داستان کوتاه

  • داستان کوتاه «در حوالي گناه»
    ۱۲ آذر ۱۳۸۶

    سلام نماز صبحش را كه داد، گوشي تلفن همراهش را برداشت. نوشت: «سلام. مي‌خوام بيام تو فريزر! » و ارسالش كرد. چند ثانيه بعد، گوشي تك زنگي زد. پيام كوتاه ارسال شده بود. همسرش گفت: «اين وقت صبح براي كي...
  • داستان کوتاه «زنها همه مثل همند»
    ۱۰ مرداد ۱۳۸۶

    وقتي كه يلدا گفت شام نداريم، هنوز به عمق فاجعه‌اي كه داشت اتفاق مي‌افتاد، پي نبرده بودم. تازه دو ساعت بود كه تلفن دوستي قديمي، مثل قلاب جرثقيل سرنوشت، مرا از خيل بي‌كاران بيرون آورده بود. شغل جديد من، سردبيري...
  • داستان کوتاه «مردي كه خوابهايش را در جيبش گذاشته بود»
    ۱۵ آذر ۱۳۸۵

     ـ بيا پايين!كلمه‌ها مثل سنگ سخت بودند و به شيشه‌ها مي‌خوردند. «راننده» صدا را مي‌شنيد اما اگر مي‌خواست هم نمي‌توانست پايين بيايد. بعدِ اين همه سال، چاق شده بود و ورم كرده بود و گوشتها و چربيهاي تنش لايه لايه...
  • داستان کوتاه «حلزونهای خانه به دوش»
    ۶ آذر ۱۳۸۵

    نور خورشيد مي‌خورد به شيشه‌هاي قدّي درِ تالار و چشمم را مي‌زند. كج و كوله مي‌شوم تا مي‌توانم نوشته‌هاي زير عكس شهيد آويني را بخوانم: «تمناي شفاعت ـ چهلمين سالگرد پرواز شهيد سيد مرتضي آويني».زيرش با خط ريزتر نوشته‌اند: «از...
  • داستان کوتاه «همين شنبه اتفاق مي‌افتد»
    ۱۴ مهر ۱۳۸۵

    روز اول پنج‌شنبه صبح - اينجا قاضي ما هستيم، بازجو ما هستيم. همه چي تو همين اتاقه. خودمون شروع كرديم، خودمونم تمومش مي‌كنيم. خيلي دوستانه بهت مي‌گم. اگه همكاري كردي، رنگ خورشيد رو هم مي‌بيني. متوجه مي‌شي؟ - چيو قربان؟...
  • [فهرست کامل]
    لیسانس کریتیو کامانز

    نسخه RSD

    نسخه RSS

    نسخه XML

    تابناک و ادامه بازی خطرناک دروغگو خواندن رییس جمهور

    ۲۵ خرداد ۱۳۸۸

    با اینکه انتخابات تمام شده و وزن‌کشی جناح‌های سیاسی و یاران آقای هاشمی رفسنجانی، صورت گرفته؛ ظاهراً هنوز جناح «هاشمی + 3» تمایل دارند که شیطنتهای تلخ قبل از انتخابات را ادامه دهند.
    یکی از این شیطنتها، تلاش برای دروغگو خواندن رییس جمهور بود. متاسفانه دیروز یکشنبه 24 خرداد 88، پایگاه اینترنتی تابناک این سیاست خطرناک را ادامه داد.
    ماجرا از این قرار بود که رییس جمهور، حدود ساعت 18 دیروز، در جشن شکرانه حضور اعجاب برانگیز مردم در انتخابات دهم، اعلام کرد: «پيش از آمدن به اينجا از شوراي نگهبان پرسيدم آيا شكايتي در مورد انتخابات مطرح شده كه آن‌ها گفتند تا كنون هيچ شكايتي از ناحيه كانديداها به ما نرسيده است.»
    بعد از انتشار این خبر، پایگاه اینترنتی تابناک دو ساعت بعد، یعنی ساعت 20:13 نوشت: «بی اطلاعی رئیس جمهور از شکایت رضایی و انتشار اجباری یک نامه».
    در این خبر آمده بود: «پیرو سخنان امروز عصر دکتر احمدی نژاد در مراسم میدان حضرت ولیعصر(عج) مبنی بر اینکه تا این ساعت هیچ شکایتی به شورای نگهبان نشده است، دفتر دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در تماس با "تابناک" اعلام کرد: با اینکه بنابر نظر دکتر محسن رضایی بنا نبود که نامه وی به دبیر محترم شورای نگهبان منتشر شود، ولی با صحبتهای امروز آقای احمدی نژاد، تصمیم بر این شد که این نامه منتشر شود. به گزارش "تابناک" دفتر محسن رضایی با اعلام تأسف از بی اطلاعی رئیس جمهور از این مسئله و اعلام قاطعانه نرسیدن هیچ گونه شکایتی به شورای نگهبان، همین نوع موضع گیری ها از سوی وی را دلیل دادن نسبت خلاف گویی از سوی برخی به ایشان دانست.»

    بدین ترتیب، دلیل دروغگو خوانده شدن رییس جمهور توسط جناح هاشمی+3 مشخص شد.
    اما یک ساعت بعد، یعنی ساعت 21:24، سخنگوی شورای نگهبان آب پاکی را بر دستان آلوده تابناک ریخت: «پايان وقت اداري امروز (يكشنبه) آقايان ميرحسين موسوي و محسن رضايي شكايات خود را به شوراي نگهبان ارسال كردند.»

    اگر چند گزاره را کنار هم بگذاریم، سوء نیت‌ و ناراستی شناخته می‌شود:
    1ـ رییس جمهور کمی مانده به پایان وقت اداری، از شورای نگهبان درخصوص شکایتهای انتخاباتی استعلام می‌کند. شورای نگهبان پاسخ می‌دهد «تا این ساعت» شکایتی دریافت نشده است.
    2ـ رییس جمهور کمی قبل از ساعت 16، وارد کنفرانس خبری می‌شود. این کنفرانس، تا ساعت 17 ادامه دارد.
    3ـ دو نفر از نامزدها، در پایان وقت اداری، شکایت خود را به شورای نگهبان ارسال می‌کنند.
    4ـ رییس جمهور، در ساعت 18، نتیجه استعلام از شورای نگهبان را در سخنرانی عمومی اعلام می‌کند.
    5ـ دفتر محسن رضایی در ساعت 20، رییس جمهور را «خلافگو» می‌خواند.
    6ـ سخنگوی شورای نگهبان در ساعت 21، زمان دریافت شکایتها را افشا می‌کند.
    7ـ پایگاه تابناک، در ساعت 24، به جای عذرخواهی از انتساب صفت زشت خلافگویی به رییس جمهور، می‌نویسد: «شورای نگهبان اظهارات رضایی را تایید کرد»
    ×××
    چه کسی بر باطل پافشاری می‌کند؟

