« يك حامي مهاجم را از دست داديم (۱)| درباره دكتر مددپور | صفحه اصلی | كم مهري به «صندلي داغ» »

يك حامي مهاجم را از دست داديم(۲)| درباره دكتر مددپور

۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۴

گفتگو با استاد شهريار زرشناس درباره زنده ياد دكتر محمد مددپور
قسمت پاياني

با شهادت آقا مرتضى در سال 72، وضعيت تغيير كرد. يعنى آن ضرباتى را كه عده اى مى خواستند به سوره بزنند، ديگر توانستند بزنند. اين ضربات اصلاً منجر به تعطيلى سوره و رفتن خيلى ها شد؛ از جمله خود من.
دو نفر- كه بايد هميشه از آن ها تشكر كنم- تلاش زيادى كردند كه ما را در مقابل حملات زهرآگينى كه مى شد، نگه دارند. من نمي دانم واكنش آقاي زم چه بود ولي درعمل، ما رو به انزوا مي رفتيم.
يكى از آن دو نفر آقاى دكتر محمد رجبى بود- خدا حفظش كند- كه در آن زمان، فكر مى كنم معاون پژوهشى حوزه بود. او از روند امور خيلى ناراحت بود و حتى قصد داشت برود كه نهايتاً هم رها كرد و رفت.
يكى هم دكتر محمد مددپور بود كه تلاش زيادى كرد تا من را در حوزه نگه دارد.
يادم هست كه حتي يك بار، برگشت و گفت: جوي شده است كه آقاي زم صراحتا گفته تو بايد بروي.
آن سال ها سلسله مقالاتى را عليه روزنامه همشهرى- كه تازه تأسيس شده بود- در كيهان نوشتم كه شايد 13 يا 14 قسمت بود.
آن زمان همشهرى دست تيم [ماشاءالله] شمس الواعظين بود. من عليه اين ها، مطالب خيلى تندى را نوشتم. حتى بعضى از عبارات و تعابير و مفاهيمى را كه به كار مى بردند، با جريان فراماسونرى مقايسه كردم و ماهيت ليبرالى شان را بيان كردم.
آن زمان مثل الان نبود كه شما به كسى بگوييد طرفدار فراماسونرى يا ليبراليسم هستى و آب از آب تكان نخورد و تازه، خوشحال هم بشوند. در جامعه واقعاً حساسيت وجود داشت. اصلاً اگر مى گفتى اين حرف كه در سرمقاله همشهرى زده شده، نگاه ولترى به مفهوم آزادى است، ممكن بود تا تعويض تيم تحريريه جلو برود. در واقع هنوز حساسيت هاى ارزشى بالا بود.
مقاله هاى من باعث شد كه تيم شمس الواعظين را عوض كردند. ظرف دو سه ماه اين تيم رفت و تيم بعدى آمد.
حالا ممكن است ديد آن شخص رييس كل- آقاى كرباسچى- عوض نشده بود اما تيم جديدى آورد و به آن ها گفت آرام تر و ملايم تر برويد تا حساسيت ها برانگيخته نشود.
آقاي مددپور به من گفت كه چون آقاي زم مي خواسته رابطه اي با همشهري و با شهردار برقرار كند ـ تازه اوايلي بود كه اينها مي خواستند به هم نزديك شوند ـ حضور تو در حوزه دارد اين مساله را به هم مي زند و اينها گفته اند اين را بفرستيد برود كه دشمن ماست و چرا آنجاست؟
اين چيزي است كه مرحوم مددپور به من گفت، خدا عالم است.
آن زمان آقاي زم خودش مي گفت كه من مي خواهم مشكلات مالي ام را از اين طريق حل كنم. البته من نمي دانم و خدا عالم است.
خلاصه آقاي مددپور به من گفت كه همچنين جوي است و مي خواهند تو را رد كنند، حواست باشد.
قبل از اينكه اينها بگويند، من خودم رفتم. البته با من خيلي بد برخورد كردند. چون نامه اي نوشتم و خواستم كه آقاي زم را ببينم. اما اصلا جواب نامه ام را ندادند و من هم رفتم.

