بایگانی برچسب ها : زن

زن‌ها همه مثل هم‌اند

مجموعه داستان «زن‌ها همه مثل هم‌اند» نوشته محمد سرشار

مشخصات کتاب  مجموعه داستان «زن‌ها همه مثل هم‌اند» نوشته محمد سرشار ناشر: توسعه کتاب ایران (تکا ـ طرح گزیده ادبیات معاصر ایران) گروه سنی مخاطب: بزرگسالان چاپ اول: بهار ۱۳۹۲ شمارگان: ۲۰۰۰ جلد تعداد صفحات: ۲۴۷ صفحه قطع: رقعی قیمت: ۶۹۰۰ تومان عناوین برخی داستان‌های طنز و جد این مجموعه، عبارتند از: زن‌ها همه مثل هم‌اند، انتهای تنهایی، در حوالی ... ادامه مطلب »

داستان کوتاه «در حوالی گناه»

سلام نماز صبحش را که داد، گوشی تلفن همراهش را برداشت. نوشت: «سلام. می‌خوام بیام تو فریزر! » و ارسالش کرد. چند ثانیه بعد، گوشی تک زنگی زد. پیام کوتاه ارسال شده بود. همسرش گفت: «این وقت صبح برای کی اس ام اس فرستادی؟» یک سال بود عروسی کرده بودند. گفت: «علی مجاهدی. همون جانبازه که تو قطار باهاش دوست ... ادامه مطلب »

داستان کوتاه «زنها همه مثل همند»

وقتی که یلدا گفت شام نداریم، هنوز به عمق فاجعه‌ای که داشت اتفاق می‌افتاد، پی نبرده بودم. تازه دو ساعت بود که تلفن دوستی قدیمی، مثل قلاب جرثقیل سرنوشت، مرا از خیل بی‌کاران بیرون آورده بود. شغل جدید من، سردبیری هم‌زمان دو هفته‌نامه بود: یکی ویژه پسران جوان و دیگری مخصوص دختران جوان. به خاطر زمان کم باقی‌مانده تا انتخابات، ... ادامه مطلب »

داستان کوتاه «عذاب حشره»

هزاران تماس جزئی، با چیزهایی که زبرند و می جنبند، با همهمه ای چندش آور و بویی تند و نافذ. جریانی که همه منافذ بدن را می کاود و پیش می رود. زود روی تخت می نشیند. دستهایش دیوانه وار، بینی و گوشهایش را، به تناوب می مالد. صدای له شدن چیزهایی نسبتا سفت، مغزش را پر می کند. بو، ... ادامه مطلب »

داستان کوتاه «گلهای فراموشی»*

ـ خانم مدیر! آخر الآن که آژیر قرمز فایده ای ندارد. اگر هواپیما آمده بود یک حرفی. جلوی موشک را که نمی‌توانند بگیرند. صاف می‌خورد به هدفش. این آژیر را هم برای دلخوشی مردم می‌کشند وگرنه موشک که پناهگاه و زیرزمین و این چیزها سرش نمی‌شود. - می‌دانم خانم فرامرزی! اگر قسمت باشد همه اینها حرف است. اما باید جواب ... ادامه مطلب »