هر وقت که به آثار هنري و فرهنگي دورههاي مختلف اين مملکت برميخورم، دلهرهاي به جانم ميريزد. که آيا هزار سال ديگر، وقتي بخواهند در چند دقيقه، تاريخ اين کشور را مرور کنند؛ از دوره انقلاب اسلامي هم ياد خواهد شد؟ آيا ما هم خواهيم توانست همچون دوره صفويه يک تمدن شيعي البته انقلابي را طراحي و توليد کنيم؟ آيا معماري انقلاب اسلامي، شعر انقلاب اسلامي، داستان انقلاب اسلامي، سينماي انقلاب اسلامي و خيلي جزئيات ديگر تمدن انقلاب اسلامي به دست ما توليد خواهد شد؟
ميدانم که در يک مقياس تمدني، گذشت سه دهه عددي به حساب نميآيد ولي آيا جهت و سرعت حرکت ما بهگونهاي هست که اميدوار باشيم تا 100 سال ديگر، به چنين مؤلفههايي دست خواهيم يافت؟
ما وارث ايران پس از دوران پهلوي هستيم. دوران پنجاه و چند ساله بي سر و تهي که قطعا پنجاه سال ديگر، اصلا از نظر تمدني مورد اشاره قرار نميگيرد چه برسد به اينکه بخواهد بررسي و تحليل و واگاوي شود.
اما سرنوشت ما چه خواهد بود؟
انقلاب اسلامي ظرفيتهاي ايجاد يک تمدن را دارد. چرا که با يک مبناي فکري نو آغاز شده: ولايت فقيه.
براي استقرار اين انديشه، مبارزه شده؛ دردها و رنجها تحمل گرديده؛ خونها بر زمين جاري گشته و يک انقلاب واقعي به پيروزي رسيده است.
همه اين ويژگيها، طليعه ايجاد يک تمدن جديد است. تمدني که غناي فکري آن سبب ميشود پس از 300 سال، ايران در اثر حمله سي و چند کشور بيگانه، شکست نخورد و پايداري کند و برجا بماند.
تمدني که در همان سالهاي اول خود، تمام ابرقدرتهاي دنيا را به هيچ ميانگارد و شعار نه شرقي و نه غربي سر ميدهد.
تمدني که بر ويرانههاي يک کشور کهن بنا ميشود و جهتگيري يک ملت را 180 درجه تغيير ميدهد.
تمدني که از اعماق روستاهاي دورافتاده و به دست سنتيترين طبقات اجتماعي آغاز ميشود.
همه اينها و دهها ويژگي ديگر، بزرگترين فرصت براي ايجاد يک تمدن هستند اما ما براي تمدنسازي چه کردهايم؟
ايجاد يک تمدن انقلاب اسلامي، بايد يکي از دغدغههاي جدي طرفداران انقلاب اسلامي باشد. چرا که تنها راه ماندگار کردن ارزشها و باورهاي انقلاب در طول تاريخ، تبديل اصول آن به مؤلفههاي يک تمدن است.
اين مهم همان چيزي است که به شکل حرکت: انقلاب اسلامي ---- حکومت اسلامي ---- دولت اسلامي ---- جامعه اسلامي ---- تمدن انقلاب اسلامي دنبال ميشود.
آيا در حال حرکت به سمت هنر انقلاب اسلامي هستيم؟ مؤلفههاي ادبيات و هنر انقلاب چه چيزهايي هستند؟ هنرمندان و نويسندگان شاخص انقلاب چقدر کار ميکنند؟ چند نفرشان اصلا به موجودي به نام هنر و ادبيات انقلاب معتقدند؟
[ادامه دارد]
--------
ذهنم پر از فکرهاي خام است. مي نويسمشان تا بشود کاملشان کرد و به راهکارهاي اجرايي رسيد. دستور العملي که مثل نقشه دست مديران فرهنگي بدهيم و بگوييم از اين راه جلو برو.
(ضمنا از شوراي عالي انقلاب قرهنگي به خاطر دخالت در حيطه عملکردشان عذرخواهي ميکنم!)




