ـ از در سالن فرودگاه که زدي بيرون سه سوت شناختمت. تو اين ده سال رانندگي واسه ستاد، مسافرامو زود ميشناسم. تريپاشون يه جورايي تابلوه. يا ريشاشون تا نافشون آويزونه يا سه چار تا عينک بيخ گردنشون علاف. بيشترياشون درهم برهمن. هوش و حواس درس حسابي ندارن. زناشونم ـ که خدا قسمت گرگ بيابون نکنه ـ همه دراز و بي ريخ. با يه دماغ ورقلنبيده و دو تا چش گود افتاده. يه عينک گربه اي ام الّا ـ بلّا باس رو دماغ خانوم باشه کانّه جهيزيه شه. ظرافت مرافت يختو.
انگاري اين ستاد ما به تنبونش کک افتاده هر سال سيرکشو را بندازه و يه مشت موجود اجق وجقو بياره تو اين مملکت بي صاحاب و شام و ناهار مفت ببنده به خيک صاب مرده شونو و بعدشم با هزار سلام و صلوات ـ انگاري دخترِ شا پريونو دارن ميفرستن حجله بخت ـ بفرسته همون خراب شده اي که ازش پيداشون کرده بوده.
ـ ...
ـ اينا رو ميگم که شوما روشن شي! باس اين چيزا رو بدوني. يه موقع فکري نشي گوش مف گير اوردم هرچي سر زبونم ميآد بيرون ميريزما. نه. اينجوريا نيس. شومام جاي داداش ما! حالا که نيومده ميخواي راتو بکشي و بري، باس يه حرفاييو شنيده باشي. بعدش شوما رو به خير، مارم به سلامت. ديري ريم!
ـ ...
ـ داداش اونور آب زيرآب مارو زياد ميزنن. صب تا شب کارشون چوب گذاشتن لا چرخ ماس. هرکيام ندونه فکري ميشه اوضاع اينجا چقدّه قاراش ميشه! کدوم خبر؟! کدوم سر و صدا؟! اينو ميگم پس فردا نگي نگفتي: صد سال ديگم که بياي اوضاع همينه که هس. آب از آب تکون نميخوره. حکومت مث شير سوار کاره. هيکل اين هوا! کي ميتونه تکونش بده؟! اين بچه سيخيام که ديدي، سي ساله آزگاره ميخوان خيرِ سرشون انقلاب کنن اما نميتونن. يعني مال اين حرفا نيسّن. تا بوده و نبوده همين بوده که هس. سي ساله قيمت بنزين بالا ميره صداي مردمم در ميآد. حکما همينه. حکايت کارد و پنيره. اما اين خارجياي پد سّگ تا ميتونن آب ميبندن به خيکش. هر کي ندونه فکري ميشه پس فردا حکومت ساقط شده. اين حرفا نيس. ما زمون اون خدابيامرزو، سنمون قد نميده ديده باشيم اما از بابا ننمون که شنيديم. اون بيچاره وختي تو هيلي کوفتر اون جمعيتو ديد دمشو گذاشت رو کولش و رفت. ميگن مث مور و ملخ ملت بودن که تو خيابونا «مرگ بر شا» ميگفتن. وگرنه اون ننه مردهم تا قبلش مث شير رو تاج و تختش نيشسّه بود. کي ميتونس بهش بگه بالا چشت ابروئه؟
الان از اين خبرا نيس که نيس. همين سالگرد آقاي خميني چن سال ازش ميگذره؟ ديگه داره کم کمش بيس سال ميشه. ماشالله جمعيت. حيف که نيسّي اون همه آدمو ببيني. يه مليون بيشتر ميآد. اگه ميموندي خودم از همين فرودگاه ميبردمت تا مرقد. تا با چشاي خودت ببيني نيم ساعت راهو چن ساعته باس بريم. از در و ديوار آدمه که شرّه ميکنه. آدم فکري ميشه اين همه آدم کجا بودن تا حالا.
ـ ...
ـ شما قديم نديماي اينجارو نديدي. همش بيابون بود. مث کف دس پاک پاک. بعد به ضرب و زور کود و آب تانکينر، يه مشت درختو کاشتن دو ور جاده. اين اتوباني که ازش برگشتيم فرودگاه، يه زموني جاده تهرون ـ قم بود. حالاشو نيگا نکن که برج ساختن و پارک درس کردن و تو بيابونم، رو هم آدم چپوندن و ساختمون راس کردن.