    دروغهاي نود سياسي

    ۲۱ خرداد ۱۳۸۸

    پاسخ دروغهاي «نود سياسي» را در لينک زير ببينيد يا دانلود کنيد:
    http://www.4visit.com/seemore.php?load=membersvid&uid=423

    دروغگو کيست؟ ـ دولت خاتمي، تعريف «بيکاري» را عوض کرده است

    ۱۹ خرداد ۱۳۸۸

    صورت جلسه 4 مديرکل دولت خاتمي براي تغيير تعريف بيکاريآقاي ميرحسين موسوي، دکتر احمدي‌نژاد را متهم کرده که با عوض کردن تعريف بيکاري، آمار عملکرد خود را دستکاري کرده است.
    متن صورت جلسه مورخ 6/8/1383 موجود در مرکز آمار ايران نشان مي‌دهد ده ماه پيش از سوگند خوردن آقاي محمود احمدي‌نژاد، اين تعريف عوض شده بوده و چهار ماه قبل از تحليف ايشان، در 21/4/1384 ابلاغ گرديده است.
    ×××
    اين صورت جلسه را اين 4 مديرکل دولت حجت‌الاسلام خاتمي امضا کرده‌اند:
    1ـ محمدرضا صدق گويا ـ نماينده رسمي وزارت کار و امور اجتماعي
    2ـ مهرانگيز چنگيزي ـ مديرکل دفتر تعاريف و استاندارهاي آماري
    3ـ رضا شريعت ـ مديرکل آمار نيروي انساني و خدمات ماشيني وزارت کار و امور اجتماعي
    4ـ طه نورالهي ـ مديرکل دفتر آمارهاي اجتماعي ـ اقتصادي خانوار

    لينک تصوير صورت‌جلسه با کيفيت قابل چاپ:
    http://tar.sci.org.ir/taarif/confirmation.php?id=532&taaidieh=1
    لينک تعريف مصوب در پايگاه اينترنتي رسمي مرکز آمار ايران:
    http://tar.sci.org.ir/taarif/ItemDesc.php?id=532
    لينک تعريف فرد شاغل در پايگاه اينترنتي رسمي مرکز آمار ايران:
    http://tar.sci.org.ir/taarif/itemdesc.php?id=1094

    آقاي موسوي، نمودارهاي ديگري را به جاي نمودارهاي آقاي احمدي‌نژاد، به مردم نشان داد

    نموداري که موسوي به جاي نمودار احمدي نژاد به مردم نشان دادشب مفاهمه آقاي ميرحسين موسوي و آقاي مهدي کروبي، دکتر احمدي‌نژاد «دروغگو» خوانده شد. دليل اين دروغگو خوانده شدن، نمايش نمودارهايي بود که آقاي موسوي ادعا مي‌کرد دکتر آنها را به مردم نشان داده و آنها را فريفته است.
    متاسفانه گروهي از دوستان کشف کرده‌اند که دروغگوي واقعي، خود آقاي موسوي بوده است که نمودارهاي ديگري را به جاي نمودارهاي دکتر نشان داده و بعد با جا‌به‌جاکردن بازه زماني و واحد نمايش، خواسته دکتر را دروغگو نشان بدهد.

    با دانلود اين فايل، اطلاعات دقيقتري را به دست بياوريد:

    http://tardid.com/lier.pdf

    از فرهنگسراى دانشجو چه مى دانيد؟ ـ گفتگو با صفحه دانشگاه روزنامه کیهان

    ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸

    محمد عبداللهی: حتما تاکنون نام فرهنگسرای دانشجو را شنیده اید. اما تا چه حد از فعالیت این مجموعه اطلاع دارید؟ آیا تاکنون فعالیتی از سوی این کانون فرهنگی در دانشگاه خود دیده اید؟ ما نیز چون شما سؤالات زیادی از نحوه فعالیت این مجموعه داشتیم به همین دلیل به سراغ آقای محمد سرشار آمدیم تا ضمن آشنایی، فتح بابی شود برای دانشجویانی که قصد دارند فعالیت های جانبی خود را در مکانی علمی- تخصصی دنبال کنند. همراه ما باشید در این گفتگو.

    ¤ آقای سرشار! در ابتدا مایلیم کمی از گذشته شما بدانیم.
    -بسم الله الرحمن الرحیم. بنده متولد سال 1360 در شهر شیراز هستم اما در تهران بزرگ شده ام. با اینکه دیپلم ریاضی- فیزیک دارم اما دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته حقوق جزا از دانشگاه امام صادق(ع) هستم. فعالیت های فرهنگی ام از دوران پیش دانشگاهی در کانون فرهنگی مسجد انصارالحسین(ع) آغاز شده و تا به حال توفیق داشته ام که دو عنوان کتاب، یکی ترجمه و دیگری مجموعه داستان، در دفتر نشر فرهنگ اسلامی و مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر کنم. هم اکنون نیز مشغول ویرایش نهایی سومین عنوان در حوزه حقوق مطبوعات هستم. در کنار اینها نیز، با روزنامه کیهان، هفته نامه حریم، روزنامه جوان و ماه نامه ادبیات داستانی همکاری منظم و مستمر داشته ام. از سال 84 نیز، ابتدا در کمیته کتاب و نشر مشاوران جوان وزارت ارشاد و سپس در شورای نشر سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، مشغول خدمت بوده ام.