نظرات (۱۲)
سلام. خرسندم از این که دغدغه های ارزشمندی دارید. اما برادر من. شایسته تر آن است که قدری نیک بیاندیشید و فروتنی و تواضع را شیوه ی خویش قرار دهید. مردمان را از دیدی بالا به پایین منگرید. بیشترینشان وجدان دارند و بر اساس وجدانشان عمل می کنند. تلاش می کنند که خوب و بد را به حق از هم تشخیص دهند و بس طبیعی است که بر این پایه آرا و اندیشه های خویش را پی ریزی کنند. برای من بسیار جای شگفتی دارد که چرا مردمان در ایران این همه به یکدگر انگ و تهمت های ناروا می زنند! به عنوان مثال شما خویش را معیار و میزان حق قرار داده اید و دیگران را از دریچه ی تنگ نظرات خویش می بینید. بدیهی است که با این اوصاف همگان از دید شما رذل و پست باشند الا آنان که دقیقاً چون شما می اندیشند. این جور نیست که فقط شما درد مملکت و اسلام دارید و دیگران خائن به دین و ملت. این ها توطئه ی دشمنان است که در سایه ی اختلافات ما را مورد هجمه ی بی وقفه ی خویش قرار دهند. اخوی، درست به همان اندازه که شمای بزرگوار مطمئن به راه و روشی که در پیش گرفته اید هستید، آن هایی که جز شما می اندیشند به شیوه و افکارشان معتقدند. شایسته نیست که از یک دیگر با القاب و عناوین نامناسب یاد کنید. باور کنید که امام عصر روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا از این رویه ای که ماها در پیش گرفته ایم سخت ناخرسند است.
آخر دوست من، ما جوانیم و راهی بس دراز در پیش داریم. وقتی که شما به یک نفر به خاطر عقایدش حمله می کنید، نتیجه ی آن چیست؟ جز این که او علیه شما موضع بگیرد و از سر عناد با شما به مخالفت بپردازد؟ هم چنین است اگر وی شما را متهم به تحجر و انجماد فکری کند و ارزش و اعتقادات شما را نادیده. فکر نمی کنید راهی بهتر و زیباتر در پیش باشد؟ مگر شما نمی خواهید کاری کنید که همه سیر الی الله داشته باشند؟ پس این کار جز با احترام به دیگران و روی خوش محقق می شود؟ چه خوب بود اگر با مخالفانتان با لبخند استقبال می کردید. این طوری هم شما مجال فکر کردن بر روی حرف ها و اندیشه های او می یافتید و هم او فرصت اندیشه در برابر شما. چه خوب بود که متواضعانه حرف هایی از او را که به نظرتان به حقیقت نزدیک و منصفانه است می پذیرفتید و او هم همین جور. باور کنید شما خوب مطلق نیستید و نه او نیز بد مطلق. پای سخنان هر که بنشینید می گوید که خواهان عدالت و برابری است. آزادی. رشد و بالندگی فکری و معنوی. خواهان بهتر شدن اوضاع. این همان نقطه ی مشترک ماست. چرا به جای تکیه بر مشترکات، اختلافات را مبنا قرار می دهیم. شما که اهل قرآن هستید چرا؟ خداوند به پیامبر (ص) فرمان می دهد که "قل تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم".
چرا عادت کردیم که گفتمانی پر تنش را پیش بگیریم. نمی شود شما حرف هایتان را خیلی خوب و استوار بیان کنید و در نوشته هایتان به این و آن تهمت و افترا نزنید؟ هتک حرمت افراد نکنید؟ چه می شود که به دور از تعصب بنویسید. خوب نیست که با خواندن نظرات مخالفانتان از کوره در نروید و با عصبانیت ننویسید؟ حتی اگر او بی ادبانه و به دور از نزاکت مواضع شما را می کوبد و به شخصیت های مورد علاقه ی شما توهین، شما در برابر این کار او با کمال ادب و احترام از شخصیت های مورد علاقه ی او یاد کنید و صحبت هایشان را در کمال ادب نقد؟ گمان نمی برید این کار به تقوا نزدیک تر باشد؟ باور کنید این کار سخت نیست. بالأخره شما هم باید بپذیرید که در این مملکت مشکلاتی هست و راه حل هایی. راه حل آن انتقاد و پرسش است. همدلی و همکاری است. چه زیبا بود اگر شما بچه مذهبی ها به زندانی شدن افراد برای ابراز عقیده شان اعتراض می کردید؟ به نظر شما زیبنده است که در نظام مقدس جمهوری اسلامی افراد برای ابراز عقیده شان زندانی گردند؟ شایسته است موقعی که دانشجویان به صراحت اعلام می کنند که آن نوشتجات کار آن ها نبوده و از نظر شارع مقدس، حجت بر ما تمام می شود، از حقوق ایشان دفاع کنیم؟ اگر ما این اعمال و شکنجه ها را ادامه دهیم دیگر چه تفاوتی میان حکومت اسلام و طاغوت است؟ اگر مقام معظم رهبری از گزند انتقاد دور بمانند و کسی جرأت ایراد گرفتن و انتقاد از ایشان را نداشته باشد، چه تفاوتی بین ولایت مقدس فقیه و شاهنشاهی است؟
