داستان کوتاه

  • داستان کوتاه «در حوالي گناه»
    ۱۲ آذر ۱۳۸۶

    سلام نماز صبحش را كه داد، گوشي تلفن همراهش را برداشت. نوشت: «سلام. مي‌خوام بيام تو فريزر! » و ارسالش كرد. چند ثانيه بعد، گوشي تك زنگي زد. پيام كوتاه ارسال شده بود. همسرش گفت: «اين وقت صبح براي كي...
  • داستان کوتاه «زنها همه مثل همند»
    ۱۰ مرداد ۱۳۸۶

    وقتي كه يلدا گفت شام نداريم، هنوز به عمق فاجعه‌اي كه داشت اتفاق مي‌افتاد، پي نبرده بودم. تازه دو ساعت بود كه تلفن دوستي قديمي، مثل قلاب جرثقيل سرنوشت، مرا از خيل بي‌كاران بيرون آورده بود. شغل جديد من، سردبيري...
  • داستان کوتاه «مردي كه خوابهايش را در جيبش گذاشته بود»
    ۱۵ آذر ۱۳۸۵

     ـ بيا پايين!كلمه‌ها مثل سنگ سخت بودند و به شيشه‌ها مي‌خوردند. «راننده» صدا را مي‌شنيد اما اگر مي‌خواست هم نمي‌توانست پايين بيايد. بعدِ اين همه سال، چاق شده بود و ورم كرده بود و گوشتها و چربيهاي تنش لايه لايه...
  • داستان کوتاه «حلزونهای خانه به دوش»
    ۶ آذر ۱۳۸۵

    نور خورشيد مي‌خورد به شيشه‌هاي قدّي درِ تالار و چشمم را مي‌زند. كج و كوله مي‌شوم تا مي‌توانم نوشته‌هاي زير عكس شهيد آويني را بخوانم: «تمناي شفاعت ـ چهلمين سالگرد پرواز شهيد سيد مرتضي آويني».زيرش با خط ريزتر نوشته‌اند: «از...
  • داستان کوتاه «همين شنبه اتفاق مي‌افتد»
    ۱۴ مهر ۱۳۸۵

    روز اول پنج‌شنبه صبح - اينجا قاضي ما هستيم، بازجو ما هستيم. همه چي تو همين اتاقه. خودمون شروع كرديم، خودمونم تمومش مي‌كنيم. خيلي دوستانه بهت مي‌گم. اگه همكاري كردي، رنگ خورشيد رو هم مي‌بيني. متوجه مي‌شي؟ - چيو قربان؟...
  • [فهرست کامل]
    لیسانس کریتیو کامانز

    نسخه RSD

    نسخه RSS

    نسخه XML

    آقاي مرتضوي! اجتنبوا من مواضع التهم

    ۱۰ تیر ۱۳۸۷

    سعيد مرتضوي دادستان تهرانسلام آقاي مرتضوي
    شما براي دانشجويان دوران سخت اصلاحات، چهره نام‌آشنايي هستيد. بچه‌هاي بسيج، جامعه اسلامي، انجمن اسلامي و چه و چه و چه، همه شما را خوب مي‌شناسند.
    راستش را بخواهيد، دلم براي دوراني که قاضي جوان شجاعي در دادگاه مطبوعات بوديد، تنگ شده است. روزگاري که تقريبا يک تنه، برابر موج آلوده براندازان و هتاکان، ايستاده بوديد.
    با رفتن آقاي خاتمي، چند سالي بود که خيلي نمي‌ديدمتان. دورادور مي‌شنيدم که ارتقا يافته‌ايد و بالا رفته‌ايد. ما هم که مثل خيليهاي ديگر، به مرهم گذاشتن بر زخمهاي دوران اصلاحات مشغول شده بوديم.
    اما اين دوري و دوستي، زياد طول نکشيد. يکي از دوستانم در آزمون دکتراي حقوق جزا و جرم شناسي واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي پذيرفته شد اما ناباورانه، در فهرست نهايي، يکي از دوستان شما جايگزين دوست من شد!
    هر چند که آن ماجرا به لطف جناب جاسبي و گشاده دستي‌هاي مشهور ايشان حل شد اما يک گوشه ذهنم، درست کنار تصوير روشني که از شما حک شده بود، کدر شد.
    اين روزها دوباره اسم شما را زياد مي‌شنوم. چند روز پيش، همه آنچه را که درباره نماينده منتخبم، آقاي زاکاني، نوشته بوديد، خواندم و تعجب کردم. تعجب کردم که به عنوان يک حقوقدان، چرا چنين عنان سخن را رها کرده‌ايد و به يک نماينده مجلس تاخته‌ايد! برايم جالبتر اين بود که در پاسخ به نامه‌اي چنين اهانت روا داشته‌ايد که اصولا خطاب به شما نبوده است!
    آقاي مرتضوي!
    در رشته حقوق، قواعد فقهي بسيارند. اما گاهي بايد قواعد اخلاقي را نيز دوباره خواند تا از ياد نبرد. فرموده‌اند: «اجتنبوا من مواضع التهم». خوانده‌ايم که فقيهي براي صدور فتوا درباره نجاست يا طهارت آب چاه، ابتدا چاه خانه خود را پر کرد. شنيده‌ايم که ...
    آقاي مرتضوي!
    چرا شما و دوستان هم‌قطارتان از دکتراي حقوق جزا و جرم‌شناسي واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي انصراف نمي‌دهيد تا بي‌هيچ تهمت و شايبه‌اي، در دفاع از حق (حتي اگر به نفع جناب جاسبي باشد)، سينه چاک دهيد؟
    ماجراي حجت الاسلام عليزاده و دکتراي دانشگاه هاوايي يادتان هست؟ بهتر نبود ...؟

    صداي يکي از سرنخهاي تحقيق و تفحص از قوه قضاييه بلند شد!

