هست كه قابل اصلاح نيست. مثلاً اسلام درباره‌ى مراسم خرافىِ از روى آتش پريدن، حرفى ندارد و تأييد نمى‌كند؛ اما هيچ اشكالى نمى‌بيند كه مردم - فرض بفرماييد - در مناسبتى از مناسبتهاى عيد، به فضاى باز بروند، با سبزه و طبيعت و صحرا، ديدارى تازه كنند، خود و طبيعت را با يكديگر نزديك كنند و لذّتِ صحيح و سالم ببرند. مانعى ندارد.
درست عكسِ روش جاهلى. در روشهاى جاهلى، اگر عمل خوبى هم در دست مردم باشد، آن را بى‌محتوا مى‌كنند! لذا شما مى‌بينيد كه راجع به تحويل سال در تبليغات راديوهاى بيگانه، صحبت زيادى نيست؛ اما راجع به چهارشنبه‌سورى در اين چند روز قبل از سال، تقريباً تمام راديوهاى بيگانه صحبت كردند! درست نقطه‌ى مقابلِ آن نظر اسلامى! البته بعضى از عوامل خودِ ما هم در وزارت كشور، اشتباهى كردند كه در واقع همان كار راديوهاى بيگانه را تأييد كرد! منتها دلسوزانِ وزارت كشور و وزير محترم - كه بحمداللَّه خود روحانى و از سادات محترم است - فوراً جلوِ آن را گرفت. شما ببينيد در ايّام تحويل، مردم چه مكانهايى اجتماع مى‌كنند! ديشب در اطراف آستان قدس رضوى، با اين‌كه نيمه‌ى شب بود، جاى سوزن انداختن نبود! تا بستِ شيخ بهايى و تمام اين اطراف، مردم براى توجّه، روى زمين نشسته بودند! يعنى عيد نوروز، همراه با معنويت. يا ديشب - نيمه‌ى شب - هزاران انسان علاقه‌مند، از خواب و خانه و زندگى و محيط خانواده بيرون آمدند و به مرقد امام بزرگوار رفتند. يعنى جنبه‌ى معنوى. خوب؛ حالا يك نفر هم پيدا مى‌شود كه از سرِ اشتباه و ندانمكارى، به جاى مرقد امام رضا و مرقد امام بزرگوار و مرقد حضرت معصومه و مراسم معنوى، تخت جمشيد را زنده مى‌كند! البته تخت جمشيد، يك اثر معمارى است؛ انسان، اثر معمارى را تحسين مى‌كند و چون متعلّق به ما و مال ايرانيهاست، به آن افتخار هم مى‌كند؛ اما اين غير از آن است كه ما دلها و ذهنها و جانهاى مردم را متوجّه به نقطه‌اى كنيم كه در آن خبرى از معنويت نيست، بلكه نشانه‌ى طاغوتيگرى است! در همان ساختمانها كه امروز بعد از گذشت يكى دو هزار سال، ويران است، زمانى به مناسبت همين روز نوروز، خدا مى‌داند كه چقدر بى‌گناه، در مقابل تخت طاغوتهاى زمان به قتل مى‌رسيدند و چقدر دلها ناكام مى‌شدند! اين افتخارى ندارد.
عيد نوروز خوب است، مراسم جشن و سرور و شاد بودنِ دلها خوب و مطلوب است؛ اما در جهت درست. اين كارى است كه اسلام كرده است؛ ما هم به فضل الهى به تبعيّتِ اسلام، همين سياستها را دنبال مى‌كنيم. مردم هم همين را مى‌خواهند و دلهاى مردم هم دنبال همين چيزهاست. مردم به آن چيزهايى كه جنبه‌ى مادّى دارد، مستقلاًّ توجّهى ندارند و اگر آن جنبه‌ى مادّى، با يك جنبه‌ى انحرافى همراه شد، مردم از آن رويگردانى هم دارند.»

درباره اسفند ۱۳۸۶

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به ترديد راهي به دانايي در اسفند ۱۳۸۶ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی بهمن 1386 می باشد.

آرشیو بعدی اردیبهشت 1387 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.

Creative Commons License
این وبلاگ تحت لیسانس زیر می باشد لیسانس کریتیو کامانز.