اگر مردم از اطلاعات و سپاه بترسند چه تفاوتی بین این ارگان هایی که به هدف آرامش بخشی و ایجاد احساس امنیت به وجود آمده اند و ساواک است؟ اگر تمامی ما از غم و غصه ی ظلم به حتی یک نفر جان بسپاریم شایسته است و نه جای ملامت. چرا باید در کشوری که نام تشیع را یدک می کشد، نابرابری و ظلم حتی بسیار اندک وجود داشته باشد؟ چرا حقوق مخالفان را رعایت نمی کنیم؟ شما بروید و سیره ی ائمه علیهم آلاف التحیه و الثناء را بخوانید و ببینید که آیا ایشان چنین عمل می کردند؟ بزرگان و اندیشمندان به جای آن که به شبهات پاسخ گویند و از طرح مسائل اعتقادی و ایراداتی که مخالفین به اسلام و انقلاب وارد می کنند استقبال کنند، صورت مسئله را تا حد امکان پاک می کنند و اصلاً اجازه ی طرح این موضوعات را نمی دهند. آخر چرا؟ مگر نه این بود که در زمانی ائمه ی طاهرین (علیهم السلام) ملحدان و ماتریالیست ها خیلی آزادانه با ایشان به بجث و مناظره می پرداختند. برای خود شاگرد داشتند. عکس العمل آن بزرگواران جز پاسخ روشن و قوی به این شبهات بود؟ تا کی می توان مردم را از این مسائل دور نگه داشت؟ اگر انتقادات و ایرادات از مجاری قانونی صورت نگیرد یقیناً مردم از راه هایی دیگر با آن ها مواجهه می شوند. چرا باید عذر بسیاری از استادان از دانشگاه ها خواسته شود، صرفاً به خاطر اندیشه هایشان؟ یعنی مبانی و استدلالات ما آن قدر ضعیف و شکننده است که ترس مواجهه با این شبهات را داریم و توانایی پاسخگویی به آن ها را در خویش نمی بینیم و یا این که دامنه ی انقلاب اسلامی و گستره ی آن آن قدر اندک است که حتی به معنقدان به اسلام و مدافعان آن را هم شامل نمی شود؟
اصلاً بحثی که مدت ها مطرح بود (خودی و غیرخودی) چه معنایی دارد؟ مگر کشور ایران متعلق به گروه خاصی است؟ مگر فقط گروه مشخصی میراث دار انقلاب و ارزش های انقلاب اند؟ مگر کسی خود را ولی نعمت مردم می داند که دیگر گروه ها را رخصت خدمت ندهد؟ در فضای شک و تهمت و سیاهی آیا مملکت و اسلام قوی تر و بالنده تر می شود یا ارکان دین مبین متزلزل و شریعت متضرر؟ در چنین فضای مسمومی چه جای پیشرفت و رشد و تعالی باقی می ماند؟ اگر منصفانه نگاه کنیم ما باید از مخالفینمان ممنون باشیم. چرا که انتقادات و مخالفت آنان سبب اصلاح ما می شود. کدام حکومت است که بدون انتقاد اصلاح شده باشد؟ آیا تمامی رفتارها و اندیشه های سردمداران نظام مقدس اسلامی چه در حال و چه گذشته درست و منطبق بر حقیقت و خواسته های اصیل اسلام بوده که منتقدان این شیوه ها را از دایره ی دین داری بیرون بدانیم. گیرم که جضرت امام (ره) هم در مورد ایشان یا مواردی دیگر نظری گفته باشند. آیا توقف بر آن نظرات شایسته و به حق است؟ همه ی آن ها درست و بی عیب و نقص است؟ نعوذ بالله امام (ره) که معصوم و عالم بالخفایا نبوده اند و نه سخنان ایشان وحی منزل بوده که مفترض الطاعه شوند. قدری در این موارد باید با اندیشه و تقوای بیشتر اندیشید و تصمیم گیری کرد.
اصلاً ایجاد شبهه و شک و تردید به عمیق تر شدن اعتقاد و تقوا البته به شرط این که برای همیشه در همان شک و تردید نمانیم، منجر می شود. باید به عظمت اسلام ایمان داشت و به توانایی پاسخگویی آن اعتقاد. اسلام با آن عظمتش نیازمند حمایت های کورکورانه ی ما که در نهایت جز به تضعیف آن منتهی می شودف نیاز ندارد.
