سلام علیکم
درود بر شما
از تیر تا کنون زمانی برای یک نامه رایانه ای نیافتم !
چه بد!
به هر روی،سالارگرامی محمد سرشار به پایگاه نوشتاری و وانگهی اندیشه ای شما سر زدم.
همان جایی که باید دو دلی و تردید کرد ،
البته شاید !
راستی حال ایمان تان چگونه است ؟
ان شا الله ،خوب و خوش سالهای آغازین را به سر
می برد .
این که نوشته های شما تازه تازه است و هر بار که به این جا سر میزنم نهاده و مطلبی نو میخوانم شاد میشوم .
تا پس
خدانگهدار .
برادر سرشار سلام
بیوگرافی شما را خواندم.ساده و صادقانه و با سبکی خاص ، امیدوارم هر روز پیشرفت بیشتری داشته باشید.
اگر شما هم مثل خیلی از مدیران و مسئولین ، نقد را نفی خود ندانید، این نصیحت را از من پیرمرد 40 ساله بپذیر که ، برای ساختن جامعه و دیگران ، ابتدا باید از خود شروع کرد.شما مسئولیت یکی از زیباترین و استراتژیک ترین فرهنگسرا ها را به عهده دارید. مدت ها بود مشتاق بودم از نزدیک آنجا و شما را ببینم. اما دیروز که برای ثبت نام یک کلاس به آنجا آمدم پشیمان شدم. از شما که فرزند آن پدر فرهیخته هستید و در ضمن خود نیز نشان داده اید که لیاقت این پست و شایستگی آنرا دارید ، بعید است.
آنجا نیاز به مدیریت مجدد دارد.من فقط قصد خیر خواهی داشتم و دارم، حال خود دانید.موفق باشید و خدا نگهدار.
به نام خداوندگار مهربان و بخشاینده
سلام علیکم
چشم به راه پاسخ سلام!!!!
به هر سوی گفتم پیا پی نامه برای سالار سرشار خواهم فرستاد برای انجام کار فرهنگی.
این نامه هم از آن دسته هست.
در گنجه پیکی رایانه ای خودم پاسخی نیافتم اما در پایگاه تردید و دودلی نامه خود رادیدم.
نمی پنداشتم نامه با گویش خودمونی را بر روی رویه پایگاه دو دلی و تردید ببینم، اما دیدم .
با این دیدن چند سهش (حس ) به من دست داد .
نخست : آفرین سالار!! بی نیرنگی و بی ریای خوبی دارید .
دوم : آفرین به خودم که این ویژگی شما شسته و تمیز داده بودم = گستاخی و بی باکی
سوم : آفرین بر شما که همه چیز را روبروی چشم میگزارید تا همه ببینند و بگیرند .
((به این سه باره و مورد بالا میگن آفرین نامه ))
و اما دودلی و تردید بی گمان راهی به دانستن است.
کار فرهنگی که گفتم همین بده بستون ها از روی دو دلی است.
آروین و تجربه این را آموخته که نه من زمان دارم نه شما ی مدیر و سرپرست یک نهاد پویای فرهنگی همانند ((فرهنگسرا دانشجو))، از سوی دیگر خدا این ابزار پیوند و ارتباط راپدید آورده پس میتوان در یک بده بستون با پرسیدن های گوناگون در باره
جستار ها و موضوعات فرهنگی ، جرگه ای (اجتماعی)
همانند زمان هایی که درنگ و فرصت گفتگو رو در رو
را داشتیم به برآیند های خوبی برسیم.
این برآیند ها بی گمان یاری رسان فرهنگ ما در
جمهوری اسلامی ایران میشود .
به این گفته شک و گمان مبرید که در 18 ماه با شما آشنا شدم.
برای من بودن رونوشتی از نامه ام زیاد مهم نیست برای من برآیند های بدست آمده ارزشمند است.
سالار سرشار مهربانی کنید و پاسخی دهید.
پس به امید پاسخ سلام علیکم.
بسم الله اترحمن الرحیم
سلام علیکم
من دیدگاهی برای نمایش دراین پایگاه رایانه ای ندارم.
لپ این سخن من اینکه :بله! من پیش تر دیدگاه و نظری نفرستادم، اما اکنون هم دنبال سازش و موافقت سرپرست پایگاه هم نیستم چون از ریشه نمیدونم این سرپرست کی هست ؟
و اما پس... این یک پیام برای یک دوست است .
که سرش به تنش می ارزه ، پوسته نیست، ژرف است.
پیامی برای سالار گرامی محمد سرشار .
و
اگر این سرپرسته خود این بنده خدا است
((ما پیشکاریم)) وگرنه برو بینیم بابا!!