    ¤ آیا در دانشگاه، فعالیت سیاسی هم داشتید؟
    - بله! اصلا به نوعی انتخاب رشته حقوق جزا پاسخی فردی به شرایط سیاسی بعد از فتنه کوی دانشگاه در 18 تیر سال 78 بود. دورانی که دولت و مجلس اصلاحات، افسار گسیخته، به پیش می رفتند و برای جوان 18 ساله ای مانند بنده، ورود به عرصه قضا، مهمترین تکلیفی بود که احساس می شد. اما در داخل دانشگاه نیز، از همان روزهای اول ورود، عضو بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(ع) بودم و در همان نیمسال اول، انتشار نشریه ای را آغاز کردیم. البته به دلیل نبود تشکل دانشجویی دیگری در دانشگاه ما، خیلی زود به خارج دانشگاه کشیده شدم و حضورم در فعالیتهای طیف حزب اللهی دانشگاههای تهران، در تقابل با طیف سکولار و حتی لائیک، پررنگتر شد. آن چنان که در تجمع بزرگی در جلوی مسجد دانشگاه تهران و همینطور تجمع مقابل ساختمان حافظیه مجموعه سعدآباد، بعضی عرایضم در صفحه یک روزنامه ایران و خبرگزاری آسوشیتدپرس، بازتاب یافت. بگذریم. احساسم این است که سربازی در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، زمان و مکان نمی شناسد و هر کدام ما، باید به اندازه استعداد و توان خود، به حرکت چرخهای این گفتمان کمک کنیم.

    ¤ آقای سرشار! تا از گذشته ها بیرون نیامده ایم؛ می خواهم بدانم عوامل توفیقاتتان را در چه می بینید؟
    - ببینید در نگاه تکلیف مداری که حضرت امام(رض) به ما آموخته اند؛ موفقیت در درجه دوم اهمیت است. این یک اصل مهم است. از سوی دیگر، شمردن موفقیتها، معیار خوبی برای ارزش گذاری کارنامه فرد نیست. باید دید هر فردی متناسب با استعداد هبه شده از سوی خداوند، چه تلاشی کرده و این تلاش در چه جهتی بوده است. با این نگاه، هر که بامش بیش، برفش بیشتر!
    اما از نظر فردی، مهمترین لطف خداوند به بنده، قرار دادنم در سایه پدر و مادری بوده است که با فداکاری های خود، امکان آموختن در محیطی مذهبی وعلمی را برایم مهیا کردند و در لغزشگاه ها، به موقع تدبیر کردند و برای ورود به جامعه، به آمادگی بیشترم کمک کردند.

    ¤به سراغ فرهنگسرای دانشجو برویم. می خواهم نکته ای را صریحا بگویم: چرا باید گشت تا فرهنگسرای دانشجو را در میان انبوهی از مراکز متولی امور فرهنگی دانشجویی پیدا کرد؟! مگر این مجموعه به عنوان یک پایگاه رسمی دانشجویی مطرح نیست؟ آیا این مهجوریت فرهنگسرای دانشجو یک مصداق عینی برای آن چه می گویند که «دانشگاه باید پایگاهش در همان دانشگاه باشد» تلقی نمی شود؟
    - اجازه می خواهم که در پاسخ، مقداری به گذشته ها بپردازم. ببینید در گفتمان انقلاب اسلامی، نظریه پردازی هایی وجود دارد که باید مبنای توسعه فرهنگی باشد. مثلا حضرت امام(رض) می فرمایند:«مسجد سنگر است. سنگرها را حفظ کنید.» این عبارت کوتاه هفت کلمه ای، نتایج بزرگی در طراحی الگوی توسعه فرهنگی دارد. یعنی باید ساختار اجتماعی بر این اساس چیده شود؛ مدیریت شهری بر همین مبنا جلو برود. اما تاسیس فرهنگسراها کاملا در تقابل با این نگاه است. این تقابل را در اولین طراحان و سازندگان فرهنگسراها به وضوع می توانید ببینید. آقای بهروز غریب پور که سالها بعد یکی از سه هسته اصلی کودتای مخملی در ایران را مدیریت می کند؛ بسیاری از فرهنگسراها را ساخته و حتی مدیریت کرده است. این یک ماجرای اتفاقی نیست. روندی است که ادامه آن را، خود روزنامه کیهان، به خوبی رصد کرده است.
    آقای کرباسچی شهردار وقت تهران، براساس نظریه آندره مالرو، وزیر فرهنگ فرانسه در سال 1959، تاسیس فرهنگسراها را کلید می زند. اتفاقی که مهمترین نتیجه آن این بود که مساجد از مرکزیت فرهنگی محله های شهر خارج شدند. یعنی خیلی راحت، در 21 شهریور 1370، با افتتاح فرهنگسرای بهمن، روند کنار گذاشتن سنگرهای انقلاب، آغاز شد!
    بسیار طبیعی است که وقتی نظارت شبانه روزی اهالی مسجد بر فعالیتهای فرهنگی و هنری کنار برود؛ تالی فاسد نیز دارد. بنابراین نباید فراموش کنیم که در فرآیندهای فرهنگی، خروجی نهادی به نام فرهنگسرا، بالذات، خروجی مطلوب مورد نظر جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی نخواهد بود.

    ¤ آیا این دلیل مهجوریت فرهنگسرای دانشجو است؟
    - نه. این یک مساله اساسی تر و بنیادی تر از مساله مورد نظر شماست. اگر این پیشینه را در ذهن داشته باشیم متوجه می شویم که هر فرهنگسرایی یک خصیصه ذاتی دارد که آن فعالیت فرهنگی در محله خود است. بنابر این فرهنگسرای دانشجو باید در محیط دانشجویی مستقر باشد نه اینکه بگردند و نزدیکترین فرهنگسرا به کوی دانشگاه تهران را، به نام دانشجو بخوانند! اتفاقی که در زمان مدیریت آقای زم بر سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران افتاد.
    نکته بعدی این است که اصلا سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، سازمان بلاتکلیفی است! این سازمان هنوز نمی داند مجری سیاستهای فرهنگی کلیت نظام جمهوری اسلامی است یا شهرداری تهران؟ باید برای ترویج کتاب خوانی تلاش کند یا تفکیک زباله از مبدا ؟! این سوال اساسی همیشه پاسخی نسبی داشته است: اگر رئیس سازمان با شهردار رابطه خوبی داشته باشد، سازمان بودجه بیشتری دارد و در تیول شهرداری است وگرنه نه!
    بنابراین اگر سازمان فرهنگی هنری به عنوان ارگان فرهنگی شهرداری محسوب بشود آن وقت وظیفه فرهنگسرای دانشجویی این است که پل ارتباطی جامعه دانشگاهی شهر تهران و مدیریت شهری باشد. یعنی از توانمندی های جامعه دانشگاهی استفاده کند و از آن طرف خدماتی را به دانشگاهها ارائه بدهد.