    ۵ خرداد ۱۳۸۷

    حجت الاسلام عباسعلي عليزادهدر اول خرداد ماه 1387، با پافشاري دکتر حدادعادل و عليرغم تهديدها و ...، گزارش تحقيق و تفحص از قوه قضاييه قرائت شد. هرچند که اين گزارش، به خودي خود، ذره‌اي از درياي اعتراضات امت حزب الله به کم‌کاري‌ها و تعللها و ديگر مفاسد موجود در قوه قضاييه نبود ولي آنقدر برخي دوستان قوه قضاييه در ساکت‌ کردن صداهاي مطالبه‌کننده پاسخگويي تبحر داشته‌اند که همين يک مو ـ ببخشيد ـ يک جرعه آب در بيابان غنيمت باشد!
    قويا معتقدم قوه قضاييه مهمترين ذخيره نظام براي پيرايش از مفاسد و اجراي عدالت است و اگر خواهان شيوع عدالت و ظلم‌ستيزي در جامعه باشيم، بايد مهمترين چشم اميدمان به قوه قضاييه باشد. (درباره اين نکته بعدا خواهم نوشت.)
    اما دکتر احمدي‌نژاد اصطلاحي دارد که مي‌گويد خيلي وقتها، مفاسد مثل کلاف درهمي هستند که در ظاهر سر نخها معلوم نيست ولي وقتي يک نخ را مي‌کشي و از گوشه‌اي صدايي بلند مي‌شود، سرنخ هم پيدا مي‌شود.
    حالا هم داد حجت الاسلام والمسلمين عباسعلي عليزاده، معاون اداري و مالي قوه قضايي،ه در مراسم افتتاح اولين ساختمان شوراي حل اختلاف كشور در مشهد بلند شده است و انتقادات تندي را عليه مجلس مطرح فرموده اند.
    اما صداي داد ايشان بيخود بلند نشده است. آشنايان با پرونده دانشگاه هاوايي مي‌دانند که يکي از دکترا گرفته‌هاي اين دانشگاه، شخص شخيص ايشان بوده‌اند. ضمن اينکه پيش از اين، رييس کل دادگستري استان تهران نيز تشريف داشته‌اند! نام رييس کل سابق دادگستري تهران چندين بار در گزارش تحقيق و تفحص تکرار شده است. البته مشخص نيست منظور از کداميک از اينها جناب آقاي عليزاده است و شايسته است جناب عليزاده به ججاي کلي‌گويي و ابراز تاسف و ...، دقيقا مشخص بفرمايند که آيا منظور نمايندگان مجلس ايشان بوده‌اند؟ و درصورت مثبت بودن پاسخ، چه دفاعي در برابر اين اتهامات دارند؟
    باهم بريده‌هايي از متن گزارش را بخوانيم:
    1- ضعف در پيگيري پرونده معروف به المكاسب:
    [...] سازمان بازرسي كل كشور پس از تشكيل پرونده با استناد به ماده ‌٥٩٨ قانون مجازات اسلامي از دادگاه براي متهمان تقاضاي مجازات مي نمايد قاضي پرونده با توجه به قانون منع مداخله كاركنان دولت در معاملات دولتي واگذاري سهام شركت المكاسب به موسسه خصوصي همياري كوثر را ممنوع اعلام نموده اما متاسفانه با توجه به توصيه‌هاي رئيس وقت دادگستري استان تهران و با اين استدلال كه عده اي از متهمان ادعا كرده اند شركت المكاسب را خصوصي مي پنداشته‌اند از حيث جهل به قانون متهمان را تبرئه كرده است هرچند قاضي پرونده درخصوص ابطال معامله رأي قانوني صادر نموده است ليكن درخصوص برائت تعدادي از متهمان حكم قانوني صادر نشده است.

    4- واگذاري سهام شركت داروسازي الحاوي
    بازرسي كل كشور با تشكيل پرونده مديرعامل وقت سازمان صنايع ملي و معاون ايشان را به همراه دو نفر از خريداران متخلف به دادگاه معرفي مي‌نمايد. در طول ده سال يعني از سال ‌٧٤ تا سال ‌٨٤ با وجود مكاتبات سازمان بازرسي كل كشور از سوي دادگاه حكمي در اين زمينه صادر نشده است. رياست سازمان بازرسي طي نامه‌اي از رياست قوه قضائيه براي دستور رسيدگي به اين پرونده استمداد نموده است و رياست قوه به رئيس دادگستري تهران دستور پيگيري داده است. با وجود دستور رياست قوه قضاييه متأسفانه علت اطاله دادرسي ده ساله بررسي نشده و با قضات پرونده برخورد لازم صورت نگرفته است و از نتيجه هنوز اطلاعي در دست نمي‌باشد.

    ٥ - پرونده شركتهاي موسوم به خادمي
    محمدرضا خادمي با تأسيس شركتهاي متعدد از چند شعبه بانك صادرات و چند شعبه بانك تجارت، سپه، ملي و ساير مؤسسات مالي وامهاي كلاني دريافت نموده و بدليل عدم پرداخت وامها و عدم بازپرداخت وجوه صندوق ضمانت صادرات با شكايت صندوق مذكور و تشكيل پرونده در شعبه ‌٢٥ دادگاه عمومي مشهد، قاضي پرونده بدون اخذ وثايق لازم متهم را آزاد مي‌كند كه پرونده‌اي عليه قاضي دادگاه در دادسراي انتظامي قضات تشكيل مي‌شود، سپس متهم در اين پرونده به دو سال حبس و پرداخت خسارت ديركرد به مبلغ بيش از ‌١٨ ميليارد ريال محكوم مي‌شود. همچنين متهم مبلغ بيش از بيست ميليارد ريال از دو صندوق ديگر قرض‌الحسنه وام دريافت نموده كه بدليل عدم پرداخت و اعلام گزارش آن به سازمان بازرسي كشور موضوع به دادگاه جرايم اقتصادي ارجاع مي‌شود كه در اين پرونده ها نيز به شش سال حبس و پرداخت بيش از ده ميليارد ريال جزاي نقدي و پرداخت اصل و خسارت وامها محكوم مي گردد اما با دخالت رياست سابق دادگستري استان تهران ايشان با سپردن وثايق غيرمعتبر از زندان چندبار به مرخصي رفته و به خارج كشور متواري مي شود. كه دخالت رئيس سابق دادگستري استان تهران در اين پرونده و نقش ايشان در متواري شدن محكوم عليه در گزارش سازمان بازرسي كل كشور نيز ذكر شده است.