اون وختا مرقد بيرون شهر بود. خوب يادمه اون اوّلاش ننه خدابيامرزمون ميگف تو مرقد نماز شيکسّس. بيچاره زناي همسايه بش گفته بودن. هر موقع مياومد مرقد باس دو تا نماز ميخوند. يکي شيکسّه يکي ام کامل. تا اينکه يه روز يه شيخي اومد تو تيليويزيون و گفت که نه باس کامل بخونين. اينقدّه را بود تا مرقد. اما حالا چي؟! شده مث اون وختاي شابدوالعظيم. دور تا دور، کيپ تا کيپ ساختمون. نصف اين خونهها زيرش قبرسّون بوده. آره. نميدونسّي بدون! هنوزم گاهي چال که ميکنن اسّخون مرده ميآد بيرون. آره. بازم حيف که ميخواي بري. همدم خوبي ميشدي واسه ما. ميبردمت زير و بالاي تهرونو نشونت ميدادم حالي ميکردي. يه دس کله پاچه تو رگي ام مهمون من. بعد وختي يه صفايي ميکرديم. همين زبون بلت بودنت يه دنيا غنيمته. نيسّي بقيه مسافراي ما رو ببيني چه اِختِن پِختِني را ميندازن تا يه ليوان آب زهرمار کنن. زبون دونسّنم دنيائيه واسه خودش.
ـ ...
ـ راستي ما يه معذرتم به شوما بدهکاريم! راس و حسينيش اون اولش که قيافه سيا سنبوتو ديدم بدجوري خورد تو ذوقم. آخه آدم به اين سياهي عمراً نديده بودم. راستياتش اگه چشات بسته باشه محاله بشه عقب و جلوتو فهميد. گفتم خودمو خلاص کنم. نه شوما علاف شي نه حاجي کارت. کارمم خوب بلتم. شومام مث قبليا. همتون يه ادا اطفار دارين. واسه همين انداختم کمربنديو بردمت مرکز شهر. گفتم زبونتم بسّس هيچي نميفهمي. کف دسّمو بو نکرده بودم که زبون ما رو فوت آبي. گفتم اون چيزايي رو که باس ببيني نشونت بدم تا خودتم بيخود معطل نشي. هم شوما بري ردّ کارت هم ما امروزه رو يه کمي زودتر به عيال سر بزنيم. اون ضيفه م دلش پوسيد تو اون قفس شص متري. واسه همين راس شيکمو گرفتم و بردمت اونجور جاها. که بفهمي ايران مام بله. يهو فکري نشي ملت صب تا شب تسبيح دسّشونه نماز ميخونن. مملکت ما نجيب خونه نداره اما از اين تريپ زنام کم نداره. آره داداش. ولي يه وخ فکر نکني همه ملت ما مث اون بدبختا آويزوننا. نه اينجوريام نيس. تو هر مملکتي از اينجور جاهام هس. مث توالته که تو هر خونه اي باس باشه. اينجا يه مدته به توالتش نميرسن اينجوري گند از سر و کله اش بالا زده. قبلترا اين مملکت گلسّون بود. همه باهم ريفيق بودن. مث خواهر برادر. ملتم مسلمون تراز حالا بودن. نماز روزه اي چيزي. حلال حروم سرشون ميشد. ديگه يه ضيفه اي خيلي بد لباس ميپوشيد روسري ـ شلوار بود. نه مث اينا که يه تيکه پارچه رو زدن رو کلّشون و به پليسم شيشکي ميبندن. اون وختا نه از اين تنبون نصفه نايلونا بود نه اين مانتو توريا. هرچيزي يه قاعده اي داش داداش. الان اين ماموراي بدبخ شدن عينهو سيفون. هر از گاهي ميريزن و کثافتا رو ميشورن و والسلام. چاره اي م ندارنا. دس خودشون که نيس. دولت باس به فکر باشه که نيس. چن ساله سيفونو دير به دير ميکشه وض اينجوريا شده. مگه يه ما رمضون، محرم ـ صفري بشه آقايون به فکر جم کردن آشغالا بيفتن.
ـ ...
ـ آق متّي! چايي بيار واسه آقا!