    ¤ این تعریف یک تعریف آرمانی است. به مرحله تحقق نیز نایل شده است؟
    - تلاشهای بنده و همکارانم در فرهنگسرای دانشجو در چند حوزه بوده است. اول از همه اینکه مشکل اساسی دوری از محیط دانشجویی را حل کنیم. ما برای این کار، با ده دانشگاه مهم تهران وارد مذاکره شدیم تا خانه فرهنگ مشارکتی خوابگاهی تاسیس کنیم. حتی دو خانه فرهنگ را در دانشگاه شهید بهشتی و الزهرا(س) افتتاح کردیم و مکان یابی سه خانه فرهنگ را هم انجام دادیم اما سازمان بودجه حدود 100 میلیون تومانی لازم برای این کار را اختصاص نداد.
    در حوزه دیگر، ما طرحی را به نام «طرح جامع تعامل مدیریت شهری و جامعه دانشگاهی شهر تهران» در کمیته فرهنگی شهرداری تهران به تصویب رساندیم که زیرساخت های اداری لازم را برای آمادگی مجموعه مدیریت شهری جهت تعامل با دانشگاهها آماده می کند. آیین نامه اجرایی این طرح را نیز نوشته و ارائه کرده ایم که اگر به سرانجام برسد؛ اتفاق مبارکی دراین حوزه است.
    درحوزه سوم، نیاز جدی ای به شناخت مخاطب خود داشتیم. برای رسیدن به این شناخت، سازمانها و نهادهای دخیل در امور دانشجویی را رصد کردیم و اطلاعات آنها را مورد استفاده قرار دادیم. براساس سرشماری عمومی سال 1385، تهران بزرگ حدود 508 هزار نفر دانشجو دارد. بنابراین به طور طبیعی ما باید از خدمت رسانی به تک تک دانشجویان به خدمت رسانی به تشکل های دانشجویی سوق پیدا کنیم تا بتوان پوشش بهتری را ارائه بدهیم.
    اما مهمترین مانع دراین حوزه، نبود اطلاعات بود. نه وزارت علوم، نه وزارت بهداشت، نه جهاد دانشگاهی و نه دیگر نهادها، بانک اطلاعاتی جامع و کاملی دراین زمینه نداشتند و ندارند. بنابراین در زمستان 1386، ویرایش نخست «بانک اطلاعات دانشجویی شهر تهران» را منتشر کردیم. در زمستان 87 نیز، ویرایش دوم را با اطلاعات بیش از 1100 تشکل دانشجویی آماده کردیم. دراین بانک، برای اولین بار، اطلاعات جامعه حوزوی را در کنار جامعه دانشگاهی قرار دادیم تا به سهم خود، به از بین بردن شکاف خطرناک میان این دو جامعه علمی- فرهنگی کمک کرده باشیم.
    ¤ تعاملات فرهنگسرای دانشجو با متولیان امور فرهنگی در دانشگاهها، یک سویه است و یا دوسویه؟ آیا آنها چنین ارتباطی را ضروری می بینند و قائل به آن هستند؟
    دراینجا چند نکته وجود دارد. اول اینکه محیط دانشجویی در دانشگاههای علوم پزشکی، اصلا قابل مقایسه با دانشگاههای وزارت علوم نیست.
    دوم اینکه اداره کل فرهنگ وزارت علوم، نمی تواند در ریزفعالیتهای فرهنگی دانشگاهها وارد بشود. بلکه این خود دانشگاهها هستند که رأسا تصمیم می گیرند و عمل می کنند برای همین، انجام یک فعالیت هماهنگ درچند دانشگاه، رایزنی های متعددی را لازم دارد.
    سوم اینکه دانشگاهها تصویر کاملی از امکانات و خدمات قابل ارائه توسط مدیریت شهری به خود را ندارند و بیشتر به عنوان یک حامی مالی بدون فکر، به شهرداری نگاه می کنند.

    ¤ مشخصا با کدامیک از دانشگاهها با عنوان فرهنگسرای دانشجو تعامل بهتری داشته اید؟
    - بسیاری از دانشگاهها. در دانشگاه تهران برنامه های زیادی داشته ایم. از برگزاری دو دوره کارگاه طرحی از فردا گرفته تا دوره آموزشی مهارتهای زندگی دانشجویی و... در دانشگاه علم وصنعت هم همین دوره مهارتهای زندگی دانشجویی را برگزارکرده ایم. در 11 دانشگاه نمایشگاههای کتاب با تخفیف 40 تا 50 درصد داشته ایم.
    ولی برنامه های مهم ما اکثراً بیرون از دانشگاه بوده است. مثلا در برنامه «طرحی از فردا» که سه سال آن را اجرا کردیم، 55 رشته مهم دانشگاهی را در 5 گروه آزمایشی به کنکوری ها معرفی می کنیم. همچنین مشاوره انتخاب رشته، مشاوره نظام وظیفه، مشاوره تحصیل در حوزه های علمیه و نمایشگاه کتاب های درسی مهم این رشته ها را هم ارائه می دهیم.
    در شهریورماه نیز در ستاد استقبال از مهر، در ایستگاه راه آهن، فرودگاه مهرآباد، پایانه های مسافربری؛ ایستگاههایی برگزار می کنیم و به استقبال دانشجویان جدیدالورود غیرتهرانی می رویم.
    ¤ در همان بدو ورود به تهران؟
    بله. یک بسته فرهنگی به آنها می دهیم که در واقع معرفی نهادهای فرهنگی فعال در شهر تهران (وزارت ارشاد، اداره کل فرهنگی وزارت علوم، حوزه هنری استان، سوره مهر و...) می باشد. به همراه چند کتاب خواندنی، نرم افزارهای ارزشمندی که وزارت ارشاد انتخاب کرده و نقشه شهر تهران.

    ¤ دیگر چه؟
    یکی از کارهای دیگرمان، دوره سه سطحی اسرائیل شناسی است که آن را به نام شهید عماد مغنیه، مزین کرده ایم. دراین دوره، در 22 عنوان درسی، دانشجویان ضمن آشنایی با رژیم اشغالگر قدس و مبانی فکری آن، نقاط ضعف این رژیم را درحوزه های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و حتی دینی می آموزند.
    یا در سال گذشته، اولین دوره جایزه ادبی فردا را با هدف انتخاب تکنیکی ترین رمانهای سال، برگزار کردیم.