سالار سرشار
این پیام را آغاز پیا پی هایی بدان که شاید اگر خدا بخواهد از توش کار ماندگار فرهنگی بر پیشانی این کشور همیشه ایرانی ، همیشه پیرو علی (ع)و
دود مانش (ع)در بیاید.
البته هیچ پیوندی به فرهنگسرا دانشجو نداره
به خوده، خویشتن خودت پیوند دارد و بس. تا پس....
{به این میگن نثر مسجع!!!!}
چشم به راه پاسخ از آن نویسنده این کاره،
ادب دان و همانند خودم ریشکی هستم.
ولو یک پاسخ سلام باشد.
والسلام
بنام خدا و با سلام
ذات نا یافته از هستی بخش
کی تواند که بود هستی بخش
قصد مزاحمت ندارم اما شک ندارم که از عدم هستی ای بوجود نمیاد .تردید اصلآ راه نیست که بخواد به دانایی منتهی شه البته یه جا هایی تردید معبر و گذرگاه و پل و امثالهم هست که البته در همانجاها هم درنگ جایز نیست !و بقولی شک توقفگاه خوبی نیست .
قبلآ یه جاهایی با عنوان ورشکسته یه چیزهایی می نوشتم اما بعد عنوان خودم رو مصداق بیت مذکور در فوق یافتم که یک ورشکسته جز تجربه تلخ چه چیز می تونه برای دیگران داشته باشه ؟
و واقعا یک شخص مردد که در تردید به دنبال دانایی که از جنس یقینه می گرده آیا به سر منزل مقصود و قله مطلوب خواهد رسید ؟
والسلام.
سلام باز هم اين بنده كم سواد خدا به دوست عزيزش نامه مي نويسد تا حالش را بپرسد . محمد جان حالت كه خوب است اميدوارم توي سال جديد كارات بهتر از پيش رونق داشته باشد اميدوارم بازهم ببينمت . نامه ات را در ايميل ام ديدم اما فونتش را باز نمي كرد خلاصه نتوانستم چيزي بفهمم . اميدوارم باز ببينمت .شنبه 20/12 /84 تهرانم اگر توانستم سري به تو ميزنم. مهدي فرمانزاده. مراغه 18/12/84
سلام دوست من هنوز هم در این دنیای بزرگ نفس می کشم. هنوز هم از دور دستی بر دعا دارم . دوری از شما برای من ملال انگیز است محمد جان می خواهم سراغت بیایم اما دست خالی خجالت می کشم به هر حال به زیارت شما خواهم آمد البته با دست یر. دوست شما
مهدی فرمانزا ده مراغه ای 7/ 11/84
آقاي سرشار با سلام.
فايل را فرستادم. يك باكس كوچك هم در بالا اصافه كردم كه البته اگر ديديد كه مطلبي در آن نمي توان جا داد ميشود آن را حذف كرد.
ضمنا مقدار متن داخل باكس ها را هم از روي اندازه آنها ميتوانيد بفهميد.
اگر تغيير يا اشتباهي هم ديديد به محل كار من زنگ بزنيد. تا همانجا اصلاح كنم.
نظرات (۱۲)
سلام علیکم
درود بر شما
از تیر تا کنون زمانی برای یک نامه رایانه ای نیافتم !
چه بد!
به هر روی،سالارگرامی محمد سرشار به پایگاه نوشتاری و وانگهی اندیشه ای شما سر زدم.
همان جایی که باید دو دلی و تردید کرد ،
البته شاید !
راستی حال ایمان تان چگونه است ؟
ان شا الله ،خوب و خوش سالهای آغازین را به سر
می برد .
این که نوشته های شما تازه تازه است و هر بار که به این جا سر میزنم نهاده و مطلبی نو میخوانم شاد میشوم .
تا پس
خدانگهدار .
ارسال شده توسط امیرمسعود مسعودی | ۲۳ شهریور ۱۳۸۷ ۱:۴۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ شهریور ۱۳۸۷ ۱۳:۴۰
برادر سرشار سلام
بیوگرافی شما را خواندم.ساده و صادقانه و با سبکی خاص ، امیدوارم هر روز پیشرفت بیشتری داشته باشید.
اگر شما هم مثل خیلی از مدیران و مسئولین ، نقد را نفی خود ندانید، این نصیحت را از من پیرمرد 40 ساله بپذیر که ، برای ساختن جامعه و دیگران ، ابتدا باید از خود شروع کرد.شما مسئولیت یکی از زیباترین و استراتژیک ترین فرهنگسرا ها را به عهده دارید. مدت ها بود مشتاق بودم از نزدیک آنجا و شما را ببینم. اما دیروز که برای ثبت نام یک کلاس به آنجا آمدم پشیمان شدم. از شما که فرزند آن پدر فرهیخته هستید و در ضمن خود نیز نشان داده اید که لیاقت این پست و شایستگی آنرا دارید ، بعید است.