اين متّي بچه خوبيه. ده سالي هس که اينجاس. حواسشم خوب جمعه اما حيف که زيادي ساده س. از بس هرسال رفتم و اومدم خوب ميشناسدمون. يه جورايي ريفيق شديم. البت سر و گوشش م ميجنبه. آروم و قرار نداره. چشاش همه جا ميدوه. ما رو با هرکي ميبينه گير ميده که الّا، بلّا، باس شجره نومچه طرفو بريزي رو دايره. خداييش مام اولش خيلي سر به سرش ميذاشتيم. هي ناز و کرشمه مياومديم که مثلا اسرار مملکتيه. اونم هي آتيشش تُنتر شد. يه بار ديگه شورشو در اورد. گير اسيدي داد که چرا تو هرکيو مياري شب نشده بر ميگرده؟ انصافا چشاش خوب تيزه. گفتم که حواسش همه جا هس. مام هي خواستيم طفره بريم نشد ـ خدايي شم آخرشم نفهميديم. از کار شوماها سر در نيورديم که نيورديم ـ خلاصه شيطنتمون گل کرد و خفن سر کارش گذاشتيم. کشيدمش يه گوشه و تو گوشش خوندم که اينا رو بومب اتم کار ميکنن ـ شوماها رو ميگفتما! ـ تو کيفاشونم پر دسگاس. ميانو يه تيکه بومبو درس ميکنن و يواشکي فلنگو ميبندن که آمريکاييا بو نکشن. براش خط و نشونم کشيدم که تو هم نباس لام تا کام جيک بزني وگرنه کارت با کرام الکاتبينه. بيچاره هنوز که هنوزه تو کفه. فک ميکنه چه خبراس! واسه همينه اينقدّه عزت و احترام ميذاره. بيچاره اگه بفهمه واسه ستاد کار ميکنم و شومام واسه سالگرد آقاي خميني اومدين بد ضايِ ميشه.
بگذريم. سرتو درد اوردم. راستي اين امونتيا رو هم باس تحويل بگيري. زير رسيدشم يه امضا بزن. آره. دسّت ندرده! يه بليت يه سرهس به لندن. از اونجام باس با يه طياره ديگه بپري آمريکا. مث اون قبليا. ببخشينا ولي نميدونم همه يه دفه چشون ميشه که وير آمريکا رفتن ميگيرشون، اونم با بليت مفت ستاد ما! آب اينجا بهشون نميسازه يا اهل نمک خوردن و نمکدون شيکسّنن، نميدونم والله. اما اين کارا به مذاق ما ايراني جماعت خوش نميآد. راه و رسمش اين نيس. اگه مهموني مث بچه آدم بيا و نون و نمکتو بخور و برو. اين ادا اطفارا ديگه نوبرشه. اين همه خرجشون ميکنن که پاشن بيان چار تا کلمه بلغور کنن و برن. ديگه اين مسخره بازيا چيه؟ اصن نباس از اول بيارنشون.آقاي خميني رو ما بهتر ميشناسيم يا خارجيا؟ من اينقده بچه بودم که آقاي خميني مرد. زياد چيزي خاطرم نيس اما هرچي باشه بچه همين مملکتم. منم چيزي خاطرم نباشه داش بزرگم که هس. تازه اون که جنگم رفته.
ـ ...
ـ دسّت نه درده آق متّي! تو اين دوره زمونه ديگه کي بلته مث تو چايي به اين خوشرنگي دم کنه پسر؟!
ـ ...
ـ نه داداش من! اين يه پاي نصفه مال جنگ نيس. جنگ که تموم شد من تازه يازّه سالم بود. اين بلا سال هفتاد و شيش سرم اومد. بيس سالي ميشه. يعني چاردهس. آره داداش. سي و چار سالمه. تو فکّه اينجوري شدم. اون ته مهاي ايرونه. با رفقا رفته بوديم بازديد «مناطق جنگي»! قسمت مام اين بود که بريم رو مين. کار اون صدام حرومزاده بود. راسّي بلخره کشتنش يا نه؟
ـ ...
ـ آره. بازيشونه ديگه. چن ساله دنيا رو سرکار گذاشتن؟ داشتم ميگفتم. حالاي سگي ما رو نيگا نکن. اون وختا تريپ عرفاني بوديم واسه خودمون. ور دسّ اين سبيلا، ريش و پشمي بود. يادش به خير جووني!