    ¤ به طورکلی، شما مدیریت قبلی شهرداری را موفق تر می بینید یا مدیریت کنونی؟ به نوعی من فکر می کنم- فارغ از نگاه بیرونی که حتما خودتان هم می دانید- خیلی ها قائل به این هستند که قبلا وجه ارزشمدی درمدیریت شهری دراولویت بود اما الان وجه کمی و تبلیغاتی ارجحیت یافته است.
    ـ یکی تفاوتی وجود دارد. آقای احمدی نژاد شهرداری را تحت شرایطی تحویل گرفتند که شاید می خواستند جهت حرکت آن را 180درجه تغییر دهند. ایشان با بحران مواجه بود، یعنی بودجه شهرداری را صفرکرده بودند. پیمانکارها کارشکنی می کردند و قرار بود ایشان زمین بخورند. اما آقای قالیباف شهرداری را تحویل گرفتند که رام شده بود و جهت حرکت آن مشخص بود. بودجه آقای احمدی نژاد طبق آن چیزی که من شنیدم 900میلیارد تومان بوده اما بودجه آقای قالیباف 6500 میلیارد تومان که تقریبا هشت برابر آن 900میلیارد تومان است.
    خوب طبیعی است که الان حجم کار بالاتر برود. این قابل مقایسه نیست. اما در زمان مدیریت جدید شهرداری نظریه فرهنگی وجود ندارد و به همین دلیل ما دچار مشکل خواهیم شد و به مرور خودش را نشان خواهد داد. در حال حاضر با وجود افزایش وحشتناک بودجه شهرداری به دلیل نبود نظریه فرهنگی معلوم نیست چه کاری قرار است انجام شود. مثلا اگر با همین بودجه، ما به جای ساختن فضاهای فرهنگی، مساجد چند منظوره می ساختیم که فعالیت های فرهنگی ذیل فعالیت های اعتقادی قرار می گرفت این اطمینان حاصل می شد که این مجموعه درجهت اسلامی حرکت می کند و دیگر نیاز به بازرس وجود نداشت. در واقع رهنمود حضرت امام (ره) اینجا نمود پیدا می کرد. ولی می بینید که درحال حاضر این اتفاق نیفتاده است در دوره جدید با وجود تخصیص امتیازاتی به مساجد، به جای ساخت مساجد، مردم سرا، پردیس سینما و خانه های فرهنگ و سلامت ساخته می شود. اگر ما واقعا در مدیریت شهری نگاهمان مسجد محور باشد تمام اینها باید به زیر مجموعه مسجد برود.
    مسجدهای محل باید محور زندگی مردم باشد درحالیکه اینطور نیست و این موضوع بعدها مشکل ایجاد خواهد کرد. در زمان آقای احمدی نژاد درحوزه مسجد سازی فکرهای خیلی خوبی شد. زمین هایی را با موقعیت عالی می خواستند به این کار اختصاص بدهند اما با بودجه آن دوره امکان ساخت وجود نداشت.

    ¤ با تشکر از خداوندمنان آرزوی موفقیت روزافزون برای شما داریم.
    http://www.kayhannews.ir/Detail.aspx?cid=14265

    مشکل احمدی‌نژاد اساسی‌تر از این حرف‌هاست

    ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۸

    دکتر محمود احمدی نژاد رییس جمهوری اسلامی ایراننزدیک شدن به روزهای انتخاب رییس جمهور باعث شده که عمل‌کرد دکتر احمدی‌نژاد زیر ذره‌بین‌های قویتری قرار بگیرد و حتی در بسیاری موارد، اصل انصاف کنار گذاشته شود تا چهره سیاهتری از ایشان ارایه شود.
    رگه‌های پررنگ این جریان را به عینه می‌توان در سخن‌رانی‌های مهندس میرحسین موسوی پیدا کرد. نام‌زدی که به‌ناچار وارد فضای گفتمانی دولت نهم شده و تحت تاثیر روحیه ملی مطالبه عدالت، می‌کوشد در بالاترین سطح ممکن، خود را یک «احمدی‌نژاد حکیم» معرفی کند؛ رییس‌جمهوری مقتدر، عدالت‌خواه و البته معتقد به خرد جمعی.
    بنابرین از این نظر، حتی شکست احمدی‌نژاد، یک پیروزی برای اوست. چرا که جریان‌های سیاسی کشور را وادار کرده در فضای گفتمانی او حرکت کنند و خود این امر، گام بزرگی در شروع دهه عدالت و پیش‌رفت است.
    اما این همه انتقاد از دکتر احمدی‌نژاد، دست‌مایه‌ای دارد که بدون توجه به آن، پاسخ‌گویی به این حجم انتقادها و تخریب‌ها، به راحتی ممکن نیست.
    مهمترین کارویژه احمدی‌نژاد در دولت نهم، به‌هم‌زدن نظم ناعادلانه مدیریتی کشور بوده است. نظمی که نتیجه آن، بردن مدیران به برج‌های عاج و مسابقه ثروت‌اندوزی و مدرک‌سازی و ... بوده. اکنون احمدی‌نژاد مانند بولدوزری بی‌رحم، به جان شالوده‌های سخت‌شده این نظم ناعادلانه افتاده و بی مهابا، در حال تخریب آن است. بنابرین بسیار طبیعی است که مشاهده خرابی‌ها، دل کوچک عافیت‌طلبان و مصلحت‌سنجان را بلرزاند و رویای شیرین بالانشستگان را برهم بزند. و باز هم بسیار قابل انتظار است که عدم اشاره به بنای عادلانه‌ای که قرار است پس از این تخریب‌ها، جای‌گزین آن شود؛ باعث تشویش ذهن مردم کوچه و بازار گردد که این احمدی‌نژاد چه می‌کند؟! چرا همه چیزهایی را که ما را به آن عادت داده بودند؛ به هم می‌ریزد؟!
    درست مانند ساختمانی با عمری بیست و هفت ساله، که معماری جدید آن را خراب می‌کند تا بنایی تازه را جای‌گزین آن کند؛ مخالفان احمدی‌نژاد به سر و صدای خراب‌کردن‌ها و گرد و خاک ناشی از آن می‌پردازند و می‌کوشند مردم را از تصور بنای تازه، دور کنند.
    و صد البته باز هم بسیار طبیعی است که احمدی‌نژاد و یارانش، تا به حال کشور را اداره نکرده‌اند و این تخریب نظم ناعادله پیشین، گاه عوارضی ناخواسته در پی دارد.
    از سوی دیگر، چه جناب آقای هاشمی رفسنجانی و چه جناب آقای خاتمی، دارای نظریه و الگوی مدیریت بومی اسلامی ـ انقلابی نبوده‌اند. بنابرین به استفاده از نخبگانی که ساختار فکری ایشان براساس آموزه‌های دانشگاهی غربی شکل گرفته است؛ تکیه داشته‌اند. اما دکتر احمدی‌نژاد، مدعی وجود چنین نظریه‌ بومی‌ای در کشور است و با تمام توان خود ـ هرچند گاه دست و پا شکسته ـ می‌کوشد ایران را براساس آن اداره کند.
    نتیجه چنین روی‌کردی، چیزی جز این نیست که سازمان برنامه‌ریزی و مدیریت کشور، منحل شود و وزیر اقتصاد عوض گردد و چه و چه و چه. چرا که احمدی‌نژاد به بازوهای مدیریتی‌ای نیاز دارد که جرات شکستن ساختارهای وحی‌انگاشته‌شده غربی را داشته باشند و با نگاهی حداقلی و عند‌الضرورتی، تصویری اجمالی از چنین نظریه بومی‌ای را در ذهن خود ترسیم کرده باشند.
    بنابرین مشکل احمدی‌نژاد اساسی‌تر از این حرف‌هایی است که مخالفان او بیان می‌کنند. احمدی‌نژاد به این موارد بیش از هر چیزی نیاز دارد:
    نظریه‌پردازانی که در فضای گفتمان انقلاب اسلامی نفس بکشند و بیندیشند؛
    رشته‌های درسی‌ای که براساس این نظریه‌ها، طراحی شده باشند؛
    استادانی که قدرت تدریس این نظریه‌ها را داشته باشند؛
    مدیرانی که براساس این آموزه‌ها، دانش آموخته باشند؛
    نهادهایی که براساس این نظریه‌ها، طراحی شده باشند؛
    و مهمتر از همه
    الگوی توسعه‌ای که براین اساس طراحی شده باشد.