***
پس از شهادت آقا مرتضى و ماجراهاى بعدى، آقاى مددپور در حوزه ماند و تقريباً در دفتر مطالعات دينى هنر ايزوله شد. اين دفتر هم مثل سوره، بعد از شهادت آقا مرتضى، از حيز انتفاع خارج شد. ديگر چيزى در نمى آورد و كارى نمى كرد.
آقاى مددپور هم در آن جا كارهاى خودش را مى كرد. مطالعات خودش را دنبال مى كرد، مى نوشت، ويراستارى مى كرد و بعضاً هم ممكن بود چيزى از حوزه دربيايد.
من از اين مقطع چيز ديگرى يادم نيست، چون در حوزه نبودم و ارتباطى با آن جا نداشتم. ولى ارتباطم با آقاى مددپور حفظ شده بود.
ايشان اين لطف را به من داشت كه بعداً در سال 73، زمانى كه مدير گروه كتاب دارى دانشگاه شاهد بود، براى من كلاس هاى زيادى گذاشت و من را به آن جا برد تا تدريس كنم. واقعاً به من اظهار لطف و محبت مى كرد.

***
در سال هاى 73 و 74 و 75،ما مجله «مشرق» را راه انداختيم. يك پاى ثابت كارهاى ما، آقاى مددپور بود. هر شماره مطلبى را از ايشان مى گرفتيم.
يكى از ويژگى هاى آقاى مددپور اين بود كه خيلى پر كار بود. اين ويژگى واقعاً خيلى جالب بود. آدم انرژيتيك و سرحال و با انگيزه و فعالى بود.
ما هر بار كه ايشان را مى ديديم، يكى- دو كتاب چاپ نشده آماده داشت و چهار- پنج مقاله. تازه همه اين ها هم تحقيقاتى محققانه و با استنادات و ارجاعات مختلف بود كه ما هم استفاده مى كرديم. منتها ديگر ارتباط ارگانيك من با آقاى مددپور حفظ شد و ادامه پيدا نكرد.
يك دليلش اين بود كه ما بهره هاى مان را از انديشه هاى ايشان برده بوديم و حالا مى رفتيم و براى خودمان اجتهاد مى كرديم. حالا شايد در حد اجتهاد و هم نبوديم. منتها اين فضولى را مى كرديم.
ديگر كمتر ايشان را به صورت مرتب مى ديدم چون ديگر محفلى نبود. تنها جايى كه ما داشتيم دفتر مجله مشرق بود. ايشان هم فرصت نداشت كه به دفترمجله بيايد. ديگر دفتر شهيد آوينى هم نبود، دفتر مطالعات دينى هنر هم نبود. بنابراين ارتباطات ما بيشتر در حد تماس هاى تلفنى بود.