کجا بودم؟ آره. ما آخرش سر از کار اين مهموناي ستاد در نيوورديم که در نيورديم. هرسال اول خرداد که ميشه سر مام شلوغ ميشه. هي برو فرودگاه دنبال مسافراي ستاد. اما نميدونم اين چن ساله همشون چه عيبشون شده، شب نشده فيلشون ياد هندسّون ميکنه. آمريکا! چه غلطا! توهين نباشه به شما. چون جاي داداشمي مث کف دست، راس و حسيني، هر چي تو دلمه رو ميکنم. يه جورايي خاطر خوات شدم. به دلم نيشسّي جون داداش.
ـ ...
ـ نه آقا! اين حرفا چيه؟! معني نداره تو ذوقشون بخوره؟ باس صد هزار بارم خدا رو شکر کنن که مفتکي طياره فرستادن دنبالشون بيان ايرون. به قول شاعر گفتني ايران لونه پلنگ و شيره. اگه قرار به غيرت داشتنه که ما خداي غيرتيم. هش سال جلوي دنيا واسّاديم جيکمون در نيومد. کسي جرات نکرد بگه بالاي چشاتون ابروه. آره. اينام که بردمت ديدي همش کف روي آبه. لختي پختيا رو سه سوته ميشه جم کرد. دولت به ملت سخ نميگيره راحت باشن زندگيشونو بکنن. خيال کردي پس چيه؟ همين بيس ميليون بسيجيا بيريزن بيرون کار تمومه. فلن موقش نيس. يعني صلاحم نيس. باس به فکر چيزاي ديگه بود. به ما چه که عربستان و يمن چه خبره. چه برسه به اندونزي اون سر دنيا. فوق فوقش آمريکا ميآد سه روزه جمشون ميکنه. مگه افغانستان و عراقو نکرد؟ ديروز اخبار ميگف تو افغانستان زنا باس سر لخت برن سر کار. عراقم همين ميشه. ملتش چقد ميخوان بجنگن؟! طرفشون آمريکاس! ما باس آسّه بريم آسّه بيايم بهونه دسّ اين پدسّگ نديم. دور تا دورمون آمريکاس: پاکستان، افغانستان، اين جزغلههاي خليج فارس. به ترکام نميشه اعتماد کرد. تا اين ارتش بالا کلّهشونه هيچ غلطي نميتونن بکنن. زمونه عوض شده. الان برو ببين بسيجيا چيکارا ميکنن. هلال احمرو واسه همين درشو تخته کردن ديگه. هر سال دو نوبت به همه ملت ـ صد مليون آدمهها، کم چيزي نيس ـ آمپول ميزنن. دور تمومه تهرونو درخ کاشتن. الانم دارن جاي جنگلاي شمال باز درخ ميکارن. آره داداش. الکي م نيس. باس اول مملکتو ساخ. آمريکا اينجوري پدرش در مياد. همش که شعار نميشه.
بي خيله سياست. خوش باش. اگه تو هم مث ما دو روز راديو تو ماشينت باز باشه همينا رو از بر ميشدي. از خودت بگو.
ـ ...
ـ وختم زياده. تا پروازت خيلي مونده.
ـ ...
ـ چه باحال! واقعا قبلش عکس آقاي خميني رم نديده بودي؟ نه بابا! ما بيس سالي هس ديگه خواب نميبينيمم. شبا که ميرسم خونه مث خرس ميافتم. صب، بوق سگم که باس بزنم بيرون. ديگه ناي خواب ديدنم نميمونه.
ـ ...
ـ صحراي کربلا بوده ديگه! قربون بي کسي امام حسين بشم. اونياييام که قرمز پوشيدن حکما دار و دسّه شمر پدّسگ بودن.
ـ ...
ـ بيچاره آقاي خميني! همين آخوندا تنهاش گذاشته بودن. از اولشم تنها بود. تف به اين مرام! خدا همشونو لعنت کنه که يه چيزي گفتن و يه کار ديگه کردن. نصف اين برجا واسه هميناس. تقاصشم ميبيننا. فکري نشي قسر در ميرن. نه. آقاي خميني مرد بود. انتقامشو از تک تکشون ميگيره. آخرتيم هس.
ـ ...
ـ کار درسّو خودت کردي. از اين سفارتيا بخاري بلن نميشه. تا بوده و نبوده دنبال چن تا دلار موس موس ميکردن. کي اون ور نوک دماغشونو ديدن که حالا بخوان ببينم؟!
ـ ...