    ×××
    ره دراز اما افق بسیار تابناک است.

    بازنشر این نوشته در رجا نیوز ـ 24/2/1388
    بازنشر این نوشته در نهال نیوز ـ 26/2/1388

    كناره‌گيري از فرهنگسراي دانشجو و اشتغال در كانون انديشه جوان

    ۲۷ فروردین ۱۳۸۸

    در سالي كه گذشت اسفند ماه شلوغي را پشت سر گذاشتم. مهمترين اتفاق نيز، پيشنهاد غيرمنتظره اشتغال در كانون انديشه جوان به عنوان قائم‌مقام مديرعامل بود.
    يك هفته‌اي فرصت بررسي و تامل خواستم و با مشورتهايي كه شد، به اين نتيجه رسيدم كه به اميد خداوند، خير معنوي و علمي‌ام در اين تغيير سنگر در سربازي در جبهه فرهنگي نيروهاي انقلاب اسلامي خواهد بود.
    پاسخ مثبت بنده خيلي زود با اظهار لطف حجت‌الاسلام و المسلمين صادقي رشاد و صدور حكم مسؤوليت از سوي ايشان همراه شد و بنده رسما از 26 اسفند 87 منصوب و معرفي شدم.
    طبيعي بود كه جمع بين فعاليت در فرهنگسراي دانشجو و كانون انديشه جوان ـ دستكم براي بنده ـ ممكن نبود. لذا در اولين هفته كاري سال جديد، با آقاي احمد نوريان، رييس سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، تماس گرفتم و از ادامه همكاري عذر خواستم.
    ***
    اين روزها، به نوعي يادآور فروردين 1385 نيز برايم هست. روزهايي كه بايد ميان فرهنگسراي ابن‌سينا(قانون) و دانشجو(شفق)، يكي را انتخاب مي‌كردم. هيچگاه از يادم نمي‌رود كه وقتي انتخابم را به دكتر علي عسگري گفتم، ايشان در انتهاي صحبتها، دعاي به‌يادماندني‌اي كرد. اينكه خداوند توفيق دهد تا در سرباز صفري حضرت آقا در جبهه فرهنگ، رو سفيد باشيم.
    اميدوارم خداوند به همه ما در اين جبهه توفيق دهد.

    آيا همه «مصطفي زماني»هاي حامي احمدي‌نژاد، يوزارسيف هستند؟!

    ۲۶ اسفند ۱۳۸۷

    مصطفي زماني بازيگر نقش حضرت يوسف(يوزارسيف)هفته گذشته خبر جالبي روي پايگاه‌هاي خبري اينترنتي منتشر شد:
    «حمایت یوزارسیف از احمدی‌نژاد در حماسه 3 تير 84»
    خبر به ترتيب در اين پايگاه‌ها منتشر شده بود:
    آينده ـ 20 اسفند ـ ساعت 16
    بازتاب آنلاين ـ همان روز ـ ساعت 23
    پرزيدنت10 ـ 21 اسفند ـ ساعت 6
    جرس نيوز ـ 21 اسفند ـ ساعت 9
    شمال نيوز ـ 21 اسفند ـ ساعت 14
    حزب ايران سرفراز ـ 21 اسفند ـ ساعت 18
    جان كلام خبر اين بود كه در فهرست 74 نفره حاميان دكتر محمود احمدي‌نژاد در انتخابات سوم تير 1384، نام آقاي مصطفي زماني، بازيگر نقش حضرت يوسف(ع) يا همان يوزارسيف مشهور، به چشم مي‌خورد. به زبان صريحتر، يوزارسيف از همان اول حامي احمدي‌نژاد بوده است.
    دليل انتشار خبر هم مشخص است. سريال حضرت يوسف(ع) بين مردم محبوب است و هرچه آقاي فرج‌الله سلحشور مي‌گويد من اين مجموعه را براساس تفكر قرآني ساخته‌ام و اگر كارهاي يوزارسيف و رييس‌جمهور شبيه هم هست، تنها به خاطر مبناي مشترك فكري است نه چيز ديگر؛ به گوش آقايان نمي‌رود. حتي حاضر نيستند قبول كنند كه فيلم‌نامه قبل از رياست جمهوري نهم نوشته شده!
    اما اشتباه بزرگ خبرنويس اين بوده كه با ديدن نام «مصطفي زماني» در فهرست مذكور، مچ بازيگر نقش يوزارسيف را گرفته در حالي كه اين نام، نام مدير انتشارات پيام آزادي است!
    بنده در فاصله انتخابات دور اول و دوم، در جمع‌آوري برخي اسامي نويسندگان و شاعران فهرست 74 نفره حاميان دكتر احمدي‌نژاد دخيل بودم و حتي نام خودم هم در ميان آنها هست. ضمن اينكه فهرست كامل را با ذكر سمت برخي بزرگواران، در همين جا منتشر كرده بودم كه قابل دسترسي است.
    آقاي مصطفي زماني، چندين كتاب كودك را ترجمه يا بازنويسي هم كرده‌اند كه در همان انتشارات پيام آزادي منتشر شده است. البته يك مرحوم حجت‌الاسلام مصطفي زماني نيز همنام اين دو نفر وجود داشته كه در سال 1313 به دنيا آمده و در سال 1369 از دنيا رفته و كتابهاي تبليغي بسياري را (43 عنوان) براي جوانان به نگارش درآورده است. زندگي‌نامه ايشان را در اينجا مي‌توانيد بخوانيد.