آنجا نیاز به مدیریت مجدد دارد.من فقط قصد خیر خواهی داشتم و دارم، حال خود دانید.موفق باشید و خدا نگهدار.
ارسال شده توسط بهزاد شاکری | ۱۱ شهریور ۱۳۸۷ ۵:۲۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ شهریور ۱۳۸۷ ۱۷:۲۱
رضا اميرخاني تنها نويسندهي ايراني و انقلابي است كه با جوانها رابطه دارد. و طبيعتا محسود واقع خواهد شد.
ارسال شده توسط 213.207.253.171 | ۲۳ تیر ۱۳۸۷ ۱:۵۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ تیر ۱۳۸۷ ۱۳:۵۸
به نام خداوندگار مهربان و بخشاینده
سلام علیکم
چشم به راه پاسخ سلام!!!!
به هر سوی گفتم پیا پی نامه برای سالار سرشار خواهم فرستاد برای انجام کار فرهنگی.
این نامه هم از آن دسته هست.
در گنجه پیکی رایانه ای خودم پاسخی نیافتم اما در پایگاه تردید و دودلی نامه خود رادیدم.
نمی پنداشتم نامه با گویش خودمونی را بر روی رویه پایگاه دو دلی و تردید ببینم، اما دیدم .
با این دیدن چند سهش (حس ) به من دست داد .
نخست : آفرین سالار!! بی نیرنگی و بی ریای خوبی دارید .
دوم : آفرین به خودم که این ویژگی شما شسته و تمیز داده بودم = گستاخی و بی باکی
سوم : آفرین بر شما که همه چیز را روبروی چشم میگزارید تا همه ببینند و بگیرند .
((به این سه باره و مورد بالا میگن آفرین نامه ))
و اما دودلی و تردید بی گمان راهی به دانستن است.
کار فرهنگی که گفتم همین بده بستون ها از روی دو دلی است.
آروین و تجربه این را آموخته که نه من زمان دارم نه شما ی مدیر و سرپرست یک نهاد پویای فرهنگی همانند ((فرهنگسرا دانشجو))، از سوی دیگر خدا این ابزار پیوند و ارتباط راپدید آورده پس میتوان در یک بده بستون با پرسیدن های گوناگون در باره
جستار ها و موضوعات فرهنگی ، جرگه ای (اجتماعی)
همانند زمان هایی که درنگ و فرصت گفتگو رو در رو
را داشتیم به برآیند های خوبی برسیم.
این برآیند ها بی گمان یاری رسان فرهنگ ما در
جمهوری اسلامی ایران میشود .
به این گفته شک و گمان مبرید که در 18 ماه با شما آشنا شدم.
برای من بودن رونوشتی از نامه ام زیاد مهم نیست برای من برآیند های بدست آمده ارزشمند است.
سالار سرشار مهربانی کنید و پاسخی دهید.
پس به امید پاسخ سلام علیکم.
ارسال شده توسط امیرمسعود مسعودی | ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ۶:۳۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ تیر ۱۳۸۷ ۰۶:۳۵
بسم الله اترحمن الرحیم
سلام علیکم
من دیدگاهی برای نمایش دراین پایگاه رایانه ای ندارم.
لپ این سخن من اینکه :بله! من پیش تر دیدگاه و نظری نفرستادم، اما اکنون هم دنبال سازش و موافقت سرپرست پایگاه هم نیستم چون از ریشه نمیدونم این سرپرست کی هست ؟
و اما پس... این یک پیام برای یک دوست است .
که سرش به تنش می ارزه ، پوسته نیست، ژرف است.
پیامی برای سالار گرامی محمد سرشار .
و
اگر این سرپرسته خود این بنده خدا است
((ما پیشکاریم)) وگرنه برو بینیم بابا!!
سالار سرشار
این پیام را آغاز پیا پی هایی بدان که شاید اگر خدا بخواهد از توش کار ماندگار فرهنگی بر پیشانی این کشور همیشه ایرانی ، همیشه پیرو علی (ع)و
دود مانش (ع)در بیاید.
البته هیچ پیوندی به فرهنگسرا دانشجو نداره
به خوده، خویشتن خودت پیوند دارد و بس. تا پس....
{به این میگن نثر مسجع!!!!}
چشم به راه پاسخ از آن نویسنده این کاره،
ادب دان و همانند خودم ریشکی هستم.
ولو یک پاسخ سلام باشد.
