سياستمداران، عموما چند چهره اند: چهره اي براي ديگر سياستمداران، چهره اي براي خانواده، چهره اي براي دوستان و ....
محمدرضا تابش نيز از اين قاعده مستثنا نيست.. هم خواهرزاده سيد محمد خاتمي است، هم نماينده اردكانيها و هم رييس فدراسيون سواركاري.
1ـ تابش در هفتمين مجلس شوراي اسلامي، رييس ته مانده نمايندگان اصلاح طلب است. هماناني كه در مجلس ششم، اكثريت بودند.
محمدرضا تابش در اين چهره، منتقد جريان حاكم بر مجلس هفتم است، آن را شعار زده مي داند و حرفهاي اكثريت را با عملكردشان يكي نمي داند.
تابش در اين چهره سياسي مي گويد: «حداقل از امروز پرده ظاهر را بشكافيم و بدانيم كه از اين قيل و قالها جز ملامت و شرمساري چيزي برنميخيزد. ... امروز كه دوره سرابهاي خيالانگيز به پايان آمده همه را به واقعنگري خردمندي و تدبير فرا مي خوانيم.» (1)
2ـ چهره ديگر محمدرضا تابش در رياست فدراسيون سواركاري بروز يافته است. رييسي كه براي خريد خودروي «سمند» براي يكي از وابستگان فدراسيون، بر بضاعت اندك اسبهاي فدراسيون، چوب حراج مي زند (2) و نشريه رسمي فدراسيون سواركاري را به محلي براي تبليغ «كراوات» بدل كرده است. (3)
3ـ اين چهره ورزشي تابش، جزئيات ديگري نيز دارد. او همچون دايي خود، به فرهنگ علاقمند است و در مجال فدراسيون سواركاري، بن مايه هاي فرهنگي خود را به منصه ظهور رسانده است. آن چنان كه براي تماشاگران مسابقات اسب دواني جايگاه مختلط ايجاد مي كند و براي ورود به جايگاه تشريفات (V.I.P.) از حاضران پنجاه هزار تومان وروديه مي گيرد تا به ترويج روح اشرافي گري كمك كرده باشد. هم او، دختراني بزك كرده و رنگي را براي برگزاري مسابقات به ميدان مي آورد كه در پايان رقابتها، دور يكديگر جمع شوند، دستي بيفشانند و كمري بجنبانند. (4)
باز در همينجاست كه يك گروه موسيقي، برنامه زنده اي را براي تماشاچيان اجرا مي كند كه تمام اشعار آنان، به زبان انگليسي است.
4ـ هر كس كه سيماي تابش را نديده باشد، مجله «رخش» مكان مناسبي براي ديدار چهره وي است. سردبيري كه در بسياري صفحات نشريه، عكس خود را به چاپ رسانده: تابش درحال خنديدن، ايستادن، روبوسي، اهداي قاب، اهداي نشان، دست دادن و ...! (5)
5ـ چهره ورزشي محمدرضا تابش، پس سه سال رياست فدراسيون سواركاري، در يك جمله خودش، به خوبي تبلور يافته است: «به قهقرا رفته ايم». (6)
--------------------------------------------------------------
پي نوشتها:
1ـ خبرگزاري ايسنا ـ 17/07/1384
2ـ كيهان ورزشي ـ 12/07/1384
3ـ رخش ـ شماره بيستم ـ عكسهاي صفحات 6، 17، دو صفحه تبليغات مياني و 31.
4ـ جام فدراسيون جهاني (FEI) ـ 6 و 8 مهر 1384 ـ مجموعه سواركاري نوروز آباد
5ـ رخش ـ شماره بيستم ـ عكسهاي صفحات 6، 7، 9، 14، 15 و 33.
6ـ گفتگو با روزنامه كيهان ـ 24/06/1384 ـ صفحه 9




نظرات (۳)
این تابش یک نفره ولی خوب سوزنده شما رو ها؟
ارسال شده توسط علی | ۵ تیر ۱۳۸۶ ۱۱:۰۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۵ تیر ۱۳۸۶ ۲۳:۰۹
او، سرآغاز جويبارهاي سيراب از نور!
صداي بالهاي مَلَك را بر فراز چشمانتان ميشنويد؟
آه! بالهاي فرشتگانِ عاشق، كه وجودشان را ميخواهند فداي بندهاي خدايي كنند، ميبينيد؟
لحظهاي بيش تا آغاز بالگشودن فرشتگانِ آمده از سراي يار نمانده است.
بايد شتاب كرد...
اما...
چگونه بايد به پيشواز گلهاي سپيد و شايد سرخِ آسماني رفت؟!
چشمانم را بستم...
شما نيز! آري ببنديد...
چارهاي نيست جز اين...
واااااااااي!
بالهاي فرشتگان نرمخويِ فرستاده از جانب دوست را لمس ميكنيد؟
آري...
باز كنيد...
چشمانتان را ميگويم...
تمام شد...
انتظار را ميگويم...
كولهبارهايتان را از بوي ديگران بزداييد و پر از عطر او كنيد...
رسيديم...
سفره گسترده مهرباني و بخشندگي ديار لبريز از روزهايخدا...
بار بيندازيد و دستها را بشوييد و نگاهتان را بر سفره بدوزيد و ...
ياعلي
ارسال شده توسط محمد | ۲۴ مهر ۱۳۸۴ ۷:۲۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ مهر ۱۳۸۴ ۰۷:۲۲
به این لینک در روزنامه جمهوری اسلامی توجه کنید: http://www.jomhourieslami.com/1384/13840724/index.html
ارسال شده توسط محمد | ۲۴ مهر ۱۳۸۴ ۱:۱۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ مهر ۱۳۸۴ ۰۱:۱۲