    موج حمايت از غزه در گروه‌هاي زيرزميني موسيقي

    ۱۹ اسفند ۱۳۸۷

    هفته گذشته، براي نخستين بار، جستجويي در عالم گروه‌هاي زيرزميني موسيقي داشتم. بهانه اين جستجو، يافتن آهنگهايي درباره «غزه» و «فلسطين» بود.
    نتيجه اين جستجو، حيرت آور بود. فهرست تك‌آهنگ‌هاي ايراني‌اي را كه درباره غزه و فلسطين يافتم، ببينيد:
    1ـ غزه در خون ـ آقاي عدالت(Edalat)
    2ـ فرياد غزه ـ آقايان سمپل(Sample) و علي باطل(Ali batel)
    3ـ غزه شهر تاريك ـ گروه زد بازي(Zed bazi)
    4ـ غزه زنده است ـ آقايان استعفا(Estefa) و افليت(Eflit)
    5ـ غزه ـ آقاي بيگ بوي(Big boy)
    6ـ كربلاي غزه ـ آقايان اونت(Event) و طاها(T@ha)
    7ـ سازمان ملل كجاست؟ ـ آقاي ايليا(Iliya) / ايرانيا(Irania)
    8ـ فلسطين ـ آقاي نفرت(Nefrat)
    9ـ داد بزن صدات برسه ـ خانم سالومه(Salome)
    10ـ دلم گرفته ـ آقاي بنيامين(Benyamin) و خانم سوگند(Sogand)
    11ـ دنياي بي‌رحم ـ گروه ياس(Yas)
    12ـ اشكهاي بي‌گناه ـ گروه تي ام بكس(TM Bax)
    13ـ سايه وحشت ـ آقايان الياس حسيني‌پور و امير ناطقي
    ***
    اين موج موسيقيايي ـ هر چند از نوع زيرزميني و بيشتر رپ ـ موج عجيبي است. آيا رپ‌خوان‌هاي ايراني با مردم غزه نسبت خاصي دارند؟ آيا اين موج به طور طبيعي از احساسات جهاني دربرابر جنايات جنگي رژيم اسرائيل در جنگ 22 روزه برآمده است؟ آيا نهادهاي فرهنگي نظام جمهوري اسلامي، به گروه‌هاي زيرزميني موسيقي دستور داده‌اند تا در حمايت از مردم غزه، آهنگ بسازند؟
    نمي‌دانم! هر چند كه معتقدم استفاده از وسيله نامقدس براي هدف مقدس، در دراز مدت نتيجه نخواهد داد اما مي‌فهمم كه اين موج موسيقيايي، داراي ريشه‌هاي جامعه‌شناختي مهمي است كه هم براي مردان فرهنگ داخل كشور و هم مهاجمان فرهنگي، پيامهاي بزرگي دارد.

    نكته‌اي درباره «درباره الي»

    ۱۳ اسفند ۱۳۸۷

    نمايي از فيلم سينمايي درباره اليديشب فرصتي دست داد كه فيلم سينمايي «درباره الي» را در تالار انديشه حوزه هنري ببينم. در اين مجال نمي‌خواهم به برنامه‌ريزي و مديريت افتضاح حوزه هنري در برگزاري چنين برنامه ساده‌اي بپردازم كه يك چشمه آن، صدور بليت براي دو برابر ظرفيت تالار بود و چشمه ديگر، نمايش فيلم 120 دقيقه‌اي در سئانسهاي 120 دقيقه‌اي! يعني خيلي راحت، زماني را براي ورود و خروج تماشاگران در نظر نگرفته بودند!
    بگذريم.
    ديدن درباره الي بسيار متاسفم كرد. اين تاسف چند دليل دارد:
    1ـ داستان اين فيلم از اين قرار است: دختري به نام الي (ترانه عليدوستي) مربي مهد كودك فرزند سپيده (گلشيفته فراهاني) است. او با اينكه چند سال است نامزد كرده، با اصرارهاي سپيده راضي مي‌شود همراه سه خانواده به شمال برود تا يكي از هم‌دانشكده‌اي‌هاي آنها را ببيند و براي ازدواج يكديگر را بپسندند. در جمع اين هشت نفر (سه زن و شوهر و يك پسر جوان و يك دختر جوان) عملا چيزي به نام محرم و نامحرم وجود ندارد و همه با هم دوست هستند! مجوز اين صميميت هم بيشتر هم‌دانشكده‌اي بودن چندين نفر از اين زنان و مردان است.
    بدين ترتيب، اصل ماجراي فيلم بر يك خيانت ـ البته خيانتي نه‌چندان غليظ ـ شكل گرفته است.
    2ـ در نيمه ابتدايي فيلم، جابه‌‌جا، صحنه‌هاي رقص مردان گنجانده شده است. اين در كنار بساط قلياني است كه مردها راه مي‌اندازند و تصوير مجازي است از صحنه‌هاي غيرمجازي كه كارگردان اجازه نداشته آنها را به نمايش بگذارد.
    3ـ فيلم اصلا در مقام نفي چنين روابط غيرشرعي‌اي ميان اين سه زوج و آن دختر و پسر به دنبال آشنايي باهم نيست. بلكه بيشتر به روان‌شناسي و رفتارشناسي اين هفت نفر دربرابر غرق‌شدن الي در دريا مي‌پردازد. بدين ترتيب با اثري هنري در راه ترويج اباحه‌گري و بي‌بند و باري مواجه هستيم. موضوعي كه توسط مقام معظم رهبري جزو مهمترين تهديدات فرهنگي نظام جمهوري اسلامي قلمداد شده است.
    4ـ متاسفانه مشاور هنري رييس جمهور، آقاي جواد شمقدري ـ كه همچون اجل معلق بر سر وزير ارشاد به نگهباني و مچ‌گيري مشغول است! ـ طي اقدامي نسنجيده و نابه‌جا، با كشيدن پاي رييس جمهور به ماجراي شركت يا عدم شركت اين فيلم در جشنواره فيلم فجر، عملا بازي باخت ـ باختي را براي اصولگرايان عرصه فرهنگ به راه انداخت كه نتيجه آن، چيزي جز شهرت بيش از اندازه اين فيلم و كشانده‌شدن آوازه آن به خارج كشور نبود. آنچنان كه اصغر فرهادي گفته است: «این حاشیه ها به صورتی بسیار اغراق آمیز به جشنواره فیلم برلین راه یافته بود.»