ـ چه همتي داشتي تو! ما رو اونقد فلک کردن تا ا ب پ رو ياد گرفتيم که نگو. آخرشم درس و مشقو ول کرديم به امون خدا. بنازم مرامتو. آدم عاشقم بشه زبون دختره رو سه ماهه ياد نميگيره که تو بلت شدي. ايول!
ـ ...
ـ نه داداش! اين جوريام نيس. هنوز غيرتيم پيدا ميشه. اون چيزا که ديدي سه سوت جم شده. آش اينقدا شور نيس که شوما ميگي. اگه آشپز ماييم که ميدونيم چي درس کرديم. همه چي درس ميشه.
ـ ...
ـ صلاحتونو خوتّون بهتر ميدونين. راه باز، جادهم دراز. اما تعبير خواب شوما اين نيس. آقاي خميني که نگفته پاشي بري آمريکا. اون تنهاييشم واسه اين بوده که دلت بسوزه يه تکوني به خودت بدي. تو هم که ماشالله کارت از تکون گذشته شدي زلزله! اگه نظر داداشت رو بخواي نباس کاسه داغتر از آش شد. خيلي دلت ميسوزه واسّا همين جا رو درس کن. ميخواي بري تو دل آمريکا که چي؟ با آتيش که نميشه بازي کرد.
ـ ...
ـ فکر ميکني چن نفرين اونجا؟ فوق فوقش اونايي که تو اين ده سال از اينجا رفتن بشن ده هزارتا! تازه اين دسّ بالاشه. از کجا معلوم که قبليا الان آب خنک نميخورن؟ ميخواين اونجا چيکار کنين؟ ميذارن جنب بخورين؟ نرسيده همتونو ميفرستن هلفدوني. حرف حساب سرت نميشه. چشاتو بسّي تو هوا حرف ميزني. قبليام مث تو. همتون سر و ته يه کرباسين. اونام ميگفتن آقاي خميني رو خواب ديدن. اونام تو صحراي کربلا ديده بودنش.
ـ ...
ـ آره داداش! همه قبليام به عشق اين آب و خاک سه ماهه که نه دو ماه م فارسي ياد گرفته بودن. بهت نگفتم بلکه تو يکي مث اونا بدبخ نشي. همتون کور شدين. ميرين تو دل آمريکا چي کار کنين؟! هرچي گفتم واسه صلاح مصلحت شوما بود. خود اوس کريم شاهده. من صلاح همتونو ميخواسم. واسه خدا با همتون همين قدّه سر و کله زدم. تو شهرشم که بردمتون از کمربندي رفتم که خيلي تو ذوقتون نخوره. نميفهمين ديگه! دلسوزي بهتون نيومده. مشکلتون از جاي ديگه س. گفتم همه جوونين، دلتون پاکه، نذارم الکي الکي حروم شين. بلکه بمونين يه دردي از اين مملکت دوا کنين. داغين نميفهمين چي کار ميکنين. چار سال ديگه واسه روح ننه خدا بيامرز ما صلبات ميفرسي. بذار دوبار بخوره تو ذوقت.
ـ ...
ـ نميخواد به زور سک صورت ما رو خيس کني! به سلامت! ببينم شوما چه گلي به سر دنيا ميزني که ما نتونستيم بزنيم. برو داداش! خدا پشت و پناهت! از ما گفتن بود، از شما نشنيدن. اگه آقاي خميني بعد بيس سال به خواب شوماها ميآد، چل سال قبلش تو همين مملکت بوده. با بابا ننه ما همکلوم بوده. سر يه سفره بودن. حيف که نميفهميداداش!
نهم دي 82




نظرات (۳)
تو هر چي بنويسي من مجبورم بخونم چون دوست دارم!
ارسال شده توسط وحید يامين پور | ۳۰ فروردین ۱۳۸۵ ۴:۰۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۳۰ فروردین ۱۳۸۵ ۰۴:۰۸
من همچنان به ياد تو هستم غريب وار....
ارسال شده توسط سعیدی راد | ۲۸ فروردین ۱۳۸۵ ۳:۲۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ فروردین ۱۳۸۵ ۰۳:۲۲
چرا امام صادقی ها اینقدر طولانی مینویسند؟بابا آخه کی اینهمه رو میخونه؟
ارسال شده توسط 1 geire emam sadeghi | ۲۷ فروردین ۱۳۸۵ ۱:۴۰ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۷ فروردین ۱۳۸۵ ۰۱:۴۰