    سخنگوي قوه قضاييه!

    ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷

    دکتر عليرضا جمشيدي سخنگوي قوه قضاييه24 ارديبهشت، مشروح نشست هفتگي دکتر عليرضا جمشيدي، سخنگوي قوه قضاييه، در رسانه‌ها منتشر شد. در فراز از بيانات ايشان را نقل مي‌کنم:
    1ـ «شرکتهاي خصوصي امکان عمومي محسوب نمي‌شوند بنابراين مفهوم جرم مشهود را در شرکتهاي خصوصي نداريم. اگر جرمي گزارش شود بر اساس دستور قاضي پليس مي‌تواند وارد عمل شود.»
    2ـ خبرنگاري در خصوص برگزاري جلسه‌اي با حضور دانشجويان و رئيس جمهور و همچنين برگزاري چنين جلسه‌اي با حضور رئيس قوه قضائيه پرسيد که وي در پاسخ گفت: «ماهيت کار قضايي متفاوت است آنچه در بحث رسيدگي قضايي مهم است رسيدگي به موقع و سريع در بحث جرايم اقتصادي است که در نشست‌هاي دانشجويي قابل بيان نيست. بيان چنين موضوعاتي جز در محکمه علني قابل مطرح نشدن نيست. اقدام رئيس‌جمهور در جلسه با دانشجويان کار پسنديده‌اي است، اما اميدواريم با همين اهتمام جلسه سران سه قوه را برگزار کند و دو سه ساعتي براي جلسه سران سه قوه وقت بگذارد.»
    ×××
    فرمايشهاي اين عزيز قوه قضاييه، بسيار قابل تامل است.
    1ـ آيا سخنگوي قوه قضاييه مرجع تفسير قانون است که نظر شخصي خود درباره شرکتهاي خصوصي را چنين در جمع رسانه‌ها و در جهت مقابله با نيروي انتظامي مطرح مي‌کند؟ (پاسخ مستدل فرمانده ناجا را در اينجا بخوانيد.)
    2ـ آيا از نظر ايشان، رييس قوه قضاييه مقامي مافوق پاسخگويي هستند که شان ايشان اجل از ارايه گزارش عملکردشان در حوزه مبارزه با مفاسد اقتصادي در جمع دانشجويان دانسته شده است؟ آيا قوه قضاييه همين وظيفه «رسيدگي به موقع و سريع» را هم درمقابل مفاسد اقتصادي واقعا انجام داده است؟
    3ـ ماجراي اين تحقيق و تفحص از قوه قضاييه چرا اينقدر کشدار و بودار شده؟!!

    آفرين بر مردي که چشمش به آينده است ـ در حاشيه سخنان رييس‌جمهور در جمع طلاب و فضلاي مشهد

    ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷

    دکتر محمود احمدي نژاد، رييس جمهوري اسلامي ايراندو ـ سه روز پيش، در تابناک مطلبي را ديدم با عنوان «پخش روضه قتلگاه دولت نهم از صدا و سيما». توفيق ديدن اين برنامه را از سيما نداشتم و از سوي ديگر، چون سيره فرزندان خلف آقاي محسن رضايي را در تحريف سخنان مخالفان و نواختن ساز مخالفت با دولت نهم، بسيار ديده بودم؛ به حرفهاي آقايان اعتماد نکردم و فايلهاي صوتي را داونلود کردم و گوش دادم.
    بگذريم که صدا داراي مشکلات متعدد و قطع و وصلهاي مکرري بود که مي‌تواند محل بحث باشد و معرض شبهه.
    سخنان دکتر احمدي‌نژاد ـ فارغ از جنجال آفريني حسودان و مخالفان و معاندان ـ بسيار خوشحالم کرد. خوشحال شدم که مقام اول اجرايي کشور، علي‌رغم تحمل اين همه فشار خارجي و داخلي و سنگيني بار مسووليت، هنوز افق ديد خودش را به عنوان يک شيعه از ياد نبرده است. رييس جمهور پر کار و خستگي‌ناپذير، مي‌گفت: «به عنوان ديده‌بان امين به شما بگويم: حركت آخر آغاز شده است. ما بايد داخل ايران را سريع جمع و جور كنيم و به مسئوليت‌هاي جهاني انقلاب بپردازيم.»
    آفرين. آفرين بر مردي که ميان درياي سختي‌ها و تلاشها و نيشها و نوشها، چشمش به آينده درخشاني است که وعده قطعي الهي است.
    ×××
    اليس الصبح بقريب؟

    کمي درباره عيد نوروز

    ۲۸ اسفند ۱۳۸۶

    کمي درباره عيد نوروز و شيوه تعامل متدينان با آنحديثي از امام صادق (ع) وجود دارد درباره نوروز. حديثي که در آن از بسياري وقايع مهم تاريخي نامبرده شده به آنها نوروز گفته شده است.
    بسيار ديده‌ام که افراد ـ مخصوصا متدين‌ها ـ به اين حديث استناد مي‌کنند و نوروز را به يک کسوت مذهبي در مي‌آورند. اما اين تعبير از آن حديث غلط است. ببينيد بيانات حضرت آقا در 1/1/1377 را:

    «نوروز، يعنى روز نو. در روايات ما - بخصوص همان روايت معروفِ «معلّى‌بن‌خنيس» [بحارالانوار، ج 59، ص 92] - به اين نكته توجّه شده است. معلّى‌بن‌خنيس كه يكى از رُوات برجسته‌ى اصحاب است و به نظر ما «ثقه» است، جزو شخصيتهاى برجسته و صاحب راز خاندان پيغمبر محسوب مى‌شود. او در كنار امام صادق عليه الصّلاة والسّلام زندگى خود را گذرانده و بعد هم به شهادت رسيده است. معلّى‌بن‌خنيس - با اين خصوصيات - خدمت حضرت مى‌رود؛ اتفاقاً روز «نوروز» بوده است - در تعبيرات عربى، «نوروز» را تعريب مى‌كنند و «نيروز» مى‌گويند حضرت به او مى‌فرمايند : «أتدرى ما النيروز؟» آيا مى‌دانى نوروز چيست؟
    بعضى خيال مى‌كنند كه حضرت در اين روايت، تاريخ بيان كرده است! كه در اين روز، هبوط آدم اتّفاق افتاد، قضيه‌ى نوح اتّفاق افتاد، ولايت اميرالمؤمنين عليه السّلام اتّفاق افتاد و چه و چه. برداشت من از اين روايت، اين نيست. من اين طور مى‌فهمم كه حضرت، «روز نو» را معنا مى‌كنند. منظور اين است: امروز را كه مردم، «نوروز» گذاشته‌اند، يعنى روزِ نو! روزِ نو يعنى چه؟ همه‌ى روزهاى خدا مثل هم است؛ كدام روز مى‌تواند «نو» باشد؟
    شرط دارد. روزى كه در آن اتّفاق بزرگى افتاده باشد، نوروز است. روزى كه شما در آن بتوانيد اتّفاق بزرگى را محقَّق كنيد، نوروز است. بعد، خود حضرت مثال مى‌زنند و مى‌فرمايند: آن روزى كه جناب آدم و حوّا، پا بر روى زمين گذاشتند، نوروز بود؛ براى بنى آدم و نوع بشر، روز نويى بود. روزى كه حضرت نوح - بعد از توفان عالمگير - كشتى خود را به ساحل نجات رساند، «نوروز» است؛ روز نويى است و داستان تازه‌اى در زندگى بشر آغاز شده است. روزى كه قرآن بر پيغمبر نازل شد، روز نويى براى بشريت است - حقيقت قضيه همين است؛ روزى كه قرآن براى بشر نازل مى‌شود، مقطعى در تاريخ است كه براى انسانها روز نو است - روزى هم كه اميرالمؤمنين عليه‌السّلام به ولايت انتخاب شد، روز نو است.
    اينها همه، «نوروز» است؛ چه از لحاظ تاريخ شمسى، با اوّلِ ماه «حَمَل» مطابق باشد يا نباشد. اين نيست كه حضرت بخواهند بفرمايند كه اين قضايا، روز اوّلِ «حَمَل» - روز اوّلِ فروردين - اتّفاق افتاده است؛ نخير. بحث اين است كه هر روزى كه اين طور خصوصياتى در آن اتّفاق بيفتد، روز نو و «نوروز» است؛ چه اوّل فروردين، چه هر روز ديگرى از اوقات سال باشد.
    خوب؛ من حالا به شما عرض مى‌كنم. روزى كه انقلاب پيروز شد «نوروز» است، روز نويى بود. روزى كه امام وارد اين كشور شد، براى ما نوروز بود. روز فتوحات عظيم اين جوانان مؤمن و اين ايثارگران ما در جبهه‌ى نبرد - عليه نظاميانى كه از «ناتو» و «ورشو» و امريكا و شوروى و خيلى از مراكز ديگرِ قدرت تغذيه مى‌شدند - روز پيروزى جوانان ما - با ايمانشان - بر آنها «نوروز» است؛ روز نو است.»

    اما آيا افراد متدين نبايد نوروز را عيد بگيرند؟ حضرت آقا در 1/1/1378 فرموده‌اند:

    «من مايلم جوانان عزيز، بخصوص فرزانگان، به اين مطلب، درست توجّه كنند كه اسلام در برخورد با پديده‌هايى كه از كشورها و از ملتهاى ديگر، يا از دوره‌هاى قبل به آن رسيده است، يك برخورد حكمت‌آميز و همراه با دقّت و نگاهى همه‌جانبه دارد. هر چيزى كه قابل اين است تا محتواى صحيح پيدا كند، اسلام آن را مى‌گيرد، به آن جهت و محتواى صحيح مى‌دهد و در دسترس مردم مى‌گذارد. مثلاً بعضى از همين مراسم حج، مثل طواف، سعى و قربانى كردن، از قبل از اسلام بود. اسلام، اين مراسم را گرفت، محتواى شرك‌آلود، مادّى و غلط را از آن خارج كرد و محتواى توحيدى به آن داد؛ آن را درك كرد و به صورت يك درس، به مردم برگرداند. كار خيلى عجيب و مهمّى است. در باب عيد نوروز و مراسم سنّتى قديمى هم همين‌طور؛ اسلام، عيد نوروز را گرفت، محتواى انسانى و اسلامى و معنوى به آن داد و به مردم برگرداند. اوّلِ سال تحويل، شما به دستور اسلام با خدا رابطه برقرار مى‌كنيد و مى‌گوييد: «يا مقلّب القلوب و الابصار. يا مدبر الّليل والنهار. يا محوّل الحول و الاحوال»؛ اى كسى كه گردش زمين و آسمان، گردش دلها و چشمها و گردش روزگاران به دست توست، اين گردش قراردادى سال را هم براى ما با بركت و مبارك قرار بده؛ «حوّل حالنا الى احسن الحال».[زادالمعاد، ص 531]
    ببينيد، نوروز و تحويل سال - رفتن از يك سال به سال ديگر - يك محتواى معنوى پيدا كرد. مردم را توصيه مى‌كند: «اغتسل و البس و انظف ثيابك»[بحارالانوار، ج 59، ص 101]؛ غسل كنيد، خود را شستشو دهيد و تميزترين لباسها را - البته صحبتى از لباس نو نيست؛ صحبت از لباس تميز است - بپوشيد، به ديدن يكديگر برويد؛ صله‌ى رحم كنيد، دلهايتان را شاد كنيد، به خودتان اميد بدهيد و با رويش طبيعت، يك رويش معنوى در دل خودتان به وجود آوريد. برخورد با عيد نوروز اين است؛ لذا ما ايرانيها عيد نوروز را دوست مى‌داريم و آن را جشن مى‌گيريم. اما جشن ما يك جشن سالم است. اسلام با هر كدام از مراسم قديمى كه برخورد مى‌كند، اين‌طور برخورد مى‌كند. البته بعضى از مراسم هست كه قابل اصلاح نيست. مثلاً اسلام درباره‌ى مراسم خرافىِ از روى آتش پريدن، حرفى ندارد و تأييد نمى‌كند؛ اما هيچ اشكالى نمى‌بيند كه مردم - فرض بفرماييد - در مناسبتى از مناسبتهاى عيد، به فضاى باز بروند، با سبزه و طبيعت و صحرا، ديدارى تازه كنند، خود و طبيعت را با يكديگر نزديك كنند و لذّتِ صحيح و سالم ببرند. مانعى ندارد.
    درست عكسِ روش جاهلى. در روشهاى جاهلى، اگر عمل خوبى هم در دست مردم باشد، آن را بى‌محتوا مى‌كنند! لذا شما مى‌بينيد كه راجع به تحويل سال در تبليغات راديوهاى بيگانه، صحبت زيادى نيست؛ اما راجع به چهارشنبه‌سورى در اين چند روز قبل از سال، تقريباً تمام راديوهاى بيگانه صحبت كردند! درست نقطه‌ى مقابلِ آن نظر اسلامى! البته بعضى از عوامل خودِ ما هم در وزارت كشور، اشتباهى كردند كه در واقع همان كار راديوهاى بيگانه را تأييد كرد! منتها دلسوزانِ وزارت كشور و وزير محترم - كه بحمداللَّه خود روحانى و از سادات محترم است - فوراً جلوِ آن را گرفت. شما ببينيد در ايّام تحويل، مردم چه مكانهايى اجتماع مى‌كنند! ديشب در اطراف آستان قدس رضوى، با اين‌كه نيمه‌ى شب بود، جاى سوزن انداختن نبود! تا بستِ شيخ بهايى و تمام اين اطراف، مردم براى توجّه، روى زمين نشسته بودند! يعنى عيد نوروز، همراه با معنويت. يا ديشب - نيمه‌ى شب - هزاران انسان علاقه‌مند، از خواب و خانه و زندگى و محيط خانواده بيرون آمدند و به مرقد امام بزرگوار رفتند. يعنى جنبه‌ى معنوى. خوب؛ حالا يك نفر هم پيدا مى‌شود كه از سرِ اشتباه و ندانمكارى، به جاى مرقد امام رضا و مرقد امام بزرگوار و مرقد حضرت معصومه و مراسم معنوى، تخت جمشيد را زنده مى‌كند! البته تخت جمشيد، يك اثر معمارى است؛ انسان، اثر معمارى را تحسين مى‌كند و چون متعلّق به ما و مال ايرانيهاست، به آن افتخار هم مى‌كند؛ اما اين غير از آن است كه ما دلها و ذهنها و جانهاى مردم را متوجّه به نقطه‌اى كنيم كه در آن خبرى از معنويت نيست، بلكه نشانه‌ى طاغوتيگرى است! در همان ساختمانها كه امروز بعد از گذشت يكى دو هزار سال، ويران است، زمانى به مناسبت همين روز نوروز، خدا مى‌داند كه چقدر بى‌گناه، در مقابل تخت طاغوتهاى زمان به قتل مى‌رسيدند و چقدر دلها ناكام مى‌شدند! اين افتخارى ندارد.
    عيد نوروز خوب است، مراسم جشن و سرور و شاد بودنِ دلها خوب و مطلوب است؛ اما در جهت درست. اين كارى است كه اسلام كرده است؛ ما هم به فضل الهى به تبعيّتِ اسلام، همين سياستها را دنبال مى‌كنيم. مردم هم همين را مى‌خواهند و دلهاى مردم هم دنبال همين چيزهاست. مردم به آن چيزهايى كه جنبه‌ى مادّى دارد، مستقلاًّ توجّهى ندارند و اگر آن جنبه‌ى مادّى، با يك جنبه‌ى انحرافى همراه شد، مردم از آن رويگردانى هم دارند.»

    چند پيشنهاد انتخاباتي

    ۲۱ اسفند ۱۳۸۶

    يکي از سختيهاي اين چند روز آخر مانده به انتخابات، انتخاب 30 نامزد براي نمايندگي محلس است. فکر مي‌کنم اين راه حل، کمکي باشد براي انتخاب راحتتر.

    1ـ صالح مقبول يا اصلح؟
    اين سؤال خيلي خيلي مهمي است. اگر فکر مي‌کنيد وظيفه داريد بهترينها را انتخاب کنيد، به يک نتيجه خواهيد رسيد و اگر فکر مي‌کنيد وظيفه داريد بهترهايي را انتخاب کنيد که راي مي‌آورند، يک نتيجه ديگر.
    يادتان باشد نتيجه انتخابات رياست جمهوري قبلي به دليل انتخاب اصلح رقم خورد نه صالح مقبول!

    2ـ آيا بايد فهرستي راي بدهيم؟
    در شهر تهران، هميشه فهرستها بيشترين راي آورده‌اند. بنابر آخرين نظرسنجيها،20 نامزد اصولگرايان، 7 نامزد اصلاح‌طلبان و 3 نامزد مستقل از تهران انتخاب خواهند شد.
    مهمترين دليل اين اتفاق نيز، بودجه هنگفت فهرستها به نسبت نامزدهاي مستقل است. درست يا غلط، معمولا بايد يک فهرست را به عنوان فهرست مبنايي انتخاب کنيد. در مرحله‌هاي بعد، اين فهرست را به سليقه خودتان، تغيير دهيد.

    4ـ جبهه متحد اصولگرايان يا جبهه فراگير اصولگرايان؟
    جبهه متحد حاصل يک فرآيند طولاني و پيچيده است که نتيجه‌اش، وحدت گروههاي مهم مختلف اصولگرا شده است. اين اتفاق مهمي در عالم سياست است. چرا که در انتخابات رياست جمهوري و بعد شوراها، نتيجه اين تفرقه‌ها دل خيليها را آزرد.
    اما جبهه فراگير چنين فرآيند طولاني و پيچيده‌اي را تجربه نکرده است. چند نفر دور هم جمع شده‌اند و کمي، صفحه بازي را به هم ريخته‌اند.
    به نظر من، کار جبهه فراگير، هم از نظر استراتژيک و هم از نظر اخلاقي، درست نبوده و نيست.