من اهل وبلاگ خوانی و نویسی و نظر دادن نبودم. چند وقتی است که رهگذر این پهنه ی عنکبوتی شده ام و از این رهگذری بسیار رنجیده خاطر. واقعاً حیفم می آید که ما به جای همدلی و محبت، به جای طرح درست و منطقی مسایل و ادفع بالتی هی احسن، مدام درگیر مسائل جناحی و تعصب و پرخاش به یکدیگریم. مگر نخوانده اید که "فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوالباب". باید گوش شنوا داشت و سینه ای فراخ. باورکنید این راه به پرهیزگاری نزدیک تر است. برادر خوب و دوست داشتنی من الآن نه وقت تفرقه و درگیری است. من ساکن ایالات متحده هستم و به خوبی هر چه تمام تر حس می کنم که دول غرب به چه سان برای چنگ اندازی به سرزمین و ملت عزیزمان دندان تیز کرده اند. شما را به خدا اگر دین و کشورتان را دوست دارید روشی دیگر پیشه کنید.
من بنا دارم که وبلاگ نویسان ایرانی را از هر گروه و مرام و مسلک آشتی دهم. به آنان متذکر شوم که راه و رسم گفتگو و انتقاد حکایت دیگری دارد و این راه که ما می رویم به ترکستان است. عواقب این روش بر همگان روشن است. شما برادر عزیز هم مرا کمک کن. با نوشته هایت. با نظراتی که اینجا و آن جا می نویسی. با سعه ی صدر. با توکل به قدرت لایزال الهی. به اسلام مطمئن باشید و یقین داشته باشید که شریعت محمدی (ص) آن قدر قوی و مستحکم است که اگر به شیوه ای منطقی با آن هایی که به آن ایراد دارند به گفتگو بنشینیم، بیشینه ی ایشان را متقاعد خواهد ساخت. البته باید ابتدا تعصب و یک جانبه نگری را کنار بگذاریم. زنگارهای خودخواهی و کج فهمی که آن ها را جزو لاینفک اسلام می دانیم و چون حجابی مانع از کشف حقیقت می شوند، از صفحه ی دلمان بزداییم و با قلبی سلیم و خاطری پر از آرامش به استقبال دیگر انسان هایی که تشنه ی حقیقت اند - لکن چون ما نمی اندیشند - برویم و دل را با یاد خدا اطمینان بخشیم که الا بذکر الله تطمئن القلوب و شکیبایی ورزیم که هم ردیف عبادات است و به یاد داشته باشیم که تا فروتنی نورزیم شکیبایی و تحمل نشاید، چرا که استعینوا بالصبر و الصلوه و انها لکبیره الا علی الخاشعین
مرا در این راه پر خطر یاری دهید. دستان گرم شما را به نشانه ی دوستی می فشارم و امیدوارم که دعوتم را اجابت کنید، که ان ارید الا الاصلاح و ما انا بطاردکم
و از خداوند بخواهیم که به اذن او "داعیاً الی الله" شویم و شب روان را "سراجاً منیراً ".
نخستین گام تعامل بهتر با دوستان انجمن اسلامی، دفتر تحکیم و حتی مخالفین است. حتی اگر ما را ناسزا گویند و از در ناسازگاری در آیند ما شکیبایی می ورزیم. سعی می کنیم بر روی انتقاداتشان اندیشه کنیم و با آن قسمت هایی که گمان می بریم حق با ایشان است، موافقت و با آن ها هم گام. نتیجه ی طبیعی این برخورد اسلامی و کریمانه این است که آن ها هم آن جا که گمان برند ما راست می گوییم و حق با ماست مواضع ما را تأیید می کنند و با ما همداستان می شوند. این مسئله یقیناً به منافع بلندمدت ملت بزرگ ایران کمک می کند. این کارمان را دست کم نگیریم چه بسا که مسبب دگرگونی عظیمی در شیوه ی گفتمان ایرانیان شود و از این رهگذر خداوند جل و علی انعمش را بر ما بیش از پیش ارزانی دارد.
ان شاء الله تبارک و تعالی
ارسال شده توسط سید میر ابوالحسن واعظی | ۱ آبان ۱۳۸۶ ۵:۴۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۱ آبان ۱۳۸۶ ۰۵:۴۵
سلام آقای سرشار
البته من دورادور می شناختمون؛ اما حالا قلمتون رو دیدم و خوشحالم که دغدغه های مشترک داریم.
ولی گویا خیلی از دوستان که همین دغدغه ها رو دارن، سرشون به کارهای سطحی و گذرا گرمه و همه شون فکر می کنن که این تمدن انقلاب اسلامی رو قراره دیگران خلق کنن!!