والسلام
ارسال شده توسط امیرمسعود مسعودی | ۱۴ تیر ۱۳۸۷ ۵:۰۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۴ تیر ۱۳۸۷ ۱۷:۰۱
بنام خدا و با سلام
ذات نا یافته از هستی بخش
کی تواند که بود هستی بخش
قصد مزاحمت ندارم اما شک ندارم که از عدم هستی ای بوجود نمیاد .تردید اصلآ راه نیست که بخواد به دانایی منتهی شه البته یه جا هایی تردید معبر و گذرگاه و پل و امثالهم هست که البته در همانجاها هم درنگ جایز نیست !و بقولی شک توقفگاه خوبی نیست .
قبلآ یه جاهایی با عنوان ورشکسته یه چیزهایی می نوشتم اما بعد عنوان خودم رو مصداق بیت مذکور در فوق یافتم که یک ورشکسته جز تجربه تلخ چه چیز می تونه برای دیگران داشته باشه ؟
و واقعا یک شخص مردد که در تردید به دنبال دانایی که از جنس یقینه می گرده آیا به سر منزل مقصود و قله مطلوب خواهد رسید ؟
والسلام.
ارسال شده توسط آرمانخواهان | ۷ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۲۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۷ مرداد ۱۳۸۶ ۱۵:۲۳
جناب آقای سرشار!
با سلام و ادب و احترام ؛
اطلاعات کتاب ارزشمند توت فرنگی های روی دیوار بر روی سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی در این صفحه قرار گرفت:
http://www.irdc.ir/book.asp?id=425
همچنین خلاصه ای از زندگینامه حضرتعالی در این صفحه قرار گرفت:
http://www.irdc.ir/author.asp?id=365
ما را از نظرات، انتقادات و پیشنهادهای خود محروم نفرمایید.
امیدوارم در پناه حق موفق و موید باشید.
مسوول سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی
ارسال شده توسط احسان کاوه | ۱۷ خرداد ۱۳۸۵ ۱:۴۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۷ خرداد ۱۳۸۵ ۰۱:۴۹
سلام باز هم اين بنده كم سواد خدا به دوست عزيزش نامه مي نويسد تا حالش را بپرسد . محمد جان حالت كه خوب است اميدوارم توي سال جديد كارات بهتر از پيش رونق داشته باشد اميدوارم بازهم ببينمت . نامه ات را در ايميل ام ديدم اما فونتش را باز نمي كرد خلاصه نتوانستم چيزي بفهمم . اميدوارم باز ببينمت .شنبه 20/12 /84 تهرانم اگر توانستم سري به تو ميزنم. مهدي فرمانزاده. مراغه 18/12/84
ارسال شده توسط mehdi | ۱۸ اسفند ۱۳۸۴ ۱۰:۰۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ اسفند ۱۳۸۴ ۱۰:۰۵
سلام دوست من هنوز هم در این دنیای بزرگ نفس می کشم. هنوز هم از دور دستی بر دعا دارم . دوری از شما برای من ملال انگیز است محمد جان می خواهم سراغت بیایم اما دست خالی خجالت می کشم به هر حال به زیارت شما خواهم آمد البته با دست یر. دوست شما
مهدی فرمانزا ده مراغه ای 7/ 11/84
ارسال شده توسط مهدی فرمانزاده | ۷ بهمن ۱۳۸۴ ۶:۰۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۷ بهمن ۱۳۸۴ ۰۶:۰۱
اصلاح شد
ارسال شده توسط محمد سرشار | ۲ مهر ۱۳۸۴ ۱۱:۲۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۲ مهر ۱۳۸۴ ۱۱:۲۱
به روز رسایی اطلاعات به شدت ضعیف است.دو،سه ماه پیش با جوان خداحافظی کردی ،هنوز نشانی وشماره تلفن اش حذف نشده.
ارسال شده توسط محمد مهیار | ۱ مهر ۱۳۸۴ ۱۱:۰۰ قֽظֽ
ارسال شده در ۱ مهر ۱۳۸۴ ۱۱:۰۰
آقاي سرشار با سلام.
فايل را فرستادم. يك باكس كوچك هم در بالا اصافه كردم كه البته اگر ديديد كه مطلبي در آن نمي توان جا داد ميشود آن را حذف كرد.
ضمنا مقدار متن داخل باكس ها را هم از روي اندازه آنها ميتوانيد بفهميد.
اگر تغيير يا اشتباهي هم ديديد به محل كار من زنگ بزنيد. تا همانجا اصلاح كنم.
ارسال شده توسط fadaye Hossain | ۲۲ اسفند ۱۳۸۳ ۱۰:۳۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۲ اسفند ۱۳۸۳ ۱۰:۳۱