بایگانی برچسب ها : دفاع مقدس

با همسرانمان، «نیمه پنهان ماه» بخوانیم ـ به مناسبت روز پاسدار

nime-penhan-mah

مجموعه کتاب «نیمه پنهان ماه» انتشارات روایت فتح، بخشی از شیرینی زندگی مشترک من و بانوست. هر سال که به نمایشگاه کتاب تهران می‌رویم، حتماً باید به غرفه روایت فتح سر بزنیم و جلدهای تازه نیمه پنهان ماه را برای خوراک معنوی خودمان بخریم. گاه این خرید، پر بارتر از همیشه است و چند دوره هم، برای هدیه دادن به ... ادامه مطلب »

به شکرانه زیارت شهید هندی دفاع مقدس: عثمان روشن صاحبدل

پدربزرگ بانو که چشم از این جهان فرو بست، شهدای قطعه ۵۳ بیشتر بهمان اذن دخول می‌دهند برای زیارتشان. بهانه‌مان بوسیدن خاک مزار شهید مهدی عاصی تهرانی است و توفیق مضاعفمان، قدم زدن در قطعه‌ای از بهشت. هر وقت که اینجا می‌آیم، کارم این است که به عکسهای حجله شهدا زل بزنم و سال تولدشان را از سال شهادتشان کم ... ادامه مطلب »

داستان کوتاه «گلهای فراموشی»*

ـ خانم مدیر! آخر الآن که آژیر قرمز فایده ای ندارد. اگر هواپیما آمده بود یک حرفی. جلوی موشک را که نمی‌توانند بگیرند. صاف می‌خورد به هدفش. این آژیر را هم برای دلخوشی مردم می‌کشند وگرنه موشک که پناهگاه و زیرزمین و این چیزها سرش نمی‌شود. - می‌دانم خانم فرامرزی! اگر قسمت باشد همه اینها حرف است. اما باید جواب ... ادامه مطلب »

داستان کوتاه «آخرین چهارشنبه زرد و سرخ»

صدای شلیک چند توپ همه جا را لرزاند. بعد نورهای رنگی فشفشه ها، دشت کوچک میان تپه ها را روشن کرد. چندین جسد روی خاک افتاده بود. کمی دورتر، یک خودرو پلاک سیاسی، با درهایی باز، رها شده بود. مردمک های چشمهای متوسلیان، زیر پلکهایش به حرکت درآمدند. تنفسش تند شد. ناگهان چشمهایش را باز کرد و نشست. لایه غبار ... ادامه مطلب »