یا علی
ارسال شده توسط یاسر قدسی | ۲۴ مهر ۱۳۸۶ ۶:۰۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ مهر ۱۳۸۶ ۱۸:۰۹
سلام. منتظر استفاده از فیوضات آینده تان هستم. هرچند به نظر می رسد کله کچل دارد کار دستت می دهد.
ارسال شده توسط اسلامي | ۱۶ مهر ۱۳۸۶ ۱۱:۴۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۶ مهر ۱۳۸۶ ۱۱:۴۱
دارم روی یه سبک جدید وبلاگ نویسی کار می کنم ...
سعی می کنم تک جمله ای هایی بنویسم که چند صفحه تفصیل لازم داره! یه سر بزن ...
mahdix.mg-blog.com
ارسال شده توسط مهدی رسولی فینی | ۱۱ مهر ۱۳۸۶ ۳:۳۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ مهر ۱۳۸۶ ۱۵:۳۹
سلام
من و تنی چند از دوستام قصد نوشتن وبلاگی داریم در مورد وقایع و خاطراتمون
(از برو بچ واحد خواهرانیم)
خوشحال میشیم مارو لینک کنید و به دوستانتون معرفی کنيد
منتظر هستم
شاد باشید
ارسال شده توسط این وریا | ۴ مهر ۱۳۸۶ ۱۱:۱۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۴ مهر ۱۳۸۶ ۲۳:۱۰
این استاد یامین پور چه توصیف زیبایی داره این بالا. من همون یه بار که دیدمش احساس کردم که باید جوونِ پر مایه ای باشه! خدا حفظش کنه ایشالا!
ارسال شده توسط محمد مهدی | ۱ مهر ۱۳۸۶ ۶:۱۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۱ مهر ۱۳۸۶ ۱۸:۱۰
آقا با سلام یه پیشنهاد دارم! در سرزمینی مثل قم این وبگاه شما خیلی سنگین باز می شه، کسانی که می خواهند هر از این وبگاه را مطالعه بکنند تقصیرشان چیست؟
ارسال شده توسط مجید محبوبی | ۲۴ شهریور ۱۳۸۶ ۴:۳۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ شهریور ۱۳۸۶ ۱۶:۳۸
سلام بر شما بزرگوار. عید عاشقی و دلدادگی خدا بر شما فرخنده باد. انشاءالله بندههای لایقی باشیم... از اینکه فرصتی شد تا به شما ارجمند سر بزنم، واقعاً شادم. بگذارید جوانی را خدمت شما معرفی کنم که او هم عاشق است. مثل من و شما. عاشق بهبودی، عاشق پیشرفت و توسعه، عاشق فرداهای روشن... او مینویسد و مینویسد و مینویسد تا بسازد و ترمیم کند و فرصتی باشد برای بهسازی و آیندهیی قابل اعتنا. زیاد معروف نیست، کسی دوست ندارد با او مصاحبه کند و لینکش بدهد... معرفیاش کند و از او بداند، اما بگذارید حداقل کمی از درد دلها و حرفهایش را بخوانیم... بدانیم دغدغهاش چیست و چگونه میتواند برای ایران ما مفید باشد... http://kouroshz.blogfa.com
ارسال شده توسط یک رهگذر | ۲۴ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۵۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ شهریور ۱۳۸۶ ۰۲:۵۲
سلام اخوي
بعداز مدتها که نديدمت عکس جديدت مخصوصا با اين هيبت خيلي برام جالب بود راستي وبلاگ اخبار سیاسی و دانش ارتباطات به وبلاگ دنیای خبر تغییر نام داده
توي وبلاگ دنياي خبر بيشتر از نظرات شما استفاده کنيم
ارسال شده توسط مهدي | ۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۱۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۱۴:۱۲
سلام . واقعا ما بايد با اينا بجنگيم ؟
حتما دانلود کنيد .....................................
http://www.4shared.com/file/23927777/3645b065/army_uk_power.html
ارسال شده توسط ali | ۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۰۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۰۵
سلام جناب آقای سرشار!
از لطف شما ممنون.سلام مرا به حضرت استاد برسانید.
ارسال شده توسط مجید محبوبی | ۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۴۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۰۷:۴۲
سر کچلت رو که دیدم یاد زن فرعون افتادم!
حتما کتاب "سینوهه طبیب مخصوص فرعون" رو خوندی؟!!
در ضمن از فرانسه ی ما ایراد نگیر. وضع انگلیسی تو هم بهتر از ما نیست
ارسال شده توسط یامین پور | ۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۴۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۰۰:۴۵