***
دكتر مددپور، در سه - چهار سال آخر عمر، با پژوهشگاه علوم انسانى - كه زير نظر دكتر مهدى گلشنى است - مرتبط شده بود. در آنجا، گروه بسيار فعال و خوبى از بچه هاى بسيار خوب شكل گرفته با عنوان «گروه تحقيقات سياسى اسلام» كه مسووليتش با دكتر موسى نجفى است. دكتر ذاكر، دكتر نامدار و ديگران هم هستند.
اين گروه، گروه خيلى اصيل و خوبى است، با بچه هاى خوش فكر، با ذوق، متفكر، معتقد، مومن و استوار. كه واقعا اميد مي رود اين گروه علوم سياسي كه اينها تاسيس مي كنند، يك آلترناتيو سازي در مقابل وضع فاجعه بار دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران بشود. آنجا را يك جناح التقاطي و سكولار در دست خودش گرفته و از فوق ليسانس به بالا، نمي گذارد كسي ـ جز آنها كه از خودشان هستند ـ رشد كند.
كار مقابلش را اين بچه ها در پژوهشكده شان انجام مي دهند. چون در آنجا كلاسهاي درس دارند و مدرك فوق ليسانس و دكترا هم مي دهند.
اين ها از آقاى مددپور دعوت كرده بودند كه عضو هيات علمى آنجا بشود و آقاى مددپور هم اين عضويت را پذيرفته بود.
كار قشنگى كه آنجا كرده اند و هنوز منتشر نشده، اين است كه يك متن درسى ]به زبان خارجى[ را، راجع به تاريخ فلسفه سياسى از ماكياولى تا روسو، گرفته اند و در جلسات خودشان به بحث گذاشته اند. علاوه بر اين كه اين كتاب درسى معتبر را از زبان انگليسى ترجمه كرده اند، آن را تحشيه هم كرده اند و به نقد كشيده اند. يعنى يك دوره نقد فلسفه سياسى غرب است.
يكى از محورهاى اصلى اين كار، دكتر مددپور بود و اين يكى از يادگارهاى ايشان است كه هنوز منتشر نشده.
آخرين بارى كه دكتر نجفى را ديدم، ايشان گفت كه كار در مرحله حروف چينى و غلط گيرى است.
كار حجيم است و به دنبال ناشر معتبرى بود تا آن را چاپ كند. اين كار هم يك كار نو و جديد است.
ما در فلسفه سياسى و انديشه هاى سياسى، آنچه داريم يا ترجمه است و يا تاليف هاى مان بدتر از ترجمه هاى مان است. چون همه از مدل هاى رايج غربى قالب گرفته شده است.
ابداعاتى كه بچه هاى ما فرصت كردند داشته باشند، به صورت جرقه هاى پراكنده است.
ابداعات در زمينه انديشه سياسى غرب را، خود مرحوم شهيد آوينى داشته. بعضاً آقاى دكتر داورى هم اين كارها را كرده اند. خود بنده هم شايد در نوشته هايم چيزى داشته ام. ديگران هم ولى به صورت جرقه هاى پراكنده است. يك ساختار منسجم مستقل ارگانيك به هم پيوسته ندارد تا قابل ارايه به دانشجويان، به صورت متن درسى باشد و در مقابل كتاب هاى درسى غرب زده آلترناتيو باشد.
اين كار ر ا بايد انتشارات سمت مى كرد كه نكرد و تازه عكسش را انجام داد.
كتاب هاى انتشارات سمت ارزش خاصى دارد، چون اصلاً براى تدريس در دانشگاه تدوين مى شود. سمت كتاب درسى اى با عنوان انديشه هاى سياسى قرن بيستم تدوين كرده كه نويسنده آن يك روشنفكر سكولار است و سكولاريست بودن خودش را هم پنهان نمى كند!
كتاب طورى طراحى شده كه ليبراليسم را به عنوان بهترين انديشه سياسى به مخاطب ارايه مى دهد، اين كار فاجعه است و واقعاً هولناك .
من مخصوصاً نگران اين بچه هاى خوب شهرستانى مان هستم كه با فضاى تهران و جو آن و صف بندى هايش آشنا نيستند.
بگذريم؛ ان شاءالله اين كار دكتر نجفى و دكتر مددپور و بچه ها در پژوهشكده علوم انسانى بتواند اين خلأ را تا حدى پر كند.