    بازنشر اين نوشته در انصار نيوز ـ 13/12/1387
    بازنشر اين نوشته در رجا نيوز ـ 17/12/1387

    عنوان 20 نوشته آخر اين پايگاه

    • تابناک و ادامه بازی خطرناک دروغگو خواندن رییس جمهور | 25 خرداد 1388
    • دروغهاي نود سياسي | 21 خرداد 1388
    • دروغگو کيست؟ ـ دولت خاتمي، تعريف «بيکاري» را عوض کرده است | 19 خرداد 1388
    • آقاي موسوي، نمودارهاي ديگري را به جاي نمودارهاي آقاي احمدي‌نژاد، به مردم نشان داد | 19 خرداد 1388
    • از فرهنگسراى دانشجو چه مى دانيد؟ ـ گفتگو با صفحه دانشگاه روزنامه کیهان | 26 اردیبهشت 1388
    • مشکل احمدی‌نژاد اساسی‌تر از این حرف‌هاست | 24 اردیبهشت 1388
    • تودیع بنده از فرهنگسرای دانشجو ـ ایسنا، مهر و ایران | 10 اردیبهشت 1388
    • كناره‌گيري از فرهنگسراي دانشجو و اشتغال در كانون انديشه جوان | 27 فروردین 1388
    • آيا همه «مصطفي زماني»هاي حامي احمدي‌نژاد، يوزارسيف هستند؟! | 26 اسفند 1387
    • گروه‌های موسیقی رپ برای غزه سنگ تمام گذاشتند ـ شبکه ايران | 23 اسفند 1387
    • مثل همیشه! | وبلاگ سیصد و سیزده بهشتی | 22 اسفند 1387
    • موج حمايت از غزه در گروه‌هاي زيرزميني موسيقي | 19 اسفند 1387
    • نكته‌اي درباره «درباره الي» | 13 اسفند 1387
    • اولين سالگرد شهادت حاج رضوان (شهيد عماد مغنيه) | 23 بهمن 1387
    • برکات آمدن آقاي خاتمي به ميدان انتخابات | 21 بهمن 1387
    • خيلي بي‌ربط: ثبات مديريت در رجاء! | 6 بهمن 1387
    • «دا» را به همديگر پيشنهاد بدهيم | 6 بهمن 1387
    • سياست جنايي جمهوري اسلامي ايران در حوزه مطبوعات و مطالعه تطبيقي آن با حقوق آمريکا | 4 بهمن 1387
    • آش بسيار شور و درآمدن صداي آشپز | 25 دی 1387
    • هجمه اينترنتي بهائيان و حمايت ياهو از آنان | 12 دی 1387
    به روز شده در
    6 تیر 1388 5:01 بֽظֽ

    و اما اين فقير ...

    محمد سرشار هستم؛ متولد 1360 و دانش‌آموخته کارشناسي ارشد حقوق جزا و جرم‌شناسي دانشگاه امام صادق (ع).

    آخرین ارشادات و تنبيهات

  • محمد مهدي:
    عجبا آدم متعجب ميماند از اينهمه دروغ و نون به نرخ روز خوردن.محسن حدادي كه به ميرحسين موسوي راي داده و در سايت كتاب نيوز حتي نامه ي سيد مهدي شجاعي كه بر ضد شديد احمدي نژاد بود را چاپ كرده اند در حاليكه [ادامه]
  • ببين:
    http://taghallobesabz.blogfa.com/ http://dalil10.blog [ادامه]
  • منوچهر پناهی:
    من تشکر می کنم از شناخت خوب شمااز دکترلاریجانی من معتقدم اوجزءمعدودنفراتی است که زبان دیپلماسی درایران میداند [ادامه]
  • ا.گ:
    فیلم و شاهکاری که نه سیاسی بود نه غیر مذهبی من در عجبم که این فیلم با این زیبای و با گنجانده شدن هنری که اقای فرهادی دارند چگونه به خود اجازه توهین به این شاهکار سینمای ایران میدهید من که این فیلم را [ادامه]
  • ُSA:
    با توحه به اين كه كتاب به انگليسي نيز ترجمه شده است،بهتر است اين توضيحات به دو زبان ندشته شود. [ادامه]

  • همراهان

    • انجمن وبلاگ نویسان دانشگاه امام صادق ع
    •پاسخگویی سران سه قوه
    •پاسداران
    ابوذر منتظر القائم

    •پیاده‌روی خاطرات
    محمد

    •جاده زندگی
    •چشم انداز
    فاطمه کهربایی

    •عدالتخانه
    •عدل
    محمد مصلحی

    •کافه اندیشه
    وحید یامین پور

    •وطن نام تو نام نامداران
    مجید

    •اخبار سیاسی و دانش ارتباطات
    مهدی آذرمکان

    •تاملات
    مجید بذرافکن

    •تک‌نوشته‌های یک روزنامه‌نگار
    محمدمهدی اسلامی

    •خاکریزیسم
    مصطفی میرمحمدی

    •ارمينه
    •پاورقي
    حميد درويشي شاهکلايي

    •ايليا
    علي

    •قاصدک آواره
    محمد

    •تکست
    سيد عماد حسيني

    •بي‌خوابي‌هاي يک برنامه نويس
    محمدعلي طائبي

    •پازل
    مهدي سالم

    •دين و دنياي اقتصادي
    محمد مهدوي اشرف

    •سکوت سبز
    مريم

    •قلمدان
    سيد مهدي ناظمي

    •کتابچي
    •توت کال
    •شب همچنان سياه است
    جمعي از فارغ‌التحصيلان دبيرستان فرهنگ

    •پايگاه وبلاگ نويسان ارزشي
    •خواستگاه
    سيد صدرالدين حسيني

    •هواخوري
    فاطمه سلطاني، فهيمه فداكار و فاطمه اردبيلي

    •رواق
    مهدي يک‌پسر

    •يادداشتها
    هادي سجادي‌پور

    •نوشته ها
    ناصر شیرزاده

    •دولت عشق
    ابراهیم ادبی