    5ـ ما اينها را نمي‌شناسيم، چه کنيم؟
    اين کاملا طبيعي است. در هر فهرستي، معمولا دو تا ده نفر چنين وضعيتي را دارند. خود سياسي‌ها،اينها را نامزدهايي مي‌دانند که فهرست را پايين مي‌کشند و معمولا سعي مي‌کنند تا حد امکان تعداد اينها را کم کنند.
    به نظر مي‌آيد جبهه متحد براي حفظ وحدت مجبور شده است که فهرستي را ببندد که حدود 10 نامزد صالح غير مقبول دارد. (نظرسنجي‌ها هم همين را نشان داده) يعني آدمهاي خوبي هستند اما نه بهترين‌اند و نه راي مي‌اورند.
    به طور طبيعي، بايد افراد اصلح يا صالح مقبول را جايگزين اينها کنيم.

    6ـ نامزدهاي مکمل
    بنده چند نفر را براي تکميل فهرست جبهه متحد پيشنهاد مي‌کنم. کمک کنيد تا تکميلش کنيم.
    1ـ نادر طالب‌زاده ـ کد: 68ج356
    2ـ محمد مايلي کهن ـ کد: 57ج125
    3ـ محمدرضا سرشار (رضا رهگذر) ـ کد: 58ج146
    4ـ سيد فضل الله موسوي ـ کد: 78ب247

    بانک مساله شناسي ـ فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (۳)

    ۱۹ اسفند ۱۳۸۶

    آيا نمايش زن مسلمان بدون حجاب مجاز است؟به طور طبيعي، مطرح‌شدن تفکر انقلاب اسلامي در حوزه فرهنگ و هنر ايران، داراي بازتابها و تبعات متعددي بوده است که به مرور زمان و به دلايل متعدد، از اولويت فکري فعالان اين حوزه، خارج شده است.
    به عنوان نمونه، به اين مساله بنگريد:
    آيا در هنر انقلاب اسلامي، نمايش زن مسلمان محترم (اصطلاح فقهي است. يعني زني که مقيد به حدود شرعي است) به شکل بي‌حجاب و در قالب نقاشي يا کارهاي گرافيک يا کاريکاتور يا پويانمايي و ... مجاز است؟
    (اين سؤال مدتهاست که در ذهنم جا کرده. چرا که احساس مي‌کنم کودکان ما به درستي آموزش نمي‌بينند که زن در کجا بايد حجاب داشته باشد و در کجا لازم نيست. نديده‌ام که کسي هم جرات کند و عالمانه، اين عرف را بشکند. حتي در ذهنم بود که کتابي مصور توليد کنم که مخصوص آموزش محرم و نامحرم به کودکان و نوجوانان باشد.
    امشب ديدم که همين دغدغه را حجت الاسلام محمدرضا زائري داشته و حتي علي‌الظاهر حرکتي را هم آغاز کرده است.
    همين مساله، بهانه نوشتن اين يادداشت شد.)
    فهرستي دارم از سؤالهايي ابتدايي و اصولي درباره داستان‌نويسي که بايد از مراجع تقليد، استفتا کنم. سوالهايي که روز اول به دست گرفتن مسؤوليت ضميمه هفتگي «7 هنر» روزنامه جوان، در پي پاسخشان بودم و حتي در ستوني، فتواهاي مرتبط با حوزه هنر را منتشر مي‌کردم.
    مي‌دانم که دغدغه‌هاي امثال من در سي سالگي انقلاب، قطعا به شکل وسيعتر و کاملتري در ابتداي انقلاب و دوران گذار از فرهنگ غربي با انقلاب اسلامي، مطرح بوده و درباره آن سخن گفته و شنيده شده است. مي‌دانم که يکي از سردمداران اين مباحث، محسن مخملباف بوده و بعدها در اواخر دهه 60، شهيد آويني به شکلي ديگر و در حوزه‌اي خاصتر، به آن پرداخته است.
    اما نمي‌دانم در کجا اين مباحث جمع شده‌اند. (شايد مدرسه هنر اسلامي در قم، بناي جمع‌آوري اين بحثها را داشته باشد؛ شايد!)
    يکي از ضرورتهاي حرکت تمدني به سوي تمدن انقلاب اسلامي، ايجاد «بانک مساله شناسي تمدن انقلاب اسلامي» است. تا امثال فقير نوقلم، وقتي پايمان را وسط گود مي‌گذاريم، لازم نباشد از صفر شروع کنيم و وقتي به جاي قابل قبولي برسيم که عمر کفاف ندهد و دوران زايش ادبي و هنري سپري شده باشد.


    در همين رابطه:
    فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (1)
    مسجد ـ فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (2)

    انتخابات عادلانه در شهرهاي بزرگ

    ۱۲ اسفند ۱۳۸۶

    آيا نامزدهاي مستقل معمولي، اقبالي براي راي آوردن در شهر تهران دارند؟آيا انتخابات در شهرهاي بزرگ عادلانه است؟ آيا همه نامزدها از فرصت برابر تبليغاتي برخوردارند؟ آيا افراد مستقل به اندازه حزبها و جناحهاي سياسي، امکان برنده شدن مساوي دارند؟