***
دربهمن 83 يا اوايل اسفند، براى آخرين بار مرحوم مددپور را ديدم، در دفتر مهندس واعظى در مركز طرح و برنامه ريزى صدا و سيما.
من جزو هيات مشاور اين مركز هستم. كار ما در آن جاجنبه تئوريك دارد و بر خلاف روند كلى كارهاى صدا و سيماست.
در آنجا، وظيفه برنامه ريزى و تدوين استراتژى ها و هدف هاى كلى را بر عهده داريم و كار سبقه نظرى دارد.
در بحث هاى مان در آن جا، هميشه به اين نكته مى رسيديم كه ما بايد مبانى نظرى اى براى نسبت رسانه ملى با اين جامعه مدرن و انقلاب اسلامى تدوين كنيم. يعنى نبايد از مدل هاى رسانه اى غرب استفاده كنيم و پيشرفت ها و شكست هايمان را بر اساس همان مدل هاى غربى بسنجيم. بلكه بايد خودمان، مدل خودمان را طراحى كنيم.
بى ترديد، اين مدل بايد يك محتوا و زيربناى فلسفى و تئوريك داشته باشد. و چون اين رسانه زاييده انقلاب نيست و هفتاد - هشتاد سال قبل ساخته شده و حالا انقلاب با آن روبه رو شده، ما بايد اين نسبت را تدوين كنيم.
هميشه اين بحث بود تا اين كه آخرين بارى كه مسوولان و روساى سازمان ]صدا و سيما[ خدمت آقا رسيدند، ايشان صريحاً روى اين مساله تصريح كردند كه شما بايد روى نسبت رسانه با اخلاق و نسبت رسانه با دين (ايشان چندين موضوع را گفتند) كار كنيد.
روال دفتر آقاى واعظى اين گونه است كه معمولاً بعد از هر ديدار و فرمايش هاى آقا، صحبت هاى ايشان جمع بندى و مكتوب مى شود و روى آن بحث مى كنيم. محورهايى از درون آن بيرون مى آيد كه اين محورها اساس كار ما مى شود.
وقتى ديديم كه آقا اين گونه صريح، روى مساله اى كه ما مدت ها دغدغه اش را داشتيم، تصريح كردند؛ گفتيم بايد چنين كارى بشود. و ما بايد روى نسبت رسانه با اخلاق، با دين و با انقلاب كار كنيم و اين كه رسانه تا چه حدى مى تواند تئورى «دانشگاه عمومى» حضرت امام را تحقق بخشد؛ همچنان كه تئورى فضاى جنگ رسانه اى مقام معظم رهبرى را.
ابتدا، آقاى واعظى كار را به من پيشنهاد كرد. من در ابتدا پذيرفتم، اما بعد به ايشان گفتم كه واقعاً با توجه به انبوه تعهدات و قول هايى كه داده ام، نمى رسم. چرا كه اين موضوع خيلى جديد و نو است و فرصت ابداعى خيلى زيادى مى خواهد.
ايشان پرسيد كه چه كسى را پيشنهاد مى كنى؟ گفتم: من جز آقاى دكتر مددپور، كسى به ذهنم نمى رسد. در آن شورا هم بحث شد و همه متفق القول بودند كه بايد سراغ آقاى مددپور برويم.
از ايشان دعوت شد و ايشان آمد كه راجع به قضيه صحبت كنيم و آقاى مددپور كار را در اشل خيلى بزرگ طراحى كرد.
هنوز راجع به جزييات كار بحث بود كه اين اتفاق افتاد. جزيياتى كه متاسفانه همه جا هست و دست و پاگير. جزييات مالى، كه چند نفر باشند، پرداخت ها چه زمانى باشد و ...
آن روز كه من خدمت ايشان بودم و صحبت مى كرديم، ايشان مى گفت كه من عمدتاً موضوع كارى ام را متوجه تكنولوژى و تكنيك هاى مدرن و اينترنت كرده ام. مى گفت اينترنت دنياى عجيبى است و خيلى جاى كار دارد و من الان به شدت روى اين مسايل و آى تى (IT) كار مى كنم.
بعد از در گذشت ايشان از بعضى دوستان شنيدم كه ايشان در موسسه اى با نام «آشنا» كار مى كرده است. اين موسسه اينترنتى و مربوط به تكنولوژى جديد بود و ايشان خيلى ديدشان به اين مساله جلب شده بود. مرحوم مددپور يك بار هم به من گفت كه طرح اين مسايل و رفتن به سراغ آنها، تلاش به منظور حل آنهاست تا افق هاى فكرى مان را شكل دهيم.
نقل به مضمون مى كنم: گفت مگر چه شد كه من آمدم و وارد عرصه هنر شدم؟ در سال هاى پس از انقلاب، عده زيادى از بچه ها مى آمدند و از من مى خواستند و من در مقابل تعداد زيادى سوال و پرسش قرار گرفتم. رفتم و روى آن ها كار كردم. ده سال، پانزده سال و بيست سال رويش كار كردم.
الان هم در مواجهه با همين تكنولوژى جديد اينترنت و اين سيستم هاى ارتباطى جديد قرار گرفته ام و از اين به بعد، مى خواهم روى اين ها متمركز شوم و كارم روى اين هاست.
اين افقى بود كه ايشان براى خودش ترسيم كرده بود.

***
آخرين بار، در همان دفتر مهندس واعظى در مركز طرح و برنامه ريزى صدا و سيما، مرحوم مددپور به من گفت: من توانستم بن مايه هاى تفكر خودم را، در زمينه هنر مكتوب كنم و شكل بدهم و آن را بيان و تدوين كنم.
بعد از مرگ ايشان، اين براى من تعبير عجيبى بود. گويى كه ايشان آمده و يك وظيفه و رسالت و ماموريت را - كه بوده - انجام داده است؛ وقتى هم آن ماموريت تمام شد، رفت.

نظرات (۳)

سلام دلاور خسته نباشید ..... وبلاگ اين جبهه به روز شد ..... فعلا پانزدهم و سی ام هر ماه اين وبلاگ به روز می شود...... ياعلی مدد ...... تک تير انداز ..... با اجازتون در وبلاگ آرماگدون با نام شهدا به شما لينک داديم اگر مارا تحويل نمی گيريد حداقل يک سری به ما بزنيد تا لينک خودتون رو ببينيد . يا علی

سلام ... واقعا جالب بود ... من زماني كه خبر فوت آقاي مدد پور را شنيدم بسيار ناراحت شدم ... من هم بسيار علاقه مندم كه با شما آشنا بشوم ... موفق باشيد

Yek sar be ma bezanid, goroohi as javananeh saken Manchester

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت مدیر پایگاه برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)

لیسانس کریتیو کامانز

نسخه RSD

نسخه RSS

نسخه XML