مجموعه داستان كوتاه «توتفرنگيهاي روي ديوار» اثر محمد سرشار، از كوششي حكايت ميكند كه در چند دهه اخير، براي آفريدن ادبيات ديني به كار رفته است؛ و ميرود. كوششهايي از اين دست، پيشينهاي ديرينه سال دارد.
[...] در سالهاي اخير ـ تا آنجا كه من ميدانم ـ نخستين بار «جلال آل احمد» بود كه قسم جديدي از اين گونه داستانها را به وجود آورد.
[...] زماني كه اين قسم داستانها، انديشه خاص، و واحدي را بپرورد، «قصه عقايد» ناميده ميشود.
[...] در بين اين قسم داستانها، البته داستانهاي «مزرعه حيوانات» جرج ارول يكي از موفقترين نمونههاي «قصه عقايد» است. و انديشه اصلي آن، مبارزه با «حاكميت مسلّط و فراگير» و البته، داستاني است با نثر و طنزي نيرومند كه خواننده را به شدت مجذوب ميكند. اما روي هم رفته نوشتن «قصه عقايد» به منزله راه رفتن بر لبه تيز تيغ و كار بسيار دشواري است.
[...] مجموعه «توتفرنگيهاي روي ديوار» در بردارنده نه قطعه و يك پيشگفتار است. آنچه در اين قطعهها آمده، غالباً همان مطالبي است كه در سي سال اخير به صورتهاي گوناگون، در آثار داستاني نويسندگان متعهد ديني انعكاس يافته است: استقبال از شهادت، مبارزه با ساواك، ايثار و دلاوري در جبهههاي جنگ و قسمي رابطه عرفاني يا فرامحسوس، و همچنين انتقاد از كار دولتهاي دوره سازندگي و دوره اصلاحطلبي، كه به نظر نويسنده جوان ما انحراف از اهداف انقلاب بوده است. بيشتر قصههاي اين مجموعه، به شيوه واقعگرايي نوشته شده و در واقع، گزارشهايي است؛ از رويدادهاي انقلاب و جنگ.
قصههاي گلهاي فراموشي، آخرين چهارشنبه زرد و سرخ و مردي كه خوابهايش را در جيبش گذاشته بود، همان مطالب را به شيوهاي فرا واقعي و تصويري، باز نمايش ميدهد.
قصه «سپيده خوابهاي سياه» تا حدودي با قصههاي ديگر كتاب، تفاوت دارد و با تك گفتار رانندهاي خطاب به مسافري، سامان يافته است.
[...] قصه «مردي كه خوابهايش را ...» به شيوه جديد، نوشته شده است.
[...] اين قصه به شيوه «گروتسك» (هزل آميز، معمائي و خنده آور) نوشته شده است.
از لحاظ ساختاري قطعههاي «گلهاي فراموشي»، «آخرين چهارشنبه ...»، «گاهي بايد رفت» و «مردي كه خوابهايش را در جيبش گذاشته بود» جنبه داستاني دارد و بقيه قطعهها بيشتر، گزارش وقايع روز است.
در بيشتر قصهها، راوي «داناي كل» است و رويدادها و گفتگوها را به سوي تفسيري كه از قضايا دارد، پيش ميبرد. انتقادهاي او از كار دولتها و مردم در برخي از زمينهها درست است اما بهتر بود اين انتقادها به شيوهاي پنهان و نامستقيم بيان ميشد.
[...] در چند جاي كتاب نيز لحن بيان، تهديدآميز ميشود.
[...] گمان ميرود در اين گونه بيانها، نظريهاي تهديدآميز، پنهان شده باشد؛ كه گاهي زمزمهاش بلند ميشود. آزمايشهاي تاريخي نشان داده است كه مهرباني و ارشاد، روشهاي كارآمدتري است.
[...] نويسنده به بعضي كسان و برخي از كردارها اعتراض دارد و اين حق اوست كه اعتراض خود را بيان كند. اما اگر چنين اعتراضي، همان طور كه در قصه «آخرين چهارشنبه» آمده به صورت نامستقيم و به صورت نمايشي و تجسمي ارائه ميشد؛ بيترديد عناصر داستاني خود را بهتر حفظ ميكرد.
[...] اكنون با نظري كلي به مجموعه «توتفرنگيهاي روي ديوار» بايد بگوئيم كه نويسنده در فضاسازي و پردازش گفتگوها، دستي دارد و به ويژه صحنههاي داستان «آخرين چهارشنبه» خوب ساخته شده است و در برخي موارد، جنبه نمادين نيز دارد.
[...] تصويرهاي مؤثر اما فراواقعي داستان «گلهاي فراموشي» در خور توجه است. نويسنده، اهل مطايبه نيز هست و اين مطايبه در دو داستان «ژستهاي خندهدار» و «مردي كه خوابها...» به خوبي بازتاب يافته است. البته، در داستان اخير «مطايبه» از مرز عادي ميگذرد و به مرتبه هزل و باز نمايش مشمئز كننده و هجو ميرسد؛ اما به همين صورت تازگي دارد. گمان ميكنم نويسنده در اين زمينه، مهارتي دارد و ميتواند در انتقاد اجتماعي داستانهائي همطراز آن، و حتي بهتر از آن بنويسد.
نثر نويسنده، غالباً روان و خواندني است و از نوشته او پيداست كه با ظرائف سخن پارسي، آشنائي نزديكي دارد.




نظرات (۲)
راستی ایمان چند وقتشه؟
ارسال شده توسط محمد مهدی اسلامی | ۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۸:۰۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۰۸:۰۵
سلام. واقعا همه این یک جعبه نوشابه ای که برای خود باز کرده ای را می تونی بخوری؟ ;)
حداقل یک جلد از این کتابت را برای ما بفرست بخونیم ببینیم چی چی هست دادا
ارسال شده توسط محمد مهدی اسلامی | ۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۷:۵۳ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۰۷:۵۳