    امشب (ديشب 11/12/86) آقاي دکتر احمدي‌نژاد در گفتگو با شبکه اول سيما به نکته مهمي اشاره فرمودند. ايشان گفتند که دولت، بدون نفي نقش احزاب، مي‌خواهد که فرصت برابري را براي اکثريت نامزدهاي مجلس شوراي اسلامي که مستقل هستند، ايجاد کند.
    ايشان با يک حساب سرانگشتي، تعداد نامزدهاي مستقل را بيش از چهار هزار نفر دانستند چرا که تعداد احزابي که در کل کشور فهرست ارايه مي‌کنند؛ تعداد بسيار معدودي است.
    بناي بنده، کمي نوشتن درباره اين دغدغه عدالت‌طلبانه رييس محترم جمهور است. دغدغه‌اي که تنها افراد مستقلي مانند ايشان، ميزان اهميت آن را چشيده‌اند.
    به عنوان بزرگترين و مهمترين نمونه، شهر تهران را در نظر بگيريد. برآورد هزينه تبليغات يک نامزد در اين شهر، بين 120 تا 150 ميليون تومان است. يعني حتي اگر اين مبلغ به شکل يک وام ميان‌مدت چهار ساله بدون سود و کارمزد، در اختيار نامزدها قرار گيرد، بايد ماهانه بين 2.5 تا 3 ميليون تومان اقساط آن را پرداخت نمايند! پس هيچ نامزد مستقل معمولي‌اي امکان راي آوردن در شهر تهران را ندارد (همانطور که در اين 29 ساله، اينچنين بوده است).
    از سوي ديگر، مجلس محترم هفتم، انواع تبليغات چاپي را به جزوه، بروشور، کارت و ديگر انواع آن را به سخنراني، ارسال پيامک و تبليغات اينترنتي محدود کرده است.
    ضمن اينکه در شهر تهران، تنها يک ستاد اصلي قابل تاسيس است و تنها در محدوده اين ستاد، نصب بنر يا پارچه‌نوشته، مجاز دانسته شده است.
    آيا اين محدوديتها، عدالت‌خواهانه است؟ هزينه چاپ يک بروشور 10 لتي چهار رنگ در شمارگان بالا، حدود 60 تومان (+ 10 تومان هزينه توزيع) است. اگر جمعيت تهران، شميرانات و اسلامشهر را هشت ميليون نفر درنظر بگيريم، به طور متوسط يک ميليون و ششصد هزار خانواده در اين شهر زندگي مي‌کنند. بنابرين يک نامزد مستقل با صرف دستکم 112 ميليون تومان، مي‌تواند يک نسخه از بروشور زندگي‌نامه و برنامه‌هاي خود را به هر خانواده تهراني برساند!
    همين نامزد اگر بخواهد به هر خانواده تهراني، يک پيامک بزند و نام و شماره نامزدي خود را به آنها اطلاع دهد؛ بايد دستکم، 16 ميليون تومان هزينه کند.
    همين نامزد اگر بتواند در هر روز، چهار نوبت و هر بار براي هزار نفر به مدت دو ساعت سخن بگويد؛ طي هفت روز مهلت انتخابات، مي‌تواند براي 28000 نفر سخن بگويد و خود را معرفي نمايد. اگر هر کدام از اين 28000 نفر، نماينده يک خانواده باشند؛ او خود را به 140 هزار نفر معرفي کرده است!
    مي‌دانم که اوضاع در شهرها و روستاهاي ديگر به اين وخيمي نيست اما کاملا مشخص است که قانون تبليغات انتخاباتي، براي نامزدهاي مستقل معمولي، ناعادلانه است.
    فکر مي‌کنم نتيجه اين بي‌عدالتي را هفت دوره مجلس شوراي اسلامي ديده‌ايم. مجلسي که در آن، نمايندگان شهر تهران، يک سال از اين جناح بوده‌اند و يک سال از آن جناح!!!

    فکر مي‌کنم بايد به اين بي‌عدالتي اعتراض کنيم. حق با رييس جمهور است.

    نقد اين وبلاگ در حلقه وبلاگ نويسان

    ۸ اسفند ۱۳۸۶

    قرار است به اميد خدا، يک‌شنبه آينده يعني 12 اسفند 86، اين وبلاگ و بالتبع نويسنده آن، در حلقه وبلاگ نويسان فرهنگسراي دانشجو مورد نقد و بررسي و واکاوي و تحليل و ... قرار گيرد.
    از باب «اجتنبوا من مواضع التهم» عرض مي‌کنم که جلسه مذکور، سي و پنجمين نشست وبلاگ‌نويسان محسوب مي‌شود و بعد از اين همه جلسه، احتمالا نوبت به اين فقير هم مي‌رسد؛ فارغ از اينکه در فرهنگسراي دانشجو مشغول به کار هستم يا نه! ضمن اينکه بنده به دليل صغر سن، صلاحيت نامزدي مجلس شوراي اسلامي را هم دارا نيستم که شايبه تبليغات زودهنگام انتخاباتي را به ذهن مبارک، متبادر کند.
    در همين جا هم از چند برادر وبلاگ‌نويسم دعوت مي‌کنم که در اين نشست شرکت کنند. که ديدن اين جمعي که حول و حوش آقاي درخشنده جمع شده‌اند؛ خود جزو تفريحات سالم اين روزگار محسوب مي‌شود:
    دوست قديمي‌ام، محمدمهدي اسلامي با وبلاگ تک‌نوشته‌هاي يک روزنامه‌نگار؛ سردار بزرگوار، مهدي آذر مکان با وبلاگ اخبار سياسي و دانش ارتباطات؛ دوست رنگي‌ام، مهدي سالم با وبلاگ پازل؛ برادر قديمي‌ام، ابوذر منتظر القائم با وبلاگ پاسداران؛ عاشق سينه‌چاک رييس محترم جمهور، مجيد بذرافکن با وبلاگ تاملات و ديگر بزرگواراني که در اين چند سال وبلاگ‌نويسي، اين فقير را نواخته‌اند.

    ------
    يک‌شنبه 12 اسفند 86، ساعت 5 تا 7 بعدازظهر
    تهران، يوسف آباد، خيابان اسدآبادي، خيابان 21، بوستان شفق، فرهنگسراي دانشجو، سراي کتاب

    جنگ سرنوشت در لبنان

    ۳ اسفند ۱۳۸۶

    سردار رشيد مقاومت اسلامي لبنان، شهيد قهرمان عماد مغنيهبرادران شيعه‌مان در لبنان، منتظر جنگ سرنوشت هستند. جنگي که دو رو بيشتر ندارد: يا اسرائيل دوباره شکست مي‌خورد و يا پيروز مي‌شود.
    جنگ سرنوشت‌ساز آينده در لبنان را مي‌توان آخرين تلاش اسرائيل براي «بقا» دانست. پيروزي احتمالي اسرائيل در اين جنگ، مي‌تواند توجيهي براي سودمندي بقاي اسرائيل براي استکبار جهاني باشد و شکست آن، مهر پاياني براي اين پروژه شصت ساله انگليسي ـ آمريکايي ـ صهيونيستي.
    سخنان امروز رهبر دلاور عربي، سيد حسن نصرالله (حفظه الله) درباره حمله قريب الوقوع اسرائيل به لبنان، هشداري براي ما جوانان شيعه ايراني نيز بود.
    قطعا در اين حمله، اسرائيل و آمريکا و هم‌پيمانانشان از تمام توان خود براي ضربه زدن به مقاومت استفاده خواهند کرد و تابع هيچ قانون و قاعده و عرف بين‌المللي و انساني و ديني نخواهند بود. چرا که بايد هرچه در چنته دارند بنمايانند و ضرورت بقاي اسرائيل را ثابت کنند.
    متاسفانه، نعمت تشکيل جمهوري اسلامي در ايران، بسياري از ما جوانان شيعه ايراني را از وظايف اصلي خود غافل کرده. از اينکه سايه ولي‌فقيه بر سرمان است، آسوده خاطر شده‌ايم و ابتکار عمل تاريخي خود را در دهه پنجاه و شصت شمسي (هفتاد و هشتاد ميلادي) از دست داده‌ايم.
    معلوم نيست که چند روز يا حتي چند ساعت ديگر تا جنگ سرنوشت‌ساز در لبنان باقي مانده است و ما وظيفه داريم در اين فرصت کم، بنا بر امکانات و تواناييهاي گروههاي مختلف خود، اقداماتي را طراحي و اجرا کنيم.
    بايد آماده باشيم تا درصورت حمله غرب به مقاومت اسلامي در لبنان، منافع آني در دسترس غرب را مورد هدف قرار دهيم و جبهه‌هاي جديدي را عليه دشمن بگشاييم.
    فرصت کم است و دشمن هار و لگام گسيخته، دندان نشان مي‌دهد. بايد بشتابيم.

    عنوان 20 نوشته آخر اين پايگاه

    • آقاي مرتضوي! اجتنبوا من مواضع التهم | 10 تیر 1387
    • صداي يکي از سرنخهاي تحقيق و تفحص از قوه قضاييه بلند شد! | 5 خرداد 1387
    • سخنگوي قوه قضاييه! | 31 اردیبهشت 1387
    • آفرين بر مردي که چشمش به آينده است ـ در حاشيه سخنان رييس‌جمهور در جمع طلاب و فضلاي مشهد | 20 اردیبهشت 1387
    • کمي درباره عيد نوروز | 28 اسفند 1386
    • چند پيشنهاد انتخاباتي | 21 اسفند 1386
    • بانک مساله شناسي ـ فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (3) | 19 اسفند 1386
    • تردید راهی به دانایی وبلاگ رییس فرهنگسرای دانشجو نقد شد ـ شبستان | 18 اسفند 1386
    • انتخابات عادلانه در شهرهاي بزرگ | 12 اسفند 1386
    • نقد اين وبلاگ در حلقه وبلاگ نويسان | 8 اسفند 1386
    • جنگ سرنوشت در لبنان | 3 اسفند 1386
    • وبلاگ دينی «حاج حميد» بهترين وبلاگ فارسی كافه‌وبلاگ شد | 27 بهمن 1386
    • جلسه نقد و بررسي «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» | 24 بهمن 1386
    • خوش‌آمدگويي جشن انتخاب بهترين وبلاگ فارسي | 22 بهمن 1386
    • نخستين بانك اطلاعات دانشجويي شهر تهران راه اندازي شد | 7 بهمن 1386
    • روايت سوء تفاهم‌ها | نقد آقاي مجتبي حبيبي بر مجموعه داستان «توت‌فرنگي‌هاي روي ديوار» | 19 دی 1386
    • کاش باورشان مي‌شد چقدر دوست داشتني است | 27 آذر 1386
    • استاد! می‌گویند اگر او فرزند شما نبود، مدیر فرهنگسرا نمی‌شد. نظر شما چیست؟ | 25 آذر 1386
    • مسجد ـ فکرهايي تا تمدن انقلاب اسلامي (2) | 24 آذر 1386
    • تهديد مي‌کنند، پس هستند! | 23 آذر 1386
    به روز شده در
    13 تیر 1387 0:10 بֽظֽ

    و اما اين فقير ...

    محمد سرشار هستم؛ متولد 1360 و در حال نگارش پايان‌نامه کارشناسي ارشد حقوق جزا و جرم‌شناسي دانشگاه امام صادق (ع).
    کمي داستان‌نويسي بلدم و روزها براي تکه ناني، در فرهنگسراي دانشجو مي‌پلکم.

    آخرین ارشادات و تنبيهات

  • جواد:
    مي گم داداش يه مارش عمليات براي زير صداي سايت بذاري بد نيست، اينجوري ديگه كسي شك نمي كنه كه سر جنگ داري!!! [ادامه]
  • محمد جواد عبدی:
    جالب بود [ادامه]
  • حسن اجرايي:
    ميشه كسي چيزي نگه؟ ميشه همه ساكت بشن تا ببينيم آقايون خودشون چقدر چيز بارشونه؟ ميشه كسي حتا يه خرده تقلب هم به آقايون نرسونه؟ [ادامه]
  • :
    آقای محترم امیدوارم امروز هم همون نظرات 2 تیر 86 را داشته باشی... [ادامه]
  • سید عماد حسینی:
    ول کن این سیاست بی پدر را برادر. بچسب به کار داستانت. تو سیاست‌مدار خوبی نخواهی شد؛ آخر سر سفره‌ی پدر نان خورده‌ای. [ادامه]